شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

پایگاه بسیج خودجوش و مردمی تلگرام


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > پرسش‎ و‎ پاسخ‎ > پاسخ به شبهات دیگر ادیان و مذاهب


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 07-07-2011, 12:25   #1
مدیر بازنشسته
 
monji_2008 آواتار ها
 
تاریخ عضویت: May 2010
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 1,827
Thanks: 485
Thanked 2,737 Times in 1,044 Posts
Post نقد کتاب روزهای پیشاور نقدی بر کتاب شبهای پیشاور

با عرض سلام ،چند وقتیست که سایت های اهل سنت کتابی را با نام روزهای پیشاور که باصطلاح ردی بر کتاب وزین شبهای پیشاور است را بر روی سایتهای خود قرار داده و بسیار هم ذوق زده شده اند که چنین کتابی را فردی بنام باقر سجودی که ادعا میکند شیعه بوده و بعد سنی شده نوشته است البته این را باید به عرض دوستان برسانم که کتاب روزهای پیشاور فقط شامل مشتی فحاشی و چرندیات است که اصلا علمای دسته چندم ماهم ارزشی برای این مزخرفات قائل نبودند که بخواهند جواب بدهند ،به همین دلیل تصمیم گرفتم که در این پست به نقد و بررسی این کتاب بپردازیم.

متن زیر نقد و ردیه ای بر قسمت اول کتاب روزهای پیشاور نقدی بر شبهای پیشاور میباشد .
در مقدمه کتاب نویسنده ادعا میکند که حدود 20 سال مدرس قرآن در مدارس شیعه در تهران بوده البته کدام مدرسه خدا میداند و بعد در جای دیگردر همان مقدمه می نویسد که 23 سال است که ساکن پیشاور است که جمع این دو میشود 43 سال و حداقل برای تدریس این بابا باید لااقل 20 ساله بوده باشه که جمعا میشود 63 سال در حالی که به گفته سایتهای اهل سنت این بابا 40 سال بیشتر نداره و ثانیا اگر 23 سالی را که در پیشاور بوده از عمر انقلاب اسلامی کم کنیم میماند چیزی حدود 7سال !!حالا این بابا آن 13 سال بقیه تدریس قرآن رو در زمان طاغوت که درسی به این نام در مدارس نداشتیم کجا تدریس میکرده خدا میداند و بس!!!

البته از قدیم گفتن دوغگو کم حافظه است.
نویسنده میگوید:
ادعای 1 : سنی ها کتب خود را تغییر می دهند تا اسنادی را که بر ضد خودشان است، از بین ببرند.
و بعد مثال می زند که در سال 1319 کتاب «تفسیر کشاف» جار الله زمحشری چاپ شد و حاوی شعری بود که در سال 1373 هجری آن شعر را از چاپ جدید حذف کردند و بعد نتیجه می گیرد: اگر ما در کتاب خود به فلان مسأله در کتاب سنی حواله کردیم و در آن کتاب نیافتید، بدانید که سنی ها کتاب خود را تغییر داده اند

جواب:
در کتاب شبهای پیشاور هر چه گشتیم حتی در صفحه ای که نویسنده گفته متنی با این مضمون پیدا نشد که:
اگر ما در کتاب خود به فلان مسأله در کتاب سنی حواله کردیم و در آن کتاب نیافتید، بدانید که سنی ها کتاب خود را تغییر داده اند ...
لطفا اگر دوستان پیدا کردند اطلاع دهند .
نویسنده میگوید:
محال است کتب اصلی ما دست خوش تحریف شود. چهار مذهب اصلی اهل سنت که با سلفی ها می شوند پنج مذهب، در طول تاریخ در رقابت شدیدی با یکدیگر بوده اند و هرکدام سعی می کردند که روش خود را به عنوان روش پیامبر ثابت کنند.
جواب:
در این قسمت مشاهده میکنید که خود نویسنده اعتراف کرده مذهب سلفیه غیر از مذاهب اهل سنت میباشد و اختراعی بودن ان را با زبان خودش بیان میکند .
پس ما در این نوشته با یک سلفیه یا وهابی طرف هستیم.
منشا این تفاوتها سلفیه یا وهابیت با مذهب اهل سنت از سر شخصی به وجود امد که علماء اهل سنت به او بد وبیراه میگفتند و او را ناصبی میخواندند که برای نمونه چند مورد ذکر میشود:

ابن حجر هيثمي
او درباره ابن تيميه مي‏گويد:
«وي کسي است که خداوند متعال، او را خوار و گمراه و کور و کر و ذليلش کرد. صاحبان علم به اين مطلب تصريح نموده‏اند».
الفتاوی الحدیثیه ص114

حسن بن علي سقاف
او مي‏گويد: «ابن تيميه کسي است که او را شيخ الاسلام مي‏نامند و گروهي نيز به کلماتش استدلال مي‏کنند؛ در حالي که او ناصبي و دشمن علي است و به فاطمه‏عليها السلام نسبت نفاق داده است»
التنبیه و الرد سقاف ص 7


علامه زاهد کوثري
او در بخشي از کلماتش در ردّ ابن تيميه مي‏گويد:
«... از کلمات او آثار بُغض و دشمني با علي‏عليه السلام ظاهر مي‏گردد».
الحاوی فی سیره الطحاوی ص 26
و....
برای اختصار به همین مقدار بسنده میشود.
نویسنده میگوید:
اگر تحریف کتابها ممکن بود، حنفی ها برای خود یک کتاب بخاری داشتند و شافعی ها نیز، بخاری دیگر ! ... و هر کس سعی می کرد احادیثی را که خلاف مذهبش است، از صحیح بخاری حذف کند. اما می بینیم از مغرب تا مشرق از شمال تا جنوب یک بخاری و یک مسلم و یک ترمذی و یک نسایی داریم. پس عوض کردن و تغییر دادن کتاب های ما ممکن نیست !
جواب:
تحریف فقط به معنای این نیست که کل یک کتاب تحریف شود بلکه چه یک کلمه تحریف شده باشد و با این حال حق را هم مخفی میکند.
اما ایا در کتب اهل سنت تحریف وجود دارد ؟
این موارد در کتب اهل سنت مملو میباشد که برای نمونه چند مورد را نقل :
با هم ديگه مبينيم
صحيح بخاري , چاپ دار الفكر - بيروت















اينجا بخاري حديثي را درباره متعه (ازدواج مؤقت) نقل ميكند
كه ترجمه كامل آن را براي شما ميگذاريم :
( " عمران بن حصين ميگويد : آيه متعه در كتاب خدا نازل شد وما اين كار را با رسول خدا (ص) انجام داديم وآيه اي در تحريم آن نازل نشد وتا وقتي كه نبي اكرم (ص) از دنيا رفتند آن را منع نكردند , بعد يك مردي آمد وبه رأي خودش عمل كرد , محمد گفت : ميگويند أو عمر بود " )
توضيح :
آنجا كه ميگويد : " يك مردي آمد وبه رأي خودش عمل كرد "
منظورش اين است كه : يك مردي آن را (ازدواج مؤقت را) تحريم كرد
وآن جائي هم كه ميگويد : " محمد گفت : ميگويند أو عمر بود "
يعني : محمد بن اسماعيل بخاري (صاحب خود كتاب) گفت : او عمر بوده است
حالا نكته اينجا است
كه متاسفانه وبراي حفظ آبروي بعضي ها ونفي كردن عمل آن ها
به خلاف سنت پيامبر (ص) آمده اند در چاپهاي جديد اين جمله را برداشته اند :
" محمد گفت : ميگويند أو عمر بود "!!!

عكس ها ومستندات ذيل را نگاه كنيد ؛
كه توجه خواهيد كرد اين جمله در سه چاپ :
دار احياء التراث العربي – بيروت –
دار الكتب العلمية – بيروت
دار المعرفة- بيروت-
نيست وحذف شده وبه تعبيري ديگر در اين حديث دست كاري وتحريف شده است . !!

دار احياء التراث العربي بيروت








دار الكتب العلمية - بيروت








دار المعرفة بيروت








حكم را به شما واگذار ميكنيم .

نمونه ای دیگر:

به خاطر حفظ آبروى ابوبكر، روايت را تحريف مى‌كنند

. ابوعبيد قاسم بن سلام در كتاب الأموال و بكرى اندلسى در كتاب معجم ما استعجم مى‌نويسند:
أما إني ما آسي إلا على ثلاث فعلتهن وثلاث لم أفعلهن وثلاث لم أسأل عنهن رسول الله (ص) وددت أني لم أفعل كذا لخلة ذكرها.
قال أبو عبيد: لا أريد ذكرها.

آگاه باشيد که من بر سه چيز که انجام دادم غصه مى‌خورم و سه چيز که انجام نداده‌ام و سه چيز که دوست داشتم آن را از رسول خدا مى‌پرسيدم.
دوست داشتم که من فلان کار را نمى‌کردم!!! آن‌گاه موارد آن را ذكر كرده .ابوعبيده مى‌گويد: من نمى‌خواهم بگويم ابوبکر چه گفت... .
أبو عبيد القاسم بن سلام (متوفاي224هـ )، كتاب الأموال، ج 1، ص 174، ناشر: دار الفكر. - بيروت. تحقيق: خليل محمد هراس، 1408هـ - 1988م؛
البكري الأندلسي، عبد الله بن عبد العزيز أبو عبيد (متوفاي487هـ)، معجم ما استعجم من أسماء البلاد والمواضع، ج 3، ص 1076 ـ 1077، تحقيق: مصطفى السقا، ناشر: عالم الكتب - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1403هـ.

و حاكم نيشابورى به صورت كامل بحث هجوم به خانه صديقه شهيده را از روايت حذف كرده تا خيال همه راحت شود و اصلا نيازى به بحث‌هاى رجالى نباشد:

أخبرنا الحسين بن الحسن بن أيوب أنبأ علي بن عبد العزيز ثنا أبو عبيد حدثني سعيد بن عفير حدثني علوان بن داود عن صالح بن كيسان عن حميد بن عبد الرحمن بن عوف عن أبيه قال دخلت على أبي بكر الصديق رضي الله عنه في مرضه الذي مات فيه أعوده فسمعته يقول وددت أني سألت النبي صلي الله عليه وسلم عن ميراث العمة والخالة فإن في نفسي منها حاجة.

النيسابوري، محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم (متوفاي405 هـ)، المستدرك على الصحيحين، ج 4، ص 381، ح7999، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.

این هم چند نمونه از تحریف در کتب اهل سنت.


نویسنده میگوید:
2- شما برای سرکوب مذهب اهل سنت دست به دامان کسانی شده اید که خودشان ازاهل سنت متنفرند و از سخنان آنها مثال آورده ای که ببینید اهل سنت خودش چه می گوید ! مخالف اهل سنت را به عنوان اهل سنت معرفی کرده ای. همین شعری که می گویی، حذف شده است؛ ببین در آن چه نوشته شده بود؟
آن شعر را در صفحۀ 523 کتابت آورده ای و در آن سنی ها متهم شده اند که شراب و گوشت سگ را حلال می دانند و نکاح با دختر خود را جایز می شمارند و خداوند را مجسم می کنند و گوساله هستند !
شما را به خدا چنین شخصی می تواند اهل سنت باشد؟
من این کتاب را علیه شیعه ها نوشته ام در حالی که در گذشته شیعه بودم و نامم محمد باقر است. آیا سنی مکار حق دارد سخنان مرا به عنوان سند بیاورد و بگوید: ببینید محمد باقر شیعی ،خودش، می گوید: عمر خوب بود؟! بله این هم سند از کتب شیعه که عمر خوب بوده است. مراجعه کنید به کتاب «روز های پیشاور» ؟!

جواب:
چرا وقتی حقایقی که از کتب اهل سنت مطرح میشود و خوشایند بعضی ها نیست میگویند تو داری توهین میکنی ؟یا دروغ میگویی؟
اولا:این مطلب را نویسنده شبهای پیشاوری در برابر سوالی از اهل سنت اورد که شما شیعیان فاسق هستید.لذا ایشان این ابیات زمخشری را در جواب این شخص اورد.
ثانیا:این اشعار و فتاوا مال شیعیان که نیست شما اینگونه کینه توزی میکنید.

اما ایا این مطالب که جناب زمخشری به ان اعتراف کرده صحت دارد:

نبيذ پاك و خوردنش حلال!!
نويسنده و مؤلّف فتح القدير مى گويد: با اينكه نبيذ همانند خمر سكر آور است ولى نوشيدن آن مباح است.
زيرا آنچه كه از خرما گرفته مى شود نامش عصاره و جوشانده خرما است نه شراب كه بنا بر نظر أبو حنيفه و أبو يوسف حلال است.
مشاهده مى كنيد كه چگونه يك يا چند نفر به نام فقيه و اسلام شناس حكم قطعى خدا را تقطيع و با جرأت حرام خدا و رسول را حلال مى كنند.
آيا وهّابيان بر مبناى اين سخنان و نقلها اجازه مى دهند كه كسى در دو شهر مكّه و مدينه (چون در اين دو شهر حضورشان پر رنگ تر است) آزادانه به خريد و فروش و نوشيدن نبيذ به پردازند؟
يقيناً پاسخ منفى است، زيرا بر اساس حكم قطعى قرآن هر آنچه سكر آور است در شرع مقدّس حرام و ممنوع است.
ولى سؤال مى شود كه با وجود اين فتاوا و سخنان در كتابهاى فقهى و حديثى چكار مى كنيد؟

[فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ]
إباحة النبيذ مع مشاركته الخمر في الإسكار
إباحة النبيذ مع مشاركته الخمر في الإسكار.
فتح القدير 9 / 30'
وفيه : لأن المتخذ من التمر اسمه نبيذ التمر لا السكر وهو حلال على قول أبي حنيفة وأبي يوسف ،الهداية 8 / 31
وفيه : وقال شريك بن عبد الله إنه مباح ،
وفي هامشفتح القدير 8 / 31
: وهو حلا ل على قول أبي حنيفة وأبي يوسف ، حكم النبيذ وحليته
: الإستذكار 24 / 304، المبسوط 24 / 12

: حدثنا الأعمش عن إبراهيم عن علقمة أنه شرب عبد الله بن مسعود
. شرح منهاج الكرامة - العلامة الحلي ص صفحة 111.


ازدواج پدر با دختر

فتواىامام مالك و به تبع او شافعى در حلال بودن ازدواج پدر با دخترش كه از طريقغير مشروع يعنى زنا به دنيا آمده باشد و همچنين با خواهر و دختر پسر ودختر دخترش كه به همين روش به دنيا آمده باشند از فتواهاى نادر روزگار استو دليلى كه بر جواز آن نيز آورده است نادر تر از خود حكم و شنيدنى است.

وىمى گويد: به اين دليل نكاح جايز است كه اين پدر و دختر شرعاً با يكديگرنسبتى ندارند و بيگانه هستند و چون از راه غير مشروع متولّد شده است ارثنمى برد و نفقه او هم واجب نيست.

[فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ]
حلية الزواج مع البنت من الزناأفتى] المالك[ بحلية الزواج من بنته من الزنا ، ومن أخته وبنت ابنه ، وبنت بنته، وبنت أخيه وأخته من الزنا ، مستدلا بأنها أجنبية منه ، ولا تنتسب إليه شرعا ، ولا يجري التوارث بينهما ، ولا تعتق عليه إذا ملكها ، ولا تلزمه نفقتها ، فلا يحرم عليه نكاحها كسائر الأجانب.
المغني لابن قدامة 7 / 485 .

و أفتى الشافعي بحلية الزواج من بنته من الزنا ، ومن أخته وبنت ابنه ، وبنت بنته ، وبنت أخيه وأخته من الزنا ، مستدلا بنفس دليل الإمام مالك في هذه المسألة كما مر آنفا.
المغني لابن قدامة 7 / 485 .

وهذه المسألة ذكرها الفخر الرازي في مناقب الشافعي مسلما بها ومدافعا فيها عنه.
مناقب الإمام الشافعي ، ص 532 .

إليها أشار الزمخشري في الأبيات المتقدمة بقوله : فإن شافعيا قلت قالوا بأنني أبيح نكاح البنت والبنت تحرم.
المغني لابن قدامة 11 / 34، المحلى 6 / 87.


نيم خورده سگ وخوك پاك و حلال است

اگر تا كنون شنيده بوديد كه اين دو حيوان نجس و حرام گوشت هستند ولى بشنويد كه رئيس فرقه مالكيها فتوا به پاكى و حليّت داده است، و مى گويد: سگها و خوكها طاهر وپاك هستند و نيم خورده آنان نيز پاك و مى شود با آن وضو گرفت و آن را نوشيد واگر پوزه آنان با غذا تماسّ پيدا كرد آن غذا حرام نيست و دستور به شستن ظرف غذا صرفاً از روى تعبّد است نه دليل شرعى.

اين سخن بر خلاف حكم خدا و نظر تمامى فقها اعمّ از شيعه و سنّى است.
خداوند متعال در سه آيه از قرآن ( 173 بقره، و 3 مائده، و 115 ـ نحل) مردار و خون و گوشت خوك را از خوردنيهاى حرام اعلام فر موده و در سخن رسول خد(ص) خوك در كنار سگ نجس معرّفي شده و ظرفى كه دهان سگ و خوك به آن رسيده باشد بايد هفت مرتبه شسته و خاك مالى شود
(كتاب الأمّ، للإمام شافعى: 1/19) .
شافعى مى گويد: خوك هيچ ارزشى ندارد و كسى مالكش نمى شود
( كتاب الأمّ: 3/12).
محى الدين نووى مى گويد: علما بر نجاست خوك اتّفاق و اجماع دارند و او را بدتر از سگ مى دانند
(المجموع: 2/568).


[فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ]
طهارة الكلب والخنزير
1 - أفتى ]المالك[ بطهارة الكلاب والخنازير ، وسؤرهماطاهر يتوضأ به ويشرب ، وإن ولغا في طعام لم يحرم أكله ، وعنده أن الأمربغسل الإناء من ولوغ الكلب فيه مجرد تعبد
. المغني لابن قدامة: 1 / 70.

بنا به فرض محال که جناب زمخشری ادم موثق نباشد با این فتاوا چه میشود کرد.

متن شعر رمخشری
اما شعری که در کتاب شبهای پیشاور از کتاب زمخشری بدان استناد شده این است

إذا سألوا عن مذهبي لم أبح به وأكتمه, كتمانه أسلم لي!
اگر از مذهبم سوال نمایند فاش نمیکنم تا سالم بمانم

فإن حنفياً قلت, قالوا بأنني أبيح الطّلا وهو الشراب المحرم!
زیرا اگر بگویم حنفی هستم میگویند شراب حرام را حلال میدانی

وإن مالكياً قلت, قالوا بأنني أبيح لهم لحم الكلاب وهم هم!
و اگر بگویم مالکی هستم میگویند گوشت سگ را حلال میدانی

وإن شافعياً قلت, قاولوا بأنني أبيح نكاح البنت والبنت تحرم!
و اگر بگویم شافعی هستم میگویند نکاح دختر را که حرام است حلال میدانی

وإن حنبلياً قلت, قالوا بأنني ثقيل حلولي بغيض مجّسم
وماذا قصد بهذا الكلام بارك الله فيكم
و....

نویسنده میگوید:
جار الله زمخشری از نظر اهل سنت یک انسان گمراه است او معتزلی است و نزد ما ارزشی ندارد.
نویسندۀ کتاب شبهای پیشاور، این مرد، که ادعا می کند، سنی ها نکاح با دختر خود را جایز می دانند را سنی معرفی کرده است و در صفحه های مختلف کتابش ؛ او شاهد آورده است که خود سنی ها می گویند: علی برحق و عمر باطل بود!!!

جواب:
این رسمی بین بعضی از بی سوادها شده که اگر نتوانند قضیه ای را توجیه کنند از اصل منکر ان میشوند. حال که این نویسنده وهابی که خیلی هم ادعای علم میکند نتوانسته این حرف زمخشری را توجیه کند و ان را حق دیده لذا خواسته از اصل منکر زمخشری شود نمیدانم روی چه حساب ایشان خود را عالمی بس بزرگ میداند که میتواند جناب زمخشری را هم بی اعتبارکند.

اما ایا زمخشری قابل اعتماد است :
هیچ شکی در مورد اعتماد بودن ایشان نزد علمائ اهل سنت نیست.

شرح حال زمخشری:
قال عبد القادر القرشي الحنفي: «محمد بن عمر بن محمد بن عمر الزمخشري، الإمام الكبير، المضروب به المثل في علم الأدب، لقي الفضلاء و صنّف التصانيف: التفسير و غريب الحديث و غيرهما. و له ديوان شعر. و شهرته تغني عن الإطناب بذكره. ولد بزمخشر، قرية من قرى خوارزم، في رجب سنة 467. و توفي رحمه اللّه تعالى بجرجانية خوارزم، ليلة عرفة سنة 537. و أجاز للحافظ السلفي»
الجواهر المضية في طبقات الحنفية 160/2.

امام کبیر –درمتبحر بودن علم ادب به ایشان مثل زده میشود بزرگان را درک کرده و کتابهای را تصنیف کرده -برای او دیوان شعری میباشد -شهرت ایشان ما را از طولانی کردن کلام بی نیاز میکندو....


ابن خلكان: «أبو القاسم محمود بن عمر ... الامام الكبير في التفسير و الحديث و النحو و اللغة و علم البيان. كان إمام عصره من غير مدافع. تشدّ إليه الرّحال في فنونه ...».
وفيات الأعيان: 5/168.
امام کبیر در تفسیر و حدیث و نحو و لغت و علم بیان –او امام و بزرگ عصر خودش میباشد و...

ياقوت الحموي: «كان إماما في التفسير و النحو و اللغة و الأدب، واسع العلم، كبير الفضل، متفنّنا في علوم شتى، معتزلي المذهب، متجاهرا بذلك ...»
معجم الأدباء: 7/147.


الداودي: «كان واسع العلم كثير الفضل، غاية في الذكاء وجودة القريحة، متفننا في كلّ علم، لقي الكبار و صنف التصانيف المفيدة ...»
طبقات المفسرين: 2/314.

الكفوي: «الشيخ الامام الفهّامة جار اللّه العلّامة أبو القاسم محمود ابن عمر بن مجد الدين الزمخشري. إمام عصره بلا مدافعة، كان نحويا ذكيا خبيرا بالمعاني و البيان، فقيها مناظرا، متكلّما نظّارا، أديبا، شاعرا، محدّثا، مفسرا.
أستاذ زمانه في الأدب و مجتهد أوانه في المذهب، له في العلوم آثار ما ليس لغيره من أهل عصره، و كان من الفصاحة و البلاغة بالمحلّ الأعلى الذي تشهد به تصنيفاته، سيّما الكشاف في التفسير ...»
كتائب أعلام الأخيار من فقهاء مذهب النعمان المختار- مخطوط.

ابن الأثير: «أبو القاسم محمود بن عمر الزمخشري الخوارزمي، الحنفي مذهبا، صاحب التصانيف العجيبة، و التأليفات الغريبة، مثل: الفائق في غريب الحديث، و الكشاف في تفسير القرآن، و الأمثال، و المفصّل في النحو. و له اليد الباسطة و اللسان الفصيح في علوم الأدب، لغتها و نحوها و شعرها و رسائلها، و علم البيان، انتهت هذه الفضائل و به ختمت. و أقام بمكّة دهرا حتى صار يعرف بجار اللّه»
جامع الأصول لابن الأثير الجزري- مخطوط.


اليافعي: «و فيها العلّامة النحوي اللغوي المفسّر المعتزلي ... كان متقنا في التفسير و الحديث و النحو و اللغة و علم البيان، إمام عصره في فنونه، و له التصانيف البديعة الكثيرة الممدوحة الشهيرة ...» [3].
مرآة الجنان- حوادث سنة 538.

جای هیچ شکی در موثق بودن بلکه از بزرگان اهل سنت بودن برای شخصیت جناب زمخشری باقی نمیماند.

نویسنده میگوید:
4- وقتی شما می بینید که سنی ها خود، کوس رسوایی می زنند و کتاب های خود را تغییر می دهند، خوب است شما هم آستین ها را بالا بزنید و با نشان دادن این تحریف های روز مره، آبروی سنی ها را ببرید.
آیا چنین چیزی ممکن است ؟ امروزه که کتاب ها در جاهای مختلفی چاپ می شوند و نسخه های اصلی در موزه ها نگهداری می شوند، آیا ممکن است که کتابها براحتی دستخوش تحریف شوند؟
چگونه ممکن است سنی ها با اینهمه اختلافی که بین خود دارند، بیایند و متحدانه و هماهنگ، کتابی را تغییر دهند و دشمنان در طول و عرض دنیا از آن بویی نبرند؟!
نویسندۀ کتاب شبهای پیشاور می گوید اگر سندی ارائه کردم و نیافتید، بدانید که من صادقم ! و کتب سنی ها کاذب است! به این ترتیب، هر نویسنده ای می تواند در آغاز کتاب خود چنین ادعای کند که در این صورت خود سند از اعتبار می افتد!

جواب:
در هیچ کجای کتاب شبهای پیشاور چنین مطلبی که ایشان میگویند یافت نشد.
تحریف در کتب هم در بالا ثابت شد.

نویسنده میگوید:
5- آیا حق نداریم به نیت نویسندۀ کتاب شک کنیم؟ شما را به خدا تا به حال شنیده اید که سنی سگ و شراب را حلال بداند؟! و با دختر خود عروسی کند ؟! و آن وقت همین را به عنوان سند ارائه دهد؟! و بعد بگوید سنی ها کتاب خود را تغییر داده اند. در طول تاریخ چنین چیزی هرگز اتفاق نیفتاده است که سنی با دختر خود عروسی کند.آیا دروغ گویی بزرگتر از زمخشری و این آقای داعی شیاد ( نویسنده کتاب شبهای پیشاور ) سراغ دارید؟

جواب:
این سوالات تکراری بود.
دیدید که این فتاوا اتفاق افتاده و در مقابل بی ادبیهای نویسنده فقط میگوییم
و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما
monji_2008 آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following 5 Users Say Thank You to monji_2008 For This Useful Post:
قدیمی 24-08-2011, 14:01   #2
مدیر بازنشسته
 
monji_2008 آواتار ها
 
تاریخ عضویت: May 2010
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 1,827
Thanks: 485
Thanked 2,737 Times in 1,044 Posts
پیش فرض



ادعای 3 – معاویه بی نام و نشان است اما امام های ما صاحب بارگاه هستند .(متن شبهای پیشاور)
قبر معاویه در شام معدوم است و این، دلیل باطل بودن اوست در حالی که قبر رقیۀ کوچک، معلوم است ومردم از روح پر فتوح او استمداد می نمایند ...



جواب ما(روزهای پیشاور):

می گویم: استمداد از قبر یا آشکار بودن آن یا داشتن قبه وبارگاه، نشانۀ حق یا باطل بودن نیست.بسیاری از کسانی که شما آنها را جهنمی می دانید، بارگاه بزرگی دارند؛ مثل جامی ، عبدالقادر گیلانی ، لنین یا فرعون. این مسأله به عقیدۀ هر قومی مربوط می شود



جواب :



اولا :نویسنده در اینجا یا اشتباه کرده یا خواسته دروغی را بر جناب سلطان الواعظین نسبت دهد زیرا

نویسنده کتاب شبهای پیشاور چنین ادعایی نفرموده اند بلکه ایشان در صدد رساندن این مطلب بودند که بنی امیه نتوانستند نام اهل البیت علیهم السلام را به ورطه نابودی وفراموشی بسپرند چنانچه در کتاب شبهای پیشاور مشاهده بفرمایید اینگونه امده:

انچه امویها سعی و کوشش برای محو نام مبارک آن حضرت (امام علی علیه السلام و خاندانشان) نمودند نتیجه عکس داد خودشان از میان رفتند و نام ننگشان در تاریخ جهان ماند ...حتی از قبور انها(بنی امیه) هم در عالم اثری نیست ....اما قبور عالیه علی و اولاد ان بزرگوار علیهم السلام در هر گوشه و بلادی مثل خورشید ظاهر و هویداست...

شبهای پیشاورص 15 چاپ دارالانصار سال 1384 شمسی

پس میبینید که جناب سلطان الواعظین چنین ادعایی نفرموده اند بلکه درصدد بیان بی ثمر بودن کوشش بنی امیه برای از بین بردن نا م اهل البیت علیهم السلام بوده اند.



متن کتاب روزهای پیشاور:

ما درست کردن بارگاه بر قبر را بدعت، و استمداد از مرده را شرک می دانیم. قبر معاویه رضی الله عنه نیز، معلوم است ولیکن ما مانند شما قبرپرست نیستیم.

جواب :

در این قسمت نویسنده دو شبه مطرح کرده که به ترتیب پاسخ میگوییم:

شبهه اول

که نویسنده انرا ذکر کرده بنای بر قبور است که ابتداءا به طور خلاصه به این شبهه پاسخ میگوییم:

با مراجعه به تاريخ و مسلمين بعد از ظهور اسلام پي مي‏بريم که بناي بر قبور، سيره عملي مسلمين در طول تاريخ بوده و مورد اعتراض هيچ يک از صحابه و تابعين واقع نشده

به نمونه‏هايي از اين سيره عملي اشاره مي‏کنيم:



1-در طبقات ابن سعد و سيره ابن هشام روايتي است که فشرده آن چنين است:

«رسول خدا(ص) در خانه خود، در همان اطاقي که جان به جان آفرين تسليم کرد، دفن گرديد. پس از آن هر يک از دو خليفه، ابوبکر و عمر نيز، در آنجا دفن شدند. سپس اين گنبد سبز رنگ را بر فراز آن بنا کردند»

طبقات ابن سعد، ج 2، ص 294-292؛ سيره ابن هشام، ج 4، ص 343.



2 - بخاري در صحيح خود روايت کرده:

«بعد از وفات حسن بن حسن بن علي‏عليهما السلام همسر او تا يک سال قبّه‏اي بر قبر او زد و به عزاداري پرداخت. .

صحيح بخاري، کتاب الجنائز، حديث 62.

ملا علي قاري در شرح حديث مي‏گويد:

«ظاهر اين است که زدن قبه به جهت اجتماع دوستان بر قبر او براي ذکر و قرائت قرآن و حضور اصحاب براي دعا و مغفرت و رحمت بوده است.



3 - سيّد بکري مي‏گويد:

«از عدم جواز بناي بر قبور، قبور انبيا و شهدا و صالحين و امثال آن‏ها استثنا مي‏شود».

اعانة الطالبين، ج 2، ص 120.

4 - ابن شبه نقل مي‏کند که:

عقيل بن ابي طالب در خانه خود چاهي کند. در آن هنگام به سنگي برخورد کرد که در آن نوشته بود: اين قبر حبيبه دختر صخر بن حرب است، عقيل چاه را پر از خاک کرد و روي آن اتاقي بنا نمود».

تاريخ المدينة المنورة، ج 1، ص 120.

6 - ابن سعد در «طبقات» نقل مي‏کند:

«بعد از وفات عثمان بن مظعون و دفن او در بقيع، پيامبرصلي الله عليه وآله چيزي را بر سر قبر او گذاشت و فرمود: اين، نشانه‏اي بر قبر اوست».

طبقات ابن سعد، ج 3، ص 291، ق 1.

عمرو بن حزم مي‏گويد:

«قبر عثمان بن مظعون را ديدم؛ در حالي که چيز بلندي در کنار او مانند علم قرار داده بودند».

طبقات ابن سعد ، ج 3، ص 289، ق 1.



مطللّب نقل مي‏کند:

«بعد از وفات عثمان بن مظعون و دفن او، پيامبرصلي الله عليه وآله به کسي دستور داد تا سنگي را بياورد، ولي او قادر بر حمل آن نبود. پيامبرصلي الله عليه وآله آستين را بالا زد و سنگ را بلند کرد و در کنار قبر عثمان بن مظعون قرار داد و فرمود: مي‏خواهم بر قبر او علامت بگذارم».

سنن ابي داود، ج 3، ص 211؛ السيرة الحلبية، ج 2، ص 95.



7 - ابن سعد از امام باقرعليه السلام روايت کرده که:

«فاطمه دختر رسول خداصلي الله عليه وآله کنار قبر حمزه مي‏آمد و آن را اصلاح مي‏کرد.»

طبقات ابن سعد، ج 3، ص 11، ق 1.

8 - بخاري نقل مي‏کند:

که بعد از وفات عبدالرحمن بن ابوبکر، عايشه دستور داد تا سر قبر او خيمه‏اي زده شود و کسي را نيز موکّل بر آن قبر نمود... .

صحيح بخاري، ج 2، ص 119.



9 - عمر امر کرد تا خيمه‏اي بر روي قبر زينب دختر جحش زده شود و کسي او را نهي نکرد. .

طبقات ابن سعد، ج 8، ص 80.



شبهه دوم : استمداد از مرده را شرک می دانیم؟

نویسنده در شبهه دوم ادعا کرده که استمداد از مرده شرک است.

اما ایا طلب استمداد از ارواح صالحین به خصوص پیامبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم شرک است این حرف برای مسلمانان که قائل به بقاء روح هستند نمیتواند باشد بلکه قول اهل ماده است که ارزش و بقایی برای روح قائل نیستند.

این روایات و فتاوا علماء اهل سنت را ببینید.




توسل به پیامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم

در سنن دارمي و وفاء الوفاء سمهودي از اوس بن عبداللَّه روايت کنند که گفت:
«مردم مدينه دچار قحطي شديد شدند و به عايشه شکوه کردند. عايشه گفت: به سوي قبر پيامبر(ص) برويد و دريچه اي از آن به سوي آسمان باز کنيد تا ميان قبر و آسمان سقفي نباشد.

راوي گويد: چنين کردند. پس از آن، چنان باراني بر ما باريد که گياهان روييدند و شتران فربه شدند.»

سنن دارمي، ج 1، ص 44-43؛ وفاء الوفاء، ج 2، ص 549.



توسل به عباس عموي پيامبر

در صحيح بخاري است که:

عمر بن خطاب هرگاه قحطي مي شد عباس بن عبدالمطلب را شفيع و وسيله قرار مي داد و مي گفت:

اللّهمَّ إنّا کنّا نتوسَّل إليکَ بِنَبيّنا فَتسقينا و إنّا نتوسَّل إليکَ بِعمِّ نَبيِّنا فَاسْقنا. قال: فيسقون.

پروردگارا! ما در گذشته با توسل به پيامبرمان به سوي تو مي آمديم و تو بارانمان مي دادي و سيرابمان مي کردي. و اکنون با توسل به عموي پيامبرمان به سوي تو مي آييم. پس، بارانمان ده و سيرابمان کن.

راوي گويد: پس از آن باران مي باريد و سيراب مي شدند .

صحيح بخاري، کتاب الاستسقاء، باب سؤال الناس الامام الاستسقاء اذا قحطوا و کتاب فضائل اصحاب النبي، باب مناقب عباس بن عبدالمطلب، ج 2، ص 200 و ج 1، ص 124؛ سنن بيهقي، کتاب صلاه الاستسقاء، باب الاستسقاء بمن ترجي برکه دعائه، ج 3، ص 352.





برخی از فتاوا علماء اهل سنت بر جواز توسل به قبر پیامبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم

قسطلاني مي‏گويد: «بر زائر رسول خداصلي الله عليه وآله سزاوار است که زياد دعا و تضرّع و استغاثه، طلب شفاعت و توسل به ذات پاک رسول خداصلي الله عليه وآله نمايد...».

المواهب اللدنيّة، ج 4، ص 593.

ابن الحاج ابوعبيداللَّه عبدري مالکي مي‏گويد:

«... مرده‏اي که به زيارتش مي‏رويم اگر از کساني باشد که اميد برکت از او مي‏رود، بايد به او توسل جست، و پيامبر اکرم‏صلي الله عليه وآله در رأس آنان است...».

المدخل، ج 1، ص 254.

نووي در برخي از کتاب‏هايش قائل به استحباب توسل شده است..

حاشية الايضاح علي المناسک، ص450 و 498؛ شرح المهذّب (المجموع)، ج 8، ص 274؛ شرح الاذکار، باب اذکار الحج، ص 307.



غماري در مقدمه کتابش مي‏نويسد:

«قول به استحباب توسل، مذهب شافعي و ديگر از امامان شايسته است. کساني که بر جلالت و وثوق آنان اجماع است».

مقدمه ارغام المبتدع الغبيّ بجواز التوسل بالنبيّ، غماري.

زيني دحلان مي‏گويد:

«هر کس که ذکرهاي پيشينيان و دعاها و اوراد آنان را دنبال کند، در آن‏ها مقدار زيادي از توسل به ذوات مقدسه مي‏يابد. و کسي هم بر آنان ايراد نگرفت، تا اين‏که اين منکران (وهابيان) آمدند. و اگر قرار باشد که نمونه‏هاي توسل را جمع کنيم کتابي عظيم مي‏شود...».

الدرر السنية، زيني دحلان، ص 31.



تهمت قبر پرستی به شیعیان

اما اینکه نویسنده تهمت قبر پرستی را به شیعیان داده یا وقعا ادم بی سوادی است یا خود را به جهالت زده ؟ شما کدام شیعه ایی را سراغ دارید که بگوید من قبر را میپرستم بلکه همه میگویند به زیارت میرویم .

اگر زیارت رفتن را شما قبر پرستی میگویید پس این مطالب و فتاوا از بزرگان اهل سنت چیست؟



ابواسحاق ابراهيم بن محمّد شيرازي فقيه شافعي (متوفاي 476 ه.ق) مي‏گويد:

«ويستحبّ زيارة قبر رسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله»

«زيارت قبر رسول خداصلي الله عليه وآله مستحب است.»

المهذّب، ج 1، ص 233.



قاضي عياض مالکي (متوفاي 544 ه.ق) مي‏گويد:

«وزيارة قبره‏صلي الله عليه وآله سنّة مجمع عليها وفضيلة مرغّب فيها»

«و زيارت قبر پيامبرصلي الله عليه وآله سنتي است که بر آن اجماع شده و فضيلتي است که در آن رغبت شده است.»

شرح الشفا، خفاجي، ج 3، ص 515.



ابن قدامه مقدسي حنبلي (متوفاي 620 ه.ق) مي‏گويد:

«يستحبّ زيارة قبرالنبيّ‏صلي الله عليه وآله»؛

«زيارت قبر پيامبرصلي الله عليه وآله مستحب است»

شرح مختصر الخرقي في فروغ الحنابله، ج 6، ص 588.



5 - محيي الدين نووي شافعي (متوفاي حدود 677 ه.ق) مي‏گويد:

«ويسنّ شرب مآء زمزم وزيارة قبر رسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله بعد فراغ الحجّ»؛ «آشاميدن آب زمزم و زيارت قبر رسول خداصلي الله عليه وآله بعد از فارغ شدن از حج، مستحب است.»

المنهاج، ج 1، ص 511.



6 - شيخ تقي الدين سبکي شافعي (متوفاي 756 ه.ق) در کتاب «شفاء السقام» بابي را منعقد کرده و در آن مي‏گويد:

«سفر به جهت زيارت از وسايل تقرّب به سوي خدا است....»

او اين مطلب را از قرآن و روايات استفاده کرده است.

شفاء السقام، ص 117 - 100.



7 - سيد نور الدين سمهودي (متوفاي 911 ه.ق) در کتاب «وفاء الوفاء»

ایشان بحث مفصّلي را براي اثبات استحباب سفر به جهت زيارت آورده و ثابت کرده که سفر به جهت زيارت، همانند خود زيارت از وسايل تقرّب است».

وفاء الوفاء، ج 4، ص 1362.



شيخ محمّد بن علي شوکاني (متوفاي 1250 ه.ق) مي‏گويد:

«قد اختلفت فيها - في زيارة النبيّ - أقوال أهل العلم، فذهب الجمهور إلي أنّها مندوبة، وذهب بعض المالکية وبعض الظاهرية إلي أنّها واجبة، وقالت الحنفية: إنّها قريبة من الواجبات. وذهب ابن تيميه الحنبلي حفيد المصنّف المعروف بشيخ الاسلام إلي أنّها غير مشروعة»؛



«درباره زيارت پيامبرصلي الله عليه وآله اقوال اهل علم مختلف است؛ جمهور قائل به استحباب آن مي‏باشند. و برخي از مالکيه و برخي از ظاهريه معتقد به وجوب آن شده‏اند. حنفيه گفته‏اند: زيارت نزديک به واجبات است. ولي ابن تيميه حنبلي نوه مصنف که به شيخ‏الاسلام معروف شده، ادّعا کرده که زيارت غير مشروع است.»

نيل الاوطار، ج 5، ص 107.



متن کتاب روزهای پیشاور:



ادعای 4 - بعضی از سنی ها به حضرت علی بد و بیراه می گویند!
فلان سنی از حضرت علی بد گفت...

جواب ما:

هرکس علی را بد بگوید، او شیعه است؛ زیرا این عادت شیعه هاست که اصحاب را ناسزا می گویند.

اهل سنت صحابی را بد نمی دانند؛ به خصوص حضرت علی را . ایشان نزد سنی ها مقام والایی دارد و جزو چهار نفر اول، از اصحاب پیغمبر می باشد. علمای شیعه برای تحریک احساسات ساده لوحان گاهی تهمت می زنند که سنی علی را فحش می دهد.

شما میدانید که ما قاتل حضرت حمزه و کسیکه جگر او را خورد را نیز بد نمیبینیم، بلکه آندو را نیز با احترام یاد میکنیم فقط به این خاطر که ، در مرحله آخر زندگی خود مسلمان و صحابی و صحابیه شدند . با این حساب ، پس چگونه ممکن است از حضرت علی بد بگوییم در حالیکه ایشان از کودکی تا مرگ یار خاص رسول الله بودند . شوهر دختر ایشان بودند . پدر نوه های ایشان بودند و و از اهل بیت بشمار میروند ؟!

خودت در یک جای کتابت گفتی که سنی ، اهل بیت را فحش نمی دهد بلکه علی را دوست دارند . حالا چه شد که این را میگویی؟

جواب :

ما برای نمونه دو مورد را که کفایت میکند ذکر میکنیم:

ابن حجر نسبت به جوابيّه هاي ابن تيميّه در پاسخ به علاّمه حلّي و در مقام تأثّر وتأسّف مي گويد:

«وکم من مبالغة لتوهين کلام الرافضي أدّته أحياناً إلي تنقيص عليّ رضي اللّه عنه»

ابن تيميّه در پاسخ به علاّمه حلّي بقدري زياده روي کرده است، که جوابهاي او منجرّ به تنقيص مقام علي بن ابي طالب شده است.

لسان الميزان: 6/319.

و در موردي ديگر مي گويد:

«وقال ابن تيميّة في حقّ عليّ: أخطأ في سبعة عشر شيئاً، ثمّ خالف فيها نصّ الکتاب .

«ابن تيميّه» درباره امير مؤمنان (عليه السلام) مي گويد: علي در 17 مورد دچار اشتباه شده است، و با نصّ قرآن مخالفت نموده است

الدرر الکامنة: 1/153 ـ
155
monji_2008 آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following 3 Users Say Thank You to monji_2008 For This Useful Post:
قدیمی 24-08-2011, 14:10   #3
مدیر بازنشسته
 
monji_2008 آواتار ها
 
تاریخ عضویت: May 2010
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 1,827
Thanks: 485
Thanked 2,737 Times in 1,044 Posts
پیش فرض

متن کتاب روزهای پیشاور

ادعای 5 - سنی ها حقایق را پنهان می کنند .
حسن هیکل مصری در کتاب «زندگانی پیامبر» دربارۀ غدیرخم چیزی نگفته است در حالی که علمای سنی از قبیل سبط ابن جوزی و ثعلبی آن را ذکر کرده اند ! ... (شبهای پیشاور صفحه 11)

جواب ما :

ما دربارۀ غدیرخم حدیث داریم. البته نه حدیثی که پیامبر، علی را جانشین خود کرده باشد. این حدیث شماست و اگر هیکل ننوشته است، مهم نیست؛ او که عالم دین نیست. و او که شیعه نیست



جواب سایت :

سوال اینجاست جناب دکتر محمد حسن هیکل که به مقام استادی و وزارت فرهنگ رسیده بوده اند چطور میشود کتابی در موضوع زندگی فردی حضرت رسول صلی الله علیه و اله و سلم بنویسند اما به حادثه به این مهمی که بنا بر نقلی هفتاد هزار نفر و نقلی 120 هزار نفر حضور داشته اند چنانچه



شمس الدين، سبط ابن جوزى حنفى، متوفاى 654 در (تذكره خواص الامّه) ص 30 میگويد:

اتّفق علماء السِّيَر أنَّ قصّة الغدير كانت بعد رجوع النبيّ صلى الله عليه و سلم من حجّة الوداع في الثامن عشر من ذي الحجّة، جمع الصحابة و كانوا مائة و عشرين ألفاً،

و قال: «من كنت مولاه فعليٌّ مولاه»

علماء تاريخ متفقند كه داستان غدير بعد از بازگشت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله از حجة الوداع در هجدهم ذى حجه بوده،ایشان گرد آورد صحابه را و آنان يكصد و بيست هزار تن بودند و گفت:«من كنت مولاه فعلى مولاه»



و به اضافه اینکه ان محل توقف گاه نبوده آنانرا سه روز نگاهداشته اند و با حضرت علی علیه السلام بیعت نموده و به ایشان تبریک گفته اند چنانچه



مورّخ- غياث الدين، متوفّاى 942 در

«حبيب السير» «2» در جزء سوم‏از جلد 1 ص 144 باين مضمون نگاشته:

ثمّ جلس أمير المؤمنين بأمر من النبيِّ صلى الله عليه و آله و سلم في خيمة تختصّ به يزوره الناس و يهنِّئونه، و فيهم عمر بن الخطّاب، فقال: بخٍ بخٍ يا ابن أبي طالب أصبحت مولاي و مولى كلِّ مؤمن و مؤمنة. ثمّ أمر النبيّ أمّهات المؤمنين بالدخول على أمير المؤمنين و التهنئة له.



سپس امير المؤمنين عليه السّلام بر حسب امر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله در خيمه كه مخصوص آنجناب بپا شده بود قرار گرفت و مردم بديدار و تهنيت او شتافتند و در ميان آن عمر بن خطاب بود كه بآنحضرت گفت: به. به اى پسر ابى طالب، صبح كردى در حاليكه مولاى من و مولاى هر مرد و زن با ايمان هستى، سپس پيغمبر صلى اللّه عليه و آله بمادران اهل ايمان (زوجات خود) امر فرمود كه بر امير المؤمنين عليه السّلام داخل شوند و او را تهنيت گويند.



ایا مطلب به این مهمی را شخصی که قصد دارد زندگی فردی ایشان را بنویسد باید نادیده بگیرد مطمئنا چنین شخصی باید غرضی از ننوشتن این مطالب داشته باشد؟

اما متاسفانه حقیقت چیز دیگری است ایشان این واقعه را در کتابش متذکر میشود اما در چابهای بعدی این واقعه را حذف میکند باید گفت

تعجب از دکتر هيکل وزير معارف مصر که در کتاب خود «حياة محمّد» در چاپ اوّل، قصه را به تمامه نقل کرده، ولي در چاپ‏هاي بعد فضايل علي‏عليه السلام را با اجمال بيان کرده است تا کسي به آن پي نبرد.

حياة محمّدصلي الله عليه وآله، ص 142، چاپ سيزدهم.



متاسفانه نویسنده روزهای پیشاور ظاهرا فقط خود را عالم میداند که به راحتی علمای غیر مشهور و بزرگ اهل سنت را مانند ثعلبی و زمخشری و... را زیر سوال میبرد که در اینده به این مطلب بیشتر اشاره خواهیم کرد.

اما جدای از این مطالب ایا برخی ازعلمای اهل سنت بعضی حقایق را پنهان میکنند صحت دارد یا نه؟

بگذارید ما فقط ناقل باشیم و قضاوت را به عهده شمای خواننده بگذاریم :

نقل نمونه هایی بسیار اندک از کتمان حقیقت در کتب برادران اهل سنت:



برخي از کتمان حقایقها در کتب برادران اهل سنت

1 - ابن سعد از عايشه نقل مي‏کند:

«هنگامي که مرض بر رسول خداصلي الله عليه وآله سخت شد از خانه بيرون آمد و در حالي که بين دو مرد بود، يعني بين عباس بن عبدالمطلب و شخصي ديگر، دو پاي خود را بر زمين مي‏کشاند. راوي مي‏گويد: اين خبر را براي عبداللَّه بن عباس نقل کردم که عايشه چنين مي‏گويد. ابن عباس گفت: آيا مي‏داني که شخصي که عايشه نام آن را نبرد کيست؟ عرض کردم: خير. ابن عباس فرمود: او علي بن ابي طالب است. آن‏گاه فرمود: عايشه دوست نداشت که از علي به خير ياد کند»

طبقات ابن سعد، ج 2، ص 29.

بخاري همين مضمون را نقل کرده ولي ذيل آن را که:

«عايشه دوست نداشت علي را به خير ياد کند»

نياورده و آن را حذف کرده است، با آن‏که ابن سعد حديث را با اين ذيل و با سند صحيح نقل کرده است، و اين خود از تحريفات بخاري به شمار مي‏آيد..

صحيح بخاري، باب مرض النبي‏صلي الله عليه وآله، ج 5، ص 139.



2 - در تاريخ اشاره به مکاتبه و نامه‏اي شده است که محمّد بن ابي بکر به معاويه نوشت، در آن نامه که نصر بن مزاحم در کتاب «وقعة صفين» و مسعودي در کتاب «مروج الذهب» آن را به تفصيل نقل کرده است، به بسياري از فضايل حضرت علي‏عليه السلام اشاره کرده است، ولي - مع الاسف - طبري و ابن اثير آن را نقل نکرده‏اند، آنان در توجيه عمل خود، مي‏گويند:

عموم مردم تحمّل اين گونه مسائل را ندارند.

بعد از اين دو مورّخ؛ ابن کثير به اصل نامه محمّد بن ابوبکر در تاريخ خود اشاره کرده، ولي به اين جمله اکتفا مي‏کند که در آن غلظت و تندي است.

ایا باید تاریخ را به خاطر سلیقه های شخصی بازگو نکرد یا در نقل خیانت کرد؟

البداية و النهاية، ج 7، ص 314.

.





3 - طبري و ابن اثير در تاريخ خود خطبه امام حسين‏عليه السلام را در روز عاشورا نقل کرده‏اند، در ضمن خطبه چنين آمده است:

«امّا بعد فانسبوني فانظروا من أنا؟ ثم ارجعوا الي أنفسکم وعاتبوها هل يجوز لکم قتلي وانتهاک حرمتي؟ ألست ابن بنت نبيّکم وابن وصيّه وابن عمّه، واوّل المؤمنين باللَّه والمصدّق لرسوله بما جاء من عند ربّه؟...»؛

«امّا بعد؛ نسب مرا بگوييد، ببينيد که من کيستم، آن‏گاه به خود باز گرديد و نفس خود را عتاب کنيد که آيا براي شما کشتن و هتک حرمت من جايز است؟ آيا من فرزند دختر پيامبر شما و فرزند وصيّ او و فرزند پسر عموي او نيستم؟ او که اوّل مؤمن به خدا و تصديق کننده رسول او بود با آن چه از جانب پروردگارش آورده است؟...».

ولي ابن کثير هنگامي که اين خبر را نقل مي‏کند، کلمه «و ابن وصيّه» را از خبر حذف کرده، با آن که مصدر او تاريخ طبري است که نقل کرده است.



4 - بخاري در صحيح خود روايتي را اين گونه نقل کرده است:

«علي - عليه السلام - به عمر فرمود: آيا نمي‏داني که قلم تکليف از چند نفر برداشته شده:

از مجنون تا به هوش آيد، از کودک تا به ادراک برسد، و از خواب تا بيدار شود؟» .

صحيح بخاري، کتاب الحدود، باب لايرجم المجنون و المجنونة.

ولي هنگامي که به مصادر حديثي ديگر مراجعه مي‏کنيم پي مي‏بريم حديث صدري داشته که بخاري به جهت حفظ قداست عمر بن خطاب آن را حذف کرده است.

ابوداوود، نسائي و ابن حبّان، از ابن عباس نقل کرده‏اند:

علي بن ابي طالب گذرش بر ديوانه‏اي از قبيله‏اي افتاد که زنا داده و عمر دستور به سنگسار کردنش را صادر نموده بود، علي‏عليه السلام به عمر فرمود: آيا نمي‏داني که رسول خداصلي الله عليه وآله فرمود: قلم تکليف از سه دسته برداشته شده است...؟

ارشاد الساري في شرح صحيح بخاري، ج 14، ص 258و259.

از اين‏جا استفاده مي‏شود که بخاري چگونه حقیقت را کتمان کرده و صدر آن را حذف نموده است.

5- مورّخين و مفسرين در ذيل آيه شريفه:

«وَ أَنْذِرْ عَشيرَتَکَ الْأَقْرَبينَ»

سوره شعراء، آيه 214.

«و خويشاوندان نزديکت را انذار کن!».

نقل کرده‏اند که:

بعد از نزول آيه شريفه، پيامبر 45 نفر از بزرگان بني هاشم را دعوت کرد، و عزم نمود تا آنان را در ضيافتي به رسالت خود دعوت کند. علي‏عليه السلام را دستور داد تا شير و طعام آماده سازد و بعد از پايان يافتن طعام، پيامبر شروع به صحبت کرد... در بين سخنان خود فرمود: «... اي فرزندان عبدالمطلب! همانا من در ميان عرب جواني سراغ ندارم که بهتر از آنچه من برايتان آورده‏ام، براي شما آورده باشد، من براي شما خير دنيا و آخرت را آورده‏ام، و خداوند عزّوجلّ مرا امر نموده تا شما را به آن دعوت نمايم، کداميک از شما به من ايمان آورده و کمک کار من مي‏شويد تا اين که برادر و وصيّ و خليفه من در ميان شما باشد؟

علي‏عليه السلام مي‏فرمايد: همگي سرها را به زير انداختند ولي من در ميان آن‏ها عرض کردم: من، اي نبيّ خدا وزير تو خواهم شد. آن گاه دست بر گردن من گرفت و سپس فرمود: همانا اين - علي‏عليه السلام - برادر و وصيّ و خليفه من در ميان شما است، به دستورات او گوش فرا داده و او را اطاعت کنيد».

کامل ابن اثير، ج 2، ص 40و41؛ مسند احمد، ج 1، ص 111.

ولي - مع الاسف - طبري همين قضيه را با کمي تفصيل به صورت تحريف شده، در تفسير خود نقل کرده است، و هنگامي که به فضيلت امام علي‏عليه السلام مي‏رسد آن را به صورت اجمال و اهمال آورده است. او اين گونه نقل مي‏کند:

«... فأيّکم يؤازرني علي هذا الامر علي أن يکون أخي وکذا وکذا...»

«... کدامين از شما کمک‏کار من بر اين امر خواهد شد تا اين که برادر من و چنين و چنان باشد...».

تفسير طبري، ج 19، ص 75



او با اين عمل خود چه هدفي را دنبال مي‏کند؟

آيا مي‏خواهد بر اهل سنت خدعه و حيله کرده تا مبادا پي به فضايل اميرالمؤمنين‏عليه السلام برده و پيرو او گردند؟

همين کار را ابن کثير در کتاب تاريخ و تفسير خود دنبال کرده و فضيلت اميرالمؤمنين‏عليه السلام را با اجمال ذکر کرده است.

تفسير ابن کثير، ج 5، ص 231؛ تاريخ ابن کثير، ج 2، ص 38.

6 - شيخ عبدالوهاب شعراني در کتاب «اليواقيت و الجواهر» بابي را منعقد کرده و در آن علائم قيامت را بيان نموده، از آن جمله به خروج حضرت مهدي‏عليه السلام اشاره کرده‏است. آن گاه عباراتي از شيخ محيي الدين در باب 366 از فتوحات نقل مي‏کند که اين چنين است:

«و بدانيد که خروج مهدي حتمي است، ولي او خروج نمي‏کند تا زمين از ظلم و جور پر شود، آن گاه پر از قسط و عدل مي‏نمايد. و اگر از دنيا تنها يک روز باقي بماند خداوند آن را طولاني مي‏گرداند تا آن خليفه، والي زمين شود. او از عترت رسول خداصلي الله عليه وآله از فرزندان فاطمه است، جدّش حسين بن علي بن ابي طالب و پدرش حسن عسکري، فرزند امام علي النقي، فرزند امام علي الرضا، فرزند امام موسي الکاظم، فرزند امام جعفر صادق، فرزند امام محمّد باقر، فرزند امام زين العابدين علي، فرزند امام حسين، فرزند امام علي بن ابي طالب است. اسم او هم‏نام رسول خدا است. مسلمانان با او در بين رکن و مقام بيعت مي‏کنند. او شبيه رسول خداصلي الله عليه وآله در اخلاق است...».

الجواهر و اليواقيت، ج 2، ص 143، طبع سال 1378 هجري.

ولي - مع الاسف - هنگامي که چاپ جديد «فتوحات مکيّه» را مشاهده مي‏نماييم هرگز اثري از اسامي اهل بيت‏عليهم السلام در آن نمي‏بينيم، گويا چاپ کننده کتاب با ارشاد علماي اهل سنت، از آن‏جا که وجود اين اسامي را تأييدي بر مذهب شيعه دانسته و سبب اعتراض بر مذهب خود مي‏دانسته است، اين اسامي را از کتاب فتوحات مکيه حذف کرده و بدون آن چاپ کرده است .

الفتوحات المکيّه، ج 3، ص 327.



7 - احمد بن ابي يعقوب معروف به يعقوبي، صاحب تاريخ معروف، در فصلي با عنوان «ما نزل من القرآن بالمدينة» مي‏گويد:

«گفته شده که آخرين آيه‏اي که بر پيامبرصلي الله عليه وآله نازل شد، آيه:

«اَلْيَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِينَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْکُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِيناً»

«امروز دين شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آيين شما پذيرفتم.» است. روايت صحيح، ثابت و صريح نيز اين مطلب را تأييد مي‏کند که نزول آيه در روز نصّ بر اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب در غدير خم است .

تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 35، چاپ المکتبة الحيدرية، سال 1383 هجري.

ولي در جايي ديگر بعد از نقل آيه اکمال، چنين آمده است:

«مطابق همين معنا است روايت صحيح، ثابت و صريح، و نزول آيه در روز نفر براميرالمؤمنين علي بن ابي طالب بعد از ترحم بوده است» .

تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 43، چاپ دارالصادر.

مشاهده مي‏کنيم که چگونه دو کلمه از عبارات يعقوبي را تحريف کرده، تا فضيلت اميرالمؤمنين‏عليه السلام را نامفهوم جلوه دهد.



8 - متقي هندي از «صحيح مسلم» و «سنن ابي داود» از رسول خداصلي الله عليه وآله نقل مي‏کند که فرمود:

«مهدي از عترت من و از فرزندان فاطمه است».

کنزالعمال، ج 14، ص 264، رقم 38662.

ابن حجر هيتمي نيز در «الصواعق المحرقه» همين حديث را از مسلم و ابوداود و نسائي و ابن ماجه و بيهقي و ديگران نقل مي‏کند.

الصواعق المحرقه، ص 163.

ولي - مع الاسف – در صحيح مسلم وجود ندارد.



9 - ابن حجر هيتمي از ديلمي نقل مي‏کند که او از عايشه از رسول خداصلي الله عليه وآله نقل کرده که حضرت فرمود:

«بهترين برادران من علي، و بهترين عموهاي من حمزه است. ياد علي عبادت است».

الصواعق المحرقه، ص 74.



ولي با مراجعه به کتاب ديلمي «فردوس الاخبار» با تحقيق عبدالوهاب عبد اللطيف در سال 1385 هجري قمري از ذيل حديث، يعني جمله «ياد عليّ عبادت است» اثري نمي‏بينيم.



10 - با مقابله کتاب «الصواعق المحرقه» چاپ سال 1385 هجري قمري و چاپ سال 1312 هجري قمري پي خواهيم برد که اين کتاب از دست تحريف مصون نمانده است، که از آن جمله مي‏توان به اموري اشاره کرد:



الف) در صفحه 74 کتاب، حديث «ذکر عليّ عبادة» حذف شده است.



ب) در صفحه 76 چاپ قديم از طبراني روايتي را نقل کرده که مضمون آن چنين است: «براي علي‏عليه السلام هجده منقبت و فضيلت است که براي هيچ يک از امت نيست»، ولي - مع الاسف - در چاپ جديد آن وجود ندارد.



ج) در صفحه 87 چاپ قديم آن، روايتي را به اين مضمون از حاکم نيشابوري نقل کرده است:

«... عرض کرديم: اي رسول خدا! چگونه بر اهل بيتت درود فرستيم؟ حضرت فرمود: اين چنين درود فرستيد: «اللّهم صلّ علي محمّد وآل محمّد».

ولي در چاپ بعد از آن وجود ندارد.



د) در صفحه 20 از چاپ قديم، حديثي به اين مضمون نقل کرده است:

«صراط عليّ مستقيم»،

راه علي مستقيم است.

ولي در چاپ بعد کلمه «علي» حذف شده است.





16 - بخاري در صحيح خود، باب «بعث علي بن ابي طالب‏عليه السلام و خالد بن الوليد الي اليمن قبل حجة الوداع» به سندش از بريده نقل مي‏کند:

پيامبرصلي الله عليه وآله علي‏عليه السلام را به سوي خالد فرستاد تا خمس غنايم را از او بگيرد، و من در آن هنگام علي را دشمن مي‏داشتم. ديدم که علي‏عليه السلام غسل کرد. به خالد گفتم: آيا اين کار او را مشاهده کردي؟ خدمت رسول خداصلي الله عليه وآله که رسيدم جريان را بر او عرضه داشتم. حضرت فرمود: اي بريده! آيا علي را دشمن داري؟ گفتم: آري. حضرت فرمود: او را دشمن مدار؛ زيرا سهم او از خمس بيشتر از اين مقدار است.

صحيح بخاري، ج 5، ص 206و207.

با تأمّل در مصادر ديگر روايي پي مي‏بريم که بخاري روايت بريده را ناقص و با تحريف نقل کرده است. و اصل سخن رسول خداصلي الله عليه وآله که همان اشاره به ولايت اميرالمؤمنين‏عليه السلام است را حذف نموده است. زیرا

احمد بن حنبل به سندش از بريده نقل مي‏کند:

رسول خداصلي الله عليه وآله دو لشکر را به سوي يمن فرستاد: بر يکي از آن‏ها علي بن ابي طالب را امير نموده و بر ديگري خالد بن وليد را فرمانده نمود و فرمود: هر گاه با هم برخورد، کرديد، علي‏عليه السلام فرمانده شما خواهد بود و در صورت عدم برخورد هرکدام از شما دو نفر فرمانده لشکر خود باشد. ما با بني زيد از اهل يمن درگير شده و قتال نموديم. مسلمانان بر مشرکان پيروز شدند و بعد از قتال، ذريّه آن‏ها را به اسارت برديم. علي‏عليه السلام زني از اسرا را براي خود انتخاب کرد. بريده مي‏گويد: خالد نامه‏اي نوشت و در آن اشاره به ماجرا کرد و آن را به من داد تا به مدينه برده و به رسول خداصلي الله عليه وآله تحويل دهم. من خدمت حضرت آمده و نامه را به ايشان دادم. حضرت‏صلي الله عليه وآله نامه را که مشاهده نمود غضب در صورتش مشاهده شد. عرض کردم: اي رسول خدا! اين‏جا مکاني است که بايد به خدا پناه برد. تو مرا با کسي فرستادي و امر کردي که او را اطاعت کنم، من نيز چنين کردم. رسول خداصلي الله عليه وآله فرمود:

«کاري بر ضدّ علي انجام نده؛ زيرا او از من و من از او هستم و او وليّ هر مؤمني بعد از من است».

مسند احمد، ج 5، ص 356.

با تأمل در اين دو حديث به خوبي استفاده مي‏شود که متن حديث احمد بن حنبل همان قضيه‏اي است که بخاري از بريده نقل کرده، ولي بخاري با نقل به معنايي که انجام داده، در حديث تحريف کرده و اصل کلام رسول خداصلي الله عليه وآله که اشاره به ولايت اميرالمؤمنين‏عليه السلام دارد را نياورده است. و اين گونه کارها از بخاري سابقه داشته و امر تازه‏اي به حساب نمي‏آيد.



ابن دحيه اندلسي بعد از نقل اين حديث از بخاري، مي‏گويد:

«بخاري اين حديث را همان‏گونه که مشاهده مي‏کني ناتمام و ناقص نقل کرده است. و اين عادت او در نقل احاديثي از اين قبيل است...» .

المستوفي في أسماء المصطفي، مخطوط.



ذهبي در ترجمه ابن دحيه اندلسي مي‏گويد:

«... شيخ، علامه، محدّث... داراي بصيرت به حديث...»] .

سير اعلام النبلاء، ج 22، ص 389.

سيوطي نيز او را از اعيان علما و مشاهير فضلا به شمار آورده که در علم حديث و علومي که مربوط به آن است، متقن است.

بغية الوعاة، ج 2، ص 218.
monji_2008 آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following 2 Users Say Thank You to monji_2008 For This Useful Post:
قدیمی 24-08-2011, 14:16   #4
مدیر بازنشسته
 
monji_2008 آواتار ها
 
تاریخ عضویت: May 2010
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 1,827
Thanks: 485
Thanked 2,737 Times in 1,044 Posts
پیش فرض

ادعای 6 - ثعلبی از امامان اهل سنت است
و او حرف هایی دارد دربارۀ برحق بودن شیعه...

جواب ما:

تفسیر ثعلبی از تفاسیر معتبر ما نیست. ابن کثیر ، مفسر مشهور، دربارۀ تفسیر ثعلبی گفته است:

< این تفسیر پر است از دروغ و حدیث های دروغ که مطالب عجیب و غریب بسیاری دارد.>

ثعلبی شیعه نبود اما کتابش هم چندان با ارزش نیست. ابن جوزی دربارۀ تفسیرش گفته است:

< تفسیر ثعلبی عیبی نداشت اگر این همه حدیثهای پوچ را در آن جمع نمی کرد.>

پس ثعلبی هیزم جمع کن شب است و این نام را ابن تیمیه بر او نهاده است؛ زیرا او بی توجه به درست و نادرست بودن احادیث آنها را در کتاب خود جمع کرده

است و به همین دلیل ، برای شیعیان، کتاب او مکان مناسبی برای کشف افکار انحرافی است! تا تاییدی برای مذهب شیعه باشد.



جواب :
به نویسنده عرض مینماییم شما که ادعا میکنید که اهل مراعات هستید و هر حدیثی را از هر عالمی قبول نمیکنید و باید شرح حال نویسنده کتاب حدیث پیش شما روشن باشد (چون ممکن است خود او در احادیث کتابش دست به فریب و جعل و دروغ پردازی بزند )تا به او اعتماد کنید و ثانیا در ادعاهای خود مدام اصرار دارید که از کتاب معتبر ما صحیح بخاری دلیل بیاورید پس چرا در مورد خود بخاری تحقیق نکردید



با اینکه كه بعضي أز علماي بزرگ شما بخاري را مدلّس (کسی که در حدیث جعل و فریب کاری و دروغ پردازی میکند) ميدانند ؟

مراجعه كنيد :

ذهبي ؛ سير أعلام النبلاء : ج12/275 ؛ چاپ مؤسسة الرسالة - بيروت

ابن حجر ؛ لسان الميزان : ج7/ص507 , چاپ مؤسسة الأعلمي - بيروت

المباركفوري ؛ تحفة الاحوذي : ج3/ص217 , چاپ دار الكتب العلمية - بيروت

ذهبي ؛ ميزان الاعتدال : ج2/ص442 , چاپ دار المعرفة – بيروت



بخاري همچنين خيلي روايت ها را أز راويان وأشخاص ضعيف و... نقل ميكند !

مراجعه كنيد :

ابن حجر ؛ طبقات المدلّسين : 24 شماره 23 , چاپ مكتبة المنار - أردن

سبط ابن عجمي ؛ التّبيين لأسماء المدلّسين : 177 شماره 64 , چاپ دار الكتب العلميّة - بيروت

ابن رجب ؛ جامع العلوم والحكم : 259 , چاپ دار المعرفة - بيروت

ابن حجر ؛ مقدمه فتح الباري : 550 - 650

خطيب بغدادي ؛ الكفاية في علم الرواية : 136

بدر العيني ؛ عمدة القاري : ج1/ص8 , چاپ دار إحياء التراث العربي - بيروت

أحمد محمّد شاكر ؛ شرح ألفيّة السّيوطي : 36



همچنين أز مروان بن الحكم 23 حديث نقل كرده است در مختلف أبواب فقه ,

كسي كه ذهبي درباره او مگويد :

كارهاي بد وزشتي دارد , أز خدا سلامت ميخواهيم , طلحه را كشت و ..

مراجعه كنيد :

ذهبي ؛ ميزان الاعتدال : ج4/ص89





اما در مورد تراجم و شخصیت جناب ثعلبی

ابواسحاق ثعلبي، از بزرگان اهل سنت و صاحب تفسير معروف الكشف والبيان‌، از جمله شخصیت هایی میباشد که بعضی جاهلان برای اینکه توجیه و جوابی برای بعضی از حرفها و روایات کتب او ندارند لذااز اصل منکر شخصیت او نزد اهل سنت شده اند مانند نویسنده روزهای پیشاور و ابن تیمیه ناصبی که برای پاسخ به این انکارها این خلاصه را تقدیم عزیزان مینماییم.

ابن تيميه حرانى در منهاج السنة در باره او مى‌گويد:

ثم علماء الجمهور متفقون على أن الثعلبي و أمثاله يروون الصحيح و الضعيف و متفقون على أن مجرد روايته لا توجب اتباع ذلك و لهذا يقولون في الثعلبي و أمثاله أنه حاطب ليل يروي ما وجد سواء كان صحيحا أو سقيما فتفسيره و أن كان غالب الأحاديث التي فيه صحيحة ففيه ما هو كذب موضوع باتفاق أهل العلم.

تمام دانشمندان اتفاق نظر دارند كه ثعلبى وامثال او، هم روايات صحيح نقل كرده‌اند و هم ضعيف، و نيز پذيرش هر روايتى را كه ثعلبى نقل كرده، لازم نمى‌دانند؛ از اين رو به ثعلبى و افرادى همانند او، حاطب ليل گفته‌اند؛ چون هرچه يافته و ديده‌اند؛ چه صحيح و يا غير صحيح نقل و روايت كرده‌اند؛ اگرچه بيشتر رواياتشان صحيح است؛ ولى در بين آن به اتفاق علما اخبار دروغ هم وجود دارد.

الحراني، أحمد بن عبد الحليم بن تيمية أبو العباس (متوفاي728هـ)، منهاج السنة النبوية، ج 7، ص 90، تحقيق د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ.

شما از کلام ابن تیمیه چه میفهمید مگر تفاسیر دیگر تمام روایاتشان صحیح است تا بگوییم ثعلبی اینگونه نیست؟ایا کسی میتواند چنین ادعای بنماید که فلان تفسیر تمام احادیثش صحت دارد؟؟ با این که خود ابن تیمیه اشاره کرده که بیشتر احادیثی که ثعلبی نقل میکند صحیح است؟کجای این حرف به تفسیر و شخصیت ثعلبی ضرری وارد میکند که نویسنده روزهای پیشاور ادعای آن را نموده؟در مورد ابن تیمیه و ابن کثیر و ابن جوزی باید بگوییم که آنها برای مدعای خود مانند نویسنده هیچ دلیلی قانع کننده ای ارائه نکرده و فقط صرفا ادعا نموده اند .



1-در حالى كه ذهبى از او تجليل فراوان كرده و مى‌نويسد:

(أحمد بن محمد بن إبراهيم) أبو إسحاق النيسابوري الثعلبي، صاحب التفسير. كان أوحد زمانه في علم القرآن... كان واعظا حافظا عالما، بارعا في العربي، موثقا. أخذ عنه: أبو الحسن الواحدي.

وقد جاء عن أبي القاسم القشيري قال: رأيت رب العزة في المنام وهو يخاطبني وأخاطبه، فكان في أثناء ذلك أن قال الرب جل اسمه: أقبل الرجل الصالح. فالتفت فإذا أحمد الثعلبي مقبل.

ثعلبى صاحب تفسير، يگانه دورانش در علوم و دانش‌هاى قرآن... واعظ، دانشمند و حافظ وسرآمد دردانش عربى و مورد اعتماد بود كه ابوالحسن واحدى از وى حديث نقل مى‌كرده است.

از ابوالقاسم قشيرى نقل است كه گفت: خداوند بزرگ مرتبه را درخواب ديدم كه با من سخن مى‌گفت و من با او سخن مى‌گفتم، در اين بين خداوند فرمود: اين مرد صالح را درياب، نگاه كردم ديدم احمد ثعلبى است.

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج 29، ص 186، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.



2-در تذكرة‌ الحفاظ به او لقب «علامه» داده و مى‌نويسد:

ومات في سنة سبع [وعشرين وأربع مائة] العلامة أبو إسحاق أحمد بن محمد بن إبراهيم النيسابوري الثعلبي المفسر في المحرم.

علامه ابواسحاق احمد بن محمد بن ابراهيم نيسابورى ثعلبي، مفسر قرآن، در محرم سال 427هـ از دنيا رفت.

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، تذكرة الحفاظ، ج 3، ص 1090، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى.



3-ابن خلكان مى‌نويسد:

الثعلبي أبو إسحاق أحمد بن محمد بن إبراهيم الثعلبي النيسابوري المفسر المشهور كان أوحد زمانه في علم التفسير وصنف التفسير الكبير الذي فاق غيره من التفاسير.

ثعلبى صاحب تفسير مشهور، در دانش تفسير يگانه زمانش بود، او تفسير كبيرش را نوشت كه بر تمام تفاسير برترى يافت.

إبن خلكان، أبو العباس شمس الدين أحمد بن محمد بن أبي بكر (متوفاي681هـ)، وفيات الأعيان و انباء أبناء الزمان، ج 1، ص 79، تحقيق احسان عباس، ناشر: دار الثقافة - لبنان.

شبيه همين سخن را صفدى در الوافى بالوفيات، ج7، ص201 گفته است.



4-جلال الدين سيوطى در طبقات المفسرين مى‌نويسد:

أحمد ابن محمد بن إبراهيم أبو إسحاق النيسابوري الثعلبي صاحب التفسير المشهور والعرائس في قصص الأنبياء كان أوحد زمانه في علم القرآن عالما بارعا في العربية حافظا موثقا.

ثعلبى صاحب تفسير مشهور و كتاب عرائس پيرامون قصص پيامبران، در دانش قرآن يگانه زمان، دانشمندى عميق در علوم عربى و حافظ و مورد اعتماد بود.

السيوطي، عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، طبقات المفسرين، ج 1، ص 28، تحقيق: علي محمد عمر، ناشر: مكتبة وهبة - القاهرة - 1396، الطبعة: الأولى.



5- اليافعي میگوید:

«المفسّر المشهور، و كان حافظا واعظا رأسا في التفسير و العربية والدين و الديانة، فاق تفسيره الكبير سائر التفاسير ...»

مرآة الجنان حوادث سنة 427.



6- ابن الشحنة میگوید:

«كان واحد زمانه في علم التفسير، و له كتاب العرائس في قصص الأنبياء و هو صحيح النقل»

روض المناظر حوادث 427



7-ابن قاضي شهبة میگوید:

«أخذ عنه أبو الحسن الواحدي، روى عن أبي القاسم القشيري ... قال الذهبي: و كان حافظا رأسا في التفسير و العربية متين الديانة ...»

طبقات الشافعية 1/207



پس مبینید که جناب ثعلبی از علمای بزرگوار اهل سنت و نزد آنان دارای اعتبار و وثاقت میباشد.









ادامه متن روزهای پیشاور



ادعای 7 – سبط ابن جوزی از علمای بزرگ اهل سنت است
و او می گوید که شیعه برحق است..

جواب ما :

گمان نکنید که او همان ابن جوزی معروف است، نه او نوۀ ابن جوزی است و نامش یوسف بن قزعلی و کنیه اش ابو مظفر است.

امام ذهبی در کتاب میزان الاعتدال (7/304) باره اش می گوید : از پدر بزرگش ( یعنی، ابن جوزی مشهور) دروغ های بی شماری نقل کرده است. در سال 654 در دمشق فوت کرد و خبر مرگش که به شیخ محی الدین السوسی رسید، گفت: الله او را نیامرزد چون بر مذهب رافضی مرد. او حتی کتابی در دفاع از مذهب شیعه نوشت که امام ذهبی آن را دید و بر رافضی بودن او یقین کرد. شما در کتاب شب های پیشاور نامش را زیاد می بینید.

البته در هر کتابی از این دست، حقه بازان شیعه او را بسیار بر جایگاه شهود نشانده اند که اینک سنی علیه خود و به نفع ما شهادت می دهد ! و نام اصلی اش را هم نمی گویند تا با ابن جوزی مشهور مشابه باشد.

و نویسنده کتاب شبهای پیشاور از این سبط ناخلف و امثال سبط ابن جوزی نقل قول کرده است اما از کتب صحاح ستۀ اهل سنت طوری گریزان است که جن از بسم الله .



جواب :



ترجمه سبط بن جوزي :



این هم تراجم جناب سبط ابن جوزی از نظر اهل سنت که ابتداء از نظر ذهبی شروع میکنیم که نویسنده میگوید ذهبی او را شیعه میداند؟؟

شمس الدين ذهبي در باره او مي‌گويد:

1-يوسف بن قُزْغْلي بن عبد الله . الإمام ، الواعظ ، المؤرخ شمس الدين ، أبو المظفر التركي ، ثم البغدادي العوني الحنفي . سِبْط الإمام جمال الدين أبي الفرج ابن الجوزي ؛ نزيل دمشق . وُلِد سنة إحدى وثمانين وخمسمائة ... وكان إماما ، فقيها ، واعظا ، وحيدا في الوعظ ، علاّمةً في التاريخ والسير ، وافر الحرمة ، محبباً إلى الناس ... ودرّس بالشبلية مدة ، وبالمدرسة البدرية التي قبالة الشبلية . وكان فاضلا عالما ، ظريفا ، منقطعا ، منكرا ، على أرباب الدول ما هم عليه من المنكرات ، متواضعا صاحب قبول تام .

يوسف بن قُزعلي حنفي ، پيشوا ، فقيه ،تاريخ دان و در سخنوري يگانه بود‌ ، در دانش تاريخ و سرگذشتها‌ علامه و در نزد مردم بسيار قابل احترام و محبوب بود . مدتي در شبليه و مدرسه بدريه تدريس مي‌كرد ، او فاضل ، دانشمند و نكته سنج بود و با دولتمرداني كه كارهاي ناپسندي مي‌كردند مخالفت مي‌كرد متواضع و فروتن بود و همگان او را قبول داشتند .

الذهبي ، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز ، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام ، ج 48 ، ص 183، تحقيق : د. عمر عبد السلام تدمرى ، ناشر : دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1407هـ - 1987م .





2-أبو محمد يافعي (متوفاي768هـ) در باره او مي‌نويسد :

العلامة الواعظ المورخ شمس الدين أبو المظفر يوسف التركي ثم البغدادي المعروف بابن الحوزي سبط الشيخ جمال الدين أبي الفرج ابن الجوزي أسمعه جده منه ومن جماعة وقدم دمشق سنة بضع وست مائة فوعظ بها وحصل له القبول العظيم للطف شمائله وعذوبة وعظه .

سخنور بود ودانش فراوان داشت و آگاه به سر گذشتها بود، در شهر دمشق مردم را موعظه مي كرد و چون چهره و سخنش جذاب بود ، مورد قبول و پذيرش عموم قرار گرفت ... .

اليافعي ، أبو محمد عبد الله بن أسعد بن علي بن سليمان ، مرآة الجنان وعبرة اليقظان ، ج 4 ، ص 136 ، ناشر : دار الكتاب الإسلامي - القاهرة - 1413هـ - 1993م .



3-قطب الدين اليونيني (متوفاي726هـ) در باره او مي‌نويسد :

وكان أوحد زمانه في الوعظ حسن الإيراد ترق لرؤيته القلوب وتذرف لسماع كلامه العيون وتفرد بهذا الفن وحصل له فيه القبول التام وفاق فيه من عاصره وكثيراً ممن تقدمه حتى أنه كان يتكلم في المجلس الكلمات اليسيرة المعدودة أو ينشد البيت الواحد من الشعر فيحصل لأهل المجلس من الخشوع والاضطراب والبكاء ما لا مزيد عليه فيقتصر على ذلك القدر اليسير وينزل فكانت مجالسه نزهة القلوب و الأبصار يحضرها الصلحاء والعلماء والملوك والأمراء والوزراء وغيرهم ولا يخلو المجلس من جماعة يتوبون ويرجعون إلى الله تعالى .

در وعظ و سخنراني در زمان خودش منحصر به فرد بود ، با ديدنش رقت قلب براي بيننده ايجاد مي‌شد و با شنيدن سخنش اشك‌ها جاري مي شد ، مورد قبول عموم بود ، گاهي در مجلسي كلماتي اندك و يا شعري مي خواند همه حاضران را به گريه مي انداخت . در مجلس وي همواره دانشمندان و اميران و وزيران و غير آنان حضور مي يافتند ، و هيچگاه نمي شد كه بدون توبه كسي از مجلسش خارج شود .

اليونيني ، قطب الدين أبو الفتح موسى بن محمد ، ذيل مرآة الزمان ، ج 1 ، ص 15 .



4-العكري الحنبلي (متوفاي1089هـ) در باره او مي‌نويسد :

سبط ابن الجوزي العلامة الواعظ المؤرخ شمس الدين أبو المظفر يوسف بن فرغلي التركي ثم البغدادي الهبيري الحنفي سبط الشيخ أبي الفرج بن الجوزي أسمعه جده منه ومن ابن كليب وجماعة وقدم دمشق سنة بضع وستمائة فوعظ بها وحصل له القبول العظيم للطف شمائله وعذوبة وعظه ... ولو لم يكن له إلا كتابه مرآة الزمان لكفاه شرفا .

العكري الحنبلي ، عبد الحي بن أحمد بن محمد ، شذرات الذهب في أخبار من ذهب ، ج 5 ، ص 266 ، تحقيق : عبد القادر الأرنؤوط، محمود الأرناؤوط ، ناشر : دار بن كثير - دمشق ، الطبعة الأولي ، 1406هـ .



5-ابن الوردي در باره او میگوید:

«و فيها توفي الشيخ شمس الدين يوسف، سبط جمال الدين ابن الجوزي: واعظ فاضل، له مرآة الزمان تاريخ جامع. قلت: و له تذكرة الخواص من الأمة في ذكر مناقب الأئمة. و اللّه أعلم»



تتمة المختصر حوادث 656.



میبینید که ایشان هم مورد تایید علماء اهل سنت میباشند.
monji_2008 آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following 2 Users Say Thank You to monji_2008 For This Useful Post:
قدیمی 24-08-2011, 14:20   #5
مدیر بازنشسته
 
monji_2008 آواتار ها
 
تاریخ عضویت: May 2010
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 1,827
Thanks: 485
Thanked 2,737 Times in 1,044 Posts
پیش فرض

ادعای 8 - امام شافعی می گوید: دشمنان ( سنی ها ) بسیاری از فضایل علی را پنهان کرده اند !
جواب ما :

تمام کتب سنی ها بابی در فضایل علی دارد و گویندۀ این جمله هم ـ به ادعای تو ـ ‘ امام شافعی است که یکی از چهار امام بزرگ سنی هاست .

نتیجۀ همۀ این حرفها، این است که سنی دشمن اهل بیت و علی نیست، بلکه دوستش است ! سخن تو خودش ، خودش را نقص می کند !

اگر من بگویم : پیامبر علی را جانشین خود کرد اما من این خبر را پنهان می کنم !

بخش اول جمله ، قسمت دوم را انکار می کند ! و خود به خود ضد آن است !



جواب :


متاسفانه باز هم نویسنده در اینجا در نقل امانتداری را رعایت نکرده و سعی در گمراه کردن خوانندگان داشته شما مقایسه نمایید بین متن کتاب شبهای پیشاور و ادعای نویسنده روزهای پیشاور.

متن کتاب شبهای پیشاور:

به قول امام شافعی(محمد بن ادریس)که گوید تعجب است از حالات علی بن ابی طالب علیه السلام که دشمنان آن حضرت از روی بغض و کینه فضائل او را پنهان میدارند و دوستان او از راه تقیه و ترس از اعادی حقایق را اظهار نمیدارند مع ذلک تمام کتابها از دوست و دشمن پر است از فضایل و مناقب آن حضرت پس معلوم میشود حق و حقیقت هیچ گاه زیر پرده نمیماند مانند آفتاب ......


مدرک:شبهای پیشاور- قسمت فهرست غرض ورزی دکتر هیکل مصری صفحه 20


شما خودتان قضاوت بفرمایید این متن کجا و ادعای نویسنده روزهای پیشاور کجا متاسفانه آنچه ظاهر است نویسنده میخواهد وحدت میان شیعه و سنی را به هر طریق ممکن ولو با دروغ و خیانت در نقل به آشوب بکشد .

مغالطه ای که نویسنده در اینجا به کار برده این است که مطلبی را خودش به شبهای پیشاور نسبت داده (اینکه منظور از دشمنان سنی ها هستند )و بعد در صدد پاسخگویی به آن برآمده؟

بدون توجه به این مطلب که این حرف و کلام متعلق به محمد بن ادریس است نه کلام نویسنده شبهای پیشاور.


البته از این دست اعترافات علماء بزرگوار اهل سنت تعجب ندارد که ما مختصرا دو نمونه را در اینجا عرض میکنیم:


اعتراف احمد بن حنبل و... :

آنقدرى كه از پيامبر ـ صلى الله عليه و سلم ـ درباره فضائل علي(رضي الله عنه)با سندهاى صحيح آمده، درباره هيچ يك از صحابه نيامده و اين حقيقت را احمد بن حنبل و نسائى و نيشابورى و ديگران تصريح كرده اند.

لم يرد في حق احد من الصحابة بالأسانيد الجياد اكثر مما جاء في علي(رضي الله عنه).

فتح الباري 7: 89. الاصابة 2: 508

اعتراف حسكانى حنفى مى گويد:

على صدو بيست فضيلت دارد كه احدى از اصحاب پيامبر ـ صلى الله عليه و سلم ـ با او در آنها شريك نيستند، و هر فضيلتى را ديگر صحابه دارند، على با آنان شريك بود.

كان لعلى بن ابى طالب عشرون و مائة منقبة لم يشترك معه فيها احد من أصحاب محمد ـ صلى الله عليه و سلم ـ و قد اشترك فى مناقب الناس.

شواهد التنزيل: 24، ح 5.




ادامه متن روزهای پیشاور



ادعای 9 - سنی ها شوخی و مزاح خصوصی رسول با عایشه را در کتاب های خود ذکر کرده اند ! ...


جواب ما :

این دروغ است ؛ بلکه سنی ها سخنی را نقل می کنند که در آن راهنمایی و آموزشی برای امت باشد، مثل این حدیث صحیح :

«عن عایشه رضی الله عنها قالت كان النبي صلى الله عليه وسلم يقبلني وأنا صائمة وهو صائم.» أبو داود ( 1 / 374 ) و أحمد ( 6 / 179)

ام المومنین عایشه می گوید : رسول الله مرا بوسید درحالی که روزه بودم و ایشان هم روزه داشتند.

از این حدیث ثابت میشود که بوسیدن همسر در حالت روزه داری جایز است و پس هدف فاش کردن سر رسول الله نیست و نه کسی به آن فکر میکند البته منظورم از کسی آن مردمانی است که در قلب، بیماری ندارند.


جواب:

باید عرض کنیم نه تنها در صفحه ای که نویسنده ادعا کرده بلکه در تمام صفحات کتاب شبهای پیشاور هر چه جستجوو تفحص نمودیم چنین مطلبی مشاهده ننمودیم . ظاهرا این هم از ادعاهایی است که نویسنده سعی دارد به وسیله آن احساسات برادران اهل سنت را تحریک نماید .




ادامه متن روزهای پیشاور
ادعای 10 - هیچ سنی یا به قول خودشان 4 یاری به علی ایراد نمیگیرد ...

جواب ما:

درست است اما در ادعای 4 چیز دیگری گفتی برو بخوان راستی که دروغ گو کم حافظه است.


جواب :

اگر متن شبهای پیشاور را ملاحظه بفرمایید میبینید که جناب سلطان الواعظین شخصی را که ادعای سنی گری میکند و در کتابش به نام ندای اتحاد درست بر عکس ادعایش عمل نموده و اتهامات و ناسزاگویی هایی را به مقام مقدس امام علی علیه السلام نسبت داده را به ورطه نقد کشیده و او را نه یک سنی بلکه او را از نسل خوارج و نواصب میداند .


متن کتاب شبهای پیشاور را ملاحظه بفرمایید:

از جمله نشریات او کتاب (ندای اتحاد) است که از نشر این کتاب نه فقط جامعه شعیان را عصبانی و متالم نموده بلکه اکابر علماء اهل تسنن را متاثر و به نشر مثالات در مجلات او را از خود طرد نموده اند.

زیرا در این کتاب اهانتها و جسارتهای بالاتر از انچه بعضی از مصریها (نواصب) به مقام مقدس امیر المومنین علیه السلام نمودند به زیر قلم خود اورده و عقائد خوارج و نواصب و امویها را تجدید نموده....

مدرک: شبهای پیشاور ص 27 فهرست: مردوخ کردستانی و ندای اتحاد و ترهات او


ایا نویسنده روزهای پیشاور چنین فردی با این اوصاف را یک فرد سنی منصف میدانید که سعی در دفاع از او دارد ؟

اما سوال ما این است که اگر هیچ تبعیت کننده سنت رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم به امام علی علیه السلام توهین نمیکند پس مطالبی که ابن تیمیه در مورد مقام مقدس امام علی علیه السلام بیان کرده چنانچه در جواب ادعای چهارم به نمونه ای از آنها پرداختیم چه جوابی میدهید؟

ایا میتوان ابن تیمیه را تابع سنت رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم دانست ؟


در اینجا نیز نمونه دیگری از جسارتهای این شخص (ابن تیمیه) به خاندان پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم میاوریم :


ابن تيميه در منهاج السنه، ج4، ص245 با کمال وقاحت مي‌گويد:
اينکه حضرت فاطمه (سلام الله عليها) آمد پيش ابوبکر و فدک را طلب کرد و ابوبکر هم فدک را به او نداد، از مصاديق منافقين است که قرآن درباره آنها مي‌گويد:

وَ مِنْهُمْ مَنْ يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهَا رَضُوا وَ إِنْ لَمْ يُعْطَوْا مِنْهَا إِذَا هُمْ يَسْخَطُونَ (توبه/58)
و مي‌گويد:
فمن مدح فاطمة، بما فيها اشتبه من هولاء.( منهاج السنه، ج4، ص245)
کساني که مدح حضرت فاطمه (سلام الله عليها) تلاش مي‌کنند، در او شباهتي از منافقين است.
جالب است که وقتي آقاي محمد زکي الدين ابراهيم از علماي بزرگ مصر و الازهر به اين تعبير مي‌رسد، مي‌گويد:
ابن تيميه کسي است که بغض أهل بيت (عليهم السلام) در سينه دارد و نسبت به حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) جسارت کرده تا جايي که او را منافق مي‌نامد العياذ بالله.
و مع ان ابن تيمية انحرافات شتي فلعل من اوقحها هذا الانحراف اللئيم.
ابن تيميه انحرافات زيادي داشته و از وقيحترين انحرافاتش، همين جسارت به حضرت فاطمه (سلام الله عليها) است.
کلمه الرائد، ج2، ص546

ادامه متن روزهای پیشاور
ادعای 11- همراهی ابوبکر با پیامبر در غار ثور دلیل بر ثبوت خلافت او نیست ! ...
جواب ما :

خوب است که قبول داری، ابوبکر در غار ثور همراه پیامبر بود. نوه های شیعۀ تو در قرن 21 می گویند: او ابوبکر دیگری بود و از بیخ قضیه را منکرند ! البته این دسته از تو عاقل ترند ! چون می دانند همراهی ابوبکر با رسول در غار اگر دلیل بر ثبوت خلافت ایشان نیست، دست کم دلیل ثبوت ایمان او هست. دلیل اخلاص او ، دلیل اعتماد رسول به او و دلیل همراهی او با رسول در وقت خطر است. و این مسائل شیعۀ قرن 21 را خوش نمی آید و همه چیز را حاشا می کنند. و البته دیوار حاشا بلند است ! خیلی بلند.


جواب :

موضوع مصاحبت به تنهايي نمي‏تواند فضيلت به حساب آيد؛ زيرا مصاحبت تنها چيزي را که دلالت دارد، اجتماع در يک مکان است که مي‏تواند بين عالم و جاهل، بزرگ و کوچک و مؤمن و غير مؤمن باشد.

همان‏گونه که خداوند متعال در قرآن مي‏فرمايد:

قالَ لَهُ صاحِبُهُ وَهُوَ يُحاوِرُهُ أَکَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَکَ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ...؛

«دوست [با ايمان] وي - در حالي که با او گفتگو مي‏کرد - گفت: آيا کافر شدي به خدايي که تو را از خاک و سپس از نطفه آفريد....»

سوره کهف، آيه 37.


در این ایه میبینید که کافر با مومن مصاحبت و همراهی پیدا کرده اما دلیل بر فضیلت او نیست.اگر کسی به خاطر همراهی و مصاحبت قائل به فضیلت ابوبکر شود پر واضح است که با منطق قران به مقابله برخاسته زیرا معيار فضيلت در قرآن منحصر در تقوا است، آنجا که مي‏فرمايد:

إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ

با کرامت ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست.

سوره حجرات، آيه 13.

نه اين‏که با پيامبرصلي الله عليه وآله و سلم بودن، ملاک تقوا باشد زیرا بعضی مشرکین هم مصاحبت با ایشان داشتند ولی به جنگ با ایشان برخواستند.

پس مصاحبت به تنهايي دلالت بر فضيلت ندارد، تا چه رسد به افضليت.
monji_2008 آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following 2 Users Say Thank You to monji_2008 For This Useful Post:
قدیمی 24-08-2011, 14:29   #6
مدیر بازنشسته
 
monji_2008 آواتار ها
 
تاریخ عضویت: May 2010
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 1,827
Thanks: 485
Thanked 2,737 Times in 1,044 Posts
پیش فرض

ادعای 12 - نماز خواندن ابی بکر با امت ( به فرض ثبوت ) دلیل حق تقدم در امر خلافت نخواهد بود.

پادشاهی که ولیعهد دارد، اما در جشن ها یا افتتاح پروژه ها یکی از بستگانش را به عنوان نماینده می فرستد آیا بعد از مرگ پادشاه، آن نماینده حق دارد که دعوی پادشاهی کند؟
منصفانه قضاوت کنید؛ درچند نماز، امام بودن یا چند روز با پیامبر در غار بودن به ابوبکر مقام علی را می دهد. آیا با این همه حدیث که دربارۀ علی آمده است، این [با او] برابر است؟..[فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ]
جواب ما:
باید دانست که حضرت محمد(ص) هرگز امر امامت در نماز را؛ در وقت حضور خود؛ به کس دیگری واگذار نکردند. چهار خلیفۀ راشد هم هرگز نایبی برای نماز نگرفتند؛ نماز به امامت خودشان خوانده می شد. امر نماز بسیار مهم بود.
شهادت خلیفۀ دوم، خلیفۀ سوم را محتاط نکرد. همواره خودشان امام جماعت مسجد بودند و خلیفۀ چهارم هم، در محراب جانش را از دست داد. پس منصب امامت مهمترین منصب بود. حضرت حسن هم که خلیفه شد، خودش در نماز امام بود.
پس وقتی پیامبر بیمار بودند و در حضور علی، ابوبکر را امام کرد وعلی پشت سر ابوبکر نماز خواند، این هم هیچ معنی ندارد جز برتری ابوبکر بر علی و ...
مثال شما هم در جای خود درست نیست؛ درستش این است که بگویید: پادشاهی، نماینده ای به سفارت فرستاد و مدعی ولیعهدی را زیر دست سفیر قرار داد و این زیر دست بودن مدعی، خود دلیلی است بر بی پایه بودن ادعای او .
علی پشت سر ابوبکر و به امامت ایشان نماز خواند. پس کتابت را با زحمت فراوان از احادیث اهل سنت پر کردی تا برتری علی را ثابت کنی و این همه حدیث در حق ابوبکر را نادیده گرفتی.
فقط یک حدیث کافی بود تا بدانی علی به مقام ابوبکر نمی رسید.
حَدَّثَنَا أَنَسُ بْنُ مَالِكٍ أَنَّ أَبَا بَكْرٍ الصِّدِّيقَ حَدَّثَهُ قَالَ نَظَرْتُ إِلَى أَقْدَامِ الْمُشْرِكِينَ عَلَى رُءُوسِنَا وَنَحْنُ فِى الْغَارِ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ أَحَدَهُمْ نَظَرَ إِلَى قَدَمَيْهِ أَبْصَرَنَا تَحْتَ قَدَمَيْهِ فَقَالَ « يَا أَبَا بَكْرٍ مَا ظَنُّكَ بِاثْنَيْنِ اللَّهُ ثَالِثُهُمَا ».( بخاری و مسلم )
حضرت انس نقل می کند که ابوبکر برایم گفت:
دیدم پاهای مشرکان را که در بالای سر ما ایستاده بودند ! و ما در غار بودیم؛ پس گفتم: ای رسول الله، اگر یک نفر از آنها به پایین بنگرد ما را می بیند.
فرمود : ای ابابکر، چیست گمان تو به آن دو نفری که سومی آنها، الله است !
ای داعی، اگر به کتابهای ما مراجعه می کنی، باید این حدیث را هم می دیدی.چرا حدیث به این مشهوری را در کتاب های ما نمی بینی؟!


جواب :
نویسنده روزهای پیشاور ظاهرا اهل مطالعه نیستند که ادعا میکنند پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم هرگز امر امامت در نماز را؛ در وقت حضور خود؛ به کس دیگری واگذار نکردند در حالی که بزرگان اهل سنّت متّفق القولند كه رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم نماز صبح را پشت سر عبدالرحمن بن عوف به جا آورده است:
في غزوة تبوك هذه صلى رسول الله صلى الله عليه وسلم خلف عبد الرحمن بن عوف صلاة الفجر
در جنگ تبوك رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم پشت سر عبدالرحمن بن عوف نماز صبح خواند.
البداية والنهاية ، ابن كثير( 744 هـ ) ، ج 5 ، ص 28 .

به این ترتیب باید عبد الرحمن بن عوف به خلافت سزاوار تر باشد .
در ثانی به فرض محال هم که پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم ابو بکر را به جای خود به نماز فرستاده باشند به خاطر شدت بیماری و معذور بودن ایشان برای حضور در نماز بوده است چنانچه حضرت در موارد زیادی که از حضور در نماز به عنوان امام جماعت معذور بودند شخص دیگری را برای این امر انتخاب میکردند که از آن موارد است :

سالم مولي ابي حذيفه هم از سوي پيامبر به نماز ايستاد

692 - حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ الْمُنْذِرِ قَالَ حَدَّثَنَا أَنَسُ بْنُ عِيَاضٍ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ عَنْ نَافِعٍ عَنِ ابْنِ عُمَرَ قَالَ لَمَّا قَدِمَ الْمُهَاجِرُونَ الأَوَّلُونَ الْعُصْبَةَ - مَوْضِعٌ بِقُبَاءٍ - قَبْلَ مَقْدَمِ رَسُولِ اللَّهِ - صلى الله عليه وسلم - كَانَ يَؤُمُّهُمْ سَالِمٌ مَوْلَى أَبِى حُذَيْفَةَ
زماني كه گروه اوّل از مهاجرين به منطقه قباء رسيدند تا قبل از آن كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم به مدينه بيايد سالم مولي ابي حذيفه امامت جماعت را به عهده داشت.
صحيح بخاري ، محمد بن اسماعيل ( 256 هـ ) ، ج 1 ، ص 170 ، كتاب الاذان ، باب العبد و المولي
آيا اين امر مي‌تواند دليل ارجحيّت او براي خلافت پس از رسول خدا باشد؟ چرا كه او به گواهي منابع اهل سنّت مدّت‌ها قبل، از سوي رسول خدا صلّي الله عليه و آله وسلّم به امامت جماعت انتخاب شده بود.
ابن امّ مكتوم نابينا براي خلافت از ابو بكر سزاوارتر است.

595 - حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْعَنْبَرِىُّ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ حَدَّثَنَا ابْنُ مَهْدِىٍّ حَدَّثَنَا عِمْرَانُ الْقَطَّانُ عَنْ قَتَادَةَ عَنْ أَنَسٍ أَنَّ النَّبِىَّ -صلى الله عليه وسلم- اسْتَخْلَفَ ابْنَ أُمِّ مَكْتُومٍ يَؤُمُّ النَّاسَ وَهُوَ أَعْمَى.
... پيامبر صلّي الله عليه [وآله] وسلّم ابن امّ مكتوم را كه شخصي نابينا بود به امامت برگزيدند.
سنن أبي داود، أبو داود سليمان بن الأشعث السجستاني، ج 1، ص 143 .
قال ابن عبد البر روى جماعة من أهل العلم بالنسب والسير أن النبي صلى الله عليه وسلم استخلف بن أم مكتوم ثلاث عشرة مرة في الأبواء وبواط وذي العشيرة وغزوته في طلب كرز بن جابر وغزوة السويق وغطفان وفي غزوة أحد وحمراء الأسد ونجران وذات الرقاع وفي خروجه من حجة الوداع وفي خروجه إلى بدر
...پيامبر صلّي الله عليه [وآله] و سلّم سيزده مرتبه ابن ام مكتوم را به جاي خود معيّن نمودند...
الإصابة، ابن حجر(852 هق)، ج 4، ص 495 .

با این حساب ارجحیت ام مکتوم به خلافت از همه بیشتر است زیرا پیامبر ایشان را بیشتر از همه و بالغ بر سیزده مرتبه برای نماز فرستادند.

ثانیا:نماز جماعت به امامت هر فاسق و فاجري جایز است


طبق این مبنا و روایت نماز خواندن پشت سر هر عادل و فاسقی جایز است
أرشدكم الي الصلاة خلف كلّ برّ و فاجر.
شما را به نماز خواندن پشت سر هر انسان خوب و بدي سفارش مي كنم.
صحيح بخاري ، محمد بن اسماعيل ( 256 هـ ) ، ج 2 ، ص 118 .
با این حساب روايت صلاة ابوبكر چه نفع و سودي براي او دارد و چگونه مي‌تواند دلالت بر فضيلت او داشته باشد؟
اما این که نویسنده روزهای پیشاور خواسته با یک روایت فضیلت و برتری ابوبکر بر امام علی علیه السلام را به سبب مصاحبت ابوبکر در غار را ادعا کند ادعای پوچ و گزافی است ظاهرا ایشان فراموش کرده در همان شب چه کسی در بستر پیامبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم جان خویش را در کف دست داشته و منتظر کفار بودند
چنانچه عالم بزرگوار اهل سنت ابوجعفر اسکافی در کتاب النقض العثمانیه به این امر اعتراف دارد که:
قال علماء المسلمین ان فضیله علی (علیه السلام) تلک اللیله لا نعلم احدا من البشر نال مثلها
علماء مسلمین اتفاق دارند که احدی از بشر به فضیلت خوابیدن علی علیه السلام در فراش پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم نرسیده است
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج31 ص 260

غریب به همین اجماع را ابن سبغ مغربی در کتاب شفاء الصدور دارد که:
علماء العرب اجمعوا علی ان نوم علی (علیه السلام) علی فراش رسول الله (صلی الله علیه و اله و سلم)افضل من خروجه معه ....
علمای عرب اجماع دارند بر اینکه خوابیدن علی (علیه السلام ) در لیله الهجره در فراش رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم افضل بودن از بیرون رفتن با او....

این دلایل بماند به اضافه دلایلی که جناب سلطان الواعظین در شبهای پیشاور بیان فرموده اند این مطلب را میرساند که بنا به فرض امامت جماعت بودن ابوبکر نه تنها دلالتی بر خلافت او ندارد بلکه به عکس دلیل بر خیانت ابوبکر و مورد لعن قرار گرفتن ابوبکر را توسط حضرت رسول خدا صلی الله عله و اله و سلم را میرساند زیرا اگر واقعا آن حضرت چنين قصدي براي خلافت ابوبكر مي‌داشتند نبايد او را در چنين لحظات حسّاسي مأمور به پیوستن به سپاه اسامه مینمودند در حالی که این دستور امر خطيري است كه احتمال كشتهشدن درآن منتفي نيست ؟
اما میبینیم که ابوبکراز جمله کسانی بود که باید در سپاه اسامه میبود نه در مدینه تا برای مردم نماز بخواند چنانچه ابن حجر عسقلانى در شرح صحيح بخارى، به اين مطلب اعتراف كرده و ضمن طرح بابي در اين موضوعمي‌نويسد:
باب بعث النبي صلى الله عليه وسلم أسامة بن زيد في مرضه الذي توفي فيه
فبدأ برسول الله صلى الله عليه وسلم وجعه في اليوم الثالث فعقد لأسامة لواء بيده فأخذه أسامة فدفعه إلى بريدة وعسكر بالجرف وكان ممن انتدب مع أسامة كبار المهاجرين والأنصار منهم أبو بكر وعمر وأبو عبيدة ...
... از جمله كساني كه به همراه اسامه اعزام شدند گروهي از بزرگان مهاجر و انصار از جمله ابوبكر و عمر و ابوعبيده بودند ...
فتح الباري ، ابن حجر (852 هـ ) ، ج 8 ، ص 115 .
با اثبات اين موضوع كه ابوبكر در روزهاي آخر عمر پيامبر در سپاه اسامه و خارج از شهر مدينه بوده است ديگر جايي براي طرح روايات این موضوع نمي‌رسد.
در منابع معتبر اهل سنّت آمده است كه پيامبر فرمود:
الخلاف الثاني في مرضه أنه قال جهزوا جيش أسامة لعن الله من تخلف عنه فقال قوم يجب علينا امتثال أمره واسامة قد برز من المدينة وقال قوم قد اشتد مرض النبي عليه الصلاة والسلام فلا تسع قلوبنا مفارقته والحالة هذه فنصبر حتى نبصر أي شىء يكون من أمره
... پيامبر اكرم[صلي الله عليه وآله وسلم] فرمود: لعنت خدا بر كسي كه از سپاه أسامه تخلف ورزد...
الملل والنحل ، شهرستاني (548 هـ ) ، ج1 ، ص23 .
وكاختلافهم بعد ذلك في التخلف عن جيش أسامة فقال قوم بموجب الاتباع لقوله صلى الله عليه وسلم جهزوا جيش أسامة لعن الله من تخلف عنه
... پيامبر اكرم[ صلي الله عليه وآله وسلم]فرمود: لعنت خدا بر كسي باد كه از سپاه أسامه تخلْف ورزد...
المواقف ، عضد الدين عبدالرحمن بن أحمد إيجي (756 هـ ) ، ج3 ، ص 650 .
با این حساب کسی که از دستور پیامبر اسلام سرپیچی نموده ایا مورد لعن واقع میشود یا نه ؟
چطور میشود پیامبر کسی را برای شرکت در سپاه اسامه که احتمال کشته شدن در آن زیاد است بفرستد به اضافه این که قرار است همان شخص خلیفه مسلمین شود؟؟؟و باز با اینکه ایشان ابوبکر را به سپاه اسامه فرستاده امر به امام جماعت شدن او کند ؟؟
معلوم میشود دست دیگری در کار بوده و پیامبر امر به نما خواندن ابوبکر نداده اند.......؟
در پایان این قسمت سخنی از ابن تیمه را میآوریم که ظاهرا این شخص منافق(ابن تیمیه) خیلی مورد قبول نویسنده روزهای پیشاور میباشد تا حجت بر او و تمام غرض ورزان تمام شود:

اعتراف ابن تيميه بر عدم ارتباط بين امامت جماعت و خلافت امّت


فالاستخلاف في الحياة نوع نيابة لا بد منه لكل ولي أمر وليس كل من يصلح للاستخلاف في الحياة على بعض الأمة يصلح أن يستخلف بعد الموت فإن النبي صلى الله عليه و سلم استخلف في حياته غير واحد و منهم من لا يصلح للخلافة بعد موته
جايگزيني هر شخص به جاي شخص ديگر در زمان حيات او نوعي نيابت محسوب مي‌گردد، كه هر ولي امري ناگزير از آن مي‌باشد. امّا اين گونه نيست كه هر كس در زمان حيات شخصي چنين صلاحيتي داشت، بعد از وفات او هم اين صلاحيت را دارا باشد. همان‌گونه كه پيامبر صلي الله عليه [وآله] وسلّم در زمان حيات خود تعداد زيادي از صحابه را براي امامت جماعت برگزيد و حال آن كه عدّه‌اي از آنها صلاحيّت خلافت بعد از او را نداشتند.
منهاج السنة النبوية ، أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس ، ج 7 ، ص 339 . الناشر : مؤسسة قرطبة الطبعة الأولى ، 1406 ، تحقيق : د. محمد رشاد سالم ، عدد الأجزاء : 8
monji_2008 آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following 3 Users Say Thank You to monji_2008 For This Useful Post:
قدیمی 14-05-2012, 16:11   #7
کاربر جدید
 
mirzai99 آواتار ها
 
تاریخ عضویت: May 2012
نوشته ها: 1
Thanks: 0
Thanked 2 Times in 1 Post
پیش فرض دروغ های کتاب شبهای پیشاور

سلام
شما می گی کتاب وزین شبهای پیشاور ولی در کتابی که دروغ هم باشه نمی شه گفت وزین
مثل این دروغ تابلو :
ادعای 110 - بخاری گفته است : علی حق دارد جنب وارد مسجد شود
باز حدیث آورده است که در بخاری و مسلم آمده است : لا ینبغی لا حد ان ینجب فی المسجد الا انا و علی
جایز نیست برای هیچ کس که در مسجد جنب شود الا من وعلی ... 126
جواب ما : به نظرم برای این دروغش باید کلمه جدیدی اختراع کنیم اینجا دروغ نگفته چیزی بدتر گفته است نه در بخاری این حدیث است نه در مسلم در حیرتم از جرات این مرد !!!
من یقین دارم این شیاد گمان نمی کرده روزی خواهد آمد که کامپیوتر صد هزار کتاب را در یک دقیقه
پون برق ورق خواهد زد و به دنبال حدیث خواهد گشت و او را رسوا خواهد کرد
او با خود گفته به کتب اهل سنت حواله می دهم کیست که بگردد !!!
مثل اون آدم که سر منبر گفت هر سوالی دارید بپرسید جواب پیشم است
پرسیدند : شیر چند مو در یال خود دارد ؟
گفت : 154442643 تا !!!! باور ندارید بروید بشمارید !

126- ص304

متاسفانه امثال این دروغ ها یا نقلی از کتابی کردن به صورت قیچی شده یا بدون نقد مولف مثلا
ذهبی احادیثی نقل می کنه و بعد بلا فاصله نقدش می کنه این آقا می گه در کتب ذهبی این طور آمده نقدش نمی یاره
میزان اطمینان به کتاب شبهای پیشاور آورده پایین اصلا نمی شه اطمینان کرد
mirzai99 آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following 2 Users Say Thank You to mirzai99 For This Useful Post:
قدیمی 01-03-2013, 20:23   #8
کاربر جدید
 
mch42610 آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2013
نوشته ها: 1
Thanks: 0
Thanked 0 Times in 0 Posts
پیش فرض

پس بقیه این سوال جوابا کو؟همین؟
mch42610 آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 25-01-2015, 12:45   #9
کاربر جدید
 
hemmat0311 آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Mar 2013
نوشته ها: 1
Thanks: 0
Thanked 0 Times in 0 Posts
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط mirzai99 نمایش پست ها
سلام
شما می گی کتاب وزین شبهای پیشاور ولی در کتابی که دروغ هم باشه نمی شه گفت وزین
مثل این دروغ تابلو :
ادعای 110 - بخاری گفته است : علی حق دارد جنب وارد مسجد شود
باز حدیث آورده است که در بخاری و مسلم آمده است : لا ینبغی لا حد ان ینجب فی المسجد الا انا و علی
جایز نیست برای هیچ کس که در مسجد جنب شود الا من وعلی ... 126
جواب ما : به نظرم برای این دروغش باید کلمه جدیدی اختراع کنیم اینجا دروغ نگفته چیزی بدتر گفته است نه در بخاری این حدیث است نه در مسلم در حیرتم از جرات این مرد !!!
من یقین دارم این شیاد گمان نمی کرده روزی خواهد آمد که کامپیوتر صد هزار کتاب را در یک دقیقه
پون برق ورق خواهد زد و به دنبال حدیث خواهد گشت و او را رسوا خواهد کرد
او با خود گفته به کتب اهل سنت حواله می دهم کیست که بگردد !!!
مثل اون آدم که سر منبر گفت هر سوالی دارید بپرسید جواب پیشم است
پرسیدند : شیر چند مو در یال خود دارد ؟
گفت : 154442643 تا !!!! باور ندارید بروید بشمارید !

126- ص304

متاسفانه امثال این دروغ ها یا نقلی از کتابی کردن به صورت قیچی شده یا بدون نقد مولف مثلا
ذهبی احادیثی نقل می کنه و بعد بلا فاصله نقدش می کنه این آقا می گه در کتب ذهبی این طور آمده نقدش نمی یاره
میزان اطمینان به کتاب شبهای پیشاور آورده پایین اصلا نمی شه اطمینان کرد
با سلام
بنده همين الان كتاب شبهاي پيشاور جلومه ميخوام از رو بخونم و اينجا تايپ كنم
شبهاي پيشاور انتشارات آل طه تصحيح سيد محمد باقر احمدي ص 306
((با توضيح كاملي كه اين عالم شافعي داده ، جناب حافظ مقايسه كنند با خبري كه نقل نمودند ،‌اگر دليلي بر طهارت ابي بكر دارند گذشته از اين همه اسناد معتبره ي ما آن خبر را نقل نمايند.
و حال آنكه بخاري و مسلم هم در صحيح خود اشاره به اين معني نموده اند در باب ان كه جنب حق ورود و توقف در مسجد را ندارد كه رسول اكرم فرمود لا ينبغي لاحد يجنب في المسجد الا انا و علي))
اما سوال بنده:
اين جمله نشان دهنده ي اينه كه در كتب معتبر مثل صحيح بخاري و مسلم هم آمده كه شخص جنب حق ورود و خروج به مسجد را ندارد و در ادامه ميگويد (كه رسول اكرم مي فرمايد) يعني در همانجا نميفرمايد ولي در تاييد سخني كه گفته شد يعني(جنب نبايد در مسجد باشد)از اين حديث استفاده ميشود
و اين حديث در كتب معتبر مثل سنن كبري الصواعق المحرقه فتح الباري فضائل الخمسه و ...
به سند صحيح آمده.
و من الله توفيق
hemmat0311 آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان



کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
معرفی و دانلود 52 کتاب در مورد مهدویت ،اخرالزمان ، ظهور مهدی (عج) mahdi021 مهدويت 18 14-01-2017 16:30
لیست کتاب های موجود در کتابخانه اسلامی(لطفا قبل از ایجاد تایپیک در اینجا سرچ کنید!) vorojax کتابخانه اسلامي 9 03-02-2015 11:53
نخستین کسی که کتاب مقتل نگاشت که بود ؟ monji_2008 مباحث ديگر بخش اسلامی 0 11-01-2011 13:05
بررسي منابع روايات علائم ظهور hossein moradi امام زمان عجل الله تعالی فرجه 0 27-09-2010 22:20
آيت الله بروجردي و ماجرای کتابی درباره امام علي(ع) monji_2008 مباحث ديگر بخش اسلامی 0 25-09-2010 12:23

TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/nooreasemanRSS Feed@nooreaseman_com

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 01:47 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1