نمایش پست تنها
قدیمی 23-12-2010, 14:58   #2
محسن رحمتی
کاربر تازه کار
 
محسن رحمتی آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Nov 2010
محل سکونت: کرج
نوشته ها: 89
Thanks: 600
Thanked 166 Times in 67 Posts
پیش فرض

گذشته از اشعار فوق، در آثار منثور جناب شاه نعمت الله ولی نیز علائم و آثار تشیع فراوان است که به برخی از آنها اشاره می شود:
در تواریخ، آمده است که آن جناب به پیروان دستور داده بود که کلاهی با پنج ترک که اشاره به پنج تن - اصحاب کساء - است و پس از چندی فرمود، کلاهی با دوازده ترک به نشانه دوازده امامی بودن بر سر نهند . در همین باب در رساله ای تحت عنوان تاج نامه (15) می فرماید: «بدان ای عزیز که تاج دوازده ترک است و دوازده طلب . . . بدان ای عزیز که دو نقطه تاج اشاره به قرص شمس و قمر است . شمس اشاره به حضرت محمد است (ص) و قمر اشاره به حضرت شاه ولایت علی (ع) و دوازده ترک اشاره به ائمه اولاد پیغمبر است - علیهم السلام - ; چنانچه در حدیث آمده که انا کالشمس و علی کالقمر و اولادی کالنجوم بایهم اقتدیتم اهتدیتم .»
در رساله "نفسیه" (16) شرح می دهد که در چهل مرتبه سلوک، سالک از خاک به کمال می رسد که پدر خاک علی است و او را از برای این، ابوتراب گویند . بدین قرار، مقتدای سالکان علی (ع) است .
در رساله جبر و قدر، (17) اقوال مختلف اهل سنت را برشمارده و قول امام صادق لاجبر و لا تفویض بل منزلة بین المنزلتین را اختیار کرده، می فرماید:
این راه طریق دوستداران من است
در راه درآ که راه یاران من است
در رساله ای درباره حضرت مهدی به نام مهدیه (18) ، پس از ذکر روایاتی می فرماید که حضرت مهدی (عج) از عترت رسول خدا، از اولاد فاطمه (ع) و جدش امیرالمؤمنین حسین (ع) است و در همانجا درباره ظهور امام و معنای انتظار مطالبی را بیان می فرماید .
در رساله مخزن الاسرار (19) ، از حضرت امام صادق (ع) حدیثی را بدین عبارت نقل می فرماید: قال امامنا جعفرالصادق سلام الله علیه و علی آبائه: ان الله تعالی قد تجلی لعباده فی کلامه و هم لا یعلمون . . . . در این حدیث، اضافه تخصیصی "امامنا" حاکی از اعتقاد قلبی شیعی آن جناب است .
اما درباره قضاوت دیگران درباره تشیع یا تسنن شاه نعمت الله ولی باید بگویم، تقریبا از قدیمی ترین تذکره نویسان و صاحبان تراجم احوال که متعرض عقاید و احوال شاه نعمت الله شده اند; مثل عبدالرزاق کرمانی نویسنده مناقب حضرت شاه نعمت الله ولی، و ملامحمد مستوفی یزدی در جامع مفیدی که شرح احوالشان در مجموعه در ترجمه احوال شاه نعمت الله ولی کرمانی (20) چاپ شده است، یا لطفعلی بیگ آذر مؤلف تذکره آتشکده، یا رضاقلیخان هدایت در ریاض العارفین و مجمع الفصحاء گفته اند که «در تشیع آن جناب کسی را مجال تردید نیست » . در میان محققان جدید تاریخ تصوف نیز کسانی مثل علامه میرزامحمد قزوینی که در وسواس علمی، مشهور بود، یا مرحوم استاد جلال الدین همائی و در میان غربیان، هانری کربن قائل به تشیع شاه نعمت الله ولی هستند; ولی مؤلف محترم کتاب مناظرات و مکاتبات صرفا به نوشته های قدیمی آقای دکتر حمید فرزام استناد می کنند . درحالی که اگر تحقیق بیشتر می کردند، می دیدند که خود آقای دکتر فرزام در کتاب جدید خود، تحت عنوان تحقیق در احوال و نقد آثار و افکار شاه نعمت الله ولی (21) پس از ذکر شواهدی در تشیع و سپس تسنن شاه نعمت الله ولی، آخرین نتیجه ای که می گیرند این است که لحن شاه نعمت الله در اشعار و رسائل چنان است که "برای اثبات تمایل او به تشیع، کافی به نظر می رسد . " (22) و می افزاید: «این مطلبی است که به سادگی نمی توان از آن گذشت; بلکه برای یافتن شواهدی در این باب، باید در تاریخ ادب و دین و عرفان در ایران، به تحقیق و پژوهش بیشتر پرداخت .» (23) و ای کاش مؤلف محترم مناظرات و مکاتبات نیز به نصیحت آقای دکتر فرزام عمل می کردند و بدون رجوع - لااقل - به خود آثار جناب شاه نعمت الله ولی، چنین نتیجه ای نمی گرفتند .
