شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > حكايات و داستان ها > حکایات و داستانهای اولیاء و بزرگان


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 10-05-2014, 14:12   #1
اگه نباشه جاش خالی می مونه
 
Golnaz آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Apr 2014
محل سکونت: زير آسمون خدا
نوشته ها: 359
Thanks: 107
Thanked 678 Times in 137 Posts
پیش فرض حکایات کوتاه اما خواندنی

باسلام
صديق محترم حجة الاسلام حاج سيد محمدكاظم بهشتى روزى در مسير بازگشت از سفر اصفهان برايم نقل كرد:
در يكى از دهه هاى دوّم ماه محرّم پدرم مرحوم حجة الاسلام حاج سيّد احمد بهشتى تويسركانى در مسجد دروازه شهر تويسركان براى منبر دعوت مى شود.
در يكى از شبها وقتى وارد مسجد مى شود مشاهده مى كند هيچ كس در مسجد حضور ندارد حتى آن شخصى كه مسئول روشن كردن سماور و چاى دادن به مردم است نيز نيامده .
با خود مى گويد: چه كنم ؟ اگر بخواهم سخنرانى كنم و روضه بخوانم كسى در مسجد نيست كه شنونده باشد و اگر بخواهم سخنرانى نكنم كه خلاف وعده عمل كرده ام .
خلاصه بعد از زمانى صبر و تاءمل تصميم مى گيرد منبر برود.
شروع به صحبت مى كند و مانند روال هميشگى ابتدا چند حديث و روايت اخلاقى و شرح و تفسير آنها و در انتهاى منبر روضه و توسّل به اهل بيت عليهم السلام .
عادت آن مرحوم اين بود كه هميشه موقع روضه خواندن همراه با گريه هاى مردم خود نيز با صداى بلند مى گريست .
آن بار نيز طبق عادت روضه را با گريه و زارى شروع نمود. در اثناء روضه متوجّه صداهاى گريه و ناله شد. با اينكه هيچ احدى در پاى منبر حاضر نبود.
اواخر ذكر دو نفر كه مشغول عبور از كنار مسجد بودند با شنيدن صداى حزين سيّد احمد آقا و نيز صداى گريه ها وارد مسجد مى شوند.
امّا با چشم خود متوجه مى شوند غير از روحانى روضه خوان كسى ديگر در مسجد نيست .
منبر آقاى بهشتى به پايان مى رسد، همين كه آقا به قصد خروج نزديك آن دو نفر مى شود ضمن سلام مى پرسند:
آقا ما صداى گريه و زارى در هنگام روضه شما شنيدم امّا وقتى داخل شديم كسى را نديدم . به نظر شما صدا از كجا و چه كسانى بوده ؟ مرحوم آقاى بهشتى پس از اندكى تأ مّل و مكث مى گويند: شايد گريه ملائكه بوده !

(داستان هايي از علما)
Golnaz آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 10-05-2014, 14:13   #2
اگه نباشه جاش خالی می مونه
 
Golnaz آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Apr 2014
محل سکونت: زير آسمون خدا
نوشته ها: 359
Thanks: 107
Thanked 678 Times in 137 Posts
پیش فرض

حوريه بهشتی

با سلام

(آيت الله شيخ محمّد حسن مولوى قند هارى رضوان الله تعالى عليه ) كه جديداً مرحوم شدند. در يكى از مجالسى كه در شبهاى جمعه دارند فرمود:
طلبه اى به نام ( شيخ على ) در نجف مى زيست كه ازدواج نكرده بود و مى گفت : حالا كه مى خواهم ازدواج كنم ،( حورالعين ) مى خواهم ! وى چند مدت در حرم (اميرالمؤ منين (ع )) متوسل به (حضرت على (ع ) ) شد و از حضرت (حوريه ) درخواست كرد و بعد كه در نجف مظنون به جنون شده بود به كربلا مشرف گرديد و در حرم (حضرت سيدالشهداء(ع ) و حضرت اباالفضل (ع )) از آن دو بزرگوار طلب (حوريه ) نمود. اماّ بعد از مدتى اين قضايا را رها كرده به نجف برمى گردد و باز در مدرسه نواب مشغول درس ‍مى شود و كلاً از آن تمنّا دست برداشته و فقط به درس مى پردازد.
يك شب كه از زيارت (حضرت امير (ع )) برمى گشته مى بيند در وسط صحن خانمى نشسته است . وقتى از كنار آن زن رد مى شود، آن زن برمى خيزد و به او مى گويد: من در اينجا هيچ كس را ندارم و غريبم ، شما بايد مرا با خود ببريد.
(شيخ على ) مى گويد: امكان ندارد، چرا كه من مردى عزب و مجّرد بوده و شما زنى جوان هستى و بدتر از آن اينكه من در مدرسه ساكنم . آن زن به دنبال (شيخ على ) راه افتاده و اصرار مى كند كه حتماً مرا امشب به حجره ات ببر! خلاصه ، (شيخ على ) او را در آن شب به حجره اش مى برد، در موقع داخل شدن به مدرسه ، چند تا از طلبه ها بيرون از حجره هاى خويش به سر مى برده اند، ولى هيچ يك آن زن را نمى بينند.
(شيخ على ) به آن زن مى گويد: شما در حجره استراحت كن ، من مى روم حجره اى يا جايى براى استراحت خود پيدا مى كنم .
اماّ تا از حجره بيرون مى آيد، نورى از حجره تلا لؤ مى كند(ظاهراً آن زن چادرش را برداشته بود.) لذا فورا به داخل حجره اش برميگردد و با ترس و دلهره به آن زن مى گويد شما كيستى ؟ جنّى ؟ يا..
آن زن مى گويد: (خودت از ائمه حوريه مى خواستى ، من هم حوريه ام و براى تو هستم ، الان هم يك خانه اى در فلان محلّه كربلا براى من و تو تهيّه شده كه بايد مرا به عقد خود درآورى و با هم به آنجا برويم .)
بارى ، شيخ حدود هفده سال با آن (حوريه ) زندگى كرده و راز خويش را نيز با هيچ كس در ميان نمى گذارد، فقط يك نفر از رفقايش به نام (شيخ محمّد) به خانه آنها رفت و آمد داشته كه او هم از جريان آنها بى اطلاع بوده است ، بعد از حدود، هفده سال (شيخ على ) به بستر بيمارى مى افتد، آن زن ، (شيخ محمّد) را خبر كرده و به وى مى گويد: رفيقت به بستر بيمارى افتاده و فلان ساعت در فلان روز هم از دنيا مى رود، لذا تو بايد آن موقع بالاى سرش ‍باشى (شيخ محمّد) مى گويد: تو عجب زنى هستى ، كه شوهرت مريض ‍شده ، برايش اجل تعيين مى كنى !
زن مى گويد: مى خواهم امروز سرّى را به تو بگويم . (من يك (حوريه ) هستم در محل و جايگاه خويش قرار داشتم كه بمن اعلام شد (حضرت اباالفضل (ع )) تو را احظار كرده اند.
بعد به من خطاب شد كه (حضرت قمر بنى هاشم (ع )) فرمان داده اند كه تو بايد براى مدّت كمتر از بيست سال به روى زمين بروى و همسر شخصى بشوى كه از (حضرات معصومين (ع )) (حوريه ) خواسته است ، سپس يك تصرفاتى در من شد كه با زندگانى در اينجا تناسب پيدا كنم و بعد هم به زمين آورده شدم . اينك مدت هفده سال است كه با (شيخ على ) زندگى مى كنم و اخيراً خبر رسيده كه (شيخ على ) تا چند روز ديگر از دنيا مى رود و من به جايگاه خود برگردانده مى شوم

منبع : چهره درخشان قمر بنى هاشم (ع )، 454
Golnaz آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following 7 Users Say Thank You to Golnaz For This Useful Post:
قدیمی 10-05-2014, 14:14   #3
اگه نباشه جاش خالی می مونه
 
Golnaz آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Apr 2014
محل سکونت: زير آسمون خدا
نوشته ها: 359
Thanks: 107
Thanked 678 Times in 137 Posts
پیش فرض

مردم من را با قيافه بچگي مي‌شناسند-دکتر محمد حسین طباطبایی


عکس از دیدنی ها
مردم من را با قيافه بچگي مي‌شناسند



شايد بايد زودتر از اينها سراغ او مي‌رفتيم. كسي كه تمامي مردم ايران از خردسالي او خاطره‌هايي به ياد مي‌آورند. كسي كه وقتي نامش برده مي‌شد همه براي طول عمرش دعا مي‌كردند و براي موفقيت روز افزون او نذر و نياز. دو ساله كه بود مادرش را كه استاد كلاس‌هاي آموزش قرآن بود همراهي مي‌كرد و وقتي عموي او با اصرار فراوان از او تست گرفت فهميد باچه درياي استعدادي مواجه است. به همين راحتي در 5/2 سالگي استعدادش كشف شد. الان كه حدود 14 سال از آن زمان مي‌گذرد روبروي نوجواني قرار گرفته ام كه در لابه لاي صفحات تاريخ گم نشد. قرار بود اول در جامعه القرآن همديگر را ببينيم اما نشد و رفتيم به منزل دكتر! روي زمين نشستيم و با هم حرف زديم. خبري از لوح‌ها و هدايايي كه از كشورها و نهادهاي مختلف گرفته بود نبود، تنها يك قاب روي ديوار نشسته بود. از من استقبال مي‌كند با همان لبخند دوران كودكي، وقتي از گذشته اش مي‌پرسي آنقدر به نيكي از آن ياد مي‌كند كه گويي خودش هم زمان را درك نكرده است ؛ مثل ما و خيلي از مردم ديگر كه وقتي او را مي‌بينند به يادش نمي آورند. پايه 8 حوزه علميه را مي‌خواند و به گفته خودش هنوز خيلي از مسير مانده كه طي نكرده است. براي كسي كه متولد 27 بهمن سال 69 است مطمئنا بخش عظيمي از راه طي نشده اما آنچه كه او تا امروز پشت سر گذاشته هم كم نبوده... اين گفتگو تقديم به همه دانشجويان راه علم و معرفت.

¤ از كسي كه بيش از ده سال از او خبر نداريد چه سؤالي مي‌پرسيد؟ دكتر كجا بوديد؟
- به همه نسل سومي‌ها و خوانندگان كيهان سلام عرض مي‌كنم. جاي خاصي نبودم. همين جا در شهر قم مشغول درس و بحث.

¤ الان اگر كسي شما را در كوچه و خيابان ببيند، مي‌شناسد؟
- نه، نمي شناسند! چون بيشتر هنوز قيافه پنج يا شش سالگي من را در ذهن دارند و به نظرم اينطور بهتر است. در روايت آمده «در گمنامي راحتي است».

¤ حالا چه چيزهايي مي‌خوانيد؟
- از نظر مطالعه محدوديت خاصي ندارم اما گرايش من بيشتر به مطالعه كتب اخلاقي و ديني است.

¤ از برنامه‌هاي آموزشي تلويزيوني تان هم خبري نيست...
- خب بعد از مدتي كه برنامه ريزي تحصيل من جدي تر شد زمان و فرصت كمتري دست مي‌داد تا بتوانم در اين گونه كارها شركت كنم و كم كم از برنامه‌هاي كاري من به طور خودكار حذف شد.

¤ در اين مدت خودتان هم تدريس مي‌كرديد؟
- بله بعضا تدريس هم داشته ام.

¤ اين روش‌هاي جديدي كه براي حفظ به وجود آمده در زمان خود شما هم بود، فكر مي‌كنيد در جامعه جواب مي‌دهد؟
- اصول حفظ از قديم تا به حال تغيير نكرده يا با قرائت و تكرار يا از طريق استماع و يا از طريق نوشتن اما روش‌هاي تدريس و كلاسداري و شيوه‌هاي آموزشي تغيير كرده. اين روش‌هاي جديد بحمدلله بسيار كارآمدند و من با تمام احترامي كه براي روش‌هاي سنتي قائلم اما از روش‌هاي جديد آموزشي استقبال مي‌كنم.

¤ به فرزند خودتان چنين روشي پيشنهاد مي‌كنيد؟
- اگر شيوه‌ها و روش‌هاي بهتري در آن زمان ابداع شده باشد، حتما با آن شيوه‌ها با فرزندم كار مي‌كنم.

¤ بعضي معتقدند به كودكي شما كمي ظلم شده(!) چون آن زمان كه بايد براي شيطنت و بازيگوشي مي‌گذاشتيد بيشتر براي تحصيل و فراگرفتن قرآن صرف كرديد. آغاز تحصيل از 5/2 سالگي خيلي توان مي‌خواهد!
خيلي از مردم اينطوري فكر مي‌كنند ولي اصلاً اينچنين نيست من در همان سن و سال شيطنت و تفريح خودم را داشتم، يادم مي‌آيد در يكي از برنامه‌هايي كه عده زيادي از خانم‌ها هم حضور داشتند در حال اجراي برنامه بودم و در همان حالي كه به سؤالات مطرح شده پاسخ مي‌دادم با ماشين اسباب بازي كه در دست داشتم بازي مي‌كردم ـ به قول بچه‌ها قام قام بازي ـ اين اتفاق براي خيلي از آنها جالب بود در واقع باورشان نمي شد كه من دارم پاسخ سؤالاتشان را مي‌دهم و همزمان ماشين بازي ام را هم مي‌كنم.

¤ اين فاصله‌اي كه از نظر ارتباط بين شما و مردم اتفاق افتاد خود خواسته بود يا اينكه عامل ديگري داشت؟
نمي دانم از كدام فاصله مي‌گوييد! زيرا من هميشه در ميان مردم و با مردم بوده ام و حضور مستمر من در استانها و شهرهاي مختلف و در جمع‌هاي مردمي گواه اين گفته است.

¤ نگاه مردم و مسئولين به شما چگونه بود؟ الان چگونه است؟ هنوز ديدارها وجود دارد؟
نگاه مردم و مسئولين هميشه نگاهي توأم با لطف و احترام بوده چون مردم ما قرآن كريم و ذريه پيامبر (ص) را گرامي مي‌دارند و احترام به حافظ قرآن را احترام و بزرگداشت خداوند متعال مي‌دانند.

¤ قرآن از نظر شما چه تعريفي دارد به عنوان يك نوجوان؟
فكر مي‌كنم نگاه يك جوان به قرآن بايد مانند نگاه او به عطر باشد، چطور وقتي از خانه خارج مي‌شود خود را معطر مي‌كند، همانطور براي معطر كردن روح خود بايد با قرآن مأنوس باشد. بايد قرآن در سينه اش باشد تا كم كم در گفتار و رفتارش تأثير بگذارد. امام صادق(ع) مؤمني را كه اهل قرآن نيست به رطبي تشبيه كرده اند كه گرچه شيرين است اما بويي ندارد، اما شيعه‌اي كه با قرآن است را تشبيه به ترنج كرده اند كه هم مزه خوبي دارد و هم بوي خوبي.

¤ و فكر مي‌كنيد براي اين زاويه ديد كاري انجام شده؟
به نظر من در رابطه با قرآن كارهاي ريشه‌اي صورت نگرفته، فقط اكتفا كرده ايم به بعضي از كارهاي كليشه‌اي در صدا و سيما و نمايشگاه‌هاي قرآني در ماه مبارك رمضان، اگر چه تمام اينها در جاي خود خوب است اما اصلاً كافي نيست و تا زماني كه مسئله قرآن سرلوحه برنامه‌هاي اصلي مسئولين و مردم قرار نگيرد قرآن كريم در دل جوانان مان رسوخ نخواهد كرد.

¤ يك سريالي در ماه مبارك رمضان از تلويزيون با محوريت قرآن كريم پخش شد (صاحبدلان) نظر شما در مورد فعاليت‌هاي هنري از اين دست كه نگاه ارزشي به قرآن دارند چيست؟
ما وظيفه داريم از تمام ابزار ممكن براي معرفي قرآن و آوردن آن به صحنه زندگي مردم استفاده كنيم، يكي از ابزار مؤثر و پرمخاطب، پنجره سينما و تلويزيون است كه سينماي مذهبي و ديني ما به عقيده من گامهاي موفقي برداشته، اما نبايد اينطور باشد كه فقط در ماه رمضان شاهد چنين نگاهي و حركتي باشيم، يكي از علائم آخرالزمان اين است كه «لايعبدون الله الا في شهر رمضان» يعني مردم آخرالزمان تنها در ماه مبارك رمضان خدا را عبارت مي‌كنند!

¤ راديو قرآن و شبكه قرآن به عنوان رسانه‌اي ديداري و شنيداري كلام خدا ، تا چه حد توانسته اند اين دغدغه شما را مرتفع كنند؟
به نظرم يكي از بركات نظام اسلامي ما همين راديو معارف و صدا و سيماي قرآن است البته نبايد طوري شود كه شبكه‌هاي ديگر راديويي و تلويزيوني از قرآن كريم بي نصيب بمانند مخصوصاً شبكه سه كه شبكه جوان است.

¤ «اينترنت» به عنوان رسانه‌اي جهاني چقدر مي‌تواند كمك حال ما باشد؟
اينترنت به دليل دارا بودن زبان مشترك در تمامي دنيا يكي از پل‌هاي ارتباطي مناسب براي ترويج معارف ديني است. ما هم بايد از اين ابزار قدرتمند كمال استفاده را ببريم كه البته اين ديگر به خلاقيت و توانمندي ما برمي گردد تا چگونه از آن بهره بگيريم.

¤ به چه كساني از نظرعلمي مديون هستيد؟
پدرم كه به عنوان اولين استاد و راهنماي من بودند. حجت الاسلام غرويان به عنوان استاد منطق كه درس لمعه را نيز نزد ايشان آموختم. حجت الاسلام سيداحمد خاتمي، و استاد پناهيان كه علم خطابه را از ايشان فرا گرفتم.

¤ با سؤالات يك كلمه‌اي نسل سومي موافقي؟
بله!

¤ دلتنگي؟
كسي كه با قرآن باشد، هيچگاه دلتنگ نمي شود.

¤ نفس؟
بايد مراقبش بود بويژه خانواده اماره اش.

¤ مرگ؟
براي انسانهاي خوب پلي است كه با عبور از آن به بهشت مي‌رسند.

¤ گناه؟
آتشي كه نزديكي به آن هم بدجوري مي‌سوزاند.

¤ روشنفكري ديني؟
بيداري.

¤ RAM 512
(با تعجب نگاه مي‌كند) يك قسمت سخت افزاري از كامپيوتر.

¤ باورم نمي شد بدانيد.
جدي!؟

¤ اينترنت؟
بهترين وسيله براي نشر اسلام.

¤ حوزه يا دانشگاه؟
هر دوانه.

¤ منتظر؟
اهل كار و فعاليت.

¤ شهيد؟
شمع.
Golnaz آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following 6 Users Say Thank You to Golnaz For This Useful Post:
قدیمی 10-05-2014, 14:14   #4
اگه نباشه جاش خالی می مونه
 
Golnaz آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Apr 2014
محل سکونت: زير آسمون خدا
نوشته ها: 359
Thanks: 107
Thanked 678 Times in 137 Posts
پیش فرض

اندرزهای آیت الله مكارم شیرازی
مسير پرفراز و نشيب سير و سلوك و طريق پر پيچ و خم حركت الى اللّه، گرچه در هر منزلى، جلوه اى دارد و مناظر و مشاهد دل انگيزى را (با شهود و حضورهاى انس انگيز و معرفت ها و يقين هاى بهجت بخش در عالم بيدارى (و يا لااقلّ در قالب رؤياهاى صادقه) در چشم انداز مؤمن سالك قرار مى دهد، ليكن آن جلوات و اين مناظر وقتى به اوج خود مى رسد كه سالك خداجى به منازل كهنسالى رسيده، پير راه شود و در سنين پختگى قرار گيرد زيرا:

اوّلاً: در اين منازل بيشترين رنج را در مسير پرفراز و نشيب لقاءاللّه به مضمون (يا ايّها الإنسان انك كادح الى ربّك كدحاً فملاقيه)(1) و در دفاع از حرم رب، و حراست از دين او، متحمّل شده، و طبيعى است كه حظّ او از لقاى رب نيز بيشتر باشد و بهره زيادترى از تماشاى جمال محبوب نصيبش گردد.

ثانياً: ظرفيت و وسعت وجودى كه او در اين سنين پيدا كرده، بالاتر و بيشتر از ظرفيت و وسعتى است كه در دوران قبل داشته، و طبيعى است كه بر اساس «هركه بامش بيش، برفش بيشتر» نزولات بيشترى از آسمان ملكوت، شامل سرزمين وجودش شود.

ثالثاً: او در اين دوران پختگى، كوله بارى از تجربه است، تجربه بىوفايى ها، و ناجوانمردى هاى اهل دنيا، تجربه شكست هاى سازنده و بيدارگر، تجربه سراب ها (كسراب بقيعة يحسبه الظمآن ماءً)(2) و غرورها (ما الحياة الدّنيا الاّ متاع الغرور)(3) و جلوه هاى توخالى دنيا از دور (كلّ شىء من الدنيا سماعه اعظم من عيانه...)(4) تجربه اى كه با تمام ذرات وجودش آن را چشيده و در زندگى خويش يا ديگران، لمس كرده است و روشن است كه لازمه قهرى و طبيعى چنين تجربياتى، انقطاع از همه اين سراب ها و زرق و برق هاى فانى، و بريدن از همه وابستگى ها و تعلّقات دنيوى، و دل بستن و دل دادن به آن يار باقى و فناناپذير است (كلّ شىء هالك الا وجهه).

بديهى است كه عوامل سه گانه فوق (و بعضى عوامل ديگر) به صداقت رؤياها و حقّانيّت حضورها و شهودها و ابتهاج يقين ها و معرفت هاى سالك رنگ ديگرى دهد

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــ

1. سوره انشقاق، آيه 6.

2. سوره نور، آيه 39.

3. سوره آل عمران، آيه 185.

4. بحار، ج 8، ص 191، ح 168.


--------------------------------------------------------------------------------
صفحه 2

--------------------------------------------------------------------------------


و قوّت و اعتبار، و غلظت و شدّت ديگرى به آن مى بخشد و شكّى نيست كه لااقل دو چيز مى تواند «تجلّيگاه» خوبى براى اين تكامل و پختگى و صفا و شفّافيّت پايانى باشد كه يكى از آنها پندها و اندرزهاست.

آن «كدح» و رنج فراوانى كه مؤمن سالك، در مسير احياء دين خدا و مكتب اهل البيت، متحمّل شده و آن ظرفيت وجودى وسيع تر و انقطاع شديدترى كه براى او حاصل گشته، شعور و حكمت و حقّانيّتى را در پى دارد كه صرفنظر از انعكاسى كه به طور عام در بيان و قلم مؤمن سالك پيدا مى كند (به گونه اى كه هم نثرش برخوردار از سوز و پيام مى شود و هم نظمش مالامال از معرفت و حكمت مى گردد كه توضيحش در بخش بعد خواهد آمد) به نحو خاص در پند و اندرز او جلوه اى ويژه مى يابد و نفوذ و تأثير نصيحت او را مضاعف مى سازد; چراكه ديگر، اندرزهاى او در اين مرحله از عمر، از دل برمى خيزد و از سر صدق و صداقت، و درد و سوز است، لذا دست انداز و تكلّف ندارد و از تصنّعات لفظى و عبارت پردازى هاى بى فصاحت و بى بلاغتى كه جان خواننده يا شنونده براى فهميدن آن به لب مى آيد به دور است.

اكنون پس از اين مقدّمه كوتاه، اگر خواستى اين حقيقت را باور كنى و چون نگارنده اين سطور، با سيلاب اشكت، روح خسته ات را صيقل دهى و جان تشنه ات را با كوثرِ زلالِ پيرِ راه رفته اى، سيراب سازى، پاى اندرزِ استادِ ما بنشين و به بند بند و سطر سطرِ آن گوش جان بسپار! و با خواندن «اندرزنامه» او «در مسير قرب خدا» قرار گير و با رعايت «تقواى الهى» از تعلّق «مقامات مادّى كه كم ارزش تر از آن است كه فكر مى كنيم» بيرون آى! و از «نقش تجربه ها» غافل مباش و به «جبران خطاها» روى آور و بدان كه «هر روز گام تازه اى بايد برداشت» و با «ستيز با وسوسه ها» سكينه و آرامش را در آغوش گير! و «در جستجوى گمشده اصلى باش!» و با از بين بردن خودخواهى، خودبرتربينى و خود محورى «حجاب اعظم» را از چشم جان خود كنار بزن! و بالاخره با روى آوردن به «زمزمه دلباختگان»ى چون اولياء اللّه، فقر و وابستگى كامل خود به ذات مقدّس احديّت را ابرازنما! و با نفى شرك و ريا «آخرين مانع راه» را از ميان بردار.



برگرفته از كتاب «نيم قرن خدمت به مكتب اهلبيت(ع) (زندگى نامه آيت اللّه العظمى مكارم شيرازى) نوشته حجت الاسلام و المسلمين قدسى
Golnaz آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following 3 Users Say Thank You to Golnaz For This Useful Post:
قدیمی 10-05-2014, 14:18   #5
اگه نباشه جاش خالی می مونه
 
Golnaz آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Apr 2014
محل سکونت: زير آسمون خدا
نوشته ها: 359
Thanks: 107
Thanked 678 Times in 137 Posts
پیش فرض

پاسخ: اندرزهای آیت الله مكارم شیرازی
اندرزنامه به قلم استاد
«بسيارى از عزيزان، مخصوصاً جوانان هنگامى كه به ما مى رسند نصيحت و اندرزى شايسته مى طلبند، تا همچون چراغى فرا راه زندگى قرار دهند، و راه خود را به سوى قرب خدا بگشايند (به گمان اين كه ما اين راه را رفته ايم، و از شاهراه ها و كوچه ها، و بن بست هاى آن باخبريم، و اى كاش چنين بود!); ولى از آنجا كه هر درخواستى را پاسخى است، مخصوصاً نبايد تقاضاى اهل ايمان و جويندگان حقيقت و پويندگان راه حق را بدون جواب گذارد، با استفاده از آيات قرآن مبين، و كلمات معصومين(ع) و حالات بزرگان دين، و تجاربى كه در زندگى داشته ام اين مختصر را نگاشته، و به صورت «بضاعت مزجاة» تقديم داشتم و از همه اين عزيزان تقاضا دارم مرا به دعاى خير ياد كنند، همان گونه كه من براى موفّقيّت آنها دعا مى كنم:
Golnaz آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following 3 Users Say Thank You to Golnaz For This Useful Post:
قدیمی 10-05-2014, 14:19   #6
اگه نباشه جاش خالی می مونه
 
Golnaz آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Apr 2014
محل سکونت: زير آسمون خدا
نوشته ها: 359
Thanks: 107
Thanked 678 Times in 137 Posts
پیش فرض

اندرزهای آیت الله مكارم شیرازی
1- تقواى الهى
قبل از هر چيز همه عزيزان و خودم را به تقواى پروردگار كه حصن حصين الهى و [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ] محكم خداوندى و زاد يوم المعاد، بل «خير الزاد الى خالق العباد» است، توصيه مى كنم تقوائى كه در اعماق جان ما نفوذ كند، و همه چيز ما را به رنگ خود درآورد و «من احسن من اللّه صبغة...» چنين تقوايى به تمام خواسته هاى ما جهت مى دهد، مسير زندگى را مشخّص مى كند، و راه را روشن و هدف را عالى مى سازد.

همان تقوائى كه برترين سرمايه و بالاترين افتخار است، همان تقوائى كه انسان را به خدا پيوند مى دهد و به مقام عبوديت خاص او مى رساند و از عمق جانش اين ندا برمى خيزد: «الهى كفى بى عزّاً أن أكون لك عبداً و كفى بى فخراً أن تكون لى ربّا; برترين عزّت من عبوديت توست و بالاترين افتخارم ربوبيت توست».(1)
Golnaz آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following 3 Users Say Thank You to Golnaz For This Useful Post:
قدیمی 10-05-2014, 14:19   #7
اگه نباشه جاش خالی می مونه
 
Golnaz آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Apr 2014
محل سکونت: زير آسمون خدا
نوشته ها: 359
Thanks: 107
Thanked 678 Times in 137 Posts
پیش فرض

اندرزهای آیت الله مكارم شیرازی
2- مقامات مادى كم ارزش تر از آن است كه فكر مى كنيم

عزيزان من! در اين عمر كوتاه خود تلخ و شور زندگى را آزمودم و فراز و نشيب هايش را ديدم، و عزت و ذلّت و فقر و غنا، و سختى و راحتى آن را تجربه نمودم، سرانجام با تمام وجود، اين حقيقت قرآنى را لمس كردم كه «و ما الحيوة الدنيا الا متاع الغُرور»(2)، آرى دنيا متاع غرور و فريب است و بيش از آنچه فكر مى كنيم توخالى و بى محتواست و به گفته شاعر:

زندگى نقطه مرموزى نيست

غير تبديل شب و روزى نيست

تلخ و شورى كه به نام عمر است

راستى آش دهن سوزى نيست!



ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــ

1. بحارالانوار، ج 74، ص 402، ح 23 از امير مؤمنان على(ع).

2. آل عمران، 185


--------------------------------------------------------------------------------
صفحه 4

--------------------------------------------------------------------------------


تنها عقيده به حيات جاويدان در سراى ديگر است كه به زندگى اين جهان مفهوم مى بخشد و اگر آن نبود زندگى اين دنيا نه مفهومى داشت، نه هدفى!

من در تمام عمر خود چيز باارزشى نيافتم جز آنچه به جنبه هاى معنوى و ارزش هاى انسانى منتهى مى شود، همه ارزش هاى مادى سراب بود، انسان ها در خوابند، نقش ها نقش بر آبند، و انسان در زندگى دائماً در رنج و تب و تاب است.

كودكان ديروز، جوانان امروزند، و جوانان امروز، پيران فردا، و پيران، فردا در بستر خاك آرميده اند، چنان كه گوئى هرگز نبوده اند!

هرگاه از كنار خانه بعضى از بزرگان علما و يا رجال و شخصيّت هاى مهم ديروز كه مى گذرم به خاطرم مى آيد روزى در اين خانه چه رفت و آمدهائى بود، چه هياهوئى و غوغائى، و چه چشم هائى به آن خانه دوخته شده بود; ولى امروز گرد و غبار فراموشى روى آن پاشيده شده و خاموش و بى سر و صدا، گاه به ياد كلام هشداردهنده مولى على(ع) در نهج البلاغه مى افتم كه فرمود: «فَكَأَنَّهُمْ لَمْ يَكُونُوا لِلدُّنْيا عُمّاراً وَ كَاَنَّ الاْخِرَةَ لَمْ تَزَلْ لَهُمْ داراً; گوئى هرگز اهل اين دنيا نبودند و سراى آخرت هميشه خانه آنها بوده است!»(1).

دوستانى را با قامت هاى خميده مى بينم كه بر عصا تكيه زده، چند قدمى را طى مى كنند، و مى ايستند تا نفسى تازه كنند و چند گام ديگر بپيمايند، ناگهان دوران جوانى آنها در نظرم مجسّم مى شود، چه قامت كشيده اى داشتند؟ چه شور و نشاطى؟ چه جنب و جوشى؟ چه خنده هاى مستانه اى و چه قهقهه هااى؟ ولى امروز گرد و غبار اندوه بر تمام چهره آنها نشسته، و چنان افسرده اند كه گوئى «از كوى شادمانى هرگز گذر نكرده اند!».

اينجاست كه مفهوم كلام بيدارگر الهى «وَ مَا هذِهِ الحَيوةُ الدُّنْيا اِلاّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ»(2) را با تمام وجود خود احساس مى كنم و مطمئن مى شوم ديگران هم به سن من برسند اگر كمى دقّت كنند درمى يابند.

با اين حال اين همه سر و دست شكستن براى مال و مقام، جاه و جلال براى چيست؟ و اين گردآورى ها براى كيست؟ و اين همه غفلت از كجا ناشى مى شود؟

مخصوصاً در جهان كنونى كه دگرگونى ها شتاب بيشترى به خود گرفته و تحوّلات، شديد شده است.

خانواده هايى را مى شناسم كه ديروز، همه دور هم جمع بودند و براى خود عالمى داشتند، امروز همه پراكنده شده اند، يكى در آمريكا زندگى مى كند، ديگرى در اروپا، ديگرى در جاى ديگر و پدر و مادر سالخورده در خانه، غريب و تنها مانده اند، و گاهى ماه ها مى گذرد كه نه خبرى از فرزندان خود دارند و نه فرزندان از آن ها. به ياد كلام پر نور امام مى افتم «إنَّ شَيْئاً هذا آخِرُهُ لَحَقيقٌ اَنْ يُزْهَدَ فى اَوَّلِه; چيزى كه پايانش اين است سزاوار است در آغاز آن حرص و ولعى نباشد!»(3)

گاه به زيارت اموات مخصوصاً محلّى كه مقبره علما و فضلا است رفته ام و ديده ام، اى عجب! گروه زيادى از دوستان و اَحِبّاى قديم، امروز اينجا آرميده اند، عكس هاى آنها كاملاً آشناست در اعماق تاريخ گذشته فرو مى روم، نكند من هم در ميان آنها هستم و خيال مى كنم زنده ام و به ياد گفته آن شاعر باصفا مى افتم:

هر كه باشى و به هر جا برسى

آخرين منزل هستى اين است!
Golnaz آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following 3 Users Say Thank You to Golnaz For This Useful Post:
قدیمی 10-05-2014, 14:21   #8
اگه نباشه جاش خالی می مونه
 
Golnaz آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Apr 2014
محل سکونت: زير آسمون خدا
نوشته ها: 359
Thanks: 107
Thanked 678 Times in 137 Posts
پیش فرض

ناشنیده‌ای از ملاقات شگفت علامه جعفری با امیرالمومنین (ع)
دکتر غلامعلی رجایی


این خاطره که به ظهور تجلی ولی الله اعظم حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع) بر جناب علامه حکایت دارد، خاطره ای بسیار شگفت و تکان دهنده است و شاید اگر از کسی جز علامه روایت شده بود باور آن قدری دشوار می نمود از این قرار است:

در صداقت گفتار و روایت مرحوم علامه جعفری هیچگونه تردیدی نیست و هرکس که از نزدیک ایشان را می شناخت و از جمله این کمترین که از سالهای آغازین جنگ تا زمان ارتحالشان توفیق حضور مکرر در محضرشان را داشتم می داند و می دانم که آنچه را می گفت و می نوشت و عمل می کرد، درست همان بود که می اندیشید و بدان اعتقاد داشت و در عمل به آن رسیده بود.

ایشان به یکی از شاگردان نزدیک خویش که از وی خواسته بود تجلی حضرت علی (ع) را در دوران طلبگی در نجف اشرف به خود بیان کند، پس از انقلاب روحی که با شنیدن این نام مبارک به او دست داد، ضمن تایید آن خاطره که در جای خود بسیار شنیدنی است، به ملاقات دوم خود با حضرت امیر (ع) در منزل مسکونی شان در تهران چنین اشاره کردند:

روزی که در کتابخانه منزل مشغول نوشتن یکی از جلدهای شرح و تفسیر نهج البلاغه بودم غرق در نوشتن بودم که ناگهان احساس کردم دستی از پشت سر بر شانه من قرار گرفت و همزمان ظاهراً صدایی شنیدم که به من می فرمود دستتان درد نکند. با اینکه در آن لحظه جز من کسی در کتابخانه نبود، با احساسی که از این حادثه به من دست داد، به پشت سرم برگشتم تا ببینم این دست و صدای کیست؛ ولی وقتی هیچ کس را ندیدم تعجب و حیرت من بیشتر شد. از طرفی چون هیچ شکی در شنیدن صدا و احساس آن دست بر شانه ام نداشتم، با مشاهده این صحنه چنان حال و احساس عجیبی در من به وجود آمد که احساس کردم تا لحظاتی دیگر روح از پیکرم خارج خواهد شد و در آستانه جدایی روح از بدنم هستم.

برای اینکه قدری به حال اولیه بازگردم از جا برخاستم و کتابهایی را که در قفسه نزدیک من بودند، بدون هدف خاصی به زمین ریختم و دوباره در قفسه چیدم تا مگر به حال عادی خود بازگردم؛ ولی آن حسّ هنوز در من بود و مرا رها نمی کرد و بدنم به شکل عادی خود باز نمی گشت. دیگر بار برای بازگشت به وضعیت عادی خود جارو را برداشته و حیاط منزل را جارو کردم تا بلکه قدری آرام شوم؛ ولی تأثیری نداشت و انگار روح من در اثر آن حادثه قصد داشت از بدن خارج شود. ناگهان فکر دیگری به خاطرم رسید که قرآن بخوانم و قدری در مناجات با خدا گریه کنم که این تدبیر کار خود را کرد و وضع جسم من به حال عادی خود بازگشت.

استاد می فرمود در اثر این عنایت حضرت علی (ع) پس از آن به هر کتابی که در باره موضوعی خاص مانند فیزیک، شیمی، تاریخ و ... مراجعه می کنم در کمال حیرت می بینم آن موضوع را بلد هستم و انگار قبلاً آن را خوانده و دانسته ام.

محقق گرامی جناب آقای کریم فیضی که تألیفات ارزشمندی درباره حیات پربار علمی استاد انجام داده است در ص 87 کتاب خود دیدار با علی می نویسد: این خاطره را آقای سیدی از ارادتمندان حضرت استاد در مصاحبه ای که در فروردین ماه سال 1378 با وی انجام داده برای او نقل کرده است.

منبع : شيعه نيوز
Golnaz آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following 4 Users Say Thank You to Golnaz For This Useful Post:
قدیمی 10-05-2014, 14:22   #9
اگه نباشه جاش خالی می مونه
 
Golnaz آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Apr 2014
محل سکونت: زير آسمون خدا
نوشته ها: 359
Thanks: 107
Thanked 678 Times in 137 Posts
پیش فرض

من هر چه بگويم شکست توست
مرحوم حاج شيخ عبدالكريم مي فرمود اگر مقدّس ترين زمان ما، كه از آن مقدس تر ديگر نيست بخواهد براي اميرالمؤمنين(عليه السلام ) مدح بگويد از اين بهتر كه عمروعاص گفته نمي تواند بگويد.

بعد از آنكه معاويه روي كار آمد. كاغذ نوشت كه بيا با من همراهي كن. عمر و عاص مي دانست كه اگر آنجا برود همه چيز به او مي دهند خانه مي دهند زن مي دهند شام و نهار مي دهند و....

جواب نامه ي معاويه را چنين نوشت نوشت: تو مي داني مرا به چه دعوت مي كني؟ مرا دعوت مي كني كه روگردان بشوم از كسي كه در غدير خم پيغمبر فرمود: من كنت مولا فهذا عليّ مولاه

تو مي داني به چه چيز مرا دعوت مي كني؟ دعوت مي كني روگردان بشوم از كسي كه پيغمبر خدا فرمود: علي منّي و انا من علي

مي داني تو مرا به چه چيز دعوت مي كني؟ دعوت مي كني به اينكه روگردان بشوم از كسي كه پيامبر در مورد او فرمود كه: علي منّي بمنزلة هارون من موسي

يك يك مناقب اميرالمؤمنين را مي شمرد آخرش نوشت ، بالاخره تو مرا دعوت مي كني كه ريسمان ايمان را از گردن بيرون بيندازم و با تو جفت بشوم آيا همچين چيزي ممكن است؟

اين جواب را براي معاويه نوشت اما بالاخره حيله گري معاويه او را به سمت خود كشاند و رفت دست راست و چپ معاويه شد. دنيا اينجور است. كسي كه مدح كننده اميرالمؤمنين است. يك مرتبه مي شود مخلص و خالص دشمن او ، دنيا اين جوري است. پس بايد خيلي به خود ترسيد و لرزيد كه مبادا دنيا به جايي برسد كه راه انسان مثل عمر و عاص كج شود

( به نقل از كتاب ايينه صدق و صفا، رضا استادي، ص 137- 138)
Golnaz آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following 4 Users Say Thank You to Golnaz For This Useful Post:
قدیمی 10-05-2014, 14:23   #10
اگه نباشه جاش خالی می مونه
 
Golnaz آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Apr 2014
محل سکونت: زير آسمون خدا
نوشته ها: 359
Thanks: 107
Thanked 678 Times in 137 Posts
پیش فرض

من هر چه بگويم شکست توست
این خود پل صراط است احوال و كار دنیا----هرگز كسی نداند باشد چگونه فردا
شیطان كه بود جایش در قرب خاصه حق-----از سركشی بگردید در راس جمله اعدا
Golnaz آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
The Following 3 Users Say Thank You to Golnaz For This Useful Post:
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان



کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده
.::SMS::., 5227053076, A.ghanbari, Ali.R, dampayi, Eliyas, ensanzade, ghanbar, golenarges, hossein1, mahdishata, mammadecho, MONA72, Mosafer Ghafel, rahil banoo, safaeei, منتقمُ الزهراء, مجنون العباس, محامین, محب المهدي (عج), محبّ الزهراء, کوثر313, vorojax, zahra mirmehdi, zohreh1357, آذرخش, ابوتراب, خادم اهلبیت

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
رحیم‌ پور ازغدی:اگر کوتاه بیائیم بابت انقلاب باید غرامت پرداخت کنیم محبّ الزهراء مباحث سیاست داخلی 0 09-02-2014 12:20
بافت یک گل قلاب بافی پر کاربرد خیلی زیبا محبّ الزهراء هنرهای دستی 0 19-11-2013 12:29
متن کوتاه خواندنی قصر زیبا محب علی (ع) حكايات و داستان ها 0 18-10-2013 12:50
۱۰ کتاب خواندنی درباره مولای متقیان خادم الزینب اميرالمومنين (ع) 0 05-09-2013 23:07
چرا قد آرزوها باید کوتاه باشد؟ محبّ الزهراء مباحث ديگر بخش اسلامی 0 21-04-2013 07:45

TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 18:37 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1