نورآسمان

نسخه‌ي كامل: عرش خدا
شما هم اكنون متن قالب بندي نشده را مي‌بينيد.مشاهده‌ي نسخه‌ي اصلي
«بسم الله الرحمن الرحيم»


فهرست مطالب:

مقدمه
معنای لغوی عرش
معنای قرآنی عرش
اقوال مختلف پیرامون عرش
روش تفسیری صحابه و تابعین
سخن امام علی علیه السلام در پاسخ به سوال جاثلیق
روایاتی از امام صادق علیه السلام و شرح آن
فاصله زمین تا عرش
گنج‌های عرش
حامیلن عرش
چند نکته
پاسخ امام علی علیه السلام به یک یهودی
عرش خدا در زمین کعبه است!
ذکر برخی آیات به همراه ترجمه آن
ذکر چند روایت
خلاصه و جمع بندی
منابع

اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ

خداى يكتا كه هيچ خدايى جز او نيست پروردگار عرش بزرگ است.(سوره نمل آیه 26)

مقدمه :

از بررسی آیات و روایات می‌توان چنین گفت که دو واژه «کرسی» و «عرش» دارای مضامین مشابهی است و در برخی روایات نیز به تفاوت میان این دو پرداخته شده است. لذا در کنار بررسی معنای عرش، در موارد لزوم به بررسی معنای کرسی نیز خواهیم پرداخت. در متن قرآن کریم، کلمه «عرش» 28 بار و کلمه «کرسی» 2 بار تکرار شده است. این نکته نیز قابل تامل است که: برخی معتقدند، عرش و کرسی هر دو به معنی بلندی است، اما عرش بلندای بیشتری نسبت به کرسی دارد.

همچنین در قرآن کریم هر جا به عرش اشاره شده است قبل یا بعدش ذکر قدرت الهی نیز آمده است. در واقع میتوان اینگونه گفت که، عرش بلندی قدرت و کرسی بلندی علم است. (همیشه باید علم و قدرت در کنار هم قرار ‌گیرند تا مفید و کامل باشند.)

همانطور که با تأمل در روایات نیز به این معنا خواهیم رسید.

معنای لغوی عرش:

1- عرش در لغت به معنى برافراشتن و هر موجود برافراشته است و به همين جهت به سقف و يا تخت پايه بلند، عرش گفته مى‌شود. همچنین گاهی به خود سقف نیز عرش گفته می‌شود. مانند:

« أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَى قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا»

مانند كسى كه از كنار قريه اى گذشت در حالى كه آنچنان ويران شده بود كه سقف‌هايش فرو ريخته و ديوار بر سقف‌ها در غلطيده بود. (سوره بقره آیه 259)

همچنین گاهى به معنى تخت‌هاى بلند همانند تخت سلاطين نيز آمده است، چنانكه در داستان سليمان مى‌خوانيم كه مى‌گويد:

قَالَ يَا أَيُّهَا المَلَأُ أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَن يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ ﴿﴾

...كداميك از شما مى‌توانيد تخت او ( بلقيس) را براى من حاضر كنيد. (سوره نمل آیه 38 )

و نیز به داربست‌هائى كه براى برپا نگه‌داشتن بعضى از درختان (مانند درخت تاک) مى‌زنند، عرش گفته مى‌شود: همانطور كه در قرآن مى‌خوانيم:

وَهُوَ الَّذِي أَنشَأَ جَنَّاتٍ مَّعْرُوشَاتٍ وَغَيْرَ مَعْرُوشَاتٍ...

و او كسى است كه باغهائى از درختان داربست دار و بدون داربست آفريد (انعام آیه 141)


ولى هنگامى كه در مورد خداوند به كار مى‌رود و گفته مى‌شود عرش خدا، منظور از آن مجموعه جهان هستى است كه در حقيقت تخت حكومت پروردگار محسوب مى‌شود .

إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ...

پروردگار شما آن خدايى است كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد، سپس بر عرش استيلا يافت...(سوره یونس آیه 3 )

نکته: اصولا جمله «استوى على العرش» كنايه از تسلط يك زمامدار بر امور كشور خويش است، همانطور كه جمله ثل عرشه (تختش فرو ريخت) به معنى از دست دادن قدرت مى‌باشد، در فارسى نيز اين تعبير كنائى زياد به كار مى رود، مثلا مى‌گوئيم در فلان كشور، جمعى شورش كردند و زمامدارشان را از تخت فرو كشيدند، در حالى كه ممكن است اصلا تختى نداشته باشد، يا جمعى به هواخواهى فلان برخاستند و او را بر تخت نشاندند، همه اينها كنايه از قدرت يافتن يا از قدرت افتادن است. (گاهى كلمه عرش به معنى مجموعه جهان هستى است زيرا تخت قدرت خداوند همه اين جهان را فرا مى گيرد)

بنابراين در آيه مورد بحث جمله استوى على العرش كنايه از احاطه كامل پروردگار و تسلط او بر تدبير امور آسمانها و زمين بعد از خلقت آنها است.

از اينجا روشن مى‌شود: آنها كه جمله فوق را دليل بر تجسم خدا گرفته‌اند گويا توجه به موارد استعمالات فراوان اين جمله در اين معنى كنائى نكرده اند.

در نخستين خطبه نهج البلاغه نيز اشارات روشنى به همين معنى شده است .« ...دوشهايشان آنچنان نيرومند است كه توان آن دارند كه پايه‌هاى عرش را بر دوش كشند...»

2- عرش، جمع آن عروش و اعراش است؛ تخت سلطنت، سقف، آسمانه، سایبان، چفته، قبیله(مغرب) نیز معنا شده است.

ادامه دارد ...

RoseRose
معنی قرآنی عرش، و وجود آن حتی در قیامت

عرش: تخت حکومت

«وَ رَفعَ اَبَويهِ علی العَرشِ» (يوسف آيه100)
«وَ اُوتيت مِن کلّ شیءٍ و لَها عرشٌ عَظيم» (نمل آيه23)
«اَيُّکُم تَاتييَنی بِعَرشِها قَبلَ أن يََاتونی مُسلِمينَ» (نمل آيه 38)

در همه این آیات مراد از آن، تخت حکومت و سریر سلطنت است.

معنای اصل آن رفع است (مجمع ذیل آیه 141 انعام). راغب گوید: «عرش در اصل خانه سقف‌دار است. جمع آن عروش است...» محل جلوس سلطان به اعتبار علو، عرش نامیده شده است. طبرسی در ذیل آیه 54 اعراف فرموده: عرش به معنی سریر است که فرموده «ولها عرشٌ عظیمٌ» و به معنی حکومت است.

ممکن است تعبیر بما یعرشون به معنی کندوها نیز باشد که به دست بشر ساخته شده است. چنانچه در آیه 68 سوره نحل آمده است:

وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ

پروردگار تو به زنبور عسل وحى [=الهام غريزى] كرد كه از پاره‏اى كوهها و از برخى درختان و از آنچه داربست [و چفته‏سازى] مى‏كنند خانه‏هايى براى خود درست كن (نحل)

از آیه 75 سوره زمر به روشنی در می‌یابیم که عرش شیء محدودی است، اطراف و جوانب دارد و ملائکه تسبیح کنان در اطراف آن هستند. نمی‌توان گفت عرش تمام جهان هستی است. زیرا که ملائکه جزء جهان هستی‌اند و در حول عرش بودنشان درست نمی‌شود. از طرف دیگر آیه راجع به قیامت و خاتمه کار اهل محشر است و این نشان می‌دهد در قیامت هم عرش خواهد بود.

وَتَرَى الْمَلَائِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَقُضِيَ بَيْنَهُم بِالْحَقِّ وَقِيلَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ

و فرشتگان را مى‏بينى كه پيرامون عرش به ستايش پروردگار خود تسبيح مى‏گويند و ميانشان به حق داورى مى‏گردد و گفته مى‏شود سپاس ويژه پروردگار جهانيان است (زمرآیه 75)

ادلمه دارد...
Rose

عرش در برابر کرسی

معنى ديگرى براى عرش نيز هست، و آن در مواردى است كه در مقابل كرسى قرار گيرد، در اين‌گونه موارد كرسى (كه معمولا به تخت‌هاى پايه‌كوتاه گفته مى‌شود) ممكن است كنايه از جهان ماده بوده باشد و عرش كنايه از جهان ما فوق ماده (عالم ارواح و فرشتگان). چنانكه در کتب تفسیر پیرامون آيه «وسع كرسيه السماوات و الارض» (آیه255 سوره بقره) مشروحاً آمده است.
نکته: (در این سخن نیز عرش بلندای بیشتری نسبت به کرسی دارد.»

درباره معنای عرش، اقوال مختلفی آمده است که به چند مورد در تفسیر المیزان اشاره می‌کنیم:

1- عرش به همان معناى ظاهرى كلمه است و منظور از آن مخلوقى است عينا شبيه به تخت كه داراى پايه‌هايى است و آن پايه‌ها بر آسمان هفتم تكيه داشته و خداوند - تعالى عما يقول الظالمون - هم مانند پادشاهان معمولى بر آن قرار گرفته، اكثر اين علما عقيده دارند كه عرش و كرسى شىء واحدى هستند .اين طايفه از مسلمين را «مشبهه» مى نامند، و در سخافت و بطلان عقيده‌شان همين بس كه كتاب و سنت بر خلاف صريح عقيده آنان پروردگار را منزه‌تر از آن مى‌داند كه با خلقى از خلايقش در ذات و يا صفات و يا افعال شباهت داشته باشد.

2- عرش همان فلك نهم است كه محيط به عالم جسمانى و محدود جهات آن است، و آن را از جهت اينكه خالى از ستاره است، اطلس ‍مى‌گويند، و آن فلكى است كه با حركت يوميه خود، زمان را ترسيم نموده و به وجود مى‌آورد، و در جوفش و مماس با سطح مقعرش فلك هشتم قرار دارد كه محل ستارگان ثابت است، و در جوف فلك هشتم افلاك هفتگانه ديگرى وجود دارد كه هر كدام حامل يكى از سيارات: زحل، مشترى، مريخ، شمس، زهره، عطارد و قمر مى‌باشند.

اين نظريه را نمى‌توان تفسير و فهم آيات قرآن ناميد، بلكه در حقيقت تحميل قواعد هيأت بطلميوس بر قرآن كريم است. لذا مى‌بينيم كه صاحبان اين نظريه آنچه را كه از اين فرضيه بر حسب ظاهر قابل انطباق بر قرآن بوده قبول كرده و آيات راجع به آسمان‌هاى هفتگانه و كرسى و عرش و امثال آن را به آن تفسير كرده اند، و آنچه را كه مخالف با ظواهر قرآن ديده‌اند رد كرده‌اند، مثلا در فرضيه مذكور، گفته شده است كه بعد از فلك نهم كه همان فلك محدد است ديگر چيزى نيست، حتى خلأ هم وجود ندارد. و نيز گفته شده كه حركات افلاك ابدى و دايمى است ، و همچنين قابل خرق و التيام نيست ، و هر فلكى سطح محدبش بدون هيچ فاصله و بعدى به سطح مقعر فلك مافوق چسبيده است. و نيز اجسام افلاك بسيط و همه از يك جنسند، و در هيچ يك از آنها درى و يا سوراخى وجود ندارد.
و اينها چون ديده‌اند كه ظواهر قرآن و حديث بر خلاف اين فرضيه‌ها از وجود حجاب ها و سرادقات در مافوق عرش خبر مى دهد، و براى عرش ‍پايه‌ها و حاملين قائل است، و نيز بر خلاف قواعد مزبور مى‌گويد كه خداوند به زودى آسمان‌ها را مانند كاغذ و نامه‌اى كه مى‌پيچند خواهد پيچيد.

در تفاسیر و روایات نیز آمده است که: در آسمان‌ها ساكنينى از جنس ملائكه هستند، و حتى به قدر راه باريكى كه بتوان در آن قدم زد جاى خالى نيست، و تمامى آن را فرشتگانى كه يا در حالت ركوع و يا در حالت سجده و يا در صعود و يا در نزول هستند اشغال كرده‌اند و نيز براى آسمان درى است، و بهشت در همان آسمان در نزديكى سدره المنتهى كه اعمال بندگان به آنجا برده مى‌شود قرار دارد. و اين صريحاَ مخالف با قواعدى است كه علماى هيأت و طبيعى‌دانهاى سابق معتقد به آن بوده اند، لذا همه اينها را به عذر اينكه مخالف با ظاهر قرآن و سنت است رد كرده اند، و هيچ به فكرشان نيفتاده كه وقتى صدها قاعده علمى آنان با ظاهر قرآن و حديث مطابقت ندارد، پس ممكن است چيزهايى هم كه قرآن درباره آسمانها فرموده، غير آن حرفهايى باشد كه آنان زده‌اند. نتيجه اين غفلت آن شد كه پس از روى كار آمدن فرضيه منظومه شمسى و متروك شدن فرضيه افلاك نه گانه، آنان نيز خط بطلان بر تطبيقات خود كشيده، و از تحميل هايى كه بر قرآن و حديث كرده بودند دست برداشتند.

3- اصلا در خارج جسمى به نام عرش وجود ندارد، «و جمله ثم استوى على العرش» و همچنين جمله «الرحمن على العرش ‍استوى» كنايه است از سلطنت و استيلاى خداى تعالى بر عالم خلقت، و استعمال كلمه «استوى» در استيلا بسيار است
، همچنانكه شاعر گفته است :

قد استوى بشر على العراق من غير سيف و دم مهراق

ممكن هم هست مراد از استواى بر عرش شروع در تدبير امور عالم بوده، و اين تعبير از باب حرف‌زدن با كودكان به زبان كودكى باشد، چون معمول ملوك و مدبرين امور بشر اين است كه در هنگام شروع به رسيدگى امور مملكت بر تخت مى‌نشينند، لذا قرآن نيز خواسته است با زبان خود مردم حرف زده باشد.

می‌توان گفت: شروع در كار كه يك نوع تغير در معناى آن خوابيده در حق خداى تعالى ممتنع است، زيرا خدا منزه است از تغير و تبدل و ليكن اين اشكال وارد نيست، زيرا شروع نسبت به خداى تعالى دلالت بر تغير خود او ندارد، اين تعبير بخاطر حدوثى است كه مخلوقات دارند، لذا مانعى ندارد كه كار او كه همان رحمت بر بندگان و مخلوقات است شروع ناميده شود، همچنانكه به همين عنايت مى‌گوييم: خدا فلان موجود را آفريد، زنده كرد، معدوم ساخت، روزى داد و...

اگر چه تعبير «استوی رحمن برعرش» تمثيل است ولى مبين حقيقتى نيز مى‌باشد كه عبارت است از مقامى كه زمام جميع امور منتهى بدان است .

اشكال اين قول اين است كه گر چه ما نيز قبول داريم كه جمله «ثم استوى على العرش» به منزله كنايه است، و ليكن كنايه بودن منافات ندارد با اينكه يك حقيقت و واقعيتى اين تعبير را ايجاب كرده باشد، و استواى پروردگار بر عرش از قبيل سلطنت و استيلا و ملكيت و امارت و رياست و ولايت و سيادت دائر ميان خود ما، امرى اعتبارى و قراردادى و خالى از حقيقت نبوده باشد، درست است كه ظواهر دينى از حيث بيان نظير بيانات ما و به صورت امورى اعتبارى است، و ليكن خداى سبحان در همه اين بياناتش حقايق و واقعياتى را بيان مى‌كند.

به عبارت ديگر گرچه معناى ملك و سلطنت و احاطه و ولايت و امثال آن در خداى سبحان همان معنايى است كه ما خود از اطلاق اين الفاظ نسبت به خود مى‌فهميم ، وليكن مصداق‌ها با هم متفاوتند، مصاديق اين الفاظ در نزد خداى تعالى امورى واقعى و حقيقى و لايق به ساحت قدس اویند، و در نزد ما اوصافى ادعايى و ذهنى و امورى اعتبارى و قراردادى هستند كه به اندازه يك سر سوزن از عالم ذهن و وهم به خارج سرايت نمى‌كنند، مثلا ما اگر كسى را رئيس خود مى‌ناميم از اين باب است كه تابع اراده و تصميم اوييم، نه اينكه راستى جامعه ما بدنى است و او راس (سر) آن بدن است و همچنين اگر كسى را عضو اجتماع مى‌خوانيم براى اين نيست كه او راستى دست جامعه و يا دل آن است، بلكه از اين باب است كه او نيز مانند دست و دل كه در تشكيل بدن موثرند در تشكيل اجتماع ما تاثير دارد، و از همين جهت كه زندگى ما متشكل از يك مشت امور اعتبارى است خداى تعالى در آيه «و ما هذه الحيوه الدنيا الا لهو و لعب» زندگى دنيايى ما را لهو و لعب ناميده، چون مقاصد دنيوى ما و مال و اولاد ما و رياست و حكومت ما، جز عناوينى پندارى چيز ديگرى نيست و جز در عالم وهم، تحقق و واقعيتى نداشته، و سر و دست شكستن ما براى بدست آوردن آن هيچ تفاوتى با مسابقه اطفال در بازى‌هاى خود ندارد. و حاشا بر خداى سبحان كه زندگى ما را به خاطر اينكه امورى است وهمى، بازيچه بشمارد! آن وقت خودش هم مانند ما بازيگرى بوده باشد.

كوتاه سخن اينكه فرمود: «ثم استوى على العرش» در عين اينكه مثالى است كه احاطه تدبير خدا را در ملكش مجسم مى‌سازد، بر اين هم دلالت دارد كه در اين ميان، حقيقتى هم در كار هست، و آن عبارت است از همان مقامى كه گفتيم، زمام جميع امور در آنجا متراكم و مجتمع مى شود، آيه «و هو رب العرش العظيم» و آيه «الذين يحملون العرش و من حوله» و آيه «و يحمل عرش ربك فوقهم يومئذ ثمانيه» و آيه «و ترى الملائكه حافين من حول العرش» نيز دلالت بر اين معنا دارند، چون از ظاهر اين آيات بر مى‌آيد كه عرش حقيقتى است از حقايق خارجى، و آيه مورد بحث مانند آيه شريفه نور و مثالهايى كه در آن زده شده، صرف مثل نيست، و لذا ما مى‌گوييم كه برای عرش، مصداقى خارجى و حقيقتى الهى است، و همچنين براى «لوح»، «قلم» و «كتاب» مصداقى الهى است، در مثل آيه نور نمى‌گوييم كه در عالم آيينه‌اى الهى و يا درخت زيتونى الهى و يا زيتى الهى وجود دارد، چون ما نيز اعتراف داريم كه آيينه و درخت و زيتى كه در اين آيه ذكر شده صرفاً براى مثال است - دقت فرماييد -.
معنايى را كه ما براى كلمه عرش در جمله «ثم استوى على العرش» كرده و گفتيم: اين كلمه به معناى مقامى است موجود كه جميع سرنخ‌هاى حوادث و امور در آن متراكم و جمع است، از آيه«ثم استوى على العرش يدبر الامر ما من شفيع الا من بعد اذنه» به خوبى استفاده مى‌شود، چون اين آيه استواى بر عرش را به تدبير امور تفسير نموده، و از وجود چنين صفتى براى خداى تعالى خبر مى‌دهد، و چون اين آيه در مقام توصيف ربوبيت و تدبير تكوينى خداى‌تعالى است لا جرم مراد از شفاعتى هم كه در آخر آن است شفاعت در امر تكوينى خواهد بود، پس ‍مفاد جمله «ما من شفيع الا من بعد اذنه» اين مى‌شود كه هيچ سببى از اسباب تكوينى كه واسطه‌هايى بين خدا و بين حوادث عالمند از قبيل سببيت آتش براى حرارت و حرارت براى ذوب‌كردن اجسام و امثال آن، سببيت‌شان از خودشان نيست، و به اذن خدا است، كه هر يك از آنها در ايجاد حادثه‌اى از حوادث تاثير مى‌كنند، و اين جمله توحيد ربوبيتى را مى‌رساند كه در صدر آيه يعنى در جمله «ان ربكم...» بود.

عرش مقامى است كه تمامى تدابير عمومى عالم از آنجا منشأ گرفته و اوامر تكوينى خدا از آنجا صادر مى‌شود، آيه شانزدهم از سوره «بروج» است كه مى فرمايد «ذو العرش المجيد فعال لما يريد»
آيه «و ترى الملائكه حافين من حول العرش يسبحون بحمد ربهم و قضى بينهم بالحق» نيز اشاره به اين معنا دارد، چون محل كار ملائكه را كه واسطه‌ها و حاملين اوامر او و به كارزنان تدابير او هستند اطراف عرش دانسته است. و همچنين آيه «الذين يحملون العرش و من حوله يسبحون بحمد ربهم و يومنون به و يستغفرون للذين آمنوا» است كه علاوه بر اينكه مانند آيه قبلى احتفاف ملائكه را به عرش ذكر مى‌كند نكته ديگرى را نيز افاده مى‌نمايد، و آن اين است كه كسانى هم هستند كه عرش پروردگار را حمل مى‌كنند، و معلوم است كه اين اشخاص كسانى بايد باشند كه چنين مقامى رفيع و موجود عظيمى كه مركز جميع تدابير الهى و مصدر آن است قائم به وجود آنان باشد.

آيه شريفه «و يحمل عرش ربك فوقهم يومئذ ثمانيه» مويد اين معنا است، همچنانكه آيه «ثم استوى على العرش يعلم ما يلج فى الارض و ما يخرج منها و ما ينزل من السماء و ما يعرج فيها و هو معكم اينما كنتم والله بما تعملون بصير» معنايى را كه ما برای عرش بیان كرديم تاييد مى‌نمايد و از آن بر مى‌آيد كه صورت جميع حوادث و وقايع به نحو اجمال در نزد خدا حاضر و برايش معلوم است، و روى اين حساب جمله «يعلم ما يلج..» به منزله تفسيرى است براى استواى بر عرش.

پس عرش همانطورى كه مقام تدبير عام عالم است و جميع موجودات را در جوف خود جاى داده همچنين مقام علم نيز هست، و چون چنين است قبل از وجود اين عالم و در حين وجود آن و پس از رجوع مخلوقات به سوى پروردگار نيز محفوظ هست، همچنانكه آيه «و ترى الملائكه حافين من حول العرش» محفوظ بودن آن را حتى در قيامت، و آيات مربوط به خلقت آسمان‌ها و زمين موجود بودن آن را مقارن با وجود عالم ، و آيه «و هو الذى خلق السموات والارض فى سته ايام و كان عرشه على الماء» موجود بودنش ‍را قبل از خلقت اين عالم بيان مى‌نمايد.


ادامه دارد...Rose Rose
روش تفسیری صحابه و تابعین را در باب چیستی و معنای عرش

روش تفسيرى صحابه و تابعين، سكوت در مورد معارف قرآنى ازقبيل مساله عرش و كرسى بوده است و فقط مولا على علیه‌السلام و ديگر ائمه معصومين عليهم‌السلام متعرض اين حقائق شده‌اند.

از صحابه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) شنيده نشده كه در مثل، مسأله عرش و كرسى و ساير حقايق قرآنى و حتى در اصول معارف مثل مسأله توحيد و ملحقات آن بحثى كرده باشند، بلكه اين طبقه از مسلمين تنها به ظواهر قرآن اكتفا نموده، قدمى از آن فراتر نمى‌گذاشتند. تابعين و همچنين قدماى از مفسرين نيز همين روش را سلوك كرده‌اند، حتى نقل شده كه سفيان‌بن‌عيينه مى‌گفته: آياتى كه خداوند در آن خود را وصف فرموده، تفسيرش همان تلاوت و سكوت بر آن است.

از امام مالك نيز نقل مى‌كنند كه مردى به وى گفت: اى اباعبد الله! بگو ببينم معناى استواى بر عرش چيست؟ و چطور خداوند بر عرش استوا دارد؟ راوى اين داستان مى‌گويد: من هيچ وقت مالك را نديدم كه مانند آن‌روز ناراحت شود، عرق بر پيشانيش نشست، و شاگردانش به فكر فرو رفتند، خلاصه مالك پس از آنكه خود را كنترل كرد گفت: «چطور» گفتن معقول نيست، و استواى خداوند بر عرش مجهول نیست، و ايمان به آن واجب و سؤال از آن بدعت است، و من از اين مى‌ترسم كه تو مردى گمراه باشى سپس دستور داد او را از مجلسش بيرون كردند. و گويا اينكه گفت: «چطور گفتن معقول نيست» اقتباس از روايتى باشد كه در تفسير آيه «الرحمن على العرش استوى» از ام سلمه زوجه پيغمبر نقل شده كه گفته است: سؤ ال كردن و به كار بردن كلمه «چطور» غير معقول است، و استواى بر عرش مجهول نيست، و اقرار به آن ايمان، و انكار آن كفر است.

