09-19-2009, 10:34 AM
يکي از علماء بزرگوار نقل ميکرد که متولّي نجف اشرف برايم ميفرمود:
يکروز يک هندي آمد جلوي صحن مولي علي علیه السلام، دستش را دراز کرد و چيزي گفت. ديدم يک سکه طلايي در دست او گذاشته شد.
رفتم پيشش گفتم اين سکه را با پول من عوض ميکني.
مرد هندي با تعجب گفت براي چه؟گفتم براي تبرک،با تعجب گفت:
مگر شما از اين سکهها نميگيريد؟ من بيست سال است که هر روز يک سکه ميگيرم.
علي اي جلوه ذات احدي علي اي مظهر لطف صمدي
علي اي قبله عشاق جهان علي اي آئينه لم يزلي
علي اي حافظ اسرار خدا علي اي دُرّ يم لم يلدي
علي اي همسر زهراي بتول علي اي گوهر بحر ازلي
علي اي باب امامان هدي علي اي اصل نگين علوي(1)
کرامات العلویه
يکروز يک هندي آمد جلوي صحن مولي علي علیه السلام، دستش را دراز کرد و چيزي گفت. ديدم يک سکه طلايي در دست او گذاشته شد.
رفتم پيشش گفتم اين سکه را با پول من عوض ميکني.
مرد هندي با تعجب گفت براي چه؟گفتم براي تبرک،با تعجب گفت:
مگر شما از اين سکهها نميگيريد؟ من بيست سال است که هر روز يک سکه ميگيرم.

علي اي جلوه ذات احدي علي اي مظهر لطف صمدي
علي اي قبله عشاق جهان علي اي آئينه لم يزلي
علي اي حافظ اسرار خدا علي اي دُرّ يم لم يلدي
علي اي همسر زهراي بتول علي اي گوهر بحر ازلي
علي اي باب امامان هدي علي اي اصل نگين علوي(1)
کرامات العلویه