شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > حكايات و داستان ها > حکایات و داستانهای اولیاء و بزرگان


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 19-12-2009, 19:40   #1
همکار انجمن
 
safaeei آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Apr 2009
محل سکونت: پيش خدا
نوشته ها: 3,354
Thanks: 1,819
Thanked 5,121 Times in 2,001 Posts
پیش فرض خاطراتي ناشنيده از زندگي امام و رهبري

خاطراتی از زبان محافظ مقام معظم رهبری آقای شاپسندی در جمعی در قم گفته اند، حدود یک ساعت است و بسیار شنیدنی

[فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ]
[فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ]

ان شاءالله فایل متنی اون را هم در روزهای آینده می زارم


[فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ]
safaeei آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 21-12-2009, 12:34   #2
کاربر حرفه ای
 
کاظم سبزواری آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Aug 2008
نوشته ها: 1,040
Thanks: 26
Thanked 554 Times in 271 Posts
پیش فرض RE: خاطراتي ناشنيده از زندگي امام و رهبري

سلام اگر لینک مستقیم دوستان دارند بزارند خیلی خوب میشه
کاظم سبزواری آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 23-12-2009, 11:45   #3
همکار انجمن
 
safaeei آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Apr 2009
محل سکونت: پيش خدا
نوشته ها: 3,354
Thanks: 1,819
Thanked 5,121 Times in 2,001 Posts
پیش فرض RE: خاطراتي ناشنيده از زندگي امام و رهبري

سلام،لینک اولی از راپیدشیر کار نمی کند
safaeei آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 23-12-2009, 12:07   #4
همکار انجمن
 
safaeei آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Apr 2009
محل سکونت: پيش خدا
نوشته ها: 3,354
Thanks: 1,819
Thanked 5,121 Times in 2,001 Posts
پیش فرض RE: خاطراتي ناشنيده از زندگي امام و رهبري

توی منبعی که گذاشتم دو تا لینک هست. اگر مراجعه می کردید می دیدید! ظاهراً هم منبع دیگه ایی نداره
[فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ]
[فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ]

لینک های جایگزین
[فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ]
[فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ]
safaeei آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 23-12-2009, 12:10   #5
همکار انجمن
 
safaeei آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Apr 2009
محل سکونت: پيش خدا
نوشته ها: 3,354
Thanks: 1,819
Thanked 5,121 Times in 2,001 Posts
پیش فرض RE: خاطراتي ناشنيده از زندگي امام و رهبري

البته من فایل صوتی را گوش دادم و نوشتم. کار سخت و وقت گیری بود مخصوصاً این که مدام وسط یه خاطره حاشیه می ره و یک سری توضیح می ده برای همین یه سری از صحبت های حاشیه ایش را حذف کردم و صرف اون جاهایی که یه جورایی خاطره می گه را می زارم
safaeei آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 23-12-2009, 18:01   #6
همکار انجمن
 
safaeei آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Apr 2009
محل سکونت: پيش خدا
نوشته ها: 3,354
Thanks: 1,819
Thanked 5,121 Times in 2,001 Posts
پیش فرض RE: خاطراتي ناشنيده از زندگي امام و رهبري

[size=medium]بسم الله الرحمن الرحيم
سال 1368 اون لحظاتي كه امام داشت از دنيا مي رفت. من از اون صحنه ي قبل از رحلت امام عرض مي كنم تا بعدش، اون روزي كه امام رحمت خدا داشتند مي رفتند تماس گرفتند دفتر رياست جمهوري، ما هم شيفت كاري مون بود، سريع سوار ماشين اسكورت شديم و رفتيم جماران؛ توي جماران كه رسيديم شرايط خيلي سختي ايجاد كرده بودند، چون همه ي شخصيت ها داشتند مي اومدند اونجا؛ و تعدادي از محافظين را از هر كدوم از شخصيت ها داخل راه مي دادند، شخصيت هاي رياست جمهوري هم حدود چهار نفر نهايتاً با خيلي فشار ما تونستيم از اون ورودي هاي اصلي وارد بشيم تا دم اون حسينيه ي جماران كه معروفه؛ دم در حسينيه به وارد بيمارستان خب مشكلات خيلي بيشتر بود اونجا تقريباً كاملاً بسته بودند، خيلي از شخصيت ها و نماينده مجلس ها هم پشت اونجا بودند، يعني داخل راشون نمي دادند، از اون جمع ما دو تا از بچه ها تونستيم با آقا بريم داخل و شيفت عوض مي كرديم، اين هايي كه عرض مي كنم را بعضي هاش را با چشم خودم ديدم بعضي هاشم كه تو مرور زمان با دوستان صحبت مي كرديم انتقال حرف پست بعد از من يا پست قبل از منه.
امام اون لحظه ايي كه داشتند رحمت خدا از دنيا مي رفتند، تنها كسي كه توي اتاق پذيرفتند – يكي دو تا صحنه هم تلويزيون بعدها اين ها را نشون داد - قبل از خانواده اشون آقاي خامنه ايي بود. همه ي آقايون كه بالا سر امام بودند، بعد از اون نمازي كه امام با خون دستشونه آقاي هاشمي كه بچه ي همين قمه دستشه امام داره نماز مي خونه، بعد از اون نماز و يه مقداري راز و نياز امام دكترها گفتند كه قطع و يقين ديگه هيچ كاري براي امام نمي شه كرد. تو اين حالت قرار شد كه آقايوني كه داخل بودند همه برند بيرون فقط خانواده ي امام بياند داخل . وقتي همه را بيرون مي كردند حاج احمد آقا اومدند كنار امام بعد از پيش امام اومدند دم در ورودي گفتند كه آسدعلي آقا را آقا كار داره، آقاي خامنه ايي رفتند داخل، آقاي خامنه ايي تقريباً چون صداي امام را بشنوند اون لحظات آخر صداي امام نهيف بود، يك دستشون را كه از كتف مشكل داره، اينور سينه ي امام گذاشته بودند روي تخت، دست ديگرشون را بهش تكيه كرده بودند روي تخت گوش شون را نزديك امام برده بودند كه امام مطالبي كه مي گند رو ايشون بفهمند- متوجه بشند. و امام براشون صحبت مي كردند، ما كه پشت پنجره بوديم اين صحنه را مي ديديم چيزي كه من ذهنمه اينه كه هر لحظه كه مي گذشت آقاي خامنه ايي فقط قرمزتر مي شد؛ يعني صورت ايشون مثل آدمي درجه ي حرارتش بياد بالا هي قرمز، قرمز به حد انفجار، واقعا اين شكلي براي ماها بود. اين حالت بود بود تا اين كه حاج احمد آقا را آقاي خامنه ايي صدا كردند. حاج احمد آقا رفتند داخل گفتند كه- البته ما اين صحنه ها كه عرض مي كنيم ديگه از گفتار اين آقايون يا اون شرايط بعد عرض مي كنيم؛ چون كلام اين دو تا را كه ما نمي شنيديم كه، ما فاصله داشتيم- بعد حاج احمد آقا اومدند داد زدند كه بگيد حاج خانم و محارم كساني كه محرم اند بياند. حاج خانم و تمام محرم هاي امام رفتند داخل؛ تمام اين صحنه ها فيلم برداري شده و همه اين ها فيلم هاش هست، حالا به چه دلايلي و بعضيا پخش نمي شه حالا مواردي ست كه ماها نفهميديم هنوز، حاج احمد آقا وقتي صدا كردند حاج خانوم و خانواده ي امام يعني تا آقاي طباطبايي كه شهردار تهران بود حتي كه برادرزن احمد آقا مي شد و طباطبايي دكتر كه بازم برادر ديگه احمد آقا هستش – برادر خانومشون- اين ها همه داخل بودند. اون جمع بچه هاي آقايوني كه منصوب به امام بودند چه دختر چه پسر همه حاضر پيش امام بودند. همه شون با امام روبوسي كردند ، همه از نزديك با امام يك ديداري تازه كردند و مي يومدند كنار. تنها كسي كه با محارم يعني محرم هاي امام تا لحظه ي آخر حيات امام توي اتاق بود فقط آقاي خامنه ايي بود. آقا اونجا داخل بودند امام تقريبا فكر مي كنم حدود ده و نيم تا يازده شب بود. روحشون پرواز كرد و ايشون تموم كردند به معني واقعي ديگه چون چند بار قبل از اون سكته هاي متوالي كرده بودند و هر بار ايشون به هوش مي اومدند اين دفعه ديگه به هوش نيومدند تو اون شبي بود كه آقاي خامنه ايي اودند دم در ورودي با همون صورتي كه عرض مي كنم خيلي افروخته و قرمز بودند همه ي آقايون را صدا كردند همه آقايون چه چپيا چه راستيا، همه ي اون هايي كه داخل بودند همه شون مطاعه اطاعت كردند اون لحظه؛ ايشون گفتند: هيچ كس حق نداره با هيچ خبرگذاري ايي با هيچ گروهي مصاحبه ايي علني داشته باشه و عنوان كنند، اگر ما فردا صبح بتونيم از صدا و سيماي خودمون اعلام كنيم كه حضرت امام از دنيا رفتند را، بعد بقاي جمهوري اسلامي را مي تونيم حفظ كنيم ولي اگر امشب اين كار نشه احتمال اين داره كه خيلي از مسائل و مشكلات در كشور ما جاري بشه. همه هم گوش كردند و اومدند بيرون و وقتي مي اومدند بيرون ديگه هر كسي سؤال مي كرد جواب نمي دادند غالباً يا جواب هايي مثلاً ما خودمون در ورودي از آقاي با اين كه ما خودمون داخل ديده بوديم از آقاي محمدي گيلاني من سؤال كردم كه حاج آقا حال امام؟ گفت: الحمدلله رب العالمين يه چشي باز كردند، يك نفسي كشيدند راست مي گفت؛ دو ساعت قبلش! يعني با اين زيركي هاي خاص در مي رفتند و خبر نمي دادند به كسي واقعا حفظ كردند اين مطالب را. تنها كسي اون موقع آقاي دكتر لاهيجاني نامي بود كه معاون جهاد سازندگي اون زمان بود ايشون مأمور شدند كه برند اون يخچالي كه جنازه ي امام را سه روز توش گذاشتند را درست كنند بيارند الا اون هيچ گروهي قرار نشد كه كار خاصي تا صبح انجام بده. خب اين يخچاله را شب رفتند ترميم كردند درست كردند برا صبح آوردند حالا اون چيزي كه تو مصلي تو تلويزيون بعضاً دوستان مي بينند يخچالي بود كه جنازه ي امام را سه روز تو اون قرار دادند تا به خاكسپاري امام.
[/size]

نکته: یه سری از صحبت های حاشیه ای فایل صوتی را حذف کردم و صرف اون جاهایی که خاطره می گه را گذاشتم
safaeei آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 23-12-2009, 18:05   #7
همکار انجمن
 
safaeei آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Apr 2009
محل سکونت: پيش خدا
نوشته ها: 3,354
Thanks: 1,819
Thanked 5,121 Times in 2,001 Posts
پیش فرض RE: خاطراتي ناشنيده از زندگي امام و رهبري

[size=medium]اون لحظه كه تموم شد خب همه رفتند به محل هاي كارشون يا محل هاي زندگي خودشون از جمله آقاي خامنه ايي رياست جمهوري اون زمان اومديم ساختمان رياست جمهوري- همون شب- ايشون امر فرمودند كه بچه ها را همه محافظين را كه حالا تعدادمونم تعداد محدودي بود بريد جمع كنيد بگيد همه بياند چون شيفت كاري ما فقط بود ديگه شيف ديگه را هم صدا كرديم همه اومدند تو محل كار بودند ايشون تقريباً هم حفاظت هم اطلاعات هم هر چي كه فكر مي كنيم اون لحظه همه ايشون داشت به ما دستور مي داد يعني ماها اون ديدگاه حفاظتي خودمون خيلي ضعيف تر از ديد ايشون بود. ايشون گفتند چه بكنيد، چه نكنيد، وضعيت چه شكليه پست ها را جفت كنيد، نمي دونم چه سلاح هايي بياريد اسلحه چطور باشه دم در كجا چطوري ببنديد حتي اين شرايط را خيلي با ماها چك كردند ما هم عمل كرديم تا فردا صبحش به جرأت مي تونم بگم شايد تا صبح بعيد مي دونم كسي حتي چرت زده باشه اون شب از اون همكارهاي ما كه اون جا بودند شب سختي بود خودِ ماها هم هيچ كس اون شب به ذهنمونم رهبري، رهبري مقام معظم رهبري تو اون زمان خب دور از ذهنمون بود. بودند دوستان ديگه آقايوني كه وقتي اومده بودند برا اسكورت توي مجلس به عنوان جلسه ي خبرگان كه پنج تا ماشين 6 تا ماشين آورده بودند و به اين نيت اومدند كه رهبر بعدي هستند و حتي محافظينشون مي گفتند همين آقايون خودمون مثلاً آقاي فلاني محافظش رفيق ما بود، ما همكار بوديم ديگه، گفت بله ما گفتيم چه اسكورتي راه انداختيد گفت: الان اعلام مي شه فلاني به عنوان رهبر انقلابه خب بعد ديگه مثلاً ما بايد اون كار امنيتي مون را انجام بديم. در حالي ما تو مجلس بود آقاي خامنه ايي، حاج حسن انصاري نامي يه پيرمرد تقريباً الان فكر مي كنم بايد هفتاد سالش باشه اون راننده بود من بودم آقاي يدلله قاسمي. از منزل راه افتاديم با آقا پياده اومديم مي رفتيم مجلس. توي مجلس بازم همين شكلي بود، شرايط حفاظت دست مجلسي ها بود همون گردان هفت سپاه كه اون موقع مشغول بودند تعدادي از محافظين از شخصيت ها از محافظين آقاي مشكيني به عنوان رئيس مجلس خبرگان، آقاي هاشمي به عنوان رئيس مجلس در اون زمان رئيس امور مسائل سياسي امام بودند و محافظين آقاي خامنه ايي چند تا اين ها داخل تردد مي كرديم كه باز تردد داخل مجلسم باز محدود بود به چهار نفر از ما شيفتي دو نفره، ما چهار تا در اصل توي مجلس تردد مي كرديم بازم در حيطه هاي كارمون كه حفاظت از اون مسائل داخلي مجلس با ما بود. خب موارد مجلسم داريم انتخاب خبرگانم از اول تا آخرش تقريباً يا با چشم خودمون ديديم يا اون دقيقه هايي كه نبوديم باز هم از همكاران خودمون كه اطمينان بهشون داشتيم يعني مطالب بين ما رد و بدل مي شد وقتي مي خواستيم بپرسيم مثلاً مي گفتند فلان كار انجام شد فلان آقا اين را گفت فلاني اين جوري شد هنوز رأي نگرفتند دارند رأي مي گيرند، اون شرايطي كه حالا داخل اونجا بود. توي مجلس شايد مثلاً 20 دقيقه ايي طول كشيد كه همه آقايون تشريف آوردند يواش يواش؛ وقتي حد نصاب رسيدند اون هيئت رئيسه ي مجلس كه آقاي خامنه ايي، آقاي هاشمي، آقاي مشكيني بودند تو اون لحظه بالا نشسته بودند در اصل آقاي مشكيني مطالب را شروع كرد آقاي هاشمي چند دقيقه ايي صحبت كردند و تو همين اثناء صحبت كردن بود تلفن زنگ زد، گفتند كه با آقاي هاشمي تو هيئت رئيسه بالا احمد آقاي خميني كار واجب داره. آقاي هاشمي اجازه گرفتند از مجلس خارج شدند. رفتند تو دفتر خودشون هيئت رئيسه بالا. پايين هم روال طبيعي بود؛ آقاي مشكيني مطالبي صحبت مي كرند از مطالب قبلي خبرگان، مسائل رأي ريزي ها؛ چيزهاي داخلي خود خبرگان يعني ربطي به رأي گيري هنوز اينجا نداشت. تا حد نصاب تكميل شد و همه نشستند و آقاي هاشمي از پله ها كه داشت مي خواستند بياد پايين قرار شد كه آقايون تو مبحث رهبري آينده صحبت ها را شروع كنند. [/size]


نکته: یه سری از صحبت های حاشیه ای فایل صوتی را حذف کردم و صرف اون جاهایی که خاطره می گه را گذاشتم
safaeei آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 23-12-2009, 18:07   #8
همکار انجمن
 
safaeei آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Apr 2009
محل سکونت: پيش خدا
نوشته ها: 3,354
Thanks: 1,819
Thanked 5,121 Times in 2,001 Posts
پیش فرض RE: خاطراتي ناشنيده از زندگي امام و رهبري

[size=medium]خيلي ها به هم نگاه مي كردند، هيچ كس شروع نكرد مطلب را كلامي بگه، اولين نفري كه شروع كرد مطلب را و حق مطلب را اصطلاحاً ادا كرد آقاي خلخالي بود. آقاي خلخالي توي اون جا اين شكلي گفتند كه آقا من يه مطلبي را مي خوام بهتون بگم اين مطلب را تكليف مي دونم، آقاي مشكيني هم بلندگوي ايشون را باز كردند ايشون صحبت شون را اين جوري شروع كردند: " گفتند: من چند وقت پيش براي عقد دخترم رفتم خدمت امام، خدمت امام كه رسيدم تا دختر و داماد و عروس و بچه ها بازرسي بشند بياند داخل چند دقيقه ايي طول كشيد، امام نشسته بودند منم چيزي براي گفتن نداشتم از امام سؤال كردم، از امام سؤال كردم كه الان كه مقام حضرت آية الله منتظري را شما عوض كرديد - قائم مقام رهبري را- با اين شرايط بيماري شما نظر خاصي رو كسي نداريد؟ ايشون به من نگاه كردند، گفتند مگه مي شه كه من نظر خاصي نداشته باشم؟ مگه مي شه كه من نظرم را نگفته باشم؟ من به احمد آقا و به آقاي هاشمي بارها گفتم، نمي دونم چرا اين ها تعلل مي كنند؟ هيچ كس در روي كره ي زمين از نظر من براي رهبري از آسد علي آقا بهتر نيست. به شما هم گفتم هيچ كس از آسد علي آقا بهتر نيست. " آقاي خلخالي وقتي اين را عنوان كرد، بعد گفتند، حالا اين كه عرض مي كنم خاطرات اون تواِ، اين گفته هاي من نيست، گفته هاي اوناس، بعضي ياش اگه تنده، كنده، نمي دونم دراز و كوتاس؛ من فقط راوي ام. توي اون جا ايشون اين جوري عنوان كردند، آقاي خلخالي، گفتند: اساساً براي رهبري امام با شورا مخالف بود و هست و خواهد بود پس روي شورا فكر نكنيم، رو انفرادي بايد فكر كنيم؛ رو انفرادي هم تو كشور ما 2-3 نفر بيشتر نداريم، يكي حضرت آيت الله مشكيني هستند البته اين كه عرض مي كنم نظر من نيست، گفته ي او را دارم مي گم، عين عبارتش را؛ براي رهبري ايشون را مثلاً خط كشيد، نفر دوم حضرت آيت الله موسوي اردبيلي هستند و نفر سوم براي تأكيد فقط آسد علي آقاي خامنه ايي كه امام روش نظر مثبت داره. بعد از آقاي خلخالي تنها كسي كه بلند شد صحبت كرد آقاي موسوي اردبيلي بود. بعد از آقاي خلخالي آقاي اردبيلي گفتند پس من يه مطلبي را مي خوام بگم، عرض مي كنم خدمتتون. بلندگو ايشون هم روشن شد. ايشون گفتند:" من در جلسه ي سران سه قوه كه خدمت امام مي رسيديم آقاي هاشمي نيومده بودند آقاي خامنه ايي هم نيومده بودند من و مهندس موسوي رفته بوديم، مهندس براي اومدن داخل تا بياد داخل طول كشيد من تنها تو اتاق بودم به امام گفتم، مثل همين داستاني كه براي رهبري و مسائل و مشكلات و مريضي خودتون شما نظر خاصي داريد؟ به من گفتند: من به احمد آقا و آقاي هاشمي گفتم من احدي را روي زمين از آسد علي آقا بهتر برا رهبري نمي دونم."[/size]


نکته: یه سری از صحبت های حاشیه ای فایل صوتی را حذف کردم و صرف اون جاهایی که خاطره می گه را گذاشتم
safaeei آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 23-12-2009, 18:16   #9
همکار انجمن
 
safaeei آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Apr 2009
محل سکونت: پيش خدا
نوشته ها: 3,354
Thanks: 1,819
Thanked 5,121 Times in 2,001 Posts
پیش فرض RE: خاطراتي ناشنيده از زندگي امام و رهبري

[size=medium]اين دو مورد را اينا گفته بودند، بعد از اين كه آقاي اردبيلي داشتند صحبت مي كرد آقاي هاشمي از پله ها اومد پايين. آقاي هاشمي از اين دو تا موضوع علل الظاهر نبايد چيزي شنيده باشه، وقتي از پله ها رسيدند پايين، اون هيئت رئيسه بالا بودند، به محض رسيدن پشت ميكروفن را خاموش كردند، اون حالت هميشه پرستيژ رئيس مجلسيش را داره ديگه، خاموش كردند و گفتند خب يعني بلندگوي خودش روشن شد، گفتند: احمد آقا يه مطلبي را به من گفتند من تكليفه همين الان بهتون بگم. بعد معذرت خواهي كردند كه بلندگوي ديگري را خاموش كردند، گفتند: احمد آقا به من زنگ زدند الان گفتند اگر مي خوايند روح امام شاد باشه، اگر مي خوايد به وصيت امام عمل كرده باشيد اگر مي خوايد همه ي شرايطي كه امام دوست داشت را بدونيد، امام بارها و بارها به ما گفت كه ما آقاي خامنه ايي را مطرح كنيم ولي ماها به دلايلي نشد، مسائل سياسي نگذاشت؛ امروز تكليفه، حداقل حرف من را در مجلس ببريد كه اون دنيا من گرفتار نباشم. اين از احمد آقا و يه مطلبي را من بگم - يعني آقاي هاشمي- منم بارها خدمت امام رسيدم و هر باري كه رفتم امام به من گفتند تا دير نشده آسد علي آقا را شما مطرح كنيد. بدِ من مطرحش كنم، اگه من مطرح كنم قضيه ؟؟؟(19:50) پيش مي ياد، اگر شماها مطرح كنيد من صحه مي زارم. خبرگان زحمت كشيدند راي گيري كردند رأي دادند كه در رأي گيري هم تمام خبرگان موافق بودند الا 6 نفر. هر 6 تاشم فيلم هاشون هست بعداً بشينيد نگاه كنيد ببينيد كيا بودند، كسايي هستند كه هنوزم با انقلاب خوب نيستند به جز يكيشون، به جز دوتاشون، چون يكيشون خود آقاي خامنده ايي بوده ديگه، ايشون به خودش كه رأي نداده. يكي از بزرگاي ديگه هم بودند كه ايشون آدم موجهيه علل الظاهر، همه چيش سالمه همه چيش مورد تأييد و وثوق همه ي نظام هست اونم نظرش شورا بود البته نه اين كه نظر رو آقاي خامنه ايي نداشت. تا دقيقه ي آخر رو شورا وايستاد. نظر مبارك ايشون اين بود كه در كشور به جاي امام فرد نمي تونه حمايت كنه يك شوراي رهبري داشته باشيم كه شورا يكيش آقاي خامنه ايي باشه، يكيش آقاي هاشمي به عنوان يك چهره ي سياسي باشه و سه تا مرجع تقليد؛ نظر اون بنده خدا كه حالا نظرش توي اونجا رأي نياورد ديگه. 3-4 تا از آقايونم كه ديگه بودند مخالفت داشتند و صحبت هم بعضي هاشون كردند دلايل عدمشونم گفتن حالا. به هر حال اون 3-4 تا كه بودند هنوزم الحمدلله هستند و به همون سفت و سختي، شايد شرايط براشون بدتر شده، بهتر نشده؛ حالا بازم دنبال كارهاي خودشونند.
توي خبرگان پس با يك رأي خيلي قويي مقام رهبريِ الان، عنوانشم همون موقع قرار شد كه ساعت 2 اخبار اعلام بكنه و نهايتاً مجلس تا حدود فكر مي كنم سه، سه و ربع بعد از ظهر مجموعه طول كشيد. سه، سه و ربع بعد از ظهر بود كه جلسه تموم شد. اونايي كه اهلش بودند و الانم هستند از همون لحظه تبعيت را شروع كردند نه از 5 دقيقه بعدش نه از يه ساعت بعدش، از من جمله اونايي كه تبعيت كردند و همون لحظه برا خودشون فرض تثبيت شده ايي بود يكي آقاي جوادي آملي بود. و خيلي عزيزان ديگه ايي حالا من بعضاً چهره هاشون تو ذهنم نيست يا اسم هاشون يادم رفته تو خبرگان اون موقع. از يه شاخص هايي كه اون موقع بودند يكي شون آقاي جوادي آملي
يه صحنه ايي از اين مرحوم حاج علي قمي را تعريف كنيم بنده ي خدا حالا كه نيست، بلكه ان شاء الله خدا نمي دونم كمك كنه و مصاعدت كنه همه مون يه جوري تو اون دنيا بتونيم باقيات و صالحات برا خودمون داشته باشيم؛ جمله ايي كه آقاي خامنه ايي به ايشون گفت و ايشون تو اون مجلس گفت و من فقط مي گم برداشتش ديگه با خودتون، بعد از اين كه آقاي هاشمي صحبت كردند و حالا ديگران صحبت مي كردند آقاي هاشمي طبق رئيس مجلسيش عمل كرد، پاشد اون بالا سرپا، گفت احمد آقا گفتند، بنده هم با گوش خودم اين را شنيدم دارم بهتون مي گم، كسايي كه موافق اند با رهبري آقاي خامنه ايي قيام كنند، خودش پاشدند وايستاند، مثل هميشه كه تو مجلس اين كار را مي كرد تا ايشون پاشد بالا آقاي خامنه ايي خيلي از كوره در رفتنا ؛ اكبر آقا- با همين حالت- بشينيد شما! مگه اين جا مجلسِ شما مي خوايند رأي بگيريد؟ مگه رهبري يك نظام به اينِ كه من بتونم؟ مگه من مي تونم خميني باشم؟ - اين عبارت آقاي خامنه اييه خدا شاهده بود- مگه من مي تونم خميني باشم؟ اين بار سنگيني كه شما داريد رو دوش يك نفر مي زاريد مگه يه نفر مي تونه تحملش كنه؟ تحمل اين شرايطي مي خواد، هيچ كس نمي تونه تحمل كنه، نه من هيچ كس نمي تونه. نشست آقاي هاشمي درمونده، مجلس شلوغ شد يه مقداري موافقين، مخالفين مطالبي كه حرف ها بود استنباطا شروع شد بعضي ها مثلاً مین قورت داشتند ولي حرف آقاي هاشمي، آقاي موسوي اردبيلي، شما بپذيريد، همه ي ما كمك مي كنيم، مگه ما مرديم؟ ولايت فقيه ولايت انبياس. خيلي تعريف كردند، خيلي تعريف كرد اين قدر تعريف كرد كه آقاي خامنه ايي از كوره در رفتند. آقاي خامنه ايي گفتند آقاي آذري قمي بفرماييد بشينيد، ما شما را مي شناسيم، در دوره هاي مختلف شما را امتحان كرديم، اين كه شما مي گيد ده سال ديگه هم همين را مي گيد؟ ده سال ديگه اين را نخواهيد گفت هر جا مقابل شما مطلبي علم بشه كه شما نپذيريد مقابلش مي ايستيد. آقاي آذري قمي عمامش را برداشت گذاشت رو اين لبه ي ميز دو دستي اين جوري محكم زد تو سرش گفت خدا از من نگذره كه اگه قرار باشه من ده سال ديگه مقابل شما بايستم. من شما را به عنوان ولايت فقيه، ولايت مطلقه، قبول دارم و عين عبارت، ده سال تموم! آقاي آذري قمي رفت قم فوردو نماز جماعت خوند و مخالفت كرد! عين عبارت ده سال! كه آقاي خامنه ايي نام برد ده سال ديگه همين را مي گيد دقيقاً ده سال ديگه ايشون حرف ها را نزد. يعنی ورق برگشت.[/size]


نکته: یه سری از صحبت های حاشیه ای فایل صوتی را حذف کردم و صرف اون جاهایی که خاطره می گه را گذاشتم
safaeei آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 23-12-2009, 18:21   #10
همکار انجمن
 
safaeei آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Apr 2009
محل سکونت: پيش خدا
نوشته ها: 3,354
Thanks: 1,819
Thanked 5,121 Times in 2,001 Posts
پیش فرض RE: خاطراتي ناشنيده از زندگي امام و رهبري

[size=medium]مجلس بلاخره تموم شد. بعدشم همه دوستان اومدند بيرون دم در ورودي هيچ كس خارج نشد؛ همه داشتند با هم تعارف مي كردن مي تونم به جرأت بگم حدود سه، سه و نيم دقيقه همه وايسادند، هر كسي به يه كس ديگه يكي به واسطه ي سنش يكي به واسطه ي علمش يكي به خاطر جوونيش، يكي به خاطر پستش، يكي به خاطر مسؤليتِ امام جماعتش، هر كي هر چي بود؛ هي تعارف مي كردنا و هيچ كس از اين در مجلس پاشو بيرون نمي گذاشت. همه هم اصرار مي كردند كه آقاي خامنه ايي بره بيرون. آقا هم ايستاده بودند به آقاي مشكيني فرمودند شما بفرماييد. خب رئيس مجلس شماييد آقا بفرماييد. آقاي مشكيني هم واميستاد نمي يومد، همه همه، يعني من بخوام اسم بيارم همه به هم تعارف مي كردند. اين چند دقيقه ايي كه معطل شدند آخر آقاي جوادي آملي اومدند جلو با اون صداي قشنگي – حالا من ازش خاطرم هميشه هست – اومدند با اون لحن ناز گفتند كه آقا شما بفرماييد بريد كه ما جرأت كنيم پشت سر شما بيايم بيرون. اون موقع شما بر ما رفيق بوديد، ما افتخار مي كرديم كه پامون را پشت پات بزاريم. امروز شما بر ما ولي اييد از الان بر ما فرض اينه، واجب كه همه مون پامون را جا پات بزاريم، طوري هم بزاريم كه اگر كسي هم ببينه نفهمه چند نفر اومده بيرون جاي پاي شما فقط باشه. ببينيد معرفت را، همون لحظه، يعني توي همون جا هم ديگراني بودند همون چند تا آقايي كه گفتم اسم هاشون بعداً معلوم مي شه همون جا حرف داشتند، هنوز از در نيومده بيرون، به يه نوعي بلاخره همون جا بلاخره حرفشون را مي زدند،يه مين قورتي مي آوردند يه جوري مثلاً مطرح مي كردند خودشون را، يا بعضي كه رأي ام داده بودند دلشونم خوش بوده كه رأي دادند، موافقم بودند اما همون جا ته دلشون ترديد داشت.[/size]


نکته: یه سری از صحبت های حاشیه ای فایل صوتی را حذف کردم و صرف اون جاهایی که خاطره می گه را گذاشتم
safaeei آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان


برچسب ها
ناشنيده, امام, از, خاطراتي, رهبري, زندگي


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 06:18 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1