با همه اظهارات و عقاید مذکور که لب اعتقادات حضرت شاه نعمت الله ولی را به خوبی روشن می کند، یکی دیگر از ملاک های داوری درباره اعتقادات مذهبی شاه نعمت الله ولی، رجوع به طریقه منسوب به ایشان است که نسبتش به طریقه معروفیه می رسد .
اعتقاد به تشیع به عنوان اصل تصوف ولوی، رکن اصلی اعتقادات این طریقه است و اصلا تصور نمی رود که در طریقه ماخوذه از آن جناب که ام السلاسل صوفیه لااقل در ایران است، بزرگانش بنا به گفته بسیار عجیب و نامنصفانه مؤلف محترم کتاب مناظرات و مکاتبات برای "گول زدن عده ای" تظاهر به تشیع کرده باشند . حق این بود که مؤلف فاضل درباره سیر سلسله نعمت اللهیه پس از شاه نعمت الله ولی در هندوستان، تحقیق می کردند و می دیدند که بزرگان این سلسله و تعالیم آنان چه سهم عظیمی در شیعی شدن هندیان لااقل در ناحیه حیدرآباد دکن داشتند . آیا این کار بزرگ برای اغفال دیگران بوده است؟ آیا آثار مکتوب بزرگان سلسله مثل آثار جناب حاج ملاسلطان محمد گنابادی سلطان علیشاه اعم از کتاب ولایت نامه که شاید مهم ترین کتاب فارسی در شرح عرفانی مساله ولایت باشد یا مجمع السعادات که شرح عرفانی بعضی احادیث موجود در اصول کافی است و بالاخره تفسیر بزرگ بیان السعاده که بی شک، یگانه تفسیر کامل عرفانی شیعه است و رکن اصلی آن در تفسیر، ولایت می باشد، برای عوام فریبی است؟
از لوازم تحقیق این بود که مؤلف به دستورات طریقی متداول در سلسله، از آداب یا اوراد و اذکار موظفه که قرن ها، به تفصیل و اجمال، سالکان این طریقه به انجام آن، مکلف بوده اند و نمونه اش در رساله سیر و سلوک مرحوم علامه سید بحرالعلوم یا کبریت احمر مرحوم مظفر علیشاه کرمانی و کنزالاسماء تالیف جناب مجذوب علیشاه همدانی، ذکر شده و اخیرا در رساله پندصالح جناب صالح علیشاه مندرج است، توجه بیشتری می کردند، تا می دیدند که همگی از مصدر ائمه اطهار (ع) آمده است .
درباره مولوی، ملاک مؤلف در سنی بودن وی، فقط استناد به قول مرحوم استاد مطهری و سپس نقل چند شعر در تعریف اصحاب پیامبراکرم و خلفای راشدین در مثنوی معنوی است . اسباب تعجب است که چگونه می توان با این مؤونه کم به چنین استنباط مهمی رسید . اگر ملاک تشیع یا تسنن مولوی نظر دیگران است که بزرگان شیعی از میان قدما; مثل فیض کاشانی و از متاخران; مثل استاد آشتیانی و مرحوم استاد همائی، وی را شیعه کامل می دانند . بد نیست در این باب، به کتاب دوجلدی مولوی نامه مرحوم همائی رجوع می شد که از بحث های اصلی و مهم مؤلف، طرح مساله ولایت و مفهوم ولی و اوصاف وی در آثار مولوی است .
اگر تشیع را از همان منظر اصلی ولایت بنگریم، بی تردید، مثنوی یک ولایت نامه کامل است . در این باب فقط چند اشاره به مثنوی معنوی می کنیم:
مولانا مفهوم ولایت و شوؤن مختلف آن را در مثنوی در ضمن ابیات خویش، عنوان کرده است . او در این مقام، فقیهان بزرگ اهل سنت را راه نمی دهد و می گوید:
آن طرف که عشق می افزود درد
بوحنیف و شافعی درسی نکرد (24)
چنان که آن را در کتب روایت و حدیث اهل سنت نیز نمی جوید:
بی صحیحین و احادیث و روات
بلکه اندر مشرب آب حیات (25)
چون می داند که فقهای بزرگ اهل سنت از سر آن بی خبرند:
عشق را بوحنیفه درس نگفت
شافعی را در او روایت نیست
مالک از سر عشق، بی خبر است
حنبلی را در او درایت نیست (26)
اصولا اجتهاد و قیاس در دین، نزد مولانا جایی ندارد و دم ولی زمان منشا فهم دین است:
مجتهد هرگه که باشد نص شناس
اندر آن صورت نیندیشد قیاس
چون نیابد نص اندر صورتی
از قیاس آنجا نماید عبرتی
نص، وحی روح قدس دان یقین
و آن قیاس عقل جزوی تحت این (27)
به همین منوال، مولانا طریقه ولوی دین را در بساط عالم بزرگ اشعری یعنی فخررازی نمی یابد:
اندرین بحث ار خرد ره بین بدی
فخر رازی رازدان دین بدی
لیک چون من لم یذق لم یدر بود
عقل و تخییلات او حیرت فزود (28)
به نظر وی، امر دین قائم به ولی است که در هر دوره، یکی است:
پس به هر دوری، ولی ای قائم است
آزمایش تا قیامت، دائم است (29)
این ولی واحد به اذن و امضای الهی تعیین می شود، نه به انتخاب مردم یا اهل حل و عقد:
در میان صالحان، یک اصلحی است
برسر توقیعش از سلطان، صحی است (30)
خداوند علی (ع) را به ولایت، و به عنوان وارث معنوی پیامبر انتخاب کرد . مولوی در شرح واقعه تاریخی غدیرخم گوید:
زین سبب، پیغامبر با اجتهاد
نام خود و آن علی، مولا نهاد
گفت هر کو را منم مولا و دوست
ابن عم من علی مولای اوست (31)
بدین قرار، پیامبر خود را و پس از خود، علی را "مولی" می خواند . و برای این که جای هیچ گونه شکی چنان که برای بعضی متکلمان اهل سنت پیش آمد، باقی نماند که مراد از مولا، دوستی ساده نیست; بلکه راهنما و معشوق معنوی است; ولی و مرشدی است که به واسطه ولایت، انسان را از قیود مادی آزاد می کند و اولی بالتصرف است، در ادامه می گوید:
کیست مولا آن که آزادت کند
بند رقیت زپایت برکند
چون به آزادی، نبوت هادی است
مؤمنان را زانبیا آزادی است (32)
و چون تعیین ولی را موهبت الهی بزرگ و بالاترین جشن و سرور می داند، می افزاید:
ای گروه مؤمنان شادی کنید
همچو سرو و سوسن آزادی کنید (33)
حله ها پوشیده و دامن کشان
مست و رقاص و خوش و عنبرفشان (34)
و برای این که نشان دهد برخلاف رای کسانی که علی را حریص به خلافت می دانستند، برای امیرمؤمنان; چنان که خود فرمود، خلافت از کفش بی ارزش وصله خورده اش کم بهاتر است، گوید:
آنکه او تن را بدینسان پی کند
حرص میری و خلافت کی کند (35)
اگر هم علی سخن از خلافت می گوید، به جهت آن است که طریق درست حکمرانی را نشان دهد:
زان به ظاهر کوشد اندر جاه و حکم
تا امیران را نماید راه و حکم
تا امیری را دهد جانی دگر
تا دهد نخل خلافت را ثمر (36)
مولوی حتی در پاسخ کسانی از اهل سنت که ایراد می گیرند که چون علی در جنگ ها عده زیادی را کشته است، واجد شرایط خلافت نیست، می گوید: کار او مانند کار باغبانی است که شاخه های مضر را می برد تا درختان سالم بمانند و میوه دهند:
صد هزاران سر برید آن دلستان
تا امان یابد سر اهل جهان
باغبان زان می برد شاخ مضر
تا بیابد نخل قامت ها و بر (37)
مولانا چون حقیقت دین را ولایت و آن را مربوط به قلب و سر می داند و معتقد است حامل این سر پس از پیامبر علی (ع) بود، از علی - نه از دیگر صحابه - می خواهد که این سر و راز را بگشاید لذا گوید:
راز بگشا ای علی مرتضی
ای پس از سوءالقضا حسن القضا (38)
که خود این تاخر حسن القضا بر سوء القضا قابل تامل است .
