نمایش پست تنها
قدیمی 23-12-2009, 18:01   #6
safaeei
همکار انجمن
 
safaeei آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Apr 2009
محل سکونت: پيش خدا
نوشته ها: 3,354
Thanks: 1,819
Thanked 5,121 Times in 2,001 Posts
پیش فرض RE: خاطراتي ناشنيده از زندگي امام و رهبري

[size=medium]بسم الله الرحمن الرحيم
سال 1368 اون لحظاتي كه امام داشت از دنيا مي رفت. من از اون صحنه ي قبل از رحلت امام عرض مي كنم تا بعدش، اون روزي كه امام رحمت خدا داشتند مي رفتند تماس گرفتند دفتر رياست جمهوري، ما هم شيفت كاري مون بود، سريع سوار ماشين اسكورت شديم و رفتيم جماران؛ توي جماران كه رسيديم شرايط خيلي سختي ايجاد كرده بودند، چون همه ي شخصيت ها داشتند مي اومدند اونجا؛ و تعدادي از محافظين را از هر كدوم از شخصيت ها داخل راه مي دادند، شخصيت هاي رياست جمهوري هم حدود چهار نفر نهايتاً با خيلي فشار ما تونستيم از اون ورودي هاي اصلي وارد بشيم تا دم اون حسينيه ي جماران كه معروفه؛ دم در حسينيه به وارد بيمارستان خب مشكلات خيلي بيشتر بود اونجا تقريباً كاملاً بسته بودند، خيلي از شخصيت ها و نماينده مجلس ها هم پشت اونجا بودند، يعني داخل راشون نمي دادند، از اون جمع ما دو تا از بچه ها تونستيم با آقا بريم داخل و شيفت عوض مي كرديم، اين هايي كه عرض مي كنم را بعضي هاش را با چشم خودم ديدم بعضي هاشم كه تو مرور زمان با دوستان صحبت مي كرديم انتقال حرف پست بعد از من يا پست قبل از منه.
امام اون لحظه ايي كه داشتند رحمت خدا از دنيا مي رفتند، تنها كسي كه توي اتاق پذيرفتند – يكي دو تا صحنه هم تلويزيون بعدها اين ها را نشون داد - قبل از خانواده اشون آقاي خامنه ايي بود. همه ي آقايون كه بالا سر امام بودند، بعد از اون نمازي كه امام با خون دستشونه آقاي هاشمي كه بچه ي همين قمه دستشه امام داره نماز مي خونه، بعد از اون نماز و يه مقداري راز و نياز امام دكترها گفتند كه قطع و يقين ديگه هيچ كاري براي امام نمي شه كرد. تو اين حالت قرار شد كه آقايوني كه داخل بودند همه برند بيرون فقط خانواده ي امام بياند داخل . وقتي همه را بيرون مي كردند حاج احمد آقا اومدند كنار امام بعد از پيش امام اومدند دم در ورودي گفتند كه آسدعلي آقا را آقا كار داره، آقاي خامنه ايي رفتند داخل، آقاي خامنه ايي تقريباً چون صداي امام را بشنوند اون لحظات آخر صداي امام نهيف بود، يك دستشون را كه از كتف مشكل داره، اينور سينه ي امام گذاشته بودند روي تخت، دست ديگرشون را بهش تكيه كرده بودند روي تخت گوش شون را نزديك امام برده بودند كه امام مطالبي كه مي گند رو ايشون بفهمند- متوجه بشند. و امام براشون صحبت مي كردند، ما كه پشت پنجره بوديم اين صحنه را مي ديديم چيزي كه من ذهنمه اينه كه هر لحظه كه مي گذشت آقاي خامنه ايي فقط قرمزتر مي شد؛ يعني صورت ايشون مثل آدمي درجه ي حرارتش بياد بالا هي قرمز، قرمز به حد انفجار، واقعا اين شكلي براي ماها بود. اين حالت بود بود تا اين كه حاج احمد آقا را آقاي خامنه ايي صدا كردند. حاج احمد آقا رفتند داخل گفتند كه- البته ما اين صحنه ها كه عرض مي كنيم ديگه از گفتار اين آقايون يا اون شرايط