نمایش پست تنها
قدیمی 20-08-2013, 01:24   #1
محامین
حرفه ای
 
محامین آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Dec 2012
نوشته ها: 719
Thanks: 1,924
Thanked 1,737 Times in 561 Posts
پیش فرض خدای مهربانتر از مادر

در زمان حضرت موسی(ع) جوانی بسیار مغرور زندگی می کرد.

او همواره مادر پیرش را رنج می داد. بی مهری او به مادر به جایی رسید که روزی مادرش را به کول گرفت و بالای کوه برد و در آنجا نهاد تا طعمه درندگان بیابان شود!

هنگامی که مادرش را در آنجا نهاد و از آن کوه پایین آمد تا به خانه بازگردد، مادرش در این فکر افتاد که مبادا پسرم در مسیر پرتگاه کوه بیفتد و بدنش خراش بردارد و یا طعمه درندگان گردد!

لذا برای پسرش چنین دعا کرد: خدایا! پسرم را از طعمه درندگان و از گزند حوادث حفظ کن تا به سلامت به خانه اش بازگردد.

از سوی خداوند به موسی(ع) خطاب شد: ای موسی! به آن کوه برو و منظره مهر مادری را ببین. ببین مهر مادری چه ها می کند؟ جفا دیده اما دعا می کند.

موسی(ع) به آنجا رفت، وقتی مهر مادری را دریافت، احساساتش به جوش و خروش درآمد، که به راستی مادر چقدر مهربان است.

خداوند به موسی(ع) وحی کرد: «ای موسی! من به بندگانم مهربانتر از مادر هستم»


دوباره خطاب آمدی بر کلیم
ز سوی خدای غفور و رحیم

که موسی از این مادر دلپریش
منم مهربانتر به مخلوق خویش

ولی حیف که او خودستایی کند
ندانسته از من جدایی کند

در عین بدی من از آن دلخوشم
که با توبه ای ناز او می کشم




منبع: سرگذشتهای عبرت انگیز، محمدی اشتهاردی
محامین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
The Following 3 Users Say Thank You to محامین For This Useful Post: