08-25-2008, 10:28 PM
زندگانى چهارده معصوم عليهم السلام، متن، ص: 9
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
معجزات پیامبر اکرم (ص)
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

معجزات پیامبر اکرم (ص) پیش از بعثت
------------ 1-در احاديث مستفيضه وارد شده كه مادر حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله در هنگام ولادت آن جناب نورى مشاهده كرد، و بوسيله آن قصور شامات را ديد.
مادر آن حضرت فرمود:
------- هنگامى كه آن جناب در رحم من قرار گرفت، به من گفته شد: تو سيد اين ملت را در بر گرفتهاى، موقعى كه فرزندت متولد شد، بگو: من فرزندم را از شر هر حاسدى به خدا ميسپارم.
هنگامى كه فرزندت پا به جهان گذارد با او نورى خواهد درخشيد كه روشنائى آن كاخهاى «بصرى» را در زمين شام روشن خواهد كرد، و چون فرزندت متولد گرديد، وى را «محمد» نام گذار زيرا اسم او در تورات «احمد» ميباشد و اهل زمين و آسمان وى را ميستايند و نام گرامى او در انجيل «حميد» است و اهل آسمان و زمين وى را حمد و ستايش ميكنند و در فرقان نام او «محمد» است.
مادر حضرت رسول فرمود:
من اسم فرزندم را «محمد» گذاشتم.
به حضرت رسول عرض شد آيا مردم از نبوت شما اطلاع داشتند؟
------------فرمود: پدرم ابراهيم مردم را بطرف من دعوت كرد، و عيسى نيز برسالت من مژده داد و مادرم مشاهده كرد كه از وى نورى بيرون ميگردد و بوسيله آن قصور شامات را مشاهده ميكند.
شبى كه حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله متولد شد
ايوان كاخ كسرى به شدت لرزيد و بيست و چهار غرفه از آن فرو ريخت .
آتشكدههاى فارس خاموش شد در حالى كه مدتى قبل از آن ميسوخت و هزار سال اين آتش در حال اشتعال بود
و درياچه ساوه نيز خشك گرديد
موبدان- رئيس مذهب زردشت- در خواب ديد شتران سركشى اسبان عربى را با خود ميكشند اين شتران از دجله گذشته و در شهرها پراكنده گرديدند هنگامى كه كسرى از خواب بيدار شد از خرابى ايوان سخت بهراس افتاد و از اين جهت ناراحت شد، و ليكن براى اظهار شجاعت صبر خود را از دست نداد پس از اندكى به فكر افتاد اين موضوع را از وزراء و مرزبانان خود پنهان ندارد و لذا آنان را جمع كرد و جريان خواب را به آنها گفت در اين هنگام كه انوشيروان با آنان سخن ميگفت ناگهان قاصدى از راه رسيد و نامهاى در دست داشت در اين نامه براى كسرى نوشته بودند كه: آتشكده فارس خاموش گرديد.
------------موبدان در اين موقع خواب خود را براى انوشيروان نقل كرد، وى گفت: معنى خواب شما چيست؟ و او را چه گونه تعبير ميكنى؟
گفت: در ناحيه عربستان حوادث و اتفاقاتى بظهور خواهد رسيد.
انوشيروان در اين هنگام براى نعمان بن منذر پادشاه عرب نامهاى نوشت و گفت:
مرد دانشمندى نزد ما بفرست تا از وى مسائلى كه مورد نظر است پرسيده شود.
نعمان بن منذر عبد المسيح غسانى را نزد انوشيروان روانه كرد، هنگامى كه به حضور شاه رسيد، كسرى جريان خرابى ايوان و خواب موبدان را بوى گفت.
عبد المسيح جواب داد: تعبير اين خواب را دائى من «سطيح» كه اكنون در «مشارق» شام اقامت دارد ميداند.
انوشيروان گفت: اينك بايد نزد او بروى و جواب اين مسأله را از وى اخذ كنى و براى ما بياورى.
عبد المسيح از نزد او بيرون شد و بشام رفت و جريان خواب را به دائى خود گفت، وى در اين هنگام مشرف بموت بود، حتى از جواب سلام نيز عاجز شده بود، عبد المسيح چند بيتى از براى او خواند و قصد خود را بوى اظهار داشت.
سطيح در اين هنگام چشم خود را باز كرده و گفت: عبد المسيح بر شترى سوار شده و بطرف سطيح آمده در حالى كه وى مشرف بموت است، پس از اين روى خود را بطرف او كرد و گفت: پادشاه ساسانى تو را بطرف من فرستاده، تا در باره خراب شدن ايوان كاخ او، و خاموشى آتشكده، و خواب مؤبدان نظريات خود را بگويم.
