نورآسمان

نسخه‌ي كامل: شرح حال ایمان وعبادت وتقوا وشجاعت و... امام علی(ع)
شما هم اكنون متن قالب بندي نشده را مي‌بينيد.مشاهده‌ي نسخه‌ي اصلي
حقيقت عبادت تعظيم و طاعت خدا و چشم پوشي از غير اوست. بزرگترين فضيلت نفس ستايش مقام الوهيّت است و اين امر شخص را مقيّد به نظم و انضباط مي‏نمايد و به اطاعت کليه‏ي قوانين الهي وا مي‏دارد.

عبادت اگر با شرايط حقيقي خود اجرا شود مقام بسيار بزرگي است؛ چنانکه از پيغمبر اسلام (ص) به کلمه‏ي عبد تجليل شده و قبل از عنوان رسالت عبوديت او اظهار شده است:

«اشهد ان محمداً عبده و رسوله».


براي سير مراتب کمال بهترين وسيله‏ي پيشرفت تهذيب نفس است که روش عملي آن با عبادت حقيقي صورت مي‏گيرد. عبادت انواع و اقسام گوناگون دارد، ولي همه‏ي آنها براي اجراي امر الهي است.
انجام عبادت تنها براي رفع تکليف نيست بلکه وسيله‏ي نمو عقل و تعديل و تنظيم قواي وجودي است که نفس را از آلودگيهاي مادي باز مي‏دارد. بهترين وجه عبادت انجام امري است که صرفاً به خاطر خدا باشد. در اين صفت تقوا ظهور مي‏کند که بدون آن انجام عبادات مقبول نمي‏افتند.
وجه امتياز اشخاص به تقواست و خداوند در کتاب خود ملاک امتياز و برتري مردم را نسبت به هم تقوا قرار داده است.

[ صفحه 2]

تقوا و ورع انصراف از جهان ماده و فاني و توجه به عالم روحانيت و بقاست. ايماني که به زبور تقوا آراسته شود ايمان حقيقي است و در اثر تمرين به

عبادات شخص را به مرحله‏ي يقين مي‏رساند.


--------------


با توجه به نکات بالا علي (ع) در ايمان و تقوا و يقين و زهد و عبادت منحصر به فرد بود و نظيري نداشت.
علي (ع) با عشق تمام عبادت مي‏کرد. عبادت او براي رفع تکليف نبود، بلکه او عاشق حقيقي بود و جز جمال دلرباي حقيقت چيزي در نظرش جلوه گر نمي‏شد.

علي (ع) هنگامي که مناجات مي‏کرد و مشغول نماز مي‏شد، گوشش نمي‏شنيد و چشمش نمي‏ديد. زمين و آسمان، دنيا و مافيها از نظرش فراموش مي‏شد و با چشمان حقيقت بين خود جز جلوه‏ي جمال احديت چيزي مشاهده نمي‏کرد.

مشهور است که در يکي از جنگها تيري به پايش فرو رفته بود و به قدري دردناک بود که نمي‏توانستند آن را بيرون بياورند. وقتي که به نماز ايستاد بيرون کشيدند و او متوجه نشد.
سجده‏هاي او اغلب طولاني بود و سجده گاهش از اشک چشم هميشه مرطوب.
علي (ع) هنگام وضو گرفتن و مقدمات نماز سراپا مي‏لرزيد و لرزش خفيفي وجود مبارکش را فرا مي‏گرفت.
علي (ع) علاوه بر نمازهاي واجبي، نوافل را نيز انجام مي‏داد و هيچ وقت نماز شب آن حضرت متروک نمي‏شد؛ حتّي در جنگ هم از نماز خود غفلت ننمود.

از حضرت سجاد که در اثر عبادت و سجده‏هاي طولاني به کلمه‏ي زين العابدين ملقب شده بود سؤال کردند که چرا اين قدر مشقت و زحمت مي‏کشي و اين همه مدت طولاني سر را به سجده مي‏نهي؟ فرمود:

«و من يقدر علي عبادة جدي علي بن ابي طالب؛ کيست که بتواند مثل جدم علي عبادت کند؟»
علي (ع) هر شب قريب هزار رکعت نماز مي‏خواند. از امّ سعيد کنيز آن حضرت پرسيدند که علي (ع) در ماه رمضان بيشتر عبادت مي‏کند يا در ساير ماهها؟ کنيز گفت: علي (ع) هر شب بيدار است و با خداي خود به راز و نياز مشغول است.

