انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان (http://www.nooreaseman.com/)
-   شعر (http://www.nooreaseman.com/forum228/)
-   -   اشعار حماسی قیام امام حسین ع (http://www.nooreaseman.com/forum228/thread46082.html)

خادم اهلبیت 18-01-2011 23:30

سند افتخار قبیه شورا
 
آن ظهر در آن عداوت سرخ
مردی از تباز هزار چهره گان
با دشنه ای که به زهر کینه ی خیبر آبدیده بود
رو در روی دختر آفتاب
لبریز از غرور
بر سینه ی جسمی بی جان نشسته بود
آن روزرا
سند افتخار قبیله ی شورا
و برگ زرین بزرگان سقیفه نام نهادند.
مردان زن نمای میدان نبرد با زنهای بی دفاع
بیرق غره گی در میان خیمه های سوخته از آتش خصم
ومشتی دامن گداخته
و گریزان از تازیانه ی وحشت
برافراشته بودند
مستان سینه گداخته از انتقام خندق و بدر و حنین
وقتی در پشت هراس مشتی طفلک صغیر
بر گوشوار نازک دخترکی چنگ زدند
تا بر آمار غنائم نبرد برابرشان بیفزایند
بر برگی از تاریخ افتخار قومشان
آن لحظه را با سرشک مشتی بی دفاع نوشتند.
اکنون سرود شادی و ظفررا
مانند آنروز که زیر قرآنهای برافراشته می خواندند
هلهله کنان نیزه های حامل نجوا کنندگان قرآن را
بر دست گرفتند
و همان زوزه ها را در بیابان جهل و حقارت
سر دادند

خادم اهلبیت 19-01-2011 11:52

شجاعت حضرت زینب(سلام الله علیها)
 
پرچم آن انقلاب سُـــرخ را بـــــرداشتن
در میان آنهمه نیرنگهـــا افراشتــــن
قوم دون پُر کینه ، مستند و چنین در سینه خشم
اینهمه هنگامــه را یکتن به هیچ انگا شتن
کُنج آن ویـــرانه اینک هِنده بر تخت و سریر
در پَیِ تقدیر اینسان سوختن ، هم ساختـن
آنکه دور از او برایش زنـــدگی معنا نداشت
رؤیــتِ با اسب بر جســـمِ برادر تاختن
دوستی بین حسین (ع) و زینب(س) از اعجازهاست
روبروی چشـم خواهر اینچنین سـر باختن
دیدن آن صحنه های دلخراش از روی «تَــل»
کُشته ها در قتلگاه بر روی هم انباشـــتن
کربلا مملو ز خون آشام و چون سگهای مَسـت
یک زن و بر آنهمه اهل حَـــرَم پرداختن
اندر آن کاخ ستم با آنهمه سرباز و تیـــــغ
با شجاعت لرزه بر اندام کفـــر انداختن
این مرام کیست جُـز دُخت علی(ع) شیر خدا
«خادما» لهو است جز او ، هر چه در سر داشتن

خادم اهلبیت 20-01-2011 23:52

خواهر عاشق (حکایت عشق زینب و حسین )
 
:ghalb:مطلب سوم


یادتونه گفتم در «حریم عشق بازی عاشق و معشوق برای جلوگیری از


گسستن وحدتی که میان خود ایجاد نموده اند از همه چیزشان عبور می کنند» .


مصداق بارز آن را در «علاقه ی عجیب میان امام و خواهر باوفایش ملاحظه می کنیم».


تا «مسلخ عشق» او را همراه بود و تفکیک و جدایی مفهوم نتوان یافت .


آوارگی و دربدری و رنج اسارت و تحمل جسارتهای قوم وحشی و هزار چهره را به جان خرید . تا نهایت دیدار در معرکه ی کارزار - بر «بلندی سرخ وعده گاه خویش» (تل زینبیه )با تنهاترینسپهسالار جیشعشق -حضور یافت .


میثاق همواره ی خویش را با شهامت وصف نشدنی در محافل منفور صاحبان تزویر و نیرنگ با قرائت خطبه های آتشین به اثبات رساند.


درخشش این گوهر پر فروغ صدف پاک دریای زلال عشق نبوی و علوی- دیدگان کریه پیروان حماقت و جهل را یارای دیدن نبود و چونان خفاشان خون مکان از هیبت نورانی او سر در گریبان ندامت نهاده و از شرم و نکبت درونشان عرق شرم بر جبین نامیمونشان نشست.


پیوند ناگسستنی زینب با برادرش از اوان طفولیت تا لحظه ی فراق و در تمام براهین حیات پر از مخاطره ی خاندان جلیل و سر فراز علوی زبانزد خاص و عام بود . و شکوه این وصلت عجیب در صحرای کربلا به منصب ظهوری تاریخی رسید. امید آنکه محتوای این وحدت شیرین سرمشق صریحی برای جویندگان طریقت زیبای عشق باشد.


کربلا صحرای عشق و جای مجنون گَشتن است


مقصدِ دیدار و وصل و مُثله در خون گشتن است


عهد گاه سُرخ اهل احمد(ص) است و مرتضی


سرزمین اشک و آه و دیده جیحون گشتن است


***********


مأمَن عشق حسین(ع)و خواهر پروانـه اش


جایگاه عهد زینب(س) وان دلِ دیوانـــه اش


کربلا مأوای تأیید کمال عشق بــــــود


سرزمین جان فشانیها و مَرهون گشتن اســت


***********


در جهان هر عشق تا سر حدِ جان تعریف شد


وقت مُردن تا رسیدی نوبت تکذیب شــــد


لیک عشق این دو محبوب از سرِ جان هم گذشت


راز این حُب در مصاف سحر و افسون گشتن است


***********


تا حسین(ع) در مسلخِ خود مُثله شد در پای یار


ناله از سوزِ جگر زد نیز آن بیمــــــار زار


حالِ آن پروانۀ عاشق به گود قتلگــــــاه


آن نشاید وصف کردن ، واله افزون گشتن است


***********


سالها این عاشق و معشوق درغم بوده اند


در غُبار غُربت از آنروز با هم بوده انـــد


از زمان ظلم بر جدّ و علی(ع) و مجتبی(ع) و مادرش


وحدت معشوق و عاشق یا که معجون گشتن است


***********


ظهر عاشورا به دست شمر(لعنت الله علیه)این وحدت شکست


تا که آن جرثومه روی سینۀ مولا نشســـت


گر چه در عرش و سما زین ماجرا هنگامه شــد


سهم زینب(س) از وصال یار محروم گشتن است

خادم اهلبیت 23-01-2011 19:44

سئوالهای بی پاسخ ( سندی بر مجرم بودن کوفیان در کربلا)
 
گفته اند مِهرِیّـَـۀ زهرای اطهر (س) آب بود
پس چرا فرزند زهرا (س) بی نصیب از آب بود؟
گر حسین(ع) مهمان این قوم ستمکارست پس
کُشتن مهمان کجا در رســـم و در آداب بود؟
زعم این مردم حسین(ع) بیگانه و بی دین بُوَد
پس چرا باب گرامش کُشتــــۀ محراب بود ؟
شُهرت این خاندان گر قوم دون را ناسزاسـت
پس چرا حُـــرّ در پَیِ کسب چنین القاب بود ؟
گر علی(ع) در کاروان کربلا یک طفـل بود
پس چرا از دور آن تیـــر جفا پرتاب بــود؟
لشکر عدوان مگر نشنیده اند اکبر(ع) که بود
از چـه کُشتند ؟ شبهِ احمد(ص)مِهر عالمتاب بود
گر حسین (ع) یک تن بُد و زخم فزون بر پیکرش
پس چرا پامال سُـمّ آنهمــــه ارکاب بــود؟
گر حسین (ع) جانی به تن دارد میان قتلگـاه
پس چرا زینب(س) چنین در تَّلِ خود بی تاب بود؟
گر حَسَن حُسن و جمالش شُهرۀ آفاق بـــود
از چه ظلمِ دون به قاسم آن دُّرِ نایاب بــــود؟
گر نزاعِ مرد با مرد است در میدان جنـــگ
از چه آنجا گوشوار از گوش کنــدن باب بود ؟
گر که زینب(س) بانویِ یثرب نبودی یکـزمان
از چه رو هِنـــده چنین شرمندۀ ارباب بـود؟
گر حسین(ع) با خواهرش زینب(س) سر و سّری نداشت
پس چه در وقت وداع آرامــــشِ مهتاب بود؟
گر که شمر بی حیا (لعنت الله علیه)این وحدتِ عُظما شکست
پس چرا زینب(س) برادر را حُبُ الاَحباب بـود؟
هدیۀ رأس حسین(ع) خوشبخت گرحامل کند
ازچه خولی (لعنت الله علیه)زین عمل در ورطۀ گرداب بود؟
گر یزید نانجیب(لعنت الله علیه) ، «خادم» ز کارش سود بُرد
از چه بعد از آن چنان وامانده در مُرداب بـود؟

خادم اهلبیت 23-01-2011 23:33

شیــــر جوان [ در مدح و رثای حضرت علی اکبر (ع) ]
 
این جوان کیست که هر جا سخن از هیبت اوست
اینچنین شیون و شین در حَرَم از غیبت اوست
گر تمنّای رُخِ مــــاهِ نبی(ص) نیز کننــد
در پیِ رؤیت او با دل و جان خیـــز کنند
در شباهت به پیمبر ز همه پیش تــــر است
صولت حیدریَش از همه کس بیشتـــر است
اولین فرد در آن طایفۀ مهمـــان بــــود
که شبِ عهـــد! چنان مست ، سرِ پیمان بود
نوبتِ حَرب که شـــد اهل حَرَم نالـه زدنـد
گِرد خورشید وجودش همه تــن هاله زدند
چون که دیگر نچشند شَهدِ فریبای رُخَـــش
آخرین لحظه کنند رؤیت زیبـــای رُخَش
قصد آغوش پدر کرد در آن وقــــت وداع
اشک خــون ریخت پدر در گُذَرِ سخت وداع
تا شد او عازمِ میدان ، صف اعداء بشکـــست
آنچنان جیشِ عدو یکسره در جــا بشکست
آنچنان تاخت بر آن قومِ جفا پیشــۀ خـواب
تا عطش بُـــرد توانش ، کند اندیشـۀ آب
جای دارد ز پدر جائزه ای نیک سِتَــــــد
هدیۀ شـــوق پدر ، باز به نزدیک سِتَــد
یا ز فرطِ عطش از کام پـــدر مدهوش است
یا «مَکَد خاتم» و از سِـرِّ ازل مِی نوش است!
قومِ دون دید که باز آمده آن شیــر جوان
گِرد او جمع شدند ، تیغ بکف پیر و جــوان
سینه ها پُر ز خصومت همـــه از آل علی(ع)
پای کوبنـــد همه ، بر تن پامال علـی(ع)

خادم اهلبیت 24-01-2011 19:31

آزاده ترین کودک تاریخ
 
[ در وصف حضرت علی اصغر (ع)]
آن طفلک دُردانه که در خیمـــه فغان است
در فکر وصالست نه اندیـــشۀ جان است
گر قحطیِ شیر است کــــه این طفل بنوشد
امّـــــا اثر وصلتِ دلــدار عیان است
مردان همه تقدیم نمودند ، سر و دســـــت
او زیــــر گلو را هدف تیر و کمان است
در مَهد بخندید چـــو آن زمزمه بشنیـــد
«خوشتر زعسل»، رأ یِ منم نیز همان است
تا شبهِ نبی را چــــو سرافراز لقاء دیـــد
در مَهد بر آشُفت ، تب عشق گمـان است
جانها به لب آمد زِ عطش ، شیــر بخُشکیـد
پس شورِ چِه در چهرۀ آن طفل نهان است
بَل شورِ همان حُجّتِ فردا ست به لشکـــر
زان قصّه گلستان حسین(ع) نیزخزان است
طفل است ،زبان قاصر از آنست کــه گوید:
« مَر نیز در آن وادیِ خون نام و نشان است»
سوگند بر آن نای که با تیـــــر گشودند
«آزاده تــرین کودک تاریخ جهان » است
گر حرمله«لعنت الله علیه» از دور به آوَرد بر آمد
نزدیک علی(ع)دید ، نه در امن و امان است
از صولتِ مردانۀ این طفلَکِ بی شیـــــر
یک قوم بلرزید کــه چون شیر ژیان است
بردست پدر ناله برآورد بر آن قـــــوم
این حنجــرِ دین است که در حالِ بیان است
بر قومِ لعین بانگ بر آورد پـــــدر نیز
این رسمِ کدامین فَرَق اهل جهــان است
هر موعظه در قلب پُر از کینه چه سود است؟
نا مردیِ کوفی همـه در جان و روان است
چـون تیر سه شعبه هدف حلق علی(ع) شد
«خادم» بنگر پیکـــر بابش چه کمان است

خادم اهلبیت 24-01-2011 19:41

خطبه های آتشین
 
نطق زین العابدین(ع) در شام چون شمشیربود
همچنین ترس یزید(لعنت الله علیه)از غرّش آن شیر بود
گفت من فرزند آن مولای محراب انــــدر م
ناطق قرآن منــم احکام دین رااز بَـــــرَم
باب من فرزند آن مقتول محراب و دُعاســـت
باب من فرزند افضل در عبادت با خـــدا ست
جّـــدِ من کاو شهر علم و باب آن حیدر بـُوَد
باب من فرزند آن حیدر شَـــــهِ خیبر بُـوَد
باب من فرزند زهرا (س) دخترِ پیغمبر(ص)است
بانوی هر دو جهان و مرتضی را همســـر است
تا یزید بی حیا(لعنت الله علیه)ناکام ماند و بی نــوا
امر کرد تا با اذان ایــــن درد را سازد دوا
تا مؤذّن خواست با شعر اذان بلوا کنـــــد
گفت مردم جبرئیـــل با جدّ من نجــوا کند
این محمّد(ص) کاینچنین بر او شهادت میدهند
جدّ ما باشـــد چرا بیهوده هر جا می جهنـد؟
آنچنان رســـوا نمود آنقوم رذل و پَست را
تا نشاند چهرۀ زشتِ یــزید (لعنت الله علیه)مست را
با بیان خطبه های آتشین جانهــا گُداخت
شیون از نایِ دل هر مرد و هر زن می نواخــت
چهره های شوم و رسوای همه از شرم سوخت
تیرِ حسـرَت کام آن مردان زن سیرت بدوخـت
گر چه این شیون که دارند از غمِ این ماجراست
لیک «خادم» بر جبین ، این ننگ تا یوم الجزاست

محبّ الزهراء 24-01-2011 22:49

عالی بود
اجرتان با سید الشهدا

خادم اهلبیت 26-01-2011 14:27

خجلت در کربلا
 
هر سر نگرم از سرِ خجلت به زمین است
هر صحنۀ این معرکه با درد قریــن است
از خاک بپرسید کِه در روی تو جانداد
این کیست که افتاده برویت به جَبین است؟
خورشید چرا بر بدن لُخت بتــابید؟
آنکس که به انگشتر دین همچو نگین است
خنجر که بُرید بوسه گهِ دُخت نبی را
در دست عدو از غمِ این شرم حزین است
پس سنگ چرا حُرمت پیشانی مـولا
با ری بشکستی که چنین زار و غمین است
خم گشت کنون نیزه ز شرمندگی خویش
زان حال که او حامل آن دُّرِ وزیـن است
شمشیر که خم ساخت قَد و قامت او را
حق است که اینگونه سر افکندۀ دین است
تا زینت عرش از سرِ زین روی زمین شد
این بار خِجِل از شهِ دین مرکب و زین است
شرمنده تنور است نه آن خولی بد بخت
این خود به صف جُندِجفا پست ولعین است
مردم ز چه رو شرم از این کَرده نکردند؟
در سینۀ آن قوم مگر مملو کیـــن است

خادم اهلبیت 28-01-2011 19:05

نهضت گریه
 
هیبت حق در وجود فاطمه است
کاینچنین در جان دشمن واهمه است
گریه بر قبر پدر مذموم نیست
این قضاوت باز هم یک جانبه است

نهضتی بر پاست این بار از سرشک
بر سقیفه درد تلخ سرنوشت
غصه ی زهرا (س) از آن تصمیم بود
گریه اش از تلخی آن لایحه است

زانکه اعلام غدیر از یاد رفت
حرمت من کنت مولا هم شکست
از برای غربت مولا علیست
زانکه دین در دست هیئت حاکمه است

با زبان گریه درد دین بگفت
چون گلی در بوستان حق شکفت
چهره های عقده را افشا نمود
حیله ها کردند کاین هم شایعه است

بارها فرمود قوم مرده را
آن گروه خفته و پژمرده را
راز تصعید و شکفتن نزد ماست
آنچه در دنیاست لهو و لاعبه است

دیده را بستند بر میزان و حق
تارک عدل خدا کردند دو شق
خواست تا منسوخ سازد مکر دون
راز نهضت گریه ای پر حادثه است

بضعهٌ منی پیام عزت است
وسعت عشق در نظام خلقت است
هر که در بستان زهرا چید گل
تا ابد مدیون آن خوش رایحه است

نقطه ی ایجاد هر موجود اوست
هستی و امکان بهای جود اوست
بوی خوش جاریست از آل عبا
در کمال و معرفت او خاتمه است


اکنون ساعت 17:14 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.

Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1