شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > اهل بيت (عليهم السلام) > امام کاظم (ع)


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 25-06-2010, 10:24   #1
کاربر حرفه ای
 
SuNny آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Aug 2008
محل سکونت: Isfahan
نوشته ها: 848
Thanks: 202
Thanked 541 Times in 254 Posts
پیش فرض تصريح به امامت امام كاظم عليه السلام








زندگانى حضرت امام موسى كاظم عليه السلام، ص: 11


بخش سوم تصريح بامامت موسى بن جعفر عليه السّلام‏


(2) عيون اخبار الرضا- ج 1 ص 23- يزيد بن سليط زيدى گفت در راه مكه با گروهى خدمت حضرت صادق عليه السّلام رسيديم، عرض كردم پدر و مادرم فدايت، شما پيشوايان پاك نهاد هستيد هيچ كس را از مرگ گريزى نيست مرا مفتخر بشناختن امام بعد از خود بنما تا ببازماندگان خود سفارش كنم.

فرمود: بسيار خوب اينها فرزندان منند اين (اشاره بموسى بن جعفر نمود) سرور آنها است او گنجينه علم و درك و معرفت است در مورد آنچه مردم نياز داشته باشند و در اختلافات دينى او داراى امتياز حسن خلق و خوش معاشرتى است و يكى از درهاى بين مردم و خداست، در او يك امتياز ديگرى است كه از همه اينها بهتر است.

پدرم گفت: آقا بفرمائيد آن امتياز چيست؟
فرمود از او بوجود مى‏آيد فريادرس و پناه اين امت و گنجينه علم و نور و درك و حكمت، بهترين فرزندى است كه سبب جلوگيرى از خونريزى مى‏شود و اختلاف بوسيله او رفع ميگردد باعث اتحاد و اجتماع مى‏شود.


خدا بوسيله او برهنگان را ميپوشاند و گرسنگان را سير ميكند و وحشت‏زده‏ها ايمن ميشوند سبب نزول باران ميگردد بهترين موجودى است كه خداوند فاميل او را قبل از بالغ شدن او بشارت ميدهد. رهنماى مردم است سخنش حكمت و خاموشى او علم است، جواب‏گوى تمام مسائل اختلافى مردم است


پدرم گفت: آقا مگر بعد از خود فرزندى خواهد داشت فرمود بلى ديگر دنباله سخن خود را قطع نمود.


زندگانى حضرت امام موسى كاظم عليه السلام، ص: 12

يزيد گفت بعدها خدمت موسى بن جعفر عليه السّلام رسيده گفتم: پدر و مادرم فدايت مايلم همان طور كه پدرت از جانشين خود مرا مطلع نمود شما نيز مرا مفتخر بشناسائى جانشين بگردانى فرمود: زمان پدرم مثل حالا نبود. گفتم: لعنت خدا بر كسى باد كه بهمين مقدار از فرمايش شما قانع شود امام خنديد سپس فرمود:

ابو عماره وقتى از منزل خود خارج شدم در ظاهر وصيت بتمام فرزندانم نمودم و آنها را با فرزندم علي شريك كردم ولى وصيت امامت را پنهانى باو كردم.


(1) پيغمبر اكرم و امير المؤمنين عليهما السّلام را در خواب ديدم كه در دست خود انگشترى با شمشير و عصا و كتاب و عمامه‏اى داشتند عرضكردم اينها چيست.

فرمود: عمامه سلطنت خداست و شمشير عزت او، اما كتاب نور خداى بزرگ است، عصا نيروى خداست، انگشتر مجموع اين امور است.

سپس پيامبر اكرم فرمود: امامت متعلق بفرزندت على است. بعد بمن فرمود يزيد اين جريان را بعنوان امانت در اختيار تو ميگذارم مبادا بهر كس كه رسيدى بگوئى مگر كسى كه آراسته بزيور عقل يا مؤمنى آزموده يا شخصى پاكنهاد باشد كفران نعمت خدا را نكنى اگر ترا بعنوان گواه بر اين مطلب خواستند گواهى بده خداوند در قرآن كريم ميفرمايد:

إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‏ أَهْلِها «1».


باز ميفرمايد: وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللَّهِ «2».


عرضكردم بخدا هرگز چنين كارى نميكنم. فرمود: پيغمبر اكرم شروع كرد به تعريف كردن از فرزندم و فرمود:


فرزندت على بنور خدا مى‏بيند و به راهنمائى او درك ميكند و بعلم خدا سخن ميگويد اشتباهى از او سر نميزند عالم است از نادانى فاصله دارد گنجينه‏اى از دانش و داورى است تو بزودى از او جدا خواهى شد چاره‏اى نيست،

وقتى از اين سفر برگشتى خود را آماده كن و هر چه ‏
مايلى انجام ده كه از دنيا خواهى رفت و بسراى ديگر ميروى، فرزندانت را جمع كن و خدا را گواه بر آنها بگير خدا كافى است




زندگانى حضرت امام موسى كاظم عليه السلام، ص: 13

فرمود: يزيد مرا امسال ميگيرند پسرم على كه هم نام با على بن ابى طالب و على بن الحسين است داراى درك و دانش على و نصرت و رداى او است و نبايد تا چهار سال پس از هارون الرشيد سخن بگويد بعد از چهار سال هر چه ميخواهى از او بپرس جوابت را انشا اللَّه خواهد داد.


(1) عيون: داود بن كثير گفت: بحضرت صادق عليه السّلام عرضكردم فدايت شوم و قبل از شما بميرم اگر پيش‏آمد شد وصي شما كيست؟ فرمود پسرم موسى. اين اتفاق افتاد

من در امامت حضرت موسى بن جعفر يك چشم بهمزدن شك نداشتم پس از سى سال آمدم خدمت موسى بن جعفر عرضكردم فدايت شوم اگر پيش‏آمدى شد ما بكه پناه بريم فرمود به پسرم على. بخدا قسم آن پيش‏آمد شد و من در امامت على بن موسى الرضا لحظه‏اى مشكوك نبودم.


(2) بصائر: فيض بن مختار در يك حديث طولانى راجع بامامت موسى بن جعفر عليه السّلام گفت، امام صادق فرمود: اين فرزندم امام تو است از جاى حركت كن و بمقام او اقرار نما حركت كرده دست و سرش را بوسيدم و دعا برايش كردم. امام صادق فرمود: ولى اجازه داده نشده كه آشكارا دعوت كند.

عرض كردم: فدايت شوم من بكسى بگويم؟ فرمود بزن و فرزند و دوستانت و همسفرت بگو در آن سفر زن و فرزندم همراهم بودند. يونس بن ضبيان نيز از رفقاى من بود وقتى جريان را گفتم خداى را بر اين نعمت سپاس‏گزارى كردند

ولى يونس كه مردى عجول بود گفت نه من بايد از خود حضرت صادق بشنوم. از منزل خارج شد تا پيش امام برود منهم از پى او رفتم همين كه رسيدم بدرب خانه كه يونس جلوتر وارد شده بود، فرمود يونس جريان همان طورى است كه فيض برايت نقل كرده مطلب را داشته باش، عرضكرد: بچشم آقا.

زندگانى حضرت امام موسى كاظم عليه السلام، ص: 14


(3) اكمال الدين: مفضل بن عمر گفت: خدمت حضرت صادق عليه السّلام رسيدم عرض‏ كردم آقا اگر ما را آشنا بخلف و جانشين خود ميكردى خوب بود. فرمود مفضل امام بعد از من پسرم موسى ولى خلف منتظر كه آرزوى ظهورش هست م ح م د پسر حسن بن على بن محمّد بن على بن موسى است.


(1) كمال الدين: ابراهيم كرخى گفت: خدمت حضرت صادق رسيدم آنجا نشسته بودم كه حضرت موسى بن جعفر وارد شد، پسر بچه‏اى بود از جاى حركت كرده او را بوسيدم و نشستم امام صادق فرمود ابراهيم اين پسرم امام تو است بعد از من گروهى در باره شناسائى او گمراه ميشوند و گروهى به سعادت ميرسند


خداوند قاتلان او را لعنت كند و عذابش را دو چندان نمايد از اين فرزندم پسرى بوجود مى‏آيد كه بهترين فرد روى زمين است هم نام با جد بزرگوارش و وارث علم و احكام و فضائل اوست گنجينه امامت و حكمت است او را ستمگرى از فلان خانواده ميكشد


پس از وقايع شنيدنى بواسطه حسادت خداوند خواسته خود را اجرا مى‏كند گر چه كافران مايل نباشند از نژاد او بقيه دوازده امامى كه خداوند آنها را بلطف خويش امتياز بخشيد و در فردوس برين جاى دارند خارج ميكند كسى كه اقرار بدوازدهمى داشته باشد مانند كسى است كه با شمشير برهنه دفاع از پيغمبر اكرم نمايد.

گفت در اين موقع يكى از غلامان بنى اميه وارد شد سخن امام قطع گرديد يازده مرتبه خدمت آن جناب رسيدم تا شايد دنباله فرمايش خود را تكميل كند ولى ممكن نشد، دو سال بعد خدمت آن آقا نشسته بودم فرمود: «يا ابراهيم هو المفرج الكرب عن شيعته بعد ضنك شديد و بلاء طويل و جزع و خوف طوبى لمن ادرك ذلك الزمان، حسبك يا ابراهيم«.

ابراهيم، او برطرف‏كننده ناراحتى است از شيعيانش پس از گرفتارى شديد و بلاى طولانى و ترس و اندوه زياد خوشا بحال كسى كه آن زمان را درك كند، همين قدر ترا كافى است ابراهيم! آنقدر خوشحال شدم كه سابقه نداشت.


SuNny آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following 2 Users Say Thank You to SuNny For This Useful Post:
قدیمی 26-06-2010, 10:20   #2
کاربر حرفه ای
 
SuNny آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Aug 2008
محل سکونت: Isfahan
نوشته ها: 848
Thanks: 202
Thanked 541 Times in 254 Posts
پیش فرض


زندگانى حضرت امام موسى كاظم عليه السلام، ص: 15



(1) كمال الدين: عيسى بن عبد اللَّه بن عمر بن على بن ابى طالب از دائى خود حضرت صادق عليه السّلام نقل كرده كه عرضكردم اگر پيش‏آمدى شد كه خدا آن روز را برايم نياورد امام ما كيست؟ اشاره بفرزندش موسى نمود عرض كردم:


بعد از او فرمود پسرش. گفتم: اگر پسرش از دنيا رفت يك برادر بزرگ گذاشت و يك فرزند كوچك امام كيست؟ فرمود پسرش همين طور پيوسته امامها فرزند امام قبل است.

عرضكردم: آقا اگر من او را نشناسم و مكانش را ندانم چه كنم؟ فرمود: ميگوئى خدايا من ارادت دارم به آن امامى كه از فرزندان امام قبل است همين براى تو كافى است.


(2) ارشاد مفيد مينويسد: از كسانى كه روايت نموده بتصريح حضرت صادق راجع بامامت فرزندش موسى بن جعفر عليه السّلام از بزرگان اصحاب آن جناب و صاحبان اسرار و فقهاى صالح كه خداوند همه آنها را رحمت كند عبارتند از:

مفضل بن عمر جعفى و معاذ بن كثير و عبد الرحمن بن حجاج و فيض بن مختار و يعقوب سراج و سليمان ابن خالد و صفوان جمال و سايرين كه نام بردن آنها باعث طولانى شدن كتاب مى‏شود از برادران موسى بن جعفر عليه السّلام اسحاق و على فرزندان حضرت صادق نيز اين مطلب را نقل كرده كه هر دو اهل فضل و ورع بودند و كسى در اين مورد اختلاف نكرده است.


(3) ارشاد: مفضل بن عمر گفت: خدمت حضرت صادق بودم كه حضرت موسى ابن جعفر وارد شد پسر بچه‏اى بود حضرت صادق فرمود سفارش اين فرزندم را بنما و بكسانى كه اعتماد دارى معرفى كن كه امام بعد از من اوست.


(4) ارشاد: معاذ بن كثير از حضرت صادق نقل كرد كه گفتم بايشان از خدا خواستارم همين مقامى كه بشما عنايت فرموده نسبت بپدرتان همين مقام را عنايت فرمايد بفرزندتان قبل از مرگ. فرمود: خداوند اين كار را كرده عرضكردم كداميك از فرزندان شما است، در اين موقع اشاره بعبد صالح كه خوابيده بود نمود،

فرمود: همين كه خوابيده است، آن زمان موسى بن جعفر پسر بچه‏اى بود
.


SuNny آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 28-06-2010, 08:56   #3
کاربر حرفه ای
 
SuNny آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Aug 2008
محل سکونت: Isfahan
نوشته ها: 848
Thanks: 202
Thanked 541 Times in 254 Posts
پیش فرض


زندگانى حضرت امام موسى كاظم عليه السلام، ص: 16



(1) ارشاد: عبد الرحمن بن حجاج گفت: خدمت حضرت صادق عليه السّلام رسيدم در فلان اطاق از منزلش بود در مسجدى كه داخل همان اطاق قرار داشت در طرف راستش موسى بن جعفر عليهما السّلام بود امام صادق دعا ميكرد ايشان آمين ميگفتند.

عرضكردم فدايت شوم تو ميدانى كه ارادتمند شمايم و سالها خدمتگزارم. امام بعد از شما كيست؟

فرمود: عبد الرحمن پسرم موسى زره پيامبر را پوشيد و بر تن او راست آمد عرض كردم: ديگر احتياج بتوضيحى ندارم.


(2) ارشاد: فيض بن مختار گفت: عرضكردم بحضرت صادق عليه السّلام دست مرا بگير و از آتش نجات بخش، بفرما امام بعد از شما كيست؟ در اين موقع پسرش موسى ابن جعفر عليه السّلام وارد شد. پسر بچه‏اى بود، فرمود: اين امام است چنگ بزن بدامنش.


(3) ارشاد: ابن حازم گفت: بحضرت صادق عرضكردم: پدر و مادرم فدايت صبح و شام يكى پس از ديگرى مردم از دنيا ميروند اگر اتفاقى افتاد امام بعد از شما كيست؟

فرمود: اگر چنين شد اين پسرم امام شما است با دست بر شانه راست موسى ابن جعفر زد كه خيال ميكنم آن موقع پنج سال بيشتر نداشت، عبد اللَّه بن جعفر برادرش نيز حضور داشت.


(4) ارشاد: طاهر بن محمّد گفت: حضرت صادق عليه السّلام را ديدم فرزند خود عبد اللَّه را سرزنش ميكند و او را موعظه مينمايد ميفرمود چرا نبايد مثل برادرت باشى؟

بخدا قسم من نور را آشكارا از چهره او مى‏بينم درخشان است.

عبد اللَّه گفت: مگر پدر من و او يكى نيست و از يك ريشه بوجود نيامده‏ايم؟

حضرت صادق فرمود: او از جان و روح من است و تو فرزند منى.

(5) اعلام الورى- ص 290- يعقوب سراج گفت: خدمت حضرت صادق رسيدم او بالاى سر فرزندش موسى كه در گهواره قرار داشت ايستاده بود و با او مدتى طولانى سرگوشى صحبت ميكرد نشستم تا صحبتش تمام شد از جاى حركت كرده جلو رفتم‏

فرمود: برو پيش آقايت و بر او سلام كن نزديك شده سلام كردم، با زبان فصيح جواب سلامم را داد: سپس فرمود برو اسم دخترت را كه ديروز گذاشتى تغيير ده خدا از آن اسم متنفر است.

دخترى برايم متولد شده بود كه او را حميراء ناميده بودم. حضرت صادق فرمود: برو دستور مولايت را بكار بند تا رستگار شوى. اسم دخترم را تغيير دادم.



ویرایش توسط SuNny : 30-06-2010 در ساعت 05:21
SuNny آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 30-06-2010, 05:17   #4
کاربر حرفه ای
 
SuNny آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Aug 2008
محل سکونت: Isfahan
نوشته ها: 848
Thanks: 202
Thanked 541 Times in 254 Posts
پیش فرض



زندگانى حضرت امام موسى كاظم عليه السلام، ص: 17


(1) ارشاد: سليمان بن خالد گفت: روزى حضرت صادق عليه السّلام موسى بن جعفر را صدا زد، ما خدمت ايشان بوديم فرمود: دست بدامن ابن فرزندم بزنيد بخدا قسم او امام شما است بعد از من.

(2) ارشاد مفيد: صفوان جمال گفت: از حضرت صادق عليه السّلام پرسيدم راجع بامام فرمود صاحب مقام امامت اهل لهو و لعب نيست در اين موقع موسى بن جعفر كه پسر بچه‏ى كوچكى بود آمد يك بزغاله مكى در دستش بود باو ميفرمود براى خدا سجده كن. حضرت صادق عليه السّلام او را در آغوش گرفته فرمود: پدر و مادرم فدايت اى كسى كه اهل لهو و لعب نيستى.

(3) اعلام الورى: اسحاق بن جعفر گفت: خدمت پدرم بودم، على بن عمر بن على گفت: فدايت شوم پس از شما بايد بكه پناه بريم فرمود: بصاحب اين دو جامه قرمز كه داراى دو زلف است هم اكنون از در وارد خواهد شد.

در همين موقع ديديم دو دست درب را باز كرد چشممان به ابو ابراهيم موسى بن جعفر افتاد پسر بچه‏اى بود كه دو جامه زرد پوشيده بود.

(4) اعلام الورى: محمّد بن وليد گفت: على بن جعفر بن محمّد ميگفت: از حضرت صادق عليه السّلام شنيدم بچند نفر از اصحاب خاص خود ميفرمود: قدر اين فرزندم موسى را بدانيد او بهترين فرزند و يادگار من است، او جانشين من و حجت خداست بر تمام مردم
.

على بن جعفر ملازمت و ارادت برادر خود موسى بن جعفر را از دست نميداد و از او معالم و دستورات دينى فراوانى استفاده كرد، مسائل مشهورى دارد كه‏جواب آنها را از برادر خود شنيد، اخبار در اين مورد بيش از حد شماره است بنا بر آنچه توضيح داديم.


SuNny آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following 2 Users Say Thank You to SuNny For This Useful Post:
قدیمی 02-07-2010, 17:50   #5
کاربر حرفه ای
 
SuNny آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Aug 2008
محل سکونت: Isfahan
نوشته ها: 848
Thanks: 202
Thanked 541 Times in 254 Posts
پیش فرض


زندگانى حضرت امام موسى كاظم عليه السلام، ص: 18



(1) مناقب: يزيد بن اسباط گفت: خدمت حضرت صادق رسيدم در بيمارى كه بآن بيمارى فوت شد، فرمود: يزيد اين پسرك را ميبينى هر وقت مردم در باره او اختلاف كردند

تو شهادت بده كه من بتو گفتم گناه يوسف پيش برادرانش كه او را در چاه انداختند، حسادت نسبت باو بود چون او گفت ديدم يازده ستاره با ماه و خورشيد برايش سجده ميكنند، بر اين فرزندم نيز حسد ميورزند.

در اين موقع فرزندانش موسى و عبد اللَّه و اسحاق و محمّد و عباس را خواست بآنها فرمود: اين جانشين اوصياء و داراى علم دانشمندان و گواه زنده‏ها و مرده‏ها است.

سپس فرمود: يزيد «بزودى شهادت آنها ثبت مى‏شود و از آنها بازخواست مى‏گردند»



(2) غيبت نعمانى: زرارة بن اعين گفت: خدمت حضرت صادق عليه السّلام رسيدم شايسته- ترين فرزندش موسى بن جعفر آنجا بود.

يك جنازه پوشيده در جلو آن جناب بود بعد فرمود: داود رقى و حمران و ابو بصير را بياور در اين موقع مفضل بن عمر وارد شد من براى آوردن آنها خارج شدم پيوسته يكى پس از ديگرى مى‏آمدند تا سى نفر شديم.

وقتى اطاق پر شد گفت: داود صورت پسرم اسماعيل را بگشا پس روپوش از روى صورتش برداشتم. فرمود: داود! ببين مرده است يا زنده گفت: مرده است مرتب بيكايك آنها نشان ميداد تا نفر آخر، همه ميگفتند مرده است، آنگاه دستور داد او را غسل بدهند و كفن كنند.

پس از پايان يافتن غسل و كفن بمفضل فرمود: صورتش را بگشا. صورت او را گشود فرمود: مرده است يا زنده گفت: مرده

فرمود خدايا گواه باش او را بطرف قبرستان بردند وقتى در لحد گذاشتند باز فرمود:

مفضل صورتش را بگشا
فرمود: نگاه كنيد مرده است يا زنده؟ همه گفتيم مرده است.

فرمود: خدايا گواه باش. توجه بما نموده فرمود: بزودى گروهى بيهوده طلب كه تصميم دارند نور خدا را خاموش كنند اشاره بموسى بن جعفر نموده،

در باره او شك ميكنند ولى خداوند نور خود را تكميل ميكند گر چه كافران نخواهند در اين موقع خاك بر روى لحد او ريختند.

باز فرمود: اين مرده كفن پوشيده كه در اين قبر دفن شده كيست؟ گفتيم اسماعيل فرمود خدايا گواه باش.

دست موسى بن جعفر را گرفته فرمود اين صاحب حق است و حقيقت با او و از اوست تا خداوند وارث زمين و ساكنان آن شود.
SuNny آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان


برچسب ها
كاظم, السلام, امام, امامت, به, تصريح, عليه


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 04:39 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1