نمایش پست تنها
قدیمی 28-10-2013, 23:16   #1
محامین
حرفه ای
 
محامین آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Dec 2012
نوشته ها: 719
Thanks: 1,924
Thanked 1,737 Times in 561 Posts
پیش فرض موسى (ع) در دل سنگ چه ديد؟

روزى عزرائیل پيش حضرت موسى(ع) آمد. موسی(ع) پرسيد: براى چه آمده اى؟! برای ديدار من يا قبض روح؟!

عزرائیل گفت: براى قبض روح.

موسى(ع) مهلت خواست تا مادر و خانواده خود را ببيند و وداع نمايد.

عزرائیل گفت: اين اجازه را ندارم.

موسی(ع) گفت: آنقدر مهلت بده تا سجده اى بكنم. او را مهلت داد. به سجده رفته گفت: خدايا ملك الموت را امر كن مهلت دهد تا مادرم و خانواده ام را وداع كنم.

خداوند به عزرائيل امر كرد قبض روح حضرت موسى(ع) را تأخير اندازد تا مادر و خانواده اش را ببيند.

موسى(ع) پيش مادر آمد و گفت: مادرجان مرا حلال كن که عازم سفر آخرت هستم.

مادرش شروع به گريه كرد. با او وداع نمود.

پيش زن و فرزند خود رفت. با همه آنها نيز وداع كرد.

بچه كوچكى داشت كه بسيار مورد علاقه اش بود، دامن پيراهن موسى(ع) را گرفت و زار زار گريه مى كرد، موسى نتوانست خوددارى كند شروع به گريه كرد.

خطاب رسيد: موسى اكنون كه پيش ما مي آئى چرا اينقدر گريه مى كنى؟

عرض كرد: پروردگارا! به خاطر بچه هايم گريه مى كنم چون به آنها بسيار مهربانم.

خطاب رسيد: موسى! با عصاى خود به دريا بزن!

حضرت موسى(ع) عصا را به دريا زد، شكافت و سنگ سفيدى نمايان گشت. كِرم ضعيفى را در دل سنگ مشاهده كرد كه برگ سبزى بر دهان داشت و مشغول خوردن بود.

خداوند خطاب كرد: موسى! در ميان اين دريا و دل اين سنگ، كِرمى به اين ضعيفى را فراموش نمى كنم، آيا اطفال تو را فراموش میكنم؟! آسوده خاطر باش من آنها را نيكو حافظم.

موسى(ع) به عزرائیل گفت: ماموريت خود را انجام بده...






منبع: شجره طوبى ص 279
محامین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
The Following 4 Users Say Thank You to محامین For This Useful Post: