شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > پرسش‎ و‎ پاسخ‎ > پاسخ به شبهات دیگر ادیان و مذاهب


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 12-04-2010, 08:23   #1
مدیرکل بازنشسته
 
hossein moradi آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: شهر ری
نوشته ها: 4,055
Thanks: 1,255
Thanked 3,836 Times in 1,443 Posts
پیش فرض آيا خلفا چهارگانه با يكديگر اختلاف داشته‌اند ؟

پاسخ :

به گفته مذهب شما تفرقه اي که بين چهار خلفاي راشدين(رضي الله عنه) پيش آمد در کدام حديث به آن اشاره شده؟

دوست عزيز اگر شما قبل از اينکه اين سؤال را مطرح کنيد سَري به کتابهاي خودتان مي زديد و کمي مطالعه مي فرموديد جواب سؤالتان را مي يافتيد و لازم نبود از ما بپرسيد . حال ما در راستاي خدمت به برادران مسلمان و عمل به آيه شريفه « تعاونوا علي البرّ و التقوي و لا تعاونوا علي الإثم و العدوان » و براي روشنگري و رفع ابهام از ذهن شما توجه تان را به مطالب زير جلب مي کنيم :
حضرت امير ، ابوبکر را فردي مستبد مي دانستند

ولكنّك استبددت علينا بالأمر وكنّا نرى لقرابتنا من رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم نصيباً حتّى فاضت عينا أبى بكر...

صحيح البخارى: 5/82، كتاب المغازي، باب غزوة خيبر.

بخاري مي گويد :‌

اميرالمؤمنين علي به ابوبکر فرمود : تو در امر خلافت با ما مستبدانه برخورد نمودي و ما بواسطه قرابت و خويشاونديمان با رسول خدا معتقديم که حق و نصيبي در خلافت بعد از رسول خدا داريم ( اين کلمات را حضرت فرمودند) تا اشک از چشمان ابوبکر جاري شد .

در صحيح مسلم آمده :

استبددت علينا بالأمر وكنّا نحن نرى لنا حقّاً لقرابتنا من رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم...

صحيح مسلم : ج 5 ص 154، باب قول النبي صلى الله عليه وسلم لا نورث ما تركنا فهو صدقة .

اميرالمؤمنين به ابوبکر فرمود : تو در امر خلافت با ما مستبدانه برخورد نمودي و ما بواسطه قرابت و خويشاونديمان با رسول خدا معتقديم که حق خلافت بعد از رسول خدا از آنِ ماست .
نظراميرالمؤمنين علي در باره ابوبکر و عمر

حضرت امير عليه السلام و عباس عموي پيامبر اکرم ابوبکر و عمر را دروغگو ، گناهکار، پيمان شکن و خائن مي دانستند. به اين عبارت دقت کنيد مسلم در صحيحش مي گويد :

فلمّا توفّي رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم ، قال أبو بكر: أنا ولي رسول اللّه ، ... فقال أبو بكر: قال رسول اللّه صلى الله عليه وسلم : نحن معاشر الأنبياء لا نورث، ما تركناه فهو صدقة، فرأيتماه كاذباً آثماً غادراً خائناً ،... ثمّ توفّي أبو بكر فقلت: أنا وليّ رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم و ولي أبي بكر، فرأيتماني كاذباً آثماً غادراً خائناً .

صحيح مسلم ج 5 ص 152، كتاب الجهاد باب 15 حكم الفئ حديث 49، فتح الباري ج 6 ص 144.

عمر به اميرالمؤمنين صلوات الله و سلامه عليه و عباس عموي پيامبراکرم صلي الله عليه و آله و سلم مي گويد :

زماني که رسول خدا صلى اللّه عليه (و آله) وسلم از دنيا رفت ، ابوبکر گفت من جانشين رسول خدا هستم ... أبو بكر گفت : رسول اللّه صلى الله عليه (وآله) و سلم فرموده است ما گروه پيامبران بعد از خود ارثي به جا نمي گذاريم ، هر آن چه بعد از خود به جا مي گذاريم صدقه است ( و بايد براي عموم مسلمين صرف شود ) شما نظرتان اين بود که ابوبکر در گفتارش درغگو ، گناهکار ، پيمان شکن و خائن است ... سپس ابوبکر از دنيا رفت (بعد از مرگ او ) من گفتم : من جانشين رسول خدا و ابوبکر هستم شما مرا هم مانند ابوبکر درغگو ، گناهکار ، پيمان شکن و خائن دانستيد .
کراهت حضرت امير از همنشيني با عمر

فأرسل إلى أبى بكر أن ائتنا ولا يأتنا أحد معك كراهيّة لمحضر عمر.

صحيح البخارى: 5/82، كتاب المغازي، باب غزوة خيبر، صحيح مسلم : 5/154، كتاب الجهاد، باب قول النبي(صلى الله عليه وآله وسلم)لا نورث... .

اميرالمؤمنين صلوات الله و سلامه عليه به دنبال ابوبکر فرستاد و پيغام داد تنها بيا و کسي را با خودت نياور بخاطر اينکه از همنشيني با عمر کراهت داشت
کنار زدن حضرت از خلافت بخاطر عمل نکردن به سنت ابوبکروعمر

... وخلا (عبد الرحمن بن عوف) بعلي بن أبي طالب ، فقال : لنا اللّه عليك ، إن وليّت هذا الأمر ، أن تسير فينا بكتاب اللّه وسنّة نبيّه وسيرة أبي بكر وعمر.

فقال : أسير فيكم بكتاب اللّه وسنّة نبيّه ما استطعت.

تاريخ اليعقوبي ج 2 ص 162،باب أيام عثمان بن عفان. براي مطالعه بيشتر در اين زمينه رجوع شود به: تاريخ الطبري ج 3 ص 297.

( بعد از مرگ عمر وقتي شوراي شش نفر مي خواستند خليفه انتخاب کنند ) عبد الرحمان بن عوف اميرالمؤمنين علي بن أبي طالب صلوات الله و سلامه عليه را به کناري صدا زد و به ايشان عرض کرد : خداوند بين من و تو حاکم باشد ، اگر خليفه شدي بين ما طبق کتاب خدا و سنت پيامبر و روش ابوبکر و عمر حکم کن . اميرالمؤمنين علي بن أبي طالب صلوات الله و سلامه عليه به عبدالرحمان بن عوف فرمودند من تاجايي که توان داشته باشم در ميان شما طبق کتاب خدا و سنت پيامبراکرم حکم خواهم نمود .
عدم همکاري حضرت با خلفا

عمر نزد ابن عباس مي رود و از علي شکايت مي کند :

أشكو اليك ابن عمّك، سألته أن يخرج معي فلم يقبل، ولم أزل أراه واجداً فيم تظنّ موجدته ... قلت : يا أمير المؤمنين إنّك تعلم، قال: أظنّه لا يزال كئياً لفوت الخلافة! قلت: هو ذاك .

شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 12، ص 78 ، باب نکت من کلام عمر و سيرته و أخلاقه.

از پسر عمويت شکايت دارم ، از او درخواست نمودم ( در جنگ ) به همراه من بيايد قبول نکرد ، و دائما او را غضبناک مي بينم ، به نظر تو چرا از من غضبناک است ... ابن عباس مي گويد : خودت مي داني ، عمر گفت :‌گمان مي کنم غضب او بخاطر امر خلافت باشد ! ابن عباس مي گويد : همينطور است .
نظر حضرت علي عليه السلام در مورد عثمان

اختلاف حضرت با عثمان و مخالفت عثمان با سنت نبوي

... عن مروان بن الحكم قال شهدت عثمان وعليا رضي الله عنهما وعثمان ينهى عن المتعة وأن يجمع بينهما فلما رأى علي أهل بهما لبيك بعمرة وحجة قال ما كنت لأدع سنة النبي صلى الله عليه وسلم لقول أحد .

صحيح البخاري ج2 ، ص 153 ، کتاب الحج ، باب التمتع والاقران والافراد بالحج وفسخ الحج لمن لم يكن معه هدي .

مروان بن حکم مي گويد : علي و عثمان را ديدم در حالي که عثمان از متعه حج نهي مي کرد و از جمع کردن بين عمره و تمتع نهي مي کرد ، علي با مشاهده اين صحنه به عنوان مخالفت با كار عثمان براي هر دو حج تلبيه گفت و فرمود لبيک بعمرة و حجة و در ادامه فرمود من سنت پيامبر را بخاطر حرف هيچ کس کنار نمي گذارم .

... عن شعبة عن عمرو بن مرة عن سعيد بن المسيب قال اختلف علي وعثمان رضي الله الله عنهما وهما بعسفان في المتعة فقال علي ما تريد إلى أن تنهى عن أمر فعله النبي صلى الله عليه وسلم قال فلما رأى ذلك علي أهل بهما جميعا .

صحيح البخاري ج2 ، ص 153 ، کتاب الحج ، باب التمتع والاقران والافراد بالحج وفسخ الحج لمن لم يكن معه هدي

سعيد بن مسيب مي گويد : بين علي و عثمان در منطقه عسفان بر سر متعه حج اختلاف پيش آمد ، پس علي به عثمان فرمود : به چه مجوزي از کاري که پيامبر امر فرموده اند نهي مي کني ؟ و زماني که علي مخالفت عثمان را با سنت نبوي ديد براي هر دو حج ( عمره و تمتع ) لبيک گفت .

فقال علي عليه السلام : لا أجد شرا منه ولا منهم ، ثم قال : هل تعلم عمر يقول : والله ليحملن بنى أبى معيط على رقاب الناس ...

شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 3 ، ص 31 ، باب ذكر المطاعن التي طعن بها على عثمان والرد عليها و ج6 ، ص 326 ، باب نبذ من کلام عمرو بن العاص .

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود : من افرادي بدتر از عثمان و طايفه اش نيافتم ، سپس فرمود : آيا مي داني عمر در مورد او گفت : قسم به خدا ( اگر خليفه شود ) بني ابي معيط را بر گردن مردم سوار مي کند ... .
نظر عمر درباره ابوبکر

... إنه بلغني ان قائلا منكم يقول والله لو مات عمر بايعت فلانا فلا يغترن امرؤ أن يقول إنما كانت بيعة أبي بكر فلتة وتمت الا وانها قد كانت كذلك ولكن الله وقى شرها ...

صحيح البخاري ج 8 ، ص 25 و 26 ، کتاب المحاربين من اهل الکفر و الرده ، باب رجم الحبلى من الزنا إذا أحصنت .

عمر مي گويد :

به من خبر داده اند که يکي از شما گفته است : اگر عمر بميرد با فلاني بيعت مي کنم ، فردي شما را گول نزد و بگويد : بيعت با ابوبکر لغزشي بود و تمام شد ، بله آگاه باشيد که بيعت با ابو بکر لغزش بود وليکن خداوند شرّش را دفع نمود ...
مخالفت عمر با ابوبکر

روي أن عيينة والأقرع جاءا يطلبان أرضا من أبي بكر فكتب بذلك خطا فمزقه عمر رضي الله تعالى عنه وقال : هذا شيء يعطيكموه رسول الله صلى الله عليه وسلم تأليفا لكم فأما اليوم فقد أعز الله تعالى الإسلام وأغني عنكم فإن ثبتم على الإسلام وإلا فبيننا وبينكم السيف . فرجعوا إلى أبي بكر فقالوا : أنت الخليفة أم عمر ؟ بذلت لنا الخط ومزقه عمر ، فقال رضي الله تعالى عنه : هو إن شاء ووافقه ...

تفسير الروح المعاني ـ آلوسي ـ ج 10 ، ص 122 ، ذيل آيه 60 سوره توبه ؛ کنز العمال ج 1 ، ص 315 ، باب الارتداد و أحکامه ، باب مسند أبي بکر الصديق ، حديث 1479 ،

متقي هندي در کنز العمال داستان را اين گونه روايت مي کند :

عن طاووس قال قطع النبي صلى الله عليه وسلم لعيينة بن حصين أرضا فلما ارتد عن الاسلام بعد النبي صلى الله عليه وسلم قبض منه فلما جاء فأسلم كتب له كتابا فدفعه عيينة إلى عمر فشقه وألقاه وقال إنما كان لو أنك لم ترجع عن الاسلام فاما إذ ارتددت فليس لك شئ فذهب عيينة إلى أبى بكر فقال أما أنت الأمير أم عمر قال بل هو إن شاء الله قال فإنه لما قرا كتابك شقه وألقاه فقال أبو بكر أما إنه لم يألني وإياك خيرا

( متقي هندي به نقل مي کند : پيامبر اکرم قطعه زميني را به لعيينة بن حصين بخشيدند اما وقتي بعد از وفات پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم مرتد شد زمين را از او گرفتند و وقتي دوباره مسلمان شد ابوبکر براي او سندي نوشت وقتي عيينه سند را به عمر داد آن را پاره کرد و به زمين انداخت و به او گفت : اين زمين زماني مال تو بود که مرتد نشده بودي اما زماني که مرتد شدي ديگر تمام حقوق تو سلب شد و هيچ حقي نداري . عيينه پيش ابوبکر رفت و به او گفت : تو اميري يا عمر ؟ ابوبکر جواب داد : اگر خدا بخواهد عمر امير است . عينه گفت : زماني که عمر سندي را که تو نوشته بودي خواند آن را پاره کرد و به زمين انداخت . ابوبکر جواب داد : اينده اين کار براي من و تو خوب نبود؛ کنز العمال ج 3 ، ص 914 ، باب فصل فيما يتعلق بالإقطاعات ، باب مسند عمر ، حديث 9151 ؛ شرح نهج البلاغة ـ ابن ابي الحديد ـ ج 12 ، ص 58 و 59 ، باب نکت من کلام عمر و سيرته و أخلاقه .

روايت شده که عيينة و اقرع پيش ابوبکر آمدند و از او زميني طلب نمودند ابوبکر هم برايشان در کاغذي سندي تنظيم کرد و به آنها داد اما عمر آن را پاره کرد و به آنها گفت : اين زميني بود که رسول خدا بخاطر تأليف قلوب و بدست آوردن دل شما به شما بخشيده بود اما امروز خداوند به اسلام عزت بخشيده است و از شماها بي نياز شده ايم حال اگر بر دين اسلام ثابت قدم مي مانيد خوب است و گرنه بين ما و شما شمشير حکم مي کند . عيينة و اقرع نزد ابوبکر برگشتند و به او گفنتد : تو خليفه اي يا عمر؟ تو براي ما سند زمين را نوشتي ولي عمر آن را از بين برد . ابوبکر به آنها گفت : آري حکم من همان بود ولکن اگر خدا بخواهد و عمر موافقت کند ...



سيف بن عمر عن الصعب بن عطية ابن بلال عن أبيه وعن سهم بن منجاب قالا : خرج الأقرع والزبرقان إلى أبي بكر فقالا : اجعل لنا خراج البحرين ونضمن لك أن لا يرجع من قومنا أحد ، ففعل وكتب الكتاب ، وكان الذي يختلف بينهم طلحة بن عبيد الله ، وأشهدوا شهودا بينهم منهم عمر فلما أتي عمر بالكتاب ونظر فيه لم يشهد ثم قال : لا ولا كرامة ، ثم مزق بالكتاب ومحاه ، فغضب طلحة وأتى أبا بكر فقال له : أنت الأمير أم عمر ؟ فقال : الأمير عمر غير أن الطاعة لي فسكت .

تاريخ مدينة دمشق ـ إبن عساکر ـ ج 9 ، ص 194 ، ترجمه أقرع بن حابس بن عقال رقم 797 ؛ کنز العمال ج 12 ، ص 583 ، باب فضائل الفاروق ، حديث 35812 و 35813 ،‌ باب مسند عمر ،

(متقي هندي در حديث 35813 مي گويد :‌

عن نافع أن أبا بكر أقطع الأقرع بن حابس والزبرقان قطيعة وكتب لهما كتابا ، فقال عثمان : أشهدا عمر ، فإنه أحرز لأمركما و هو الخليفة بعده ، فأتيا عمر فقال : من كتب لكما هذا الكتاب ؟ قالا : أبو بكر ، قال : لا والله ولا كرامة ! والله ليغلقن وجوه المسلمين ثم الحجارة ثم يكون لكما هذا ! وتفل فيه فمحاه ، فأتيا أبا بكر فقالا : ما ندري أنت الخليفة أم عمر ؟ ثم أخبراه : قال : إنا لا نجيز إلا ما أجازه عمر ؛ به نقل از تاريخ مدينة دمشق ـ إبن عساکر ـ ج 9 ، ص 196 ، ترجمه أقرع بن حابس بن عقال رقم 797) .

متقي هندي نقل مي کند :‌ ابوبکر قطعه زميني را به اقرع بن حابس و زبرقان داده بود و براي آنها سندي نوشته بود ، عثمان به آنها گفت :‌ اگر مي خواهيد مالکيت شما به مشکل برنخورد عمر را شاهد بگيريد زيرا شاهد گرفتن او براي محکم کردن کار شما خوب است زيرا او خليفه بعد از ابوبکر است ، آن دو پيش عمر آمدند ، عمر به آنها گفت :‌ اين سند را چه کسي براي شما نوشته است ؟ گفتند ابوبکر . عمر گفت : نه به خدا قسم ( من اين سند را قبول ندارم ) شما با اين كار همه مسلمانان را مضطرب و ناراحت مي كنيد زيرا اول جلوي مردم را مي گيريد که در آن زمين نيايند و بعد آن زمين سنگ چين مي کنيد و بعد مال خودتان مي شود ! سپس آب دهان در آن انداخت و نوشته هاي آن را محو کرد . اقرع بن حابس و زبرقان پيش ابوبکر آمدند و گفتند : ما نمي دانيم تو خليفه اي يا عمر ؟‌ و داستان را از اول تا آخر برايش گفتند . ابوبکر جواب داد : ما چيزي را تا عمر اجازه ندهد نمي توانيم اجازه دهيم .

اقرع و زبرقان پيش ابي بكر آمدند و به او گفتند : خراج بحرين را به ما بده ما هم در مقابل تضمين مي کنيم که هيچ يک از افراد قوم ما مرتد نشود ، ابوبکر قبول کرد و خراج بحرين را براي آنها قرار داد و سندي مبني بر قبول اين مطلب به آنها داد ، واسطه ميان آنها و ابوبکر ، طلحة بن عبيدالله بود ، بعد از اينکه ابوبکر به آنها سند داد آنها شاهداني بر وقوع اين ماجرا گرفتند که يکي از شاهدان عمر بود . اما زماني که حکم ابوبکر را براي عمر آوردند و او آن را ديد حاضر نشد شهادت دهد و گفت من اين مطلب را قبول ندارم ، سپس نامه را پاره کرد و نوشته هاي آن را از بين برد، در اين هنگام طلحه غضبناک شد و پيش ابوبکر آمد و گفت : امير توئي يا عمر؟ ابوبکر گفت :(در حقيقت)عمر امير است اما مردم از من اطاعت مي کنند ، طلحه بعد از شنيدن اين حرف ساکت شد .



عن عمر بن يحيى الزرقي قال : أقطع أبو بكر طلحة ابن عبيد الله أرضا وكتب له بها كتابا ، وأشهد له بها ناسا فيهم عمر ، فأتى طلحة عمر بالكتاب فقال : اختم على هذا : فقال : لا أختم ، أهذا كله لك دون الناس ! قال فرجع طلحة مغضبا إلى أبي بكر فقال : والله ! ما أدري أنت الخليفة أم عمر ! قال : بل عمر ولكنه أبى ( أبو عبيد في الأموال ) .

الأموال ـ قاسم بن سلام ـ ج 2 ، ص 145 ، باب الإقطاع ، حديث 590 ؛ کنز العمال ج 12 ، ص 546 ،باب فضائل الفاروق ، حديث 35738 ( به نقل از أبوعبيد قاسم بن سلام در کتاب الأموال ) .

عمر بن يحيى زرقي مي گويد : ابو بكر به طلحة بن عبيد الله زميني داده بود و سندي هم براي طلحه نوشته بود و براي تثبيت اين مطلب عده اي از مردم را شاهد گرفت که يکي از آنها عمر بود ، طلحه نزد عمر آمد و به او گفت : پاي اين سند مهر بزن ، عمر گفت : مهر نمي زنم ، آيا کل اين زمين مال توست و ديگران در آن سهمي ندارند ! عمر بن يحيى مي گويد:‌ طلحه خشمگين شد و با همان حال نزد ابوبکر رفت و گفت: به خدا قسم من نمي دانم تو خليفه اي يا عمر ؟ ابوبکر گفت : ( در حقيقت) عمر خليفه است ولي از مهر زدن پاي سند امتناع کرد .
خالد بن وليد را عزل نمي کنم

توجه و مطالعه داستان خالد بن وليد رازهاي نهفته را آشكار مي كند

ولما بلغ الخبر أبا بكر وعمر رضي الله عنهما قال عمر لأبي بكر رضي الله عنه إن خالدا قد زنى فارجمه قال ما كنت لأرجمه فإنه تأول فأخطأ قال فإنه قتل مسلما فاقتله به قال ما كنت لأقتله به إنه تأول فأخطأ قال فاعزله قال ما كنت لأشيم سيفا سله الله عليهم أبدا

وفيات الأعيان ج6 ، ص 15 ، حرف الواو ، ذيل ترجمه وثيمة ابن الفرات رقم 769 ، که در رقم 294 ( ذيل رقم 769 ) داستان مالک بن نويرة را ابن خلکان نقل مي کند .

ابن خلکان نقل مي کند : وقتي كه خبر زناي خالد بن وليد با همسر مالک بن نويرة به ابوبکر و عمر رسيد ، عمر به ابوبکر گفت : خالد زنا کرده است او را سنگسار کن . ابوبکر گفت من او را سنگسار نمي کنم او مجتهدي است که در اجتهادش به خطا رفته است.عمر به ابوبکر گفت: او مسلماني را کشته است،او را بکش (به قتل برسان ، اورا قصاص کن) ، ابوبکر گفت : او را نمي کشم او مجتهدي است که در اجتهادش به خطا رفته است.عمر به ابوبکر گفت : پس او را عزل کن . ابوبکر جواب داد : من شمشيري را که خداوند بر سر آنان از نيام بيرون کشيده است هيچ وقت در غلاف نمي کنم .

عجب ديني !!! نه زناي محصنه مجازاتي دارد نه قتل مسلمان ، دوست گرامي فکر مي کنم براي تبليغ دين تان همين يک فتوا بس باشد .
نظر عمر درباره عثمان :

عن الزهري عن عبيد الله بن عبد الله عن ابن عباس قال بينا أنا أمشى مع عمر يوما إذ تنفس نفسا ظننت أنه قد قضبت أضلاعه فقلت سبحان الله والله ما أخرج منك هذا يا أمير المؤمنين إلا أمر عظيم فقال ويحك يا بن عباس ما أدرى ما أصنع بأمة محمد صلى الله عليه وسلم قلت ولم وأنت بحمد الله قادر أن تضع ذلك مكان الثقة قال إني أرك تقول إن صاحبك أولى الناس بها يعنى عليا رضي الله عنه قلت أجل والله إني لأقول ذلك في سابقته وعلمه وقرابته وصهره قال إنه كما ذكرت ولكنه كثير الدعابة فقلت فعثمان قال فوالله لو فعلت لجعل بنى أبى معيط على رقاب الناس يعملون فيهم بمعصية الله والله لو فعلت لفعل ولو فعل لفعلوه فوثب الناس عليه فقتلوه ...

الإستيعاب ج 3 ، ص 1119 ، ذيل ترجمه ا ميرالمؤمنين رقم 1855 ؛ تاريخ مدينة دمشق ج 44 ، ص 439 ، ذيل ترجمه عمر بن الخطاب رقم 5206 ؛شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، و ج 12 ص 52 باب نکت من کلام عمر و سيرته و أخلاقه و ج 12 ، ص 259 ، باب الطعن التاسع ما روى عنه من قصة الشورى ، وكونه خرج بها عن الاختيار والنص جميعا ، وانه ذم كل واحد ، بأن ذكر فيه طعنا ثم أهله للخلافة بعد أن طعن فيه ... ؛ کنزالعمال ج 5 ، ص 738 ، ح 14262 ، باب خلافة اميرالمومنين عثمان بن عفان و ج5 ، ص 741 ، ح 14266 ، باب خلافة اميرالمومنين عثمان بن عفان ،

در آنجا به نقل از عمر مي گويد :

أواه كلف بأقاربه ، ثم قال : لو استعملته استعمل بني أمية أجمعين أكتعين ويحمل بني أبي معيط على رقاب الناس ، والله لو فعلت لفعل ذلك لسارت إليه العرب حتى تقتله ، والله لو فعلت لفعل والله لو فعل لفعلوا ... .

متقي هندي ( صاحب کنزالعمال ) مي گويد : عمر گفت : اوه او تمام فاميل هايش را بر سر کار مي آورد اگر عثمان را بعد از خودم بعنوان خليفه قرار دهم تمامي بني اميه را در رأس دستگاه حکومت قرار مي دهد و کارها و مسؤليت ها را بين آنه تقسيم مي کند و بني ابي معيط را بر گردن مردم سوار مي کند اگر او را بعد از خودم بعنوان خليفه قرار دهم همين کار را مي کند در نتيجه تمامي عرب بر عليه او شورش مي کنند تا اينکه او را به قتل مي رسانند قسم به خدا اگر او را بعد از خودم بعنوان خليفه قرار دهم همين کار را مي کند و قسم به خدا اگر عثمان اين کار را بکند تمامي عرب بر عليه او شورش مي کنند و او را به قتل مي رسانند .

ابن عباس مي گويد : روزي با عمر قدم مي زدم ناگهان نفس عميقي کشيد که من گمان کردم استخوانهاي پهلويش در هم فشرده شد ، گفتم سبحان الله يقينا امر عظيمي پيش آمده است كه اينگونه آه مي كشي . عمر گفت :‌ واي بر تو اي پسر عباس ! من نمي دانم بعد از من چه بلائي بر سر امت محمد مي آيد ! ابن عباس مي گويد : گفتم چرا نگراني بحمدالله تو قادري که فردي امين را بعنوان خليفه بعد از خودت انتخاب کني . عمر گفت : من مي دانم تو علي را از همه مردم سزاوارتر بر خلافت مي داني . ابن عباس مي گويد : گفتم بله همينطور است . عمر گفت :‌ من هم طبق شناختي که از علي نسبت به سابقه اش در اسلام وعلمش و خويشاوندي اش با رسول خدا و دامادي ايشان دارم، نظرم همين است و او از همه مردم سزاوارتر بر خلافت است ولي زياد مزاح مي کند . ابن عباس مي گويد : گفتم عثمان براي خلافت چگونه است ؟‌ گفت: به خدا قسم اگر او را بعد از خودم خليفه قرار دهم بني ابي معيط را بر گردن مردم سوار مي کند و آنها هم در ميان مردم با معصيت خدا حکمراني مي کنند . پس مردم عليه عثمان شورش مي کنند و او را به قتل مي رسانند .

جل الخالق عمراينقدر براي امت دلسوزي مي کند و به فکر عاقبت امت اسلامي است اما آيا پيامبري که 23 سال براي امت زحمت کشيد به اندازه عمر دلش براي امت نمي سوزد و کسي را تعيين نمي کند ؟!!!

فنظر (عمر) اليهم، فقال: اكلّكم يطمع بالخلافة بعدى؟ فوجموا عن الكلام! فأعاد عليهم القول ثانياً، فانبرى إليه الزبير قائلا، «ما الذي يبعدها ـ اى الخلافة ـ منا؟ وليتها أنت، فقمت بها. ولسنا دونك في قريش، ولا في السابقة، ولا في القرابة . . . أقبل على عثمان، فقال: هيهاً اليك كأنّي بك قد قلدتك قريش هذا الأمر لحبها اياك، فحملت بنى امية وبنى أبي معيط على رقاب الناس وآثرتهم بالفي. فسارت اليك عصابة من ذؤبان العرب، فذبحوك على فراشك ذبحاً، ... . (قال ابن أبي الحديد: ذكر هذا الخبر كله شيخنا أبو عثمان في كتاب السفيانيه) .

شرح ابن أبي الحديد ج 1 ص 185و 186، باب قصة الشوري ؛ قال المسعودي في مروج الذهب ج 3 ص 253، ان الجاحظ ألف كتاباً في نصرة معاوية بن أبي سفيان. تاريخ الطبري ج 3ص 294قصه الشوري.

( عمر بعد از ضربتي که ابولؤلؤ به او زد در بستر مرگ بود ) به اطرافيان نگاه کرد و گفت : حتما همه شما بعد از من طمع خليفه شدن را داريد ؟ هيچ کدام جواب ندادند . عمر بار دوم حرفش را تکرار کرد ، زبير رو به عمر کرد و گفت چه چيزي مي خواهد خلافت را از ما دور کند ؟ تو خليفه شدي ( پس چرا ما خليفه نشويم ؟ ) در حالي که ما در قبيله قريش از تو کمتر نيستيم نه سابقه ما در اسلام از تو کمتر است و نه خويشاونديمان ! ... عمر رو به عثمان کرد و گفت: کوتاه بيا گويا مي بينم قريش بخاطر علاقه اي که به تو دارند قلاده خلافت را بر گردنت مي اندازند ، تو هم بني اميه و بني ابي معيط را بر گردن مردم سوار مي کني و فقط فئ ( مالي که در جنگها بدون خونريزي به دست مسلمين مي رسد و اختصاص به رسول خدا و اهل بيت ايشان دارد ) را مخصوص آنها قرار مي دهي . پس گرگان درنده عرب بر تو هجوم مي آورند و سر تو را در خانه ات مي برّند ، ... (ابن أبي الحديد مي گويد اين روايت استادم أبو عثمان بطور کامل در كتاب سفيانيه خودش آورده است ) .
مخالفت صحابه با نصب ابوبکر

... عن عمر : حين توفى اللّه نبيّه صلى اللّه عليه وسلم أنّ الأنصار خالفونا، واجتمعوا بأسرهم فى سقيفة بنى ساعدة وخالف عنّا على والزبير ومن معهما .

صحيح البخارى ج 8 ص 26، كتاب المحاربين، باب رجم الحبلى من الزنا.

بخاري از عمر نقل مي کند :

زماني که رسول خدا از دنيا رفت ، (وقتي خواستيم براي ابوبکر بيعت بگيريم ) انصار با ما مخالفت نمودند و همگي در سقيفه بني ساعده جمع شدند و همچنين علي و زبير و همراهانشان با ما مخالفت کردند .