و مولانا که در طریقه خویش، مرید طریقه ولوی علی (ع) است و برکت و حضور معنوی او را در وجود خویش می بیند، بلافاصله گوید:
یا تو واگو آنچه عقلت یافتست
یا بگویم آنچه بر من تافتست
از تو بر من تافت، چون داری نهان
می فشانی نور چون مه بی زبان (39)
ماه بی گفتن چو باشد رهنما
چون بگوید، شد ضیا اندر ضیا (40)
مولانا علی را تبار و اصل خویش می داند و ضمن اظهار غلامی آن درگاه، خطاب به او گوید:
تو تبار و اصل خویشم بوده ای
تو فروغ شمع کیشم بوده ای
من غلام آن چراغ چشم جو
که چراغت روشنی پذرفت ازو
من غلام موج آن دریای نور
که چنین گوهر برآرد در ظهور (41)
مولانا دوستی اولاد پیامبر و اهل بیت را نه صرفا از آن جهت که بستگان پیامبرند; بلکه از آن جهت که اولیاء و ربانیان هستند، می داند و دشمنی با آنان را از سر زنازادگی، و ناسزاگو را مرتد می خواند:
خویشتن را بر علی و بر نبی
بسته است اندر زمانه بس غبی
هر که باشد از زنا و زانیان
این برد ظن در حق ربانیان
هر که برگردد سرش از چرخها
همچو خود گردنده بیند خانه را
آنچه گفت آن باغبان بوالفضول
حال او بد، دور از اولاد رسول
گر نبودی او نتیجه مرتدان
کی چنین گفتی برای خاندان؟ (42)
مولانا علی (ع) را بنابر حدیث پیامبر که انا مدینة العلم و علی بابها، باب مدینه علم الهی یا ولایت پیامبر و رحمت رحیمیه او می داند و خطاب به آن حضرت به عنوان باب علم سخن گوید و از او خواهد که همواره این در رحمت باز باشد:
چون تو بابی آن مدینه علم را
چون شعاعی آفتاب حلم را
باز باش ای باب بر جویای باب
تا رسد از تو قشور اندر لباب
باز باش ای باب رحمت تا ابد
بارگاه ما له کفوا احد (43)
مولانا علی را به عنوان ولی، مثل دیگر شیعیان میزان قول و فعل اشخاص می داند و خطاب به او می گوید:
تو ترازوی احدخو بوده ای
بل زبانه هر ترازو بوده ای (44)
با این ملاحظات، با این که مولانا در مثنوی از همه خلفا به خوبی نقل می کند; بی آن که آنان را اولیای واجب الاتباع بداند - ولی ذکر او از علی (ع) کاملا با لحنی متفاوت و عاشقانه است . و این لحن عاشقانه در کلیات شمس در غزلیاتی از جمله غزلی با مطلع "تا صورت پیوند جهان بود علی بود" غالیانه شده، به اوج خود می رسد . غالبا از زبان دشمنان علی مثل قاتلش ابن ملجم او را می ستاید و آن گاه که خود به مدح، زبان می گشاید، از علی چنان سخن می گوید که مرید با مراد و ولی امر خویش سخن می گوید . مولانا در وصف علی گاه چنان بی تاب و شیفته می شود که مثلا درباره رخ علی گوید: "رویی که ماه سجده آرد پیش او در سجده گاه" . (45)
از این رو کلام او گاهی حالت درخواست و عجز و نیاز دارد . اوصاف و القابی که او برای علی (ع) قائل است مثل: "افتخار هر نبی و "شیر حق"; (47) "باب مدینه علم"; و "مولی"، گواه آن است که مقام معنوی ای را که برای علی (ع) قائل است، برای دیگر خلفا قائل نیست . و این همان مقامی است که از آن، به ولایت، تعبیر می شود . از این رو اکثر مواردی که از علی (ع) یاد می کند، مواردی مربوط به مساله ولایت است . مولانا از این جهت که قائل به ولایت است و به معنایی که گفتیم او نیز جانشین یا "ولی" پس از پیامبر را مثل اکثریت قریب به اتفاق مشایخ صوفیه، علی می داند، با استشهاد به ابیاتی که از مثنوی ذکر شد، شیعی است; گرچه رافضی نیست . اگر او نیز مانند شاه نعمت الله ولی سخن از سنی بودن خویش گوید، مراد معنای دقیق کلمه سنی است; یعنی این که مطیع سنت حقیقی پیامبر و اهل بینش است; نه کسی که در مرحله شناخت حسی و رای و تدبیر عقلی و اجتهاد شخصی است و از این جهت برای آنان فرقی میان معتزلی و اشعری باقی نمی ماند; زیرا هر دو گروه در مقام حس یا خرد خودبین می اندیشند; نه تبعیت از ولایت; چنان که گوید:
سخره حسند اهل اعتزال
خویش را سنی نماید از ضلال
هرکه در حس ماند، او معتزلی است
گرچه گوید سنیم از جاهلی است
هرکه بیرون شد زحس، سنی وی است
اهل بینش چشم حس خوش پی است (48)
چنان که می بینیم نمی توان با استناد به قول یک نفر یا به صرف چند بیت در مدح خلفا، مولانا را سنی بنامیم و حق این است که در مقام تحقیق، به اقوال دیگران نیز توجه کنیم و به خود آثار مولانا رجوع کنیم و به صرف چند بیت در تعریف خلفا اکتفا نکنیم و چندین برابر اشعار وی را در مدح حضرت علی (ع) مدنظر داشته، ببینیم چگونه دفتر اول و اواخر مثنوی را با یاد علی (ع) ختم می کند .
پی نوشت ها:
1) شرح نهج البلاغه، جلد اول، ص 79 .
2) ص 99 .
3) ص 55 .
4) ص 154 .
5) رسالت تشیع در دنیای امروز، ص 99 .
6) زرین کوب، دنباله جستجو در تصوف ایران، ص 165 .
7) مولوی نامه، ج 1، ص 51 .
8) جلال الدین همائی، دو رساله در فلسفه اسلامی، ص 49 .
9) ج 1، ص 376 .
10) دیوان شاه نعمت الله، تصحیح دکتر جواد نوربخش، ص 9- 688 .
11) دیوان شاه نعمت الله، ص 689 .
12) همان، ص 689 .
13) همان، ص 754 .
14) همان، صص 6- 755 .
15) مجموعه رساله های حضرت سید نورالدین شاه نعمت الله ولی، صص 2- 161، تهران، 1353 .
16) همان، ص 341 .
17) همان، ص 377 .
18) همان، ص 76 .
19) مندرج در مجموعه رضوان المعارف الالهیه، ص 291 .
20) تصحیح ژان اوبن، تهران، 1361 .
21) تهران، 1374 .
22) ص 602 .
23) ص 603 .
24) مثنوی معنوی، به کوشش توفیق سبحانی، دفتر سوم، بیت 3833 .
25) مثنوی، دفتر اول، بیت 3438 .
26) جذبات الهیه، کلیات شمس الدین تبریزی، گردآوری شیخ اسدالله ایزدگشسب، ص 100 .
27) مثنوی، دفتر سوم، ابیات 4- 3582 .
28) مثنوی، دفتر پنجم، 7- 4146 .
29) مثنوی، دفتر دوم، بیت 817 .
30) مثنوی، دفتر ششم، بیت 2628 .
31) مثنوی، دفتر ششم، ابیات 2- 4551 .
32) مثنوی، دفتر ششم، ابیات 4- 4553 .
33) مثنوی، دفتر ششم، بیت 4555 .
34) مثنوی، دفتر ششم، بیت 4558 .
35) مثنوی، دفتر اول، بیت 3960 .
36) مثنوی، دفتر اول، ابیات 1- 3960 .
37) مثنوی، دفتر اول، ابیات 3- 3882 .
38) مثنوی، دفتر اول، بیت 3771 .
39) مثنوی، دفتر اول، ابیات 3- 3772 .
40) مثنوی، دفتر اول، بیت 3776 .
41) مثنوی، دفتر اول، ابیات 9- 3997 .
42) مثنوی، دفتر دوم، ابیات 2201- 2197 .
43) مثنوی، دفتر اول، ابیات 7- 3775 .
44) مثنوی، دفتر اول، بیت 3997 .
45) مثنوی، دفتر اول، بیت 3724 .
46) مثنوی، دفتر اول، بیت 3723 .
47) مثنوی، دفتر اول، بیت 3788 .
48) مثنوی، دفتر دوم، ابیات 4- 62

امضای محسن رحمتی
قال رسول الله (ص):

یا ایها الناس انى تارك فیكم الثقلین، كتاب الله و عترتى، اهل بیتى ما ان تمسكتم بهما لن تضّلوا بعدى ابداً، و انّهما لن یفترقا حتی یردا علىَّ الحوض فانظروا كیف تخلفونى فیهما

دو چیز گرانبها را در میان شما باقی می‌گذارم. هرگاه به آن تمسك جویید، پس از من هرگز گمراه نخواهید شد، آن دو، كتاب خدا و عترت و اهل‌بیت من می‌باشند. این دو از یكدیگر جدا نمی‌شوند تا در قیامت نزد من آیند، پس بنگرید كه چگونه با آنها رفتار خواهید كرد.
محسن رحمتی آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
The Following 2 Users Say Thank You to محسن رحمتی For This Useful Post: