شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > حكايات و داستان ها > حکایات و داستانهای اولیاء و بزرگان


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 04-10-2011, 16:07   #1
سه دنگ سایت به نامشه
 
Redemption آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Sep 2009
محل سکونت: بوشهر
نوشته ها: 2,611
Thanks: 1,937
Thanked 7,734 Times in 2,329 Posts
پیش فرض دلجویی شیخ عبدالکریم از پیرمرد




در یكشب زمستان كه برف زیادى مى بارید و پاسى از شب گذشته بود ناگهان صداى دق الباب در منزل مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالكریم حائرى به صدا در آمد كربلائى علیشاه خادم حاج شیخ رفت در را باز كرد دید پیره زنى است مى گوید: از همسایه هاى كوچه پشتى هستم شوهرم از درد دارد بخود مى پیچد نه زغالى براى گرم شدن كرسیمان داریم و نه دوائى براى خوب شدن شوهرم شما...
خادم پیر با بى حوصلگى گفت : مگر اینجا زغال فروشى یا دواخانه است این وقت شب این چیزها پیدا نمى شود برو فردا صبح بیا سپس در را بست و به اتاق برگشت یكوقت متوجه شد دید حاج شیخ رو برویش ایستاده است ولى نگاههایش مثل همیشه نبود پرسید با چه كسى صحبت مى كردى ؟
خادم ماجرا را شرح داد، حاج شیخ دگرگون شد گفت : اگر فرداى قیامت خداوند از تو بپرسد: اى شیخ على چرا نیازمند بینوائى را در شب سرد زمستانى از در خانه رد كردى ، حال آنكه خود در خانه گرم بودى ، چه جوابى براى گفتن دارى ؟ اگر خداوند از من بپرسد از پاسخ گوئى عاجز و درمانده خواهم شد.
خادم سر به زیر كشید و به فكر فرو رفت ، حاج شیخ فرمود: آیا خانه پیره زن را بلدى ؟ عرض كرد بلى توى كوچه پشتى مى نشیند.

حاج شیخ لباسش را به تن كرده گفت : راه بیفت باید به خانه پیره زن برویم این را گفت و به راه افتاد، خادم با عجله فانوس را برداشت و كلاه پشمینش ‍ را روى گوشهایش كشید و پیشاپیش حاج شیخ به راه افتاد، آن دو با كهولت سنشان با آن برف و سرما كوچه ها را طى كرده به در منزل پیره زن رسیدند، خادم دق الباب كرد پیره زن در را باز كرد سلام كرده عرض كرد: آقا خدا طول عمرتان بدهد توى این سرما این موقع شب اینجا چه مى كنید؟ حاج شیخ با مهربانى پس از جواب سلام فرمود: حال شوهرت چطور است ؟

پیره زن طاقت نیاورد، زیر گریه زد و بریده بریده جواب داد: هنوز هم مریض ‍ است ، به دادمان برسید. رنگ از صورت حاج شیخ پرید پیره زن در خانه را باز كرد حاج شیخ زیرلب ذكرى گفت و وارد اتاق كوچكى شد، پیرمرد لاغر اندام زیر كرسى خاموش اتاق از درد به خود مى پیچید، حاج شیخ سلام كرد و روبروى او بر زمین نشست ، پیره زن با ذوق گفت : (نگاه كن مشهدى حاج شیخ عبدالكریم به خانه ما تشریف آورده اند) پیرمرد ناله اش را فروكش كرد.
چشمهاى سرخ شده اش را به چهره حاج شیخ خیره كرد و با درد سلام كرد، حاج شیخ پاسخش داد و پرسید مشهدى چه كسالتى دارید؟ پیرمرد دستهایش را روى دلش گذاشت . پیره زن گفت : آقا اتاقمان سرد است ، دوائى هم براى او نداریم دو سه روزى است او دل درد دارد و از غروب امروز حالش بدتر شده است .

حاج شیخ دست پر مهرش را بر پیشانى پیرمرد گذاشت بعد به خادمش ‍ گفت : هر چه زغال در خانه داریم بردار، بعد به خانه دكتر برو و هرچه زوتر دكتر را همراه خود بیاور.
خادم از اتاق بیرون رفت شب از نیمه گذشته بود كه خادم پیشاپیش دكتر به درون اتاق وارد شدند دكتر با تبسم سلامى كرد سپس دست حاج شیخ را بوسید خادم كیسه زغال را به دست پیره زن داد پیره زن صورتش روشن شد آن را با خوشحالى گرفت و به سراغ منقل خاموش زیر كرسى رفت دكتر پیرمرد را معاینه كرد و دواهائى را كه با خود آورده بود به او خورانید بعد نسخه اى نوشت و آن را به دست خادم داد و گفت :
فردا صبح دواها را برایش تهیه كن تا حالش كاملا خوب شود پیره زن منقلش را كه پر از زغال هاى سرخ آتشین بود زیر كرسى گذاشت ، كرسى پر از گرما شد، لحظات بعد به همراه حاج شیخ و خدمتكار دكتر را تا در اتاق بدرقه كرد و دكتر خداحافظى كرده رفت .

حاج شیخ با مهربانى پیشانى پیرمرد را بوسید آنگاه از پشت كرسى بلند شد با خادم از پیرمرد و پیره زن خداحافظى كردند و رفتند در بین راه حاج شیخ از خادم پرسید: روزانه چقدر نان و گوشت براى خانه ما خرید مى كنى ؟ خادم پاسخ حاج شیخ را گفت ، حاج شیخ ایستاد و روبه او كرده گفت : از فردا نان و گوشت خانه را دو قسمت كن یك قسمت آن را براى خانه پیرمرد و قسمت دیگرش را براى خودمان بگذار، حاج شیخ دیگر چیزى نگفت و به راه خود ادامه داد.

منبع : کتاب مردان علم در میدان عمل ، نوشته سید نعمت الله حسینی
(مولف این داستان را از چند نفر از علماى زمان حاج شیخ شنیده و در مجله سلام بچه ها سال سوم شماره دوازدهم 1371 ص 7 و 15 نوشته مجید ملا محمدى دیده و با تلخیص نوشته است ).
تهیه و تنظیم : گروه حوزه علمیه تبیان - حامد رهنما

امضای Redemption

یه عمریه تو هیئتا سینه زن و گریه کنم

خدا خودش خوب میدونه، دل از حسین نمی کنم


به یاد آسید جواد ذاکر

Redemption آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
The Following User Says Thank You to Redemption For This Useful Post:
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان


برچسب ها
پیرمرد, حائری, دلجویی, شیخ, عبدالکریم


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
احوالات میرزا عبدالکریم روشن تهرانی (ره) محبّ الزهراء شخصيت های مرتبط با جهان اسلام 0 13-09-2011 17:05
""خواندني و آموختني"" mohy داستان ها 2 17-06-2011 14:18
دانلود سخنرانی های مرحوم آیت الله عبدالکریم حق شناس vorojax سخنراني ها و دروس صوتي 0 02-06-2011 10:38
مجازات بدلیل ازدواج نکردن با یک پیرمرد! پولدار خبر گوناگون 1 19-02-2011 17:28
پیرمردومسافران قطار amiable داستان ها 0 20-01-2011 15:05

TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 21:34 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1