شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > اهل بيت (عليهم السلام) > امام رضا (ع) > داستان های مرتبط با امام رضا(ع) > معجزات


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 23-06-2010, 16:30   #1
کاربر ممتاز
 
parham آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
نوشته ها: 784
Thanks: 127
Thanked 421 Times in 228 Posts
پیش فرض قدمى از ميان نور

شفايافته: راضيه يعقوبى
12 ساله ، اهل بروجرد

تاريخ شفا: خرداد 1368
بيمارى: سرطان
هى دخترها! برين تو! هوا سرده... سرما مى خورين!
پنجره اى باز مى شد. زنى لچك به سر، ميان قاب آن هويدا مى گرديد و همين حرف را مى زد. اما ما گوشمان هم بدهكار اين حرفها نبود. بى توجه دست در دست هم داده، دايره اى ساخته بوديم و سرود مى خوانديم، تن به خيسى باران سپرده بوديم و صداى شاديمان تمامى كوچه را پر كرده بود.
باران ميايد جرجر
پشت خونه هاجر
هاجر عروسى داره
دمب خروسى داره.
بارون كه شديدتر مى شد، لچ آب كه مى شديم هلهله كنان به همان خانه اى مى رفتيم كه زن لچك به سر از قاب پنجره اش ما را صدا زده بود. فرقى نمى كرد چه مادر من چه مادر ديگران چه خانه من، چه خانه ديگران.
زير كرسى يا كنار بخارى گرم، تنهاى خيس خود را مى خشكانديم و با چاى داغ پذيرايى مى شديم هميشه همين طور بود و هر روز كه باران مى باريد ما همين آش را داشتيم و همين كاسه. باران مى بارد دانه هاى ريز و درشت آن با ضرباتى هماهنگ به شيشه مى خورد، و قاطى با صداى يكنواخت ناودان آهنگ دل نوازى را مى سازد.
تنها و رنجو، روى تخت بيمارستان دراز كشيده ام، در نگاهم باران است و انديشه ام به دورها راه مى گيرد، به آن روزهاى شاد، بارانهاى تند بهارى و تن به خيسى آن سپردن، سرود خواندن هاى با هم و در بارن دويدن ها.
حالا چه مانده برايم از آن روزهاى خوب؟ جز خاطره اى گنگ و شبهى از همسن و سالانم كه حالا به حتم قد كشيده اند و بزرگ شده اند چقدر دلم برايشان تنگ شده است. چشمانم را روى هم مى گذارم و سعى مى كنم تا به ياد بياورم. سعى مى كنم تصوير يكى يكى شان را در ذهنم نقش كنم صداهايشان را مى شنوم. با آهنگ ناودان و باران سرود مى خوانند. چقدر شادند و رها:
بارون مياد جرجر
...
گوشهايم را تيز مى كنم سعى مى كنم تا صداها را بشناسم،
پشت خونه هاجر،
بارون مياد جرجر
...
صديقه است، طاهره، حكيمه، هما و من.
صداى دست زدنهايشان در گوشم مى پيچد، قاطى با صداى زنى كه صدايمان مى زند، هى دخترها! بياين تو، هوا سرده سرما مى خورين، هى راضيه! راضيه! صدا صداى مادرم است. چشمانم را باز مى كنم. هموست كه بالاى سرم نشسته و به صورتم خيره مانده، هنوز نخوابيدى ؟ نه مادر، دست مهربانش را روى پيشانى ام مى گذارد خم مى شود و صورتم را مى بوسد: امروز مرخصى ، دكتر مى گفت: حالت خيلى بهتر شده مى بريمت خونه بعد هم يه مسافرت، كجا؟ من مى پرسم و مادر لبخندى مى زند و مى گويد: دوست دارى كجا بريم؟ بى اختيار فرياد مى زنم: خب معلومه، مشهد ...
تمامى حواسم به او بود از خواب كه برخاست با تعجب و هراس به اين سو و آن سو نگريست، عرق بر سر و رويش نشسته بود مى لرزيد. دست بر طنابى را كه به گردن بسته بود كشيد. طناب باز شد. هراسان از جا برخاست. نگاهش بى هدف به هر سو چرخيد. مراكه ديد كمى آرامش يافت. لبخندى بر لبهايش نشست و خنديد. خنده اش، به هق هق گريه مبدل شد، جلو آمد و كنارم نشست: مادرم كجاست؟ او را به آغوش كشيدم و پرسيدم: شفا گرفتى ، نه؟ سرش را تكانى داد و گفت: خواب ديدم يه خواب عجيب.
هفت روز است كه دخيل بسته ام در طول اين مدت دو نفر شفا گرفته اند: يكى همان دختر و ديگرى زنى كه ديشب شفا گرفت، مى گفت سرطان دارد، مثل من اما شفا گرفت و رفت، او هم خواب ديده بود.
پس چرا امام به خواب من نمى آيد؟ اگر به خوابم بيايد دامنش را خواهم گرفت به پايش خواهم افتاد، به او خواهم گفت كه سرطان چه بلايى به سرم آورده است. يكى از كليه هايم را از كار انداخته و ديگرى را هم خراب كرده است.
به او خواهم گفت كه هر بار زير دستگاه تصفيه خون ( دياليز ) مى روم، چقدر زجر مى كشم مى ميرم و دوباره زنده مى شوم آرى به او خواهم گفت و با التماس خواهم خواست كه مرا هم شفا دهد.
دسته اى كبوتر در بالاى سرم اوج مى گيرند و در آن سوى گلدسته هاى حرم از نگاهم پنهان مى شوند. نسيمى ملايم وزيدن مى گيرد نگاهم به مادر مى افتد كه از سقاخانه برايم آب مى آورد در ظرفى كوچك و زيبا اما من كه تشنه نيستم. بگير، آب شفاست.
صداى كه بود؟ مادرم؟ اما او كه چيزى نگفت. فقط ظرف آب را جلوى رويم گرفت و در نگاهم خنديد. حتى لبهايش هم تكانى نخورد ظرف آب را از دستش گرفتم. بنوش آب شفاست. دوباره صدا آمد اين بار نزديكتر.
صداى مردى بود. رو چرخاندم نورى چشمانم را زد نور از آن سوى ضريح مى آمد، قدحى از ميان نور، آب به رويم پاشيد، يك بار، دوبار، چند بار، خيس خيس شدم مادر با تحيرتكانم مى داد.
هى راضيه! چه شده؟ بيدار شو دخترم، بيدار شدم. باز باران بود كه مى باريد و من خيس خيس شده بودم، مادرم پتويى را به دورم پيچيد، مرا بغل كرد و با خود به داخل حرم برد. چت شده بود راضيه؟ خواب مى ديدى ؟ ها مادر، خواب مى ديدم، يه خواب عجيب، چقدر دلم مى خواست بازهم بخوابم و خواب ببينم. باز آن دست نورانى از آن قدح نور برويم آب بپاشد. دوباره پلكهايم را روى هم مى گذارم و آرام زمزمه مى كنم كاش بيدارم نكرده بودى مادر! باران مياد جر جر پشت خونه هاجر هاجر عروسى داره دمب خروسى داده با هم هستيم همان هم بازى هاى قديمى. دست در دست هم داده، شاد مى خوانيم.
سرود باران، و باز هم پنجره اى باز مى شود و زنى لچك به سر ميان قاب آن هويدا مى گردد:
هى دخترها، بياين تو ...
صداى مادر است، چشمانم را باز مى كنم مادر رو به روى نگاهم ايستاده است همراه با تمامى هم بازيهاى قديمى ام زيارتت قبول راضيه! گلها را مى گيرم و به رويشان مى خندم مادر شاخه هاى گل را در گلدانى كنار پنجره مى چيند.
در بيرون باران مى بارد. برخورد دانه هاى باران بر شيشه پنجره، قاطى با صداى ناودان آهنگ زيبايى را ساخته است.
نوشته: حميدرضا سهيلى

امضای parham

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم):ای فاطمه همانا خداوند به سبب خشم تو خشمگین ،وبه خشنودی ات خشنود می شود.

امالی شیخ طوسی(ره)،ص427


ما بی خیال سیلی مادر نمی شیم...

===================
من رهرو ام و اشک مرا توشه بود
از خرمن تو همین مرا خوشه بود
چون قبله نما گشت دل من دیدم
شش سمت دلم به سمت شش گوشه بود
parham آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 23-06-2010, 16:37   #2
مدیر بازنشسته
 
monji_2008 آواتار ها
 
تاریخ عضویت: May 2010
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 1,827
Thanks: 485
Thanked 2,737 Times in 1,044 Posts
پیش فرض

يا امام رضا(ع)ادركني
monji_2008 آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان


برچسب ها
قدمى, ميان, نور, از

کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 15:06 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1