شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > حكايات و داستان ها > حکایات و داستانهای اولیاء و بزرگان


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 08-02-2013, 19:49   #1
مدیر ارشد انجمنهای نور آسمان
 
خادم الزینب آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Oct 2010
محل سکونت: مازندران
نوشته ها: 13,468
Thanks: 7,301
Thanked 27,121 Times in 7,240 Posts
پیش فرض حكايتي از استاد علامه حسن زاده آملي

حكايتي از استاد علامه حسن زاده آملي



روزى حضرت استاد حسن زاده - حفظه الله تعالى - نقل فرمودند: «ما را با حضرت استاد محمدحسن قاضى طباطبایى-برادر مرحوم علامه ‏طباطبایى، صاحب تفسیر المیزان - قضایایى بود.

گاه گاهى به من از حالات‏ درونى‏ام خبر مى‏داد. ارتباطش با عالم ارواح بسیار قوى بود. یک بار آن جناب، ‏ابراز داشتند هر گاه كه برایم مشكلى پیش بیاید و از حلش عاجز باشم به محضر شریف مرحوم آقا سید على قاضى طباطبایى-كه در آن موقع سال‏ها از وفات آن‏ مرحوم گذشته بود و آن جناب از نشئه دنیا رخت ‏بربسته و به دیار باقى شتافته‏ بودند- تشرف حاصل مى‏كنم و مشكل خود را از جناب ایشان مى‏پرسم و ایشان ‏هم جواب عنایت مى‏فرمایند.

این جانب به محضر شریف آقا سید محمد حسن - رضوان الله تعالى علیه - عرض كردم آقاى من! هر گاه كه به محضر آقا سیدعلى قاضى - رحمة الله ‏علیه - مشرف شدید سلام ما را هم به محضر ایشان ابلاغ كنید و به ایشان بگویید: فلانى از شما التماس دعا دارد.

مرحوم آقا سید محمد حسن قاضى، نیز استدعاى‏ مرا پذیرفتند و وعده كردند كه اگر به محضر مرحوم آقا سید على قاضى مشرف‏ شدند، خواسته مرا به آن جناب عرضه كنند.

آن زمان سپرى شد تا این كه مرحوم‏ آقا سید محمد حسن به تبریز منتقل شدند و من هم كه درس و بحثم به خاطر تعطیلات تابستانى تعطیل شده بود، قم را به مقصد شهر خودمان آمل ترك كردم و در آن جا اشتغالاتى از قبیل درس و بحث و منبر... براى خودم ترتیب دادم.

تابستان بود و هوا خیلى گرم، كارهاى مسجد و درس و بحث و منبر هم به ‏قدرى زیاد بود كه هر گاه به منزل مى‏آمدم خسته و كوفته بودم و بعد از صرف ‏ناهار، نیاز شدیدى به خواب و استراحت داشتم.

در یكى از روزها كه از كارهاى روزمره فارغ شده و به منزل بازگشته بودم، بعد از صرف ناهار، رفتم كه بخوابم، ولى زمانى نگذشت كه سر و صداى بچه‏ها بالا گرفت و اوضاع طورى شد كه نتوانستم بخوابم.

من كه بسیار خسته بودم و از طرف دیگر سر و صداى بچه‏ها مزاحم خوابم گردیده بود، به قدرى عصبانى شدم ‏كه بلند شدم و بچه‏ها را دنبال كردم. یكى از آنها كه بزرگ‏تر از همه بود از دستم ‏گریخت و یك نفر دیگرشان را - كه متوسط بود و مى‏خواست‏ بگریزد - پاى پنجره‏ گرفتم و مشتى به پشت او كوفتم و یك نفر دیگرشان را - كه از همه كوچك‏تر بود - تا داخل حیاط دنبال كردم و بالاخره در گوشه حیاط به دام افتاد و هیچ راه گریزى ‏نداشت.

این بچه كه خود را گرفتار دید و تمام راه‏ها را به روى خود بسته یافت، ناگهان خود را در آغوش من افكند و از شر من به خود من پناه آورد.

بنده از این كار، بسیار متاثر شده و در حقیقت من به دام افتادم و بچه مرا با این ‏كار شكار كرد. ناگهان به خود آمدم و از خود و كار خود بسیار شرمنده و ناراحت‏ شدم و خلاصه دلم گرفت و اندوه شدیدى به من دست داد.

با یك دنیا شرمندگى ‏و ناراحتى به داخل اتاق برگشتم و براى بار دوم، رفتم كه بخوابم، ولى هر چه ‏سعى كردم كه بخوابم خوابم نبرد. ناگزیر بلند شدم و با خود گفتم: بروم بازار و براى بچه‏ها چیزى بگیرم و آنها را از این طریق خوشحال كرده و دلشان را به دست ‏آورم. همین كار را نیز كردم.

رفتم براى هر كدام از آنها چیزى گرفتم و آنها را نوازش كردم و بالاخره خوشحال شدند. ولى تنها چیزى كه تغییر نكرد و به جاى ‏خود باقى مانده بود گرفتگى درونى و اندوه شدید خود من بود كه بیچاره‏ام كرده‏ بود؛ وقتى كه دیدم نمى‏توانم آرام باشم و به حال عادى برگردم، تصمیم گرفتم از آمل خارج شده و مسافرتى - هر چند كوتاه - به جایى داشته باشم؛ لذا به مادر بچه‏ها گفتم: من تصمیم دارم به تهران بروم. اگر امشب و فردا شب را برنگشتم‏ نگران نباشید.

عصر همان روز به طرف تهران حركت كردم. اول مغرب به تهران‏ رسیدم.آن شب را در یكى از مدارس به سر بردم. صبح فرداى آن شب سراغ گاراژ ماشین‏هاى تبریز را گرفتم، رفتم دیدم یك اتوبوس آماده حركت است. بلیت‏ گرفته و سوار شدم. آن روز و آن شب را در راه بودیم. اول اذان صبح به مقصد رسیدیم.

در ابتدا سراغ مدرسه‏اى را گرفتم تا بدان جا رفته و نماز صبح را به جا آورم. مدرسه طالبیه را نشان دادند. به سوى مدرسه طالبیه حركت كردم و نماز صبح را در آن جا به جا آوردم. صبر كردم تا این كه كم كم آفتاب بر آمد. از طلاب ‏مدرسه سراغ منزل حضرت استاد سید محمد حسن الهى طباطبایى را گرفتم.

آنها نیز آدرس منزل ایشان را به من دادند. و من روانه شدم. منزل را كه یافتم در آن را كوفتم. خانمى پشت در آمد. گفتم: منزل آقا سید محمد حسن طباطبایى را مى‏خواهم. گفت: همین جاست. گفتم به آقا بگویید: فلانى است و قصد زیارت شما را دارد.خانم رفت و پس از لحظاتى خود آقا آمدند. بعد از سلام و احوال پرسى مرا به داخل منزل فرا خواندند. رفتم داخل و نشستم. در همان ‏ابتداى امر جناب ایشان فرمودند: من در فكر این بودم كه چگونه شما را پیدا كرده‏ تا مطلبى را به شما بگویم. ولى بحمد الله خودتان آمدید و زحمت مرا كم‏ كردید. گفتم: خیر باشد بفرمایید.

سپس ایشان فرمودند: دیشب را با مرحوم قاضى محشور بودم و چون شما گفته بودید: اگر به حضور ایشان رسیدم سلام شما را به ایشان رسانده و بگویم ‏فلانى التماس دعا دارد، لذا به حضور مرحوم قاضى عرض كردم: فلانى سلام ‏رسانده و از شما التماس دعا دارد، اما مرحوم قاضى از شما گله‏مند بود عرض ‏كردم: چطور؟ فرمود: آقاى قاضى فرمودند: از قول من به آقاى حسن زاده ‏بگویید: چگونه هوس این راه را دارد در حالى كه رفتارش با بچه‏ها آن گونه است؟

من كه خیلى شكسته شده بودم، با یك دنیا شرمندگى عرض كردم: آقاى من! به ‏خداوند قسم، اصلا من عادت ندارم با بچه‏ها در بیافتم. این دفعه هم نمى‏دانم چرا این گونه شد، ولى مطمئنا همان گونه كه نخستین بار بود، آخرین بار نیز خواهد بود و تكرار نخواهد شد.

من على رغم این كه تصمیم داشتم شب را در منزل ایشان بمانم از شدت خجالت ‏و شرمندگى نتوانستم آن شب را در آن جا به سر ببرم، لذا از محضرشان خداحافظى ‏كرده و شب را در هتلى به صبح رساندم و صبح هم از تبریز خارج شدم.»

غرض از نقل حكایت مزبور این بود كه خاطر نشان گردد من و تو و دیگران سر را در لاك خود فرو برده و هر كارى را كه هواهاى نفسانى و امیال شیطانى دیكته‏ مى‏كنند، مرتكب مى‏شویم، غافل از آن كه علاوه بر خدا و رسول او، ارواح اولیا و مؤمنین و ساكنان عالم ملكوت، همه بر ما مشرفند و تمام اعمال و كردار و رفتار ما را زیر نظر دارند و بر احوال ما مطلعند، هر چند كه ما در حجابیم و آنها را نمى‏بینیم، ولى باید بدانیم كه ندیدن ما مجوز آزادى ما در انجام هر عملى نیست، چرا كه ملاك در لزوم حرمت گذارى محضر آنان این است كه آنها ما را مى‏بینند، نه ‏این كه ما آنها را ببینیم. همین كه آنان ما را ببینند و ما نیز بدانیم كه در محضر آنها هستیم، كافى است كه حرمت محضرشان را پاس بداریم و آن را هتك نكنیم.

برگرفته از: گام نخستین، حسن رمضانى


اللهم صل علي محمد و آل محمد

اللهم عجل لوليك الفرج

hagshenas.ir

امضای خادم الزینب
بكوش عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه بدان می نگری...


چیزی و نفهمیدی منکرش نباش...
خادم الزینب آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
The Following User Says Thank You to خادم الزینب For This Useful Post:
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان



کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
رمزگشائي حديثي علامه طباطبايي از عالم ذر يادشهيد شخصيت های مرتبط با جهان اسلام 0 06-02-2012 17:20
(زندگینامه تصویری حضرت علامه حسن زاده آملی)؟ javadkhan شخصيت های مرتبط با جهان اسلام 0 17-08-2011 23:18
حضرت فقيه عاليقدر علامه حلي(ره) monji_2008 شخصيت های مرتبط با جهان اسلام 0 22-11-2010 10:57
مفسر بزرگ شیعه علامه طباطبائی رحمه الله محبّ الزهراء شخصيت های مرتبط با جهان اسلام 3 20-11-2010 23:02

TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 10:40 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1