شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > اهل بيت (عليهم السلام) > امام حسن مجتبی (ع) > داستان های مرتبط با امام حسن مجتبی(ع) > معجزات


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 22-02-2010, 12:31   #1
کاربر حرفه ای
 
SuNny آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Aug 2008
محل سکونت: Isfahan
نوشته ها: 848
Thanks: 202
Thanked 541 Times in 254 Posts
پیش فرض کرامات امام حسن (ع)

[align=center]

[size=large]وسعت علم در كودكي
[/size][/align]

حذيفة بن يمان نقل مي‏كند كه روزي بر بلنداي كوهي، درمجاورت پيامبر بوديم و امام حسن عليه‏السلام كه كودكي خردسال بود، با وقار و طمأنينه در حال راه رفتن بود.

پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمودند:

[align=center] «اِنَّ جَبْرَئيلَ يَهْديهِ وَ ميكائيلَ يُسَدِّدُهُ وَ هُوَ وَلَدي وَالطّاهِرُ مِنْ نَفْسي وَ ضِلْعٌ مِنْ أَضْلاعي هذا سِبْطي وَ قُرَّةُ عَيْني بِأَبي هُوَ؛
[/align]

همانا جبرئيل او را همراهي مي‏كند و ميكائيل از او محافظت مي‏نمايد و او فرزند من و انسان پاكي از نفس من و عضوي از اعضاء من و فرزند دختر و نور چشم من است. پدرم فداي او باد.»

پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ايستاد و ما هم ايستاديم، ايشان به امام حسن عليه‏السلام فرمود:

[align=center]«أَنْتَ تُفّاحَتي وَ أَنْتَ حَبيبي وَ مُهْجَةُ قَلْبي؛ تو ثمره من و محبوب من و روح و روان مني.»
[/align]


در اين هنگام يك مرد اعرابي به سوي ما مي‏آمد، حضرت صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: مردي به سوي شما مي‏آيد كه با كلامي تند با شما سخن مي‏گويد

و شما از او بيمناك مي‏شويد. او سؤالهايي خواهد پرسيد و در كلامش درشتي و تندي است.

اعرابي نزديك شد و بدون اينكه سلام كند گفت: كدام يك از شما محمّد است؟ گفتيم: چه مي‏خواهي؟ پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله به او فرمودند:

«مَهْلاً؛ آهسته [اي اعرابي].» او كه از اين برخورد، پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله را شناخت گفت: «يا مُحَمَّدُ! لَقَدْ كُنْتُ أُبْغِضُكَ وَ لَمْ أَرَكَ وَالآنَ فَقَدِ ازْدَدْتُ لَكَ بُغْضا؛

اي محمّد! درگذشته كينه تو را به دل داشتم ولي تو را نديده بودم و الآن بغضم نسبت به تو بيشتر شد.»

پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله تبسّم كردند، ماخواستيم به اعرابي حمله كنيم كه آن حضرت با اشاره ما را منع فرمودند.

اعرابي گفت: تو گمان مي‏كني پيامبري؟ نشانه و دليل نبوّت تو چيست؟ رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمودند:

[align=center]
«اِنْ أحْبَبْتَ أَخْبَرَكَ عُضْوٌ مِنْ أَعْضائي فَيَكُونُ ذلِكَ أَوْكَدَ لِبُرهاني؛ اگر دوست داشته باشي عضوي از اعضاء من به تو خبر دهد تا برهانم كامل‏تر شود.»[/align]


اعرابي پرسيد: مگر عضو مي‏تواند سخن بگويد؟ پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «نَعَمْ، يا حَسَنُ قُمْ؛ آري، اي حسن! برخيز.»

آن مرد امام حسن عليه‏السلام را به خاطر كودكيش، كوچك شمرد و گفت: پيامبر فرزند كوچكي را مي‏آورد و بلند مي‏كند تا با من تكلّم كند. پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمودند:

«اِنَّكَ سَتَجِدُهُ عالِما بِما تُريدُ؛ تو او را به آنچه اراده كرده‏اي دانا خواهي يافت.» امام حسن عليه‏السلام شروع به تكلّم كرد و فرمود:

[align=center]
*

ما غَبِيّا سَأَلْتَ وَابْنَ غَبِيٍّ فَإِنْ تَكُ قَدْ جَهِلْتَ فَإِنَّ عِنْدي وَ بَحْرا لاتُقَسِّمُهُ الدَّوالي تُراثا كانَ أَوْرَثَهُ الرَّسُولُ؛
*

بَلْ فَقيها اِذَنْ وَ أَنْتَ الْجَهُولُ شِفاءَ الْجَهْلِ ما سَأَلَ السَّؤُولُ تُراثا كانَ أَوْرَثَهُ الرَّسُولُ؛ تُراثا كانَ أَوْرَثَهُ الرَّسُولُ؛
[/align]


آرام باش اي اعرابي! تو از انسان كند ذهن و فرزند شخص كند ذهن سؤال نكردي، بلكه از يك فقيه و دانشمند سؤال كرده‏اي ؛ ولي تو جاهل و ناداني.

پس اگر تو ناداني، همانا شفاي جهل تو نزد من است؛ زماني كه سؤال كننده‏اي سؤال كند. درياي علمي نزد من است كه آن را با هيچ ظرفي نمي‏توان تقسيم كرد و اين ارثي است كه پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله از خود به جاي گذاشته است.»

سپس فرمودند: «لَقَدْ بَسَطْتَ لِسانَكَ وَ عَدَوْتَ طَوْرَكَ وَ خادَعْتَ نَفْسَكَ غَيْر اَنَّكَ لاتَبْرَحُ حَتّي تُؤْمِنُ اِنْ شاءَ اللّهُ؛

هر آينه زبانت را باز كردي و از حدّ خود فراتر رفتي و خود را فريفتي، ولي از اينجا نمي‏روي مگر اينكه ايمان مي‏آوري، اگر خدا بخواهد.»

بعد از آن، امام عليه‏السلام جزء به جزء وقايعي را كه براي او اتفاق افتاده بود، بيان كرد و فرمود:

«شما درميان قومتان اجتماع كرديد وگمان كرديد كه پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرزندي ندارد و عرب هم از او بيزار است، لذا خون خواهي ندارد و تو خواستي او را بكشي و نيزه‏ات را برداشتي، ولي راه بر تو سخت شد،

در عين حال از تصميم خود منصرف نشدي و در حال ترس و واهمه به سوي ما آمدي. من به تو از سفرت خبر مي‏دهم كه در شبي صاف و بدون ابر خارج شدي، ناگهان باد شديدي وزيدن گرفت و تاريكي شب بيشتر شد و باران شروع به باريدن كرد

و تو با دلتنگي تمام باقي ماندي و ستاره‏اي در آسمان نمي‏ديدي تا بواسطه آن راه را پيدا كني... .»

مرد عرب با تعجّب گفت: «مِنْ أَيْنَ قُلْتَ يا غُلامُ هذا، كَأَنَّكَ كَشَفْتَ عَنْ سُوَيْدِ قَلْبي وَ لَقَدْ كُنْتَ كَأَنَّكَ شاهَدْتَني وَ ما خَفِيَ عَلَيْكَ شَيْ‏ءٌ مِنْ أَمْري وَ كَأَنَّهُ عِلْمُ الْغَيْبِ؛

اي كودك! اين خبرها را از كجا گفتي؟ تو از تاريكي و سياهي قلب من پرده برداشتي، گويا تو مرا نظاره كرده بودي و از حالات من چيزي بر تو مخفي نيست؛ چنان كه گويي اين علم غيب است.»

سپس آن مرد به دست امام حسن عليه‏السلام مسلمان شد و رسول گرامي اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله مقداري قرآن به او آموخت و او از پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله اجازه گرفت و به سوي قوم و قبيله خود بازگشت و عده‏اي را به دين اسلام وارد كرد.

بعد از آن، هر موقع كه امام حسن عليه‏السلام را مي‏ديدند، خطاب به ايشان مي‏گفتند:

[align=center]«لَقَدْ أُعْطِيَ مالَمْ يُعْطَ أَحَدٌ مِنَ النّاسِ؛ همانا به امام حسن عليه‏السلام نعمتي عطا شده كه به أحدي داده نشده است.11»[/align]


[align=center]
[/align]
SuNny آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 22-02-2010, 12:33   #2
کاربر حرفه ای
 
SuNny آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Aug 2008
محل سکونت: Isfahan
نوشته ها: 848
Thanks: 202
Thanked 541 Times in 254 Posts
پیش فرض RE: کرامات امام حسن (ع)

[size=large][align=center]ميوه دادن درخت خشكيده
[/align]
[/size]

روزي امام حسن عليه‏السلام براي عمره به سوي مكّه عظيمت كردند. در اين سفر، فرزند زبير ايشان را همراهي مي‏كرد. در طول مسير، در مكاني؛ زير يك درخت خرماي خشكيده به استراحت پرداختند. ابن زبير به امام عليه‏السلام عرض كرد:

«لَوْ كانَ في هذَا النَّخْلِ رُطَبٌ أَكَلْناهُ؛ اي كاش اين درخت، خرماي تازه داشت و از آن مي‏خورديم.»

امام عليه‏السلام فرمودند: «أَوَ أَنْتَ تَشْتَهِي الرُّطَبَ؛ آيا تو به خرماي تازه اشتهايي داري؟»

او گفت: آري. امام حسن عليه‏السلام سر را به سوي آسمان بلند نمودند و دعايي خواندند. در اين هنگام درخت، سبز شد و پر از برگ گرديد و داراي خرماي فراواني شد و ياران ايشان از آن درخت بالا رفتند و خرماي زيادي چيدند.12

[align=center]

[/align]
SuNny آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 22-02-2010, 12:35   #3
کاربر حرفه ای
 
SuNny آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Aug 2008
محل سکونت: Isfahan
نوشته ها: 848
Thanks: 202
Thanked 541 Times in 254 Posts
پیش فرض RE: کرامات امام حسن (ع)

[align=center][size=large]آگاهي از غيب[/size]
[/align]

از معجزات و كراماتي كه تمام ائمه عليهم‏السلام از آن بهره‏مند بودند، علم غيب و آگاهي از اموري است كه بر ديگران مخفي مي‏باشد،

و در تاريخ موارد متعددي از ائمه معصومين عليهم‏السلام در اين باره مطالبي نقل شده است. در مورد امام حسن عليه‏السلام نيز مواردي نقل شده كه از غيب حوادثي را خبر مي‏دادند. ازباب نمونه به يكي از آن موارد اشاره مي‏كنيم:

در سفري امام حسن عليه‏السلام با پاي پياده به سوي مكّه حركت مي‏كرد. در ميانه راه پاي مبارك آن حضرت ورم نمود و شخصي به ايشان عرض كرد:

«لَوْ رَكِبْتَ لِيَسْكُنَ عَنْكَ هذَاالْوَرَمُ؛ اي كاش سوار مركب مي‏شديد تا اين ورم [پاي [شما تسكين پيدا كند.»

امام عليه‏السلام فرمودند: «كَلّا وَ لكِنّا إذا أَتَيْنَاالْمَنْزِلَ فَإِنَّهُ يَسْتَقْبِلُنا أَسْوَدُ مَعَهُ دُهْنٌ يَصْلَحُ لِهذَا الْوَرَمِ فَاشْتَرُوا مِنْهُ وَ لاتُماسِكُوهُ؛

هرگز! [سوار بر مركب نمي‏شوم] و لكن وقتي به منزلگاه[بعدي] رسيديم، شخص سياه پوستي نزد ما مي‏آيد كه روغني دارد و براي [درمان] اين ورم خوب است، روغن را از او بخريد و نسبت به اوبخل نورزيد.»

يكي از غلامان به ايشان عرض كرد: بعد از اين منزل منزلي كه شخص سياه پوستي در آن باشد وجود ندارد تا براي شما روغن بخريم.

امام فرمودند: «آري چنين كسي را خواهيم يافت.» پس از آنكه مقداري راه پيمودند، شخص سياه پوستي جلوي آنها آمد، امام عليه‏السلام فرمود: آن سياه پوست نزد شماست، روغن را از او بخريد.

آن شخص سؤال كرد:اين روغن را براي چه كسي مي‏خواهيد؟ شخصي گفت: براي حسن بن علي عليهما‏السلام .

آن سياه پوست گفت: مرا نزد او ببريد. پس از آنكه او به نزد امام عليه‏السلام آمد، عرض كرد:

«يَابْنَ رَسُولِ اللّهِ! إِنّي مَوْلاكَ لاآخَذُ ثَمَنا وَ لكِنْ أُدْعُ اللّهَ أَنْ يَرْزُقَني وَلَدا سَوِيّا ذَكَرا يُحِبُّكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ؛

اي فرزند رسول خدا! من غلام تو هستم و پول اين روغن را نمي‏گيرم. لكن از خدا بخواه كه فرزند سالم پسري به من عطا كند كه دوستدار شما اهل بيت باشد.» بعد از آن به بركت دعاي امام عليه‏السلام آن شخص داراي چنين فرزندي شد.

[align=center]
[/align]
SuNny آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 22-02-2010, 12:37   #4
کاربر حرفه ای
 
SuNny آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Aug 2008
محل سکونت: Isfahan
نوشته ها: 848
Thanks: 202
Thanked 541 Times in 254 Posts
پیش فرض RE: کرامات امام حسن (ع)

[align=center][size=large]خبردادن از شهادت خويش
[/size]
[/align]

روزي امام حسن عليه‏السلام به فرزندان و بستگان خويش فرمود: «إنّي أَموُتُ بالسَّمِّ؛ من با سمّ به شهادت مي‏رسم.» اهل بيت ايشان پرسيدند:

چه كسي به شما سمّ خواهد داد؟ فرمودند: «جارِيَتي أَوْ إمْرَأَتي ؛ كنيزم يا همسرم.»

به او عرض كردند: «أَخْرِجْها عَنْ مِلْكِكَ عَلَيْها لَعْنَةُ اللّهِ؛ او را -كه لعنت خدا بر او باد- از ملك خويش خارج سازيد.»

امام عليه‏السلام فرمودند: «هَيْهاتَ مِنْ إِخْراجِها وَ مُنْيَتي عَلي يَدِها؛ هرگز چنين نمي‏كنم و حال آنكه آرزوي من به دست او محقق مي‏شود.».

«ما لِيَ مِنْها مَحيصٌ وَ لَوْ أَخْرَجْتُها ما يَقْتُلُني غَيْرُها كانَ قَضاءً مَقْضِيّا وَ أَمْرا واجِبا مِنَ اللّهِ؛ مرا گريزي از اين شهادت نيست و اگر او را خارج كنم كسي غير از او نيست كه مرا بكشد [درحالي كه]شهادت من قضاي حتمي و امر واجبي از ناحيه خداوند است.»

چند روزي از اين خبر نگذشته بود كه معاويه (لعنة‏الله عليه) همسر آن حضرت را فريب داد و به واسطه او، آن حضرت را به شهادت رساند.

امام عليه‏السلام درهنگام شهادت به همسرش چنين فرمود: «يا عَدُوَّةَ اللّهِ! قَتَلْتَني قاتَلَكَ اللّهُ أَما وَاللّهِ لاتُصيبَنَّ مِنّي خَلْفا وَ لاتَنالينَ مِنَ الْفاسِقِ؛ عَدُوِّ اللّهِ خَيْرا أَبَدا؛

اي دشمن خدا! تو مرا كشتي، خدا تو را بكشد، آگاه باش كه به خدا سوگند! از من فرزندي باقي نخواهي گذاشت و از [معاويه] فاسق و دشمن خدا به تو خيري نخواهد رسيد.»
[align=center]
[/align]
SuNny آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 22-02-2010, 12:39   #5
کاربر حرفه ای
 
SuNny آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Aug 2008
محل سکونت: Isfahan
نوشته ها: 848
Thanks: 202
Thanked 541 Times in 254 Posts
پیش فرض RE: کرامات امام حسن (ع)

منبع : سايت تبيان

پي نوشتها :

11. بحارالانوار، مجلسي، همان، ج43، ص333 - 335.

12. مدينة‏المعاجز، چاپ قديم، ص207؛ مناقب ابن شهر آشوب، همان، ج3، ص173.

13. مناقب ابن شهر آشوب، همان، ج3، ص174؛ مدينة المعاجز، چاپ قديم، ص206؛ بحارالانوار، همان، ج43، ص324.

14. مناقب ابن شهر آشوب، همان، ج3، ص175.
SuNny آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان


برچسب ها
کرامات, امام, حسن

کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 05:45 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1