نورآسمان

نسخه‌ي كامل: بررسي نقش علماي دين يهود در انحراف اديان
شما هم اكنون متن قالب بندي نشده را مي‌بينيد.مشاهده‌ي نسخه‌ي اصلي

بررسي نقش علماي دين يهود در انحراف اديان
گروه خبرنگاران افتخاري / حسين قاسم‌نژاد : علماي يهود در برخورد با آئين نوظهور اسلام در شبه‌جزيره عرب ابتدا با هم‌پيمان شدن با قريش سعي در نابودي اين دين داشتند، سپس تلاششان را در دورويي و نفاق خلاصه كردند.
براساس تواريخ مستند، ناگهان مردي به نام شمعون يهودي در دين مسيح وارد شد كه خود اقرار مي‌كرد كه ناگهان در بياباني قدم مي‌زد و مسيح بر او ظاهر شد و گفت: «چرا مرا اين‌قدر مي‌آزاري» آن‌گاه شمعون به شريعت مسيح گرويد و و كارش به جايي رسيد كه سرآمد همه حواريون مسيح شد و امروزه چيزي جز تعاليم او در دسترس نيست.

نقش يهود در انحراف مسيحيت

كتاب‌هاي باقي‌مانده چون انجيل پترس و انجيل برنابا و ... مورد قبول مسيحيان و به‌خصوص واتيكان نيست. اين شخص بعدها به پولس يا پل مقدس تغيير نام پيدا كرد. برنابا در ابتداي كتاب انجيل خود مي‌نويسد: «آن‌ها كه مسيح را پسر خدا مي‌دانند* و آن‌ها كه ختنه را ترك كردند در صورتي‌كه خداوند به آن امر كرده است*و آن‌ها كه هر گوشت ناپاكي را تجويز مي‌كنند* آنان كه گمراه شده در شماره آن‌ها نيز پولس كه سخن نمي‌گويم از او مگر به افسوس* او باعث شد تا به سبب او مي‌نگارم آن حقي را كه ديده‌ام و شنيده‌ام در اثناء معاشرت خودم با يسوع تا اين‌كه خلاص شويد و گمراه نكند شما را شيطان كه هلاك شويد در جزاي خدا ....»

حقيقت آن است كه اهل تورات در پيامبر‌كُشي يد طولايي داشتند. آن‌ها در برابر برخي پيامبران قوم خود چون عيسي(ع) نتوانتسند از مكانيزم ترور استفاده كنند، لذا به ياري روميان شتافتند تا آن‌ها همانطور كه يحياي نبي(ع) را به شهادت رسانده بودند، مسيح(ع) را نيز به شهادت برسانند كه به امر خداوند كريم امر مشتبه شد و آن‌ها همان حواري خائن مسيح را كه به امر خدا در صورت و سيما شبيه مسيح(ع) شده بود را گرفته و به صليب كشيدند.

پس آن‌ها در امر ترور جسمي عيسي(ع) موفق نشدند، اما شرايط را براي تحريف دين و شريعت عيسي(ع) هموار ديدند، چون زندگي روحاني و نحوه تولد و عروج آسماني ايشان سبب شده بود تا عده‌اي گمراه در همان ساعات اوليه به ادعاي خدايي مسيح اعتقاد و ايمان آورند. اين‌گونه بود كه شوراي روحانيت و سري يهود با افكار و ايده‌هاي شمعون يهودي يا همان پل قديس مخالفتي نمي‌كردند، چون او از خودشان بود. وضع به گونه‌اي شد كه آرا و افكار تثليث بر حكومت روم هم غلبه كرد و علنا امپراطوري روم جزو قلمرو مسيحيان شده بود، البته در مورد پيامبركشي يهود قرآن كريم مي‌فرمايد: « ... بگو اگر ايمان داريد پس چرا پيامبران خدا را پيش از اين به قتل مي‌رسانديد.»

همچنين ثابت مي‌كند كه يهود به ميل خود كلمات خدا را جابجا مي‌كرد تا از كتاب خدا آن‌گونه كه ميل خود است استفاده كند: « پس واي بر آن‌ها كه نوشته‌اي به دست خود مي‌نويسند مي‌گويند: اين از طرف خداست تا آن‌را به بهاي كمي بفروشند، پس واي بر آن‌ها از آن‌چه از اين راه به دست مي‌آوردند.»

از اين دست آيات بسيار است، اما مولوي به زيبايي اين دخل و تصرف يهود در دين مسيح را بيان مي‌كند كه مطالعه آن خالي از لطف نيست:

قوم عيسي را بد اندر دار و گير/ حاكمانشان ده امير و دو امير* هر فريقي مر اميريي را تبع/ بنده گشته مير خود را از طمع*اين ده و اين دو امير و قومشان/ گشته بنده آن وزير بد نشان* اعتماد جمله بر گفتار او/ اقتداي جمله بر رفتار او* پيش او در وقت و ساعت هر امير/ جان بدادي گر بدو گفتي بمير* ساخت طوماري به نام هر يكي/ نقش هر طومار ديگر مسلكي* حكم‌هاي هر يكي نوعي دگر/ اين خلاف آن، ز پايان تا بسر* در يكي راه رياضت را و جوع/ ركن توبه كرده و شرط رجوع* در يكي گفته: رياضت سود نيست/ اندرين ره مخلصي جز جود نيست*در يكي گفته: كه جوع و جود تو/ شرك باشد از تو، با معبود تو*جز توكل، جز كه تسليم تمام/ در غم و راحت همه مكرست و دام ... .

