شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > پرسش‎ و‎ پاسخ‎ > پاسخ به شبهات دیگر ادیان و مذاهب


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 24-11-2010, 18:08   #1
مدیرکل بازنشسته
 
hossein moradi آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: شهر ری
نوشته ها: 4,055
Thanks: 1,255
Thanked 3,836 Times in 1,443 Posts
پیش فرض بررسي حديث ثقلين در خطبه غدير و نقش آن در اثبات امامت

طرح شبهه :

ابن تيميه حراني در منهاج السنة مي‌نويسد :
والذي رواه مسلم انه بغدير خم قال إني تارك فيكم الثقلين كتاب الله فذكر كتاب الله وحض عليه ثم قال وعثرتي أهل بيتي أذكركم الله في أهل بيتي ثلاثا وهذا مما انفرد به مسلم ولم يروه البخاري
وقد رواه الترمذي وزاد فيه وانهما لن يفترقا حتى يردا علي الحوض
وقد طعن غير واحد من الحفاظ في هذه الزيادة وقال إنها ليست من الحديث والذين اعتقدوا صحتها قالوا: إنما يدل على أن مجموع العترة الذين هم بنو هاشم لا يتفقون على ضلالة وهذا قاله طائفة من أهل السنة وهو من أجوبة القاضي أبي يعلى وغيره
والحديث الذي في مسلم إذا كان النبي * قد قاله فليس فيه إلا الوصية باتباع كتاب الله وهذا أمر قد تقدمت الوصية به في حجة الوداع قبل ذلك وهو لم يأمر باتباع العترة لكن قال أذكركم الله في أهل بيتي وتذكير الأمة بهم يقتضي أن يذكروا ما تقدم الأمر به قبل ذلك من إعطائهم حقوقهم والامتناع من ظلمهم وهذا أمر قد تقدم بيانه قبل غدير خم
فعلم انه لم يكن في غدير خم أمر يشرع نزل إذ ذاك لا في حق علي ولا غيره لا إمامته ولا غيرها
آنچه که مسلم در صحيحش در باره غدير خم نقل کرده است اين جمله است که رسول خدا فرمود: من در ميان شما دو يادگار گرانبها مي گذارم يکي کتاب خدا است که در باره آن سفارش نموده است سپس فرمود: عترت و خاندانم را فراموش نکنيد‘ ولي بخاري آن را نقل نکرده است.
اما ترمذي با اين اضافه نقل کرده است که رسول خدا فرمود: اين دو از هم جدا شدني نيستند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.
گروهي از حافظان حديث اين بخش را زائد دانسته و قبول ندارند و گفته اند: آنچه از اين حديث فهميده مي شود اين است که همه عترت يعني بني هاشم بر ضلالت و گمراهي اجتماع نمي کنند
گروهي از اهل سنت همين جواب را داده اند که از جمله آنان جواب قاضي ابو يعلي و غير او است
در نقل مسلم اگر رسول خدا هم آن را فرموده باشد چيزي جز سفارش به پيروي از کتاب خدا ديده نمي شود که در حجه الوداع هم به آن سفارش فرموده بود ولي در باره تبعيت و پيروي از عترت فرماني وجود ندارد فقط تذکر به ايفاي حقوق و دوري از ستم به آنان شده است که قبل از اين هم بوده است.
بنا بر اين نه سخن از علي به ميان آمده است و نه امامت اهل بيت و نه غير آن .
إبن تيمية الحراني ، أحمد بن عبد الحليم أبو العباس (متوفاي728هـ) منهاج السنة النبوية ، ج 7 ص318 ـ 319 ، تحقيق : د. محمد رشاد سالم ، ناشر : مؤسسة قرطبة ، الطبعة : الأولى ، 1406
در اين شبهه نگاه مغز متفکر مبارزه با آرمانهاي فکري تشيع و اهل بيت نگاهي آميخته به شک و ترديد به حديثي است که جزو ارزشمند ترين سخنان پاياني رسول گرامي اسلام است آنجا که جناب ابن تيميه مي گويد: والحديث الذي في مسلم إذا كان النبي * قد قاله فليس فيه إلا الوصية باتباع كتاب الله ، پس او نه تنها سفارش پيامبر را در باره اهل بيت قبول ندارد بلكه در نقل ديگران هم اگر متقن و محكم باشد ايجاد ترديد مي كند.
بنا بر اين در اين پاسخ هر چند كوتاه به توضيح اصل ما جرا و بخشهاي اصلي فرمايش رسول خدا اشاره داريم و در آغاز تفسير و تشريح الفاظ و لغات موجود در اين حديث.


پاسخ تفصيلي:

گفتار اول: مفهوم«حديث ثقلين»

الف-درلغت

اين حديث ، مشهور است به «حديث ثَقَليْن»، و ثَقَلَيْن، تثنيه «ثَقَل» مى باشد، و كلمه ثَقَل در لغت به معناى چيزى است كه مسافر با خود حملمى كند.
عدّه اى از محدّثين و اهل لغت، اين كلمه را «ثِقْلَيْن» يعنى به كسر ثاء و سكون قاف، قرائت كرده اند، كه در اين صورتتثنيه ثِقْل، خواهد بود، و ثِقْل به معناى بار سنگين و گنج آمدهاست، ولى به نظر مى رسد كلمه «ثقلين» در اين حديث شريف، به فتح ثاء و قافباشد. فيروز آبادى در كتاب «القاموس المحيط» مى گويد: و ثَقَل به (حركت قا)متاع مسافر و اثاثيه او و نيز هر چيز نفيسى را كه پنهان و محفوظش دارندگفته مي شود، و از همين لغت است حديث:
إِنِّي تارِكٌ فِيْكُمُ الثَّقَلَيْنِ، كِتابَ اللهِ وَعِتْرَتِي.
. القاموس المحيط: ج3 /353، المؤسّسة العربيّة ـ بيروت
ابن منظور دراين باره مي نويسد:
سميا ثقلين لأن الأخذ بهما ثقيل والعمل بهما ثقيل ، قال : وأصل الثقل أن العرب تقول لكل شيء نفيس خطير مصون ثقل ، فسماهما ثقلين إعظاما لقدرهما وتفخيما لشأنهما.
كتاب خدا و عترت را ثّقّلين ناميده اند چون تمسك به اين دو و عمل به آن سنگين است، و از طرفي عرب به هر چيزي كه ارزشمند و مهم و حفاظت شده باشد ثّقّل مي گويد، پس ناميدن كتاب خدا و عترت به اين نام به جهت والا بودن جايگاه اين دو و نگاهداري مرتبه آن است.
محمد بن مكرم بن منظور الأفريقي المصري، الوفاة: 711 ، ج 11 ص 88 ، دار النشر : لسان العرب دار صادر - بيروت ، الطبعة : الأولى.
ترجيح ضبط اوّل بر ضبط دوّم بدين جهت است كه: تناسبضبط اوّل ( ثَقَلَيْن) با شرائطي كه رسول خداصلّى الله عليه وآله وسلّم در آن سخن گفته است بيشتر و مناسب تر است، زيرا مسافرى كه از شهرى به شهرى كوچ مى كند ـ خصوصاً اگر قصد بازگشت بهمبدأ را نداشته باشد - اسباب و اثاثيه زندگانى اش را با خود مى برد، و ازآنجا كه حمل و نقل در آن زمان به سختى و مشقّت انجام مى گرفت و جا بجائي تمام لوازم و اثاثيه زندگى از جائى به جاي ديگر ممكن نبود، لذا هنگام كوچ كردن، گرانبهاترين و نفيس ترين اشياء تحت تملّك را منتقل مى كردند. رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم در مقدّمه «حديث ثقلين» مى فرمايد:
من دعوت شده ام و به اين دعوت جواب گفته ام، و بنا بر بعضى ازنقلها فرمود: من دعوت خواهم شد و جواب مثبت به اين دعوت خواهم داد، آنحضرت خبر از نزديك بودن رحلت و سفر آخرت مي دهد و متعاقب اين خبر،مى فرمايد: «وإنّي تاركٌ»، موقعيّت سفر آخرت اقتضاء مى كند آن حضرتعزيزترين و گرانبهاترين اشياء را با خود ببرد، ولى به مقتضاى رأفتو لطف بى شائبه اى كه به امّت دارد، و از آنجائي كه نسبت به بقاي دينحنيف و بر پائي شريعت حريص است ، گرانبهاترين اشياء كه در طول زندگي پربركتش نهايت اعتناء و توجّه به آنها را داشته است در بين امّت باقي مي گذارد، سپس توصيه فرمود تا امّت قدر آن دو را بداند و از آن دور نشود، زيرا هدايتابدى آنان در گرو تمسّك به اين دو گوهر نفيس و گرانبهايى است كه آنبزرگوار به مقتضاى لطف خاصّش بر امّت در بين آنان باقى گذاشته است.
با توجه به اين توضيح، ضبط كلمه «ثَقَلين» انسب خواهد بود، اگر چه با قرائت ديگر نيز وافى به مقصود خواهد بود كه در ادامه مبحث و با تحقيق در الفاظ «حديث ثقلين» نكاتي را متذكر خواهيم شد.
ب: در اصطلاح :

كيفيّت دلالت الفاظى مانند «أخذ» و «تمسّك» و «اعتصام» بدينگونه است كهچون اين الفاظ دلالت بر وجوب تبعيّت و پيروى و اطاعت مطلق بدون قيد و شرط مى نمايند، قهراً مفاد حديث، امامت و خلافت خواهد بود، زيرا شكّى نيست كهبين اطاعت مطلق و بين امامت و خلافت، تلازم و همبستگى غير قابل انكاريوجود دارد.
مراجعه به سخنان شارحين «حديث ثقلين» از اعلام و مشاهير اهل سنّت، مانند: مناوى در «شرح جامع صغير»ملاّ على قارى در «شرح شكاة»، و نيز به كتابهاى «نسيم الرّياض»، «شرحالمواهب اللَّدُنيّة»، «السّراج المنير فى شرح الجامع الصّغير»، «الصّواعق المحرقة»، و «جواهر العقدين» حقيقت را روشن تر به اثبات مي رساند كه مفاد «حديث ثقلين» عبارت است از تشويق و وادار نمودن وبرانگيختن جميع امّت به پيروي وتبعيت از رفتار و كردار و اقوال خاندان نبوّت عليهم السّلام وحجت دانستن سيره و روش آنان در تمام مسائل دين و دنيا و آنچه كه در اداره زندگي فردي و اجتماعي انسان مؤثر مي باشد و در يك كلام آنان را مقتداى خويش در جميع امور قرار دهند، كه براى نمونه به سخن مناوى در اين باره اشاره مي كنيم:
عن عبد الله بن زيد عن أبيه أنه عليه الصلاة والسلام قال: من أحب أن ينسأ له في أجله وأن يمتنع بما خلفه الله فليخلفني في أهلي خلافة حسنة فمن لم يخلفني فيهم بتر عمره وورد علي يوم القيامة مسودا وجهه.
كسي كه دوست دارد خداوند مرگش را بتاخير اندازد و از شر آنچه برجاي گذاشته محفوظ بماند پس بايد حرمت مرا در خاندانم به بهترين و نيكوترين جايگزينيها به انجام رساند، و كسي كه به نيكوئي با آنان رفتار نكند عمرش كوتاه و در قيامت با صورتي سياه بر من وارد خواهد شد.
عبد الرؤوف المناوي، الوفاة: 1031 هـ ، فيض القدير شرح الجامع الصغير ، ج2 ص175 ، دار النشر : المكتبة التجارية الكبرى - مصر - 1356هـ ، الطبعة : الأولى 0

امضای hossein moradi

پناه می برم به خدا از آن کس که می رنجاند و به دیگران برای جلوگیری از انجامش هشدار می دهد


امام على (ع) :

اگر پنج خصلت نبود، همه مردم جزوِ صالحان مى شدند: قانع بودن به نادانى، حرص به دنيا، بخل ورزى به زيادى، رياكارى در عمل، و خود رأيى.
غررالحكم، ج2، ص451، ح3260



هیچ ادعایی ندارم فقط اونی که مقصر بود و اونی که به خاطر رفاقتش با مقصر طرفداریشو کرد و اونی که بخاطر خویشاوندی حق رو ناحق کرد را واگذار کردم به خدا

از این لحظه دیگه ازشون هیچ انتظاری ندارم و هیچ توضیح و پیشنهادی هم از اونها قبول نمی کنم

دیدار به قیامت نارفیق
hossein moradi آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 24-11-2010, 18:09   #2
مدیرکل بازنشسته
 
hossein moradi آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: شهر ری
نوشته ها: 4,055
Thanks: 1,255
Thanked 3,836 Times in 1,443 Posts
پیش فرض

گفتار دوم : بررسي شبهات

الف: عدم تواتر حديث ثقلين

ابن تيميه متواتر بودن حديث ثقلين را مورد ترديد قرار داده و بر آن اشكال و اعتراض نموده و مي نويسد:
والذي رواه مسلم انه بغدير خم قال إني تارك فيكم الثقلين كتاب الله فذكر كتاب الله وحض عليه ثم قال وعترتي أهل بيتي أذكركم الله في أهل بيتي ثلاثا وهذا مما انفرد به مسلم ولم يروه البخاري وقد رواه الترمذي وزاد فيه وانهما لن يفترقا حتى يردا علي الحوض وقد طعن غير واحد من الحفاظ في هذه الزيادة وقال إنها ليست من الحديث والذين اعتقدوا صحتها قالوا إنما يدل على أن مجموع العترة الذين هم بنو هاشم لا يتفقون على ضلالة وهذا قاله طائفة من أهل السنة وهو من أجوبة القاضي أبي يعلى وغيره والحديث الذي في مسلم إذا كان النبي * قد قاله فليس فيه إلا الوصية باتباع كتاب الله وهذا أمر قد تقدمت الوصية به في حجة الوداع قبل ذلك وهو لم يأمر باتباع العترة لكن قال أذكركم الله في أهل بيتي وتذكير الأمة بهم يقتضي أن يذكروا ما تقدم الأمر به قبل ذلك من إعطائهم حقوقهم والامتناع من ظلمهم وهذا أمر قد تقدم بيانه قبل غدير خم
آنچه که مسلم در صحيحش در باره غدير خم نقل کرده است اين جمله است که رسول خدا فرمود: من در ميان شما دو يادگار گرانبها مي گذارم يکي کتاب خدا است که در باره آن سفارش نموده است سپس فرمود: عترت و خاندانم را فراموش نکنيد‘ ولي بخاري آن را نقل نکرده است.
اما ترمذي با اين اضافه نقل کرده است که رسول خدا فرمود:
اين دو از هم جدا شدني نيستند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.
گروهي از حافظان حديث اين بخش را زائد دانسته و قبول ندارند و گفته اند: آنچه از اين حديث فهميده مي شود اين است که همه عترت يعني بني هاشم بر ضلالت و گمراهي اجتماع نمي کنند.
گروهي از اهل سنت همين جواب را داده اند که از جمله آنان جواب قاضي ابو يعلي و غير او است.
در نقل مسلم اگر رسول خدا هم آن را فرموده باشد چيزي جز سفارش به پيروي از کتاب خدا ديده نمي شود که در حجه الوداع هم به آن سفارش فرموده بود ولي در باره تبعيت و پيروي از عترت فرماني وجود ندارد فقط تذکر به ايفاي حقوق و دوري از ستم به آنان شده است که قبل از اين هم بوده است.
بنا بر اين نه سخن از علي به ميان آمده است و نه امامت اهل بيت و نه غير آن .
أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس، الوفاة: 728 ، منهاج السنة النبوية ، منهاج السنة النبوية ج 7 ص 318 دار النشر : مؤسسة قرطبة - 1406 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. محمد رشا.
بررسي ونقد

اگر چه از شخصي مانند ابن تيميه بيش از اين انتظار نداريم كه حديثي از اين قبيل را كه به اعتراف بزرگاني از محدثان اهل سنت جزو احاديث متواتر و صحيح است انكار نمايد زيرا نه تنها در منابع شيعي اسناد و طرق گوناگوني بر نقل اين حديث حاكي است بلكه منابع حديثي و از همه مهمتر اعترافات مصنفين و شارحان آثار حديثي اهل سنت قوي ترين مستند بر اثبات تواتر اين حديث است، زيرا حديث متواتر خبر جماعتي است كه سلسله روات آن تا معصوم، در هر طبقه بهحدي باشد كه امكان توافق آنها بر كذب، به طور عادي محال بوده و نيز موجب علمگردد.
با توجه به اينكه حديث شريف ثقلين را تعداد قابل توجهي از راويان در منابع فريقينروايت كرده‌اند، پس مي‌توان آن را از ديدگاه مذهب اهل‌بيت عليهم‌السلام و اهل‌سنتحديث متواتر ناميد، و علاوه بر آن بسياري از علماي حديثي اهل‌سنت نيز حديث شريفثقلين را صحيح و معتبر ناميده‌اند كه به اسامي و كتابهاي برخي از آنهااشاره مي‌كنيم.

1-مسلم‌ بن‌ حجاج نيسابوري (206 ـ 261ق)
وي با نقل حديث ثقلين در كتاب صحيح خود،بر صحت و اعتبار آن صحه گذاشته است. روايت زيد‌ بن ‌ارقم را در همينزمينه پيش از اين ملاحظه نموديد.
حدثني زُهَيْرُ بن حَرْبٍ وَشُجَاعُ بن مَخْلَدٍ جميعا عن بن عُلَيَّةَ قال زُهَيْرٌ حدثنا إسماعيل بن إبراهيم حدثني أبو حَيَّانَ حدثني يَزِيدُ بن حَيَّانَ قال انْطَلَقْتُ أنا وَحُصَيْنُ بن سَبْرَةَ وَعُمَرُ بن مُسْلِمٍ إلى زَيْدِ بن أَرْقَمَ فلما جَلَسْنَا إليه قال له حُصَيْنٌ لقد لَقِيتَ يا زَيْدُ خَيْرًا كَثِيرًا رَأَيْتَ رَسُولَ اللَّهِ * وَسَمِعْتَ حَدِيثَهُ وَغَزَوْتَ معه وَصَلَّيْتَ خَلْفَهُ لقد لَقِيتَ يا زَيْدُ خَيْرًا كَثِيرًا حَدِّثْنَا يا زَيْدُ ما سَمِعْتَ من رسول اللَّهِ * قال يا بن أَخِي والله لقد كَبِرَتْ سِنِّي وَقَدُمَ عَهْدِي وَنَسِيتُ بَعْضَ الذي كنت أَعِي من رسول اللَّهِ فما حَدَّثْتُكُمْ فَاقْبَلُوا وما لَا فلا تُكَلِّفُونِيهِ ثُمَّ قال قام رسول اللَّهِ يَوْمًا فِينَا خَطِيبًا بِمَاءٍ يُدْعَى خُمًّا بين مَكَّةَ وَالْمَدِينَةِ فَحَمِدَ اللَّهَ وَأَثْنَى عليه وَوَعَظَ وَذَكَّرَ ثُمَّ قال أَمَّا بَعْدُ ألا أَيُّهَا الناس فَإِنَّمَا أنا بَشَرٌ يُوشِكُ أَنْ يَأْتِيَ رسول رَبِّي فَأُجِيبَ وأنا تَارِكٌ فِيكُمْ ثَقَلَيْنِ أَوَّلُهُمَا كِتَابُ اللَّهِ فيه الْهُدَى وَالنُّورُ فَخُذُوا بِكِتَابِ اللَّهِ وَاسْتَمْسِكُوا بِهِ فَحَثَّ على كِتَابِ اللَّهِ وَرَغَّبَ فيه ثُمَّ قال وَأَهْلُ بَيْتِي أُذَكِّرُكُمْ اللَّهَ في أَهْلِ بَيْتِي أُذَكِّرُكُمْ اللَّهَ في أَهْلِ بَيْتِي أُذَكِّرُكُمْ اللَّهَ في أَهْلِ بَيْتِي فقال له حُصَيْنٌ وَمَنْ أَهْلُ بَيْتِهِ يا زَيْدُ أَلَيْسَ نِسَاؤُهُ من أَهْلِ بَيْتِهِ قال نِسَاؤُهُ من أَهْلِ بَيْتِهِ وَلَكِنْ أَهْلُ بَيْتِهِ من حُرِمَ الصَّدَقَةَ بَعْدَهُ قال وَمَنْ هُمْ قال هُمْ آلُ عَلِيٍّ وَآلُ عَقِيلٍ وَآلُ جَعْفَرٍ وَآلُ عَبَّاسٍ قال كُلُّ هَؤُلَاءِ حُرِمَ الصَّدَقَةَ قال نعم.
يزيد بن حيان مي گويد: همراه با حصين بن سبره و عمر بن مسلم نزد زيد بن ارقم رفتيم بعد از اين که در کنار او نشستيم حصين گفت: اي زيد! ترا خير بسيار نصيب شده است. پيغمبر را ديده‏اي و حديث او را شنيده‏اي و همراه با آن حضرت جهاد کرده‏اي. شمه‏اي از آن چه از رسول الله (ص) شنيده‏اي باز گوي. زيد گفت: فرزند برادر! به خدا سوگند که عمرم زياد و عهدم با رسول الله (ص) کهن شده و بسياري از آنچه از او شنيده بودم فراموش کرده‏ام. پس آن چه براي شما مي گويم بپذيريد و آن چه را نمي‏گويم مرا به گفتن آن مجبور نسازيد. سپس گفت: روزي پيغمبر خدا بين ما براي خواندن خطبه برخاست. ما در مکاني بين مکه و مدينه بوديم که «خم» خوانده مي‏شود. حمد خدا و ثناي او را به جاي آورد و به وعظ و ذکر پرداخت. سپس گفت: اما بعد، بدانيد اي مردم که من هم بشرم و به زودي فرستاده خداي نزد من مي‏آيد و دعوت او را اجابت مي‏کنم. من بين شما دو چيز گرانبها از خود بر جاي مي‏گذارم. نخستين آنها کتاب خداست که در آن هدايت و نور است. کتاب خدا را محکم در دست بگيريد و آن را رها نکنيد ـ پس درباره قرآن سفارش بسيار نمود و بدان تشويق و ترغيب فرمود ـ سپس فرمود: اهل بيت من. درباره اهل بيت من همواره خداي را به ياد داشته باشيد (اين جمله را سه بار فرمود) حصين از زيد پرسيد: اهل بيت او چه کساني هستند؟ مگر زنان او اهل بيت او نيستند؟ ـ گفت: زنان او اهل خانه او بودند اما اهل بيت رسول الله (ص) کساني هستند که بعد از او صدقه برايشان حرام است ـ حصين گفت: آنان چه کساني هستند؟ ـ گفت: آل علي و آل عقيل و آل جعفر و آل عباس. حصين گفت: آيا صدقه بر همه ايشان حرام است؟ ـ گفت: آري. مسلم به سند ديگري از زيد بن ارقم روايت کرده است که از او پرسيدند: آيا زنان پيغمبر هم اهل بيت او هستند؟ ـ گفت نه ـ به خدا قسم ـ زن تا مدتي از زمان با مرد است. بعد او را طلاق مي‏دهد و نزد پدر و مادر خود بر مي‏گردد. اهل بيت او اصل و جماعت او هستند که صدقه بر ايشان حرام است.
مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري، الوفاة: 261 ، صحيح مسلم ج 4 ص 1873 دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي


2- ابوعيسي محمد بن ‌عيسي ترمذي (209 ـ 297ق)

وي در كتاب الجامع الصحيح با نقل دو روايت مربوط به ثقلين‌، هر دو روايت را حسن (حديثي كه ازنظر اعتبار پس از حديث صحيح قرار مي گيرد) ناميده ومي نويسد:
«حدثنا علي بن المنذر كوفي حدثنا محمد بن فضيل قال حدثنا الأعمش عن عطية عن أبي سعيد والأعمش عن حبيب بن أبي ثابت عن زيد بن أرقم رضي الله عنهما قالا قال رسول الله * إني تارك فيكم ما إن تمسكتم به لن تضلوا بعدي أحدهما أعظم من الآخر كتاب الله حبل ممدود من السماء إلى الأرض وعترتي أهل بيتي ولن يتفرقا حتى يردا علي الحوض فانظروا كيف تخلفوني فيهما قال هذا حديث حسن غريب».

« رسول الله صلي الله عليه وآله فرمود: من چيزي بين شما بر جاي مي‏نهم که اگر بدان چنگ زنيد، بعد از من هرگز گمراه نخواهيد شد. يکي از آن دو از ديگري عظيم‏تر است: کتاب خدا رشته‏اي است که از آسمان به زمين کشيده شده است. و ديگري عترت که اهل بيت منند. اين دو هرگز از هم جدا نمي‏گردند تا كنارحوض (کوثر) بر من وارد شوند. پس بنگريد بعد از من با ايشان چگونه رفتار مي‏کنيد . سپس مي گويد: اين حديثي است حسن و غريب (مشتمل بر لفظ خاص).
همچنين ترمذي در صحيح ازجابر بن عبدالله انصاري روايت کرده است :
حدثنا نصر بن عبد الرحمن الكوفي حدثنا زيد بن الحسن هو الأنماطي عن جعفر بن محمد عن أبيه عن جابر بن عبد الله قال رأيت رسول الله في حجته يوم عرفة وهو على ناقته القصواء يخطب فسمعته يقول يا أيها الناس إني قد تركت فيكم ما إن أخذتم به لن تضلوا كتاب الله وعترتي أهل بيتي...
جابر مي گويد: رسول الله را در حجة الوداع، در روز عرفه ديدم که بر ناقه قصواي خود سوار بود و خطبه مي‏خواند. شنيدم که مي‏فرمود: اي مردم، همانا من چيزي را بين شما بر جاي مي‏گذارم که اگر تسليم آن بوده و بدان عمل کنيد هرگز گمراه نخواهيد شد. آن کتاب خدا و عترت، يعني اهل بيت من است»
محمد بن عيسى أبو عيسى الترمذي السلمي، الوفاة: 279 ، الجامع الصحيح سنن الترمذي ، ج 5 ص 662، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : أحمد محمد شاكر وآخرون

3-حافظ ابو‌عبد الله حاكم نيسابوري (م 405ق)
حاكم نشابوري ، حديث ثقلين را در كتاب المستدرك علي الصحيحين ذكر نموده و پس از نقل آن چنين گفته است:
«لما رجع رسول الله (ص) من حجة الوداع و نزل غدير خم امر بدوحات فقمن فقال: کاني قد دعيت فاجبت . اني قد ترکت فيکم الثقلين احدهما اکبر من الآخر. کتاب الله تعالي و عترتي فانظروا کيف تخلفوني فيهما فانهما لن يفترقا حتي يردا علي الحوض. ثم قال: ان الله
عز و جل مولاي و انا مولي کل مؤمن. ثم اخذ بيد علي فقال: من کنت مولاه فهذا وليه اللهم و آل من والاه و عاد من عاداه»
«چون رسول الله (ص) از حجة الوداع بازگشت و در غدير خم فرود آمد دستور داد زير درختها را از خار و خاشاک پاک کردند... سپس فرمود: گويا مرا فرا خوانده‏اند و من اجابت کرده‏ام. همانا من بين شما دو شي‏ء گرانبها بر جاي گذاشته‏ام که يکي از آنها از ديگري بزرگتر است، کتاب خداي تعالي و عترت من. پس بنگريد که بعد از من با آن دو چگونه رفتار مي‏کنيد، کتاب خدا و عترت من از هم جدا نمي‏شوند تا در کنار حوض (کوثر) نزد من حاضر شوند. سپس گفت: همانا خداي عز و جل مولاي من است و من مولاي همه مؤمنانم. آنگاه دست علي را گرفت و فرمود: هر که را من مولاي اويم پس علي هم ولي و سرور اوست. خدايا دوست بدار هر که او را دوست دارد و دشمن بدار هر که با او دشمني کند. »
حاکم تصريح مي كند :
هذا حديث صحيح علي شرط الشيخين ولم يخرجاه بطوله.
اين حديث [ثقلين] بر اساس شرط بخاري و مسلم صحيح است وليكن آن دو اين حديث را [در كتب خود] به طور كامل نقل نكرده‌اند
محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري، الوفاة: 405 هـ ، المستدرك على الصحيحين، ج 3 ص 118، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا


4-أحمد بن حنبل أبو عبد الله شيباني (م241):

حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا بن نُمَيْرٍ ثنا عبد الْمَلِكِ يعني بن أبي سُلَيْمَانَ عن عَطِيَّةَ عن أبي سَعِيدٍ الخدري قال قال رسول اللَّهِ اني قد تَرَكْتُ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ أَحَدُهُمَا أَكْبَرُ مِنَ الآخَرِ كِتَابُ اللَّهِ عز وجل حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إلى الأَرْضِ وعترتي أَهْلُ بيتي الا انهما لَنْ يَفْتَرِقَا حتى يَرِدَا عَلَىَّ الْحَوْضَ
ابو سعيد خدري از رسول خدا نقل كرده است كه فرمود: من دو شيء گرانبها باقي مي گذارم كه يكي بزرگتر از ديگري است و آن كتاب خداي بلند مرتبه و ريسمان متصل به آسمان تا زمين است و ديگري عترت و خاندانم، بدانيد كه اين دو از يكديگر جدائي ناپذيرند تا در حوض كوثر بر من وارد شوند.
أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني، الوفاة: 241 ، مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج 3 ص 26 دار النشر : مؤسسة قرطبة – مصر .ونيز: احمد بن حسين بيهقي در سنن (2/148) و عبدالله بن عبدالرحمن دارمي در سنن (2/431) علي متقي در کنز العمال في سنن الاحوال و الافعال (1/45) احمد بن محمد طحاوي در مشکل الآثار (4/368) و ساير محدثين نيز روايت کرده‏اند


4-احمد بن علي نسائي (م 303 ق)

نّسائي در کتابخصائص امير المؤمنين علي بن ابي طالب همين حديث را با اندك اضافه اي نقل کرده است:
فقلت لزيد سمعته من رسول الله * فقال ما كان في الدوحات أحد إلا رآه بعينيه وسمعه بأذنيه
«به زيد گفتم آيا تو خود اين سخن را از رسول الله (ص) شنيدي؟ گفت: زير آن درختها هيچ کس نبود مگر آن که رسول الله صلي الله عليه وآله را با چشم ديده و سخنش را با گوش شنيده است.
أحمد بن شعيب أبو عبد الرحمن النسائي ، لسنن الكبرى ،ج5،45، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1411 - 1991 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د.عبد الغفار سليمان البنداري , سيد كسروي حسن ،
ونيز: علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين الهندي ، كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال ، ج1، 106 ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1419هـ-1998م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : محمود عمر الدمياطي .


5-حافظ ابوالفداء‌ اسماعيل‌ بن‌ كثير دمشقي‌(م 774ق)

ابن كثير نيز در تفسيرش، ذيل آيه23 ازسوره شوري، حديث شريف ثقلين را صحيح ناميده است، متن سخن وي و حديث مورد نظر چنيناست:
وقد ثبت في الصحيح م 2408 أن رسول الله قال في خطبة بغدير خم: إن تارك فيكم الثقلين كتاب الله وعترتي وإنهما لم يفترقا حتى يردا علي الحوض...
در صحيح مسلم آمده است كه پيامبر اكرم صلي ‌الله ‌عليه ‌و‌آله درخطبه غديرخم چنين فرمود: همانا من در ميان شما دو چيز سنگين را مي‌گذارم: كتاب خدا و اهل‌بيتم را آن دو از يكديگر جدا نمي‌شوند تا روزي كه در كنار حوض بر من وارد شوند.
إسماعيل بن عمر بن كثير الدمشقي أبو الفداء، الوفاة: 77،تفسيرالقرآن العظيم ، اسم المؤلف: ، ج 4 ص 114 ، دار النشر : دار الفكر - بيروت - 1401


6- حاکم در روايت ديگري از سلمه بن کهيل از پدرش از ابوالطفيل از وائله از زيد بن ارقم چنين حديث کرده است:

«نزل رسول الله صلي الله عليه وآله بين مکه و المدينة عند شجرات خمس دوحات عظام فکنس الناس ما تحت الشجرات. ثم راح رسول الله صلي الله عليه وآله عشية فصلي ثم قام خطيبا فحمد الله و اثني عليه و ذکر و وعظ فقال ما شاء الله ان يقول ، ثم قال: ايها الناس. اني تارک فيکم امرين لن تضلوا ان اتبعتموهما و هما کتاب الله و اهل بيتي عترتي ، ثم قال : اتعلمون اني اولي بالمؤمنين من انفسهم ؟ ثلاث مرآت قالوا نعم. فقال رسول الله صلي الله عليه وآله: من کنت مولاه فعلي مولاه»
«رسول الله صلي الله عليه وآله بين مکه و مدينه نزديک پنج درخت بزرگ و پر شاخ و برگ فرود آمد. مردم زير درختها را جارو کردند. رسول الله صلي الله عليه وآله شامگاهان به آن جا رسيد و بعد از نماز براي ايراد خطبه برخاست. ابتدا حمد و ثناي الهي را به جاي آورد و سخناني در ذکر و وعظ بيان کرد و آنچه را خداي مي‏خواست که او بگويد گفت. سپس فرمود: ايها الناس، من دو امر را بين شما باقي مي‏گذارم که اگر از آن دو پيروي کنيد هرگز گمراه نمي‏شويد: کتاب خدا و عترت و اهل بيت من. (سپس گفت) آيا مي‏دانيد که من بر مؤمنان از جانهاي خودشان اولي‏ترم؟ (سه بار) گفتند: آري. پس رسول الله صلي الله عليه وآله فرمود: هر که را من مولي و سرورم، علي هم مولي و سرور اوست.
محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري الوفاة: 405 هـ ، المستدرك على الصحيحين ، ج 3 ، ص 118، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا.

امضای hossein moradi

پناه می برم به خدا از آن کس که می رنجاند و به دیگران برای جلوگیری از انجامش هشدار می دهد


امام على (ع) :

اگر پنج خصلت نبود، همه مردم جزوِ صالحان مى شدند: قانع بودن به نادانى، حرص به دنيا، بخل ورزى به زيادى، رياكارى در عمل، و خود رأيى.
غررالحكم، ج2، ص451، ح3260



هیچ ادعایی ندارم فقط اونی که مقصر بود و اونی که به خاطر رفاقتش با مقصر طرفداریشو کرد و اونی که بخاطر خویشاوندی حق رو ناحق کرد را واگذار کردم به خدا

از این لحظه دیگه ازشون هیچ انتظاری ندارم و هیچ توضیح و پیشنهادی هم از اونها قبول نمی کنم

دیدار به قیامت نارفیق
hossein moradi آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 24-11-2010, 18:10   #3
مدیرکل بازنشسته
 
hossein moradi آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: شهر ری
نوشته ها: 4,055
Thanks: 1,255
Thanked 3,836 Times in 1,443 Posts
پیش فرض

7- حافظ ابو نعيم احمد بن عبد الله:

وي در كتابش از حذيفة بن اسيد غفاري از رسول الله صلي الله عليه وآله چنين نقل کرده است كه فرمود:
«ايها الناس اني فرطکم و انکم واردون علي الحوض. فاني سائلکم حين تردون علي عن الثقلين فانظروا کيف تخلفوني فيهما. الثقل الاکبر کتاب الله. سبب طرفه بيد الله و طرفه بايديکم. فاستمسکوا به لا تضلوا و لا تبدلوا . و عترتي اهل بيتي. فانه قد نبأني اللطيف الخبير انهما لن يفترقا حتي يردا علي الحوض»
اي مردم همانا من پيشگام و پيشاهنگ شمايم. و شما همه در کنار حوض نزد من خواهيد آمد. وقتي كه بر من وارد شديد از شما درباره ثقلين پرسش خواهم کرد. بنگريد بعد از من با ايشان چگونه رفتار مي‏کنيد ـ ثقل (وزنه) بزرگ کتاب خدا است. ريسماني است که يک طرفش در دست خداست و طرف ديگرش در دستهاي شماست. پس بدان چنگ بزنيد تا گمراه نگشته و دگرگون نشويد. و عترت من که اهل بيت منند زيرا خداي مهربان دانا مرا خبر داده است که اين دو گوهر گرانبها از هم جدا نشوند تا در کنار حوض بر من وارد گردند.
حلية الأولياء ، اسم المؤلف: أبو نعيم أحمد بن عبد الله الأصبهاني الوفاة: 430 ، حلية الأولياء وطبقات الأصفياء، ج 1 ، ص 355 ، دار النشر : دار الكتاب العربي - بيروت - 1405 ، الطبعة : الرابعة.ه


ب:-شبهه دلالي حديث:

در اين بخش و پس از اشاره به نقل حديث ثقلين و توصيه و سفارش پيامبر اكرم به حلقه زدن در محور قرآن و اهل بيت، اكنون نوبت به اين مبحث مي رسد كه همانگونه كه ابن تيميّة وقبل از ايشان قاضي عبد الجبار وبعداز او عبد العزيز دهلوي گفته اند آيا حديث ثقلين دلالت بر امامت و گوش جان سپردن به سفارشها و دستورات آنان و در يك سخن پذيرش پيشوائي و امامت آنان مي كند يا خير؟ به ديگر سخن آيا از اين حديث مي توان گفتار شيعه را بر امامت و رهبري اهل بيت استفاده نمود؟
راجع: منهاج السنة : 7/317 ـ 319، والتفسير: 2/11، مجموعة الفتاوى: 13/113. والقاضي عبد الجبّار في المغني: 20/191، والدهلوي في تحفة اثنا عشريّه: 439، وفصل الخطاب للغرسي: 96
نقد وبررسي

توجه به واژه هاي بكار گرفته شده در اين حديث و آشنائي با مفاهيم آن نزديك ترين راه براي پي بردن به مقصود شارع و گوينده حديث است كه ذيلاً به آن اشاره مي‌گردد:
1 - الأمر بالأخذ:

در يك تعبير رسول صلى الله عليه وآله وسلم فرموده است:
2 - «ما إن أخذتم بهما لن تضلّوا»
صحيح الترمذي: 5/228 ح 3874، مسند أحمد: 3/59
3- الأمر بالتمسّك
رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم در جاي ديگر فرمودند:
«ما إن تمسّكتم بهما لن تضلّوا»
صحيح الترمذي: 5/329 ح 3876، الدر المنثور للسيوطي ج 6 ص 7، تفسير ابن كثير ج 4 ص 123
4- الأمر بالمتابعه

رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم فرمودند :
«لن تضلّوا إن اتبعتم واستمسكتم بهما» أو «لن تضلّوا إن اتبعتموها»
مسند أحمد: 1/118، المستدرك: 3/110 وقال صحيح على شرط الشيخين
5 ـ الأمر بالاعتصام
پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم درحديث ديگر فرمودند:
«تركت فيكم ما لن تضلّوا إن اعتصمتم، كتاب اللّه وعترتي أهل بيتي»
كنز العمال: 1/187 ح 951، عن ابن أبي شيبة والخطيب في المتفق والمفترق
تعابيري مانند: أخذ و تمسك و متابعه واعتصام هر يك به تنهائي صراحت دارد بر اين كه ثقلين واجب الاطاعه است و پيروي از آن دو بر هر مكلفي واجب است. زيرا اين الفاظ دلالت بر وجوب تبعيّت و پيروى و اطاعت مطلق بدون قيد و شرطدارد، بنا بر اين مفاد حديث ، امامت و خلافت خواهد بود ، زيرا شكّى نيست كهبين اطاعت مطلق و بين امامت و خلافت، تلازم و همبستگى تامّ و غير قابل انكاريوجود دارد.
سخن ابن الملك كه در آن كلمه و واژه تمسك را تشريح كرده است خواندني است، او در توضيح و بيان مفهوم اين كلمه چنين گفته است:
«التمسك بالكتاب العمل بمافيه وهو الإئتمار بأوامر اللّه والانتهاء بنواهيه. ومعنى التمسك بالعترة محبّتهم والاهتداء بهداهم وسيرتهم»
تمسك به كتاب عمل كردن به آن يعني پذيرش دستورات وترك نواهي الهي است و معناي تمسك به عترت محبت آنان و هدايت يافتن به وسيله و سيره وروش آنان است.
المرقاة في شرح المشكاة: 5/600
مُناوي در بيان و شرح «إنّي تارك فيكم» و «تمسك» گفته است:
تلويح بل تصريح بأنّهما كتوأمين خلّفهما ووصّى أمّته بحسن معاملتهما وإيثار حقّهما على أنفسهم والاستمساك بهما ...،
اين تعبير نه اشاره بلكه تصريح دارد كه كتاب وعترت هردو مانند دو قلوهايي هستند كه رسول خدا صلي الله عليه وآله آنان را در بين امّت باقي گذاشته و به امّت توصيه فرموده است تا به نيكى با آن دو سلوك نمايند، و حقّ آن دو را بر خودشان مقدّم كرده و در امور دينشان به آن دو تمسّك جويند.
عبد الرؤوف المناوي ، فيض القدير شرح الجامع الصغير ،ج2،ص472، دار النشر : المكتبة التجارية الكبرى - مصر - 1356هـ،الطبعة :الأولى .
تفتازاني نيز پس از نقل حديث صحيح مسلم مي نويسد:
ألاترى أنّه عليه الصلاة والسلام قرنهم بكتاب اللّه تعالى في كون التمسك بهما منقذاً عن الضلالة، ولا معنى للتمسك بالكتاب إلاّ الأخذ بما فيه من العلم والهداية فكذا في العترة
آيا نمي بيني رسول خدا صلي الله عليه وآله عترت وكتاب را باهم قرين قرار دا ده است كه تمسك به آن دو نجات از گمراهي است و تمسك به كتاب معنايي ندارد مگر عمل نمودن به آنچه از دانش و ارشاد و هدايت در آن است و در اخذ به عترت هم همين مفهوم اراده شده است.
سعد الدين مسعود بن عمر بن عبد الله التفتازاني ،شرح المقاصد في علم الكلام ،ج 2،221 ، دار النشر : دار المعارف النعمانية - باكستان - 1401هـ - 1981م ، الطبعة :
و اما لفظ «الإعتصام» در قرآن و حديث به معناى «تمسّك» است، امام صادق عليه السلام در روايتي ذيل آيه 103 سوره آل عمران (وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِيعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا ) فرموده است:
نَحْنُ حَبْلُ الله الذي قال الله: (وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِيعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا ) ما آن ريسمان الهي هستيم كه اعتصام و تمسك به آن را خداوند متعال فرمان داده است.
اين روايت در كتب فريقين موجود است.
ابن حجر هيثمي ،الصّواعق المحرقة: 233، چاپ دارالكتب العلميّة ـ بيروت ـ 1414 هـ.ق.
تفسير فخر رازى: ج8/173و تفسير خازن: ج1/277، دار الكتب العلميّة ـ بيروت ـ 1415 هـ.ق.
پس الفاظ و تعابيري مانند: «اخذ» «اعتصام» «تمسّك»، در حقيقت به يك مفهوم و معني باز مي گردند كه نتيجه آن «اتّباع و پيروى» است، و مفاد «حديث ثقلين» چيزي غير از اين نيست. بنا بر اين بدون هيچگونه تأمّل و اشكالى،امامت و خلافت اهل بيت عليهم السلام با اين حديث اثبات مي شود، و اين نتيجه از الفاظ «حديث ثقلين» بدست مي آيد كه : على و اهل بيت عليهم السّلامخلفاء رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم بعد از آن حضرت مى باشند.
نكته لازم به ذكر وتوجه اين است كه علاوه بر استفاده از مفردات اين حديث، در برخي از نقلها واژه ى «خليفتين» به جاي «ثقلين» آمده است كه در كتب روائي اهل سنت موجود است، كه اين لفظ نيز صراحت در مرجعيت ديني وسياسي اهل بيت دارد.
مسند احمد: 6/232، حديث 21068 و ص244، حديث 21145، و كتاب السُّنّة تأليف ابن ابى عاصم: ص336، حديث 754، چاپ المكتب الاسلامى بيروت ـ 1415 هـ.ق، مجمع الزّوائد: 9/165، چاپ دارالكتاب العربى ـ بيروت 1402 هـ.ق.


ج: عدم وجود حديث ثقلين در بخاري

شبهه ديگري كه ابن تيميه در باره حديث ثقلين مطرح كرده است عدم نقل آن در صحيح بخاري است، وي مي نويسد:
وهذا مما انفرد به مسلم ولم يروه البخاري...
حديث ثقلين را فقط مسلم نقل كرده است و در صحيح بخاري از آن اثري نيست.
إبن تيمية الحراني ، أحمد بن عبد الحليم أبو العباس (متوفاي728هـ) منهاج السنة النبوية ، ج 7 ص318 ـ 319 ، تحقيق : د. محمد رشاد سالم، ناشر : مؤسسة قرطبة ، الطبعة : الأولى ، 1406
جناب ابن تيميه باطرح اين شبهه و ادعا با آبروي نداشته خودش بازي كرده و زحمت ديگران را زياد كرده است، چرا كه با مراجعه به سخن بخاري در پي ريزي و نوشتن كتابش و همچنين ديگر حديث باوران اهل سنت بي پايگي ادعا ثابت و رسوائي خنده آوري را به ارمغان مي آورد.
زيرا نقل نكردن بخارى در صورتى كه طريق صحيح براى حديث وجود داشته باشد دليل بر ضعف روايت نيست، زيرا بسيارى از علماى اهل سنت گفته اند: احاديث صحيح منحصر در منقولات صحيحين نمي باشد بلكه به اعتراف خود آنان چه بسيار روايات صحيحي كه از قلم افتاده باشد ولي در ديگر آثار حديثي مكتوب و محفوظ مانده باشد.
نووى در اين باره مى نويسد:
«انّهما لم يلتزما استيعاب الصحيح بل صحّ عنهما تصريحهما بأنّهما لم يستوعبا وانّما قصدا جمع جمل من الصحيح كما يقصد المصنف في الفقه جمع جملة من مسألة»;
«بخارى و مسلم التزام نداده اند كه تمام احاديث صحيح السند را نقل كنند و خود نيز به اين مطلب تصريح كرده اند، بلكه قصد آنان اين بوده كه مقدارى از احاديث صحيح السند را جمع آورى كنند; همان گونه كه نويسنده و مصنف در فقه تمام مسائل فقه را ذكر نمى كند»
أبو زكريا يحيى بن شرف بن مري النووي ، صحيح مسلم بشرح النووي ، ج 1، ص 37، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت - 1392 ، الطبعة : الطبعة الثانية
ابن قيّم جوزيه در مورد حديث ابى الصهباء كه تنها مسلم نقل كرده، مى گويد: «انفراد مسلم در نقل، به صحت حديث ضررى نمى رساند.
آيا كسى مى تواند ادعا كند كه منفردات مسلم صحيح نيست؟ آيا هرگز بخارى ادعا كرده است هر حديثى را كه در كتاب خود ذكر نكرده ام، باطل و ضعيف بوده و حجّت نيست؟
محمد بن أبي بكر أيوب الزرعي أبو عبد الله ، زاد المعاد في هدي خير العباد ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - مكتبة المنار الإسلامية - بيروت - الكويت - 1407 - 1986 ، الطبعة : الرابعة عشر ، تحقيق : شعيب الأرناؤوط - عبد القادر الأرناؤوط
چه بسيار احاديثى كه بخارى در غير صحيح خود به آن احتجاج كرده، در حالى كه در صحيح نياورده است و چه بسيار احاديثى كه بخارى آن ها را تصحيح كرده ولى در صحيح نياورده است».
ابن الصلاح مى گويد:
«لم يستوعبا الصحيح في صحيحيهما ولا التزما ذلك، فقد روينا ذلك عن البخارى انّه قال: ما ادخلت في كتابى الجامع الاّ ما صحّ و تركت من الصحاح لحال الطول. وروينا عن مسلم انّه قال: ليس كل شىء عندى صحيح وضعته هنا، انّما وضعت هاهنا ما اجمعوا عليه. وقال البخارى: احفظ مائة الف صحيح ومائتى الف حديث غير صحيح، وجملة ما في كتابه سبعة آلاف ومائتان وخمسة وسبعون حديثاً بالأحاديث المتكررة. وقيل: انّها باسقاط المكررة أربعة آلاف حديث»;
«بخارى و مسلم تمام احاديث صحيح السند را در صحيح خود نياورده اند و اصلا چنين التزامى هم نداده اند. از بخارى روايت شده است: من تنها احاديث صحيح السند را در كتاب خود آورده ام، چه بسيار احاديث صحيح السند را كه به جهت طولانى شدن كتاب ترك نموده ام. همچنين از مسلم روايت شده است: اين چنين نيست كه تمام احاديث صحيح السند نزد خود را در اين كتاب آورده باشم، تنها رواياتى را در صحيح خود ذكر كرده ام كه مورد اجماع است... بخارى مى گويد: صدهزار حديث صحيح حفظ دارم و دويست هزار حديث غيرصحيح، در حالى كه در كتاب «الجامع الصحيح» خود بيش از 7275 حديث با احاديث مكرّر، نقل نكرده است و بنا بر نظر برخى با حذف مكرّرها چهار هزار حديث است».
عبد الرحمن بن أبي بكر السيوطي ، تدريب الراوي في شرح تقريب النواوي د، ج 1، ص 30ار النشر : مكتبة الرياض الحديثة - الرياض ، تحقيق : عبد الوهاب عبد اللطيف.

د - وجود علي بن منذر درحديث شقلين
اشكالي كه دكتر سالوس بر حديث ثقلين وارد نوده است اين است «در روايت دوّم ترمذى على بن منذر كوفى است كه او از شيعيان كوفه به حساب مى آيد...»
. أثر الإمامة فى الفقه الجعفرى و أصوله

امضای hossein moradi

پناه می برم به خدا از آن کس که می رنجاند و به دیگران برای جلوگیری از انجامش هشدار می دهد


امام على (ع) :

اگر پنج خصلت نبود، همه مردم جزوِ صالحان مى شدند: قانع بودن به نادانى، حرص به دنيا، بخل ورزى به زيادى، رياكارى در عمل، و خود رأيى.
غررالحكم، ج2، ص451، ح3260



هیچ ادعایی ندارم فقط اونی که مقصر بود و اونی که به خاطر رفاقتش با مقصر طرفداریشو کرد و اونی که بخاطر خویشاوندی حق رو ناحق کرد را واگذار کردم به خدا

از این لحظه دیگه ازشون هیچ انتظاری ندارم و هیچ توضیح و پیشنهادی هم از اونها قبول نمی کنم

دیدار به قیامت نارفیق
hossein moradi آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 24-11-2010, 18:11   #4
مدیرکل بازنشسته
 
hossein moradi آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: شهر ری
نوشته ها: 4,055
Thanks: 1,255
Thanked 3,836 Times in 1,443 Posts
پیش فرض

نقد وبررسي شبهه

در جاى خود اشاره شده به اينكه، در صورتى كه راوى ثقه باشد تشيّع ضررى به احاديث وى وارد نمى كند.
الباني ، سلسلة الاحاديث الصحيحة، ج 4، ص 356ـ358.
از ترجمه على بن منذر كوفى استفاده مى شود كه او از مشايخ ترمذى، ابن ماجه و نسائى و جماعت كثيرى از بزرگان ائمه حديث; از قبيل: ابوحاتم، مطيّن، ابن منده، سجزى، ابن صاعد و ابن ابى حاتم بوده است. صاحب تهذيب در اين باره مي نويسد :
روى عنه : الترمذي ، والنسائي ، وأبن ماجة ، وأبو بكر أحمد ابن جعفر بن محمد بن أصرم البجلي ، وأحمد بن الحسين بن إسحاق الصوفي الصغير ، وأبو علي أحمد بن محمد بن مصقلة
ترمذي،ونساي ، ابن ماجه ابو بكر ...از اورواي نموده است .
المزي ، تهذيب الكمال - ج 21 ص 146.
عده زيادى از علماي اهل سنت; از قبيل: ابوحاتم رازى، نسائى، ابن حبّان، ابن نمير و ديگران او را توثيق كرده اند.
قال عبد الرحمان بن أبي حاتم سمعت منه مع أبي وهو صدوق ، ثقة
قال النسائي: شيعي محض ثقة . وذكره ابن حبان في كتاب " الثقات. وقال محمد بن عبد الله الحضرمي ... سمعت ابن نمير يقول هو ثقة صدوق
ابن حاتم مي گويد :
از اومن وپدرم شنيدم واو صادق وثقه بود .
نساي مي گويد : ابن منذر شيعي وثقه است
ابن حبان مي كويد :ازابن نمير شنيدم كه مي گفت او ثقه وراست گو است .
المزي ، تهذيب الكمال - ج 21 ص 146. الذهبي ، ميزان الاعتدال ، ج 3 ص 157.


