شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > اخلاق > آداب


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 22-01-2017, 09:37   #1
کاربر کهنه کار
 
بصیر آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2016
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 6,112
Thanks: 6,368
Thanked 1,423 Times in 1,149 Posts
Post «کم طاقتی» و «بی تابی» انسان، معلول بی ایمانی اوست

بلاها و مصایبی که برای ما پیش می آید، یا «امتحان الهی» است، یا نتیجه «غفلت» و «خطای خودِ» ما. به هر حال، انسان در طول زندگی با انواع مصیبت ها، بیماری ها، شکست ها و ناکامی ها و ضررهای مالی و جانی رو به رو می شود. برخورد او با این مصایب، یکی از دو شیوه است: یا صبر و شکیبایی، یا جزع و بی تابی.

نفس موجودی لطیف و زنده است
لطیف ترین مخلوق خداوند تبارک و تعالی نفس انسان است و خداوند لطیف تر از آن نیافریده است. خیالات، محسوسات، موهومات، معقولات و همچنین تأثیرات فوق عقلانی و معنوی به شدت روی نفس انسان اثر می گذارد. تغییر و تحولات نفس فوق العاده سریع و عالی است. انسان در لحظه ای حال معنوی دارد و چند لحظه بعد حالش از بین می رود. در لحظه ی قساوت و سنگدلی دارد، چند لحظه بعد قلب او می شکند و نرم می شود.
همان‌طور که قبلا گفته شد؛ رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. جنینی که در رحم مادر است به شدت آسیب‌پذیر و لطیف است و نفس ما هم در رحم دنیا اینگونه است. یعنی تأثیرپذیر است. همانطور که مادر هر چه به جنین بدهد -از زمانی که تشکیل می شود تا زمانی که متولد می شود- جذب می کند، انسان نیز تمام جذب های حسی، خیالی و عقلی را در خودش جذب می کند و نگه می دارد و همه ی اینها بخشی از وجود انسان می شوند که از ما جدا نمی شوند.
بنابراین وقتی که انسان چیز بدی را جذب می کند این چیز بد در کیفیت تولدش به مرحله بعد تأثیر دارد. همانطور که جنین چیزی را دریافت کند، در کیفیت تولدش به دنیا تأثیر دارد. نفس ما هم اگر چیز خوب یا بدی را دریافت کند در کیفیت تولدش به عالم برزخ و ملکوت نقش اساسی دارد، پس حالت هایی که انسان در دنیا دارد، در نحوه زندگی دنیایی اش، مرگ و در نحوه تولدش به برزخ و زندگی اش در برزخ تعیین کننده اند.
قبر ما نفس ماست
ما همیشه بر سفره گذشته می نشینیم. اینکه در رحم دنیا از نظر جسمی در چه وضعیتی هستیم، مربوط به تمام عمرمان می شود که از وضعیت جسمی دریافت داشتیم؛ غذاهایی که خوردیم، چیزهایی که لمس کردیم، بوهایی استشمام کردیم؛ وضعیت جسمی ما را در رحم دنیا می سازد.
وضعیت فعلی روحی ما اینکه الان احساس خوشبختی می کنیم یا نه، آدم عصبی هستیم یا آرام، آدم زودرنجی هستیم یا صبور، آدم خوش بینی هستیم یا بدبین.. هر چه که هستیم، معلول گذشته ماست.
این قاعده یادمان نرود، همانطور که دنیای ما معلول دوران جنینی ماست، برزخ ما هم معلول دوران دنیایی ماست. حدیث فارسی است از امام صادق (علیه السلام) که فرمودند: «هر چه بکاری همان می دروی. گندم از گندم بروید جو ز جو».