براي علي (ع) رمضان و شوال يکسان است.
وقتي که بدن نازنين آن حضرت را در طليعه‏ي فجر از مسجد به خانه‏اش مي‏بردند، نگاهي به آسمان افکند و فرمود: اي صبح! تو شاهد باش که علي را فقط اکنون در حال خوابيده مي‏بيني.
ابن ابي الحديد گويد: «عبادت علي (ع) بيشتر از عبادت همه کس بود؛ زيرا او غالب روزها روزه بود و تمام شبها را در نماز مشغول؛ حتّي هنگام جنگ نيز نماز او ترک نمي‏شد. او عالمي بود با عمل که نوافل و ادعيه و تهجّد را به مردم آموخت».


در ليلة الهرير نزديکيهاي صبح به افق مي‏نگريست. ابن عباس پرسيد: مگر از طرف افق نگراني داري؟ آيا عده‏اي از دشمنان در آنجا کمين کرده‏اند؟ فرمود: خير نگراني نيست. مي‏خواهم ببينم وقت نماز شده است يا نه. ابن عباس گفت: با اين جنگ مهم و چنين وضعي بغرنج چه هنگام نماز خواندن است؟ علي (ع) فرمود: ما جنگ را براي ابقاي نماز مي‏کنيم.



علي (ع) موقع نماز در برابر وجود مطلق و ازليّت با دل پاک و توجّه تامّ مي‏ايستاد و به راز و نياز مشغول مي‏شد. عبادت و پرستش او مانند اشخاص عادي نبود. خود آن حضرت فرمايد:


«عده‏اي از مردم به اميد نعمت بهشت خدا را عبادت مي‏کنند و اين عمل تاجران است. برخي هم از ترس عقوبت دوزخ او را پرستش مي‏کنند و اين عبادت بردگان است و گروهي نيز خدا را براي اداي شکر عبادت مي‏کنند و اين عبادت آزادگان است». بعد مي‏فرمايد:
«الهي ما عبدتک طمعاً للجنة و لا خوفاً من النار بل وجدتک مستحقاً للعبادة؛ خدايا! من تو را به طمع بهشت و يا ترس از جهنم عبادت نمي‏کنم، بلکه تو را مستحق و سزاوار پرستش يافتم».




بنا به قاعده‏ي روانشناسي هر فردي حتي هر جنبنده‏اي روي اصل حب ذات هميشه در فکر دفع ضرر و جلب منفعت است. تنها علي (ع) بود که بدون جلب نفع(بهشت) و دفع ضرر (دوزخ) صرفاً عبادت را به خاطر خداوند به جا مي‏آورد.
علي (ع) به مرحله‏ي نهايي يقين رسيده بود؛ يقيني که بالاتر از آن را نمي‏توان پيدا نمود.

[ صفحه 4]

