شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

به گروه اسلامی ما در گوگل بپیوندید تا همیشه با هم باشیم


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > پرسش‎ و‎ پاسخ‎ > اعتقادي


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 13-07-2011, 08:46   #1
کاربر جدید
 
مهدي همائي آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jul 2011
نوشته ها: 2
Thanks: 1
Thanked 0 Times in 0 Posts
Post ولايت فقيه

فهرست موضوعات

مقدمه

فصل اول: لزوم تشيكل حكومت اسلامي
ضرورت حكومت
لزوم تشكيل حكومت اسلامي
حكومت اسلامي در عصر غيبت
ويژگي حكومت اسلامي

فصل دوم: ولايت فقيه و ضرورت پژوهش در آن
ولايت در لغت
انديشه سياسى شيعه (معني ولايت در علوم مختلف)
پيشينه نظريه ولايت فقيه
اثبات ولايت فقيه از دو روش عقلي و نقلي
معاني ولايت (تكويني، تشريعي، مطلقه، اعتباري)
اختيارات ولى فقيه از ديدگاه فقها
دليل نامگذاري ولي فقيه به ولي امر مسلمين جهان
پاسخ به چند سوال اساسي در رابطه بااصل ولايت فقيه
1. فلسفه ولايت فقيه چيست؟
2. آيا تبعيت بى‏چون و چرا از غير معصوم رواست؟
3. آيا «ولايت» فقيه مطلق است يا مشروط؟
4. آيا ولايت فقيه از نوع وكالت است يا تولى؟
5. آيا مردم مى‏توانند از نظرشان برگردند؟

فصل سوم: ولايت فقيه در انديشه بنيان گذار انقلاب اسلامي
ديدگاه امام درباره حكومت اسلامى
ولايت مطلقه فقيه در كلام امام خمينى قدس سره

فصل چهارم: ولايت فقيه در نظام جمهورى اسلامى ايران
الف) سيرى در تحول مفهوم تفكيك قوا
ب) انواع تفكيك قوا: مطلق (رژيم رياستى) و نسبى (رژيم پارلمانى)
1) رژيم رياستى
2) رژيم پارلمانى
ج) جايگاه اصل تفكيك قوا در مبحث ولايت فقيه
1) منشا ولايت
2) اعمال ولايت
د) رابطه اصول ولايت فقيه و تفكيك قوا در جمهورى اسلامى ايران:
1) تفكيك قوا در جمهورى اسلامى ايران
2) منشا ولايت در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران
3) بررسى تفكيك قوا در ارتباط با اصل ولايت فقيه در جمهورى اسلامى ايران
- ريشه هاي تاريخي ولايت فقيه \\" استاد شهيد مرتضي مطهري \\"
-ولايت و محجوريت \\" رابطه مردم \\" برگرفته از كتاب: ذكرى، ص 89 نويسنده: محمد جواد ارسطا
- نظر استاد شهيد مرتضي مطهري در خصوص رابطه ولايت و مردم (روابط اجتماعي)
- حكومت و مشروعيت \\" نوشته جمعي از نويسندگان حوزه \\"
- کارآمدي حکومت اسلامي از ديدگاه استاد شهيد مرتضي مطهري


