شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

پایگاه بسیج خودجوش و مردمی تلگرام


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > اهل بيت (عليهم السلام) > امام کاظم (ع)


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 30-07-2010, 21:20   #1
کاربر حرفه ای
 
SuNny آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Aug 2008
محل سکونت: Isfahan
نوشته ها: 848
Thanks: 202
Thanked 537 Times in 252 Posts
پیش فرض مناظره‏هاى امام كاظم عليه السلام با خلفاء


زندگانى حضرت امام موسى كاظم عليه السلام ص 105

بخش ششم مناظره‏هاى امام عليه السلام با خلفاء و جريانهائى كه بين آنها اتفاق افتاد و پاره‏اى از احوال على بن يقطين‏

محمّد بن زبرقان دامغانى گفت: موسى بن جعفر فرمود:

وقتى مرا پيش هارون الرشيد بردند سلام كردم جواب نداد بسيار خشمگين بود.

نامه‏اى پيش من انداخته گفت: بخوان، نامه را خواندم خدا ميدانست كه من در آن مورد هيچ تقصيرى نداشتم،

در آن نامه نوشته بود كه براى موسى بن جعفر از اطراف عالم پيروان گزاف گوى و غالى كسانى كه بامامت او اعتقاد دارند خراج مى‏آورند اين كار را يك وظيفه دينى ميدانند و بر خود واجب ميشمارند تا وقتى كه خداوند زمين و كسانى كه بر روى زمين هستند برهبران واقعى بسپارد،

معتقدند كه هر كس يكدهم مال خود را بآنها ندهد و تصديق بامامت آنها نداشته باشد و باجازه ايشان مكه نرود و بامرشان جنگ نكند و غنيمت را بآنها نسپارد و آنها را بر جميع مردم فضيلت ندهد و اطاعت ايشان را واجب نداند مانند اطاعت خدا و پيامبر، كافر است، خون و مالش حلال است.

در آن نامه نسبت‏هاى ناروائى بود مثل ازدواج بدون شاهد و حلال شدن زنان مردم باجازه امام اگر چه با يكدرهم باشد و بيزارى از خلفاى پيشين كه در نماز بآنها لعنت ميكنند

و معتقدند هر كس از آنها متنفر نباشد زنش باو حلال نيست هر كس نماز را بتأخير اندازد نمازش درست نيست بواسطه اين آيه قرآن:

أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا چنين ميپندارند كه (غى) يك دره‏اى است در جهنم.


زندگانى حضرت امام موسى كاظم عليه السلام، ص: 105

نامه طولانى بود من همان طور ايستاده ميخواندم و او ساكت بود پس از تمام شدن نامه سر بلند كرده گفت: كافى است خواندن اين نامه اكنون خود را از آنچه در اين نامه است با دليل تبرئه كن.

گفتم: يا امير المؤمنين قسم بخدائى كه محمّد را به پيامبرى برانگيخته هيچ كس يك درهم يا دينار بعنوان خراج براى من نياورده ولى ما خاندان ابو طالب هديه و پيشكشى را كه خداوند براى پيامبرش حلال نموده مى‏پذيريم.

فرموده است:اگر براى من پاچه گوسفندى هديه بياورند مى‏پذيرم و اگر دعوت بخوردن دست گوسفندى نمايند اجابت ميكنم امير المؤمنين خود اطلاع دارد كه ما در تنگدستى قرار گرفته‏ايم

و دشمن زياد داريم از گرفتن خمس كه قرآن شاهد آن است ما را منع نكرده‏اند در تنگدستى قرار گرفته‏ايم صدقه بر ما حرام است كه خداوند بجاى آن خمس را براى ما قرار داده و مجبور از قبول هديه هستيم تمام اين‏ها را امير المؤمنين خود اطلاع دارد صحبت من كه تمام شد سكوت كرد.

بعد گفتم اگر امير المؤمنين اجازه دهد به پسر عمويش حديثى از آباء كرام خود از پيامبر اكرم نقل كنم مثل اينكه از پيشنهاد من خوشش آمد گفت: اجازه دارى بگو.

گفتم: پدرم نقل كرد از جدم از پيامبر اكرم كه فرمود: هر گاه دو خويشاوند نزديك يك ديگر آيند و هم را در آغوش گيرند خويشاوندى بهيجان مى‏آيد اگر صلاح بدانيد دست خود را بمن بدهيد دست بسوى من دراز كرد،

سپس گفت نزديك بيا جلو رفتم با من مصافحه كرد و مدتى مرا در آغوش گرفت ديدم چشمهايش پر از اشك شد.

گفت بنشين موسى! ناراحت نباش راست گفتى جدت نيز درست فرمود:

همچنين پيامبر اكرم، چنان خون من بجوش آمد و هيجانى در من پيدا شد كه فهميدم تو با من هم نژاد و هم خونى و آنچه گفتى صحيح است.
SuNny آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 30-07-2010, 21:25   #2
کاربر حرفه ای
 
SuNny آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Aug 2008
محل سکونت: Isfahan
نوشته ها: 848
Thanks: 202
Thanked 537 Times in 252 Posts
پیش فرض



زندگانى حضرت امام موسى كاظم عليه السلام، ص: 106


من مايلم سؤالى‏ از تو بكنم اگر جواب دهى و بدانم راست گفته‏اى رهايت ميكنم و بتو كمك خواهم كرد و حرف ديگران قبول نميكنم گفتم: هر چه را بدانم جواب خواهم داد.

گفت: چرا شما شيعيان خود را باز نميداريد از اينكه بشما ميگويند يا ابن رسول اللَّه با اينكه شما فرزندان على هستيد و فاطمه زهرا چون ظرفى است، فرزند بپدر نسبت دارد نه مادر.

گفتم اگر امير المؤمنين صلاح بداند مرا از جواب اين سؤال معذور دارد

گفت: امكان ندارد بايد جواب دهى گفتم پس امان ميدهى كه مرا كيفر نكنى گفت در امان هستى

گفتم: اعوذ باللَّه من الشيطان الرجيم، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ* وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ كُلًّا هَدَيْنا وَ نُوحاً هَدَيْنا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ وَ أَيُّوبَ وَ يُوسُفَ وَ مُوسى‏ وَ هارُونَ وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ وَ زَكَرِيَّا وَ يَحْيى‏ وَ عِيسى


گفتم پدر عيسى كيست؟

گفت: عيسى پدر نداشت باراده خدا و روح القدس خلق شد

گفتم: همان- طورى كه عيسى از طرف مادر جزء فرزندان انبياء است ما نيز جزء فرزندان انبياء هستيم بواسطه مادرمان نه از طرف پدرمان على. گفت احسن احسن باز بيشتر برايم مانند اين دليل را بياور.


گفتم: تمام امت اجتماع دارند از خوب و بد كه داستان بجز اينان كه پيامبر را دعوت بمباهله كردند در زير كساء جز پيامبر و على و فاطمه و حسن و حسين نبودند،

خداوند ميفرمايد: فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ
تأويل ابناء حسن و حسين هستند و زنان فاطمه زهرا عليها السّلام و نفس على بن ابى طالب عليه السّلام

گفت احسن.

زندگانى حضرت امام موسى كاظم عليه السلام، ص: 107



سپس گفت: توضيح بده براى چه شما ميگوئيد عمو با بودن فرزند صلبى ارث نمى‏برد:

باز گفتم: ترا قسم ميدهم بحق خدا و پيغمبرش مرا از تأويل اين آيه و توضيح آن معاف دارى اين موضوع پيش علماء مخفى است

گفت: تو ضمانت كردى هر چه بپرسم جواب دهى تو را معاف نمى‏كنم، گفتم: پس امان خود را تجديد كن. گفت: امان دادم.

گفتم: پيامبر اكرم بكسى كه قدرت مهاجرت داشت ولى هجرت نكرد ارث نداده، عمويم عباس ميتوانست هجرت كند ولى نكرد، جزء اسيران بود،

امتناع داشت از اينكه خونبهاى خود را بدهد تا خداوند پيامبر اكرم را مطلع نمود كه طلائى را در محلى پنهان كرده حضرت على را فرستاد آن طلا را از پيش ام الفضل بيرون آورده

و به عباس فرمود: كه جبرئيل برايم خبر آورد از جانب خدا اجازه داد به على عليه السّلام و نشانه دفينه را نيز داد

در اين موقع عباس گفت: پسر برادر آنچه بواسطه ايمان نياوردن بتو از دست دادم بيشتر است گواهى ميدهم كه تو رسول خداى جهانيانى.

على عليه السّلام وقتى طلا را آورد، عباس گفت:

پسر برادر مرا فقير كردى خداوند اين آيه را نازل كرد:

إِنْ يَعْلَمِ اللَّهُ فِي قُلُوبِكُمْ خَيْراً يُؤْتِكُمْ خَيْراً مِمَّا أُخِذَ مِنْكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ «1» و آيه وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يُهاجِرُوا ما لَكُمْ مِنْ وَلايَتِهِمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ حَتَّى يُهاجِرُوا بعد ميفرمايد: وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوكُمْ فِي الدِّينِ فَعَلَيْكُمُ النَّصْرُ

متوجه شدم هارون غمگين شد.
SuNny آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 02-08-2010, 10:41   #3
کاربر حرفه ای
 
SuNny آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Aug 2008
محل سکونت: Isfahan
نوشته ها: 848
Thanks: 202
Thanked 537 Times in 252 Posts
پیش فرض


زندگانى حضرت امام موسى كاظم عليه السلام، ص: 108

سپس گفت: بگو ببينم بچه دليل شما ميگوئيد انسان دچار فساد از طرف زنان مى‏شود بواسطه ندادن خمس را باهلش.

گفتم: برايت توضيح ميدهم مشروط بر اينكه تا زنده هستم اين موضوع را بكسى نگوئى بزودى خداوند فاصله مياندازد بين ما و كسانى كه ستم روا

ميدارند و اين مسأله‏اى است كه تاكنون احدى از سلاطين‏
جز امير المؤمنين سؤال نكرده.

گفت: نه تيم و نه عدى و نه بنى اميه و نه اجدادم از بنى عباس.

گفتم: نه از من پرسيده شده و نه از حضرت صادق پدرم،

هارون گفت: اگر برايم كشف شود كه از جانب تو يا يكى از بستگانت اين مسأله بازگو شده امانى كه بتو دادم از بين خواهد رفت.

فرمود: اين شرط را ميپذيرم.

هارون گفت: مايلم چند جمله‏اى كوتاه كه داراى اصول و فروعى باشد و تفسير آن فهميده شود بنويسى بشرط اينكه آن را از حضرت صادق شنيده باشى

گفتم بچشم يا امير المؤمنين.

گفت: وقتى نوشته‏ات تمام شد حوائج خود را بگو تا برآورم از جاى حركت كرده رفت كسى را گماشت كه از من نگهبانى كند هر روز برايم غذاى خوبى ميفرستاد اين جملات را برايش نوشتم:


بنام خداوند بخشنده مهربان. امور دنيا دو نوع است:

1- امرى كه در آن اختلافى نيست و آن اجماع امت است بر چيزهاى ضرورى كه چاره‏اى جز آن ندارند و اخبارى كه همه قبول دارند و آنچه شك دارند

باين اخبار عرضه ميدارند و حكم هر پيش‏آمدى را از آن اخبار استنباط ميكنند.


2- امرى است شك‏بردار و قابل ترديد در چنين امرى بايد دليلى قانع قانع‏كننده اقامه شود براى ثابت كردن آن اگر جويندگان دليل محكمى از كتاب خدا كه بر تأويل آن اجماع دارند

يا از سنت پيامبر چيزى كه اختلافى نباشد و يا قياسى كه صحت آن را عقل بپذيرد داشتند ديگر كسى نميتواند آن را رد كند و بايد قبول نموده اقرار كرد و بآن معتقد شد

و آنچه دليلى از كتاب يا سنت پيامبر و يا قياس صحيح برايش پيدا نشد اشخاص عادى و دانشمندان همه مى‏توانند در آن شك نمايند و قبول نكنند.


اين دو امر ميخواهد مربوط بتوحيد باشد يا مسائل ديگر مذهبى حتى جريمه‏ يك خدشه وارد كردن و از آن كمتر و آن موضوعى كه امر دينى را بر آن

عرضه ميدارند اگر دليلى محكم داشت ميپذيرى چنانچه برايت روشن نبود آن را رد ميكنى «لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ و حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ».

ویرایش توسط SuNny : 02-08-2010 در ساعت 14:42
SuNny آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان


برچسب ها
كاظم, مناظره‏هاى, السلام, امام, با, خلفاء, عليه


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/nooreasemanRSS Feed@nooreaseman_com

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 13:49 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1