علي (ع) مي‏فرمود:
«لو کشف الغطا ما ازددت يقينا؛ اگر پرده برداشته شود يقين علي به اندازه‏ي خردلي زياد نمي‏شود».
علي (ع) خود را مانند موجي در اقيانوس حقيقت مستغرق ساخته بود. فکر و ذکر و حرکات و سکنات او همه از حقيقت خواهي وي حکايت مي‏کرد.
علي (ع) در تزکيه و تهذيب نفس و سير مراتب کمالي وجود بي نظير بود. لوح ضميرش چون جام جهان نما بود. او به هر چه نگاه مي‏کرد خدا را مي‏ديد؛ چنانکه فرمود:
«ما رايت شيئاً الا رأيت الله قبله و معه و بعده؛ چيزي را نديدم مگر اينکه خدا را قبل از آن و با آن و بعد از آن مشاهده کردم».
علي (ع) مي‏فرمود: «لم اعبد ربالم اره؛ عبادت نکردم به خدايي که او را نديده باشم».
پرسيدند: «يا علي! چگونه خدا را مي‏توان ديد؟» فرمود: «با چشم حقيقت خواهي و اخلاص، نه با ديده‏ي ظاهري».
علي (ع) در مقابل عظمت خدا و مبدأ هستي خود را ملزم به خضوع و خشوع مي‏ديد. مناجاتهاي او با شيواترين کلمات اين معني را مي‏رساند.
دعاي کميل که آن حضرت به يکي از اصحاب خود (کميل بن زياد) تعليم فرمود، يکي از شاهکارهاي روح بلند و ايمان قوي و يقين ثابت علي (ع) است که از ملکوت اعلي و جهان نامرئي صورت گرفته و آن معاني عالي و بديع در قالب الفاظي شيوا و عباراتي کاملاً رسا ريخته شده است.
گاهي در برابر رحمت واسعه‏ي معشوق حقيقي سر تاپا اميد گشته و زماني قدرت و جبروت حق چنان بيم و هراسي در دل او افکنده است که بي اختيار به حالت تذلّل و خشوع افتاده است.
سوز و گداز، بيم و اميد، توجه و خلوص، وعده و وعيد، زيبايي الفاظ و رسايي عبارات که در اين دعا به کار رفته است، پرده‏هاي فراواني را که ميان حق و خلق است برطرف مي‏کند.
اين مناجات دل آدمي را مي‏ربايد و آفريدگار را در نظر انسان حاضر و ناظر قرار مي‏دهد و شخص را بيدل و از خود بي خبر کرده و او را شيدا و شيفته و مجذوب و

[ صفحه 5]

آشفته مي‏سازد.
دعاي صباح و ساير مناجات آن حضرت نيز در نوبه‏ي خود مراتب خضوع و خشوع وي را در برابر جلال و شکوه خداوندي آشکار مي‏سازد. براي مثال مناجات زير که منسوب به آن حضرت است نوشته مي‏شود:

لک الحمد يا ذاالجود و المجد و العلي
تبارکت تعطي من تشأ و تمنع‏

الهي و خلاقي و حرزي و موئلي
اليک لدي الاعسار و اليسر افزع‏

الهي لئن جلت وجمت خطيتي
فعفوک عن ذنبي اجل و اوسع‏

الهي‏تري حالي و فقري و فاقتي
وانت مناجاتي الخفية تسمع‏

الهي اذا لم تعف عن غير محسن
فمن لمسئ بالهوي يتمتع [1] .

عبادت علي (ع) منحصر به نماز و روزه و انجام ساير فرايض مذهبي نبود، بلکه تمام حرکات و سکنات او عبادت بود.
در حديث آمده است: «انما الاعمال بالنيات». نيت علي (ع) ابتغأ مرضات الله بود. او در همه حال خدا را مي‏جست و به خاطر خدا عبادت مي‏کرد.
خواب و بيداري علي (ع) يکسان بود. تنفس او عبادت بود. از شمشير زدن و نوازش ايتام و روزه دار بودن علي (ع) همه عبادت بود؛ زيرا همه را براي خدا انجام مي‏داد.
موقعي که از حرکت جسورانه‏ي عمر وبن عبدود خشمگين و متغيّر گرديد او را نکشت، تا اينکه غضب او فاني شد و آنگاه براي رضاي خدا عمرو را کشت؛ بدين جهت بود که پيغمبر (ص) فرمود: «اين ضربت علي افضل از ثواب عبادت ثقلين است». مولوي گويد:

[ صفحه 6]

گفت:

من تيغ از پي حق مي‏زنم
بنده‏ي حقم نه مأمور تنم‏

علي (ع) در بستر پيغمبر (ص) خوابيده بود و جان عزيز خود را در راه اعتلاي کلمه‏ي توحيد به خاطر خدا فدا کرده بود. در خبر است که ثواب و فضيلت يک نفس از نفسهاي آن شب علي (ع) به ميزاني است که آن را تصور نمي‏توان نمود؛ زيرا کار علي (ع) بي ريا بود و فقط دستور الهي را اجرا مي‏کرد.
علي (ع) در زهد و تقوا همانندي نداشت. شبهاي تاريک در روي خاک مانند شخص مارگزيده به خود مي‏پيچيد و در مقابل عظمت الوهيت از خود بي خبر مي‏شد. علي (ع) به تمام معني زاهد بود. معناي حقيقي زهد را در وجود علي (ع) بايد ديد ؛ زيرا آن حضرت از دنيا اعراض کرده بود.
علي (ع) در سراسر عمر خود آجري روي آجر ننهاد و به زرق و برق دنياي زود گذر فريفته نشد.
علي (ع) بارها مي‏فرمود:
«ان دنياکم هذه لاهون في عيني من عراق خنزير في يد مجذوم؛
اين دنياي شما در نظر من پست‏تر است از استخوان پوسيده‏ي خوک در دست شخص جذام گرفته».

هنگامي که خادم بيت المال او را براي تقسيم غنايم و اموال خزانه دعوت مي‏کرد، چون چشم علي (ع) بر طلا و نقره افتاده فرمود:
«يا دنيا غري غيري لاحاجة لي فيک قد طلقتک ثلاثاً لارجعة لي فيها؛
اي دنيا! علي را رها کن و ديگري را بفريب؛ زيرا علي به دام تو نيفتد و او تو را سه طلاقه کرده است که ديگر اميد باز گشت ندارد».

اين است حقيقت زهد و اين است معناي تقوا.


فضل الله کمپاني، تهران: دارالکتب الاسلاميه، 1343، ص196 -190.


ادامه ی مباحث تاپیک

>>> شجاعت امام علی(ع)-----------پست دوم

>>>زهد و تواضع امام علی(ع)--------پست سوم
شجاعت علي (ع) در بدايت عمر در حجاز چنان ولوله‏اي انداخت که وقتي عمروبن عبدود قهرمان نامي عرب را در نبرد تن به تن- در غزوه‏ي خندق- به خاک انداخت، خواهر عمرو در مقام رثأ بر مرگ برادر، شجاعت قاتل را تنها مايه‏ي تسلي خود خواند و گفت اگر جز به دست اين پهلوان نوجوان کشته شده بودي مادام العمر بر مرگ تو مي‏گريستم.
آري قوت جسم و نيروي بازوي علي (ع)از عجايب است، دوست و دشمن، مورخين مسلمان و مسيحي، همه بر اين امر اتفاق دارند که خوراک اميرالمؤمنين (ع)ساده‏ترين و فقيرترين خوراکي بود که امکان دارد با آن زندگي کرد.
علأ بن زياد حارثي يکي از سرداران متمکن علي (ع) بيمار بود. روزي که مولا به عيادت او رفت فرمود :

«چه خوب بود در اين خانه‏ي وسيع و اتاقهاي مجلل مستمندان و درويشان را به مهماني مي‏نشاندي و نان و خورش مي‏خوراندي، اگر چنين مي‏کردي خداوند در سراي ديگرت همين گونه خانه مي‏داد».

علأ گفت امر امام را اطاعت خواهم کرد، سپس عرض کرد برادر من کار زهد و درويشي را به جايي رسانده که زندگي را بر زن و فرزند تلخ کرده است. شبها به عبادت بيدار و روزها روزه دار است، علي رغم تمکّني که خدا به او داده به خورش خشک و پوشش خشن قناعت مي‏کند.
علي (ع) فرمود او را حاضر کنيد تا با او گفتگو کنم. از گفته‏هايش معلوم شد راه و رسم



به خود سخت گرفتن را از اميرالمؤمنين (ع) آموخته و مي‏خواهد از مولايش پيروي کند،
امام فرمود: اشتباه مي‏کني تو بايد از نعمتهايي که خداوند به تو ارزاني داشته بهره‏مند شوي، تقليد از زندگي من صحيح نيست؛ زيرا من وظيفه‏ي ديگر دارم. من زمامدار مسلمين و اميرالمؤمنين هستم. من بايد خوراک و پوشاک خود را تا آن حد تنزل دهم که فقيرترين مردم در اقصي نقاط قلمرو اسلام تلخي زندگي را با اين چاشني تحمل کند و با خود بگويد امير و پيشواي من هم مانند من مي‏خورد و مثل من مي‏پوشد. اين وظيفه مقتضاي زمامداري من است و تو هرگز چنين تکليفي نداري.

