شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > حكايات و داستان ها > حکایات و داستانهای اولیاء و بزرگان


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 09-11-2014, 10:27   #1
کاربر فعال بخش اسلام
 
حبیب الله* آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Oct 2009
محل سکونت: اصفهان
نوشته ها: 4,437
Thanks: 6,853
Thanked 6,612 Times in 2,743 Posts
پیش فرض امروز با ارباب قرار دارم، باید سر قرارم بروم

مصاحبه با مرحوم حسن کوچک زاده با سابقه بیش از 70 سال مداحی


در سفر چند روزه‌ای که به عتبات عالیات داشت ،پیش بینی کرده بود که این سفر، سفر آخرش است.
رنجبر گل محمدی

شبهای قدر را در نجف در حرم امیرالمومنین(ع) می‌گذراند. شب جمعه کربلا را هم درک می‌کند. صبح شنبه، 12 مرداد 1392 و 25 رمضان 1434، حرم حضرت ابوالفضل (ع) را زیارت کرده و پس‌از نماز صبح در حرم حضرت سیدالشهداء (ع)، در سن 82 سالگی به دیار باقی می‌شتابد.
وقتی از پزشکِ عراقی می‌خواهند که مجوز فوت او را صادر کند، می‌گوید: «صبر داشته باشید، ایشان مثل انسان‌های صاحب روح هستند، شاید بیهوش باشند، من تا به حال چنین بدن معصوم و نورانی ندیده ام». و دکتر سه ساعت به امید اینکه او زنده است، درنگ می‌کند.
مناجات‌خوانی او در بارگاه ملکوتی حرم حضرت معصومه (س) و حضرت امام رضا (ع) از خاطره زائرین و مجاورین حرم فراموش نخواهد شد. آن زمان که مداحی به معنای امروز وجود نداشت، شاخص‌ترین مداح قم «حاج حسن کوچک‌زاده» بود. به بیان اطرافیانش، او حتی یک مکروه هم انجام نمی‌داد.در حرم قم قبری داشت و طبق وصیتش در جوار حضرت معصومه(س) دفن شد.
این متن گفتگویی است که در زمان حیاتشان با این ذاکر و پیشکسوت هنر مدح و مدیحه‌سرایی در شهر قم انجام دادیم.
ـ حاج آقا! چند سال است که به مداحی مشغول هستید؟
ـ نمی‌توانم تاریخ دقیقی را تعیین کنم، اما آن‌قدر می‌دانم که هفت، ‌هشت یا 10ساله بودم که وارد این عرصه شدم و اکنون بیش از 70 سال است که مداحی می‌کنم.
ـ شما که یک ذاکر پیش کسوت 80 ساله هستيد، در زمان گذشته، به خصوص در روزهای تاسوعا و عاشورا، عزاداری به چه شکلی بوده است؟
ـ کسانی چون «حاج مرزوق» را به یاد دارم که البته در هیئت بنی فا‌طمه‌ تهران بود و با لهجه عربی و عجمیِ خیلی شیرین صحبت می‌کرد. او روش خاصی در روضه خوانی و مداحی داشت. مثلاً به یکباره مجلس را قطع می‌کرد و اسم یکی از مداحان قابلِ هیئت خودشان را صدا می‌زد. مثلاً صدا می‌زد:
سید عباس!
بعد او هم جواب می‌داد: بله حاجی! چی می‌فرمایید؟
و حاج مرزوق هم می‌گفت: نیم ساعت بیشتر تا ظهر وقت نداریم، پس چرا نشسته ای؟
سیدعباس می‌پرسید: چطور؟
حاج مرزوق هم جواب می‌داد: مگر نمی‌بینی بچه‌ها کنار خیمه نشسته اند؟ اینها غذا ندارند. پس چرا نشسته ای؟ بلند شو. بلند شو برای اینها غذا ببر.
او با این نحوه روضه خواندنش همه را به گریه می‌انداخت. همچنین تکه‌های خاص عربی هم برای خودش داشت که همه را می‌گریاند.
ـ در قم هیئت‌های مختلف از همه تکیه‌ها حرکت می‌کردند و خود را به حرم بی‌بی معصومه (س) می‌رساندند. در آنجا به نوبت به سینه زنی می‌پرداختند و باز برای ادامه عزاداری یا صرف غذا به تکیه‌ها برمی گشتند. بعضی از آنها هم به تکیه‌ای در منزل آقای تولیت می‌آمدند که به «تکیه تولیت» معروف بود و آنجا پذیرایی می‌شدند. برخی از هیئت‌ها نیز به دیدار هیئت‌های دیگر می‌رفتند و باهم عزاداری می‌کردند.
در مراسم شام غریبان نیز دسته‌های عزاداری را حرکت می‌دادند و هر کسی یک شمع در دست داشت. یادم هست که به دو گروه تقسیم می‌شدیم. گروه اول می‌خواندند:
«طفل یتیمی زحسین گم شده ساربان ساربان
این شتران را تو به تندی مران ساربان ساربان»
و گروه دوم در پاسخ می‌خواندند:
«قامت زینب ز الم خم شده ساربان ساربان
این شتران را تو به تندی مران ساربان ساربان»
ـ شما خودتان هم با آن دسته‌ها همراهی می‌کردید؟ و یا فقط در حرم حضرت معصومه (س) عزاداری می‌نمودید؟
ـ من در مدرسه‌ای به نام «محمدیه» درس می‌خواندم. آنجا تکیه‌ای به نام «یزدی‌ها» بود، که از همان جا فعالیت مداحی ام را شروع کردم. رئیس آن تکیه حاج آقا «علی شاهی» بود. آنها هر وقت قصد حرکت دادن دسته عزاداری را داشتند، به کسانی که از صدای خوبی بهره‌مند بودند، نقش‌های تعزیه و نمایشی می‌دادند. مثلاً به یکی می‌گفتند تو نقش«حضرت سکینه(س)» را داشته باش، یا تو نقش «حضرت رقیه(س) » را بازی کن. به کسانی هم که جوان‌تر بودند، نقش‌های «حضرت علی اکبر(ع)» یا «امام سجاد(ع)» را واگذار می‌کردند، تا در موقعیت مناسب اشعاری را با صدای بلند برای مردم عزادار بخوانند. مداحانی که هیکل بزرگ و زیبایی داشتند نیز به نام حضرت ابوالفضل (ع) لباس می‌پوشیدند و اشعار آن حضرت را می‌خواندند. من از طفولیت در این برنامه‌ها حضور داشتم و گردانندگان این تکیه مرا را تشویق و از صدایم استفاده می‌کردند. هنگامی هم که به جوانی رسیدم، معمولاً به اسم حضرت علی اکبر(ع) لباسی بر تن می‌کردم و اشعاری در‌باره حضرتش می‌خواندم. دسته عزاداری هم این اشعار را با صدای بلند تکرار و همراه با من حرکت می‌کرد.
توجه داشته باشید که این برنامه غیراز تعزیه است و با آن تفاوت دارد. گاهی یک طفل شیرخواره را به نماد حضرت علی ‌صغر (ع) در دست می‌گرفتند و می‌آوردند. من به یاد دارم که خودم این اشعار را در آن موقع می‌خواندم:
«به سَرِ دست، پسر، جان به ره جانان داد
جان عالم به فدایش که چه جایی جان داد
نازم آن طفل صغیری که پس از خوردن تیر
او تسلی به پدر با دو لب خندان داد»
این جریان ادامه داشت تا کم‌کم در مجالس مهم مانند مجلس «آیت الله ‌‌لعظمی بروجردی» و مجلس «آیت الله العظمی گلپایگانی» هم خواندم.
ـ خوشا به حالتان که چنین بزرگانی را زیارت کردید.
ـ بله، حدود 55 سال پیش مؤذن و تکبیرگوی مسجد «حسین آباد» بودم، و گاهی در «مسجد اعظم» یعنی مسجد آیت‌الله بروجردی هم اذان می‌گفتم. خوب به یاد دارم که چه طور حضرت اباعبدالله(ع) چشمان مرحوم بروجردی را شفا داد. من آن روز در مسجد اعظم بودم و دیدم که همه در حال نگاه کردن به قسمت جلوی مسجد هستند. گفتم به چه چیزی نگاه می‌کنید؟ گفتند: آقای بروجردی قرآن کوچکی به دست گرفته و بدون عینک در حال خواندن است ؛ همه تعجب کرده بودند.
ـ آیا شما استادی هم در زمینه مداحی داشته اید؟
ـ مهم‌ترین استاد مداحی بنده آقای «ملا حسین مولوی» بودند که در جلسه‌ای در روزهای جمعه خدمت ایشان می‌رسیدیم و از ایشان کسب فیض می‌کردیم.
آقای مولوی مداح نمونه‌ای بود و معمولاً در مجالس مهم شهر کاشان، مثل تاسوعا و عاشورا، برنامه‌ها را اجرا می‌کردند.
ـ شما چند سال شاگرد آقای مولوی بودید؟
ـ من تا همین اواخر که ایشان زنده بودند، خدمتشان بودم. در اواخر عمرشان، جلسه روضه منزل خواهرشان برگزار می‌شد. ما هر جمعه به آنجا می‌رفتیم و خود او نیز چند دقیقه‌ای مداحی می‌کرد. یادم هست که جمعه آخر به رفقا گفتم: «دیدید ماشاءالله امروز ملاحسین صداش عالی‌تر شده بود». دو سه روز بعدش عارضه‌اي پیدا کردند و در منزل آقا‌ی «سید عباس کاشانی» فوت کردند. خيلي با سيد عباس مأنوس بودند و منزل ایشان می‌رفتند. بعد از فوتشان سید عباس خواب ايشان را مي‌بيند و به او مي‌گويد: ملا! ما با هم چند سال مأنوس بودیم، ولي من را رها کردی و رفتی. حالا بگو ببینم الآن در چه وضعي هستي؟ آقای مولوی هم جواب مي‌دهد كه: وقتي از من پرسيدند كه با خودت چه آوردی؟ من این شعر را که همیشه می‌خواندم برایشان ‌خواندم:
«به جز حسین مرا ملجأ و پناهی نیست
بر این عقیده یقین دارم اشتباهی نیست»
«به طور عشقت اگر ره به سوی نور برم
ز شمع روی تو نوری به کوه طور برم».
ـ آقای کوچک‌زاده! شما خودتان هم شاگردی را تربیت کرده اید؟
ـ من در اکثر مجالسی که می‌خوانم، بعضی جوانان می‌آیند و شعرهایم را از من می‌گیرند، و خواستار راهنمایی‌های من می‌شوند.
ـ لطفاً قدیمی‌ترین مداحانی که در این شهر می‌شناسید را نام برید.
ـ البته من آن حافظه جوانی ام را ندارم، اما بعضی از آنها را به یاد دارم. برای نمونه، فردی به نام «آقا شیخ مهدی شاه حمزه‌ای» بود که تولیت قبرستان نو را برعهده داشت. او شعر‌های خوبی می‌سرود و در اداره مجلس سینه زنی مسلط بود. ضمناً آقای «آزادگان واصل» نیز از ذاکران قدیمی هستند که هنوز در قید حیاتند.
از مداحان قديمي ديگري هم كه يادم مي‌آيد، «آقای کهربایی» است كه البته در مشهد خدمت ايشان بودیم.
حاج مرزوق هم از مداحان تهرانی بود که ذکرش گذشت. از مداحان تهرانی دیگر، «حاج ناظم قنات‌آبادی» نیز گاهی برای اجرای مراسم به قم می‌آمد. یکبار در ایام مصیبت حضرت موسی‌بن‌جعفر(ع) ایشان به منزل آقای بروجردی( ره ) آمدند و آقا داخل اندرونی بودند. جمعیت نیز نشسته و منتظر ایشان بودند. ناگهان حاج ناظم برخاست و به خادم آقا گفت که از قول ما به آقا سلام برسان و به ایشان عرض کن: «ما که امام زمان(عج) خودمان را نمی‌ببینیم، شما هم که در خانه رفته‌اید، پس ما چکار کنیم و چه خاکی به سر بکنیم». بعد از این حرف بود که آیت‌الله بروجردی به احترام این ذاکر اهل بیت(ع) از اندرونی درآمد و مجلس برپا شد.
خاطره‌ای از آقای بروجردی در ذهنم دارم. حسینیه «بنی‌فاطمه» از تهران به مشهد آمده بود، و از آقای بروجردی نیز دعوت کرده بودند. من نیز آنجا بودم. یادِ «حاج مرزوق» و «آقا سید عباس» که مداح و گوینده آن هیئت بودند به خیر باشد. وقتی که ما وارد شدیم برنامه قرائت قرآن برپا بود. آنها قبل از سینه زنی و مرثیه‌خوانی، به تلاوت قرآن می‌پرداختند. من حدود 20 سال داشتم. وقتی نوبت من رسید، و شروع به خواندن قرآن کردم، یک مرتبه خبر دادند که آقای بروجردی وارد شد. جمعیتی که تا آن موقع ایشان را ندیده بودند، همه بلند شدند و مجلس به هم خورد. بعد از آرامش پیدا کردن مجلس، آقای بروجردی فرمودند: «وقتی که من وارد شدم صدای خواندن قرآن را شنیدم. به آن کسی که قرآن می‌خواند، بگویید ادامه دهد». لذا مسئولان هیئت آمدند پیش من و گفتند که قرائت خود را ادامه دهم. یک جوان تهرانی هم بود که نمی‌شناختم و او هم دو یا سه آیه خواند. شنوندگان جیب ما را از شکلات پر کردند و ما را تشویق نمودند. طولی نکشید که از انتهای مجلس بنده را صدا زدند و گفتند که آقای بروجردی با شما کار دارد. ما رفتیم خدمت آقا و نشستیم. من بودم و همان پسر تهرانی. آیت‌الله بروجردی دست در جیبش کرد و یک اسکناس20 تومانی(که در آن زمان ارزش بسیاری داشت) به من داد. من هم بوسیدم و در جیبم گذاشتم. یک اسکناس 10 تومانی هم به آن جوان داد و به او فرمود که سعی می‌کنی مثل ایشان بخوانی.
