04-25-2009, 02:45 PM
ناله ستون مسجد
آورده اند كه ؛ اول كه منبر نساخته بودند در مسجد رسول صلى الله عليه و آله و سلم ستونى بود كه آن را ستون حنانه خوانند. حضرت رسالت پناه ، پشت بر آن ستون باز نهادى و ياران را وعظ گفتى . ياران گفتند: يا رسول اللّه ! اجازت ده تا منبرى بسازيم - تا بدان منبر وعظ گويى و ما در جمال مبارك تو مى نگريم . خواجه صلى الله عليه و آله و سلم اجازت فرمود. چون منبر بساختند، خواجه صلى الله عليه و آله و سلم از در مسجد درآمد و روى به منبر نهاد. چون پاى بر پايه اول نهاد گفت : آمين ، بر دويم نهاد گفت : آمين ، بر سيم نهاد گفت : آمين ، چون بنشست ، ستون در ناليدن آمد - كه اهل مسجد از ناله او به گريه در آمدند. خواجه صلى الله عليه و آله و سلم از منبر فرود آمد و ستون را در بغل گرفت تا ساكن شد و گفت : بدان خداى كه مرا به رسالت به خلقان فرستاده است ، كه اگر وى را در بر نگرفتمى تا به قيامت در فراق من ناله كردى . گفتند: يا رسول الله ! سه بار آمين گفتى و ما دعا نشنيديم . گفت : دعا جبرئيل كرد.
چون پاى بر پايه اول نهادم گفت : هر كه نام تو بشنود و بر تو صلوات ندهد، خداى وى را دور گرداند! از رحمت خود. گفتم : آمين .
چون پاى بر پايه دوم نهادم گفت : ماه رمضان را هر كه دريابد و در او رضاى حق حاصل نكند، حق تعالى او را دور گرداناد از رحمت خود. گفتم : آمين . چون پاى بر پايه سيم نهادم ، گفت : هر كه پدر و مادر را در نيابد و رضاى ايشان حاصل نكند، حق تعالى او را دور گرداناد از رحمت خود. گفتم : آمين .
مصابيح القلوب