شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > ادیان ، مذاهب و فرق دیگر > مسیحیت


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 19-02-2012, 13:38   #1
اخراج شده
 
يادشهيد آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Nov 2011
نوشته ها: 3,189
Thanks: 8,807
Thanked 4,774 Times in 2,280 Posts
پیش فرض نمونه هاي مدرن ازتوطئه هاي صليبي عليه مسلمانان

نمونه هاي مدرن ازتوطئه هاي صليبي عليه مسلمانان(1)



1-صليبي ها دست در دست صهيونيست ها

«آلفرد.م.ليليانتال»توضيح مي دهد که چگونه کليسا،در شکل گيري مهاجرت يهود و مراحل نطفه بندي صهيونيزم،مشارکت کرده است.
«باسيلي»در منصب پاپ اعظم،کميته ي کاتوليک در امور پناهدگان را تأسيس کرد و اداره ي آن را به منشي مخصوصش،پدر«رابرت لايبر»و گرداننده ي امور خانه اش،مادر «پاسکالينا»واگذارد.اين کميته وسيله ي مهاجرت ده هزار يهودي آلماني به آمريکا را فراهم کرد و با تهيه ي مدارک شناسايي جعلي،آنها را کاتوليک معرفي کرد و به آنان کمک مالي داد تا به محض رسيدن به آمريکا به وضع خود سروسامان دهند.بر اساس دستورات و راهنمايي هاي رسيده از واتيکان،نزديک به يک ميليون يهودي در مناطق مختلف اسکان داده شدند.
طبق عقايد کليساي کاتوليک،عباراتي که در تورات مورد بازگشت يهود به سرزمين مقدس آمده است درباره ي يهوديان نيست،بلکه مجازاً بر جماعت مسيحي منطبق است.به اعتقاد رسمي کاتوليک ها،يهوديان مرتکب گناه شدند و خداوند آنان را از فلسطين به تبعيد گاهشان بابل طرد نمود،و هنگامي که انکار کردند که عيسي مسيح(ع)،همان مسيح منتظر است خداوند دوباره آنان را تبعيد نمود و به اين ترتيب موجوديت آنچه اصطلاحاً «قوم يهود»گفته مي شود،براي هميشه محو گرديد.
...بر اساس اعتقادات کاتوليک ها،فلسطين و قدس،شهر مقدس عهد جديد است نه «صهيون»يهوديان.اين اعتقاد تا سال 1590م،ادامه داشت،يعني تا زماني که کرسي پاپ «گريگوري»مرکز قدرت مسيحيت بود و «رم»شهر مقدس آنان به شمار مي آمد،ولي هنگامي که مسلمانان وارد قدس شدند ناگهان قدس هم مورد توجه مسيحيان قرار گرفت و حملات صليبي براي بازپس گرفتن قدس از مسلمانان و پاکسازي آن از يهود،آغاز شد.
...در پايان قرن پانزدهم پس از آنکه مسيحيان کاتوليک بر اندلس اسلامي تسلط يافتند،يهوديان را نيز به همراه مسلمان از اسپانيا اخراج کردند و اسپانيايي ها حتّي دادگاه هايي را براي تفتيش عقايد يهودياني که به ظاهر به مسيحيت گرويده بودند(يهوديان مارانو)بر پا کردند.
همزمان با جنبش اصلاح ديني در اروپا در قرن شانزدهم،ديدگاه جديدي نسبت به گذشته و حال يهوديان پديدار شد،به طوري که جنبش پروتستاني،به رستاخيزي عبري يا يهودي توصيف شد.اين جنبش اعتقادات کاتوليک ها درباره يهوديان را پنهان نمود و اين انديشه را ترويج کرد که يهود قوم برگزيده و برتر است.عهد قديم مرجع اعلاي اعتقادات پروتستان ها و منبع ناب و ثابت مسيحيان قرار گرفت و به عنوان بخشي از شعائر ديني و عبادات و نماز در کليساها درآمد،و نيز کتابي تلقي شد که تاريخ سرزمين هاي مقدس و انبيا و پيش گويي هاي مربوط به آخر الزمان و دوران هزاره ي خوشبختي پس از آمدن دوباره مسيح را بيان مي کند.
2-تغيير الاهيات مسيحي به نفع صهيونيزم

...پس از جنگ جهاني دوم،به تدريج روابط پنهان و آشکار کاتوليک ها نيز با يهوديان و انديشه ي صهيونيسم،تقويت شد.واتيکان همچنين موضوع بين المللي کردن قدس يعني اسلام زدايي در فلسطين را بر اساس طرح انگليسي مبتني بر تقسيم فلسطين در سال1947م،تأييد کرد.
از سال 1956م،همگرايي صريح تري بين واتيکان و اسرائيل آغاز شد و کليسا به طرز بي سابقه اي بر ميراث مشترک يهود و مسيحيت تأکيد نمود.
در سال 1960م،پاپ «پل سيزدهم»رسماً از نقش کليساي کاتوليک در گسترش يهود ستيزي عذر خواهي نمود و دومين شوراي واتيکان(1965-1962م)نقطه ي عطفي در رابطه واتيکان با يهود و دولت اسرائيل محسوب مي شود؛زيرا اين شورا تأکيد نمود که آيين مسيح در فضايي يهودي رشد يافته و عيسي ميسح(ع)و ساير انبياي يهود با عقايد يهودي،رسالت خود را آغاز کرده اند.شورا همچنين يهوديان را از ريختن خون مسيح تبرئه نمود.
گرچه جنگ سال 1967م،و اشغال جنايتکارانه ي سرزمين هاي اسلامي توسط اسرائيل هنوز مانع شناسايي رسمي اسرائيل توسط واتيکان گرديد ولي واتيکان از طريق ملاقات نمايندگان و هيأت هاي اعزامي خود با اسرائيليان عملاً دولت صهيونيستي را به رسميت شناخت.
پيروزي اسرائيل در جنگ ژوئن و اشغال سرزمين هاي سه کشور عربي موجب بروز علائمي در درون کليساي کاتوليک مبني بر تأييد اسرائيل گرديد و اين آغاز مرحله ي جديدي از تقويت مسيحيت صهيونيست بود.پدر«ردوارد فلانيري»خواستار تجديد نظر اسلامي و الاهياتي در موضع کاتوليک ها نسبت به ملت يهود و اسرائيل شد و اسقف«اوستريشد»نيز درخواست مشابهي را مطرح نمود،به اين اعتبار که قدس يک شهر يهودي و اسرائيل،بيانگر اراده ي خداوند است.
از نيمه دوم دهه ي هفتاد گرايش هاي صهيونيستي در بين کاتوليک ها بويژه در آمريکا نفوذ کرد.بر اساس برآورد مؤسسه«گالوپ»17%از کاتوليک ها خود را بنيادگرا مي دانند.
انتصاب پاپ«ژان پل دوم»به مقام پاپي موجب گرديد که روابط واتيکان با يهوديان و آيين يهود به سمت تحکيم ميراث يهودي-مسيحي پيش برود.وي بر مبرا بودن يهود از گناه کشتن مسيح و به صليب کشيدن و شکنجه ي وي تأکيد نمود و بالاتر از آن،اصالت يهودي عيسي مسيح مورد تأييد قرار داد،و اين محتواي سندي است که واتيکان در سال1985م،آن را به تصويب رساند.
3-پاپ به صهيونيزم،خوشامد مي گويد

پس از کنفرانس «مادريد»در سال 1991م و مذاکرات سازشکارانه ي سال 1993م،واتيکان علناً دولت اسرائيل را به رسميت شناخت و خود را براي اتخاذ استراتژي مصالحه ي تاريخي بين کليساي کاتوليک،و آيين يهود آماده کرد.بنا به توصيه پاپ ژان پل دوم،واتيکان در فاصله روزهاي 30اکتبر و 2نوامبر 1997م،کنفرانسي را به منظور بحث و تبادل نظر در مورد يک سند رسمي تحت عنوان«ريشه هاي خصومت با يهود در جامعه مسيحي»برگزار نمود.در اين کنفرانس ششصد نفر از شخصيت هاي روحاني مسيحي شرکت کردند.
کنفرانس خواستار تغيير برخي از متون ديني عهد جديد و اصلاح انجيل «متي»و رساله هاي«پولس»به نفع صهيونيزم شد.کنفرانس همچنين تأکيد نمود که مسيحيان و يهوديان هر دو به«يهوده»خداوند يهود ايمان دارند و معتقدند که مسيح و حواريون وي يهودي متولد شده اند.بدين ترتيب عالي ترين مقامات کليسا با بدعتگذاري رسمي و دست بردن در محکمات الاهيات سنّتي کاتوليک،وابستگي شديد خود به قدرت هاي استعماري و ميل به اسلام ستيزي را نشان دادند.
در پايان کنفرانس،پاپ طي يک سخنراني اعلام کرد که مقاومت مسيحيان در مقابل نازي ها به شکل مطلوب و مورد انتظار انسانيت نبوده است.وي خواستار پاک سازي حافظه ي مسيحيت از نوشته هاي ظالمانه اي گرديد که بر ضد ملت عبراني و يهودي به رشته ي تحرير درآمده است.اين کنفرانس،به گفته ي پاپ،مقدمه اي براي گشودن باب جديدي در روابط مسيحيان و يهود در مسير همکاري و مشارکت آنان به شمار مي آمد.
4-همکاري با«صهيونيزم»براي جبران همکاري با «فاشيزم»

در اين جهت،واتيکان در شانزدهم مارس سال1998م،سندي را منتشر نمود که يکي از حلقه هاي سازش بين واتيکان و اورشليم محسوب مي شود و در واقع تحقق بخشيدن به وعده اي است که يک دهه قبل،پاپ به سازمان هاي يهودي داده بود که سندي را مبني بر فراموش کردن گذشته ي روابط يهود و مسيحيت منتشر کند.
اسرائيليان و يهوديان متعصب تمايل داشتند که واتيکان پاپ«پيوس دوازدهم»را که به همدلي با نازي ها و چشم پوشي از جنايات آنان متهم بود محکوم کند،ولي هدف واتيکان از از اتشار اين سند،تلاشي براي پوشاندن همکاري هاي واتيکان با فاشيست ها بود که اينک بايد از طريق همکاري پاپ با صهيونيست ها جبران مي شد!!
اهميت اين سند براي يهوديان و کاتوليک ها در اين است که پس از 33سال از برگزاري دومين شوراي واتيکان که يهوديان را از ريختن خون مسيح مبرا دانست و تأکيد نمود که عيسي مسيح خود در شمار انبياي يهود بوده است.معناي اين حرکت براي اسرائيل و صهيونيسم اين است که پاپ،فتواي شرعي به نفع صهيونيزم در فلسطين مي دهد.
پاپ«ژان پل دوم»که زادگاه وي لهستان ،يعني دومين کشور کاتوليک و اولين کشور يهود ستيز اروپا بوده است ،در کنفرانس واتيکان در سال 1997م،فرمان داد که راهبردي را براي مصالحه ي جديد تعيين نمايند.در کنفرانس سال 1998م،تصميم گرفته شد که کليساي کاتوليک براي هزاره ي سوم خود را آماده کند تا دادگاه هاي تفتيش عقايد کليسا را نيز بررسي کند.همچنين در کنفرانس سال1997م،مقرر گرديد مصوبات دومين شوراي واتيکان در سال1965م،در مورد ميراث يهودي-مسيحي پذيرفته شود.
مفهوم ميراث يهودي-مسيحي اين است که آيين هاي يهود و مسيحت در کتاب مقدس مشترک اند و پيروان هر دو مذهب،پيروان کتاب مقدس محسوب مي شوند و هر دو آيين در حمايت از «ده فرمان»مشارکت دارند و معتقدند که نجات دهنده،عيسي مسيح،يهودي متولد شده است.چنانچه پروتستان ها زودتر و صريح تر در کنار صهيونيست ها قرار گرفتند،اينک کاتوليک ها و پاپ هم عليرغم تاريخ پر از خشونت کليسا عليه يهودي و مسلمان و پروتستان و ارتدوکس،در دهه هاي اخير به وضوح به صهيونيست ها ملحق شدند و در خدمت تأييد مشروعيت دولت يهودي و اشغال قدس قرار گرفتند.به اين ترتيب،مفهوم ميراث يهودي-مسيحي نيز به يک مفهوم غير ديني تبديل گرديد تا از خواست صهيونيسم يهودي در مورد تأسيس ميهن قومي يهود در فلسطين پشتيباني نمايد.
شگفت اينکه پاپ پيوس دهم در سال1904م،اين خواست صهيونيسم را نپذيرفته بود،با آنکه «هرتزل»ايدئولوگ صهيونيزم،آنگونه که «روت راث بلاو» در کتاب خاطراتش مي نويسد،پيشنهاد کرده بود که پس از تأسيس اسرائيل،يهوديان به آيين مسيحيت درآيند.
بديهي است هيچ کس به جز افراطيون و يهود ستيزان و طرفداران کوره هاي آدم سوزي نسبت به مصالحه ي تاريخي يهوديان و کاتوليک ها اعتراضي ندارند،ولي سخن بر سر پيدايش مسيحيت صهيونيست جديد و اتّحاد شيطاني عليه مسلمانان و توجيه اشغال قدس و سرزمين فلسطين است.
5-هولوکاست ضدّ فلسطيني و مسئوليت اخلاقي مسيحيان

هنگامي که صهيونيزم توانسته از طريق يادآوري جنايت هاي نازي ها و يا از راه تهديد به وارد کردن تهمت«سامي ستيزي»همه ي صداها به جز يکي دو صدا را خاموش سازد،به ناچار لازم است يک صداي پرطنين اعتراض برخيزد و پاپ و مسيحيت اگر به راستي انسان دوست باشند بايد ضمن عذر خواهي از سابقه ي خشونت بار خود عليه يهود و مسلمين و...اينک در برابر جنايات صهيونيست ها عليه مسلمين در فلسطين و...نبايد سکونت يا همکاري کنند چه اين خود جنايت جديدي خواهد بود.
مسئله ي فلسطين،مسئله اي انساني تلقي مي شود و واقعيت اين است که پراکنده ساختن فلسطيني هاي عرب از رهگذر تبعيد آنان در سرزمينشان و قرار دادن آنها زير سلطه ي بيگانه،در حالي که بخشي از آنان حتي مسيحي بودند.مسئوليتي اخلاقي فراروي کليسا مطرح مي کند که نمي توان از آن طفره رفت.
گذشته از مبادي عام اخلاقي،مسيحيان داراي منافع مهم و شخصي در فاش ساختن حقيقت اين مسأله اند.فلسطين براي مسيحيان نيز سرزمين مقدس است و بيت المقدس شهر آنان نيز به شمار مي رود.کيست که بيش از مسيحيان در تسلط يابي بر زمين هاي مقدس و گفتگو پيرامون مسئله خاورميانه ذي نفع باشد؟چرا اينک پاپ،تبديل به توجيه گر هولوکاست ضدّ فلسطيني مي شود؟!
6-آموزش صهيونيستي به کودکان مسيحي

در اوت1960م(19مرداد1339)،خاخام«مار ک تانينبوم»مدير اجرايي مجمع کنيسه هاي آمريکا اعلام کرد که،برنامه ي تشکيلات وي در اين خلاصه مي شود که جنبه ي ديني روابط يهوديان آمريکا و اسرائيل را براي رهبران کليساهاي کاتوليک و پروتستان آمريکا توضيح دهد.او ادعا کرد که ظرف دو سال به اين موفقيت ها دست يافته است.
طرح روابط انساني را در دبيرستان هاي کاتوليک به تدريس گذارد.اين طرح را يک يهودي آشنا با کاتوليک آماده کرد تا به دانش آموزان مسيحي کمک کند راجع به يهوديان و دولت اسرائيل ديدگاه بهتري پيدا کند.
گزافه نيست اگر بگوييم رهبران کاتوليک آمريکا نيز همچون پروتستان هاي افراطي،اينک با جانبداري آشکار از اسرائيل به قضيه ي خاورميانه و مشکلات آن مي نگرند...رهبران آنها نشان داده اند که حمايت از خواست فلسطينيان را صحيح نمي دانند،حتي اگر محدود به حمايت مادي از آن آوارگان،بدون پرداختن به اصل قضيه باشد.
واتيکان در سال 1965م(1344)،با اکثريت 2221 رأي در برابر 88رأي،طيّ بيانيه اي اعلام کرد که از اين پس،يهوديان از تهمت کشتن حضرت مسيح مبّرايند و سامي ستيزي را مردود دانست.به اين ترتيب،ترس کاتوليک ها از اينکه متهم به سامي ستيزي شوند بيشتر شد.
کاردينال آمريکايي،«ريچارد کاپينگ»،آشکارا به نفع اسرائيل سخن گفت.در يکي از مراسم،فردي از افراد فرقه ي او که اصلاً فلسطيني بود گفت که نظرات وي جداً توهين به فلسطيني هاست.کاردينال در جواب او گفت:
«به اين مطلب،هيچ اهميتي نده!»
عاليجناب «جان اشترايخر»تعبير کرد که تأييد اسرائيل،معيار مسيحي بودن هر مسيحي است.وي حق سرنوشت فلسطيني ها را به رسميت نشناخت و گفت:
«ما وظيفه داريم آشکارا اعلام کنيم که دولت اسرائيل،مشرعيت دارد.»
هنگامي که اسرائيل،براي الحاق قسمت شرقي بيت المقدس به زمين هاي اشغالي،اقدام کرد،اشترايخر فعاليت هايي را در گستره ي ملي براي تأييد نقشه يافزودن بر زمين هاي مقدّس،صورت داد.
کشيش«ادوارد ولانري»مدير پيشين دفتر اسقف ها در امور روابط کاتوليک ها و يهوديان،در دوستي با اسرائيل،به رقابت با عاليجناب اشترايخر پرداخت.ولانري آشکارا کاتوليک ها را سرزنش کرد که چرا در دشمني با يهود،خشک سري مي کنند و همه ي دشمنان صهيونيزم را سامي ستيز خواند.او در جمع صهيونيست ها خطابه اي با اين عنوان ايراد کرد:«چرا اسرائيل در قلب من عزيز است؟»نيز کتابي نوشت با نام «رنج هاي يهود:23قرن سامي ستيزي ».
روزنامه ي نيويورک تايمز صفحاتي را به چاپ مقاله ي طولاني ولانري با نام بزرگ ترين کينه جويي تاريخ اختصاص داد.او در اين مقاله به منتقد آمريکايي،«براون»حمله کرد که گفته بود،يهوديان در آمريکا داراي روزنامه ها و بانک هايند.
7-مشارکت در اشغال گري ها

عاليجناب «آنجلو رونکالي»که بعدها با نام «ژان بيست و سوم»پاپ شد،بر اساس اجازه ي ويژه ي پاپ«پيوس»در انتقال صدها هزار يهودي اروپاي شرقي به فلسطين کمک مستقيم رساند و عملاً در پروژه ي اشغال فلسطين،مشارکت کرد.
هنگامي که وي هنوز کاردينال بود،با کشتي «کنت دو ساويا»به آمريکا سفر کرد.کمي پيش از رسيدن کشتي به نيويورک،وي از ناخدا خواست که پرچم ستاره ي شش پر-پرچمي که بعداً نشان دولت اسرائيل شد-را در کنار پرچم پاپ برافروزد.*
8-پاپ جديد کيست؟!

پاپ«بنديک شانزدهم»که رهبر رسمي واتيکان و کاتوليک هاي جهان است،با سخنان توهين آميزي که عليه اسلام و مسلمانان و براي خوشامد صهيونيست ها گفت بار ديگر ماهيت خشونت طلب و تعصّبات صليبي قرون وسطايي کليسا را يادآوري کرد.
نکته ي جالب در کينه پراکني پاپ جديد عليه اسلام،آن بود که دقيقاً نقاط ضعف تاريخي پاپ ها و سياهي هاي قرون وسطاي کليسا را به اسلام نسبت داد.اين طنز سياه دوران است که اسلام،که نمايش با شکوه تاريخي در گسترش عقلانيت و منطق و مهار خشونت داشته و پيشرفت هاي سريع اسلام در اروپا و آمريکاي کنوني و موج سريع و رو به افزايش مسلمانان شدن مسيحيان جهان،همگي به برکت جاذبه هاي معرفتي و اخلاقي اسلام است،از سوي رهبر ديني کليسا که گذشته اش با دادگاه هاي تفتيش عقائد و جنگ هاي صليبي و شکنجه گاههاي قرون وسطايي،گره خورده است،متهم به خشونت و فقدان عقلانيت شود.اسلام که «تفکّر»را عبادت و «علم»را حجّت و«عقل»را فرستاده ي خدا مي داند.از سوي پاپ ها که سنت دانشمندسوزي و کتاب سوزي را باب کردند،دعوت به عقلانيت و آرامش شده است و اين بيشتر به کمدي تاريخي مي ماند.اما عاليجناب پاپ بنديکت شانزدهم کيست؟!و چه سابقه اي دارد؟!
اين عاليجناب(بنديک شانزدهم)،يک کاتوليک آلماني است که در جواني،سابقه ي همکاري با هيلتر فاشيست ها را داشته و اينک در پيري،در کنارصهيونيست ها قرار مي گيرد و هرگز جنايت ها و اشغال گري ها را از نازيسم تا امپرياليزم آمريکا را هرگز محکوم نکرده است.
پاپ بنديکت شانزدهم يا کاردينال«يوزف آلويس راتسينگر»،در آوريل 1927م،در «باوارياي آلمان»متولد شد.
پدرش مأمور پليس بود.زادگاه راتسينگر در خاک اتريش و درست همانجايي واقع بود که هيتلر از آنجا به قدرت رسيده بود.راتسينگر از شکنجه ها و کشته شدن اعضاي جنبش مقاومت ضدهيلتر کاملاً اطلاع داشته است،زيرا محل زندگي او يکي از کانون هاي مقاومت عليه نازيسم بوده است.
«جان آلن»،مورخ و شرح حال نويس،درباره زندگي پاپ جديد نوشته است:
«ترانشتاين»محل زندگي راتسينگرجوان،پناهگاه مخالفان هيلتر بوده و زماني مرکز يهودي کشي،شکنجه،دستگيري و اعدام عوامل ضد نازي هم بوده است و راتسينگر جوان دقيقاً مي توانسته مبارزه با نازيسم را برگزيند.در اين ميان يکي از پسر عموهاي او هم به دست نيروهاي هيتلري کشته شده بود.اما جالب اين است که راتسينگر جوان در آن دوران به مقاومت در برابر هيلتر را برگزيده و نه مخالفت با نازيسم را،بر عکس تصميم عجيبي گرفت.
9-پاپ جديد،سرباز داوطلب هيلتر

عليرغم آن که نه پدر و مادر و نه هيچ يک از بستگان راتسينگر حاضر به همکاري با نازيسم نشده بودند،اما راتسينگر داوطلبانه به نيروي فاشيست ملحق شده و براي هيلتر جنگيده است.
در اوائل دهه 1940ميلادي رهبران کليساي کاتوليک اصولاً همکاري با نازيسم در آلمان و فاشيسم در ايتاليا را موعظه مي کردند و اسناد اخيرنشان دهنده ي روابط نزديکي است که پاپ دوم وقت واتيکان با برلين و رم يعني نازي ها و فاشيست ها داشته است.اين حادثه در زندگي پاپ امروزي اهميت زيادي دارد.
با آن که پاکسازي هاي ضد نازيستي در آلمان و اروپا پس از جنگ بين المللي دوم تحت فشار لابي يهوديان آلمان به حدي بوده که حتي کسي که در نزديکي اردوگاه نگهداري يهوديان زندگي مي کرده هرگز اجازه دست يابي به مقام حساسي را نيافته است.پس چگونه است که غرب از انتخاب راتسينگر به مقام پاپي عليرغم سوابق هيتلري اش حمايت کردند؟راتسينگر همه ي نوجواني و جواني خود را در فضاي خشن،خونين و سرشار از شکنجه و سرکوب و در خدمت نازي ها گذرانده و سؤال اين است که چرا او به عنوان يک نازي جوان پس از سقوط نازي ها،نه تنها حذف نشد،بلکه در خدمت سياست هاي جديد غرب قرار گرفت؟
10-رياست بر دادگاه مدرن تفتيش عقايد واتيکان

نکته ي جالب ديگر در زندگي پاپ جديد آن است که اين عضو سابق جوانان حزب هيلتر نازي که امروز با عنوان پاپ بنديکت شانزدهم بر عالي ترين مسند کليساي کاتوليک تکيه زده است،قبل از انتخاب به عنوان پاپ،در واتيکان،مسئول اداره اي شناخته شده با عنوان «شوراي عقيدتي کليساي کاتوليک»بوده است.در واقع،اين عنوان ساده،وارث ساختاري کهن در تشکيلات کليساي کاتوليک است.يعني دادگاه تفتيش عقايد!
دادگاه هاي تفتيش عقايد به وسيله پاپ اينوسنت چهارم در سال 1252ميلادي تأسيس شدند و طي پنج قرن،بر اساس تخمين ها بين يک تا ده ميليون انسان به حکم اين دادگاه ها در سراسر اروپا به قتل رسيدند که بسياري از آنها زنده زنده سوزانده شدند.اداره ي مرکزي تفتيش عقايد کليساي کاتوليک رم،در سال 1542م،به وسيله پاپ«پاول سوم»تأسيس شد.يعني سيصدسال بعد از آن که اگنو سنس چهارم اين ارگان را در تمام اروپا به وجود آورده بود.
از سال 1569م،پليس اعتقادي پاپ در«پاليس»در نزديکي واتيکان مستقر شد.بر روي سر در قرارگاه به دستور پاپ«پيوس پنجم»اين اشعار نوشته شده بود:
«اين ساختمان براي مبارزه با جادوگري و تبليغ،براي توسعه ي مذهب کاتوليک بنا شده است.»
مجمع مقدس رم و انگيزيسيون عمومي نامي بود که تا سال1908م،به اين قرارگاه تفتيش عقايد اطلاق مي شد.اما به واسطه ي کشتارها و جناياتي که ذيل اين نام صورت گرفته بود در اين سال به خاطر لزوم ظاهري آراسته تر نام آن عوض شد.1965م،اداره تفتيش عقايد سابق،به اداره ي مقدس و سپس به نام ساده شوراي عقيدتي کليساي کاتوليک تغيير نام يافت.گرچه نام و روش هاي اين اداره عوض شد ولي هدف،همچنان باقي مانده است.زماني که کاردينال يوزف راتسينگر رياست شوراي عقيدتي کليسا کاتوليک و سرپرستي امور آرشيو عظيم پرونده ها و صورتجلسه هاي دادگاه هاي تفتيش عقايد واتيکان را بر عهده داشت،سخت گيري بي چون و چراي او و پافشاري وي بر معيارهاي سختگيرانه واتيکان،زبانزد خاص و عام بود.انعطاف پذيري او بارها از سوي کساني چون«هانس کونگ»متکلم مسيحي و مدرس دانشگاههاي سوئيس و «ايگين درومان»متکلم مسيحي کاتوليک و روانکاو آلماني مورد انتقاد قرار گرفت.انتقادهاي شديد اين دو سرانجام موجب طرد آنها از کليساي کاتوليک و لغو مجوز تدريس در دانشکده ي الهيات مسيحي شد.کاردينال راتسينگر نه تنها در گذشته با طرفداران الهيات رهايي بخش کليساي کاتوليک آمريکاي لاتين که پشتيبان مبارزه عليه ديکتاتوري هاي راست و چپ اين سرزمين ها بودند،شديداً مخالف مي کرد،بلکه همانند سلف خود در خواست شمار عظيمي از مسيحيان را که همواره خواهان برگزاري آيين مشترک عشاي رباني مسيحيان کاتوليک و پروتستان بودند،نپذيرفت.حتي زماني که پاپ«ژان پل دوم»رهبر پيشين کاتوليک هاي جهان،در سال1998ميلادي خواستار گشايش آرشيو اسرار واتيکان براي استفاده ي مورخان و محققان شد تا حداقل بخشي از تاريخ سر به مهر کليساي کاتوليک گشوده شود،کاردينال راتسينگر،به عنوان کليد دار اين آرشيو،حاضر نشد پرونده هاي مربوط به مباحث بحران مدرنيسم در کليساي کاتوليک و الهيات رهايي بخش را در دسترس پژوهشگران قرار دهند.او دادخواهي هاي روحانيان منتقد و تجديد نظر خواه را که از کليساي کاتوليک طرد شده بودند را مسدود گذاشت.به دشواري مي توان تصور کرد که نظراتي که کاردينال يوزف راتسينگر در زمان رياست بر شوراي عقيدتي کليساي کاتوليک بدون هيچ گونه انعطاف و تسامحي بر آنها تأکيد داشت.امروزه که او زعامت کليساي کاتوليک را عهده دار شده است،دچار دگرگوني بنيادي شده باشد.
پروفسور هانس کونگ صاحب کرسي پايه هاي اعتقادي الهيات دانشگاه «توبينگن»يکي از قربانيان تفتيش عقايد مدرن به رياست پاپ فعلي است.چون او در غير قابل خطا بودن(عصمت)پاپ،تشکيک کرده بود،مرکزيت علوم اعتقادي کليسا(همان تفتيش عقايد)در سال 1979م،با تدريس او مخالفت کرد و او کرسي دانشگاهي خود را از دست داد.البته پرونده سازي براي او به سال 1957م،بر مي گردد که هنوز دانشجوي الهيات بود و براي او مخفيانه و زير شماره اي در آرشيو تفتيش،پرونده سازي مي شد که نشان دهنده بخش سانسور و کتاب هاي ممنوعه است البته کونگ تنها نبود.با تعداد ديگري از دانشمندان علوم ديني نيز مانند او رفتار شد.
پي‌نوشت‌ها:

*برخي از مطالب اين فصل،برگرفته شده از کتاب هاي:«ارتباط صهيونيستي»،آلفرد.م.ليليانت ال،سيدابوالقاسم حسيني،و«مسيحيت صهيونيست و بنيادگراي آمريکا»،رضا هلال،علي جنتي مي باشد.
يادشهيد آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following User Says Thank You to يادشهيد For This Useful Post:
قدیمی 19-02-2012, 13:40   #2
اخراج شده
 
يادشهيد آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Nov 2011
نوشته ها: 3,189
Thanks: 8,807
Thanked 4,774 Times in 2,280 Posts
پیش فرض


نمونه هاي مدرن ازتوطئه هاي صليبي عليه مسلمانان(2)




11-پاپ عليه کشيش هاي انقلابي«الاهيات رهايي بخش»

راتسينگر(پاپ بنديکت شانزدهم)به ويژه طرفداران «الهيات آزادي بخش»آمريکاي جنوبي را بدون هيچ ملاحظه اي تحت تعقيب قرار داده است.او آن ها را به جرم گرايش هاي عدالتخواهانه و ضدّ سرمايه داري و ضدّ آمريکايي به داشتن عقايد مارکسيستي متهم مي کند.پدر«بوف»از کليساي«فرانسيسکان»مقدس و يکي از مبلغان الهيات آزادي بخش که به طور قاطع،از کليسا حمايت از محرومان را طلب مي کرد،در دهه هشتاد از تدريس،انتشارات و حق سخنراني منع شد . او در سال 1992 م ،مجبور شد لباس کشيشي را از تن بيرون آورد.از همين رو بود که «توماس لانگ»،کشيش کليساي کاتوليک که اکنون رياست گروه انگليسي در دانشکده«توماس نلسون»،را بر عهده دارد به هنگام انتخاب راتسينگر به مقام پاپي با اظهار تعجب از اين انتخاب،اعلام داشت که اعتقاد دارد راتسينگر حتي از ژان پل دوم نيز متعصّب تر و محافظه کارتر است .وي گفت:
«راتسينگر فردي بود که بر کنار کردن بسياري از متألهان کاتوليک از جمله«هانس کونگ»،«ماتيوفاکس»و«چارلز کاران»نقش داشت،چرا که اين افراد برخي از تعاليم کليسا را زير سؤال برده بودند.»
«کونگ»يکي از متألهان مهم سوئيسي بود که پرسش هايي را درباره مسائلي همچون عصمت پاپ ها مطرح کرده بود.فاکس کشيش کاتوليکي بود که درباره تعاليم کليسا در زمينه ي گناه اوليه ترديد داشت و کاران کارشناس اخلاق الهيات بود و پرسش هايي را در زمينه تعاليم کليسا در باب کنترل تولد مطرح کرد.
12-پاپ بنديکت؛راست افراطي پيروز مي شود

واکنش هاي منفي به انتخاب راتسينگر به عنوان پاپ حضور راتسينگر در واتيکان اکنون به معناي ادامه ي قرار گرفتن قدرت کليساي کاتوليک در پشت ارتجاعي ترين و راست گراترين بخش قدرت هاي سياسي و نظامي در سطح جهان است.انديشه هاي راست افراطي راتسينگر به گونه اي است که حتي خبرگزار«رويتر»انتخاب او را به عنوان «پيروزي راست دگماتيک»ارزيابي کرده است.خبرگزاري فرانسه نيز گزينش راتسينگر،که نام «بنواي شانزدهم»را بر خود نهاده،به عنوان«تداوم ژان پل دوم»ارزيابي کرده و معتقد است که خطوط دگماتيک و جزم گرايي که پاپ سابق درباره ي مسائل اجتماعي و مذهبي اتخاذ کرده بود با اين گزينش با شدت بيشتري ادامه خواهد يافت.
خبرگزاري رويتر درباره ي سوابق پاپ مي نويسد که او با شدت تمام بر ضد الهيات رهايي بخش مبارزه کرد.بر عليه بي عدالتي اجتماعي و رژيم هاي نظامي مبارزه مي کرد.«روبن دري»الهي دادن آرژانتيني و استاد دانشگاه «بوينس آيرس»معتقد است که انتخاب راتسينگر ضربه اي ديگر به کاتوليک هايي است که اميدوار بودند کليسا در مسير اصلاحات حرکت کند.به گفته ي وي راتسينگر،بدترين انتخاب ممکن بود.او نماينده بدترين جنبه هاي شخصيت ژان پل دوم است،بدون آن که جنبه هاي مثبت او را داشته باشد.«لئونارد بوف»کشيش و نظريه پرداز الهيات رهايي بخش که در سال1992م،زير فشار کليسا و شخص راتسينگر ناگزير شد لباسي کشيشي را از تن خارج کند،معتقد است:
«راتسينگر هر عقيده ي شخصي که داشته باشد و هر نقشي که به او داده شده باشد ناگزير خواهد بود به مسائل آمريکاي لاتين توجه کند.چرا که آينده مسيحيت به آمريکاي لاتين بستگي خواهد داشت.»
منتقدان راتسينگر مي گويند:
«او مدافع منع هر گونه بحث و مناظره در داخل کليسا است.»
«ولفگانگ کوپر»صاحب نظر امور ديني در آلمان،پيش از انتخاب او گفت که:
«اين کاردينال مي تواند به چهره اي تفرقه انگيز بدل شود.»
وي پيش از اعلام نتايج و معرفي کاردينال راتسينگر به عنوان پاپ گفته بود:
«فکر مي کنم اگر کاردينال راتسينگر پاپ شود،احتمال دارد ميان رهبران کليسا و اهل ديانت فاصله ي زيادي ايجاد شود.در حالي که بسياري از کاتوليک ها خواهان کشيش ها و اسقف هايي هستند که در دل مردم جا بگيرند.»
همان گونه که پيشتر متذکر شديم«توماس لانگ»،رئيس گروه انگليسي در دانشکده ي«توماس نلسون»معتقد است:
«انتخاب راتسينگر به عنوان پاپ براي متألهان کاتوليکي که خواستار بحث و بررسي ايده ها هستند،انتخاب خوبي نيست و تأثيرات نااميد کننده اي به دنبال دارد.»
«ديموند توتو»اسقف اعظم آفريقاي جنوبي و برنده ي جايزه ي صلح نوبل يک روز پس از تعيين پاپ جديد در واکنش به انتخاب راتسينگرگفت:
«اگر او در زمره ي کاردينال هايي بود که رهبر جديد کاتوليک هاي جهان را انتخاب کرده بودند،به «يوزف راتسينگر»رأي نميداد.»
وي ضمن متعصّب خواندن رهبر جديد کاتوليک ها افزود:
«اميدواريم پاپ به اين موضوع واقف باشد که دنيايي که در آن زندگي مي کنيم به سرعت کوچک تر و مسائل آن در هم تنيده تر مي شود و کليساي کاتوليک مي تواند نقش مهمي در تغيير مفاهيم اخلاقي جهان داشته باشد.»
او با اشاره به اين واقعيت که جهان عرصه ي چندان گانگي ديني است،گفت:
«خداوند مسيحي نيست و ما نياز به رهبراني داريم که از گفتگوي ديني استقبال کنند.»
اسقف اعظم آفريقاي جنوبي اضافه کرد:
«نبايد اجازه بدهيم که دين باعث جدايي مردم شود.»
در همين حال حزب دمکرات مسيحي آفريقا نيز در واکنش به انتخاب پاپ جديد کاتوليک ها گفت:
«به اعتقاد ما راتسينگر کفش بزرگي به پا کرده است.»
«بوته لزي»رهبري حزب آزادي «اينکادا»نيز اظهار اميدواري کرد،پاپ جديد در مسير نزديک کردن کشورهاي شمال و جنوب گام بر دارد.«ريچارد هريس»اسقف«آکسفورد»،انتخاب راتسينگر را يک گزينش اشتباه خواند.به ادعاي هريس که وابسته به کليساي انگليکن است،انتخاب راتسينگر فرصت ايجاد شده در واتيکان را براي گزينش رهبري مناسب به هدر داد.
13 -پاپ،نفرت و ترس از اسلام

سوء پيشينه ي پاپ در اهانت به اسلام،همزمان با انتقادات شديد رهبران مسلمان از پاپ بنديکت شانزدهم به خاطر اظهاراتش طي يک سخنراني در آلمان،«راهول تاندون»،خبرنگار امور مذهب«بي.بي.سي»به تشريح دوراني که پاپ بنديکت به عنوان کاردينال در کليسا به فعاليت مشغول بود،پرداخت.«تاندون»گفت:
«اين اولين بار نيست که پاپ بنديکت به خاطر اظهاراتش درباره اسلام در کانون انتقادها مي گيرد.حتّي قبل از اين که وي به سمت پاپ،رهبر کاتوليک هاي جهان منصوب شود،به عنوان فردي افراطي،شناخته شده بود و به نظر مي رسيد وي با تلاش پاپ ژان پل دوم براي گسترش گفت و گوها با دنياي اسلام مخالف بود.پاپ بنديکت در زماني که به عنوان کاردينال در کليسا مشغول به فعاليت بود،با پيوستن ترکيه به اتحاديه ي اروپا مخالف کرد و گفت ترکيه به يک دامنه ي فرهنگي متفاوت،تعلق دارد و اگر اين کشور به اتحاديه ي اروپا بپيوندد اشتباه بزرگي در روند حرکتي تاريخ جهان صورت گرفته است.او اتحاد اين کشور با اروپا را موجب تضعيف ريشه هاي مسيحيت در اين قاره ارزيابي کرد.»
در همين زمينه روزنامه «ديلي تلگراف»چاپ لندن در مقاله اي فاش کرد که پاپ بنديکت شانزدهم قبل از کسب مقام رهبري کاتوليک هاي جهان در سخنراني خود در کليسايي که نام وي بر آن نهاده شده است،مدعي شده بود که روزنامه آمريکايي «نيويورک سان»نيز به مقايسه ي«پاپ ژان پل دوم»و «بنديکت شانزدهم»پرداخته و نوشته است:
«در همان نگاه اول نيز متوجه مي شويم،شيوه پاپ بنديکت شانزدهم در مقابل اسلام با رويه ي پاپ ژان پل دوم متفاوت است.پاپ قبلي که در اولين سفر خود به سوريه در سال 2001م،از يک مسجد ديدار کرد در رويارويي با اسلام بسيار محتاط تر عمل مي کرده است.»
پاپ بنديکت!!در سال 1996م،نوشت که اسلام براي مطابقت با زندگي مدرن(فرهنگ غربي)،مشکلاتي دارد.سال گذشته نيز پاپ بنديکت از رهبران مسلمان نسبت به افتادن جوانان مسلمان به تاريکي بربريسم و تروريزم جديد،انتقاد کرد.بيشتر کارشناسان مسيحي نيز معتقدند که پاپ بنديکت بايد تصوير روشني از روابطي که اميدوار است بين کليساي کاتوليک و اسلام گسترش يابد،ارائه داده و به طور رسمي از جهان اسلام عذر خواهي کند.کاري که در صورت تن دادن به آن عملاً مقام عصمت ادّعايي خود ساخته ي پاپ را که قابل جمع با همکاري هاي او با فاشيزم و صهيونيزم نيز باشد،با چالشي عظيم در جهان مسيحيت مواجه خواهد ساخت.
14-پاپ چه گفت؟(تهمت به اسلام)

پاپ بنديکت شانزدهم رهبر کاتوليک هاي جهان در سخنراني روز سه شنبه (12سپتامبر)خود در دانشگاه«رگنزبرگ»در بحثي رابطه بين خردورزي و ايمان و مسأله ي جهاد(جنگ مقدس)را به ميان کشيد.وي در سخنان خود به نقل قولي از يک گفت و گو ميان «مانوئل دوم»امپراتور مسيحي بيزانس با يک عالم ديني مسلمان ايراني استناد کرد که گفته بود:
«به من نشان بده که محمد چه چيز تازه اي ارائه کرده است؟آيا جز چيزهاي بد و غيرانساني،چيز ديگري به ارمغان آورده است؟مثلاً او حکم مي کرد که ايماني که او وعظ مي کند بايد با زور شمشير گسترش يابد!!!»
پاپ در ادامه سخنان خود،تأکيد مي کند که هدف از طرح اين مباحث صرفاً زمينه سازي براي گفتگو است.پاپ در ادامه چنين توضيح مي دهد:
«امپراتور بيزانس مطمئناً مي دانسته است که در آيه 256از دومين سوره ي قرآن؛(منظور آيه شريفه«لا اکراه في الدين»(از سوره بقره)آمده است که هيچ اجباري در دين نيست،ولي به گفته خبرگان،اين سوره مربوط به دوره هاي ابتدايي(اسلام)و زماني است که محمد(ص)قدرت نداشت و مورد تهديد بود.»
لازم به ذکر است بر خلاف ادعاي پاپ،آيه مورد استناد از آيات مدني بوده و مربوط به زمان قدرت يافتن مسلمين و تشکيل حکومت توسط پيامبر اسلام(ص)مي باشد.سپس پاپ مي افزايد:امپراتور مسلماً از قوانين مربوط به مبارزه ي مقدس (جهاد)که در اسلام،وضع و در قرآن نيز ثبت شده است،آگاه بود.
وي بدون اشاره به جزئياتي مانند نوع برخورد تجويز شده براي اهل کتاب و کافران،با لحني تند و بي ادبانه به مسأله ي اصلي درباره رابطه مذهب و خشونت به طور کلي پرداخته و به طرف گفتگوي خود مي گويد:
«اکنون به من نشان بده محمد(ص)چه چيز جديدي به ارمغان آورده،و خواهي ديد تنها مسائل شيطاني و غير انساني وجود دارد مانند دستور او با گسترش ديني که وي تبليغ مي کرد از طريق شمشير.»
پاپ افزود:
«در اين ميان،جمله تعيين کننده اي که در اين استدلال در مخالفت با اصلاح و هدايت به راه راست از طريق خشونت از سوي امپراتوري ذکر شده،آن است که غيرعقلاني رفتار کردن مغاير با ذات خداوندي است.»
«تئودرو کوري»،ناشر اين اثر در تفسيري از مجموعه اين مباحثات چنين آورده است:
«براي امپراتوري که با فلسفه يونان رشد و تکامل يافته،اين جمله،جمله اي بديهي و آشکار و برعکس از ديدگاه تعاليم اسلامي،خداوند امري کاملاً فراتجربي و مافوق معرفت بشر است.در واقع،خواست و اراده ي پروردگار ارتباطي با طبقات و دسته بندي هاي ما ندارد،بلکه اراده اي مبتني بر عقلانيت و خردمندي است.»
رهبر کاتوليک هاي جهان در ادامه سخنان خود مي گويد:
«کوري به نقل از يک اسلام شناس معروف فرانسوي به نام «آر.آرنالدتس»اشاره مي کند که به نقل از «ابن حزم»(منظور«ابومحمد علي بن احمد بن سعيد بن حزم»،فيلسوف مسلمانان اندلسي است که در سال 944ميلادي در اسپانيا متولد شد)تا آنجا پيش مي رود که خدا محدود به کلام خودش هم نيست؛هيچ چيز او را ملتزم و مجبور نمي کند که حقايق را بر ما آشکار و هويدا کند.جايي که اراده ي خدا باشد ما حتي بت پرستي هم بايد بکنيم.»
15-محمد(ص)ستيزي،يک جنون و کينه ي قديمي

پيشه ي صدها سال گستاخي صليبي ها به «پيامبر اعظم»(ص)و دشمني غرب با اسلام،جداي از آن که حتّي سابقه اي ماقبل مسيحي در برخورد شرق و غرب دارد،در نخستين قدم،محصول پيشرفت سريع و گسترده ي اسلام در محدوده ي قدرت امپراتوري مسيحي روم از يک طرف و نفوذ اسلام از جنوب تا قلب اروپا از سوي ديگر در قرون نخستين اسلامي بود.آن زمان هنوز کليسا ارتدوکس از کليساي کاتوليک جدا نشده بود و غرب يکپارچه در تاريکي و جهل روزگارش را سپري مي کرد.در تمام اين دوره آنچه غرب از اسلام مي دانست،بسيار اندک و بر اساس دشمني تمام عيار با آن بود.غرب تا قرن ها پس از آن،نه ترجمه اي از قرآن مي شناخت و نه با شخصيت حضرت محمد(ص)آشنايي داشت.مبناي قضاوت آنان از اسلام و محمد(ص)،افسانه ها و شايعات پوچي بود که مبلّغان بي سواد و کينه توز وابسته به کليسا منتشر مي کردند.غرب در اين مدت،محمّد(ص)را به نام «محوند»مي شناخت و اين کلمه را -نعوذبالله-مساوي با شيّادي و دروغگويي مي دانست.در اين دوره بود که اسامي «محوند»يا در مواردي«محون»،«محومت»و در فرانسه،«ماحون»و در آلماني،«ماخمت»که با مفاهيمي چون«ديو و عفريت»مترادفند،از جمله نام هايي بودند که در نمايش هاي مسيحي و داستان هاي عاشقانه(رومانس)اروپاي سده دوازدهم ابداع شدند.در قرون وسطي،در تبليغات غربي و مسيحي،حضرت محمد(ص)که منجي بشريت از تعصّب و جهل و خرافه و خشونت پاپ ها دانسته مي شد،مظهر شيطان و دجال،خوانده مي شد و بدترين و رکيک ترين افسانه ها و خشونت هاي کلامي توسط کليسا درباره حضرت ختمي مرتبت(ص)ميان مردم اروپا انتشار مي يافت.همين کينه ها بود که جنگ هاي صليبي را عليه مسلمانان به راه انداخت و براي دو قرن و نيم به نام خشونت مقدس و با علامت صليب،عامل قتل صدها هزار بلکه ميليون ها انسان مسلمان و مسيحي شد.اين زمان،بردن نام مبارک محمد(ص)،همراه با دشنام و هتاکي بود و کليساي قرون وسطي،آن اسم مقدس را بدون پسوندهاي دشنام گونه نمي آورد.در اثر شاعر انگليسي«ويليام لنگلند»با عنوان Piers Plowmanکه سال 1362 ميلادي به چاپ رسيده آن بزرگوار را در ميان نيروهاي دوزخي در اسفل دوزخ جاي مي دهد.در اين متن،محمد(ص)،يک کاردينال بدعت گذار است که در عربستان،مرتدّ شده و آييني جديد درست کرده است.«ويليام دنبار»شاعر اسکاتلندي،محمد(ص)را رئيس تشريفات جهنم،وصف مي کند.در اين دوره،داستان هاي حماسي که در آنها به ستايش اروپا پرداخته مي شد،فراوان ساخته شد و دشمن مشترک در همه آنها،مسلمانان بودند.در برخي از اين داستان ها آمده بود که «محون»،حکم بتي را دارد که «ساراسن ها»-يعني مسلمانان-آن را پرستش مي کنند و مثل مسيحيان که خداي پدر را و يهوديان که يهود را به کمک مي خوانند آنان هم دست به دامن «محون»مي شوند،بدين ترتيب محمد(ص)در ترانه ها و متون نمايشي قرون وسطايي اروپا به عنوان يک بت تصوّر مي شد.
در آستانه قرون جديد،مهمترين تهديد براي اروپا،ترکان مسلمان عثماني بودند.شکست هاي فاحش غرب مسيحي که به سقوط مرکز کليساي ارتدوکس به دست سلطان محمد فاتح در سال 1453منجر شد،بار ديگر شعله هاي خشم کليسايي عليه شخصيت حضرت محمد(ص)برافروخت.غربي ها تقريباً تا قرن هجدهم بلکه نوزدهم،هيچ تلاشي براي شناخت شخصيت واقعي پيامبر(ص)انجام ندادند.«تاريخ جهان»اثر«هيگدن»-يک راهب بنديکتي-که فقط سه بار به انگليسي در سال هاي 1495و1387و1527م،ترجمه شد.داستان کبوتري را مي آورد که محمد(ص)او را ترتيب کرده بود تا براي دانه بالاي سرش پرواز کند و او را روح القدس خوانده بود که به او وحي مي فرستند.داستان ديگر،داستان شتري است که محمد(ص)تربيت کرده بود که فقط از دست او غذايش را بگيرد.محمد(ص)قرآن را برگردن اين شتر آويخته بود وقتي نزديک او مي شد،زانو مي زد و محمد(ص)آن را مي گرفت و به مردم مي گفت که اين پيامي آسماني است.جذابيت هاي جنسي از ديدگاه هيدگن،يکي از راههايي است که محمد(ص)براي تضعيف مسيحيت و تقويت اسلام انتخاب کرده بود.لوتر به رغم آن که تلاش کرد تا پاپ را مظهر «دجال»بداند و بدين ترتيب اين نام را از حضرت محمد(ص)برداشت،در اين باره،اصرار مداوم داشت،باز هم تلاشي
براي شناخت درست از اسلام و حضرت محمد(ص)نداشت و همچنان او را آماج حملات تند خود قرار مي داد،در حالي که در قرن نوزدهم،نوشته هاي کساني مانند«کارلايل»يا«واشنگتن ارونيک»تلاش کردند تا نقش حضرت محمد(ص)در کاروان تمدن بشري نشان دهند،يا«گوته»که تصويري زيبا از محمد(ص)در اشعارش نشان مي داد،از نظر کليسا مطرود و محکوم بود.آثار فراواني که شماري از روشن انديشان اين دوره دربار اسلام نوشتند،از نظر کليسا،آثار ممنوعه و در شمار کتب ضالّه به حساب مي آمد.در يک دوره کوتاه،و بيشتر در قرن نوزدهم و اوائل قرن بيستم بود که به تدريج غرب توانست آثاري محدود عرضه کند که با نگاهي واقع بينانه تر به اسلام بنگرد،اما حتّي آن آثار هم به استثناي اندک،به هيچ روي تمايلي به اعتراف نسبت به امتيازات اساسي به اسلام نداشت.داستان «شرق شناسي»خود،افسانه ديگري است که به قول ««ادوارد سعيد»،کنه آن،تحقير شرق برابر غرب است و به نظر مي رسد،امروز غرب به همان نقطه بازگشته است.اين تصادفي نيست که«بوش»پس از 11سپتامبر بحث جنگ صليبي را مطرح مي کند.چند سالي بعد از آن،کاريکاتورهاي احمقانه و مملو از خباثت عليه حضرت محمد(ص)،پيامبر بزرگ رحمت و عدالت و عقلانيت و اخلاق کشيده مي شود و امروز پاپ که خود و کليسايش را مظهر آرامش و صلح مي خواند،اين چنين به آتش جنگي که غرب مسيحي و نظامي شعله ور کرده،دامن مي زند.البته تصور اين که پاپ،به تنهايي و بدون برنامه اين مسائل را مطرح کرده،تصوري واهي است.*
16-قرآن ستيزي،کينه اي قرون وسطايي

ما در سخن اول (بند11)به نمونه اي از قرآن ستيزي هاي کليسا اشاره کرديم،اينک مناسب است که اين کتاب را با ذکر آخرين نمونه ي مبارزه ي علني رهبران واتيکان با قرآن کريم و به ويژه فرهنگ عدالت خواهي و جهاد ضدّ ظلم در کتاب شريف خداوند پايان بخشيم:
رييس شوراي گفتگوي اديان واتيکان در اقدامي توهين آميز نسبت به اسلام،مدعي شد که قرآن کلام خدا نيست و حکم جهاد بايد از اسلام حذف شود.«جين لوييز توران»،مشاور پاپ بنديکت شانزدهم در واتيکان و رييس شوراي پاپي گفتگوي اديان،دربار اسلام گفت:
«قرآن کلام خدا نيست و مسلمانان بايد قانون جهاد را از دين خود حذف کنند...در حالي که بيشتر علماي ديني مسلمان به فعاليت هاي تروريستي محکوم مي شوند،بايد موضع صريح و روشني را درباره جهاد که در قرآن بر آن تأکيد شده است،اتخاذ کنند.»(204)
يادشهيد آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
The Following User Says Thank You to يادشهيد For This Useful Post:
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان



کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
ره يافتگان ـ سخنراني دكتر عصام العماد (برنامه ماه عسل ـ شبكه 3)متن+صوت monji_2008 ره یافتگان 0 07-07-2011 11:32
تحريف در صحيح بخاري و صحيح مسلم monji_2008 پاسخ به شبهات دیگر ادیان و مذاهب 0 28-05-2011 14:11
اصحاب و ياران مهدي( عج) چه كساني هستند و چگونه به امام ملحق مي شوند؟ monji_2008 امام زمان عجل الله تعالی فرجه 2 11-02-2011 14:07
فضیلت سوره های قرآن همراه با توضیح ali20 مباحث قرآنی 3 07-09-2009 08:20

TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 16:10 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1