شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > اخلاق > شیطان شناسی


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 16-10-2011, 17:52   #1
کاربر کهنه کار
 
golenarges آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 13,591
Thanks: 5,631
Thanked 29,124 Times in 8,841 Posts
پیش فرض شيطان و هاجر

بعد از آن كه حضرت ابراهيم خليل الرحمان عليه السلام براى ديدار فرزند خود حضرت اسماعيل عليه السلام به مكه آمد فرزندش به شكار رفته بود. هنگام مراجعت ، چشم پدر به جمال دل آراى او افتاد، ديد در زير درخشندگى خورشيد و نشستن گرد و غبار راه به گونه هاى اسماعيل ، زيبايى وصف ناگفتنى يافته و نورانينى مخصوص از سيمايش به چشم مى آيد.
ناخود آگاه اين مهر پدرى بيش از پيش مشغولش كرد. به همان اندازه كه محبت فرزند در دلش جاى گرفت از محبت به خدا كه ابراهيم به آن اعتراف داشت كم شد.
به گفته قرآن مجيد: نبايد در يك سينه بيش از يك قلب و در يك قلب بيشتر از يك محبت باشد.[فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ] آن هم محبت به خدا و هر چه غير از آن است بايد بيرون رود؛ حتى محبت فرزندش اسماعيل نيز بايد جاى خود را به خدا بدهد و قلب پدرمالامال از عشق او باشد.
شب در عالم خواب به ابراهيم گفته مى شود: فرزندت را قربانى كن ! اين خواب را در يك شب چند مرتبه (يا در چند شب پياپى ) ديد. يقين كردكه خواب شيطانى نيست بلكه رحمانى است .
صبح پيش هاجر مادر اسماعيل آمد و گفت : دراين نزديكى ها دوستى صميمى دارم ، مى خواهم فرزندم را پيش او ببرم .
اى هاجر! سرو صورت او را شست و شو ده ، موهايش را شانه كن ، عطر و عنبر به زلفانش بزن ، خوش بويش نما، لباس هاى زيبا بر اندام دل آراى او بپوشان ، بر چشم هاى جذاب و درشت او سرمه بكش و آماده ميهمانى كن . در ضمن ، كارد و طنابى مهيا نما؛ زيرا ممكن است دوست و صاحب خانه بخواهد قربانى كند و جلوى پاى ما خون بريزد، كارد و طناب نداشته باشد؟!
هاجر هم طبق گفته شوهر خود عمل كرد و دست اسماعيل زيبا و جوان را در دست پدر نهاد و مقدارى هم نان به آنان داد.
در اين هنگام ، شيطان به فقان آمد، از تعجب انگشت حيرت به دهان گرفت ! شگفتا! چه قدر مطيع فرمان ؟ چه اندازه تسليم ؟ بعداز يك عمر در آرزوى فرزند بودن و الان دل از او بريدن ! بايد چاره اى كرده و نگذاشت اين دستور عملى شود، بايد فكرش را منصرف كنم ، وسوسه اش نمايم . انديشيد از چه راهى داخل شوم ، كدام راه نزديك تر به مقصود است . از راه عاطفه وارد مى شوم . مهر مادرى را به جوش مى آورم . مادر را تحريك مى كنم و او زود فريب مى خورد. او زن است و سست ايمان ، براى نجات فرزندش دست به هر كارى مى زند، جلوى فرزند را مى گيرد، نمى گذارد با پدر برود، گريه مى كند، اشگ مى ريزد، فغان سر مى دهد، التماس مى نمايد، دليل و برهان مى آورد؛ و خلاصه او بهترين وسيله براى جلوگيرى از دستور و فرمان الهى است .
چون روان شد از پى قربان
شد بلند از جان اهريمن عويل
آن عدوى پشت در پشت كهن
دشمن ايمان و عقل و جان من
آن حسود بى نواى بى خرد
هر دمى صدنيش حسرت مى خورد
از حسد شيطان جگر را چاك كرد
بر زمين افتاد و بر سر خاك كرد
گفت : آمد وقت آن ،اى دوستان !
رخنه اندازيم در اين خاندان
رخنه در ركن نبوت افكنيم
تيشه اى بر ريشه خلت زنيم
هين بگفت و چاره جويى سازدكرد
خدعه و دستان و مكر آغازكرد
آن ملعون با عجله آمد در خانه هاجر را زدبه شكل پيرمردى ناصح و دل سوز، رو به او كرد و گفتن : اى هاجر! جوانى زيبا و خوشاندام را ديدم دنبال پيرمردى از اين راه مى رفتند. جواب داد: آن جوان فرزند و آن پيرمرد شوهر من هستند.
گفت : به كجا مى روند؟ در پاسخ گفت : به ديدن دوستشان . گفت : ابراهيم حقيقت را به تو نگفته ، مى خواهد او را بكشد. هاجر گفت : ابراهيم پيامبر مهربانى است ، قاتل نيست ، تا كنون او كسى را نكشته است ، او علاقه زياد به فرزندش دارد. علاوه بر آن ، از اسماعيل گناهى سر نزده است كه مستحق قتل باشد!
شيطان گفت : مگر نديدى كارد و ريسمان با خود برد، مى گويد: خدا به اودستور داده و در خواب ديده كه بايد اسماعيل را بكشد.
هاجر فورا جواب داد: اگرخدا گفته من راضى ام .اى كاش ! مرا از مغرب تا مشرق زمين چون اسماعيل و از اسماعيل بهتر بود و همه را در راه خداوند مى دادم!!

زين طمع شيطان چه پيرى قدكمان
شد به سوى خانه هاجر روان
حلقه بر در زد، عصا بر دست او
دام صيد عالمى در شست او
گفت : پيرى ناصح و فرزانه ام
آشنا جانم به تن بيگانه ام
خير خواهم ، دوستم آگه زكار
عاقبت بين ، پندگو وهوشيار
سوى من خوانيد آن بيچاره زن
آن نگار مبتلاى ممتحن
تا به او سازم عيان رازى عيان
آگهش سازم زمكرآسمان
هاجر آمد لرز لرزان پشت در
گريه ها سر كرد چون ابربهار
گفت : با تو چون بگويم اين خبر
چون به جانت افكنم شور وشرر
گرنهان سازم به سوزداستخوان
ور بگويم : آتش افتد درزبان
آه از اسماعيل آن سرورروان
صد هزار حيف از آن نوجوان
گفت : چون شد او بگو اى گنده پير
اى زبانت شعله و لفظت شرير
گفت : مى دانى كه ابراهيمى زار
مى برد او را كجا اين دلف كار
گفت : آرى سوى مهمانيش برد
جانب سلطان ايوانش برد
گفت : مهمانى كجا سلطان كجاست
بزم كو و سفره كو، ايوان كجاست
برد او را سوى زندان فنا
بهر كشتن برد او را درمنا
برد او را تا بريزد خون او
صد دريغ از آن رخ گلگون او
برد او را تا جدا سازد سرش
افكند در خاك و در خون پيكرش
گفت : هاجر با وى اى فرتوت گنگ
اى زبانت لال باد و پاى لنگ
كى پدر كشته است فرزندى به تيغ
كى كند خورشيد ماهى زير ميغ
خاصه فرزندى چون اسماعيل من
و آن پدر هم آن خليل بت شكن
خاصه او را نى گناهى نى خطا
بى گنه كشتن كجا باشد روا
گفت : مى گويد كه فرمان خداست
آنچه فرمان خدا بر من رواست
گفت : هاجر: چون بود فرمان او
صد چو اسماعيل من قربان او
من از او، فرزند از او، شوهر از او
جسم از او و جان از او سر ازاو
كاش مى بودى مرا سيصد پسر
همچو اسماعيل با صد زيب وفر
جمله را در راه او مى كشتمى
كاكلش در خاك و خون آغشتمى
اين بگفت و خاك را در بست ورفت
اهرمن را هم كمر بشكست و رفت
در اين هنگام هاجر او را شناخت ، فهميد او شيطان است و براى اغواى او و مخالفت كردن بادستور خداوند متعال اين دل سوزى ها را مى كند، به او بد گفت و سنگ بارانش كرد و ازخود راند و آخر الامر در را محكم بست و به درون خانه رفت.
golenarges آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
The Following 3 Users Say Thank You to golenarges For This Useful Post:
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان


برچسب ها
شيطان و هاجر


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
شیطان در سريال «سقوط يك فرشته» بزرگنمایی شده است mahdy2021 مباحث ديگر بخش اسلامی 5 31-08-2011 23:24
مرگ و شيطان vorojax معادشناسی 0 27-07-2011 16:24
مرگ هاجر روستایش را آباد و خانواده‌اش را آواره کرد! محبّ الزهراء خبر گوناگون 1 03-07-2011 01:23
آيا نحله‌هاي جديد مثل شيطان پرستان احكام فقهي هم براي خود جعل كرده‌اند؟ mahdishata جريان هاي نوظهور و روشن فکری دینی 0 30-06-2011 15:54
سايه هاي شوم saaghar شیطان شناسی 0 16-03-2011 17:45

TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 23:29 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1