اى عبد المسيح هنگامى كه تلاوتكنندگان زياد گردند و صاحب «عصا» ظاهر شود و بيابان «سماوه» فرو رود، و درياچه «ساوه» خشگ گردد، و آتشكده «فارس» خاموش بشود، در اين موقع شام براى سطيح نخواهد ماند و به عدد غرفههائى كه از ايوان كسرى خراب شده، از ساسانيان به سلطنت خواهند رسيد، و اين اوضاع حتما پيش خواهد آمد، پس از اظهار اين مطالب سطيح از دنيا رفت.
در اين هنگام عبد المسيح از شام بيرون شد و به حضور انوشيروان رسيد، و جريان را با وى در ميان گذاشت، انوشيروان گفت: پس بنا بر اين چهارده نفر از ما بسلطنت خواهند رسيد و بعد از آن حوادثى روى خواهد داد. راوى گويد: ده نفر از آنان مدت چهار سال سلطنت كردند، و چهار نفر ديگر هم تا زمان خلافت عثمان منقرض شدند و به انقراض آنها دولت ساسانيان از بين رفت.
ايوان كاخ كسرى به شدت لرزيد و بيست و چهار غرفه از آن فرو ريخت .
آتشكدههاى فارس خاموش شد در حالى كه مدتى قبل از آن ميسوخت و هزار سال اين آتش در حال اشتعال بود
و درياچه ساوه نيز خشك گرديد
موبدان- رئيس مذهب زردشت- در خواب ديد شتران سركشى اسبان عربى را با خود ميكشند اين شتران از دجله گذشته و در شهرها پراكنده گرديدند هنگامى كه كسرى از خواب بيدار شد از خرابى ايوان سخت بهراس افتاد و از اين جهت ناراحت شد، و ليكن براى اظهار شجاعت صبر خود را از دست نداد پس از اندكى به فكر افتاد اين موضوع را از وزراء و مرزبانان خود پنهان ندارد و لذا آنان را جمع كرد و جريان خواب را به آنها گفت در اين هنگام كه انوشيروان با آنان سخن ميگفت ناگهان قاصدى از راه رسيد و نامهاى در دست داشت در اين نامه براى كسرى نوشته بودند كه: آتشكده فارس خاموش گرديد.
------------موبدان در اين موقع خواب خود را براى انوشيروان نقل كرد، وى گفت: معنى خواب شما چيست؟ و او را چه گونه تعبير ميكنى؟
گفت: در ناحيه عربستان حوادث و اتفاقاتى بظهور خواهد رسيد.
انوشيروان در اين هنگام براى نعمان بن منذر پادشاه عرب نامهاى نوشت و گفت:
مرد دانشمندى نزد ما بفرست تا از وى مسائلى كه مورد نظر است پرسيده شود.
نعمان بن منذر عبد المسيح غسانى را نزد انوشيروان روانه كرد، هنگامى كه به حضور شاه رسيد، كسرى جريان خرابى ايوان و خواب موبدان را بوى گفت.
عبد المسيح جواب داد: تعبير اين خواب را دائى من «سطيح» كه اكنون در «مشارق» شام اقامت دارد ميداند.
انوشيروان گفت: اينك بايد نزد او بروى و جواب اين مسأله را از وى اخذ كنى و براى ما بياورى.
عبد المسيح از نزد او بيرون شد و بشام رفت و جريان خواب را به دائى خود گفت، وى در اين هنگام مشرف بموت بود، حتى از جواب سلام نيز عاجز شده بود، عبد المسيح چند بيتى از براى او خواند و قصد خود را بوى اظهار داشت.
سطيح در اين هنگام چشم خود را باز كرده و گفت: عبد المسيح بر شترى سوار شده و بطرف سطيح آمده در حالى كه وى مشرف بموت است، پس از اين روى خود را بطرف او كرد و گفت: پادشاه ساسانى تو را بطرف من فرستاده، تا در باره خراب شدن ايوان كاخ او، و خاموشى آتشكده، و خواب مؤبدان نظريات خود را بگويم.
اى عبد المسيح هنگامى كه تلاوتكنندگان زياد گردند و صاحب «عصا» ظاهر شود و بيابان «سماوه» فرو رود، و درياچه «ساوه» خشگ گردد، و آتشكده «فارس» خاموش بشود، در اين موقع شام براى سطيح نخواهد ماند و به عدد غرفههائى كه از ايوان كسرى خراب شده، از ساسانيان به سلطنت خواهند رسيد، و اين اوضاع حتما پيش خواهد آمد، پس از اظهار اين مطالب سطيح از دنيا رفت.
در اين هنگام عبد المسيح از شام بيرون شد و به حضور انوشيروان رسيد، و جريان را با وى در ميان گذاشت، انوشيروان گفت: پس بنا بر اين چهارده نفر از ما بسلطنت خواهند رسيد و بعد از آن حوادثى روى خواهد داد. راوى گويد: ده نفر از آنان مدت چهار سال سلطنت كردند، و چهار نفر ديگر هم تا زمان خلافت عثمان منقرض شدند و به انقراض آنها دولت ساسانيان از بين رفت.

ادامه دارد....