نمایش پست تنها
قدیمی 24-09-2011, 15:22   #3
golenarges
کاربر کهنه کار
 
golenarges آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 13,591
Thanks: 5,631
Thanked 29,124 Times in 8,841 Posts
پیش فرض

خليفه و اسقف نجران
روزى اسقف بزرگ نصاراى نجران به نزد عمر بن خطاب آمد و گفت : اى خليفه سرزمين ما سردسير است و رفت و آمد به آنجا سخت و پرهزينه است . من ضمانت مى كنم كه هر ساله ماليات ها را به نزد شما بياورم و تقديم كنم . عمر ضمانت او را پذيرفت . پس اسقف هر سال ماليات را مى آورد و عمر هم برائت نامه اى براى او مى نوشت . يكبار هم همراه با پيرمرد خوش سيمايى آمد عمر او را به خدا و پيامبر و قرآن هدايت نمود و از فضيلت اسلام با او صحبت كرد.
اسقف گفت : اى عمر آيا در كتاب خود مى خوانيد كه : ((بهشتى كه عرضش ‍ مانند عرض و پهناى آسمان و زمين است )). پس آتش دوزخ كجاست ؟ عمر كه از پاسخ دادن عاجز بود رو به على عليه السلام كرد و از ايشان خواهش كرد كه پاسخ را بدهد. حضرت على عليه السلام فرمود: اى سقف آيا به شب و روز فكر كرده اى ؟ هر گاه كه شب مى آيد، روز كجا مى رود؟ وقتى روز مى آيد، شب كجا مى رود؟ پس بهشت و جهنم نيز اين گونه اند. اسقف به عمر گفت : اى خليفه من فكر نمى كردم كه كسى بتواند به اين سؤ ال پاسخ بدهد. آن جوان كه بود كه پاسخ داد. عمر با خوشحالى گفت : او داماد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و پدر حسن عليه السلام و حسين عليه السلام است . هر چه سؤ ال دارى از او بپرس نه از من . مرا خبر بده از قطعه اى از زمين كه يكبار خورشيد بر آن تابيد و ديگر بر آن . نه پيش از آن و نه پس از آن .
حضرت فرمود: آن دريايى بود كه براى بنى اسرائيل شكافته شد و خورشيد بر آن يكبار تابيد و ديگر نتابيد. نه قبل از آن و نه بعد از آن .
اسقف گفت : مرا خبر بده از چيزى كه در دست مردم است . شبيه به ميوه هاى بهشتى . كه هر چه از او بر مى دارند، تمام نمى شود. حضرت فرمود: آن قرآن است كه اهل دنيا بر آن جمع مى شوند و نياز خود را از آن مى گيرند و هرگز تمام نمى شود. اسقف گفت : مرا خبر بده از قفل آسمانها.
حضرت فرمود: قفل آسمانها شرك به خداوند است . و كليد آن شهادت به يگانگى خدا و نبوت رسول الله است . اسقف گفت : مرا خبر بده از اولين خونى كه بر روى زمين ريخته شد. حضرت فرمود: اولين خون ، خون نفاس ‍ و زايمان حوا است هنگامى كه هابيل را زائيد. اسقف گفت : مرا خبر بده از مكان خدا. پس عمر خشمگين و غضبناك شد ولى على عليه السلام با آرامى و متانت فرمود: ما در نزد رسول خدا بوديم كه فرشته اى آمد و سلام كرد.
رسول خدا به او فرمود: از كجا آمده اى ؟ گفت : از آسمان هفتم از پيش ‍ پروردگارم . سپس فرشته ديگرى آمد. پس از او پرسيد و او جواب داد: از زمين هفتم از نزد خداوند عز و جل هم اينجاست و هم آنجاست ((فى سماء اله و فى الارض اله )) در آسمان و زمين خدا هست .(248)
golenarges آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
The Following 4 Users Say Thank You to golenarges For This Useful Post: