09-04-2009, 12:06 AM
01-24-2010, 12:17 PM
شرمنده که پاسخ به این تاپیک این قدر دیر شده. راستش اوایل که تاپیک را زده بودید دیدم اما چون جواب را نمی دونستم ازش گذشتم. چند روز پیش آقا حامد گلایه کرده بودند که چرا هنوز به این تاپیک جواب داده نشده! دیدم دیگه تاخیر جایز نیست...
اینم جواب، البته کامل نیست ولی دنبال یه جواب کامل تر هستم
امام حسن (ع) زمان زنده بودنشون هميشه مهموني ميدادند و همه رو دعوت مي كردند و اين از مقدمات قيام عاشورا بود. يعني حدود 20 سال مردم رو با خودش و خانوادش و اخلاقياتشون و شعر گويي هاشون آشنا كردند تا روز عاشورا ديگه كسي نگه ما امام حسين رو نميشناختيم...
حالا به همین دلیل که همیشه مهمونی می دادند، حتی داریم جایی که شخصی رسید به امام علی (ع) و از ایشان کمی طعام خواست و امام علی (ع) ایشان را فرستادند درب خانه ی امام حسن(ع) ...
به همین دلیل ایشون به کریم اهل بیت معروف شدند. البته این تعبیر ظاهراً از آقای جوادی آملی هست. من باز هم دنبلا جواب هستم. ان شاءالله بتونم جواب را کامل تر کنم
اینم جواب، البته کامل نیست ولی دنبال یه جواب کامل تر هستم
امام حسن (ع) زمان زنده بودنشون هميشه مهموني ميدادند و همه رو دعوت مي كردند و اين از مقدمات قيام عاشورا بود. يعني حدود 20 سال مردم رو با خودش و خانوادش و اخلاقياتشون و شعر گويي هاشون آشنا كردند تا روز عاشورا ديگه كسي نگه ما امام حسين رو نميشناختيم...
حالا به همین دلیل که همیشه مهمونی می دادند، حتی داریم جایی که شخصی رسید به امام علی (ع) و از ایشان کمی طعام خواست و امام علی (ع) ایشان را فرستادند درب خانه ی امام حسن(ع) ...
به همین دلیل ایشون به کریم اهل بیت معروف شدند. البته این تعبیر ظاهراً از آقای جوادی آملی هست. من باز هم دنبلا جواب هستم. ان شاءالله بتونم جواب را کامل تر کنم
01-24-2010, 02:04 PM
توي روايات هست كه حضرت امام حسن عليه السلام توي عمرشون چندين بار فقراي مدينه رو جمع كردند و تمام دارايي خودشون رو به مساوي بين خودشون و اونها تقسيم نمودند
و یا این روایت که خیلی معروف هم هست باز نشان از کرامت حضرت دارد:
«روزي امام مجتبي عليه السلام سواره از راهي ميگذشت. مردي شامي بر سر راه آن حضرت آمد و ناسزا گفت. وقتي که فحشهايش تمام شد، امام عليه السلام رو به او کرده و سلامش کرد! آنگاه خنديد و گفت: اي مرد! فکر ميکنم در اين جا غريب هستي... اگر از ما چيزي بخواهي، به تو عطا خواهيم کرد. اگر گرسنهاي سيرت ميکنيم، اگر برهنهاي ميپوشانيمت، اگر نيازي داري، بينيازت ميکنيم، اگر از جايي رانده شدهاي پناهت ميدهيم، اگر حاجتي خواسته باشي برآورده ميکنيم، هماينک بيا و مهمان ما باش. تا وقتي که اينجا هستي مهمان مايي...
مرد شامي که اين همه دلجويي و محبت را از امام مشاهده کرد به گريه افتاد و گفت:
«شهادت ميدهم که تو خليفهي خدا روي زمين هستي و خداوند بهتر ميداند که مقام خلافت و رسالت را در کجا قرار دهد. من پيش از اين، دشمني تو و پدرت را به سختي در دل داشتم. اما اکنون تو را محبوبترين خلق خدا ميدانم.
آن مرد، از آن پس، از دوستان و پيروان امام عليه السلام به شمار آمد و تا هنگامي که در مدينه بود، همچنان مهمان آن بزرگوار بود.
خلاصه این که از آنجایی که این خصلت در ایشان بارزتر بوده حضرت به کریم اهل بیت معروف شدند
و یا این روایت که خیلی معروف هم هست باز نشان از کرامت حضرت دارد:
«روزي امام مجتبي عليه السلام سواره از راهي ميگذشت. مردي شامي بر سر راه آن حضرت آمد و ناسزا گفت. وقتي که فحشهايش تمام شد، امام عليه السلام رو به او کرده و سلامش کرد! آنگاه خنديد و گفت: اي مرد! فکر ميکنم در اين جا غريب هستي... اگر از ما چيزي بخواهي، به تو عطا خواهيم کرد. اگر گرسنهاي سيرت ميکنيم، اگر برهنهاي ميپوشانيمت، اگر نيازي داري، بينيازت ميکنيم، اگر از جايي رانده شدهاي پناهت ميدهيم، اگر حاجتي خواسته باشي برآورده ميکنيم، هماينک بيا و مهمان ما باش. تا وقتي که اينجا هستي مهمان مايي...
مرد شامي که اين همه دلجويي و محبت را از امام مشاهده کرد به گريه افتاد و گفت:
«شهادت ميدهم که تو خليفهي خدا روي زمين هستي و خداوند بهتر ميداند که مقام خلافت و رسالت را در کجا قرار دهد. من پيش از اين، دشمني تو و پدرت را به سختي در دل داشتم. اما اکنون تو را محبوبترين خلق خدا ميدانم.
آن مرد، از آن پس، از دوستان و پيروان امام عليه السلام به شمار آمد و تا هنگامي که در مدينه بود، همچنان مهمان آن بزرگوار بود.
خلاصه این که از آنجایی که این خصلت در ایشان بارزتر بوده حضرت به کریم اهل بیت معروف شدند
01-24-2010, 02:09 PM
امام حسن عليه السلام ملجأ درماندگان، آرام بخش دلهاي دردمندان و اميد تهيدستان بود، هيچ گاه نشد که فقيري به حضور آن بزرگوار برسد و دستخالي برگردد. در همين مورد نقل کردهاند: مردي به حضور امام حسن عليه السلام آمد و اظهار فقر و حاجت کرد. امام حسن عليه السلام دستور داد تا پنجاه هزار درهم، به اضافهي پانصد دينار به او بدهند. مرد سائل حمالي را صدا زد که پولهايش را برايش ببرد. امام مجتبي عليه السلام پوستين خود را هم به آن مرد داد و فرمود: اين را هم به جاي کرايه به آن مرد بده.
در جایی دیگر داریم:
روزي سائلي خدمت آن بزرگوار آمد و اظهار فقر كرد و براي آن حضرت دو بيت شعر خواند كه مضمون آن چنين است: «چيزي ندارم كه بفروشم و حوايج خود را رفع كنم، و حالم بر گفته ام گواه است و فقط آبرويم مانده كه مي خواستم فروخته نشود. ولي امروز تو را خريدار يافتم، آبرويم را بخر و مرا از فقر نجات ده!» حضرت به آن كسي كه تهية مخارج در دستش بود فرمود: «هرچه داري به اين مرد بده كه من از او خجالت مي كشم!» دوازده هزار درهم موجودي را به او داد چنانكه براي مخارج آن روز چيزي نماند، و جواب دو شعر را نيز چنين داد: «تو از ما با عجله چيزي خواستي، آنچه بود داديم و بسيار كم بود. بگير و آنچه داشتي ـ آبرو ـ حفظ كن و گويا كه ما را نديده اي و به ما چيزي نفروخته اي.»
در جایی دیگر داریم:
روزي سائلي خدمت آن بزرگوار آمد و اظهار فقر كرد و براي آن حضرت دو بيت شعر خواند كه مضمون آن چنين است: «چيزي ندارم كه بفروشم و حوايج خود را رفع كنم، و حالم بر گفته ام گواه است و فقط آبرويم مانده كه مي خواستم فروخته نشود. ولي امروز تو را خريدار يافتم، آبرويم را بخر و مرا از فقر نجات ده!» حضرت به آن كسي كه تهية مخارج در دستش بود فرمود: «هرچه داري به اين مرد بده كه من از او خجالت مي كشم!» دوازده هزار درهم موجودي را به او داد چنانكه براي مخارج آن روز چيزي نماند، و جواب دو شعر را نيز چنين داد: «تو از ما با عجله چيزي خواستي، آنچه بود داديم و بسيار كم بود. بگير و آنچه داشتي ـ آبرو ـ حفظ كن و گويا كه ما را نديده اي و به ما چيزي نفروخته اي.»
01-24-2010, 02:19 PM
نقل قول :هيچ گاه نشد که فقيري به حضور آن بزرگوار برسد و دستخالي برگردد.سلام و ممنون از جواب های شما

من فکر نکنم فقیری از امامی درخواست کمکی کرده باشه و دست خالی رفته باشه.
01-24-2010, 05:50 PM
خواهرم در پيدا كردن پاسخ كمي كمك كردند! ايشون اين لينك را پيدا كردند كه اونجا هم دقيقاً همين سوال پرسيده شده، و جوابي كه به سوال دادند تا حدودي با جواب هاي بالا مطابقت داره ولي كامل تره براي همين با ذكر منبع اون مطالب را هم كپي مي كنم اينجا!
چرا به اما حسن(ع)كريم اهل بيت مي گويند
در جواب اين پرسش گفته مي شود كه چون محبّت و عطا بخشي امام حسن ـ عليه السّلام ـ زبانزد عام و خاص گرديده بود. و به خاطر اينكه ايشان داراي قلبي پاك و رؤوف نسبت به دردمندان و تيره بختان جامعه داشتند و با خرابه نشينان دردمند و اقشار مستضعف و كم درآمد همراه و همنشين ميشدند و دردِ دلِ آنها را با جان و دل ميشنيدند و به آن ترتيب اثر ميدادند، و در اين حركت انسان دوستانه جز خداوند را مدّنظر نداشتند به كريم اهل بيت مشهور شدهاند.
و لذا هر ناتوان و ضعيف و درماندهاي درِ خانة آن حضرت را ميكوبيد نا اميد بر نميگشت و حتّي خود ايشان به سراغ فقراء ميرفتند و آنها را دعوت به منزل ميكردند و به آنها غذا و لباس ميدادند.[1]
امام حسن ـ عليه السّلام ـ تمامي توان خويش را در راه انجام امور نيك و خداپسندانه به كار ميگرفت و اموال فراواني در راه خدا ميبخشيد، مورّخان و دانشمندان در شرح حال زندگاني پر افتخار ايشان، بخششهاي بيسابقه و انفاقهاي بسيار بزرگ و بينظيري ثبت كردهاند كه در تاريخچه زندگاني هيچ كدام از بزرگان به چشم نميخورد و نشانة ديگر از عظمت و كريم بودن ايشان بياعتنايي به مظاهر فريبندة دنياست كه نوشتهاند حضرت در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارايي خود را در راه خدا خرج كردند و سه بار نيز ثروت خود را به دو نيم كردند و نصف آن را براي خود و نصف ديگر را در راه خدا به فقرا بخشيدند.[2]
از ابن شهر آشوب روايت شده كه روزي امام حسن ـ عليه السّلام ـ بر جمعي از گدايان گذشت كه پارهاي چند از نان خشكها را بر روي زمين گذاشتهاند و ميخورند، چون نظر ايشان به آن حضرت افتاد از امام دعوت كردند و حضرت از اسب پياده شدند و فرمودند كه خدا متكبّران را دوست نميدارد و با ايشان نشستند و از طعام ايشان تناول كردند و بعد از همة گدايان خواستند كه براي صرف غذا به خانة حضرت بروند و حضرت بر ايشان طعامهايي نيكو حاضر ساختند و به لباسهاي فاخر همة آنها را مزيّن ساختند.[3]
تاريخ از بخشندگيهاي امام حسن ـ عليه السّلام ـ داستانهاي فراوان به ياد دارد مثلاً روزي عربي به نزد ايشان آمد و درخواست كمك كرد و امام دستور دادند كه آنچه موجود است به او بدهند و قريب ده هزار درهم موجود را به آن اعرابي بخشيدند.[4]
نسبت به كرامتهاي امام حسن ـ عليه السّلام ـ داستانهاي زيادي در تاريخ آورده شده است كه جاي ذكر همة آنها نيست. امّا وقتي از خود امام پرسيدند، چرا هرگز سايلي را نا اميد بر نميگردانيد؟ فرمودند: من هم به درگاه خدا سايلي هستم و ميخواهم كه خدا محروم نسازد و شرم دارم كه با چنين اميدي سايلان را نااميد كنم. خداوندي كه عنايتش را به من ارزاني ميدارد، ميخواهد كه من هم به مردم كمك كنم.[5]
پس اين بخشندگيها و كارهاي نيكويي كه از امام حسن ـ عليه السّلام ـ در مسير خير و احسان و كمك به طبقات درمانده و نيازمند انجام ميگرفت و آنچه را كه داشت به آنها ميبخشيد باعث شده كه به ايشان كريم اهل بيت گفته شود.
براي مطالعه بيشتر ميتوانيد به كتب حقايق پنهان احمد زماني، و كتاب امام حسن الگوي زندگي اثر حبيب الله احمدي مراجعه كنيد.
------------------------------------
[1] . زماني، احمد، حقايق پنهان، نشر دفتر تبليغات اسلامي، قم، چاپ اوّل، سال 1375، ص 268.
[2] . شيخ عباس قمي، منتهي الأعمال، ج 1، انتشارات هجرت، چاپ هشتم، 1374، قم، ص 417 ـ سيرة پيشوايان، مهدي پيشوايي، نشر مؤسسة تحقيقاتي امام صادق، چاپ دوّم، 1374، قم، ص 90.
[3] . جلاء العيون، ملا محمد باقر مجلسي، نشر انتشارات علميه اسلاميه، ص 241.
[4] . منتهي الأعمال، پيشين، ص 418.
[5] . باقر شريف القريش، زندگاني امام حسن ـ عليه السّلام ـ ، ترجمة فخر الدين حجازي، نشر بعثت، چاپ اوّل، 1376، تهران، ص 135.
چرا به اما حسن(ع)كريم اهل بيت مي گويند
در جواب اين پرسش گفته مي شود كه چون محبّت و عطا بخشي امام حسن ـ عليه السّلام ـ زبانزد عام و خاص گرديده بود. و به خاطر اينكه ايشان داراي قلبي پاك و رؤوف نسبت به دردمندان و تيره بختان جامعه داشتند و با خرابه نشينان دردمند و اقشار مستضعف و كم درآمد همراه و همنشين ميشدند و دردِ دلِ آنها را با جان و دل ميشنيدند و به آن ترتيب اثر ميدادند، و در اين حركت انسان دوستانه جز خداوند را مدّنظر نداشتند به كريم اهل بيت مشهور شدهاند.
و لذا هر ناتوان و ضعيف و درماندهاي درِ خانة آن حضرت را ميكوبيد نا اميد بر نميگشت و حتّي خود ايشان به سراغ فقراء ميرفتند و آنها را دعوت به منزل ميكردند و به آنها غذا و لباس ميدادند.[1]
امام حسن ـ عليه السّلام ـ تمامي توان خويش را در راه انجام امور نيك و خداپسندانه به كار ميگرفت و اموال فراواني در راه خدا ميبخشيد، مورّخان و دانشمندان در شرح حال زندگاني پر افتخار ايشان، بخششهاي بيسابقه و انفاقهاي بسيار بزرگ و بينظيري ثبت كردهاند كه در تاريخچه زندگاني هيچ كدام از بزرگان به چشم نميخورد و نشانة ديگر از عظمت و كريم بودن ايشان بياعتنايي به مظاهر فريبندة دنياست كه نوشتهاند حضرت در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارايي خود را در راه خدا خرج كردند و سه بار نيز ثروت خود را به دو نيم كردند و نصف آن را براي خود و نصف ديگر را در راه خدا به فقرا بخشيدند.[2]
از ابن شهر آشوب روايت شده كه روزي امام حسن ـ عليه السّلام ـ بر جمعي از گدايان گذشت كه پارهاي چند از نان خشكها را بر روي زمين گذاشتهاند و ميخورند، چون نظر ايشان به آن حضرت افتاد از امام دعوت كردند و حضرت از اسب پياده شدند و فرمودند كه خدا متكبّران را دوست نميدارد و با ايشان نشستند و از طعام ايشان تناول كردند و بعد از همة گدايان خواستند كه براي صرف غذا به خانة حضرت بروند و حضرت بر ايشان طعامهايي نيكو حاضر ساختند و به لباسهاي فاخر همة آنها را مزيّن ساختند.[3]
تاريخ از بخشندگيهاي امام حسن ـ عليه السّلام ـ داستانهاي فراوان به ياد دارد مثلاً روزي عربي به نزد ايشان آمد و درخواست كمك كرد و امام دستور دادند كه آنچه موجود است به او بدهند و قريب ده هزار درهم موجود را به آن اعرابي بخشيدند.[4]
نسبت به كرامتهاي امام حسن ـ عليه السّلام ـ داستانهاي زيادي در تاريخ آورده شده است كه جاي ذكر همة آنها نيست. امّا وقتي از خود امام پرسيدند، چرا هرگز سايلي را نا اميد بر نميگردانيد؟ فرمودند: من هم به درگاه خدا سايلي هستم و ميخواهم كه خدا محروم نسازد و شرم دارم كه با چنين اميدي سايلان را نااميد كنم. خداوندي كه عنايتش را به من ارزاني ميدارد، ميخواهد كه من هم به مردم كمك كنم.[5]
پس اين بخشندگيها و كارهاي نيكويي كه از امام حسن ـ عليه السّلام ـ در مسير خير و احسان و كمك به طبقات درمانده و نيازمند انجام ميگرفت و آنچه را كه داشت به آنها ميبخشيد باعث شده كه به ايشان كريم اهل بيت گفته شود.
براي مطالعه بيشتر ميتوانيد به كتب حقايق پنهان احمد زماني، و كتاب امام حسن الگوي زندگي اثر حبيب الله احمدي مراجعه كنيد.
------------------------------------
[1] . زماني، احمد، حقايق پنهان، نشر دفتر تبليغات اسلامي، قم، چاپ اوّل، سال 1375، ص 268.
[2] . شيخ عباس قمي، منتهي الأعمال، ج 1، انتشارات هجرت، چاپ هشتم، 1374، قم، ص 417 ـ سيرة پيشوايان، مهدي پيشوايي، نشر مؤسسة تحقيقاتي امام صادق، چاپ دوّم، 1374، قم، ص 90.
[3] . جلاء العيون، ملا محمد باقر مجلسي، نشر انتشارات علميه اسلاميه، ص 241.
[4] . منتهي الأعمال، پيشين، ص 418.
[5] . باقر شريف القريش، زندگاني امام حسن ـ عليه السّلام ـ ، ترجمة فخر الدين حجازي، نشر بعثت، چاپ اوّل، 1376، تهران، ص 135.