گفتار سوم :شبهه تعارض

راه ديگري كه مخالفان رهبري اهل بيت براي بي اثر كردن حديث ثقلين انتخاب كرده اند از طريق شبهه تعارض است و لذا بعضي از علماي اهل سنت تعدادي از احاديثي که به نظر آنها متعارض با حديث ثقلين است مطرح کرده اند که به بررسي آنها مي پردازيم.
الف) تعارض حديث ثقلين با حديث اصحابي كالنجوم

يكي از احاديثي كه مدعي تعارض آن شده اند حديثي است كه از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در شان اصحاب و اقتداي به آنان در كتب حديثي اهل سنت آمده اين حديث است كه فرمود:«أصحابي كالنجوم بأيّهم اقتديتم اهتديتم» اصحاب من مانند ستارگان آسمان هستند به هر يک از آنها اقتدا کنيد هدايت خواهيد شد.
مفاد اين حديث مي گويد: اصحاب و ياران رسول خدا مظهر و نشانه ارشاد و هدايت مردم هستند، و فرد خاصي را از بين اصحاب نام نبرده است تا ترجيح و امتيازي درست شود.
واز طرفي مفاد حديث ثقلين منحصر شدن هدايت و رشد در پيروي از اهل بيت عليهم السلام است، بنا بر اين جمع بين اين دو مفاد و بر داشت ممكن نيست، زيرا در يك روايت تمام اصحاب را هاديان و نشانه هاي نجات معرفي فرموده است و در حديث ديگر «ثقلين» اهل بيت را راهنمايان و منجيان امت ناميده است.
آمدي از بزرگان اهل سنت پس از بيان مفهوم اهل بيت و سرايت دادن آن به همسران پيامبر به وجه تعارض اشاره كرده و مي گويد: دليلي نداريم که انحصار نجات از گمراهي را در تبعيت از اهل بيت بدانيم زيرا پيامبر صلي الله عليه وآله در برابر حديث ثقلين حديث اقتدا به اصحاب را نيز فرموده است.
علي بن محمد الآمدي أبو الحسن ، الإحكام في أصول الأحكام ، دار النشر : دار الكتاب العربي- بيروت - 1404 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. سيد الجميلي
نقد اين شبهه

شرط تعارض:

متعارض بودن دو حديث در صورتي است كه هر دو از جهاتي يكسان باشند، يعني از نظر صحت سند و قوت متن در يك حد و اندازه باشند.
الباني مي گويد:
أن التعارض شرطه التساوي في قوة الثبوت، وأما نصب التعارض بين قويوضعيف فمما لا يسوغه عاقل منصف.
شرط تعارض دو حديث مساوي بودن در استحكام رساندن محتوا است و اما ايجاد تعارض بين دو حديثي كه يكي قوي و ديگري ضعيف باشد هيچ انسان عاقل منصف نمي پذيرد..
ناصر الباني ، رسالة حول المهدي
با توجه به اين شرط سراغ سخنان انديشمندان اهل سنت مي رويم تا معلوم شود كه آيا حديث: «اصحابي كالنجوم» شرائط و قدرت تعارض با حديث ثقلين را دارد يا نه؟
ديدگاه دانشمندان اهل سنت:

در موسوعه دارقطني آمده است :
وفيه «أصحابي كالنجوم ، بأيهم اقتديتم اهتديتم »، أخرجه الدارقطني في (غرائب مالك) ، والخطيب ، في الرواة عن مالك ،... قال الدارقطني لا يثبت عن مالك ، ورواته مجهولون .
حديث «اصحابي کالنجوم...» را دار قطني در زمره غرائب مالک و خطيب در زمره راويان از مالک ذکر نموده ...وسپس گفته است: اين روايت از مالک ثابت نمي باشد و تمام راويان آن مجهولند.
موسوعة أقوال الدارقطني ، ج10 ، ص82 جمع وترتيب : السيد أبو المعاطي النوري المتوفى سنة 1401 ـ 1981 الدكتور محمد مهدي المسلمي ، أشرف منصور عبد الرحمان ، أحمد عبد الرزاق عيد أيمن إبراهيم الزاملي ، ومحمود خليل .
فتني در تذکره مي گويد :
ان اصحابي كالنجوم بأيهم اقتديتم اهتديتم " من نسخة نبيط الكذاب .
حديث «اصحابي کالنجوم...»از روايات نبيط کذّاب است .
الفتني ،تذكرة الموضوعات ، ص 98.
ابن قيم جوزيه در اين باره مي نويسد :
وَأَمَّا مَا يُرْوَى عَنْ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ { أَصْحَابِي كَالنُّجُومِ بِأَيِّهِمْ اقْتَدَيْتُمْ اهْتَدَيْتُمْ } فَهَذَا الْكَلَامُ لَا يَصِحُّ عَنْ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ .
حديث «اصحابي کالنجوم...»کلامي است که از رسول خدا صلي الله عليه وآله صادر نشده و صحت ندارد.
محمد بن أبي بكر أيوب الزرعي أبو عبد الله ابن القيم الجوزيه ،إعلام الموقعين عن رب العالمين ، ج2 ص 361 ا مصدر الكتاب .
شوکاني مي نويسد :
روي عنه صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أنه قال: "أصحابي كالنجوم بأيهم اقتديتم اهتديتم" فهذا لم يثبت قط، والكلام فيه معروف عند أهل هذا الشأن، بحيث لا يصح العمل بمثله في أدنى حكم من أحكام الشرع .
حديث «اصحابي کالنجوم...» قطعا ثابت نيست و اشكالات آن نزد محدثان شناخته شده است که عمل به آن در ساده ترين احکام شرع صحيح نمي باشد .
محمد بن علي بن محمد الشوكاني (المتوفى : 1250هـ) ، إرشاد الفحول إلي تحقيق الحق من علم الأصول ، ج2 ، ص 188، الناشر : دار الكتاب العربي ، الطبعة الأولى 1419هـ ، 1999م .
زيعلي در کتاب تخريج الأحاديث والآثار الواقعة في تفسير الكشاف مي نويسد :
هَذَا حَدِيث مَشْهُور وَأَسَانِيده كلهَا ضَعِيفَة لم يثبت مِنْهَا شَيْء .
اين حديث مشهور وتمام سند هاي آن ضعيف است و هيچ چيزي را ثابت نمي كند.
عبد الله بن عبد الرحمن السعد ، تخريج الاحاديث ج2ص230 ، ناشر:دارابن خزيمة – الرياض ، الطبعة : الأولى ، 1414هـ
ابن قدامه مقدسي مي گويد :
قول النبي صلى الله عليه وسلم :« أصحابي كالنجوم بأيهم اقتديتم اهتديتم »لا يصح هذا الحديث .
اين سخن رسول خدا كه فرموده است: «اصحابي کالنجوم...» حديث صحيحي نيست .
للإمام العلامةموفّق الدين عبدالله بن أحمد بن محمّدالشهير بـ:ابن قدامة المقدسي ملتقى أهل الحديث ،المنتخب من علل الخلال لعلل للخلال ج1 ص، 12.
ابن حزم در باره اين روايت مي نويسد:
ان اصحابي كالنجوم بأيهم اقتديتم اهتديتم .، وأما الحديث المذكور فباطل مكذوب .
حديث «اصحابي کالنجوم...»باطل و دروغ است .
الاحكام ، ابن حزم ، ج 5 ، ص 642 ، 643
و در جاي ديگر مي نويسد :
وأما قولهم: «أصحابي کالنجوم بأيهم اقتديتم اهتديتم »، فحديث موضوع .
حديث «اصحابي کالنجوم...»حديثي جعلي است .
ابن حزم الأندلسي ،رسائل ابن حزم الأندلسي ، ج3 ص 96 ، المحقق : إحسان عباس الناشر : المؤسسة العربية للدراسات والنشر .
ابن حجر مي گويد :
ان اصحابي كالنجوم بأيهم اقتديتم اهتديتم أخرجه الدارقطني في غرائب مالك و قال لا يثبت عن مالك. ورواته مجهولون .
حديث «اصحابي کالنجوم...» را دار قطني در زمره غرائب مالک آورده و گفته است اين روايت از مالک ثابت نيست و راويان آن مجهولند.
لسان الميزان ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 137 ، 138،
الباني در باره عدم صحت روايت مي نويسد:
«أصحابي كالنجوم فبأيهم اقتديتم اهتديتم» لا يصح : واه جدا وموضوع .
حديث «اصحابي کالنجوم...»صحيح نبوده و حديثي پوچ و جعلي است .
صفة صلاة النبي صلى الله عليه وسلم ج1 ص49 ، المؤلف : محمد ناصر الدين الألباني ، الناشر : مكتبة المعارف للنشر والتوزيع ، الرياض
ابن تيميه در باره صحت روايت مزبور مي نويسد:
«أصحابي كالنجوم بأيهم اقتديتم اهتديتم»ضعيف باطل .
حديث «اصحابي کالنجوم...»حديثي ضعيف و باطل است .
أحمد الحراني الحنبلي، صفة الفتوى ، ج1 ص55 . الإمام أحمد بن حمدان الحراني الحنبلي، صفة الفتوى والمفتي والمستفتي ، الناشر : المكتب الإسلامي – بيروت الطبعة : الرابعة – 1404 تحقيق: محمد ناصر الدين الألباني

امضای hossein moradi

پناه می برم به خدا از آن کس که می رنجاند و به دیگران برای جلوگیری از انجامش هشدار می دهد


امام على (ع) :

اگر پنج خصلت نبود، همه مردم جزوِ صالحان مى شدند: قانع بودن به نادانى، حرص به دنيا، بخل ورزى به زيادى، رياكارى در عمل، و خود رأيى.
غررالحكم، ج2، ص451، ح3260



هیچ ادعایی ندارم فقط اونی که مقصر بود و اونی که به خاطر رفاقتش با مقصر طرفداریشو کرد و اونی که بخاطر خویشاوندی حق رو ناحق کرد را واگذار کردم به خدا

از این لحظه دیگه ازشون هیچ انتظاری ندارم و هیچ توضیح و پیشنهادی هم از اونها قبول نمی کنم

دیدار به قیامت نارفیق
hossein moradi آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 24-11-2010, 18:12   #5
مدیرکل بازنشسته
 
hossein moradi آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: شهر ری
نوشته ها: 4,055
Thanks: 1,255
Thanked 3,836 Times in 1,443 Posts
پیش فرض

همچنين در مجموعه اي از فتاواي علماي الازهر حديث فوق ردّ شده است که بعضي از آنا به شرح ذيل است:
قول النبى صلى الله عليه وسلم : «أصحابى كالنجوم بأيهم اقتديتم اهتديتم »
وهو أيضا ضعيف وقيل موضوع،رواه الدارمى وغيره،وأسانيده ضعيفة .
حديث «اصحابي کالنجوم...»ضعيف است و گفته شده است جعلي است و دارمي و غير او آن را روايت نموده اند و سلسله سند آن ضعيف است .
فتاوى الأزهر ج8 ص209 المصدر : موقع وزارة الأوقاف المصرية [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ]،council.com
السؤال : هل من الحديث ما يقال : أصحابى كالنجوم بأيهم اقتديتم اهتديتم ؟
آيا آنچه كه در شان اصحاب از پيامبر اكرم نقل شده است كه فرمود: ياران من همانند ستارگان آسمانند، به هر يك كه اقتدا نموديد هدايت مي شويد، صحيح است؟
الجواب : هذا حديث ضعيف وقيل موضوع .
جواب : حديث «اصحابي کالنجوم...»حديث ضعيفي است.وگفته شده است :جعلي است.
فتاوى الأزهر – ج8 ص209 المصدر : موقع وزارة الأوقاف المصرية [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ]
محمَّد بن إبراهيم بن عَبداللطِيف آل الشيخ مفتي مكة مكرمه ورئيس قضات وشؤون اسلامي مي نويسد:
أصحابي كالنجوم المعروف عند أَهل الحديث حقاً أَنه لا يثبت سنده ولا يصلح للاحتجاج فلا تقوم به حجة.
حديث «اصحابي کالنجوم...» كه مشهور و معروف شده است، حق نزد اهل حديث اين است که اين حديث سند آن قابل اثبات نيست وصلاحيت براي احتجاج را نداشته و شايستگي اثبات حكمي را ندارد.
فتاوى و رسائل الشيخ محمد بن إبراهيم آل الشيخ ج2 ص7 .
با توجه به كثرت سخنان حديث شناسان از اهل سنت، مدعيان تضاد حديث ثقلين با روايت مجعول و دروغ «اصحابي كالنجوم» پاسخ خويش را گرفته و اميد واريم براي هميشه دست از منفي بافي و دروغ پردازي بر دارند تا افراد عادي از امت اسلامي راه درست و صحيح را انتخاب كنند.


ب) - تعارض حديث ثقلين با حديث اقتدوا


عبد العزيز دهلوي در کتابش بنام «التحفة الاثنا عشرية» در مقام رد حديث ثقلين آن را معارض با حديثي که در کتب اهل سنت بصورت « اقتدوا باللذين من بعدي أبي بكر وعمر» نقل شده است مي داند .
سنن الترمذي: ج 5ص 272. و ابن حبان: ج 15ص 328.
بررسي سندي روايت

1- اهل سنت به اين دليل كه چون بخاري و مسلم اين روايت را در صحيح خودشان نياورده اند آن را بي اساس دانسته و با همين ملاك رواياتي را كه در فضائل اميرالمومنين عليه السلام وسايراهل بيت عليهم السلام نقل شده است رد نموده و بي اعتبار تلقي كرده اند، از جمله ابن تيميه در باره مشروعيت خلافت ابو بكر مي گويد : چون در دو كتاب صحيح بخاري و مسلم، نصوص فراوان و از طرفي اجماع بر خلافت ابوبكر داريم ولي در باره علي چيزي وجود دندارد پس خلافت ابوبكر ثابت مي شود.
لأن النص والإجماع المثبتين لخلافة أبي بكر ليس في خلافة على مثلها فإنه ليس في الصحيحين ما يدل على خلافته وإنما روى ذلك أهل السنن
منهاج السنة ، ج4 ، ص388 .
و يا در جاي ديگر دليل عدم صحت روايت صادره از رسول خدا که «امت من هفتاد و سه يا هفتاد و دو فرقه مي‌شوند» را عدم وجود آن در صحيحين دانسته و مي گويد:
أن حديث الثنتين والسبعين فرقة ليس في الصحيحين
منهاج السنة ، ج5 ، ص249 .
2- اين روايت با سند هاي مختلف توسط جمعي از صحابه مثل حذيفه بن يمان - عبدالله بن مسعود - ابودردا - انس بن مالک - عبدالله بن عمر- عبدالله بن ابي الهذيل نقل شده ؛ ولي معتبر ترين آنها روايت حذيفه و ابن مسعود مي باشد که تحقيق در سند، ضعف ادعاها روشن مي گردد.
طريق اول حديث حذيفة:

رواياتي که از طريق حذيفه بن يمان نقل شده ، در سلسله سند آن «عبدالملک بن عمير» واقع شده است که در کتب رجالي اهل سنت با تعبيراتي همچون: «رجل مدلس» «ضعيف جدا»، «کثير الغلط»، «مضطرب الحديث جدا»، «مخلّط»، «ليس بحافظ» از او ياد شده است.
به عنوان مثال : مزي در تهذيب الکمال و ابن حجر در تهذيب التهذيب در باره او آورده اند :
وقال علي بن الحسن الهسنجاني : سمعت أحمد بن حنبل يقول : عبد الملك بن عمير مضطرب الحديث جدا مع قلة روايته .
احمد بن حنبل مي گويد:
احاديث عبدالملک بن عمير، بسيار مضطرب ودگرگون است و روايات او در كتب روايي نيز اندك مي باشد.
تهذيب الكمال - المزي - ج 18 - ص 373و تهذيب التهذيب - ابن حجر - ج 6 - ص 365 )
ذهبي در سير اعلام النبلاء در باره او آورده است:
وروى إسحاق الكوسج ، عن يحيى بن معين قال : مخلّط . وقال علي بن الحسن الهسنجاني : سمعت أحمد بن حنبل يقول : عبد الملك بن عمير مضطرب الحديث جدا مع قلة روايته ، ما أرى له خمس مئة حديث ، وقد غلط في كثير منها . وذكر إسحاق الكوسج عن أحمد ، أنه ضعفه.
اسحاق کوسج از يحيي بن معين نقل کرده است که مي گفت: عبد الملك بن عمير مخلّط است يعني احاديث صحيح را با ضعيف به هم مي آميخته است، و احمد بن حنبل گفته است: وي احاديثش با اينكه اندك است ولي مضطرب و ضعيف است.
سير أعلام النبلاء - الذهبي - ج 5 ص 440
هم چنين ذهبي از ابوحاتم نقل كرده:
عبد الملك بن عمير لم يوصف بالحفظ
...عبد الملک بن عمير جزو حافظين به شمار نمي آيد .
سير اعلام النبلاء - ذهبي – ج 5 ص 440
خوارزمي از علماي اهل سنت در باره عبد الملك بن عمير چنين آورده است :«او همان کسي است که عبدالله بن يقطر و يا قيس بن مسهر صيداوي را که سفير و نماينده حسين بن علي عليهما السلام به سوي مردم کوفه بود، شهيد كرد و به دستور ابن زياد او را از بالاي دارالاماره به زير انداخت و در حالي که هنوز جان ورمق در کالبد او بود سر از تن او جدا نمود وچون او را نکوهش نمودند گفت : خواستم او را راحت سازم.»
مقتل الحسين عليه السلام – خوارزمي ص185
از سوي ديگر همين عبد الملک بن عمير حديث را مستقيماً از ربعي بن حراش نشنيده و ربعي بن حراش نيز مستقيما از حذيفه بن يمان نشنيده است . مناوي در اين رابطه مي گويد:
عبد الملک لم يسمعه عن ربعي و ربعي لم يسمع من حذيفه...
عبد الملک اين حديث را از ربعي و ربعي از حذيفه نشنيده است...
( فيض القدير- ج2 ص56- الانساب حنظلي- ج4-ص251 )
طريق دوم حديث حذيفة:

در روايت ديگري که از طريق حذيفه بن يمان وارد شده است اشخاص زير آمده اند:
1سالم بن علاء مرادي» که ذهبي در باره وي مي نويسد:
ضعفه ابن معين ، والنسائي
ابن معين و نسائي او را تضعيف کرده اند.
ميزان الاعتدال - الذهبي – ج2 ص112
ابن حجر در باره او مي نويسد :
قال الدوري عن ابن معين ضعيف الحديث
دوري از ابن معين نقل کرده است که او ضعيف الحديث است.
تهذيب التهذيب - ابن حجر – ج 3 ص 381 .
2- « عمر بن هرم » که ذهبي در ميزان الاعتدال در باره او آورده است:
عمرو بن هرم ضعفه يحيى القطان .
عمرو بن هرم را يحيي بن قطان تضعيف نموده است.
( ميزان الاعتدال - ج3 ص 291 )
3-« وکيع بن جراح » که او را « مقدوح» (مورد قدح و خدشه) دانسته اند .
...قال عبدالله بن احمد حنبل عن ابيه : ...سمعت ابي يقول : ابن مهدي اکثر تصحيفا من وکيع ، و وکيع اکثر خطا من ابن مهدي ، و وکيع قليل التصحيف ...و سمعت ابي يقول : اخطا وکيع في خمس مائه حديث.
وکيع از ابن مهدي پر غلط تر و رواياتش کم است...وکيع در پانصدحديث اشتباه کرده است.
تهذيب الکمال – ج30 ص471 به نقل از العلل: ج1 ص14 و ص 127
4- همچنين در سند غلام « ربعي بن حراش » وجود دارد که ابن حزم تصريح به مجهول بودن او نموده است.
قال ابن حزم: و قد سمي بعضهم المولي فقال : هلال مولي ربعي و هو مجهول لا يعرف من هو اصلا
هلال غلام ربعي مجهول است و کسي او را اصلا نمي شناسد .
الاحکام في اصول الاحکام- ج2ص243

امضای hossein moradi

پناه می برم به خدا از آن کس که می رنجاند و به دیگران برای جلوگیری از انجامش هشدار می دهد


امام على (ع) :

اگر پنج خصلت نبود، همه مردم جزوِ صالحان مى شدند: قانع بودن به نادانى، حرص به دنيا، بخل ورزى به زيادى، رياكارى در عمل، و خود رأيى.
غررالحكم، ج2، ص451، ح3260



هیچ ادعایی ندارم فقط اونی که مقصر بود و اونی که به خاطر رفاقتش با مقصر طرفداریشو کرد و اونی که بخاطر خویشاوندی حق رو ناحق کرد را واگذار کردم به خدا

از این لحظه دیگه ازشون هیچ انتظاری ندارم و هیچ توضیح و پیشنهادی هم از اونها قبول نمی کنم

دیدار به قیامت نارفیق
hossein moradi آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 24-11-2010, 18:13   #6
مدیرکل بازنشسته
 
hossein moradi آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: شهر ری
نوشته ها: 4,055
Thanks: 1,255
Thanked 3,836 Times in 1,443 Posts
پیش فرض

بررسي طريق ابن مسعود:

اما روايتي که از طريق « ابن مسعود » نقل شده ، نكات ذيل در آن قابل توجه است :
الف : ترمذي تصريح نموده و گفته است:
هذا حديث غريب من هذا الوجه من حديث ابن مسعود لا نعرفه الا من حديث يحيي بن سلمه بن کهيل و يحيي بن سلمه يضعف في الحديث .
اين حديث (حديث اقتدوا) حديث غريبي است كه فقط از طريق يحيي بن سلمه نقل شده است و او در نقل حديث ضعيف است.
صحيح ترمذي – ج5 ص672
ب : در همين سلسله سند « يحيي بن سلمه بن کهيل » قرار دارد.
ابن حجر در لسان الميزان مي گويد:
ضعفه يحيى بن معين
يحيي بن معين او را تضعيف نموده است.
لسان الميزان - ابن حجر - ج 7 - ص 431
ابن حجر در لسان الميزان آورده است :
يحيى بن سلمة بن كهيل بالتصغير الحضرمي أبو جعفر الكوفي متروك
او شخصي متروک است احاديث او بايد ترك شود و نقل نشود و يا مورد عمل قرار نگيرد.
تقريب التهذيب - ابن حجر - ج 2 - ص 304
ذهبي در ميزان الاعتدال گفته است :
يحيى بن سلمة بن كهيل . عن أبيه . قال أبو حاتم وغيره : منكر الحديث . وقال النسائي : متروك . وقال عباس ، عن يحيى : ليس بشئ ، لا يكتب حديثه .
يحيي بن سلمه بن کهيل را ابو حاتم و ديگران منکرالحديث دانسته اند و نسائي گفته است: حديثش متروک است . و عباس از يحيي نقل کرده است: قابل اعتناء نيست و حديثش ارزش نوشتن ندارد .
ميزان الاعتدال - الذهبي - ج 4 - ص 381
ج : و نيز در همين سلسله سند « اسماعيل بن يحيي بن سلمه» واقع شده است که مزي در تهذيب الکمال او را متروك الحديث ناميده است.
تهذيب الكمال - المزي - ج 3 - ص 212 – 213
ذهبي در ميزان الاعتدال آورده است :
قال الدارقطني : متروك .
ميزان الاعتدال - الذهبي - ج 1 - ص 254
علاء الدين مغلطاي در اکمال تهذيب الکمال آورده است :
إسماعيل بن يحيى بن سلمة بن كهيل الكوفي . قال أبو حاتم بن حبان : لا تحل الرواية عنه وقال أبو الفتح الأزدي ، فيما ذكره ابن الجوزي : متروك الحديث. إسماعيل بن يحيى بن سلمة بن كهيل الحضرمي الكوفي متروك.
...ابو حاتم بن حبان گفته است : نقل روابت از او جايز نيست... ابن جوزي او را متروک الحديث دانسته است.
إكمال تهذيب الكمال في أسماء الرجال - علاء الدين مغلطاي - ج 2 - ص 08
و نيز ابن حجر در تهذيب التهذيب و تقريب التهذيب آورده است :
إسماعيل بن يحيى بن سلمة بن كهيل الحضرمي الكوفي . قال الدارقطني متروك . ونقل ابن الجوزي عن الأزدي أنه قال متروك.
... دار قطني و ازدي گفته اند: اومتروک الحديث است .
تقريب التهذيب - ابن حجر - ج 1 - ص 100 و تهذيب التهذيب - ابن حجر - ج 1 - ص 293
د : و نيز در همين سلسله سند « ابراهيم بن اسماعيل بن يحيي » آمده است که در باره او گفته اند :
1-« لين ، متروک ، ضعيف ، مدلس ، قال الذهبي : لينه ابو زرعه و ترکه ابوحاتم.»
او شخصي بي مبالات، متروک ، ضعيف و حيله گر در نقل حديث است، ذهبي در باره او گفته است : ابو زرعه او را بي مبالات دانسته و ابوحاتم احاديث او را طرد كرده است.
ميزان الاعتدال – ج1 – ص 20 –المغني - ج 1 - ص 10
2-« و قال العقيلي عن مطين :کان ابن نمير لا يرضاه و يضعفه و قال : روي احاديث مناکير. قال العقيلي : و لم يکن ابراهيم هذا بقيم الحديث. »
عقيلي از مطين نقل مي کند که:ابن نمير از روايات او راضي نبود و او را تضعيف مي كرد و مي گفت: او احاديث نا شناخته نقل مي کرد. عقيلي مي گويد: حديث ابراهيم ارزشي نداشت.
تهذيب التهذيب – ج1 – ص 106
بررسي طريق انس بن مالك :
اما حديث از طريق «انس»
در همه سندهاي آن افرادي چون : عمرو بن هرم، عمر بن نافع ، حماد بن دليل وجود دارند:« عمرو ين هرم» که قبلا وضعيت وي مشخص گرديد.
در باره « عمر بن نافع» آمده است :
«حديثه ليس بشيء» ، «لا يحتج بحديثه»
«حديث او قابل اعتنا نيست»، « به حديث او احتجاج نمي شود»
الکامل - ج5- ص 1703- تهذيب التهذيب – ج1 – ص 499
در باره « حماد بن دليل » گفته اند :
« من الضعفاء»، « ضعفه ابو الفتح الازدي و غيره» ، «و ابن الجوزي في الضعفاء»
المغني في الضعفاء – ج1 – ص 189 - ميزان الاعتدال – ج1- ص 590 - هامش تهذيب الکمال – ج7 –ص236
بررسي طريق عبد الله عمر:
در تمام سندهايي که در کتب اهل سنت از طريق« عبدالله بن عمر »نقل کرده اند پس از آن با تعبيرات مختلف روايت او را از درجه اعتبار ساقط کرده اند، نظير اين موارد:
حديث اقتدوا باللذين من بعدي . وهذا غلط ، وأحمد لا يعتمد عليه .
حديث اقتدوا باللذين من بعدي أبى بكر وعمر ، وهذا غلط واحمد لا يعتمد عليه .
حديث اقتدوا اشتباهي است كه احمد بن حنبل به آن اعتماد نمي کرد.
ميزان الاعتدال – ذهبي - ج1 - ص 105 - لسان الميزان - ابن حجر - ج 1 - ص 188
ان حديث عبدالله بن عمر هذا باطل بجميع طرقه...
اين حديث عبد الله بن عمر از همه طرقش باطل است...
لسان الميزان –ج 5 – ص 237
با توجه به نقل اقوال متعدد در باره راويان اين حديث، آيا باز هم عقل و منطق صحيح اجازه مي دهد كه روايتي از اين دست را با حديثي صحيح السند و محكم، مانند حديث ثقلين معارض بدانيم؟
شبهه
آمدي دهلوي در اصول الاحكام اين شبهه را مطرح مي كند که پيامبر صلي الله عليه وآله فرموده است:« خذوا شطر دينکم عن الحميراء» نصف دين خود را از عايشه بگيريد. پس ضرورتي ندارد که ما دين خود را فقط از اهل بيت بگيريم زيرا رسول خدا صلي الله عليه وآله در کنار حديث ثقلين امر به تبعيت و گرفتن احکام دين از عايشه نيز کرده است و ما دين خود را از عايشه گرفته ايم و به سخن پيامبر صلي الله عليه وآله عمل کرده ايم.
علي بن محمد الآمدي أبو الحسن الوفاة: 631 ، الإحكام في أصول الأحكام ، ج1،ص248، دار النشر : دار الكتاب العربي - بيروت - 1404 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. سيد الجميلي

امضای hossein moradi

پناه می برم به خدا از آن کس که می رنجاند و به دیگران برای جلوگیری از انجامش هشدار می دهد


امام على (ع) :

اگر پنج خصلت نبود، همه مردم جزوِ صالحان مى شدند: قانع بودن به نادانى، حرص به دنيا، بخل ورزى به زيادى، رياكارى در عمل، و خود رأيى.
غررالحكم، ج2، ص451، ح3260



هیچ ادعایی ندارم فقط اونی که مقصر بود و اونی که به خاطر رفاقتش با مقصر طرفداریشو کرد و اونی که بخاطر خویشاوندی حق رو ناحق کرد را واگذار کردم به خدا

از این لحظه دیگه ازشون هیچ انتظاری ندارم و هیچ توضیح و پیشنهادی هم از اونها قبول نمی کنم

دیدار به قیامت نارفیق
hossein moradi آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 24-11-2010, 18:13   #7
مدیرکل بازنشسته
 
hossein moradi آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: شهر ری
نوشته ها: 4,055
Thanks: 1,255
Thanked 3,836 Times in 1,443 Posts
پیش فرض

نقد وبررسي

آمدي اين حديث را در برابر و معارض با حديث ثقلين مطرح کرده است در حاليکه بسياري از علماي اهل سنت به جعلي و کذب بودن حديث اشاره کرده اند تا جائي که الباني راجع به آن مي گويد: اين حديث موضوع و جعلي و کذب بر رسول خدا صلي الله عليه وآله است.
قال القاري في الموضوعات الصغرى : لا يعرف له أصل . قال ابن القيم الجوزية في المنار المنيف ص 60 وكل حديث فيه " يا حميراء " أو ذكر حميراء فهو كذب مختلق .
قاري در موضوعات صغري گفته است: اين حديث اصل و اساسي ندارد، ابن جوزيه گفته است: هر حديثي كه در آن تعبيري مانند: يا حميراء و يا نامي از حميراء باشد دروغ و ساختگي است.
ابن کثير مي گويد:
خذوا شطر دينكم عن هذه الحميراء فإنه ليس له أصل ولا هو مثبت في شئ من أصول الاسلام ، وسألت عنه شيخنا أبا الحجاج المزي فقال : لا أصل له .
اين حديث كه در آن گفته شده است: نصف دين خود را از حميرا بگيريد اصل و اساسي ندارد و در كتب معتبر ديده نشده است، از استادمان مزي پرسيدم گفت: اصلي ندارد.
ابن كثير ، البداية والنهاية ، ج 8 ص 100
همچنين ابن حجر عسقلاني مي نويسد
لاأعرف له إسنادا ، ولا رأيته في شئ من كتب
سندي در باره آن نديدم و در هيچ كتابي آن را نيافتم.
صائب عبد الحميد ، منهج في الإنتماء المذهبي ص 214
با ملاحظه آنچه نقل شد، آيا اين حديث قابليت تعارض با حديث صحيح متواتر ثقلين را دارد؟.


گفتار چهارم :اهل‌بيت عليهم‌السلام درحديث ثقلين

ابن تيميه اشكال مي كند كه مراد از اهل بيت تمام بني هاشم است ومنظور اين است كه بني هاشم اتفاق بر كذب نمي كنند، اين مطلب را اهل سنت نيز قبول دارند.
ابن تيميه مي نويسد :
إنما يدل على أن مجموع العترة الذين هم بنو هاشم لا يتفقون على ضلالة وهذا قاله طائفة من أهل السنة وهو من أجوبة القاضي أبي يعلى وغيره
إبن تيمية الحراني ، أحمد بن عبد الحليم أبو العباس (متوفاي728هـ) منهاج السنة النبوية ، ج 7 ص318 ـ 319 ، تحقيق : د. محمد رشاد سالم ، ناشر : مؤسسة قرطبة ، الطبعة : الأولى ، 1406
نقد وبررسي

در پاسخ اين شبهه بايد گفت كه فهميدن اين نكته چندان مشكل نيست و هر كس درمحتواي حديث شريف «ثقلين» اندكي تأمل و تفكر نمايد، منظور از اهل‌بيت در آن را بهخوبي به دست خواهد آورد، كه منظور از اهل بيت در اين حديث شريف كه به عنوانثقل اصغر (امانت سنگين كوچك‌تر) معرفي شده است، بايد كساني باشند كه لياقت و شرايطرهبري همه جانبه امت اسلامي را داشته و در عين حال از هر گونه لغزش و گناه و انحرافدور باشند. ثقل اكبر (امانت سنگينن بزرگ‌تر) يعني قرآن كريم نيز داراي چنين ويژگياست و ضامن رستگاري و سعادت امت اسلامي است. اما افراد غير معصوم توان و لياقتايفاي چنين نقش الهي و بزرگي را ندارند.
بدون شك منظور از اهل‌بيت در حديث شريف «ثقلين» كساني هستند كه خداوند متعال درآيه33 از سوره احزاب، از تطهير آنها از هر گونه پليدي و گناه خبر داده است، و منظور از آنها كساني است كه خداوند متعال در آيه 59 از سوره نساء به صاحبان واقعي امر بودن آنها اشاره نموده و بر اطاعت مطلق مسلمانان از آنها تأكيد ورزيدهاست.
در قرآن مي بينيم که لفظ اهل براي بعضي خاص از خاندان انبيا استعمال شده است و مقصود تمامي نزديکان ايشان نيست . زيرا در قرآن حتي پسر نوح نبي عليه السلام هم از اهل ايشان استثنا شده است . تا چه رسد به همسر. ( مانند همسر نوح ولوط)
قَالَ يَا نُوحُ إنَّهُ لَيسَ مِن أهلِکَ إنَّهُ عَمَلٌ غَيرُ صَالِحٍ ،سوره هود / 46
خداوند فرمود اي نوح او از خاندان تو نيست او (صاحب) عمل ناشايست است.
پس براي فهميدن معناي اهل بيت هر رسولي بايد به منبع وحي تمسک جست تا معناي اهل بيت روشن شود.
بنا بر اين در مورد اهل بيت رسول خدا بهتر است به روايات نبوي مورد اتفاق شيعه وسني مراجعه کنيم تا حقيقت امر روشن شود.
در مورد شان نزول اين آيه سوره احزاب ، اهل تسنن روايت حديث کساء را نقل مي کنند:
عن صَفِيَّةَ بِنْتِ شَيْبَةَ، قَالَتْ: قَالَتْ عَائِشَةُ: خَرَجَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم غَدَاةً وَعَلَيْهِ مِرْطٌ مُرَحَّلٌ مِنْ شَعْرٍ أَسْوَدَ فَجَاءَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ جَاءَ الْحُسَيْنُ فَدَخَلَ مَعَهُ ثُمَّ جَاءَتْ فَاطِمَةُ فَأَدْخَلَهَا ثُمَّ جَاءَ عَلِيٌّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ قَالَ (إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا).
صحيح مسلم: 130/7 ح 6414
عائشه گفت که رسول خدا صبح هنگام بيرون رفتند و بر روي دوش ايشان عبايي طرح دار از موي سياه بود، حسن بن علي آمد، او را در زير عبا گرفت، حسين آمد او را نيز وارد کرد، علي آمد او را نيز وارد کرد، سپس فرمود: خداوند مي خواهد از شما اهل بيت پليدي ها را دور کند و شما را پاک نمايد .
ودعا رسول الله صلى الله عليه وسلم الحسن والحسين وعليا وفاطمة فمد عليهم ثوبا فقال اللهم هؤلاء أهل بيتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا
سنن النسائي الكبرى ج5/ص113
رسول خدا، حسن، حسين، علي وفاطمه را خواست پس پارچه اي بر روي ايشان کشيد و گفت: خداوندا ايشان اهل بيت من هستند، پس بدي را از ايشان دور گردان وايشان را پاک نما.
حدثنا محمود بن غيلان حدثنا أبو أحمد الزبيري حدثنا سفيان عن زبيد عن شهر بن حوشب عن أم سلمة أن النبي صلى الله عليه وسلم جلل على الحسن والحسين وعلي وفاطمة كساء ثم قال اللهم هؤلاء أهل بيتي وخاصتي أذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا فقالت أم سلمة وأنا معهم يا رسول الله قال إنك إلى خير. قال هذا حديث حسن وهو أحسن شيء روي في هذا وفي الباب عن عمر بن أبي سلمة وأنس بن مالك وأبي الحمراء ومعقل بن يسار وعائشة
سنن الترمذي ج5/ص699
ام سلمه همسر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم مي گويد: رسول خدا بر روي حسن ، حسين ، علي وفاطمه عبايي کشيد، آنگاه عرض كرد: حداوندا ايشان اهل بيت من و نزديکان من هستند. از ايشان پليدي را ببر و ايشان را پاک گردان . ام سلمه مي گويد : از رسول خدا پرسيدم: آيا من همراه ايشان هستم (از اهل بيتم)؟ فرمود: تو بر خوبي هستي (از اهل بيت نيستي اما از نيکاني) .
ترمذي گفته است: اين حديث خوبي است و بهترين روايت در اين زمينه است ...
همچنين اين روايت را حاکم نيشابوري نقل کرده وگفته است:
هذا حديث صحيح على شرط البخاري ولم يخرجاه.
المستدرك: 416/2، 146/3.
اين روايت طبق نظر بخاري ومسلم صحيح است ولي آن را ذکر نکرده اند.
همچنين بعد از ذکر روايتي با همين مضمون مي گويد:
هذا حديث صحيح على شرط مسلم ولم يخرجاه.
المستدرك: 416/2.
اين روايت طبق نظر مسلم صحيح است ولي آن را نقل نکرده است.
طبراني در ج3/ ص52 از حديث 2662 تا 2673 ده روايت مي آورد که در آنها تصريح به همين مضمون شده است که اهل بيت رسول خدا تنها علي فاطمه حسن وحسين هستند و حتي ام سلمه از همسران رسول خدا در آن مجموعه نيست .
احمد بن حنبل و طبراني در ضمن اين روايت نقل کرده اند که ام سلمه گفت :
فرفعت الكساء لأدخل معهم فجذبه من يدي وقال: إنّك على خير.
مسند أحمد ج 6 ص 323، المعجم الكبير للطبراني ج 3 ص 53
پس من عبا را بالا بردم تا همراه ايشان داخل شوم، رسول خدا عبا را از دست من کشيد و فرمود: تو بر خير هستي
ابن تيميه در اين باره مي نوسيد :
والحسن والحسين من أعظم أهل بيته اختصاصا به كما ثبت في الصحيح أنه دار كساءه على علي وفاطمة وحسن وحسين ثم قال اللهم هؤلاء أهل بيتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا.
حسن و حسين از مهمترين و بزرگترين اعضاي خاندان پيامبرند، همانگونه كه در خبر صحيح آمده است كه رسول خدا عبا را روي بدن علي و فاطمه و حسن و حسين كشيد، سپس عرضه داشت: خداوندا اينان خاندان من مي باشند، پليدي را از آنان دور و پاكشان فرما.
منهاج السنة النبوية ج4/ص561
محصور نمودن افرادي خاص و با نام و نشان قطعا افراد ديگري مانند همسران پيغمر را از دايره و محدوده اهل بيت خارج مي كند.
در بعضي از روايات صحيحه اهل تسنن نيز به اين حقيقت اشاره و اعتراف شده و بعضي از بزرگان صحابه صريحا همسران رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم را جزو اهل بيت ندانسته اند:
عَنْ زَيْدِ بْنِ أَرْقَمَ قَالَ دَخَلْنَا عَلَيْهِ فَقُلْنَا لَهُ لَقَدْ رَأَيْتَ خَيْرًا لَقَدْ صَاحَبْتَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَصَلَّيْتَ خَلْفَهُ وَسَاقَ الْحَدِيثَ بِنَحْوِ حَدِيثِ أَبِي حَيَّانَ غَيْرَ أَنَّهُ قَالَ أَلَا وَإِنِّي تَارِكٌ
فِيكُمْ ثَقَلَيْنِ أَحَدُهُمَا كِتَابُ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ هُوَ حَبْلُ اللَّهِ مَنْ اتَّبَعَهُ كَانَ عَلَى الْهُدَى وَمَنْ تَرَكَهُ كَانَ عَلَى ضَلَالَةٍ وَفِيهِ فَقُلْنَا مَنْ أَهْلُ بَيْتِهِ نِسَاؤُهُ قَالَ لَا وَايْمُ اللَّهِ إِنَّ الْمَرْأَةَ تَكُونُ مَعَ الرَّجُلِ الْعَصْرَ مِنْ الدَّهْرِ ثُمَّ يُطَلِّقُهَا فَتَرْجِعُ إِلَى أَبِيهَا وَقَوْمِهَا أَهْلُ بَيْتِهِ أَصْلُهُ وَعَصَبَتُهُ الَّذِينَ حُرِمُوا الصَّدَقَةَ بَعْدَهُ
به زيد بن ارقم گفته شد: تو بهره هاي فراواني برده اي، همنشين رسول خدا بوده و پشت سرش نماز خوانده اي و...گفت: رسول خدا فرمود: من دو يادگار ارزنده باقي مي گذارم، كتاب خدا كه ريسمان او است، هر كس آن را پيروي نمايد هدايت يابد، و هر كس آن را ترك گويد گمراه شود، پرسيديم: آيا همسران رسول خدا از اهل بيت او محسوب مي شوند؟ گفت: نه، زيرا زن مدت زماني نزد مرد مي ماند سپس او را طلاق مي دهد و او نزد پدر و خويشانش باز مي گردد، اهل بيت رسول خدا افرادي هستند كه بعد از او صدقه بر آنان حرام شده است.

صحيح مسلم ج4/ص1874 كتاب فضائل الصحابة باب من فضائل علي بن أبي طالب

امضای hossein moradi

پناه می برم به خدا از آن کس که می رنجاند و به دیگران برای جلوگیری از انجامش هشدار می دهد


امام على (ع) :

اگر پنج خصلت نبود، همه مردم جزوِ صالحان مى شدند: قانع بودن به نادانى، حرص به دنيا، بخل ورزى به زيادى، رياكارى در عمل، و خود رأيى.
غررالحكم، ج2، ص451، ح3260



هیچ ادعایی ندارم فقط اونی که مقصر بود و اونی که به خاطر رفاقتش با مقصر طرفداریشو کرد و اونی که بخاطر خویشاوندی حق رو ناحق کرد را واگذار کردم به خدا

از این لحظه دیگه ازشون هیچ انتظاری ندارم و هیچ توضیح و پیشنهادی هم از اونها قبول نمی کنم

دیدار به قیامت نارفیق
hossein moradi آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 24-11-2010, 18:14   #8
مدیرکل بازنشسته
 
hossein moradi آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: شهر ری
نوشته ها: 4,055
Thanks: 1,255
Thanked 3,836 Times in 1,443 Posts
پیش فرض

نكته پاياني درحديث ثقلين

ابن تيميه اشكال ديگري بر حديث ثقلين دارد وآن اشكال اين است كه به اين حديث مطلب ديگري اضافه شده است.
...وقد رواه الترمذي وزاد فيه وانهما لن يفترقا حتى يردا علي الحوض...
إبن تيمية الحراني ، أحمد بن عبد الحليم أبو العباس متوفاي728هـ منهاج السنة النبوية ، ج 7 ص318 ـ 319 ، تحقيق : د. محمد رشاد سالم ، ناشر : مؤسسة قرطبة ، الطبعة : الأولى ، 1406
نقد وبررسي شبهه

جمله اي كه ترمذي در صحيحش آورده مطلبي نيست كه او آن را اضافه كرده باشد بلكه اين فقره را بقيه محدثين اهل سنت نيز آورده اند كه ذيلاًَبه آن اشاره مي شود:
1- احمد بن حنبل

عن أبي سعيد قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم :« إني تارك فيكم الثقلين أحدهما أكبر من الآخر كتاب الله حبل ممدود من السماء إلى الأرض وعترتي أهل بيتي وإنهما لن يفترقا حتى يردا علي الحوض »
أحمد بن حنبل أبو عبد الله الشيباني الوفاة: 241 ، فضائل الصحابة ، ج 2 ص 779، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بيروت - 1403 - 1983 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. وصي الله محمد عباس.
2 - ابن سعد درطبقات

...لن يفترقا حتى يردا علي الحوض فانظروا كيف تخلفوني فيهما...
محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله البصري الزهري الوفاة: 230 ، الطبقات الكبرى ، ج 2 ص 194 ، دار النشر : دار صادر - بيروت .
3 - بلاذري در انساب الا شراف

عن زيد بن أرقم ...قال صلي الله عليه وآله‍ه: أنا تارك فيكم ما إن تمسكتم به لم تضلوا، كتاب الله وعترتي أهل بيتي وإنهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض. ثم أخذ بيد علي فقال: من كنت وليه فهذا وليه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه.
أحمد بن يحيى بن جابر البلاذري (المتوفى : 279هـ) الوفاة: 279 ، أنساب الأشراف،، ج 1 ص 281 ، دار النشر :
4 – عقيلي

...وعترتي أهل بيتي وإنهما لن يفترقا حتى يردا علي الحوض... وقران لا يتابع عليه ، هذا يروى بأصلح من هذا الإسناد
أبو جعفر محمد بن عمر بن موسى العقيلي الوفاة: 322 ، الضعفاء الكبير ، ج 4 ص 362 ، دار النشر : دار المكتبة العلمية - بيروت - 1404هـ - 1984م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عبد المعطي أمين قلعجي
ابن كثيرمي نويسد : شيخ ما ابو زهره مي گويد: ...وهذا حديث صحيح...،
أبو الفداء إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي الدمشقي (المتوفى : 774هـ) الوفاة: ، السيرة النبوية لابن كثير ، ج 4 ص 416، دار النشر
5 - ابن حجر هيثمي

ابن حجر بعد از نقل« لن يفترقا حتى يردا علي الحوض» در باره سند حديث مي نويسد: مشكلي ندارد.
لن يفترقا حتى يردا علي الحوض فانظروا بم تخلفوني فيهما وسنده لا بأس به
أبو العباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر الهيثمي الوفاة: 973هـ ، الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة ، ج 2 ص 438 ج 2 ص 438، دار النشر : مؤسسة الرسالة - لبنان - 1417هـ - 1997م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عبد الرحمن بن عبد الله التركي - كامل محمد الخراط.


نتيجه گري و جمع بندي نهائي

ا ساس هدايت اسلام تعليماتي است که دين اسلام براي انسان آورده است تا صراطمستقيم را به او شناسانده و او را به پيمودن آن موفق سازد. اين تعليمات دردو رکن پيوسته به هم گرد آمده است،قرآن و حديث. دو رکني که طلب هدايت از هر يک بدون رجوع به ديگري امکان پذير نيست،تصوراين که با قرآن کريم بدون مراجعه به عترت و تعليمات و آموزشها و همچنين سيره و سنن آنان مي توانبه «هدايت فعليه» رسيد، درست نيست و برخلاف خود قرآن کريم و وصيت هاي مکررو مؤکد پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله مي باشد، همانگونه که تعليمات عترت نيز بدون عرضه بر قرآن کريم درست نيست و برخلاف تعليمات خود عترت است، اين موضوع بسيار مهم، در حديث نبوي مسلّم الصدور؛ يعني «حديث ثقلين» به روشني تبيين شده است «انيتارک فيکم الثقلين ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدي – احدهما اعظم منالاخر کتاب الله حبلٌ ممدود من السماء الي الارض، و عترتي اهل بيتي، و لنيفترقا حتي يردا عليّ الحوض فانظروا کيف تخلفوني فيهما» من در بين شمادو شيء گرانقدر را مي گذارم که تا وقتي به آن دو تمسک جوييد، گمراه نمي شويد يکي از آن دو از ديگري بزرگتر است : کتاب خدا که طنابکشيده شده از آسمان به زمين است و عترت و خاندان من، اين دو از يکديگر جدا نميشوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند. پس بنگريد که در نبود من چگونه با آنان رفتار مي کنيد.
حديث ثقلين از پرآوازه ترينو از گنجينه هاي با ارزش حديثي مسلمانان است و بزرگان مذاهب اسلامي در کتاب هايشان،اعم از صحاح و سنن و مسانيد و تفسير و سيره و تاريخ و لغت و غير آن، از اين حديث ياد کرده اند. شيعيان اين حديث صحيح و متواتر را يکي ازدلائل امامت و وصايت بلافصل حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام مي دانند و آن را بههشتاد و دو طريق، با عباراتي متفاوت از پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله روايت کرده اند. اهل سنت نيز اين حديث را بهتر دانسته و آن را از ده ها طريق و از بيست واندي صحابه پيامبر صلي الله عليه وآله روايت کرده اند، و شبهه واشكالي كه نسبت به دلالت وسند وتغييرات در اين حديث از ناحيه ي برخي مانند ابن تيميه وديگران مطرح شده است را مورد نقد وبررسي قرار گرفته ومطابق اسناد ومدارك معتبر اهل سنت پاسخ آن داده شده و به جرات مي توانيم بگوئيم كه هيج يك از اين شبهه ها واشكالات نسبت به اين حديث وارد نبوده و نخواهد بود.

امضای hossein moradi

پناه می برم به خدا از آن کس که می رنجاند و به دیگران برای جلوگیری از انجامش هشدار می دهد


امام على (ع) :

اگر پنج خصلت نبود، همه مردم جزوِ صالحان مى شدند: قانع بودن به نادانى، حرص به دنيا، بخل ورزى به زيادى، رياكارى در عمل، و خود رأيى.
غررالحكم، ج2، ص451، ح3260



هیچ ادعایی ندارم فقط اونی که مقصر بود و اونی که به خاطر رفاقتش با مقصر طرفداریشو کرد و اونی که بخاطر خویشاوندی حق رو ناحق کرد را واگذار کردم به خدا

از این لحظه دیگه ازشون هیچ انتظاری ندارم و هیچ توضیح و پیشنهادی هم از اونها قبول نمی کنم

دیدار به قیامت نارفیق
hossein moradi آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان


برچسب ها
نقش, آن, امامت, اثبات, بررسي, ثقلين, حديث, خطبه, در, غدير


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 04:33 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1