مقدمه
خرد ورزي، ويژگي اساسي انسان، و بهره گيري از فروغ عقل ضامن رهيابي در مسير تاريك و پر خطر زندگي است. همچنين اسلام بنيان هاي اصلي نظام فكري خود را بر پايه خردمندي بشر بنا مي نهد. و اين هر دو، پژوهشگران مسلمان را وا مي دارد تا با آغوش باز از تراوش هاي فكري در جهت ساماندهي مباحث استدلالي، استقبال نمايند.
ولايت فقيه كه شالوده اصلي نظام سياسي اسلام و مركز ثقل حكومت ديني است، خود مي تواند به عنوان موضوعي مناسب در بوته نقد و نظر قرارگيرد. در چنين فضايي اگر پرسشها و استدلال ها پاسخ در خور نيابد، طبعاً به عقيده اي نادرست تبديل و موجب انحراف در باورهاي ديني خواهد شد. از اين رو لازم است متفكران اسلامي جهت تقويت پايه هاي فكري «انديشه ولايت فقيه» بر بحث نشسته و هرچه بيشتر به پويايي آن كمك نمايند.
گذشته وحال اجتماعات بشري مالامال ازنابرابري، كشمكش، خونريزي و ستم هاي فراواني است كه از سوي حكومت هاي خودخواه بر انسانها تحميل شده است و تنها در مقاطعي كوتاه شايستگاني مشفق از زمره انبياء و اولياء توفيق اداره جامعه را يافته وصلاح و خير را به دنبال آورده اند.
ولايت فقيه هديه سترگ الهي به انسانهاست كه «فقه» و «عدالت» را جايگزين «خودكامگي» و «پليدي» كرده و حاكميت الله را در زمين تحقق مي بخشد. در پرتو آن، نابرابري و فساد، جاي خود را به عدالت و سداد ميدهد و دغدغه هاي گوناگون آدمي به آرامشي لطيف تبديل ميگردد.


فصل اول: لزوم تشكيل حكومت اسلامي

ضرورت حكومت
در نظريات مختلفي كه درباره حكومت گفته شده است به ضرورت وجود حكومت در جامعه اعتارف شده است. تنها مكاتب «آنارشيسم» و «کمونيسم» منكر ضرورت وجود حكومت است. آنها معتقدند بشر ميتواند با اصول اخلاقي، زندگي اجتماعي خويش را اداره كند و نيازي به حكومت نيست. اما تفاوت ميان آنهادر اين نکته است که کمونيستها معتقدند بايد آنچنان حركت كرد كه به اين نتيجه رسيد، يعني بايد مردم از چنان تعليم و تربيتي دارا باشند كه بدو ن نياز به حكومت، جامعه را اداره كنند، يعني در واقع حذف تدريجي حكومت از زندگي اجتماعي مورد نظر آنهاست ولي آنارشيستها معتقدند که حكومت به يک باره بايد از زندگي اجتماعي مردم کنار گذاشته شود. مكاتب ديگر، اين نظريه را منافي با واقعيات و به تعبيري آنرا غير واقع بنيانه مي دانند در طول قرنها و بلكه هزاران سال تجربه نشان داده است در هرجامعه اي افرادي هستند كه به قوانين اخلاقي ملتزم نيستند و اگر قدرتي آنان را مهار نكند زندگي اجتماعي را به هرج و مرج مي كشند پس حكومت در جوامع انساني براي رشدانسان ورسيدن او به کمال ويا حتي براي رسيدن او به آرامش ظاهري امري لازم وضروري جلوه مي کند.

لزوم تشكيل حكومت اسلامي
احكام اسلامي، اعم از قوانين اقتصادي، سياسي و حقوقي و... تا روز قيامت باقي و لازم الاجراست، هيچ يك از احكام الهي نسخ نشده و از بين نخواهدرفت. اين بقا و دوام هميشگي احكام، نظامي را ايجاب مي كند كه ضمانت اجرايي را براي احكام اسلامي تضمين كرده، عهده دار اجراي آنها شود. باتوجه به اينكه حفظ نظام جامعه از واجبات مورد تاكيد شرايع الهي و بي نظمي و پريشاني امور مسلمانان نيز در نزد خدا و خلق امري نكوهيده و ناپسند است و پر واضح است كه حفظ نظم و سير طريق در مسير قرب الهي، جز بااستقرار حكومت اسلامي، در جامعه تحقق نمي پذيرد، لذا هيچ ترديدي در لزوم اقامه حكومت مبتني بر احکام اسلام باقي نمي ماند. در حديثي از پيامبر (ص) نيز به سياسي بودن احکام اسلامي تصريح شده است و پيامبر (ص) در آن حديث رابطه دين وسياست را اين گونه بيان مي دارند و مي فرمايند: «الدين و الدوله توامان»
آري همان دلايلي كه لزوم امامت پس از نبوت را اثبات ميكند، عيناً، لزوم حكومت در دوران غيبت حضرت ولي عصر (عج) را در بر دارد. آري، لزوم حكومت به منظور بسط عدالت و تعليم و تربيت و حفظ نظام جامعه و رفع ظلم و حراست مرزهاي كشور و جلوگيري از تجاوز بيگانگان، از بديهي ترين امور است، بي آنكه بين زمان حضور و غيبت امام و اين كشور و آن كشور فرقي باشد.

ادامه دارد
مهدي همائي آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
قدیمی 20-07-2011, 11:00   #2
کاربر جدید
 
مهدي همائي آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jul 2011
نوشته ها: 2
Thanks: 1
Thanked 0 Times in 0 Posts
Post ولايت فقيه

حكومت اسلامي در عصر غيبت
در باره حكومت در زمان غيبت معصوم بايد گفت:
از آنجا كه در نظر اهل تسنن زمان حضور امام معصوم (ع) بازمان غيبت تفاوتي ندارد -زيرا آنها امامت بعد از پيامبر را آن گونه كه در شيـعه مطـرح است نپذيرفته اند – آنها مبناي مشـروعيت حكومت را صرفاً بر آراي مردم قرار مي دهند، يعني سني ها معتقدند با راي مستقيم مسلمانان يا تعيين خليفه قبلي و يا با نظر شوراي حل و عقد حكومت، يك شخص مشروعيت مي يابد. فقهاي شيعه – به جز معدودي از فقهاي معاصر – براين باورند كه در زمان غيبت، «فقيه» حق حاكميت دارد و حكومت از سوي خدا به وسيله امامان معصوم (ع) به فقها واگذار شده است.
امام زمان (عج) مى‏فرمايد: «و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الى روات حديثنا فانهم حجتى عليكم و انا حجة الله»

ويژگي حكومت اسلامي
مي دانيم كه در هر تشكيلات حكومتي اهدافي از قبيل، تامين نيازمندي هاي شهروندان، برقراري امنيت داخلي، برقراري روابط با كشورهاي ديگر كه تضمين كننده منافع ملي است و غيره را تعقيب ميكند، پس بايد هر حكومتي دو ويژگي را دارا باشد: يكي راه رسيدن به اين اهداف را بداند، ديگر اينكه مورد اعتماد مردم باشد، يعني شهروندان مطمئن باشند در سايه اين حكومت آبرو، جان و مالشان حفظ مي شود.
هر انساني، با هر عقيده، اين دو ويژگي را شرط لازم حكومت مي داند و انتظار دارد سردمداران حكومت به اين دو شرط جامعه عمل بپوشانند. اگر حكومتي ديني باشد، بايد در كنار اهداف مذكور، هدف ديگري را نيز در نظر داشته باشد و آن، آماده كردن زمينه رشد و ترقي معنوي شهروندان است. اين هدف براي حكومت ديني از چنان اهميتي برخوردار است كه اهداف ديگر تحت الشعاع آن قرار مي گيرند به عبارت ديگر حكومت ديني واسلامي چون بر اصول اسلام بنا شده انسان را داراي ابعاد مختلف دانسته سعي دارد اورا در همه ابعاد وجوديش به کمال برساند