يعقوبي نقل مي کند :

تخلّف عن بيعة أبي بكر قوم من المهاجرين والأنصار ، ومالوا مع علي بن أبي طالب ، منهم : العباس بن عبد المطلب ، والفضل بن العباس ، والزبير بن العوام بن العاص ، وخالد بن سعيد ، والمقداد بن عمرو ، وسلمان الفارسي ، وأبو ذر الغفاري ، وعمار بن ياسر ، والبراء بن عازب،وأبي بن كعب .

تاريخ اليعقوبي:ج2ص 124، باب خبر سقيفة بني ساعدة و بيعة أبي بکر .

عده اي از مهاجرين و انصار از بيعت کردن با ابوبکر سر باز زدند و مايل بودند که با علي بيعت کنند که بعضي از آنها عبارت بودند از : عباس بن عبد المطلب ، و فضل بن عباس ، و زبير بن عوام بن عاص ، وخالد بن سعيد ، ومقداد بن عمرو ، وسلمان فارسي ، وأبوذرغفاري ، وعمار بن ياسر ، و براء بن عازب ، و أبي بن كعب .

زبير بن بکار نقل مي کند :

لما بويع أبو بكر واستقر أمره، ندم قوم من الأنصار على بيعته ولام بعضهم بعضاً وذكروا على بن أبي طالب وهتفوا باسمه.

الموفقيات: 583.

زماني که مردم با ابوبکر کردند و خليفه شد عده اي از انصار از بيعت کردن با او پشيمان شدند و بعضي از آنان بعض ديگر را ملامت و سرزنش مي کردند ( چرا به ما گفتيد با ابوبکر بيعت کنيم ) و از علي بن ابي طالب سخن مي گفتند و نام او را با صداي بلند مي بردند (و از او به نيکي ياد مي کردند و فضائل او و لياقت او را براي منصب خلافت بيان مي کردند ) .
مخالفت صحابه با نصب عمر

لَمَّا اسْتَخْلَفَ أَبُو بَكْرٍ عُمَرَ رَضِيَ اللَّهُ تَعَالَى عَنْهُمَا قَالَ لِمُعَيْقِيبٍ الدَّوْسِيِّ مَا يَقُولُ النَّاسُ فِي اسْتِخْلَافِي عُمَرَ قَالَ : كَرِهَهُ قَوْمٌ ، وَرَضِيَهُ قَوْمٌ آخَرُونَ قَالَ فَاَلَّذِينَ كَرِهُوهُ أَكْثَرُ أَمْ الَّذِينَ رَضَوْهُ ؟ قَالَ : بَلْ الَّذِينَ كَرِهُوهُ

الآداب الشرعيّة: ج1 ، ص 71 ، باب : فَصْلٌ ( فِي حِفْظِ اللِّسَانِ وَتَوَقِّي الْكَلَامِ ) به تحقيق شعيب الأرنؤوط/ عمر القيام، ط. مؤسسة الرسالة - بيروت، سنة النشر: 1417، ( 3 جلدي ) .

زماني که ابوبکر عمر را به عنوان خليفه منسوب کرد به معيقب دوسي گفت : نظر مردم نسبت به انتصاب عمر به خلافت چيست ؟ معيقب دوسي گفت : عده اي از اين کار تو ناراضي هستند و عده اي رضايت دارند.ابوبکر پرسيد:مخالفين با نصب عمر بيشترند يا موافقين با او؟معيقب دوسي جواب داد : مخالفين بيشترند .

ابن عساکر نقل مي کند :

دخل على أبي بكر طلحة والزبير وعثمان وسعد وعبد الرحمن وعلى بن أبي طالب فقالوا: ماذا تقول لربّك وقد استخلفت علينا عمر .

تاريخ مدينة دمشق:ج44 ص248، ذيل ترجمه عمر بن الخطاب بن نفيل ... ؛ تاريخ المدينة لابن شبة النميري: ج 2 ص 666 ، باب ذكر عهد أبي بكر " إلى عمر " واستخلافه إياه ووصيته إياه .

(وقتي ابوبکر عمر را به خلافت منصوب کرد) طلحة و زبير وعثمان وسعد وعبد الرحمن وعلى بن أبي طالب (عليه السلام) بر او وارد شدند و به او گفتند : به خداوند چه جوابي خواهي داد در حالي که عمر را به عنوان خليفه بر ما منصوب کرده اي ؟
hossein moradi آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان


برچسب ها
چهارگانه, يكديگر, آيا, اختلاف, با, خلفا, داشته‌اند


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 17:08 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1