و چه زیبا فرمود: مولانا «مرگ هر کس ای پسر همرنگ اوست». برزخ مان همرنگ الان ماست. پس این قاعده قبر ما نفس ماست و نفس ما قبر ماست. این یک قاعده همیشگی است. اگر نفس در اینجا آرامش داشته باشد، جزع نداشته باشد، آن طرف هم آرامش خواهد داشت. اگر بی تاب و بی حوصله و ناراحت و عصبی نباشد چیزی از چیزهای دنیا نتواند تکانش دهد و به بداخلاقی با همسر، خانواده و دوستان و اطرافیان وادارش کند، نفس آرام است. وقتی که آرام شد آن طرف هم مار و عقرب معنا ندارد. مار و عقرب های آنجا همین عصبانیت ها، همین زودرنجی ها و حساسیت های اینجای ماست که ما با خودمان می بریم.
بی تابی کردن چه تبعاتی دارد
امیرالمومنین (علیه السلام) می‌فرمایند: «الجَزَعُ هَلاكٌ= بی تابی کردن هلاکت بار است». آدمی بالاخره مشکلاتی در مسائل جمادی یا گیاهی و بدنی اش یا حیوانی یا مسائل عقلانی اش می افتد، اگر بخواهد بی تابی و جزع و فزع کند، حال خودش و اطرافیانش را خراب می کند و خسارتش خیلی بیشتر از اصل آن داستانی است که برایش اتفاق افتاده است.
در فرمایش دیگری از حضرت آمده: «إيّاكَ و الجَزَعَ؛ فإنّهُ يَقْطَعُ الأملَ، و يُضْعِفُ العملَ، و يُورِثُ الهَمَّ و اعلَمْ أنَّ المَخْرَجَ في أمرَينِ: ما كانتْ فيهِ حِيلَةٌ فالاحْتِيالُ، و ما لَم تكُنْ فيهِ حِيلةٌ فالاصْطِبارُ= از بی تابی کردن بپرهیز که قطع امید می کند، عمل و کارت را به ضعف می کشاند و اندوه به بار می آورد و بدان که راه نجات بیشتر از دوتا نیست: یا مشكل چاره دارد كه بايد چاره انديشى كرد يا چاره ندارد كه در آن صورت بايد شكيبايى کرد».
  1. بی تابی کردن امید انسان را قطع می کند؛ یعنی به آنچه که می خواهی نمی رسی. آدمی که عصبی و نامتعادل است، دائماً داد و فریاد و بی قرار می کند.
  2. انسان موفق نمی شود یک عمل خوبی را انجام دهد. وقتی که بی قراری سراغت آمد؛ اصلاً ثبات و تعقل و تصمیم گیری درست ندارد. چون بی تاب است. یک دفعه در این بی تابی خودش، یک کار اشتباهی را انجام می دهد و صدمه زیادی به خودش می زند. در محیط خانه و خانواده، در محیط های کاری، در محیط های دیگر اجتماعی خیلی حوادث برای انسان اتفاق می افتد که انسان فکر می کند خیلی فاجعه بار است و به شدت آزرده می شود اگر در آن موقع نتواند تعادل خود را حفظ کند و تصمیم غلطی بگیرد، تبعاتش خیلی وقتها غیر قابل جبران است.
مثل طلاق های که اکثر زن و مردها می گیرند، بیهوده است. این تصمیم هایی که افراد می گیرند مال بی تابی شان است. بی تابی ها باعث می شود فرد یک دفعه تصمیم بگیرد زندگی اش را متلاشی کند. مثلاً مرد بی تاب و بی حوصله می شود و زندگی شان را می پاشاند به هوای اینکه شاید راحت تر شود. یا زن بی تاب و بی حوصله می شود به هوای اینکه راحت تر می شود ولی این اتفاق هیچ وقت نمی افتد و همه اینها معلول بی ایمانی انسان است.
  1. یکی از تبعاتی که دارد این است که اندوه را پی می آورد. درحقیقت فشار را بیشتر می کند.
برای رهایی و نجات از این پیامدهای ناگوار (دنیایی و آخرتی) امیرالمومنین (علیه السلام) دو راهکار ارئه داده است: یا با کارشناس و مشاور صحبت کن. ممکن است عقل خودمان نرسد ولی وقتی با یک کارشناس یا متخصص صحبت می کنیم یا با یک استادی که صاحب نظر است صحبت کنیم راهش را پیدا کنیم و بتوانیم مشکل را حل کنیم. یا اگر هم راه و چاره ای وجود نداشته باشد، آن موقع موقع «صبر کردن» لازم است.
ممکن است الان یک زن و شوهری به نتیجه برسند که واقعاً نمی شود با هم زندگی کنند. کارشناس هم می گوید شما به درد هم نمی خورید؛ پس راهکار دیگری وجود ندارد و باید جدا شوند. اما اگر این جدایی صورت نگیرد، حضرت می فرماید که باید حوصله و صبر کنید، با تلخی این جام زهر را بنوشی و این غصه را بخوری اما این غصه را وقتی با تلخی می خورید به کمالاتت اضافه می کند.
در این خصوص، نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «مَنْ يَعْرِفِ الْبَلَاءَ يَصْبِرْ عَلَيْهِ وَ مَنْ لَا يَعْرِفْهُ يُنْكِرْهُ = کسی که بلا را می شناسد بر آن صبر می کند، و آن كه نمى شناسد، آن را ناخوش مى دارد» چون می داند بلا برای انسان چه خاصیتی دارد. اما آدم هایی که بلا را نمی شناسند، بی طاقتند. گاهی وقتها اصل بلا خیلی اذیت کننده نیست این ذهن ماست که یک بلا را صدبرابر می کند. شیطان هم می آید و چند برابرش می کند. در قوه واهمه ما کار می کند یک چیز را خیلی بزرگ می کند از یک کاهی کوه می سازد. خرابش می کند. لذا اگر کسی واقعیت بلا را مصیبت را بشناسد دیگر دشمنی نمی کند و آن را مثل نعمت دریافت می کند.
در سختی ها بی تابی کنیم یا صبر
ما در سختی ها دو راه بیشتر ندارم یا صبر کنیم یا بی تابی کنیم. کدامش سخت تر است؟ امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: «الجَزَعُ أتْعَبُ مِن الصَّبرِ= بی تابی کردن سخت تر از صبر است».
صبر راحت تر از بی تابی کردن است؛ چون با بی تابی کردن فشار مصیبت زیاد می شود. یعنی مصیبت مضاعف می شود چند برابر می شود.
خیلی وقتها ما چیزهایی که از آن ناراحت هستیم، اگر چند لحظه فکر کنیم که این واقعاً ارزشش را دارد که من اینقدر برایش غصه بخورم!
«صبر»، سختی مصیبت را از بین می برد. داروی تلخی است که انسان باید قورتش دهد. خدا تلخی ها را برای درمان قرار داده است.
حضرت در فرمایش دیگری فرمودند: المُصيبَةُ واحِدَةٌ، و إنْ جَزِعتَ صارَتِ اثْنتَينِ= مصیبت یک چیز است وقتی که بی تابی کردی دوتا می شود». یعنی با بی تابی مصیبت بیشتر می شود. پس بی تابی نکنید.
این که انسان مشکلات را در خودش حل کند و صدایش هم در نیاید و بیرون هم نریزد این خیلی مهم است. اینجاست که یک چیزی برایش می ماند و سازنده است. البته گاهی لازم است انسان مشکلش را بگوید چون می خواهد مداوا کند؛ از کسی کمک بگیرد یا عذری برای انجام ندادن دارد ولی بعضی وقتها انسان باید آن را بخورد و نوش جان کند تا آن آثار خودش را ایجاد کند.
[فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ]

امضای بصیر فدای سید علی
بصیر آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 25-01-2017, 10:29   #2
کاربر کهنه کار
 
بصیر آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2016
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 6,112
Thanks: 6,368
Thanked 1,423 Times in 1,149 Posts
پیش فرض

مصلحت اندیشی و انتخاب سعادت، کار قوه عقل است
مفهوم سعادت يك مفهوم عقلى است و انسان آن را با قوه عقل درک می کند. انسان با اين قوه رنج‏ها و لذتها را محاسبه و با همدیگر مقايسه مى‏ كند و جوانب مختلف را در امور زندگی در نظر مى ‏گيرد و در مجموع راهى را انتخاب مى‏ كند كه هم به خوشى و لذت بهتر و كاملتر و طولانى ‏تر بيانجامد و هم درد و ناخوشى اش كم شود. عقل ضدِ رنج و درد و غم است و طرفدار لذت و خوشى دائمی و طولانی است.

قبلاً گفتیم که مفهوم سعادت با مصلحت و لذت با غريزه و مطبوع و غير مطبوع بودن پیوند دارد.
حضرت على (‏عليه السلام) می فرماید: على را با لذت موقت چه کار! خيری نيست در لذتى كه باقى نمى‏ ماند. عاقل به دنبال لذت موقت نمى ‏رود. عاقل دنبال لذت طولانى‏ و جاودانه مى ‏رود. قوه ای كه تشخيص سعادت را مى‏ دهد، قوه عاقله است. يعنى قوه عاقله است كه مصلحت سنجى مى ‏كند، مصلحت اسير لذت نيست. مصلحت يعنى انسان فكر كند و همه جوانب كار را در نظر بگيرد و آن كارى كه فايده، رفاه، لذت و آسايش بالاترى دارد، آن را انتخاب ‏كند. به این مى‏ گويند مصلحت انديشى که كار قوه عاقله است.
افرادى كه غرایزشان بر قوه عاقله آنها غلبه دارد، خیال می کنند، دنبال سعادت مى ‏گردند. غريزه دنبال لذت مى‏ گردد، آن هم لذت نقد، نه لذت نسيه. «سعادت» یک مفهوم عقلی است، نه غریزی. با غريزه دنبال سعادت نمى‏ شود گشت. مثل اين مى‏ ماند كه شما با چشم بخواهيد دنبال صدا بگرديد. صدا گوش مى‏ خواهد كه متناسب با فركانس باشد. با چشم كه مخصوص گرفتن طول موج است، نمى ‏توانيد دنبال فركانس بگرديد.
برای همین است که عقل، هر لذتى را تجويز نمى‏ كند و هر درد و رنجى را محكوم نمى ‏كند. خيلى از رنج‏ها، سختى‏ ها و دردها هست كه عقل مى‏ گويد اینها خوب است و آن را تحمل کنید که در آن خير و سعادت است. براى همين است که عقل هيچ وقت با لذت و غريزه همسو نیست. غريزه مى‏ گويد، هميشه لذت خوب است و هميشه درد و رنج بد است. عقل مى‏ گويد نه، خيلى از لذتها خوب نيستند و خيلى از رنج ‏ها خوبند.
آیا سعادت با آرزو برابر است؟
عده ‏اى گفته‏ اند كه سعادت در اين است كه انسان به آرزوهايش برسد. هر انسانى كه به آرزوهاى خود رسيد، سعادتمند است و هر انسانى كه به آرزوهايش نرسيد، بدبخت است. درجه كامل سعادت اين است كه انسان به همه آرزوهايش برسد. درجه كامل بدبختى هم اين است كه انسان به هيچ كدام از آرزوهايش نرسد. حد وسط اين دو تا اين است كه هر كسى به تعداد بيشترى از آرزوهايش نائل شده باشد، از درجه بيشترى از سعادت و خوشبختى برخوردار است و كسى كه آرزوهايش کمتر تحقق پيدا كرده، از خوشبختى كمتری برخوردار است. ولى مطلقاً رسيدن به آمال و آرزوها همان خوشبختى است.
اگر ما اين تعريف را قبول كنيم كه رسيدن به آرزوها همان خوشبختى است، با این مسئله روبرو می شویم كه اولاً آرزوهای انسانها مختلفند. يعنى نوع آرزوهای انسانها براساس ميزان ديدى كه دارند و بر اساس معرفت‏ و آگاهى شان فرق مى ‏كند. مثلا از يك دختر 5 ساله بپرسید تو چه آرزويى دارى؟ مى‏ گويد من آرزو دارم، 10 تا عروسك داشته باشم. از يك پسر بچه 5 ساله بپرسیم، آرزويت چيست؟ مى‏ گويد، می خواهم يك دوچرخه داشته باشم. اگر از يك پسر یا دختر 20 ساله بپرسی كه آرزويت چيست؟ نمى ‏گويد می خواهم دوچرخه یا عروسک داشته باشم. مى‏ گويد می خواهم در فلان رشته دانشگاهى قبول شوم و مدارج عاليه آن را طى كنم. از طرفی، از نظر عقلانیت همه افراد یکسان نیستند گروهی عاقل و گروهی جاهلند. همانطور که در روانشناسى عاقل و جاهل گفتيم، يكى از خصوصيات جاهل اين است كه «الجاهِلُ يَستَوحِشُ مِمّا يَأنَسُ بِهِ الحَكيمُ= آنچه خردمند بِدان اُنس مى گيرد، نادان از آن وحشت دارد» (غرر الحکم: ح1772، عيون الحكم والمواعظ: ص53 ح 1375).
فرد دانشمند، حكيم، فرزانه و عالم با چيزهايى انس دارد كه اصلاً فرد جاهل حوصله‏ ی آنها را ندارد و از آنها وحشت مى كند. پس ميزان معرفت‏ ها و شناخت ‏ها مختلف است. «تَعَجُّبُ الجاهِلِ مِن العاقِلِ أكْثَرُ مِن تَعَجُّبِ العاقِلِ مِن الجاهِلِ = شگفتىِ نادان از خردمند، بيشتر از شگفتىِ خردمند از نادان است.» (بحار الأنوار: 78/326/33).
مثلا آرزوهای یک فرد عاقل، برای نادان اعجاب آور است، مثلاً یک فرد نادان به یک عاقل می گوید: «اين چه آرزویی است كه دارى؟ دلت خوش است». جاهل عادل را درك نمى ‏كند. به همین دلیل است که آرزو های افراد متفاوت می شود.
پس مشكلى كه بر این نظریه وارد می شود، اين است که اگر قبول كنيم، سعادت مساوى است با رسيدن به آرزوها؛ از آن جهت كه آرزوها مختلف است، سعادت‏ ها هم مختلف مى‏ شود. يعنى ما ديگر يك امر ثابت كلى به عنوان سعادت نوع بشر نداريم و نمى‏ توانيم امرى را معرفى كنيم که بشر، ناس، مردم و انسان به وسيله آن آرام، خوش، شاد و خوشبخت باشد و در غير آن صورت، بدبخت باشد. در نتیجه در طبع، فطرت و وحدت روحى انسان ها اختلاف به وجود مى ‏آيد. آن وقت مى ‏گوييم به تعداد آدم ‏هاي روى زمين ما خوشبختى و سعادت داريم. برای همین است که تا به حال صدها فرمول برای سعادت داده شده که کارآمد نبوده و خیلی از آنها با هم نمی خوانند.
يكى مى‏ گويد شما اگر به شرق بروی، خوشبخت هستی. دیگری مى ‏گويد اگر به غرب بروى، خوشبخت هستی. «فرويد» مى‏ گويد اگر جلوی راه قوه جنسی را باز بگذارید بشر سعادتمند می شود. فرد ديگری مى‏ گويد: نه كسى حق ندارد قوه جنسى را ارضا كند، قوه جنسى يك امر نحس و پوچ و بى‏ مصرف است كه انسان بايد سركوبش كند.
با نظریاتی از این قبیل و این تعریف های متفاوت از سعادت در مکاتب مختلف، از یک جهت توجیه و از جهت دیگر محکوم می شوند. چرا محکوم می شوند؟ برای این که حتی اگر نظر هر مکتبی با مکتب دیگر مخالف باشد، اما از آن جهت که یک فرمول کلی ارائه می دهند، محکوم است. یعنی کسی حق ندارد فرمول كلى ارائه بدهد.
امروز اين نظريه که رسیدن به آرزوها مساوی است با سعادت، غلط است. البته همانطور كه سعادت با لذت رابطه داشت، يعنى هر جا كه لذت بود، سعادت هم بود و همانطور كه سعادت با خوشى هم رابطه داشت و هر جا خوشى بود، سعادت بود. بين سعادت و رسيدن به آرزوها هم نسبت وجود دارد. يعنى آن جاهايى كه سعادت هست، انسان آرزوهاى خود را برآورده مى‏ بيند.
اما به هر حال به صورت مطلق ما اين را نمى ‏توانيم بگوييم، نیل به آرزوها مساوی است با سعادت. چون بسيارى از اوقات، افراد چيزهايى را آرزو مى ‏كنند كه به ضررشان تمام مى‏ شود و بعداً مى گویند كه كاش به آن آرزو نمی رسیدند. از خيلى چيزها هم بیزار هستند و بدشان مى‏ آيد، اما بعدا مى‏ فهمند اشتباه كرده ‏اند و آن چیزها برايشان خوب بوده و سعادت در پی داشته است. سعادت واقعى اين خصوصيات را دارد كه انسان اگر به آن برسد، هرگز احساس پشیمانی نمى‏ كند. اما در آرزوها پشيمانى و اشتباه وجود دارد.
از آن جهت كه در رسيدن به آرزوها، اشتباه و پشيمانى وجود دارد، برعكس در سعادت پشيمانى و اشتباه وجود ندارد، می گوییم سعادت با نیل به آرزوها مساوى نیست. قرآن اين موضوع را در آیه ی زيبایی بيان مى‏ فرمايد: « وَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ = و بسا چيزهایى را که خوش نمى داريد و آن براى شما خوب است و بسا چيزهایى را دوست مى داريد و آن براى شما بد است و خدا مى‏ داند و شما نمیدانید» (بقره/216). پس نمى شود گفت همه آرزوهايمان تطبيق با سعادت دارد و همه چيزهايى كه بدمان مى ‏آيد، تطبيق با بدبختى دارد.
پس به 2 دلیل، نیل به آرزوها با سعادت برابر نیست: 1. انسان ها به دلیل داشتن دیدگاه ها، آگاهی های مختلف دارای آرزوهای مختلفند. 2. سرانجام نیل به آرزوها پشیمانی به بار می آورد. اما رسیدن به سعادت هیچ پشیمانی به دنبال ندارد.

امضای بصیر فدای سید علی
بصیر آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 25-01-2017, 10:29   #3
کاربر کهنه کار
 
بصیر آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2016
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 6,112
Thanks: 6,368
Thanked 1,423 Times in 1,149 Posts
پیش فرض

اگر لذت های حسی و وهمی در استخدام لذت های فوق عقلی نباشد، انسانیت رخت بربسته است
لذت های حسی، وهمی و خیالی، نسبت به لذت های فوق عقلی در درجه پایین تری قرار دارند و اگر در استخدام فوق عقل نباشند، انسان زندگی انسانی نداشته و انسانیتش رخت بربسته است. زیرا این امیال و لذت ها وجه اشتراک بین انسان و حیوان هستند.

چه زمانی انسان از حيوانيت خارج مى ‏شود؟ زمانى كه محور كارهایش از محدوده لذات حيوانى كه همان لذات حسی، خيالى و وهمی است فراتر برود. قرآن درباره این افراد که در اجتماع به پست و مقامی مى‏ رسند، چهار خصوصيت ذكر مى‏ كند. اگر این چهار خصوصیت را نداشته باشند، مشخص می شود که آن پست و مقام برای خدا احراز نشده است.
می فرماید: « الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ= همان كسانى كه چون در زمين به آنان توانايى دهيم نماز برپا مى دارند و زكات مى‏ دهند و به كارهاى پسنديده وامى دارند و از كارهاى ناپسند باز مى دارند و فرجام همه كارها از آن خداست» (حج/41).
کسانی که در اجتماع به قدرت و تمکنی می رسند، اقامه نماز می کنند؛ یعنی با استفاده از تمکن و قدرت شان نماز را به پا می دارند و یاد خدا و معنویت را در حیطه مسئولیت خود دیگران ترویج می کنند، نه اینکه با احراز مقام، معنویت خود را هم از یاد ببرند. «اقام الصلاه» یعنی نماز و معنویت را در جامعه بسط می دهند. آنها «زكات» مى‏ پردازند؛ حقوق الهى و حقوق مردم را رعايت مى‏ كنند؛ به فكر مستمندان و ضعيفان هستند. «امر به معروف» و تبليغ دين مى‏ كنند؛ هرگز موقعيت‏ ها و كمالات وهمى و خيالى، آنها را به وادى حيوانيت سقوط نمى ‏دهد؛ بلكه آنها هستند كه بر موقعيت ‏هاى وهمى و خيالى سوارند و به فراتر از وهم و خيال پرواز مى‏ كنند.
آیا سعادت و شقاوت با «شادی» و «غم» برابرند؟
سعادت و شقاوت با لذت و رنج برابر نیستند. هر لذتی سعادت نیست، ولی هر جا سعادت باشد، لذت هم هست. بحث ديگرى كه در «سعادت و شقاوت» مطرح است، این است كه خوشبختى و سعادت مساوى است با «سرور و شادى». انسان هر وقت شاد و خوشحال بود و نشاط داشت و غم به سراغش نیامد، سعادتمند است. زندگى كه با غم و غصه‏ هاى مختلف آميخته است، از سعادت به دور است. اصل، شاد بودن است.
برای توضیح بهتر لازم است به این دو سؤال پاسخ داده شود: 1. چه زمانی شادى و سرور سراغ انسان مى‏ آيد؟ و 2. چه زمانی غم سراغ انسان می آید؟ با پاسخ به این دو سؤال، به تعریف شادی و غم می رسیم و در آخر نتیجه می گیریم که آیا سعادت و شقاوت، با شادی و غم برابرند یا خیر؟
در پاسخ سؤال اول باید بگوییم، زمانى انسان شاد و مسرور می شود که به يكى از اهداف خود رسيده باشد. چيزى را كه برايش اهميت داشته و با ارزش بوده احراز كرده باشد. در مقابلِ شادی، غم است.
2. چه زمانی غم سراغ انسان مى ‏آيد؟ زمانی كه انسان يكى از چيزهاي مورد علاقه اش را از دست بدهد یا به آرزويى که دارد نرسد. اما هر وقت انسان تصور کرد که به یکی از امیالش رسیده شاد است؛ اما اگر تصور کرد که به یکی از امیالش نرسیده پس غمگین می شود.
با تعريفى كه كرديم، غم و شادى يك نسبت خاصى با لذت و درد پيدا مى‏ كند. در لذت و درد هم انسان اين حالت را دارد. اما فرق لذت و درد، با غم و شادی اين است كه در لذت و درد، انسان با شى خارجى در تماس است. مثلاً انسان وقتى غذاى خوشمزه بخورد یا نوشيدنى بنوشد، یا لذت حسی ببرد که مطبوعش است، شاد می شود. يا اگر صدمه ‏اى ببيند، مثلاً دستش ببرد، یا دست و یا پايش بشكند، یا هر آسيب جانى يا مالى ببيند، غمگين و ناراحت مى‏ شود. پس رنج و درد، بيشتر از شادی و غم عمومیت دارد و در حقیقت بین شان رابطه «عموم و خصوص مطلق» برقرار است. يعنى شما در رنج می توانید با یک شیء خارجی هم تماس داشته باشید؛ اما در غم این گونه نیست. براى اين كه کسی را رنج بدهید، چه كار مى‏ كنید؟ مثلاً او را کتک مى ‏زنید یا از نظر مادی به او آسیب می رسانید و صدمه ‏اى به او وارد مى ‏كنید. اما در غم احتياج به شىء خارجى نداريد.
مثلاً خبری به شخصی بدهند که منزل شما را سیل برد، یا موتورت را دزد برد، یا در امتحان قبول نشدید، و ...در این موارد کسی با بدن ما كارى ندارد، صدمه ای به بدن ما وارد نمی کند؛ فقط با شنیدن این خبر که امر معنوی است، ما ناراحت می شویم. در شادى هم همين گونه است. مثلاً به شما بگویند به فلان خواسته‏ تان رسيدید، در امتحان قبول شدید، يا با فلان پيشنهاد تان موافقت شد. انسان خوشحال مى‏ شود. ولى در لذت اینگونه نيست. گفتیم که یک بخش از لذات حسی هستند و حس باید در تماس با یک شیء خارجی ایجاد شود.
يك نتيجه اخلاقى مهم از این قسمت می گیریم، هر چند که مربوط به بحث ما نمی شود، ولى بد نيست گفته شود و آن اين است كه در غم‏ها و مشكلات، كنترل فكر خيلى مهم است. مثلاً به ما مى‏ گويند پدرت فوت كرد. اگر خوب دقت کنیم و فکرمان را کنترل کنیم، می بینیم که اصلِ خبر که یک واقعیت خارجی است، انسان را زیاد ناراحت نمی کند. اما تصوری که ما از این خبر داریم، باعث ناراحتی و غم ما می شود. حال اگر بگویند پدر شما نمرده و اشتباه شده، یا تشابه اسمی بوده، می بینیم که واقعیت خارجی که مرگ پدر بوده اتفاق نیفتاده، یعنی پدر نمرده است، ولی همین که انتقالِ یک امر معنوی صورت می گیرد و من تصوری از آن وارد ذهنم می کنم، خودِ این تصور ناراحت کننده است.
یعنی تصوری که ما از غم ها، غصه ها و مشکلات به عنوان یک شیء خارجی یا واقعیت خارجی داریم، بیشتر از خودِ آن واقعیت خارجی دردآور و ناراحت کننده است. پس اگر کسی بخواهد مقاومت کند و دچار لغزشها و اشتباهات نشود، كافى است كه بر فكر خود کنترل داشته باشد.
پس همانطور كه لذت و درد كه كلى‏ تر بودند برابر با سعادت نیستند، به طريق اولى خوشى و سرور هم مساوى با سعادت نيست. یعنی همان رابطه ای را كه درباره سعادت و لذت گفتیم، درباره سعادت و رابطه آن با خوشى هم مى ‏توانيم بگوييم. يعنى هرجا لذت بود، سعادت و خوشبختى نيست. اما هر جا سعادت و خوشبختى بود لذت هم هست. همچنين هر جا شادى بود، معلوم نيست که شخص آدم خوشبختى هم باشد و زندگى شاد و خوشى داشته باشد. اما هر جا سعادت بود، شادى و باطن و روح شادى هم هست.
ما خيلى خسارت مى ‏دهيم در زندگى‏ مان به خاطر غصه ‏هايى كه مى‏ خوريم. چون غصه ‏ها و غم ها دو نوع هستند: 1. غم هایی که انسان در به وجود آوردن آن دخالت داشته است و 2. غم هایی که انسان در ایجاد آنها هیچ دخالتی نداشته است. نوع دوم سرمايه عظيمى براى آخرت انسان می شود. در واقع اين غصه ‏ها هدیه الهی هستند.
راجع به شادی باید گفته شود که انسان تا می تواند شادی های حرام را باید کنار بگذارد. مؤمن از شادی ها و لذت های حرام به دور است. پس هر مقدار که ایمان انسان قوی تر می شود، بهجت و سرور روحی اش بیشتر و ماندنی تر است.
«الخیر فی ما وقع= هرچه پیش آید خیر است» مخصوص مؤمن است
بسيارى از بلاهايى كه مؤمن به آن مبتلا می شود، اعم از مشكلاتى كه به او تحميل مى ‏شود و خودش آن را به وجود نیاورده و یا آسيب های جسمى، مالى، روحى و آسیب به خويشان و نزديكان، همه برای مؤمن خیر است. معصوم (علیه السلام) می فرماید: هر سختى كه مؤمن بكشد، حداقل منفعتش اين است كه گناهانش آمرزيده مى‏ شود. در روايت داريم: تبى که یک شب مؤمن به آن مبتلا می شود، سهمى است كه از آتش جهنم مى‏ برد. يعنى آن آتشى كه قرار است او را بسوزاند، خداوند براى مؤمن رقيق مى‏ کند و به صورت تب در همین دنیا عارضش مى ‏شود و کفاره گناهانش است. اثرات دیگری هم دارد، می فرماید: مؤمن به خاطر سختى ‏ها و بلاهايى كه مى‏ كشد، درجاتش در بهشت بالا مى‏ رود.
هميشه فكرِ مصيبت، سختى و شكست، تلخ‏تر از خودِ مصیبت است. چون واقعيت خارجى يك امر ملموس و محسوس است، اما فكر، يك امر وهمى است و يك درجه از حس بالاتر بوده و بر آن غلبه دارد.
اینها تا وقتی برای مؤمن هدیه الهی است که ناشکری نکند و عملی خلاف آموزه های دینی انجام ندهد. مثلا اگر در مصیبت ها زدی روی پایت و ابراز ناراحتی و شکایت کردی، ثوابت را از دست می دهی. معلوم می شود نمی دانی که خدا از روی محبتش به تو هدیه فرستاده است. در روایت داریم که خداوند چون مؤمن را دوست دارد، برايش هديه مى ‏فرستد، هديه‏ هايى كه گناهان ما را ذوب مى‏ كند؛ فشار قبر و عذاب قبر ما را كم مى‏ كند و یا از بين مى‏ برد؛ آتش جهنم را خاموش مى‏ كند؛ درجات ما را در قيامت بالا مى‏ برد.
اما خيلى وقت‏ها ما سختى‏ ها و غم‏ هايمان را به ديگران می گوییم و آنها را هم ناراحت مى‏ كنيم. غصه مان را به همسر و فرزندان یا به همكارمان، پدر و مادرمان و دوستانمان منتقل مى‏ كنيم و با این کار، هم روحيه آنها را خراب مى ‏كنيم و آرامش شان را به هم مى‏ زنيم و هم ثوابی که هدیه الهی است را از دست می دهیم. این گونه امور را ما وقتی خوب می فهمیم که پيوند بخوريم به آخرت.



[فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ]

امضای بصیر فدای سید علی
بصیر آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
The Following User Says Thank You to بصیر For This Useful Post:
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان


برچسب ها
بی تابی


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
او سلیمان زمان است که خاتم با اوست vorojax امام زمان عجل الله تعالی فرجه 1 21-10-2014 17:25
برهان صدّیقین ensanzade عرفان 1 06-07-2014 10:24
متن کامل خطبه غدیر خم با ترجمه فارسی javadkhan اميرالمومنين (ع) 0 24-10-2013 14:13

TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 04:39 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1