شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > حكايات و داستان ها > حکایات و داستانهای اولیاء و بزرگان


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 17-01-2010, 00:45   #1
مدیرکل انجمنهای نور آسمان
 
vorojax آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jun 2008
محل سکونت: همشهری حضرت عشق
نوشته ها: 7,299
Thanks: 6,151
Thanked 11,544 Times in 3,558 Posts
پیش فرض چه امانت خوبى ؟!


هنگامى كه از ((مالك بن دينار)) علت توبه كردنش را پرسيدند: گفت : در اوايل جوانى من در لشكر خليفه كار مى كردم ، آن روزها اهل شراب بودم و دنبال گناه مى رفتم ، تا اينكه كنيزى خريدم ، طولى نكشيد كه به آن كنيز سخت علاقه مند شدم ، خداوند از او فرزندى به من داد. مهر فرزند روز به روز در دلم افزون مى شد، وقتى كودك راه رفتن آموخت ، علاقه من به او بيشتر شد، او هم علاقه زيادى به من داشت ، هر گاه من ظرف شراب به دستم مى گرفتم تا بياشامم ، آن را از دست من مى گرفت و بر لباسم مى ريخت هنگامى كه او دو ساله شد از دنيا رفت ، مرگ او سخت مرا غصه دار كرد.
شب جمعه اى در ماه شعبان شراب خورده نماز نخوانده خوابيدم ، خواب ديدم گويا مردگان از قبرها بيرون آمده و همگى محشور شده اند و من نيز همراه آنها هستم ، ناگاه از پشت صدايى شنيدم ، چون به عقب خود نگريستم ، افعى سياه بسيار بزرگى را ديدم كه دهان باز كرده و به سرعت به طرف من مى آيد، تا چشمم به او افتاد گريختم ، افعى به سرعت مرا دنبال كرد، در راه پيرمرد خوشرو و خوشبويى را ديدم . سلام كردم ، جوابم را داد، گفتم : به فريادم برس و مرا نجات بده . گفت : من در برابر اين افعى ناتوانم ، لكن سرعتت را بيشتر كن ، اميدوارم خداوند تو را نجات دهد.
به سرعت خود افزوده و مى رفتم تا به يكى از منازل قيامت رسيدم ، از آنجا مى توانستم طبقات جهنم و اهل آن را ببينم ، نزديك بود از ترس افعى خودم را به جهنم بياندازم ، ولى ناگاه صدايى به گوشم رسيد كه به من گفت : ((برگرد، كه تو اهل اينجا نيستى .)) بر اثر اين صدا كمى آرامش يافته و برگشتم . ديدم افعى هم برگشت و مرا دنبال نمود، دوباره به همان پيرمرد رسيدم ، گفتم : اى پير: از تو خواستم كه پناهم بدهى ولى تو اعتنايى نكردى . پيرمرد گريست و گفت من ناتوانم ، ولى به سمت آن كوه برو كه امانتهاى مسلمانان در آن جاست ، اگر تو هم امانتى داشته باشى ترا يارى خواهد كرد. چون به كوه نگاه كردم ، آن را پر از خانه هايى ديدم كه جلو درهاى آن خانه ها را پرده كشيده بودند، درهاى آنها از طلاى سرخ بود كه با ياقوت و جواهرات ديگر زينت داده شده بودند، به طرف كوه دويدم و هنوز هم افعى مرا دنبال مى كرد.
چون به نزديك آن كوه رسيدم ، فرشته اى ندا داد: پرده ها را عقب بزنيد و درها را باز كنيد و بيرون بياييد شايد اين بيچاره در بين شما امانتى داشته باشد كه او را از شر دشمن نجات دهد، در اين حين ، بچه هايى كه صورتهايشان مانند ماه مى درخشيد، بيرون آمدند.
افعى ديگر به من نزديك شده بود و من دست از جان شسته بودم كه بچه اى فرياد زد: ((همه بياييد كه دشمن به او نزديك شد.)) بچه ها دسته دسته بيرون آمدند، كه ناگاه دخترم را كه مرده بود در ميان آنها ديدم چون او چشمش به من افتاد گريه كرد و گفت : به خدا قسم ، اين پدر من است . پس از آن دست چپش را در دست راست من گذاشت و با دست راست به افعى ، اشاره كرد، افعى برگشت و رفت .
بعد از آن ، دخترم مرا نشانيد و در دامنم نشست و با دست راست به ريشم زد و گفت : اى پدر: الم يان للذين آمنا ان تخشع قلوبهم لذكر الله و مانزل من الحق ...))(21)
من گريه كردم و گفتم : دخترم ، تو قرآن مجيد مى دانى ؟ گفت : اى پدر، ما بهتر از شما به قرآن دانا هستيم ، گفتم : اين افعى چه بود؟ گفت : كارهاى زشت تو بود كه خودت آنرا تقويت كرده بودى ، گفتم : آن پيرمرد كى بود؟ گفت : كارهاى نيك تو بود كه خودت آن را ناتوان كرده بودى ، بطورى كه در برابر كارهاى زشت نتوانست تو را يارى دهد. گفتم : دخترم ، تو در اين كوه چه مى كنى ؟ گفت : ما بچه هاى مسلمانان هستيم كه به هنگام كودكى مرده ايم و خداوند ما را در اينجا جاى داده است و ما تا قيامت چشم به راه پدر و مادرمان هستيم كه نزد ما بيايند تا ما از آنها شفاعت كنيم . در اين هنگام از ترس دادى كشيدم و از خواب بيدار شدم و از آن پس شرابخوارى و ساير گناهان را بطور كلى ترك كردم و به سوى خداوند توبه كردم .
آيا نوبت آن نرسيده كه گرويدگان ظاهرى دلهايشان به ياد خدا خاشع گردد و به آنچه از حق نازل شده به دل توجه كنند (سوره حديد آيه 16)

معاد و قيامت در داستهانهاى شهيد ص 20 نقل از قلب سليم
vorojax آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
The Following User Says Thank You to vorojax For This Useful Post:
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان


برچسب ها
چه, امانت, خوبى


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 01:33 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1