فصل دوم: ولايت فقيه و ضرورت پژوهش در آن

ولايت در لغت
در لغت ولايت از ريشه «ولى» به معناى قرار گرفتن چيزى در كنار چيز ديگر به نحوى كه فاصله‏اى در كار نباشد آمده است، و به همين مناسبت در معناى قرب، نصرت، محبت، تدبير و امارت نيز به كار رفته است.
راغب اصفهانى نوشته است:
«الولاء و التوالى ان يحصل شيئان فصاعداً حصولاً ليس بينهما ما ليس منهما و يستعار ذلك للقرب من حيث المكان... و الولاية النصرة و الوَلاية تولى الامر، و قيل الوَلاية و الوِلاية نحو الدَلالة و الدِلالة و حقيقته تولّى الامر.» (راغب اصفهانى، معجم مفردات الفاظ قرآن (مكتبه المرتضويه)، ص 570.)
«ولاء و توالى به معناى قرارگرفتن دو چيز و بيشتر در كنار يكديگر است به نحوى كه چيز ديگرى ميانشان فاصله نيندازد و آن استعاره از قُرب مكانى آورده شده است... ولايت به (كسر واو) به معناى نصرت است
و وَلايت (به فتح واو) به معناى تصدى و صاحب اختيارى يك كار است و گفته شده معناى هر دو - همانند دَلالت و دِلالت - يكى است و حقيقت آن همان تصدى و صاحب اختيارى است.»
فيروزآبادى نيز ولايت (به كسر واو و فتح آن) را همسان پنداشته و آن را به معناى امارت و سلطنت تفسير كرده است.
(فيروزآبادى، القاموس المحيط، ج 4 (بيروت، دارالجيل)، ص 404.)
فيومى نيز ولايت (به كسر واو) را به معناى توليت و امارت تفسير كرده است. (فيومى، المصباح المنير، ج 1 - 2 (قم، منشورات دارالهجره)، ص 672.)
ابن منظور از ابن سكيت نقل كرده است كه ولايت (به كسر واو) به معناى سلطنت و وَلايت (به فتح واو) به معناى نصرت است.
بنابراين بى‏گمان يكى از معانى ولايت همان صاحب اختيارى، امارت، سلطنت و اولويت در تصرف است. و ولايت موردنظر ما در اين مقاله همين معناست. و در آيات قرآن نيز ولايت به همين معنا استعمال شده است.
(مانند آيه شريفه \\"النبى اولى بالمؤمنين من انفسهم\\" سوره احزاب، آيه 6؛ \\"انما وليكم اللَّه و رسوله... \\" سوره مائده، آيه 55 و.....)
در احاديث معصومان(ع) به ويژه در نهج‏البلاغه واژه ولايت و ديگر مشتقات آن در معناى سرپرستى، اولويت تصرف، زعامت سياسى، سلطنت و امارت فراوان به كار رفته است. حضرت اميرمؤمنان(ع) مى‏فرمايد: «فقد جعل اللَّه سبحانه لى عليكم حقّاً بولاية امركم.»
(نهج البلاغه، خطبه 216، ص 332؛ و نيز ر. ك: نامه 53، ص 441، 427، 432 و خطبه 216، ص 333.)
«همانا خداوند براى من بر شما چون حكمرانى شما را به عهده دارم حقى گذاشته است.»
بى شك منظور از ولايت در اين جمله همان حكومت و زعامت سياسى است.

انديشه سياسى شيعه (معني ولايت در علوم مختلف)
اصطلاح ولايت در بسياري از علوم وجود دارد اما منبع اصلى ولايت فقيه، منابع فقهى است و منابع عرفانى، كلامى، حكمت، تاريخ، حقوقي، اندرزنامه‏ها و... به عنوان منابع فرعى در مسأله ولايت فقيه مورد استفاده واقع شده است، در اينجا به بررسي معاني اين اصطلاح در3 علم عرفان، كلام و فقه خواهيم پرداخت:

1. علم عرفان:
در عرفان ولايت را به سه قسم ولايت الهيه، ولايت بشريه ولايت ملكيه تقسيم كرده‏اند، و ولايت بشريه را نيز به دو قسم ولايت عامه و ولايت خاصه تقسيم كرده‏اند.
مراد از ولايت عرفانى به شكل مطلق همان ولايت بشريه خاصه است. به عقيده عارفان، عارف در سلوك معنوى خود پس از طى منزل «سفر از خلق به حق» به مقام رفيع «فناى در حق» مى‏رسد. فناى سالك در حق موجب مى‏گردد كه حق تعالى در او تجلى كرده، متخلق به صفات ربوى گردد و با حق متحد شود؛ اتحاد رقيقه و حقيقه و در نتيجه متعين به تعيّنات ربانيه گردد و به مقام بقاى بالحق و صحو بعد از محو نائل گردد.
(ميرزا احمد آشتيانى، رسالة الولايه، مجله نور، علم، شماره7، ص 135، محمد داود قيصرى، شرح فصوص الحكم، تصحيح سيد جلال‏الدين آشتيانى (تهران، 1375 ش)، ص 146، 148.)
پس ولايت عرفانى عبارت است از «فناى در حق»، لذا ابن عربى نوشته است:
«والولى هو الفانى فى اللَّه القائم به الظاهر باسمائه و صفاته.»
(محى‏الدين عربى، التجليات الالهيه، تحقيق اسماعيل يحيى (تهران، 1367 ش)، ص 299 - 301..)
روشن است ولايت مورد بحث در اين تحقيق ولايت عرفانى نيست.
ولايت مطلقه، رفيع‏ترين مرتبه ولايت بشرى و از فروع ولايت مطلقه الهيه است. (قيصرى، شرح فصوص الحكم، ص 147.)
عارفان مسلمان، ولايت محمديه را مصداق اتم ولايت مطلقه دانسته و آن را ولايت خاصه مى‏نامند و ولايت ديگر سالكان عامه ناميده مى‏شود. عارفان شيعه ولايت ائمه معصومين(ع) را از سنخ ولايت محمديه مى‏دانند.
(سيد حيدر آملى، نص النصوص فى شرح فصوص الحكم، تصحيح هنرى كربن و عثمان اسماعيل يحيى، (تهران، 1367 ش)، ص 168.)
به عقيده عارفان زمين هرگز از وجود صاحب ولايت مطلقه خالى نمى‏ماند. صاحب ولايت ممكن است ظاهر و آشكار باشد و ممكن است از ديده‏ها غايب باشد.
(شمس‏الدين محمد لاهيجى، مفاتيح الاعجاز فى شرح گلشن راز، ص 231.)
صاحب ولايت مطلقه تنها از جانب خداوند تعيين مى‏شود و علاوه بر ولايت تكوينى، صاحب تدبير دولت ظاهرى و دنياى مردم نيز مى‏گردد. (قيصرى، شرح فصوص الحكم، ص 148 - 149.)

2. علم كلام:
اما در «كلام» شيعه، ولايت غالباً به معناى امامت به كار مى‏رود. بر اين اساس ولايت يك مسأله اعتقادى و كلامى است نه يك مسأله عملى و فقهى. مراد از ولايت در علم كلام استمرار كليه شؤون پيامبر (ص) به استثناى نبوت، در جانشينان بر حق ايشان است. شرايط جانشينان بر حق پيامبر(ص) عبارت است از: عصمت، علم غيب و نصب خاص.
در علم كلام از ولايت فقيه به صراحت سخن به ميان نيامده است، اما در اثبات ضرورت امامت به قاعده لطف تمسك شده و عده‏اى از متكلمان قاعده لطف را به گونه‏اى تقرير كرده‏اند كه هم ضرورت امامت را در عصر حضور اثبات مى‏كند و هم ضرورت ولايت فقيه را در عصر غيبت. ليكن عمده بحث‏هاى ولايت كلامى مربوط به عصر حضور است كه از حوزه مباحث ولايت فقيه خارج است. لذا متون كلامى از منابع درجه دوم ولايت فقيه محسوب مى‏شود.