اين چنين بوده است روش تفسيرى آنان، لذا مى‌بينيم كه از علماى آن روز اسلام، يك كلمه در اين‌باره به ارث باقى نمانده، تنها كسى كه در اين‌باره سخن گفته امام على‌بن‌ابى‌طالب (عليه السلام) و همچنين ائمه معصومين (عليهم السلام) از فرزندان او هستند، كه اينك ما پاره اى از كلمات آن بزرگواران را درباره آيه مورد بحث در اينجا نقل مى‌كنيم .

سخنی از امام علی علیه السلام پیرامون عرش الهی

جواب امام على (عليه السلام) به سؤالات «جاثليق» در مورد عرش و... را اینگونه آورده‌اند:

شيخ صدوق در كتاب توحيد به سند خود از سلمان فارسى نقل مى كند كه گفت: امير المؤمنين على (عليه السلام) در ضمن جواب‌هايى كه به جاثليق داد، يكى اين بود كه فرمود: ملائكه عرش خداى را حمل مى كنند، و عرش خدا آن‌طور كه تو م‌ پندارى مانند تخت نيست. بلكه چيزى است محدود و مخلوق و مدبر به تدبير خدا، و خداوند مالك او است، نه اينكه روى آن بنشيند...

و در كافى از برقى با رفع سند، روايت كرده كه جاثليق از امام امير المؤمنين (عليه السلام) پرسيد: مرا خبر ده از اينكه آيا خداى عز و جل عرش را حمل مى كند يا عرش خدا را؟

حضرت فرمود: خداى عزوجل عرش و آسمان‌ها و زمين و آنچه را كه در آنها و در ميان آنها است حمل مى كند، همچنانكه در قرآنش فرموده :

«ان الله يمسك السموات‌و‌الارض ان تزولا و لئن زالتا ان‌امسكهما من احد من بعده انه كان حليما غفورا»

جاثليق پرسيد: پس مرا خبر ده از معناى آيه «و يحمل عرش ربك فوقهم يومئذ ثمانيه» و با اينكه فرمودى خداى تعالی عرش و آسمان‌ها و زمين را حمل مى‌كند، چطور در اين آيه مى‌فرمايد: آن روز عرش‍ پروردگارت را هشت نفر حمل مى كنند؟

حضرت فرمود: خداى تعالی عرش را از چهار نور آفريده، يكى نور سرخ كه از آن نور، هر رنگ سرخى، سرخ شده است، دوم نور سبز كه از آن هر رنگ سبزى، سبز شده است، سوم نور زرد كه هر رنگ زردى از آن نور زرد شده است، چهارم نور سفيد كه هر سفيدى از آن سفيد شده است .

منظور از عرش آن علمى است كه خداوند به حاملين عرش داده، و آن نورى است از نور عظمتش، پس به عظمت و نورش دل‌هاى مؤمنين را بينا كرده، و به عظمت و نورش نادان‌ها دشمنش مى‌دارند، و به عظمت و نورش همه موجودات در آسمان و زمين در صدد جستجوى راهى به سوى او هستند، و براى يافتن آن راه، دست به كارهاى مختلف زده و اديان گوناگونى را به وجود مى‌آورند، سپس همه موجودات محمول‌هايى هستند كه خداوند آنها را به نور و عظمت و قدرتش حمل مى‌كند، و خود آنها قادر بر تحصيل ضرر و نفع و مرگ و زندگى و بعث خود نيستند.

آرى؛ هر چيزى محمول خدا است، و خداوند تبارك و تعالى است كه آسمانها و زمين را از زائل شدن نگه داشته و به آن دو احاطه دارد، اوست حيات و نور هر چيزى.

«سبحانه و تعالى عما يقولون علوا كبيرا»

جاثليق گفت: پس مرا خبر ده از اينكه خداى تعالى كجا است؟ امير المؤمنين فرمود: او اينجا و آنجا و در پايين و در بالا و محيط به ما و با ما هست، همچنانكه خود فرموده:

«ما يكون من نجوى ثلاثه الا هو رابعهم و لا خمسه الا هو سادسهم و لا ادنى من ذلك و لا اكثر الا هو معهم اينما كانوا»

و نيز فرموده:

«و ان تجهر بالقول فانه يعلم السر و اخفى»

و نيز فرموده:

«وسع كرسيه السموات و الارض و لا يوده حفظهما و هو العلى العظيم »

پس كرسى خدا، محيط است به همه آسمان‌ها و زمين و به آنچه در زير زمين است، و روى اين حساب حاملين عرش خداى تعالى، علمايى هستند كه خداوند از علم خود به آنان داده و هر موجودى كه خداى تعالى در ملكوت خود آفريده از تحت اين چهار نور خارج نيست، و اين همان ملكوتى است كه خداوند آن را به اصفياى خود نشان داده، و درباره نشان دادن آن به ابراهيم خليل فرموده:

«و كذلك نرى ابراهيم ملكوت السموات و الارض و ليكون من الموقنين»

چطور حاملين عرش مى‌توانند خدا را حمل كنند و حال آنكه به حيات خداوندى دل‌هايشان زنده است و به نور خود او به سوى او راه يافته اند...

روايتى ديگر، از امام صادق (عليه السلام) درباره معناى عرش و كرسى و شرح آن روايت

مرحوم صدوق در كتاب توحيد به سند خود از حنان بن سدير نقل مى كند كه گفت: از حضرت صادق (عليه السلام) معناى عرش و كرسى را پرسيدم. فرمود: عرش، صفات كثير و مختلفى دارد، در هر جاى قرآن به هر مناسبتى كه اسم عرش برده شده، صفات مربوط به همان جهت ذكر شده است، مثلا در جمله:

«رب العرش العظيم»

عرش عظيم به معناى ملك عظيم است، و در جمله :

«الرحمن على العرش استوى»

به اين معنا است كه خداوند احاطه به ملك خود دارد، و اين همان علم به چگونگى اشياء است، و اين كلمه اگر با كرسى ذكر شود معنايش غير معناى كرسى خواهد بود، زيرا عرش و كرسى دو درند از بزرگترين درهاى غيب، و خود آنها نيز از غيب بوده و در غيب بودن مثل همند، با اين تفاوت كه كرسى، در ظاهرى غيب است و طلوع هر چيز بديع و تازه‌اى از آنجا و پيدايش همه اشياء از آن در است، و عرش در باطن آن است، يعنى علم به كيفيت موجودات و هستى آنها و قدر و حد و مكان آنها، و همچنين مشيت و صفت اراده و علم الفاظ و حركات و ترك و علم به آغاز موجودات و انجام آنها همه از آن در است .
پس عرش و كرسى دو در مقرون به هم هستند، جز اينكه ملك عرش، غير از ملك كرسى، و علم آن غيب‌تر و نهان‌تر از علم كرسى است، از همين جهت است كه خداى تعالى مى فرمايد:

«رب العرش العظيم»

چون معنايش اين است كه: خداوند پروردگار عرشى است كه از كرسى بزرگتر، و در عين اينكه مقرون به كرسى است، صفاتش از صفات كرسى عظيم‌تر است .
عرض كردم: فدايت شوم؛ اگر چنين است پس چرا عرش در فضيلت، مقرون و همسايه كرسى شد؟ فرمود: براى اين همسايه كرسى است كه در آن، علم به كيفيات و احوال موجودات است، و نيز در آن درهاى ظاهرى بداء و انيت و حدود رتق و فتق آنها است، پس عرش و كرسى دو موجود قرين همند كه يكى ديگرى را وادار به صرف و اشتقاق مى‌كند. يعنى وادار مى‌كند به اينكه از يك موجود، موجودات ديگرى را منشعب سازد، همان‌طورى كه علما از يك كلمه كلمات ديگرى را جدا و منشعب مى‌سازند، و براى اين از هم جدا و متمايز شدند كه علما بر صدق دعواى آن دو استدلال كنند. آرى؛

«يختص برحمته من يشاء و هو القوى العزيز»

شیخ اضافه می‌کند: اينكه فرمود: براى عرش صفات بسيارى است، گفتار قبلى ما را مبنى بر اينكه عرش محل اجتماع و تمركز سررشته‌هاى تدابير عالم است، تاييد مى‌نمايد. همچنانكه آخر حديث هم فرمود: «همانطورى كه علما از يك كلمه، كلمات ديگرى را جدا و منشعب مى سازند»، اين معنا را تاييد مى‌نمايد و اينكه فرمود: «و اين همان علم به چگونگى اشياء است» مراد از آن، علم به علل و اسباب نهايى موجودات است.


روایتی دیگر از امام صادق علیه السلام

مرحوم صدوق در كتاب توحيد به سند خود از امام صادق (عليه السلام) نقل كرده كه شخصى از آن‌جناب از معناى آيه«و كان عرشه على الماء» سؤال كرد، و آن حضرت در جوابش فرمود: مردم در معناى آن چه مى‌گويند؟ آن شخص در جواب عرض كرد، مى گويند عرش بر بالاى آب و خداوند بر بالاى عرش قرار دارد. فرمود: اينها به خدا دروغ بسته‌اند، زيرا معناى حرفشان اين است كه خداوند به صفات مخلوقات متصف بوده و مانند آنها محمول چيزى مى‌باشد، و اين باطل است، زيرا مستلزم اين است كه چيزى بزرگتر و قوى‌تر از خداى تعالى باشد تا بتواند او را حمل كند، بلكه معناى آيه اين است كه خداوند قبل از آنكه آسمان و زمين، يا جن و انس، يا آفتاب و ماه را بيافريند، علم خود را بر آب كه قبل از اينها موجود شده بود، حمل مى‌كرد.

مؤلف: اين روايت از جهت دلالت بر اينكه «مراد از عرش، علم است» و نيز «اصل خلقت عالم آب بوده» و «در آن موقع كه هنوز تفاصيل موجودات، موجود نشده بودند علم فعلى خداى تعالى متعلق به آب بوده» مانند روايت قبلى است .

دو روایت در مورد فاصله زمین و عرش

در كتاب احتجاج از على (عليه السلام) روايت شده كه شخصى از آن‌جناب از فاصله بين زمين و عرش سؤال كرد. حضرت فرمود فاصله‌اش به قدر اين است كه بنده اى از در اخلاص بگويد:

«لا اله الا الله»

مؤ لف: اين از لطايف كلام اميرالمؤمنين (عليه السلام) است كه آن را از آيه:

«اليه يصعد الكلم الطيب و العمل الصالح يرفعه»

اقتباس فرموده، و معناى آن اين است كه وقتى بنده با گفتن كلمه توحيد، الوهيت را از غير خداى تعالى نفى نمود و آن را خالص براى خدا دانست، بطور مسلم غير خدا را فراموش خواهد نمود، و جميع موجودات را مستند به او خواهد دانست، و اين مقام همان مقام عرشى است كه بيانش در سابق گذشت .

نظير اين بيان در لطافت، جواب ديگرى است كه آن حضرت به اين سؤال داده است، و فرموده‌اند: فاصله بين زمين و آسمان، ديد چشم و دعاى مظلوم است، در موقعى كه نفرين مى‌كند.

روایتی دیگر از امام صادق علیه السلام


و نيز شيخ صدوق در سه كتاب «فقيه»، «علل» و «مجالس» خود از امام صادق (عليه السلام) روايت كرده كه در پاسخ شخصى كه از آن‌جناب که پرسید: چرا كعبه، كعبه ناميده شد؟ فرمود: براى اينكه چهار گوشه و مربع بود. و وقتى سائل پرسيد، چرا مربع شد؟ در جواب فرمود: براى اينكه محاذى بيت المعمور بود و بيت المعمور مربع است. و چون سائل پرسيد: بيت ا‌لمعمور چرا مربع شد؟ فرمود: چون بيت نامبرده، محاذى با عرش است و عرش مربع است. و چون سائل از مربع بودن عرش سؤ ال كرد فرمود: براى اينكه كلماتى كه دين اسلام بر مبناى آنها بنا نهاده شده، چهار است، و آن چهار كلمه عبارت است از:

1 - سبحان الله 2 - و الحمد لله 3 - و لا اله الا الله 4 - و الله اكبر....

مؤ لف المیزان می‌گوید: كلمه اول متضمن تنزيه و تقديس است، و كلمه دوم متضمن تشبيه و ثنا، و كلمه سوم توحيد جامع بين تنزيه و تشبيه، و كلمه چهارم توحيد اعظم كه مختص به اسلام است. و معناى آن اين است كه: خداوند سبحان بزرگتر از آن است كه در وصف بگنجد، زيرا وصف خود يك نحوه تقييد و تحديد است، و خداى تعالى بزرگتر از آن است كه حدى او را محدود و قيدى او را مقيد سازد، همچنانكه در تفسير آيه «لقد كفر الذين قالوا ان الله ثالث ثلاثه...» بيان شده است. (ر.ک.تفسیر المیزان)

و كوتاه سخن اینکه، برگشت معنايى كه اين روايت براى عرش كرده نيز به همان علم است، روايات مختلفى كه در معناى عرش و يا در امورى كه مربوط به عرش است وارد شده ، بسيار زياد است، مثل روايتى كه مى‌گويد:

«آيه الكرسى» و «آخر سوره بقره» و «سوره محمد (صلى الله عليه و آله و سلم)» از گنج‌هاى عرش است.


يا روايتى كه مى گويد: «ص» در سوره «ص» اسم نهرى است كه از پای عرش سرازير مى‌شود و يا افق مبين كه در قرآن است، اسم سرزمينى است كه در جلو عرش قرار دارد و در آن نهرهايى جارى است، و بر لب آن نهرها، به عدد ستارگان جامهايى نهاده شده است .

در كتاب روضه الواعظين از امام صادق از پدر بزرگوارش، از جدش ‍روايت شده كه فرمود: در عرش، تمثال موجوداتى است كه خداوند در ترى و خشكى عالم خلق فرموده و سپس فرمود: اين است تاويل آيه شريفه «و ان من شى ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم»

مؤ لف المیزان اضافه می‌کند که: يعنى آيه شريفه مزبور نيز همين حقيقت را بيان مى كند كه صور جميع موجودات در عرش است، و ما سابقا معناى بودن صور اشيا در عرش را بيان كرديم. نظير اين روايت در افاده اين معنا روايتى است كه در تفسير دعاى «يا من اظهر الجميل» وارد شده است .

نيز در روضه‌الواعظين از امام صادق از پدرش و او از جدش (عليهم السلام) روايت کرده است كه در ضمن حديثى فرمود: بين يك قائمه از قوائم عرش و بين قائمه ديگر آن آنقدر فاصله است كه اگر مرغ تيز پروازى بخواهد آن را طى كند بايد هزار سال راه برود، و عرش هر روز هفتاد هزار رنگ از نور به خود مى‌گيرد، و هيچ خلقى از مخلوقات خدا توانايى اينكه به آن نگاه كند ندارد، و همه موجودات عالم در مقابل عرش خدا به منزله حلقه‌اى است در بيابانى پهناور.


مؤ لف اضافه می‌کند: اين جمله اخير را شيعه و سنى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) نيز روايت كرده‌اند. اين روايت هم مانند ساير روايات ائمه اهل بيت (عليهم السلام) حقايق را در ضمن مثال بيان فرموده، به دليل ظاهر توصيفى كه از بزرگى و وسعت عرش كرده، به هر حسابى هم كه فرض ‍شود درست در نمى‌آيد، زيرا دوائرى كه اشعه نورانى ترسيم مى‌كنند به مراتب بزرگتر و وسيع‌تر از آن حدى است كه در اين روايت براى عرش خدا ذكر شده. پس ناگزير بايد گفت: مقصود امام (عليه السلام) تشبيه معقول به محسوس بوده، نه مدلول مطابقى كلام .


و در كتاب «علل» از كتاب علل محمد بن سنان از حضرت رضا (عليه السلام) روايت شده كه فرمود: علت طواف به كعبه اين است كه بعد از آنكه خداى تعالى به ملائكه فرمود :«من در زمين خليفه اى قرار خواهم داد» و ملائكه اعتراض كردند كه آيا مى‌خواهى كسانى در زمين بيافرينى كه خون‌ريزى كنند؟ و آنگاه از اعتراض خود پشيمان شده ، فهميدند كه گناه كرده‌اند. ناچار به عرش خدا پناه برده استغفار كردند، و خداوند از اين حالت ملائكه خوشش آمد و به همين خاطر در آسمان چهارم خانه‌اى برابر عرش ساخت و اسم آن را «ضراح» گذاشت، و در مقابل آن خانه ديگرى به نام «بيت المعمور» در آسمان دنيا بنا نهاد. آنگاه خانه كعبه را مقابل «بيت المعمور» قرار داد و آدم را فرمود تا آن را طواف نمايد، و اين سنت در ميان فرزندان او تا قيامت معمول خواهد بود.

مؤلف: اين حديث از چند جهت غريب بنظر مى‌رسد، زيرا اولا غير از بيت المعمور خانه ديگرى را به نام ضراح اسم برده و حال آنكه در بيشتر روايات تنها بيت المعمور در آسمان چهارم ذكر شده. ثانيا براى ملائكه گناه اثبات كرده و حال آنكه به نص قرآن كريم ملائكه معصوم از گناهند. البته اين معنا را مى‌توان تاويل كرد و گفت: مراد از پى‌‌بردن به گناه، علم به قصور است و به همين جهت مى‌توان گفت بنا بر‌اينكه عرش به علم تفسير شود معناى پناه بردن ملائكه به عرش اعتراف آنان به جهل خود و ارجاع علم است به خداوند سبحان، همچنان‌كه قرآن نيز معذرت خواهى آنان را چنين حكايت فرموده

«سبحانك لا علم لنا الا ما علمتنا انك انت العليم الحكيم»

و اما اينكه گفت: كعبه در برابر بيت المعمور واقع شده، ظاهرا مراد از محاذات و برابرى، محاذات معنوى است، نه حسى و جسمانى، و به همين خاطر گفت: «در آسمان چهارم خانه‌اى برابر عرش ساخت» زيرا به طورى كه از قرآن و حديث استفاده مى‌شود عرش و كرسى محيط به همه آسمان و زمين هستند، و با فرض احاطه و مخصوصا اگر به حسب فرض اين احاطه جسمانى بوده باشد ديگر محاذات معنا نخواهد داشت، پس نه اين احاطه، جسمانى است (زيرا گفتيم ، عرش به معناى علم است) و نه آن محاذات، حسى و جسمانى.

ادامه دارد...
RoseRose
حامیلن عرش

در كتاب خصال از امام صادق (عليه السلام) روايت شده كه فرمود: يكى از حاملين عرش به صورت آدم است، و از خدا به جهت فرزندان آدم طلب روزى مى كند. يكى ديگر به صورت خروس است كه براى پرندگان طلب رزق مى كند و سومى به شكل شير است كه براى درندگان روزى طلب مى‌نمايد و چهارمى به صورت گاو است كه براى چارپايان طلب روزى مى‌كند. و از آن روزى كه بنى اسرائيل گوساله پرستيدند، آن گاوى كه حامل عرش است، سر افكنده شده و از شرم ديگر سر بلند نكرده است، و وقتى قيامت مى شود حاملين عرش هشت نفر مى شوند...

مؤلف می‌گوید: اخبارى كه قريب به اين مضامين هستند، بسيار زيادند، و بعضى از آنها اين چهار حامل را كه در روايت قبلى بود حاملين كرسى دانسته‌اند. حال آنكه تا آنجا كه ما اطلاع داريم هيچ روايتى براى كرسى، حامل معرفى نكرده و روايات مربوط به كرسى را در سوره بقره در تفسير آيه الكرسى می‌توان مطالعه نمود.

در حديثى ديگر حاملين عرش هشت نفر شمرده شده،

چهار نفر از اولين؛ كه عبارت‌اند از: نوح، ابراهيم، موسى و عيسى (عليهماالسلام)

و چهار نفر از آخرين، كه عبارت‌اند از: محمد (صلى الله عليه و آله و سلم)، على، حسن و حسين (عليهماالسلام)

بنابر اينكه عرش به معناى علم باشد، هيچ مانعى ندارد كه بعضى روايات حاملين عرش را ملائكه بداند، و بعضى ديگر آنان را انبيا معرفى كند.

نکته اول: اين تعبير ممكن است اشاره به مقام شفاعت آنها براى اولين و آخرين باشد، البته شفاعت در مورد كسانى كه لايق شفاعتند، و به هر حال گسترش مفهوم عرش را نشان مى‌دهد.
البته اگر حاملان هشتگانه عرش هشت گروه باشند، ممكن است گروههائى از فرشتگان و گروهى از انبياء و اوليا عهده دار اين مهم گردند، و به اين ترتيب بخشى از تدبير نظام آن روز را فرشتگان بر عهده دارند، و بخشى را انبيا، اما همه به فرمان خدا است .

اينكه ضمير در«فوقهم»، (بر فراز آنها) به انسانها برمى گردد يا به فرشتگان، احتمالات متعددى داده شده است، و چون در جمله قبل از آن سخن از فرشتگان است ظاهر اين است كه به آنها برمى‌گردد، و به اين ترتيب فرشتگان گرداگرد جهان را فرا مى‌گيرند و بر بالاى آنها (بالا از نظر مقام) هشت فرشته حاملان عرش خدايند.


اين احتمال نيز وجود دارد كه حاملان عرش خدا افرادى برتر و بالاتر از فرشتگانند، و در اين صورت با حديث گذشته كه حاملان عرش خدا را هشت نفر از انبياء و اولياء مى شمرد تطبيق مى كند.
بدون شك حوادث مربوط به قيامت ، تا چه رسد به مسائل مربوط به حاملان عرش در آن روز، چيزى نيست كه به طور دقيق براى ما كه ساكنان اين جهان محدود و تاريك هستيم روشن باشد، آنچه مى‌گوئيم شبحى است كه از دور در پرتو آيات الهى مى‌بينيم، و گرنه حقيقت آن را بايد رفت و تماشا كرد!

اين نكته نيز لازم به يادآورى است در«نفخه صور» اول همه كسانى كه در آسمانها و زمين هستند مى‌ميرند، بنابراين بحث از «حاملان عرش» مربوط به «نفخه دوم» است كه همه زنده مى‌شوند. هر چند در آيه سخنى از نفخه دوم نيست، ولى از قرائن روشن مى‌شود، مطالبى را كه در آيات بعد مى‌خوانيم نيز مربوط به همين نفخه دوم است. (تفسیر نمونه جلد 24)

خوشبختانه روايات وارده درباره عرش با همه كثرتى كه دارد اين تفسير را تاييد مى‌كند، و اگر بعضى از آنها مختصر ظهورى دارد در اينكه عرش ‍ يك موجود جسمانى است، به روايات بسيار ديگرى كه عرش را علم مى‌داند تفسير مى‌شود. اما اينكه بعضى گفته‌اند: عرش جسمى است به شكل تخت و آن را بر بالاى آسمان هفتم گذاشته‌اند هيچ روايت قابل اعتمادى بر طبق آن ديده نشده است و روايات معتبر، اين معنا را جدا تكذيب مى‌كند.

در تفسیر آیه 17 سوره حاقه آمده است که:

وَالْمَلَكُ عَلَى أَرْجَائِهَا وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمَانِيَةٌ

و فرشتگان در اطراف [آسمان]اند و عرش پروردگارت را آن روز هشت [فرشته] بر سر خود بر مى‏دارند. (سوره الحاقه آیه 17 )


«و در آن روز، هشت فرشته فوق آنها عرش پروردگارت را حمل مى كنند.» اين حاملان عرش گرچه صريحا در اين آيه تعيين نشده اند كه از فرشتگانند يا غير آنها ولى ظاهر تعبيرات مجموع آيه نشان مى‌دهد كه آنها از فرشتگانند، ولى مشخص نيست كه آيا هشت فرشته‌اند يا هشت گروه كوچك يا بزرگ .
البته آنچه در روايات اسلامى آمده است كه حاملان عرش هم اكنون چهار نفر (يا چهار گروه) هستند اما در قيامت دو برابر مى‌شوند، چنانكه در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) مى‌خوانيم:

انهم اليوم اربعة فاذا كان يوم القيامة ايدهم باربعة آخرين ، فيكونون ثمانية

آنها امروز چهار نفرند، و روز قيامت آنها را با چهار نفر ديگر تقويت مى كند و هشت نفر مى شوند.


نكته دوم: (تفسیر دیگری بر کلمه عرش)

1- در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود:

حملة العرش - و العرش العلم - ثمانية اربعة منا، و اربعة ممن شاءالله

حاملان عرش (منظور از عرش علم خدا است( هشت نفرند، چهار نفر از ما و چهار نفر از كسانى كه خدا خواسته است.

در حديث ديگرى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) آمده است:

فالذين يحملون العرش ، هم العلماء، الذين حملهم الله علمه

حاملان عرش، علما و دانشمندانى هستند كه خداوند علم خود را به آنها تعليم فرمود!

و در حديث ديگرى از امام على بن موسى الرضا (عليه السلام) مى‌خوانيم:

العرش ليس هو الله و العرش اسم علم و قدرة

عرش خدا نيست، بلكه نام علم و قدرت او است!

از اين احاديث به خوبى استفاده مى شود كه عرش علاوه بر تفسيرى كه سابقا گفتيم تفسير ديگرى نيز دارد و آن «صفات خدا» صفاتى همچون «علم و قدرت» است، و بنابراين حاملان عرش الهى حاملان علم اويند، و هر قدر انسان يا فرشتگان علم بيشترى داشته باشند سهم بيشترى در حمل اين عرش عظيم دارند!

و به اين ترتيب اين حقيقت روشنتر مى شود كه عرش به معنى يك تخت جسمانى شبيه تختهاى سلطنتى نيست، بلكه هرگاه در مورد خداوند به كار مى رود معانى كنایى مختلفى دارد. (تفسير نمونه)

پاسخ امام علی علیه السلام به یک یهودی، پیرامون عرش

روزی «عمر» از «کعب الاحبار» (از یهودیان حمیر، که زمان عمر مسلمان شدند)
پرسید: «ای کعب، تورات را از بر هستی؟»
کعب گفت: «خیلی از آن را از بَر دارم.»
مردی از گوشه مجلس گفت: «ای امیرالمؤمنین؛ از کعب بپرس خداوند متعال پیش از آنکه عرش خود را بیافریند، کجا بود؟ و آبی را که عرش خود را بر آن قرار داده از چه آفریده است؟»
عمر به کعب گفت: آیا پاسخ این سؤالات را می دانی؟
گفت: «بله، ای امیرالمؤمنین؛ ما در تورات می‌خوانیم که خداوند متعال پیش از آفرینش عرش بر صخره‌ای در بیت المقدس در آسمان بوده است. هنگامی که خواست جهان را بیافریند، از آب دهانش دریاهای عمیق و امواج سرگردان پدید آمد، از صخره ای که بر آن قرار داشت عرش خود را آفرید و از باقی مانده‌ صخره نیز مسجد بیت‌المقدس را بنا نهاد.»


در این مجلس حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام نیز حضور داشت. این سخنان را که شنید، بر او سنگین آمد؛ با غضب از جا برخاست. عمر او را سوگند داد که بنشیند. امام آرام گرفت و نشست. عمر پرسید: «چه می‌گویی، ای ابوالحسن؟»
حضرت علی علیه السلام رو به کعب کرد و فرمود:«دوستان تو در آنچه که گفته‌اند اشتباه کرده‌اند؛ کتاب خداوند را تحریف کرده‌اند و به خداوند نسبت ناروا داده‌اند.
ای کعب، آن صخره‌ای که تو پنداشته‌ای هیچگاه نمی‌تواند عظمت و جلال خداوند را در برگیرد و هوایی که تو گفتی نیز هیچگاه خداوند را فرا نمی‌گیرد. چنین نیست که صخره و هوا نیز همراه خداوند ازلی باشند؛ زیرا خداوند عزیزتر و برتر از آن است که در مکانی باشد که به آن مکان اشاره شود. خداوند آن‌گونه که کافران و منکران می‌گویند و آن‌گونه جاهلان گمان می‌برند، نیست.

خداوند هنگامی که مکانی نبوده، بوده است؛ ولی اندیشه‌ها این را نمی‌فهمند. او قدرت بیان و گفتن را به انسان آموخت که چگونه به عظمت و بزرگی او زبان باز کند. خداوند ما بر هر کاری تواناست، به همه چیز احاطه دارد و با اراده‌اش آنچه را خواسته، بدون نیاز به فکر و تردید، آفریده است.
او از هیچ، نوری آفرید و از آن نور تاریکی را آفرید و قدرت داشت که تاریکی را نیز از هیچ بیافریند، همان‌گونه که نور را از هیچ آفرید.

آن گاه دوباره از تاریکی نوری آفرید و از نور، یاقوتی آفرید به حجم هفت آسمان و هفت زمین؛
آن‌گاه یاقوت را برانگیخت که از هیبت و عظمت خداوند تا روز قیامت چون آبی لرزان در آمد و آن‌گاه از نور خویش عرش خود را آفرید و آن‌را بر آب قرار داد و عرش ده هزار زبان دارد که هر زبان آن با ده هزار لغت، خداوند را تسبیح می‌کند.
و عرش خداوند بر آب است که آنرا مِه فرا گرفته است و این همان گفتار خداوند است که می‌فرماید:


« ...وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاء... » ﴿7﴾

عرش خداوند بر آب قرار یافت تا شما را بیازماید. (سوره هود آیه
7)


ای کعب، وای بر تو که به گمانت دریاها از آب دهان اوست. در این هنگام عمر بن خطاب خندید و گفت: «پاسخ صحیح این است. دانش نیز این است، نه آنچه تو داری، کعب!»
آ‌ن گاه عمر افزود: «روزی که ابوالحسن (حضرت علی علیه السلام) را نبینم، زنده نباشد.»

نکته: كلمه ماء نیز معنى معمولى آن آب است، اما گاهى به هر شئى مايع ماء گفته مى شود مانند فلزات مايع و امثال آن .
با توجه به تفسیر کلمه عرش (که پیش از این آمد) و کلمه ماء می‌توان چنين استفاده کرد كه در آغاز آفرينش، جهان هستى به صورت مواد مذابى بود (يا گازهاى فوق‌العاده فشرده كه شكل مواد مذاب و مايع را داشت .(
سپس در اين توده آبگونه حركات شديد و انفجارات عظيمى رخ داد، و قسمتهائى از سطح آن پى در پى به خارج پرتاب شد، اين اتصال و به هم پيوستگى به انفصال و جدائى گرائيد، و كواكب و سيارات و منظومه ها يكى بعد از ديگرى تشكيل يافتند.
بنابراين جهان هستى و پايه تخت قدرت خدا نخست بر اين ماده عظيم آبگونه قرار داشت .


اين همان چيزى است كه در آيه 30 سوره انبياء نيز به آن اشاره شده است:


أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ

آيا آنها كه خدا را انكار مى كنند با چشم علم و دانش اين حقيقت را نديدند كه آسمانها و زمين در آغاز به هم پيوسته بود، سپس ما آنها را از هم گشوديم و هر موجود زنده اى را از آب آفريديم .(سوره انبیاء آیه 30 )

نکته: از برخی روایات این نکته را نیز می‌توان دریافت که: ماء به معنای علم نیز به کار رفته است؛ با توجه به این معنی، جمله عرشهُ علی الماء به این سمت سوق می‌یابد که قدرت خداوند بر علم او استوار است. علمی که حدی ندارد و به پهنه آسمان و زمین است.
Rose Rose
ادامه دارد ...
کعبه، جلوه عرش خدا در زمين

خداوند متعال براي اين که انسان را فرشته‌خو کند و آثار فرشتگان را در انسان ظاهر نمايد، همانطوري که دستور روزه گرفتن مي‌دهد تا از لذائذ طبيعي پرهيز شود و انسانها همانند فرشتگان، از خوردن و نوشيدن و ديگر کارهاي حيواني برحَذَر باشند، همچنين به انسان دستور طواف حريم کعبهاي را مي‌دهد که معادل بيت‌معمور در عرش خداوند است. چون فرشتگان اطراف عرش اله، به ياد حق سرگرم طواف هستند و به نام حق تسبيح ميکنند و براي ديگران از خداوند متعال طلب آمرزش ميکنند، براي انسان نيز در زمين، کعبه را بنا ساخت تا انسانِ وارسته دور آن طواف کند. به نام حق زمزمه کند و براي ديگران از خدا آمرزش بخواهد. کعبه، و حدود آن، حرم، مشاعر، محدوده حرم و شعائر آن هر يک به نوبه خود، نشانهاي است از نشانههاي الهي که در تأمين اين منظور والا، نقش مؤثري دارند.

در روايات، کعبه را تنزّل عرش مي‌دانند و محاذي بيت معمور وعرش خدا و طواف اطراف کعبه را، همانند طواف فرشتگان در اطراف عرش اله ميدانند که آن عرش به صورت بيت معمور تنزل کرده و بيت معمور هم به صورت کعبه در عالم طبيعت جلوه کرده است. (پیش از این سخنان کوتاهی در این باب رانده شد.)

اين که در روايات آمده است کعبه محاذي بيت‌معمور است و بيت معمور محاذي عرش؛ يعني اگر کسي آنگونه که شايسته طواف است، دور کعبه طواف کند به بيت‌معمور صعود مي‌کند و اگر به آن حدّ صعود کرد ووظائف آن مرحله را ايفا نمود، به مقام عرش اله ميرسد؛



قلب مومن عرش خدای رحمن است
. بحار، ج55، ص39، طبع بيروت

براي اين که صفت ممتاز آزادي و آزادگي که از آنِ فرشتگان است (چون فرشتگان از رذائل اخلاقي آزاد هستند) در انسان ظهور کند، خداوند متعال هم اين خانه را خانه آزادي معرفي کرد تا مردم در اطراف اين خانه آزاد طواف کنند و معناي طواف اطراف خانه آزاد، آزاد شدن وآزادگي آموختن است.

حج بهترين آيين فرشته‌شدن است. اگر کسي خانه پاک را زيارت کرد و پاک نشد، بدا به حالش. اگر انساني اطراف خانه آزاد طواف کرد و به سمت بيت عتيق احرام بست و عتق و آزادي فراهم نکرد، بدا به حالش. اين که امام صادق (سلامالله عليه) فرمود:

النظر الي الکعبة عبادة (بحار، ج99، ص 65 )

نگاه کردن به کعبه عبادت است.

براي آن است که کعبه نمودي از عرش خداوند و مظهر طهارت است. اين خانه مجلاي عتق و آزادي از بندگي غير خدا است. نگاه به معدن طهارت، عبادت است. نگاه به مجلاي آزادگي عبادت است. نگاه به نمونه عرش خدا عبادت است.

کعبه با دست دو پيامبر الهي با خلوص ساخته شد. نه در معماران شرک راه داشت، نه در بنا و نه در احداث و مرمّت آن. خانه‌ايست سراسر پاک تا بتواند محاذي بيت‌معمور و در نتيجه محاذي عرش خدا باشد. خلوص اين دو پيامبر به حدّي است که خداوند خانه ساخته شده به دست آن دو را به خود نسبت ميدهد و ميفرمايد: اين خانه خانه خدا است همانطوري که عرش عرش خدا است. و نيز به اين دو معمار دستور ميدهد که اين خانه را براي طواف کنندگان، نمازگزاران، رکوع و سجود کنندگان پاک و تطهير کنند.

أن طهّرا بيتي للطائفين والعاکفين والرُّکَّع السّجود

...فرمان داديم كه خانه مرا براى طواف‏كنندگان و معتكفان و ركوع و سجودكنندگان پاكيزه كنيد. (سوره بقره آیه 125 )

امام صادق (عليهالسلام) فرمود:

کعبه چون يک خانه مکعب شکل است، کعبه ناميده شده است.
(من لا يحضره الفقيه، ج2، ص124)

يعني چهار ديوار دارد، يک سطح و يک کف، لذا مکعب ميشود.

آنگاه فرمود: سرّ اين که چهار ديوار دارد آن است که بيتالمعمور داراي چهار ديوار و چهار ضلع است. بيتالمعمور داراي چهار ضلع است، چون عرش خدا چهار ضلع دارد و عرش خدا داراي چهار ضلع است، چون کلماتي که معارف الهي بر آن کلمات استوار است، چهار کلمه ميباشد؛

«سبحان الله» و «الحمد لله و «لا اله الاّ الله و «الله اکبر»


تسبيح است و تهليل و تحميد است و تکبير. اين حديث انسان را از عالم «طبيعت به عالم «مثال و از عالم مثال به عالم «عقل و از عالم عقل به عالم «اِله ميبرد و با آنها آشنا ميکند.

معمولا اهل حکمت براي هر موجودي سه مرحله قائل هستند:

1ـوجود طبيعي 2 ـ وجود برزخي در عالم مثال 3 ـ وجود عقلي در نشأه تجرّدات عقلي.

اما عرفا و اهل معرفت، مطلب ديگري دارند که آن از عرفان به حکمت متعاليه راه پيدا کرده است. اين سخن در نوع کلمات حُکما نيست در حکمت متعاليه است و آن هم از اهل معرفت گرفته شده است و آن اين است که هر شيئي که موجود است، چهار نشئه وجودي دارد: «عالم طبيعت»، «عالم مثال»، «عالم عقل» و «عالم اِله» که قانون «بسيط الحقيقة کلّ الأشياء وليس بشيء منه» را آنجا دارند و ميگويند: ذات اقدس اله بدون محدود بودن و متعين به تعين و متشخّص به تشخص خاص شدن و بدون ماهيّت و مفهوم داشتن، حقيقت هر چيزي را به نحو اعلي و اشرف دارا و واجد است. اين حديث شريف ميتواند مراحل چهارگانه وجود را که اهل معرفت ميگويند بازگو کند.

حقيقت کعبه يک وجود طبيعي و مادي دارد در سرزمين مکّه و آن همان خانه‌ايست که ابراهيم خليل (سلام الله عليه) بنايش کرد و اسماعيل (عليهالسلام) هم دستيارش بود (بقره : 127) و در عالم مثال وجود ديگري دارد. باز همين حقيقت در عالم عقل که عرش اِله است وجود ديگري دارد و نيز در نشئه تسبيح و تهليل و تحميد و تکبير که مقام الوهيت و اِلهيّت است واسماء الهي است، وجود ديگري دارد.

حضرت فرمود: چون اسماء الهي و کلمات توحيدي و ديني چهارتا است، عرش هم چهار گوشه دارد، بيتالمعمور هم چهار گوشه دارد وکعبه هم چهار ضلع دارد.

عرش مانند تخت نيست و بيتالمعمور هم خانه سنگي و گِلي نيست. گروهي از زائران دور همين کعبه مي‌گردند و لا غير. عدّهاي از اين جا گذشته تا عالم مثال را درک ميکنند و آنان کساني هستند که «خوفاً من النار» يا «شوقاً الي الجنة» به بيت الله مشرف ميشوند. عدّه ديگري از اين مرحله بالاتر مي‌روند و تا مقام عرش اله بار مييابند؛ نظير حارثةبن‌زيد که گفت: «کأنّي أنظر اِلي عرش الرَّحمان» بارز و از اين بالاتر مقام عترت طاهره است که حقيقت کعبه به آنها فخر مي‌کند و آنها دور اين چهار کلمه طواف ميکنند: «سبحان الله و «الحمد لله و «لا اله الاّ الله و «الله اکبر» .

بطور اجمال می‌توان گفت كه عرش عبارت است از مقام علم اجمالى و فعلى به حوادث و اين خود مرحله‏اى است از هستى كه زمام تمام حوادث گوناگون و اسباب و علل مختلف عالم بدانجا منتهى مى‏شود، پس عرش به تنهائى سلسله جنبان همه علل و اسباب مختلف و متفرق است، به اين معنا كه روح عرش دويده در همه و محرك آن است، همچنان كه از همه امور يك مملكت كه در عين اينكه آن امور جهات و شؤون و اشكال مختلفى دارد، همه در يك جا، يعنى در روى تخت‏سلطنتى جمع مى‏شوند، به طورى كه يك كلمه كه از آن مقام صادر مى‏شود، زنجيره و سلسله همه قواى مملكتى و مقامات فعاله آن را به حركت و جنب و جوش در مى‏آورد و همان يك كلمه در سراسر كشور اثر و ظهور پيدا مى‏كند، چيزى كه هست در هر موردى اثرش متناسب با آن مورد است و شكلى و خاصيتى دارد كه غير از شكل و خاصيت‏ساير حلقه‏هاى زنجير است. (الميزان ج 4 ص 232 تا 732 / نويسنده: علامه طباطبايى مبحث صله رحم)

ذکر برخی از آيات مربوطه در قرآن کریم

وَهُوَ الَّذِي خَلَق السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاء لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَلَئِن قُلْتَ إِنَّكُم مَّبْعُوثُونَ مِن بَعْدِ الْمَوْتِ لَيَقُولَنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ إِنْ هَذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُّبِينٌ

و اوست كسى كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد و عرش او بر آب بود تا شما را بيازمايد كه كدام‏يك نيكوكارتريد و اگر بگويى شما پس از مرگ برانگيخته خواهيد شد قطعا كسانى كه كافر شده‏اند خواهند گفت اين [ادعا] جز سحرى آشكار نيست. (سوره هود آیه 7)

إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الأَمْرَ مَا مِن شَفِيعٍ إِلاَّ مِن بَعْدِ إِذْنِهِ ذَلِكُمُ اللّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ

پروردگار شما آن خدايى است كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد سپس بر عرش استيلا يافت كار [آفرينش] را تدبير مى‏كند شفاعتگرى جز پس از اذن او نيست اين است‏خدا پروردگار شما پس او را بپرستيد آيا پند نمى‏گيريد. (سوره يونس آیه 3)

اللّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لأَجَلٍ مُّسَمًّى يُدَبِّرُ الأَمْرَ يُفَصِّلُ الآيَاتِ لَعَلَّكُم بِلِقَاء رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ

خدا [همان] كسى است كه آسمانها را بدون ستونهايى كه آنها را ببينيد برافراشت آنگاه بر عرش استيلا يافت و خورشيد و ماه را رام گردانيد هر كدام براى مدتى معين به سير خود ادامه مى‏دهند [خداوند] در كار [آفرينش] تدبير مى‏كند و آيات [خود] را به روشنى بيان مى‏نمايد اميد كه شما به لقاى پروردگارتان يقين حاصل كنيد (سوره رعد آیه 2)


الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيُؤْمِنُونَ بِهِ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَّحْمَةً وَعِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ

كسانى كه عرش[خدا] را حمل مى‏كنند و آنها كه پيرامون آنند به سپاس پروردگارشان تسبيح مى‏گويند و به او ايمان دارند و براى كسانى كه گرويده‏اند طلب آمرزش مى‏كنند پروردگارا رحمت و دانش [تو بر] هر چيز احاطه دارد كسانى را كه توبه كرده و راه تو را دنبال كرده‏اند ببخش و آنها را از عذاب آتش نگاه دار (سوره غافر آیه 7)


تبصره: در اين آيه كريمه حق سبحانه فرموده است كه حاملان عرش و آنانى كه در حول آنند براى مومنان استغفار مى كنند.

اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ يَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ

خداست كه معبودى جز او نيست زنده و برپادارنده است نه خوابى سبك او را فرو مى‏گيرد و نه خوابى گران آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن اوست كيست آن كس كه جز به اذن او در پيشگاهش شفاعت كند آنچه در پيش روى آنان و آنچه در پشت‏سرشان است مى‏داند و به چيزى از علم او جز به آنچه بخواهد احاطه نمى‏يابند کرسی او آسمانها و زمين را در بر گرفته و نگهدارى آنها بر او دشوار نيست و اوست والاى بزرگ (سوره بقره آیه 255)

Rose
ادامه دارد...
روایاتی پیرامون عرش الهی فِي قَوْلِهِ الرّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى‏

عَلِيّ بْنُ مُحَمّدٍ وَ مُحَمّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُوسَى الْخَشّابِ عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّهِ ع أَنّهُ سُئِلَ عَنْ قَوْلِ اللّهِ عَزّ وَ جَلّ الرّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى‏ فَقَالَ اسْتَوَى عَلَى كُلّ شَيْ‏ءٍ فَلَيْسَ شَيْ‏ءٌ أَقْرَبَ إِلَيْهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ
(اصول كافى جلد 1 صفحه: 173 رواية6)

از حضرت صادق عليه السلام راجع بقول خدايتعالى (آیه 5 سوره طه)، «رحمان بر عرش استوا دارد» سئوال شد. حضرت فرمود: او بر همه چيز مسلط است چيزى به او نزديكتر از چيز ديگر نيست. چون كلمه عرش بمعنى احاطه علمى و ايجادى خداست بر تمام جهان آفرينش پس استيلای خدا بر عرش به معنى تسلط اوست.

عِدّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ الْبَرْقِيّ رَفَعَهُ قَالَ سَأَلَ الْجَاثَلِيقُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع فَقَالَ أَخْبِرْنِي عَنِ اللّهِ عَزّ وَ جَلّ يَحْمِلُ الْعَرْشَ أَمِ الْعَرْشُ يَحْمِلُهُ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع اللّهُ عَزّ وَ جَلّ حَامِلُ الْعَرْشِ وَ السّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا فِيهِمَا وَ مَا بَيْنَهُمَا وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللّهِ عَزّ وَ جَلّ إِنّ اللّهَ يُمْسِكُ السّماواتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولا وَ لَئِنْ زالَتا إِنْ أَمْسَكَهُما مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ إِنّهُ كانَ حَلِيماً غَفُوراً قَالَ فَأَخْبِرْنِي عَنْ قَوْلِهِ وَ يَحْمِلُ عَرْشَ رَبّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمانِيَةٌ فَكَيْفَ قَالَ ذَلِكَ وَ قُلْتَ إِنّهُ يَحْمِلُ الْعَرْشَ وَ السّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع إِنّ الْعَرْشَ خَلَقَهُ اللّهُ تَعَالَى مِنْ أَنْوَارٍ أَرْبَعَةٍ نُورٍ أَحْمَرَ مِنْهُ احْمَرّتِ الْحُمْرَةُ وَ نُورٍ أَخْضَرَ مِنْهُ اخْضَرّتِ الْخُضْرَةُ وَ نُورٍ أَصْفَرَ مِنْهُ اصْفَرّتِ الصّفْرَةُ وَ نُورٍ أَبْيَضَ مِنْهُ ابْيَضّ الْبَيَاضُ وَ هُوَ الْعِلْمُ الّذِي حَمّلَهُ اللّهُ الْحَمَلَةَ وَ ذَلِكَ نُورٌ مِنْ عَظَمَتِهِ فَبِعَظَمَتِهِ وَ نُورِهِ أَبْصَرَ قُلُوبُ الْمُؤْمِنِينَ وَ بِعَظَمَتِهِ وَ نُورِهِ عَادَاهُ الْجَاهِلُونَ وَ بِعَظَمَتِهِ وَ نُورِهِ ابْتَغَى مَنْ فِي السّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ مِنْ جَمِيعِ خَلَائِقِهِ إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ بِالْأَعْمَالِ الْمُخْتَلِفَةِ وَ الْأَدْيَانِ الْمُشْتَبِهَةِ فَكُلّ مَحْمُولٍ يَحْمِلُهُ اللّهُ بِنُورِهِ وَ عَظَمَتِهِ وَ قُدْرَتِهِ لَا يَسْتَطِيعُ لِنَفْسِهِ ضَرّاً وَ لَا نَفْعاً وَ لَا مَوْتاً وَ لَا حَيَاةً وَ لَا نُشُوراً فَكُلّ شَيْ‏ءٍ مَحْمُولٌ وَ اللّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى الْمُمْسِكُ لَهُمَا أَنْ تَزُولَا وَ الْمُحِيطُ بِهِمَا مِنْ شَيْ‏ءٍ وَ هُوَ حَيَاةُ كُلّ شَيْ‏ءٍ وَ نُورُ كُلّ شَيْ‏ءٍ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى عَمّا يَقُولُونَ عُلُوّاً كَبِيراً قَالَ لَهُ فَأَخْبِرْنِي عَنِ اللّهِ عَزّ وَ جَلّ أَيْنَ هُوَ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع هُوَ هَاهُنَا وَ هَاهُنَا وَ فَوْقُ وَ تَحْتُ وَ مُحِيطٌ بِنَا وَ مَعَنَا وَ هُوَ قَوْلُهُ ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى‏ ثَلاثَةٍ إِلّا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلّا هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنى‏ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْثَرَ إِلّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ ما كانُوا فَالْكُرْسِيّ مُحِيطٌ بِالسّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا بَيْنَهُمَا وَ مَا تَحْتَ الثّرَى وَ إِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنّهُ يَعْلَمُ السّرّ وَ أَخْفَى وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ تَعَالَى وَسِعَ كُرْسِيّهُ السّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا يَؤُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِيّ الْعَظِيمُ فَالّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ هُمُ الْعُلَمَاءُ الّذِينَ حَمّلَهُمُ اللّهُ عِلْمَهُ وَ لَيْسَ يَخْرُجُ عَنْ هَذِهِ الْأَرْبَعَةِ شَيْ‏ءٌ خَلَقَ اللّهُ فِي مَلَكُوتِهِ الّذِي أَرَاهُ اللّهُ أَصْفِيَاءَهُ وَ أَرَاهُ خَلِيلَهُ ع فَقَالَ وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ وَ كَيْفَ يَحْمِلُ حَمَلَةُ الْعَرْشِ اللّهَ وَ بِحَيَاتِهِ حَيِيَتْ قُلُوبُهُمْ وَ بِنُورِهِ اهْتَدَوْا إِلَى مَعْرِفَتِهِ

(اصول كافى جلد 1 صفحه: 175 رواية: 1)

جاثليق از اميرالمؤمنين عليه‏السلام پرسيد و گفت: بمن بگو آيا خداى عز و جل عرش را حمل ميكند يا عرش او را حمل مى‏نمايد؟ حضرت فرمود: خداى عز و جل حامل عرش و آسمانها و زمين و آنچه در آنها و ميان آنهاست ميباشد و اين گفتار خود خداى عز و جل است (سوره فاطر آیه 41) (خدا آسمانها و زمين را نگه مى‏دارد كه نيفتد جز او هيچكس نگهشان نمى‏دارد و او بردبار و آمرزنده است. جاثليق گفت: پس چگونه خدا فرمايد (سوره الحاقه آیه 17 )در آنروز هشت نفر عرش پروردگار ترا در بالايشان حمل كنند و شما گفتى خدا عرش و آسمانها و زمين را حمل كند. حضرت فرمود: همانا خداى تعالى عرش را از چهار نور آفريد: نور سرخى كه هر سرخى از آن سرخى گرفت و نور سبزيكه هر سبزى از آن سبزى يافت و نور زرديكه هر زردى از آن زردى گرفت و نور سفيديكه هر سفيدى از آن سفيد شد و آن دانشى است كه خدا بحاملين عطا فرموده است و آن نوريست از عظمت او، پس خدا به سبب عظمت و نورش دلهاى مؤمنانرا بينا كرده و بهمان سبب نادانان با او دشمنى كرده و بهمان سبب تمام مخلوق او كه در آسمانها و زمينند با اعمال مختلف و دينهاى همانند بسويش وسيله جويند آنها كه از طريقيكه خود او تعيين كرده رفتند بحق رسيدند و كسانيكه بفكر خود و تقليد گمراهان تكيه كردند گمراه شدند و بت و خورشيد و ماه و ستاره و امثال آنرا پرستيدند بنابراين همگى محمولند و خدا آنها را به سبب نور و عظمت و قدرتش حمل كند و آنها بر زيان و سود و مرگ و زندگى و برخاستن از گور خود توانائى ندارند، همه چيز محمولست و خداى تبارك و تعالى آسمان و زمين و آنچه را به آنها احاطه دارد از افتادن نگهدارد و خداست زندگى هر چيز و روشنى هر چيز، منزهست و برترى بزرگى دارد از آنچه بنا حق گويند. جاثليق گفت: بمن خبر ده كه خدا در كجاست؟ اميرالمؤمنين فرمود، او اينجاست و اينجا و بالا و پائين و محيط بر ما و همراه ما چنانكه فرمايد رازگوئى ميان سه نفر نباشد جز اين كه خدا چهارمين آنها و نه ميان پنج نفر جز اينكه او ششمين آنها و نه كمتر از اين و نه بيشتر باشد جز اينكه هر كجا باشند خدا با آنهاست بنابراين كرسى به آسمانها و زمين و فضا و زير خاك احاطه دارد و اگر به گفتارت آواز بردارى او راز و پنهانترا از آنرا مى‏داند و همين است معنى قول خداى تعالى (سوره بقره آیه 255) كرسى خدا آسمانها و زمين را فرا گرفته و نگهداشتن بر او سنگينى نميكند و او والا و بزرگست، پس كسانيكه عرشرا حمل كنند دانشمندانى هستند كه خدا علم خود را به آنها عطا فرموده و آنچه خدا در ملكوتش آفريده و به برگزيدگان و خليلش ابراهيم عليه‏السلام نموده از اين چهار نور بيرون نيست كه فرموده است (سوره انعام آیه 75)بدينسان ملكوت آسمانها و زمين را بابراهيم نموديم و براى اينكه از اهل يقين باشد (چگونه ممكن است حاملين عرش خدا را حمل كنند با آنكه بسبب زندگى او دلهاى ايشان زنده گشته و بسبب نور او بمعرفتش راهنمائى شده‏اند.

نکته: عرش در لغت بمعنى سايبان و تخت است و در زبان اخبار گاهى بمعنى فلك بزرگ محيط بر همه افلاك و گاهى بمعنى آنچه غير خداست از عقل و روح و جسم و گاهى بمعنى علم خدا بطور كلى يا علميكه برسل و ائمه ميدهد بكار ميرود كه در اين حديث و حديث بعد معنى اخير مناسب است ولى سائل گمان كرده است كه عرش بمعنى تخت است و خدا العياذ بالله‏روى آن نشسته است و چون عرش را هشت نفر حمل كنند خدا هم حمل شده است پس او محمول خواهد بود.

أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى قَالَ سَأَلَنِي أَبُو قُرّةَ الْمُحَدّثُ أَنْ أُدْخِلَهُ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ الرّضَا ع فَاسْتَأْذَنْتُهُ فَأَذِنَ لِي فَدَخَلَ فَسَأَلَهُ عَنِ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ ثُمّ قَالَ لَهُ أَ فَتُقِرّ أَنّ اللّهَ مَحْمُولٌ فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع كُلّ مَحْمُولٍ مَفْعُولٌ بِهِ مُضَافٌ إِلَى غَيْرِهِ مُحْتَاجٌ وَ الْمَحْمُولُ اسْمُ نَقْصٍ فِي اللّفْظِ وَ الْحَامِلُ فَاعِلٌ وَ هُوَ فِي اللّفْظِ مِدْحَةٌ وَ كَذَلِكَ قَوْلُ الْقَائِلِ فَوْقَ وَ تَحْتَ وَ أَعْلَى وَ أَسْفَلَ وَ قَدْ قَالَ اللّهُ وَ لِلّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها وَ لَمْ يَقُلْ فِي كُتُبِهِ إِنّهُ الْمَحْمُولُ بَلْ قَالَ إِنّهُ الْحَامِلُ فِي الْبَرّ وَ الْبَحْرِ وَ الْمُمْسِكُ السّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولَا وَ الْمَحْمُولُ مَا سِوَى اللّهِ وَ لَمْ يُسْمَعْ أَحَدٌ آمَنَ بِاللّهِ وَ عَظَمَتِهِ قَطّ قَالَ فِي دُعَائِهِ يَا مَحْمُولُ قَالَ أَبُو قُرّةَ فَإِنّهُ قَالَ وَ يَحْمِلُ عَرْشَ رَبّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمانِيَةٌ وَ قَالَ الّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ‏ فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع الْعَرْشُ لَيْسَ هُوَ اللّهَ وَ الْعَرْشُ اسْمُ عِلْمٍ وَ قُدْرَةٍ وَ عَرْشٍ فِيهِ كُلّ شَيْ‏ءٍ ثُمّ أَضَافَ الْحَمْلَ إِلَى غَيْرِهِ خَلْقٍ مِنْ خَلْقِهِ لِأَنّهُ اسْتَعْبَدَ خَلْقَهُ بِحَمْلِ عَرْشِهِ وَ هُمْ حَمَلَةُ عِلْمِهِ وَ خَلْقاً يُسَبّحُونَ حَوْلَ عَرْشِهِ وَ هُمْ يَعْمَلُونَ بِعِلْمِهِ وَ مَلَائِكَةً يَكْتُبُونَ أَعْمَالَ عِبَادِهِ وَ اسْتَعْبَدَ أَهْلَ الْأَرْضِ بِالطّوَافِ حَوْلَ بَيْتِهِ وَ اللّهُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى كَمَا قَالَ وَ الْعَرْشُ وَ مَنْ يَحْمِلُهُ وَ مَنْ حَوْلَ الْعَرْشِ وَ اللّهُ الْحَامِلُ لَهُمُ الْحَافِظُ لَهُمُ الْمُمْسِكُ الْقَائِمُ عَلَى كُلّ نَفْسٍ وَ فَوْقَ كُلّ شَيْ‏ءٍ وَ عَلَى كُلّ شَيْ‏ءٍ وَ لَا يُقَالُ مَحْمُولٌ وَ لَا أَسْفَلُ قَوْلًا مُفْرَداً لَا يُوصَلُ بِشَيْ‏ءٍ فَيَفْسُدُ اللّفْظُ وَ الْمَعْنَى قَالَ أَبُو قُرّةَ فَتُكَذّبُ بِالرّوَايَةِ الّتِي جَاءَتْ أَنّ اللّهَ إِذَا غَضِبَ إِنّمَا يُعْرَفُ غَضَبُهُ أَنّ الْمَلَائِكَةَ الّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ يَجِدُونَ ثِقْلَهُ عَلَى كَوَاهِلِهِمْ فَيَخِرّونَ سُجّداً فَإِذَا ذَهَبَ الْغَضَبُ خَفّ وَ رَجَعُوا إِلَى مَوَاقِفِهِمْ فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع أَخْبِرْنِي عَنِ اللّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مُنْذُ لَعَنَ إِبْلِيسَ إِلَى يَوْمِكَ هَذَا هُوَ غَضْبَانُ عَلَيْهِ فَمَتَى رَضِيَ وَ هُوَ فِي صِفَتِكَ لَمْ يَزَلْ غَضْبَانَ عَلَيْهِ وَ عَلَى أَوْلِيَائِهِ وَ عَلَى أَتْبَاعِهِ كَيْفَ تَجْتَرِئُ أَنْ تَصِفَ رَبّكَ بِالتّغْيِيرِ مِنْ حَالٍ إِلَى حَالٍ وَ أَنّهُ يَجْرِي عَلَيْهِ مَا يَجْرِي عَلَى الْمَخْلُوقِينَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى لَمْ يَزُلْ مَعَ الزّائِلِينَ وَ لَمْ يَتَغَيّرْ مَعَ الْمُتَغَيّرِينَ وَ لَمْ يَتَبَدّلْ مَعَ الْمُتَبَدّلِينَ وَ مَنْ دُونَهُ فِي يَدِهِ وَ تَدْبِيرِهِ وَ كُلّهُمْ إِلَيْهِ مُحْتَاجٌ وَ هُوَ غَنِيّ‏ٌ عَمّنْ سِوَاهُ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 177 رواية: 2