در ادامه در خلق وخوي آن مرد شيادي كه دين عيسي(ع) را تخريب كرد مي‌سرايد: او ز يكرنگي عيسي بو نداشت/ وز مزاج خم عيسي خو نداشت. 8 بنابراين پولس در دين مسيحيت تلاش‌هاي فراواني كرد تا اين دين از رنگ و بوي الهي دور شود كه بعدها چنان شد كه بالغ بر 60 فرقه و مذهب در دين مسيح به‌وجود آمد و ده‌ها انجيل به نگارش درآمد كه شوراي انطاكيه تنها چهار انجيل متي، لوقا، مرقس و يوحنا را به رسميت شناخت.

متأسفانه در تمامي اين انحرافات هم دست يهود به چشم مي‌خورد، البته علما و زاهدان يهودي عيسي(ع) را مي‌شناختند و بر‌اساس وعده‌هاي تورات با او آشنا بودند و در دل مؤمن به او بودند، ولي از ترس تقيه مي‌كردند‌. چنان‌كه تاريخ هم گواه اين مطلب است، ولي با تغييرات گسترده و انحرافات دين مسيح علماي يهود از انجيل فاصله گرفته و آن‌را كتابي صد‌درصد شرك‌آميز دانسته و مي‌دانند.

لازم به ذكر است كه علماي اوليه قوم يهود كه قلبا به مسيح معتقد بودند جرأت ابراز عقيده نداشتند، چون توسط قشري گراهاي تندروي مذهبي قوم به شدت توبيخ و رانده مي‌شدند. اين‌گونه بود كه عيسا مسيح(ع) به مظلوميت تمام حتي از طرف دوستداران و معتقدانش مورد حمايت قرار نگرفت و از طرفي ديگر بسياري از حواريون مسيح يا كشته شدند و يا با طرز تفكر آئين پولسي دچار تغيير شدند و بر عيسي(ع) ظلم كردند، چون فكر مي‌كردند الوهيت مسيح(ع) به واقعيت نزديك‌تر است. تاريخ از چهره خفته يهود در پس تغييرات گسترده دين و آئين مسيحيت پرده بر مي‌دارد و اين امري مسلم و قابل قبول است چنان‌كه قرآن هم به صراحت، دخل و تصرف يهود در كتاب خدا را در آيات مختلف بيان مي‌كند.

برخورد يهود با ظهور دين اسلام

علماي يهود در برخورد با آئين نوظهور اسلام در شبه‌جزيره عرب ابتدا با هم‌پيمان شدن با قريش سعي در نابودي اين دين داشتند، سپس تلاششان را در دورويي و نفاق خلاصه كردند، يعني در ظاهر مي‌گفتند ما اهل ايمانيم، ولي در خفا مسلمانان را مورد تمسخر قرار مي‌دادند: «و هنگامي‌كه (يهوديان و منافقين) افراد با ايمان را ملاقات مي‌كنند، مي‌گويند: ايمان آورديم و هنگامي كه با شيطان‌هاي خود خلوت مي‌كنند، مي‌گويند: ما با شمائيم؛ ما فقط مسخره مي‌كنيم.»

بعد كه خورشيد اسلام گسترش يافت به ظاهر سكوت كردند تا نفقه پرداخت كنند و دين خود را محفوظ نگهدارند و جان خود را از مهلكه نجات دهند، اما طولي نكشيد كه توسط درباريان اموي و عباسي افراد زيادي به تحريف احاديث رسول‌الله(ص) پرداختند. افرادي مثل كعب‌الاحبار كه يك يهودي بود به تناسب حال و رفتار امويان حديث جعل مي‌كرد تا آن‌ها را از شر يك مسأله ديني نجات دهد. اين شخص و اشخاصي نظير او البته تلاش زيادي براي تحريف قرآن كردند، ولي نتوانستند، پس در تحريف احاديث و داستان‌پردازي‌هاي تخيلي و گاه زشت‌انگارانه تلاش وافري كردند.

علماي يهود اسباب نزولي براي آيات قرآن نوشتند كه هر عاقلي را به تفكر و تعجب وا مي‌دارد و متأسفانه يكي از بزرگ‌ترين مشكلات علمي، فقهي و ديني در معارف دين اسلام بين دو مذهب بزرگ شيعه و سنت همين اسباب نزول‌هاي دروغين است كه بعدها متأسفانه گاه از سر بي‌دقتي در تواريخ مهمي چون تاريخ طبري، يعقوبي و ... وارد شده و امروزه به‌عنوان مشكلي بزرگ گريبان‌گير عقلا و علماي شيعه و سني است.

در واقع دين اسلام از يهود كم بلا نكشيد و حتي براساس تحقيق برخي از پژوهشگران آن قوم ستمگر به خداوند و آئين او نقش به‌سزايي در مسموميت و شهادت پيامبر اكرم حضرت ختمي مرتبت(ص) و همچنين ماجراهاي سقيفه بني‌ساعده و ساير امور داشتند كه از حوصله اين بحث خارج است.

به موازات آن در طول تاريخ هزار و چهارصد ساله دين مبين اسلام، علماي يهود به‌عنوان خاورشناس و در كل خاورشناسان يهودي بيشترين كينه‌توزي‌ها را نسبت به دين اسلام بيان مي‌دارند و گاه از دايره و حوزه انصاف خارج مي‌شوند و علنا بدون هيچ مدرك و دليلي تهمت‌هاي ناروا مي‌زنند كه به دور از شأن علم و تحقيق است و عمق كينه‌توزي‌شان را مي‌توان در بيانات‌شان متوجه شد.*

*نويسنده: حسين قاسم‌نژاد
لينک خبر: http://www.iqna.ir/fa/news_detail.php?ProdID=380652
منبع خبر: خبرگزاري قرآني ايران
آدرس اصلي