ـ در این مدت نوکریتان کرامتی هم از اربابتان دیده اید؟
ـ تقريبا 20 سال پیش به كربلا مشرف شدم. پس از زيارت امام حسين‌(ع) براى زيارت حضرت ابوالفضل العباس (ع) رفتم. وقتى كه از درب قبله وارد حرم مطهر حضرت شدم، ديدم كنار ضريح جمعيت زيادى ايستاده‌اند. رفتم به طرف ضريح مطهر تا ببينم چه خبر است؟ وقتى به ضريح مطهر نزديك شدم، ديدم خانمى همراه دختر 14 يا 15 ساله خويش ايستاده و به نحوى با حضرت ابوالفضل (ع) گفتگو مى كند كه توجه تمام زائرين را به خود جلب كرده است و مردم از زيارت بازمانده‌اند و اين منظره را تماشا مى كنند. مى گفت: آقا جان، من بيمارستان‌های زیادی رفته ام، بلد بودم باز هم بروم، اما تنها كسى كه مى تواند اين دختر مرا شفا بدهد شما هستيد و او را شفا دهيد وگرنه همين‌جا مى گذارمش و مى روم. به او گفتم: دخترت را به زمين بنشان، بیمار است و نمى تواند سرپا بايستد. او گفت: الان خود آقا، خوبش مى كند!
برادرش که او هم در گوشه اى با قمربنى هاشم (ع) نجوا مى كرد، يك‌دفعه از جا بلند شد و به مادرش گفت: مادر! خواهرم را طواف بده. توجهِ همه به دختر جلب شد و ديدیم او كه تا آن لحظه آن همه ارتعاش و ناراحتى در دهان داشت، حال از آن حال ارتعاش بيرون آمده است. برادرش زير بغل‌هايش را گرفته بود و مدام طوافش مى داد، و خطاب به حضرت ابوالفضل (ع) مى گفت: يا اباالفضل! ممنونيم.
سپس آن جوان به بازار رفت و چند كيلو نقل گرفت و آمد به ضريح مطهر پاشيد. در حالي‌كه مردم هلهله مى كردند، او و مادرش زير بغل خواهر را گرفته بودند و از حرم مطهر خارج می‌شدند. اين كرامت با عظمت را، كه دخترى مريض را به ضريح مطهر بسته بودند و او شفا گرفت، من به چشمان خودم ديدم. شب 11 شعبان المعظم 1414 هجری قمری .
مولف:
حنجره چون هزاردستانِ این ذاکران و پیشکسوت گلستان محمدی، تا آخر عمر ندای «هل من ناصر ینصرنی» حضرت اباعبدالله الحسین(ع) را با صلا بت سر داد.
روحش شاد

امضای حبیب الله*
بسیج شجره طیبه است

حبیب الله* آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
The Following 4 Users Say Thank You to حبیب الله* For This Useful Post:
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان



کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
مجازات موسوی و کروبی اعدام است گلنرگس اخبار سیاست داخلی 0 18-10-2014 18:21
بحث و گفتگوی آزاد: ریشه‌های تخریب یک تکلیف مدار! Hamid مباحث سیاست داخلی 155 17-09-2014 14:59
زبان آمریکایی‌ها در یک سال گذشته؛ تکریم یا تهدید؟ محبّ الزهراء اخبار سیاست داخلی 0 04-04-2014 08:59
غلام غير خدا نباش!|سلسله سخنرانی ها امام خامنه ای پیرامون آزادی mahdishata رهبری 1 23-02-2013 17:05

TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 17:40 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1