ابو قرة محدث بر حضرت امام رضا عليه‏السلام وارد شد و از مسائل حلال و حرام پرسيد، سپس عرض كرد: شما قبول داريد كه خدا محمولست؟ حضرت فرمود: هر محمولى فعلى بر او واقع شده كه به ديگرى نسبت دارد (و آن فعل حمل است كه بحامل نسبت دارد) و محمول اسمى است كه در تعبير دلالت بر نقص دارد و حامل فاعل است و در تعبير دلالت بر مدح دارد و همچنين است قول آنكه گويد: زبر، زير، بالا، پائين، (كه زبر و بالا دلالت بر مدح دارد و زير و پائين دلالت بر نقص) و خدا فرموده است (سوره اسرا آیه110) «خدا را نامهاى نيكوست، او را به آنها بخوانيد» و در هيچيك از كتب آسمانى خود نفرموده است كه او محمولست بلكه گفته است او حامل است در خشكى و دريا (فرزندان آدم را در آيه 70 سوره 18) و نگهدار آسمانها و زمين است از افتادن (زمر آیه 41) و غير خدا محمولست و هيچگاه از كسيكه بخدا و عظمتش ايمان دارد شنيده نشده كه در دعاى خود گويد «يا محمول». ابوقرة گفت: خدا خود فرموده است: در آن‌روز عرش پروردگار ترا هشت نفر در بالايشان حمل كنند و باز فرموده است (7 سوره 40) كسانى كه عرش را حمل ميكنند. حضرت ابو الحسن عليه‏السلام فرمود: عرش كه خدا نيست عرش نام علم و قدرتست و عرشى است كه همه چيز در اوست .آنگاه فعل حمل را بغير خود كه مخلوقى از مخلوقاتش باشد نسبت داده است بدين جهت كه از آن مخلوق بسبب حمل عرشش عبادت خواسته است، حاملان عرش حاملان علم خدايند و مخلوقى هستند كه گرد عرش او تسبيح گويند و بعلم او كار كنند و فرشتگانى هستند كه كردارهاى بندگانش را نويسند و از اهل زمين بسبب طواف گرد خانه خويش عبادت خواسته است (پس از هر مخلوقى بنوعى خاص عبادت خواسته است) و خدا بر عرش تسلط دارد چنانچه فرمود و عرش و آنها كه حملش كنند و آنها كه گردش باشند (همگى نسبت بخدا محمولند) و خدا حامل آنها و حافظ آنها و نگهدارنده آنهاست و بپا دارنده هر جان و بالاى هر چيز و بر همه چيز است و نسبت به خدا كلمه محمول و اسفل بتنهائى بدون اينكه بكلمه ديگرى بچسبد نبايد گفت تا لفظ و معنى خراب شود (زيرا اسماء خدايتعالى توفيقى است.) و محمول و اسفل علاوه بر اينكه دلالت بر نقص و احتياج دارد در هيچ دعائى نسبت به خدا گفته نشده است ولى جايز است به كلمه ديگر بچسبد و مثلا گفته شود عرش خدا خشم كند، فرشتگاني‌كه عرش را حمل مي‌كنند از سنگينى دوش خود خشم او را دريابند و بسجده در افتند و چون خشم خدا برود و دوش آنها سبك شود و بجايگاه خويش (حالت اوليه) برگردند، حضرت فرمود: به من بگو از زماني‌كه خدا شيطان را لعنت كرده و بر او خشمگين شده است تا امروز كى از او خشنود گشته است؟ طبق بيان تو كه خدا هميشه بر شيطان و دوستان و پيروانش خشمگين است (پس بايد از آن زمان تا حال حاملان عرش در سجود باشند، بعلاوه) چگونه جرأت ميكنى كه پروردگارت را به دگرگون شدن از حالى بحالى نسبت دهى و بگوئى آنچه بر مخلوق وارد مي‌شود بر او هم وارد شود، او منزه است. متعالى‏ست، پابرجاست همراه نابود شوندگان، بى‏دگرگونيست همراه دگرگونان، بى‏عوض شدنست همراه عوض شوندگان، هر چيز جز او در قبضه او و تحت تدبير اوست و همگى به او محتاج و او از غير خود بى‏نياز است.

مُحَمّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ حَمّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ رِبْعِيّ بْنِ عَبْدِ اللّهِ عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللّهِ جَلّ وَ عَزّ وَسِعَ كُرْسِيّهُ السّماواتِ وَ الْأَرْضَ فَقَالَ يَا فُضَيْلُ كُلّ شَيْ‏ءٍ فِي الْكُرْسِيّ السّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ وَ كُلّ شَيْ‏ءٍ فِي الْكُرْسِيّ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 179 رواية: 3

فضيل گويد: از امام صادق عليه‏السلام راجع بقول خداى عزوجل «كرسى خدا آسمانها و زمينها را در بر دارد» پرسيدم فرمود: اى فضيل همه چيز در كرسى است، آسمانها و زمين و همه چيز در كرسى است (و عرش بر كرسى و همه چيز احاطه دارد.)

مُحَمّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَجّالِ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللّهِ جَلّ وَ عَزّ وَسِعَ كُرْسِيّهُ السّماواتِ وَ الْأَرْضَ السّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ وَسِعْنَ الْكُرْسِيّ أَمِ الْكُرْسِيّ وَسِعَ السّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ فَقَالَ بَلِ الْكُرْسِيّ وَسِعَ السّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ الْعَرْشُ وَ كُلّ شَيْ‏ءٍ وَسِعَ الْكُرْسِيّ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه:179 رواية: 4

زرارة گويد از حضرت صادق عليه‏السلام راجع بقول خداى جل و عز «وسع كرسيه السماوات و الارض» پرسيدم كه آيا آسمانها و زمين كرسى را در بردارند يا كرسى آسمانها و زمين را در بردارد فرمود بلكه كرسى آسمانها و زمين و عرش را در بردارد (پس كرسى مرفوع است و فاعل وسع) و كرسى همه چيز را در بردارد.

مُحَمّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ حَمَلَةُ الْعَرْشِ وَ الْعَرْشُ الْعِلْمُ ثَمَانِيَةٌ أَرْبَعَةٌ مِنّا وَ أَرْبَعَةٌ مِمّنْ شَاءَ اللّهُ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 179 رواية: 6

امام صادق عليه‏السلام فرمود: حاملين عرش و عرش بمعنى علم است، هشت نفرند: چهار كس از ما و چهار كس از آنها كه خدا خواهد.
توضيح: مجلسى (ره) فرمايد حديثى از حضرت امام كاظم (ع) رسيده است كه حاملين عرش روز قيامت هشت نفرند چهار نفر از پيشينيان و آنها نوح و ابراهيم و موسى و عيسى باشند و چهار نفر از آخرين و آنها محمد و على و حسن و حسين باشند.

مُحَمّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ الرّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ دَاوُدَ الرّقّيّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللّهِ عَزّ وَ جَلّ وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ فَقَالَ مَا يَقُولُونَ قُلْتُ يَقُولُونَ إِنّ الْعَرْشَ كَانَ عَلَى الْمَاءِ وَ الرّبّ فَوْقَهُ فَقَالَ كَذَبُوا مَنْ زَعَمَ هَذَا فَقَدْ صَيّرَ اللّهَ مَحْمُولًا وَ وَصَفَهُ بِصِفَةِ الْمَخْلُوقِ وَ لَزِمَهُ أَنّ الشّيْ‏ءَ الّذِي يَحْمِلُهُ أَقْوَى مِنْهُ قُلْتُ بَيّنْ لِي جُعِلْتُ فِدَاكَ فَقَالَ إِنّ اللّهَ حَمّلَ دِينَهُ وَ عِلْمَهُ الْمَاءَ قَبْلَ أَنْ يَكُونَ أَرْضٌ أَوْ سَمَاءٌ أَوْ جِنّ‏ٌ أَوْ إِنْسٌ أَوْ شَمْسٌ أَوْ قَمَرٌ فَلَمّا أَرَادَ اللّهُ أَنْ يَخْلُقَ الْخَلْقَ نَثَرَهُمْ بَيْنَ يَدَيْهِ فَقَالَ لَهُمْ مَنْ رَبّكُمْ فَأَوّلُ مَنْ نَطَقَ رَسُولُ اللّهِ ص وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ الْأَئِمّةُ صَلَوَاتُ اللّهِ عَلَيْهِمْ فَقَالُوا أَنْتَ رَبّنَا فَحَمّلَهُمُ الْعِلْمَ وَ الدّينَ ثُمّ قَالَ لِلْمَلَائِكَةِ هَؤُلَاءِ حَمَلَةُ دِينِي وَ عِلْمِي وَ أُمَنَائِي فِي خَلْقِي وَ هُمُ الْمَسْئُولُونَ ثُمّ قَالَ لِبَنِي آدَمَ أَقِرّوا لِلّهِ بِالرّبُوبِيّةِ وَ لِهَؤُلَاءِ النّفَرِ بِالْوَلَايَةِ وَ الطّاعَةِ فَقَالُوا نَعَمْ رَبّنَا أَقْرَرْنَا فَقَالَ اللّهُ لِلْمَلَائِكَةِ اشْهَدُوا فَقَالَتِ الْمَلَائِكَةُ شَهِدْنَا عَلَى أَنْ لَا يَقُولُوا غَداً إِنّا كُنّا عَنْ هذا غافِلِينَ. أَوْ تَقُولُوا إِنّما أَشْرَكَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ وَ كُنّا ذُرّيّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَ فَتُهْلِكُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ يَا دَاوُدُ وَلَايَتُنَا مُؤَكّدَةٌ عَلَيْهِمْ فِي الْمِيثَاقِ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 180 رواية: 7

داود رقى گويد: از امام صادق(ع) راجع بقول خداى عزوجل «و عرش خدا بر آب بود» پرسيدم فرمود: در اين‏باره چه مى‏گويند؟ عرض كردم: مي‌گويند عرش روى آب بود و پروردگار بالاى آن، فرمود: دروغ گويند، هر كه اين گمان كند خدا را محمول قرار داده و او را به صفت مخلوق وصف كرده است و او را لازم آيد كه چيزي‌كه خدا را حمل مى‏كند تواناتر از او باشد. عرض كردم قربانت گردم شما برايم بيان كنيد، فرمود: پيش از آنكه زمين يا آسمانى يا جن و انسى يا خورشيد و ماهى باشد، خدا دينش را و عملش را به آب عطا فرمود، (مقصود از آب ماده‏اى است كه قابليت خلق پيغمبران را دارد مرآت) چون خدا خواست مخلوق را بيافريند ايشان را در برابر خويش پراكنده ساخت و به آنها گفت: پروردگار شما كيست؟ نخستين كسى كه سخن گفت رسول خدا (ص) و اميرالمؤمنين عليه‏السلام و ائمه صلوات الله عليهم بودند كه گفتند: توئى پروردگار ما، خدا به ايشان علم و دين عطا كرد سپس به فرشتگان فرمود: اينان حملان دين و علم من و امينان من در ميان خلقم و مسؤلانند، آنگاه به فرزندان آدم گفت: بربوبيت خدا و ولايت و اطاعت اين اشخاص اعتراف كنيد، گفتند، آرى اى پروردگار ما اعتراف نموديم، پس خدا بفرشتگان فرمود: گواه باشيد، فرشتگان گفتند: گواهى دهيم و اين پيمان براى آن بود كه فردا نگويند ما از آن بى‏خبر بوديم يا آنكه بگويند: پدران ما از پيش مشرك شدند و ما هم فرزندان پس از آنها بوديم، ما را به آنچه اهل باطل كردند هلاك ميكنى؟ اى داود ولايت ما در زمان پيمان‏گيرى بر ايشان مؤكد گشته است.
خلاصه و جمع‌بندی:

1- کرسی به معنی بلندی علم است و عرش به معنی بلندی قدرت است.

2- عرش هنگامی‌که در مورد خداوند به کار رود به معنی مجموعه جهان هستی است.

3- استوی و استیلای بر عرش کنایه از تسلط و قدرت است.

4- عده‌ای عرش را به معنای ظاهری کلمه (تخت) می‌شناسند؛ برخی نیز از آن به فلک نهم تعبیر می‌کنند. برخی نیز قائل به وجود جسمانی آن نیستند. اما در بررسی آیات و روایات در می‌یابیم که عرش علاوه بر مفاهیم کنایی آن دلالت بر تجسم جسمانی آن نیز دارد.

5- در برخی منابع و روایات حاملان عرش، هشت یا چهار فرشته مقرب الهی، برخی دیگر چهار پیامبر و برخی نیز چهار تن از معصومان علیهم السلام را برشمرده‌اند.

6- از آن جهت که تصور عظمت و قدرت بی‌منتهای الهی برای افراد بشر ناممکن است، حتی صحابی پیامبر اسلام صلوات الله علیه و یاران ائمه معصومین علیهم السلام نیز در این موضوع سخن نرانده‌اند. همچنانکه در اصول معارف مثل مسأله توحيد و ملحقات آن نیز بحثى نکرده‌اند و تنها به ظواهر قرآن اكتفا نموده، قدمى از آن فراتر نمى‌گذاشتند.

7- کعبه جلوه‌گاه عرش الهی در زمین است و همانند آن چهار ضلع دارد.



منابع مورد استفاده:

● قرآن کریم و ترجمه استاد فولادوند

● تفسیر نمونه جلد6 و 9

● تفسير الميزان جلد 8 و 24

● تفسیر نور جلد 24

• بحارالانوار، جلد 40

● لغت‌نامه دهخدا، ج 45
● اصول کافی، جلد یک، بَابُ الْعَرْشِ وَ الْكُرْسِيّ‏
آدرس اصلي