بارها علي (ع) مي‏فرمود: من چگونه قناعت کنم که اميرالمؤمنينم بخوانند ولي در شدائد و مشکلات زندگاني با مردم همراه و هم قدم نباشم.


هرون بن عنتره از پدرش نقل مي‏کند که بر مولا فصل زمستان وارد شدم، قطيفه‏اي کهنه و پاره بر دوش داشت و از سرما مي‏لرزيد، گفتم يا اميرالمؤمنين! خداوند براي تو و اهل و عيال تو از بيت المال مثل ديگر مسلمانان و مجاهدين نصيب قرارداده و تو تا اين اندازه به خود سخت مي‏گيري ؟

فرمود: به خدا قسم من از بيت المال شما براي خود حبه‏اي بر نمي‏گيرم و اين قطيفه‏اي که مي‏بيني از مدينه همراه آورده‏ام. اين پوشاک مولا، اکنون خوراک او را از زبان عتبة بن علقمه بشنويم.


مي‏گويد وارد شدم بر علي (ع) ديدم نان خشکيده‏اي با شير مانده مي‏خورد. گفتم يا اميرالمؤمنين! چگونه با اين نان خورش مي‏سازي؟

فرمود: رسول خدا (ص) خشکتر از اين نان مي‏خورد و خشن‏تر از اين جامه که در بر من است مي‏پوشيد. مي‏ترسم اگر جز اين بکنم به رسول خدا (ص) ملحق نشوم.

فراموش نشود که اين خوراک و پوشاک ايام خلافت بوده! عمر بن عبدالعزيز خليفه‏ي اموي مي‏گويد: زاهدتر از علي بن ابي طالب (ع) در جهان نيامده است. [1] .
در مطالعه‏ي زهد و حرمان زندگي اميرالمؤمنين (ع) اين مسأله‏ي اصولي به نظر مي‏رسد که چه مي‏شود مرداني مانند علي بن ابي طالب (ع) علي رغم قدرت و امکان بهره‏مندي از لذات حيات و استفاده از وسائل رفاه و آسايش به چنين زندگي ساده و چنين خوراک و پوشاک بي‏مايه‏اي قناعت مي‏کنند؟

چگونه است که اميرالمؤمنين (ع) فرمانرواي قلمرو وسيع و عظيم اسلام در سالهايي که سيل مال و منال و انواع امتعه‏ي گرانبها از اقليم‏هايي که با شمشير جنگجويان اسلام گشوده شده به طرف پايتخت روان بود و شخص خليفه هم از آنها لااقل معادل مجاهدان ديگر حصه داشت چيزي نمي‏خواست و از سختي و خشونت زهد خود نمي‏کاست.

اکنون به تحليل اين معما بپردازيم. آدمي براي رفاه و آسايش دو راه دارد: يکي راه موضوعي يا بيروني و ديگر شخصي يا دروني، راه عادي که اکثريت قريب به اتفاق پيش مي‏گيرند راه موضوعي است؛ يعني زن زيبا، خانه‏ي مجلل و وسيع، ثروت هنگفت و ساير وسائل آسايش.
از آنجا که اين وسائل مادي محصول عالم ماده است، همه محدود و فساد پذير است. آفت آنها در خودشان نهفته است، مال را دزد مي‏برد تاجر ثروتمندي در يک لحظه و با يک حادثه مي‏تواند گداي راه نشين شود، خانه هر چه مجلل‏تر و بزرگتر، زحمت نگهداري و غم خرابي آن بيشتر، زن هر چه زيباتر خطر سقوط و ناسازگاري و جدايي او مهيب‏تر، فرزند هر چه برومندتر مرگ نابهنگام او جگر سوزتر

راه دوم راه اقليت معدودي است که ملاي روم مي‏فرمايد:

از هزاران تن يکي تن صوفيند
ما بقي در سايه‏ي او ميزيند


اين راه راه شخصي يا دروني است. به اين توضيح که حکومت بر دل و تملک نفس چنان نيرويي به انسان مي‏بخشد که تمام شدائد و مشکلات زندگي را به آساني تحمل مي‏کند، زيرا منبع تمام نيروهاي جهان نفس خلاق آدمي است.

از ره خلق خوب و سيرت زشت
هفت دوزخ توئي و هشت بهشت‏


شما براي فرار از گرما و سرما دو راه داريد: يکي تهيه‏ي وسيله و ديگري تربيت خودتان؛ مي‏توانيد باد بزن برقي و دستگاه تهويه و زير زمين مطبوع در تابستان و بخاري و حرارت مرکزي و پوستين کابلي در زمستان داشته باشيد و مي‏توانيد از نيروي باطن، نيروي تمام ناشدني خودتان براي تحمل گرما و سرما استفاده کنيد. اولي يک روز هست و روز ديگر نيست، دستخوش فساد و نيستي است، ولي دومي خود شماست، منبع آن قدرت لايزال روح آدمي است، تا هستيد هست و هر کجا برويد با شماست.

چون خيالي در دلت آمد نشست
هر کجا که مي‏گريزي با تو است‏

باز ملاي روم مي‏گويد:

گفت بهلول آن يکي درويش را
چوني اي درويش واقف کن مرا

گفت چون باشد کسي که جاودان
بر مراد او رود کار جهان‏

سيل و جوها بر مراد او روند
اختران زان سان که او خواهد شوند

زندگي و مرگ سرهنگان او
بر مراد او روانه کو به کو

هر کجا خواهد فرستد تعزيت
هر کجا خواهد ببخشد تهنيت‏

بي رضاي او نيفتد هيچ برگ
بي قضاي او نيايد هيچ مرگ‏

گفت اي شه راست گفتي همچنين
در فر و سيماي تو پيداست اين‏

آن و صد چنداني اي صادق وليک
شرح کن اين را بيان کن نيک نيک‏

گفت اين باري يقين شد پيش عام
که جهان در امر يزدانست رام‏

هيچ برگي در نيفتد از درخت
بي قضا و حکم آن سلطان بخت‏

چون قضاي حق رضاي بنده شد
حکم او را بنده‏اي خواهنده شد

بنده‏اي کش خوي و خصلت اين بود
ني جهان بر حکم و فرمانش رود؟


تاريخ حيات بشر مديون گذشت و بلند همتي بزرگ مرداني است که در ميان ميليونها آدمي که همه اسير شهوت و طمع و بنده‏ي آز و حرص‏اند درس آزاد مردي و آزادگي مي‏دهند.
صفحات تاريخ را ورق بزنيد، زندگي مذلت بار و يکنواخت اقوامي را مي‏بينيد که همه در تلاش بيشتر خوردن و بهتر خفتن، مانند گرگان درنده و خونخوار به جان هم افتاده و عمري را در بيش جويي و خودپرستي گذرانده‏اند. اميراني ستمگر و شهوت‏پرست اسير و برده‏ي شهوات و هوسهاي حيواني بر جان و مال و ناموس و آبروي قوم به دلخواه فرمان رانده. در اين صحنه‏ي تاريک و شرم انگيز به يکبار شکوه و جلال و صفا و طهارت روح و جان راد مردي مانند فرزند ابي‏طالب چشم دل شما را روشن و خيره مي‏کند، واي اگر در طول قرون و اعصار اين تيرگي دوام مي‏داشت و اين سياهي به روشنايي نمي‏گراييد.








چه زيبا و دل انگيز است اين صفحه‏ي تاريخ و چه روح بخش و تماشايي است اين صحنه‏ي حيرت انگيز!



اميرالمؤمنين (ع) در پيشاپيش سپاه گران به طرف صفين در راه پيمايي است به شهر کوچکي در عراق به نام انبار مي‏رسد، مردم اين شهر که تا چندي پيش در قلمرو شاهنشاهان ساساني بوده به آداب و رسوم پيشين تربيت شده و به سجده و تعظيم در برابر فرمانروايان و حکام خو گرفته‏اند، همه به استقبال موکب خليفه ساعتها کنار جاده صف کشيده‏اند، به رسيدن خليفه همه به خاک مي‏افتند و زمين ادب مي‏بوسند. تعظيم مي‏کنند و سجده مي‏برند؛ چه معصيت بي‏لذتي مرتکب مي‏شويد؟ و چه خفت و ذلتي تحمل مي‏کنيد؟ در سجده به بنده‏ي خدا نسبت به خداوند شرک مي‏ورزيد، ساعتها گرد و خاک مي‏خوريد و حرارت آفتاب مي‏بينيد و خودتان را زبون و حقير مي‏کنيد، من و شما هر دو بنده‏ي ضعيف خداونديم و من هم مثل شما اسير بستر بيماري و دچار چنگال مرگ مي‏شوم، من و شما بايد به خدايي سجده ببريم که بيمار نمي‏شود و نمي‏ميرد، من از اينکه پيشوا و امير شما هستم هيچ مزيتي بر شما ندارم، بلکه فقط بار مسؤوليت سنگين‏تري بدوش دارم.
شاهنامه‏ي فردوسي را بخوانيد. فقط چند سال جلوتر شاهان ساساني وقتي به شکار مي‏رفتند چند هزار سقا بايستي پيشاپيش موکب شاه آب عطر آگين به خاک مي‏پاشيدند، در ساير نقاط عالم وضع غير از اين نبود؛ بعد از علي (ع) هم در حکومت اسلام بني اميه و بعد بني عباس بتدريج در راه استبداد و خودسري و جاه و جلال دربار چنان پيش رفتند که از تجمل دربار ساسانيان در گذشت.
جمال روشني بخش راه و روش اميرالمؤمنين (ع) در لابلاي اوراق تاريک و سياه تاريخچه روح بخش و نشاط انگيز است. لطف حيات در گرو اين جنبشها، اين فتوتها و اين فداکاريهاست وگرنه تاريخي که سراسر مشحون به خوب خوردن و خوب خفتن اين و آن و ستم کردن و ستم کشيدن آن و اين است، چه لطف و لذتي دارد؟
بقاي جهان و دوام بني‏آدم مديون فداکاري و از خود گذشتگي فيلسوفي است که جام

[ صفحه 7]

شوکران را مردانه مي‏نوشد و به هموطنان گمراه و ماده پرست خود بي‏اعتنايي به لذات مادي، و ابديت و جاوداني بودن روح آدمي را عملا تعليم مي‏دهد.
تاريخ بشر مرهون پيمبر سبک روحي است که در بحبوحه‏ي مادي گري ابنأ زمان و مادّه پرستي بني‏اسرائيل از برگ درختان تغذيه مي‏کند و بستر و روي انداز از زمين و آسمان تدارک مي‏بيند.


روزگاري که اميرالمؤمنين (ع) و پيشواي امپراطوري اسلام پس از شهادت چند درهمي بيش ميراث نگذاشت، نقدينه‏ي عثمان روزي که کشته شد طبق نوشته‏ي «مسعودي» به صد و پنجاه هزار دينار و يک ميليون درهم مي‏رسيد. ارزش املاک او در وادي القري و حنين يک صد هزار دينار بود. به علاوه اسب و شتر فراوان داشت. از زبير چهارصد هزار دينار و يک هزار اسب و يک هزار کنيز ترکه ماند. در آمد طلحه از غله‏ي عراق روزي هزار دينار و از املاک سراة بيش از اين مبلغ بود. عبدالرحمن بن عوف هزار اسب و هزار شتر و ده هزار گوسفند داشت. [1] زبير در مصر و اسکندريه و بصره و کوفه هر يک خانه‏ي مجلل بنا کرد، طلحه نيز در کوفه و مدينه خانه ساخت. [2] .






تاريخي را پيش خود تصوير کنيد که سقراط و مسيح و علي (ع) ندارد و اين همه صفا و نزهت و جلال و جمال صفحات تيره و سياه آن را روشن و پر نور نکرده است، وه چه هول آور و شرم انگيز است تاريخي که همه‏ي قهرمانانش چنگيز و تيمور و نرن و آتيلا و معاويه و يزيد باشند.

دور از انصاف است در پايان اين بحث از جانبازي و فداکاري بزرگترين مجاهدين حق ياد نکنيم. نه تنها از انصاف به دور است بلکه چنين بحثي بدون ذکر بزرگ‏ترين شهيد راه حق ابتر و ناتمام مي‏ماند. آري داستان پيکار بزرگ مردي است که نخواست مثل ديگران به سائق حب ذات و به خاطر زنده ماندن بهر خفت و مذلتي تن دهد و عاقبت
در بستر بيماري با چهره‏ي زرد بميرد، قهرماني که به خاطر پايدار ماندن مباني شرف و فضيلت و پيروز گرداندن حق و عدل، بر سر تمام علائق و لذائذ حيات پا نهاد و با چهره‏ي سرخ به ديدار خداوند شتافت.




اين داستان خونين به تاريخ مبارزه و جهاد مردان حق جلوه‏ي ابدي و شکوه جاوداني بخشيد. اگر بخواهند مجموعه‏اي از فداکاريهاي مردان حق ترتيب دهند حق و انصاف حکم مي‏کند که ديباچه‏ي اين دفتر را با واقعه‏ي کربلا و عاشورا زينت بخشند.

گر همه صورت خوبان جهان جمع کنند
روي زيباي تو ديباچه‏ي اوراق آيد


مردي را در نظر آريد خسته و فرسوده، گرفتار تند باد حوادت از صبح تا ظهر بيش از هفتاد بار از اسب پياده شده و هفتاد کشته از ياران و عزيزان خود را از ميدان نبرد به کناري برده و زير خرگاه بلند آسمان پهلوي هم چيده تا ملکوتيان را از تماشاي سيماي پرشکوه و سرخ فام اين جوانمردان فداکار به اعجاب وادارد، اکنون نوبت جانبازي او رسيده، عزيزترين زنان و فرزندان روزگار يعني ناموس و عترت رسول خدا در معرض اسارت وحشي‏ترين و نادان‏ترين افراد زمان اند، در چنين لحظات حساس و خطيري به او پيشنهاد مي‏کنند به حکومت يزيد تسليم شود و بيعت او را گردن نهد تا دست از او بدارند و به او فرصت دهند تا با زن و فرزند به هر کجا بخواهد برود، حسين بن علي (ع) مي‏فرمايد:
«الا ان الدعي بن الدعي قدر کزني بين اثنتين السلة والذلة هيهات ما اخذ الدنية ابي اللّه ذلک لنا ولرسوله وجدود طابت و حجور طهرت و انوف حميّه و نفوس ابيّه لانؤثر طاعة اللئام علي مصارع الکرام؛ [3] .
پسر خوانده‏ي مردم مرا بر سر دو راهي نگاه داشته مرگ يا ذلت. هرگز من تن به ذلت نمي‏دهم خدا و رسول و کساني که در دامانهاي پاکيزه تربيت يافته‏اند پستي را نمي‏پسندند. دور باد ذلت از کساني که صاحب روح منيع و بيني غيرتمندند، ما هرگز بندگي فرومايگان را بر قتلگاه کريمان و راد مردان اختيار نمي‏کنيم و مرجح نمي‏داريم».
دختر اميرالمؤمنين و خواهر حسين (ع) در محضر يزيد روزي که قيام حسين (ع) را در

[ صفحه 9]

هم شکسته و بزرگترين سدي که در راه سلطنت مطلقه‏ي او وجود داشته از بن بر انداخته است مي‏گويد تو تصور مي‏کني فتح کردي و ما را اسير گرفتي آزاد مردان جهان در آزادگي ما به نظر اعجاب مي‏نگرند، اما تو بنده‏ي ديو ظلم و شهوتي «امن العدل يا ابن الطلقأ تخديرک و امائک و سوقک بنات رسول اللّه سبايا»؛ تو دعوي خلافت اسلامي مي‏کني آيا از عدل تو است که زنان و کنيزانت را پس پرده‏ي حرمت بنشاني و دختران رسول خدا را به بازار بکشي؟»
اين دستگاه ستمگر دير نخواهد پاييد، باش تا روزي که مناديان ندا در دهند لعنت خداي بر ستمگران باد: «يوم ينادي المنادي لعنة اللّه علي الظالمين» چگونه تاريخ عرب، تشيّع و حتي تاريخ جهان اين همه جمال و جلال و اين همه بها و شکوه اين چهره‏هاي انساني و ملکوتي را که روشني بخش اوراق سياه و تاريک آن‏اند فراموش مي‏کند؟
آدرس اصلي