08-19-2009, 01:38 AM
عالم متقي مرحوم حاج ميرزا محمد صدر بوشهري نقل فرمود:
هنگامي که پدرم مرحوم حاج شيخ محمد علي از نجف اشرف به هندوستان مسافرت نمود، من و برادرم شيخ احمد در سن شش،هفت سالگي بوديم.اتفاقا سفر پدرم طولاني شد، به طوريکه آن مبلغي را که براي مخارج به مادرم سپرده بود تمام شد و ما بيچاره شديم.
طرف عصر از گرسنگي گريه ميکرديم و به مادر خود چسبيديم،مادرم به من و برادرم گفت وضو بگيريد و لباس پاک بپوشيد.ما همين کار را کرديم از خانه بيرون آمديم تا وارد صحن مقدس شديم، مادرم گفت من در ايوان مينشينم شما بحرم حضرت علي علیه السلام برويد و به حضرت اميرالمؤمنين علیه السلام بگوئيد پدر ما نيست و ما امشب گرسنهايم و از حضرت خرجي بگيريد و بياوريد تا براي شما تدارک کنم.
ما وارد حرم شديم سر به ضريح گذاشته عرض کرديم،پدر ما نيست و ما گرسنه هستيم.دست خود را داخل ضريح نموده. گفتيم خرجي بدهيد تا مادرمان شام تدارک کند.
مقداري گذشت اذان مغرب را گفتند و صداي قد قامت الصلوة را شنيدم من به برادرم گفتم حضرت علي علیه السلام ميخواهند نماز بخوانند (بخيال بچگي گفتم حضرت نماز جماعت ميخوانند) پس گوشهاي از حرم نشستيم و منتظر تمام شدن نماز شديم. کمتر از ساعتي که گذشت شخصي مقابل ما ايستاد و کيسه پولي به من داد و فرمود:
به مادرت بده و بگو تا پدر شما از مسافرت بيايد هرچه لازم داشتيد به فلان محل مراجعه کن.
بالجمله فرمود:مسافرت پدرم چند ماه طول کشيد و در اين مدت به بهترين وجهي مانند اعيان و اشراف زادگان نجف معيشت ما اداره ميشد تا پدرم از مسافرت برگشت.[1]
شدهام گداي درت به جان چه در اين جهان و در آن جهان
بودش شرف به همه شهان يقين گداي تو يا علي
يل صف شکن به گه غزا، يم بخشش و کرم و سخا
وصيّ نبيّ، وليّ خدا که بود سواي تو يا علي
تو به اولياء همه سروري، تو به انبياء همه رهبري
ز سماء گرفته الي ثري، شده از نواي تو يا علي
دم ذوالفقار تو شعله کش، دل خصم دون تو در طپش
تن دشمنان تو مرتعش، گه غزاي تو يا علي
شده تاج فرق تو اِنّما، بنموده مدح تو کبريا
مه و مهر گر شده بر ضياء، بود از ضياي تو يا علي
-------------------------------------
[1]. کرامات العلويه:علي مير خلف زاده
هنگامي که پدرم مرحوم حاج شيخ محمد علي از نجف اشرف به هندوستان مسافرت نمود، من و برادرم شيخ احمد در سن شش،هفت سالگي بوديم.اتفاقا سفر پدرم طولاني شد، به طوريکه آن مبلغي را که براي مخارج به مادرم سپرده بود تمام شد و ما بيچاره شديم.
طرف عصر از گرسنگي گريه ميکرديم و به مادر خود چسبيديم،مادرم به من و برادرم گفت وضو بگيريد و لباس پاک بپوشيد.ما همين کار را کرديم از خانه بيرون آمديم تا وارد صحن مقدس شديم، مادرم گفت من در ايوان مينشينم شما بحرم حضرت علي علیه السلام برويد و به حضرت اميرالمؤمنين علیه السلام بگوئيد پدر ما نيست و ما امشب گرسنهايم و از حضرت خرجي بگيريد و بياوريد تا براي شما تدارک کنم.
ما وارد حرم شديم سر به ضريح گذاشته عرض کرديم،پدر ما نيست و ما گرسنه هستيم.دست خود را داخل ضريح نموده. گفتيم خرجي بدهيد تا مادرمان شام تدارک کند.
مقداري گذشت اذان مغرب را گفتند و صداي قد قامت الصلوة را شنيدم من به برادرم گفتم حضرت علي علیه السلام ميخواهند نماز بخوانند (بخيال بچگي گفتم حضرت نماز جماعت ميخوانند) پس گوشهاي از حرم نشستيم و منتظر تمام شدن نماز شديم. کمتر از ساعتي که گذشت شخصي مقابل ما ايستاد و کيسه پولي به من داد و فرمود:
به مادرت بده و بگو تا پدر شما از مسافرت بيايد هرچه لازم داشتيد به فلان محل مراجعه کن.
بالجمله فرمود:مسافرت پدرم چند ماه طول کشيد و در اين مدت به بهترين وجهي مانند اعيان و اشراف زادگان نجف معيشت ما اداره ميشد تا پدرم از مسافرت برگشت.[1]
شدهام گداي درت به جان چه در اين جهان و در آن جهان
بودش شرف به همه شهان يقين گداي تو يا علي
يل صف شکن به گه غزا، يم بخشش و کرم و سخا
وصيّ نبيّ، وليّ خدا که بود سواي تو يا علي
تو به اولياء همه سروري، تو به انبياء همه رهبري
ز سماء گرفته الي ثري، شده از نواي تو يا علي
دم ذوالفقار تو شعله کش، دل خصم دون تو در طپش
تن دشمنان تو مرتعش، گه غزاي تو يا علي
شده تاج فرق تو اِنّما، بنموده مدح تو کبريا
مه و مهر گر شده بر ضياء، بود از ضياي تو يا علي
-------------------------------------
[1]. کرامات العلويه:علي مير خلف زاده