نورآسمان

نسخه‌ي كامل: غلام ابوذر از شهدای کربلا
شما هم اكنون متن قالب بندي نشده را مي‌بينيد.مشاهده‌ي نسخه‌ي اصلي

ابوذر غفارى ، غلامى داشت به نام ((جون )). وى مردى سيه چرده و زشت رو، اما مؤ من و پرهيزكار بود. پس از شهادت ابوذر به دست عثمان ، جون پيوند خود را با اهل بيت بيشتر كرد و ارتباط را با ايشان افزايش داد، تا از اين راه ثوابى ببرد. وقتى امام حسين عليه السلام از مكه به طرف كوفه حركت كرد، جون نيز به همراه حضرت رهسپار كربلا گرديد. در شب عاشورا، وقتى براى اصحاب مسلم شد كه روز بعد به شهادت مى رسند، امام حسين عليه السلام چراغها را خاموش كرده و فرمود: هر كس كه بخواهد، مى تواند برود. اما ياران وفادار امام ، همه باقى ماندند و با سخنان گرم و شورانگيز بر ايمان و استقامت خود پاى فشردند.
در اين ميان ، امام به جون فرمود: خداوند تو را رحمت كند كه به همراه ما آمدى . هم اكنون تو را مرخصى نمودم تا عافيت جويى و به ميان افراد خانواده ات بازگردى ، زيرا اگر در اينجا بمانى ، به تو آسيب خواهد رسيد. جون عرض كرد: اى پسر پيامبر، من در شاديها و نعمتها، با شما بودم ، آيا سزاوار است كه در سختيها، شما را تنها گذارم ؟ به خدا سوگند، اگر چه بوى من ناخوش است و از نسل كم ارزشى هستم و سياه رنگم ؟!
آقا، بهشت را از من دريغ مدار، تا بويم خوش و جسمم شريف و رويم سفيد گردد. به خدا قسم ، از شما جدا نمى گردد، تا خونم با خون عزيزان شما آميخته گردد. حضرت ، چون اصرار او را ديد، پذيرفت كه وى در جهاد شركت نمايد. روز عاشورا، او به ميدان رفت و بيست و پنج نفر از دشمن را به هلاكت رسانيد تا اينكه خودش به شهادت رسيد.
وقتى جنازه او را آوردند، امام عليه السلام بر سر جنازه اش ايستاد و دعا كرد: خدايا، روى او را سپيد و بويش را خوش و در قيامت با نيكان محشور و با آل محمد صلى الله عليه و آله آشنا و معاشرش گردان .
حضرت امام باقر عليه السلام فرمودند: پس از واقعه جانگداز عاشورا، مردم به كربلا رفتند تا اجساد شهدا را به خاك بسپارند جسد جون را پس از ده روز پيدا كردند، در حالى كه بوى عطر و مشك از آن ، بلند بود


ستارگان درخشان ، ج 1، ص 23.
آدرس اصلي