نمایش پست تنها
قدیمی 19-03-2009, 10:50   #1
کاظم سبزواری
کاربر حرفه ای
 
کاظم سبزواری آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Aug 2008
نوشته ها: 1,040
Thanks: 26
Thanked 554 Times in 271 Posts
پیش فرض برادری و برابری

دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی كار می كردند كه یكی از آنهاازدواج كرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود .
شب كه می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصفمی كردند . یك روز برادر مجرد با خودش فكر كرد و گفت :
(( درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم . من مجرد هستم و خرجی ندارم ولی او خانواده بزرگی را اداره می كند . ))
بنابراین شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت .
در همین حال برادری كه ازدواج كرده بود با خودش فكر كرد و گفت :‌(( درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم . من سر و سامان گرفته ام ولی او هنوز ازدواج نكرده و باید آینده اش تأمین شود . ))
بنابراین شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت .

[size=medium]سال ها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند كه چرا ذخیره گندمشان همیشه با یكدیگر مساوی است . تا آن كه در یك شب تاریك دو برادر در راه انبارها به یكدیگر برخوردند . آن ها مدتی به هم خیره شدند و سپس بی آن كه سخنی بر لب بیاورند كیسه هایشان را زمین گذاشتند و یكدیگر را در آغوش گرفتند[/size] .




امضای کاظم سبزواری
زندگی مثل یک دفتر ریاضی است
پس بیایید خوبی ها را جمع کنیم
بدی ها را از همدیگر کم کنیم
شادی ها را ضرب کنیم
غم ها را تقسیم کنیم
کاظم سبزواری آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول