11-26-2009, 12:17 AM
مرحوم قطب الدّین راوندى ، ابن شهر آشوب و برخى دیگر از بزرگان رضوان اللّه تعالى علیهم آورده اند:
امام جعفر صادق علیه السلام فرمود:
جوانى مؤ من نزد پدرم ، حضرت باقرالعلوم علیه السلام آمد و اظهار داشت : من پدرى فاسق و مخالف شما اهل بیت علیهم السلام داشتم كه هم اكنون به هلاكت رسیده است ؛ و چون او مى دانست كه من شیعه مى باشم اموال خود را از من مخفى و پنهان داشت ، چنانچه ممكن باشد مرا در این مورد كمك فرما.
امام محمّد باقر علیه السلام فرمود: آیا دوست دارى پدرت را ببینى و آنچه مى خواهى از او سؤ ال كنى ؟
جوان پاسخ داد: آرى ، چون من بسیار فقیر و تهى دست هستم .
بنابر این حضرت نامه اى نوشت و آن را مهر نمود و به آن جوان داد و فرمود: این نوشته را به قبرستان بقیع بِبَر؛ هنگامى كه در وسط قبرستان قرار گرفتى ، صدا بزن و بگو: یا دُرجان !
آن گاه ، شخصى حاضر مى شود، نامه را به او تحویل مى دهى تا به مطلوب و خواسته خود برسى ، پس همین كه جوان به قبرستان بقیع رفت و به دستور حضرت عمل نمود و نامه را تحویل داد، دُرجان گفت : دوست دارى پدرت را ملاقات كنى ؟
جوان گفت : آرى .
ناگاه دُرجان به سمت كوهى در نزدیكى مدینه رهسپار شد و چیزى نگذشت كه دیدم به همراه مردى سیاه - كه زنجیر بر گردن و زبانش آویزان بود - به سوى من آمدند.
دُرجان گفت : اى جوان ! این پدر تو مى باشد، كه حرارت آتش و عذاب الهى او را به چنین حالى در آورده است .
بعد از آن ، من از حال پدرم جویا شدم ؟
پدرم مرا مخاطب قرار داد و اظهار داشت : اى پسرم ! من از دوستداران بنى امیّه و از علاقه مندان به آن ها بودم ، و چون تو از دوستان و پیروان اهل بیت رسالت بودى ، دشمنت داشته و تو را از اموال خود محروم ساختم ، و به جهت همین كینه توزى ام نسبت به اهل بیت رسالت و شیعیان آن ها مى باشد، كه مرا در چنین حالت و عذاب دردناكى مشاهده مى كنى ؛ و اكنون از عمل خویش بسیار پشیمان هستم ، ولى سودى به حالم ندارد.
سپس افزود: گنج را در فلان باغ زیر درخت زیتون مخفى كرده ام ، آن را بردار و پنجاه هزار از سكّه هاى آن را تحویل حضرت ابوجعفر، امام محمّد بن علىّ علیهماالسلام بده ؛ و مابقى آن اموال از براى خودت باشد.
حضرت صادق علیه السلام افزود: هنگامى كه آن جوان سكّه ها را خدمت پدرم آورد، همه آن سكّه ها را دریافت نمود و مقدارى از آن ها را بابت بدهى قرض یك نفر تهى دست پرداخت كرد و باقیمانده اش را زمینى خرید - كه فقیران و تهى دستان از آن استفاده كنند - و فرمود: میّت به وسیله آن سودمند و شادمان خواهد شد.
امام جعفر صادق علیه السلام فرمود:
جوانى مؤ من نزد پدرم ، حضرت باقرالعلوم علیه السلام آمد و اظهار داشت : من پدرى فاسق و مخالف شما اهل بیت علیهم السلام داشتم كه هم اكنون به هلاكت رسیده است ؛ و چون او مى دانست كه من شیعه مى باشم اموال خود را از من مخفى و پنهان داشت ، چنانچه ممكن باشد مرا در این مورد كمك فرما.
امام محمّد باقر علیه السلام فرمود: آیا دوست دارى پدرت را ببینى و آنچه مى خواهى از او سؤ ال كنى ؟
جوان پاسخ داد: آرى ، چون من بسیار فقیر و تهى دست هستم .
بنابر این حضرت نامه اى نوشت و آن را مهر نمود و به آن جوان داد و فرمود: این نوشته را به قبرستان بقیع بِبَر؛ هنگامى كه در وسط قبرستان قرار گرفتى ، صدا بزن و بگو: یا دُرجان !
آن گاه ، شخصى حاضر مى شود، نامه را به او تحویل مى دهى تا به مطلوب و خواسته خود برسى ، پس همین كه جوان به قبرستان بقیع رفت و به دستور حضرت عمل نمود و نامه را تحویل داد، دُرجان گفت : دوست دارى پدرت را ملاقات كنى ؟
جوان گفت : آرى .
ناگاه دُرجان به سمت كوهى در نزدیكى مدینه رهسپار شد و چیزى نگذشت كه دیدم به همراه مردى سیاه - كه زنجیر بر گردن و زبانش آویزان بود - به سوى من آمدند.
دُرجان گفت : اى جوان ! این پدر تو مى باشد، كه حرارت آتش و عذاب الهى او را به چنین حالى در آورده است .
بعد از آن ، من از حال پدرم جویا شدم ؟
پدرم مرا مخاطب قرار داد و اظهار داشت : اى پسرم ! من از دوستداران بنى امیّه و از علاقه مندان به آن ها بودم ، و چون تو از دوستان و پیروان اهل بیت رسالت بودى ، دشمنت داشته و تو را از اموال خود محروم ساختم ، و به جهت همین كینه توزى ام نسبت به اهل بیت رسالت و شیعیان آن ها مى باشد، كه مرا در چنین حالت و عذاب دردناكى مشاهده مى كنى ؛ و اكنون از عمل خویش بسیار پشیمان هستم ، ولى سودى به حالم ندارد.
سپس افزود: گنج را در فلان باغ زیر درخت زیتون مخفى كرده ام ، آن را بردار و پنجاه هزار از سكّه هاى آن را تحویل حضرت ابوجعفر، امام محمّد بن علىّ علیهماالسلام بده ؛ و مابقى آن اموال از براى خودت باشد.
حضرت صادق علیه السلام افزود: هنگامى كه آن جوان سكّه ها را خدمت پدرم آورد، همه آن سكّه ها را دریافت نمود و مقدارى از آن ها را بابت بدهى قرض یك نفر تهى دست پرداخت كرد و باقیمانده اش را زمینى خرید - كه فقیران و تهى دستان از آن استفاده كنند - و فرمود: میّت به وسیله آن سودمند و شادمان خواهد شد.