بعد عرض مي كنيم؛ چون كلام اين دو تا را كه ما نمي شنيديم كه، ما فاصله داشتيم- بعد حاج احمد آقا اومدند داد زدند كه بگيد حاج خانم و محارم كساني كه محرم اند بياند. حاج خانم و تمام محرم هاي امام رفتند داخل؛ تمام اين صحنه ها فيلم برداري شده و همه اين ها فيلم هاش هست، حالا به چه دلايلي و بعضيا پخش نمي شه حالا مواردي ست كه ماها نفهميديم هنوز، حاج احمد آقا وقتي صدا كردند حاج خانوم و خانواده ي امام يعني تا آقاي طباطبايي كه شهردار تهران بود حتي كه برادرزن احمد آقا مي شد و طباطبايي دكتر كه بازم برادر ديگه احمد آقا هستش – برادر خانومشون- اين ها همه داخل بودند. اون جمع بچه هاي آقايوني كه منصوب به امام بودند چه دختر چه پسر همه حاضر پيش امام بودند. همه شون با امام روبوسي كردند ، همه از نزديك با امام يك ديداري تازه كردند و مي يومدند كنار. تنها كسي كه با محارم يعني محرم هاي امام تا لحظه ي آخر حيات امام توي اتاق بود فقط آقاي خامنه ايي بود. آقا اونجا داخل بودند امام تقريبا فكر مي كنم حدود ده و نيم تا يازده شب بود. روحشون پرواز كرد و ايشون تموم كردند به معني واقعي ديگه چون چند بار قبل از اون سكته هاي متوالي كرده بودند و هر بار ايشون به هوش مي اومدند اين دفعه ديگه به هوش نيومدند تو اون شبي بود كه آقاي خامنه ايي اودند دم در ورودي با همون صورتي كه عرض مي كنم خيلي افروخته و قرمز بودند همه ي آقايون را صدا كردند همه آقايون چه چپيا چه راستيا، همه ي اون هايي كه داخل بودند همه شون مطاعه اطاعت كردند اون لحظه؛ ايشون گفتند: هيچ كس حق نداره با هيچ خبرگذاري ايي با هيچ گروهي مصاحبه ايي علني داشته باشه و عنوان كنند، اگر ما فردا صبح بتونيم از صدا و سيماي خودمون اعلام كنيم كه حضرت امام از دنيا رفتند را، بعد بقاي جمهوري اسلامي را مي تونيم حفظ كنيم ولي اگر امشب اين كار نشه احتمال اين داره كه خيلي از مسائل و مشكلات در كشور ما جاري بشه. همه هم گوش كردند و اومدند بيرون و وقتي مي اومدند بيرون ديگه هر كسي سؤال مي كرد جواب نمي دادند غالباً يا جواب هايي مثلاً ما خودمون در ورودي از آقاي با اين كه ما خودمون داخل ديده بوديم از آقاي محمدي گيلاني من سؤال كردم كه حاج آقا حال امام؟ گفت: الحمدلله رب العالمين يه چشي باز كردند، يك نفسي كشيدند راست مي گفت؛ دو ساعت قبلش! يعني با اين زيركي هاي خاص در مي رفتند و خبر نمي دادند به كسي واقعا حفظ كردند اين مطالب را. تنها كسي اون موقع آقاي دكتر لاهيجاني نامي بود كه معاون جهاد سازندگي اون زمان بود ايشون مأمور شدند كه برند اون يخچالي كه جنازه ي امام را سه روز توش گذاشتند را درست كنند بيارند الا اون هيچ گروهي قرار نشد كه كار خاصي تا صبح انجام بده. خب اين يخچاله را شب رفتند ترميم كردند درست كردند برا صبح آوردند حالا اون چيزي كه تو مصلي تو تلويزيون بعضاً دوستان مي بينند يخچالي بود كه جنازه ي امام را سه روز تو اون قرار دادند تا به خاكسپاري امام.
[/size]

نکته: یه سری از صحبت های حاشیه ای فایل صوتی را حذف کردم و صرف اون جاهایی که خاطره می گه را گذاشتم
safaeei آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول