نمایش پست تنها
قدیمی 29-05-2011, 16:36   #1
محبّ الزهراء
مدیر ارشد انجمنهای نور آسمان
 
محبّ الزهراء آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2010
محل سکونت: ماه
نوشته ها: 17,016
Thanks: 31,941
Thanked 50,449 Times in 14,794 Posts
پیش فرض نتيجه و اثر دنيوى نيكى به والدين(داستان)

داستانى در مورد نتيجه و اثر دنيوى نيكى به والدين


عن البزنطى : قال : سمعت ابا الحسن الرضا (عليه السلام ) يقول : ان رجلا من بنى اسرائيل قتل قرابة له ثم اخذه فطرحه على طريق افضل سبط من اسباط بنى اسرائيل ثم جاء يطلب بدمه فقالوا لموسى (عليه السلام ): ان سبط آل فلان قتلوا فلانا فاخبرنا من قتله ؟ قال ائتونى ببقرة (قالوا اتتخذنا هزوا قال اعوذ بالله ان اكون من الجاهلين ) ولو انهم عمدوا الى بقرة اجزاءتهم ولكن شددوا فشدد الله عليهم (قالوا ادع لنا ربك يبين لنا ماهى قال انه يقول انها بقرة لا فارض ولا بكر) (يعنى ) لا كبيرة ولا صغيرة (عوان بين ذلك ) ولو اءنهم عمدوا الى بقرة اجزاءتهم ولكن شددوا فشدد الله عليهم (قالوا ادع لنا ربك يبين لنا ما لونها قال انه يقول : انها بقرة صفراء فاقع لونها تسر الناظرين ) ولو انهم عمدوا الى بقرة لاجزاءتهم ولكن شددوا، فشدد الله عليهم (قالوا: ادع لنا ربك يبين لنا ماهى ان البقره تشابه علينا وانا ان شاء الله لمهتدون قال انه يقول اءنها بقرة لا ذلول تثير الارض ولا تسقى الحرث مسلمة لاشية فيها قالوا: الان جئت بالحق ) فطلبوها فوجدوها عندفتى من بنى اسرائيل فقال : لا ابيعها الا بملامسكها ذهبا فجاووا الى موسى (عليه السلام ) فقالوا له ذلك فقال اشتروها فاشتروها وجاؤ وا بها فاءمر بذبحها ثم امر ان يضرب الميت بذنبها فلما فعلوا ذلك حى المقتول وقال : يا رسول الله : ان ابن عمى قتلنى دون من يدعى عليه قتلى ، فعلموا بذلك قاتله فقال لرسول الله موسى (عليه السلام ) بعض اصحابه ان هذه البقرة لها نبا فقال : وما هو؟ قال : ان فتى من بنى اسرائيل كان بارا بابيه وانه اشترى بيعا فجاء الى ابيه فراءى والاماليد تحت راءسه فكره ان يوقظه فترك ذلك البيع فاستيقظ ابوه فاخبره فقال : احسنت خذ هذه البقرة فهى لك عوضا لما فاتك قال : فقال له رسول الله موسى (عليه السلام ) انظروا الى البر ما بلغ باهله .


((بزنطى )) گويد: از امام رضا (عليه السلام ) شنيدم مى فرمود: مردى از بنى اسرائيل يكى از نزديكان خود را كشت و كشته او را بر سر راه مردى از بهترين بازماندگان يعقوب (اسباط بنى اسرائيل ) گذاشت و سپس در مقام خونخواهى بر آمد و به موسى (عليه السلام ) عرض كردند: سبط فلان ، فلانى را كشته اند، قاتل او را به ما اعلام كن . حضرت فرمود: گاوى بياورريد تا كشف حقيقت كنم . (گفتند: آيا ما را مسخره مى كنى ؟ حضرت موسى گفت : به خدا پناه مى برم از اين كه از جاهلان باشم ) و اگر آنها گاوى مى آوردند، كارشان به انجام مى رسيد ولى آنها سخت گرفتند (چون توضيح خواستند)، خداى تعالى نير بر آنها سخت گرفت : (گفتند: از خدا بخواه كه براى ما روشن كند اين ماده گاو چگونه ماده گاوى باشد؟ گفت : خداوند مى فرمايد: ماده گاوى است كه نه پير و نه از كار افتاده باشد، نه بكر و نه جوان ) يعنى نه بزرگ است و نه كوچك (بلكه ميان اين دو باشد) و اگر آنها گاوى با اين وصف مى آوردند، كافى بود ولى خود سخت گرفتند، خداوند نيز سخت گرفت . (گفتند: از پروردگار خود بخواه كه براى ما روشن سازد رنگ آن چگونه باشد؟! گفت : خدا مى فرمايد: گاوى باشد زرد يكدست كه رنگ آن بينندگان را شاد و مسرور سازد) و اگر آنها گاوى مى آوردند، كارشان به انجام مى رسيد ولى آنها سخت گرفتند، خداى تعالى نيز بر آنها سخت گرفت . (گفتند: از خدايت بخواه براى ما روشن كند كه چگونه گاوى باشد؟ زيرا اين گاو براى ما مبهم شده و اگر خدا بخواهد، ما هدايت خواهيم شد! گفت : خداوند مى فرمايد: ((گاوى باشد كه نه براى شخم زدن رام شده و نه براى زراعت آبكشى كند، از هر عيبى بركنار باشد و هيچگونه رنگ ديگرى در آن نباشد). گفتند: ((الان حق مطلب را آوردى ))! پس در مقام طلب بر آمدند و آن را در نزد جوانى از بنى اسرائيل يافتند. گفت : آنرا نمى فروشم مگر آنكه به بهاى آن پوستش را پر از طلا كنيد، قوم به نزد موسى (عليه السلام ) آمدند و او را باخبر ساختند. فرمود: آن را بخريد. چون خريدند، فرمان داد او را بكشيد سپس دستور داد دم آن گاو را بر جسد آن مرده بزنند، چون اين كار را انجام دادند مقتول زنده شد و گفت : اى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) پسر عمويم مرا كشته است نه آن كسى كه بر ضرر او ادعا مى كنند، بدين وسيله قاتل وى شناخته شد. موسى (عليه السلام ) به برخى از اصحاب خود فرمود: اين گاو داستانى دارد. گفت آن داستان چيست ؟ پاسخ داد: جوانى از بنى اسرائيل به پدر خود نيكوكار بود، معامله اى كرد و به نزد پدر آمد. او را خفته و كليدهاى آن را در زير سرش ‍ نهاده ديد. دوست نداشت كه پدر را از خواب بيدار كند و آن معامله را ترك گفت : پدر از خواب برخاست . پسر معامله خود را به او خبر داد. پدر گفت : كار خوبى كردى اين گاو را به عوض آن سودى كه از دست دادى بگير، موسى (عليه السلام ) فرمود: ببينيد نتيجه نيكى به پدر را كه به كجا رسيده است .




آيين زندگى از ديدگاه امام رضا (عليه السلام )
مؤلف :محسن كتابچى

امضای محبّ الزهراء




طاعـــــــت از دست نیاید ، گنهی باید کرد
در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد


!






بعداز اين لطفي ندارد حکـمراني بر دلم
شهر ويـران گشته فرماندار مي خواهد چه کار . . .
محبّ الزهراء آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
The Following 4 Users Say Thank You to محبّ الزهراء For This Useful Post: