شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > حكايات و داستان ها > حکایات و داستانهای اولیاء و بزرگان


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 29-06-2010, 11:58   #1
کاربر حرفه ای
 
SuNny آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Aug 2008
محل سکونت: Isfahan
نوشته ها: 848
Thanks: 202
Thanked 541 Times in 254 Posts
پیش فرض غزالي در جستجوي يقين


مجموعه‏آثاراستادشهيد مطهري ج 18 ص 339




در همه كشور عظيم سلجوقى نظاميه بغداد و نظاميه نيشابور مثل دو ستاره روشن مى‏درخشيدند. طالبان علم و جويندگان بينش، بيشتر به يكى از اين دو دانشگاه عظيم هجوم مى‏آوردند. رياست و كرسى بزرگ تدريس نظاميه نيشابور، در حدود سالهاى 450- 478، به عهده ابوالمعالى امام الحرمين جوينى بود.


صدها نفر دانشجوى جوان جدى در حوزه تدريس وى حاضر مى‏شدند و مى‏نوشتند و حفظ مى‏كردند. در ميان همه شاگردان امام الحرمين سه نفر جوان پرشور و بااستعداد بيش از همه جلب توجه كرده انگشت نما شده بودند: محمد غزالى طوسى، كياهراسى، احمدبن محمد خوافى.


سخن امام الحرمين درباره اين سه نفر گوش به گوش و دهان به دهان مى‏گشت كه: «غزالى دريايى است مواج، كيا شيرى است درنده، خوافى آتشى است سوزان

از اين سه نفر نيز محمد غزالى مبرزتر و برازنده‏تر مى‏نمود. از اين رو چشم و چراغ حوزه علميه نيشابور آن روز محمد غزالى بود.


امام الحرمين در سال 478 هجرى وفات كرد. غزالى كه ديگر براى خود عِدل و همپايه‏اى نمى‏شناخت، آهنگ خدمت وزير دانشمند سلجوقى، خواجه نظام الملك طوسى كرد كه محضرش مجمع ارباب فضل و دانش بود. در آنجا نيز مورد احترام و محبت قرار گرفت. در مباحثات و مناظرات بر همه اقران پيروز شد!


ضمنا كرسى‏ رياست نظاميه بغداد خالى شده بود و انتظار استادى با لياقت را مى‏كشيد كه بتواند از عهده تدريس آنجا برآيد. جاى ترديد نبود، شخصيتى لايقتر از اين نابغه جوان كه تازه از خراسان رسيده بود پيدا نمى‏شد. در سال 484 هجرى قمرى غزالى با شكوه و جلال تمام وارد بغداد شد و بر كرسى رياست دانشگاه نظاميه تكيه زد.

عاليترين مقامات علمى و روحانى آن روز همان بود كه غزالى بدان رسيد.

بزرگترين دانشمند زمان و عاليترين مرجع دين به شمار مى‏رفت. در مسائل بزرگ سياسى روز مداخله مى‏كرد. خليفه وقت، المقتدر باللَّه، وبعد از او المستظهر باللَّه براى وى احترام زيادى قائل بودند.

همچنين پادشاه بزرگ ايران ملكشاه سلجوقى و وزير دانشمند و مقتدر وى خواجه نظام الملك طوسى نسبت به او ارادت مى‏ورزيدند و كمال احترام را مرعى مى‏داشتند. غزالى به نقطه اوج ترقيات خود رسيده بود و ديگر مقامى براى مثل او باقى نمانده بود كه احراز نكرده باشد. ولى در همان حال كه بر عرش سيادت علمى و روحانى جلوس كرده بود و ديگران غبطه مقام او را مى‏خوردند،

از درون روح وى شعله‏اى كه كم و بيش در همه دوران عمر وى سوسو مى‏زد زبانه كشيد كه خرمن هستى و مقام و جاه و جلال وى را يكباره سوخت
.

غزالى در همه دوران تحصيل خويش احساسى مرموز را در خود مى‏يافت كه از او آرامش و يقين و اطمينان مى‏خواست، ولى حس تفوق بر اقران و كسب نام و شهرت و افتخار مجال بروز و فعاليت زيادى به اين حس نمى‏داد. همينكه به نقطه اوج ترقيات دنيايى خود رسيد و اشباع شد، فعاليت حس كنجكاوى و حقيقت جويى وى آغاز گشت.

اين مطلب بر وى روشن شد كه جدلها و استدلالات وى كه ديگران را اقناع و ملزم مى‏كند، روح كنجكاو و تشنه خود او را اقناع نمى‏كند
.

دانست كه تعليم و تعلم و بحث و استدلال كافى نيست، سير و سلوك و مجاهدت و تقوا لازم است. با خود گفت از نام شراب، مستى و از نام نان، سيرى و از نام دوا، بهبود پيدا نمى‏شود. از بحث و گفتگو درباره حقيقت و سعادت نيز آرامش و يقين و اطمينان پيدا نمى‏شود. بايد براى حقيقت خالص شد و اين با حب و جاه و شهرت و مقام سازگار نيست.


كشمكش عجيبى در درون وى پيدا شد. دردى بود كه جز خود او و خداى او كسى از آن آگاه نبود. شش ماه اين كشمكش به صورت جانكاهى دوام يافت و به قدرى شدت كرد كه خواب و خوراك از وى سلب شد. زبانش از گفتار باز ماند.

ديگر قادر به تدريس و بحث نبود. بيمار شد و در جهاز هاضمه‏اش اختلال پيدا شد. اطبا معاينه كردند، بيمارى روحى تشخيص دادند. راه چاره از هر طرف بسته شده بود
.

جز خدا و حقيقت دادرسى نبود. از خدا خواست كه او را مدد كند و از اين كشمكش برهاند. كار آسانى نبود. از يك طرف آن حس مرموز به شدت فعاليت مى‏كرد، و از طرف ديگر چشم پوشيدن از آنهمه جلال و عظمت و احترام و محبوبيت دشوار مى‏نمود. تا آنكه يك وقت احساس كرد كه تمام جاه و جلالها از نظرش ساقط شد.

تصميم گرفت از جاه و مقام چشم بپوشد. از ترس ممانعت مردم اظهار نكرد و به بهانه سفر مكه از بغداد بيرون رفت، ولى همينكه مقدارى از بغداد دور شد و مشايعت كنندگان همه برگشتند، راه خود را به سوى شام و بيت المقدس برگرداند.

براى آنكه كسى او را نشناسد و مزاحم سير درونى‏اش نشود، در جامه درويشان درآمد. سير آفاق و انفس را آنقدر ادامه داد تا آنچه را كه مى‏خواست، يعنى يقين و آرامش درونى، پيدا كرد. ده سال مدت تفكر و خلوت و رياضت وى طول كشيد
SuNny آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
The Following User Says Thank You to SuNny For This Useful Post:
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان


برچسب ها
يقين, جستجوي, در, غزالي


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 22:51 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1