شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > حكايات و داستان ها > حکایت های پیغمبران > حضرت خضر (ع)


حضرت خضر (ع) داستانهای مربوط به حضرت خضر (ع)

پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 12-03-2013, 19:45   #1
مدیربازنشسته
 
صبح موعود آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2011
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 2,466
Thanks: 16,842
Thanked 6,340 Times in 2,158 Posts
پیش فرض ملاقات با حضرت خضر در راه کربلا

ملاقات با حضرت خضر در راه کربلا






این داستان را مرحوم آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری در کتاب «سرّ دلبران» آورده‌اند:
مرحوم حاج آقا فروغی در سخنرانی خود که درباره سرگذشت سفر «کربلا» داشتند، این داستان را گفتند که نوار آن موجود است و آن داستان را برای خود بنده هم بیان فرموده بودند. ایشان فرمودند:آن سالی که پیاده به کربلا مشرّف شدم،...
در موقع مراجعت از عتبات عالیات، از شهر مقدّس «کاظمین» به طرف «بغداد» حرکت کردم و از آنجا به طرف مرز «ایران» آمدم،..مریضیِ من به شدّت عود کرد، کم‌ کم مریض و ضعیف شدم و بعد علاوه بر بیماری مبتلا به خون دماغ شدم.
در طول چند روز، قدرت و توان من تمام شد که دیگر قدرت راه رفتن نداشتم. وقتی که به یکی از روستاهای اطراف «کرمانشاه» رسیدیم، استخوان‌های بدنم نمایان شده بود، خیلی نحیف و ناتوان شده بودم و از طرفی هوا خیلی سرد و برف زیادی هم آمده بود که دیگر طاقت پیاده رفتن را نداشتم.
قلعه‌ای بود که از آنجا الآغی را اجاره کردم. به فرسنگی یک ریال تا مرا چاروادار ببرد تا «سیاوشان» من با چاروادار شرط کردم یک لحاف بردارد برای من؛ زیرا بدن من خیلی‌ضعیف شده بود و او قبول کرد.
در راه که بودیم، من به چارودار گفتم: آن لحاف را بده که از سرما بدنم یخ می‌زند. او گفت: همان ‌گلیمی که روی الآغ است، بالا پوش قرار بده. من به او گفتم: بنا بود لحاف بردارید. گفت: ما به این‌گلیم، می‌گوییم لحاف و بنابراین من نیمی از گلیم که قسمتی از آن روی الآغ بود، به خود پیچیدم؛
ولی این نیم گلیم کهنه، جلوی سرما را نمی‌گرفت. لباس من فقط یک پیراهن و یک قبای نازک بود، عمّامه هم به سرم بود تا آمدیم دامنه کوه، سرما فشار آورد.
گفتم: یک مکانی پیدا کن که بروم در آن پناه بگیرم تا صبح شود. گفت: من تمام بوته‌های این بیابان را کنده‌ام، می‌دانم هیچ پناهی اینجا نیست. گفتم: پس جایی را پیدا کن که شن باشد و من بروم داخل شن‌ها، والّا هلاک می‌شوم.
در این فکر بودم که مرکز شنی پیدا کنم که داخل شن‌ها بروم، ناگهان دیدم در کنار جادّه روشنایی پیداست.
به چاروادار گفتم: من را ببر نزدیک این روشنایی. به آن طرف رفتیم؛ ولی او نمی‌دید و من هم قدرت نداشتم با دستم به گردن الآغ اشاره کنم و او را به طرف روشنایی راهنمایی کنم.
خلاصه الآغ رفت طرف روشنایی، دیدم دری باز است. در داخل آن اتاق در یک طرف، یک بخاری دیواری که هیزم در آن شعله می‌کشید، طرف دیگر اتاق سماور بزرگ شاهی مجلسی بود، به علاوه استکان‌ها ردیف چیده شده بود و یک پیرمرد خوش برخورد کمر بسته در آنجا بود.
با خوش‌رویی کامل به طرف من آمد و مرا بغل گرفت و از روی الآغ پایین آورد و نزدیک بخاری نشاند و فوراً رفت یک مقداری نان و پنیر برای من آورد. کاملاً گرم شدم و اوّل طلوع فجر وضو گرفتم و نماز صبح را خواندم. پس از آن، همان پیرمرد مرا دوباره روی الآغ گذاشت.
بعداً فهمیدم چرا چاروادار اصلاً این بساط مفصّل را ندید و دنبال روشنایی می‌گشت.
منبع: موعود

امضای صبح موعود
هر کس مرا طلب کند، مرا می یابد هر کس مرا یافت، مرا می شناسد
هرکس مرا شناخت، مرا دوست می دارد و هر کس مرا دوست داشت، عاشق من می شود
و هر کس عاشق من شد، من عاشق او می شوم و هر کس من عاشقش بشوم، او را می کشم
و کسی که او را بکشم، بر من دیه اش واجب است و کسی که دیه اش بر من واجب شد،
پس خودم خون بهای او می شوم
یا ثارالله

صبح موعود آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
The Following 5 Users Say Thank You to صبح موعود For This Useful Post:
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
شفاعت وسیع حضرت معصومه محبّ الزهراء حضرت فاطمه معصومه (س) 1 10-02-2014 17:30
چرا باید مدعی ملاقات با امام زمان را تکذیب کرد؟ خادم الزینب امام زمان عجل الله تعالی فرجه 0 01-03-2013 17:34
(( میراث سلف )) محبّ الزهراء امام زمان عجل الله تعالی فرجه 0 24-02-2013 08:40
شبهه/ تشابه اسمي فرزندان حضرت علي(ع) با نام‌هاي خلفا خادم الزینب اميرالمومنين (ع) 0 17-02-2013 11:01
آداب و نتايج توبه از گناه يادشهيد اخلاق 0 30-03-2012 20:13

TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 17:20 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1