3. علم فقه:
سومين علمى كه ولايت در آن به كار رفته علم فقه است. در ابواب مختلف فقه از ولايت سخن به ميان آمده از جمله در «احكام اموات» از اولياى ميت كه در قيام به امور ميت از قبيل غسل، كفن، دفن و... ولايت دارند ودر كتاب «صلاة» از ولايت پسر بزرگتر در ادا كردن نماز و روزه‏هاى فوت شده پدر مرحوم. در «شروط متعاقدين» از ولايت پدر و جد پدرى بر فرزندان صغير، سفيه و مجنون، در كتاب «قصاص» از ولايت اولياى دم نسبت به قصاص يا ديه، در كتاب «وصيت» از ولايت وصى در امور تعيين شده در متن وصيت‏نامه، در كتاب «وقف» از ولايت متولى وقف در اوقاف عامه و در بسيارى از ابواب فقه از ولايت حاكم شرع در امور حسبيه يا در كليه شؤون سياسى، اجتماعى مردم بحث شده است.
طرح ولايت فقيه در متون فقهى در مواردى است كه اجراى يك حكم اسلامى منوط به حضور حاكم عادل و در حوزه اختيارات حاكم عادل باشد. به عقيده فقيهان شيعه در عصر حضور امامان معصوم(ع) تنها مصداق حاكم عادل امامان هستند و در عصر غيبت امامان معصوم(ع)، بسيارى از فقيهان، فقيه عادل را مصداق حاكم عادل معرفى كرده‏اند. مباحث فقهى كه مى‏توان اين موضوع را در آن جستجو كرد عبارت است از اقامه نماز جمعه، گردآورى زكات و خمس، جهاد، امر به معروف و نهى از منكر، قضا، اجراى حدود و تعزيرات، اجراى قصاص، وصيت، ارث، خراج اراضى و...
ولايت در تمام مواردى كه در فقه بكار رفته (مباحث فقهى در عام‏ترين تقسيم به عبادات، عقود، ايقاعات و احكام تقسيم مى‏شود و ولايت جزو قسم چهارم يعنى احكام است.) جزو احكام وضعى(احكام شرعى به دو قسم احكام تكليفى و وضعى تقسيم مى‏شود و ولايت يكى از احكام وضعى مانند صحت، فساد و... است.) اعتبارى (امور بر دو قسم‏اند يا حقيقى و تكوينى هستند و يا اعتبارى و ولايت از امور اعتبارى عقلايى است كه مورد امضاى شرع واقع شده است.) فقه محسوب شده است و نسبت به مولى عليهم به دو قسم خاصه و عامه (در ولايت خاصه، ولايت به مولى عليهم خاص منحصر است ولى در ولايت عامه، ولايت از حيث مولى عليهم عام است و همه مردم را شامل مى‏شود.) تقسيم مى‏شود. ولايت فقيه خود از قسم ولايت عامه است.

پيشينه نظريه ولايت فقيه
مسئله «ولايت فقيه‏» به مفهوم زمامدارى‏جامعه اسلامى از سوى كسى كه به مقام اجتهاد درفقه رسيده، از ديدگاه برخى امرى جديد در تاريخ‏انديشه اسلامى است و قدمت آن كمتر از دو قرن‏مى‏باشد. اينان ادعا مى‏كنند، هيچ يك از، فقهاى‏شيعه و سنى اين مطلب را مورد بررسى قرارنداده‏اند كه فقيه علاوه بر حق فتوا و قضاوت از آن‏جهت كه فقيه است، حق حاكميت و رهبرى بركشور يا كشورهاى اسلامى يا تمام كشورهاى‏جهان را نيز دارا مى‏باشد و فقط كمتر از دو قرن‏پيش، براى نخستين بار مرحوم ملا احمد نراقى، معروف به فاضل كاشانى، معاصر فتحعلى شاه‏قاجار، به ابتكار اين مطلب پرداخته است. در ادامه‏همين ادعا، علت طرح مسئله از سوى مرحوم‏نراقى حمايت و پشتيبانى از پادشاه وقت ذکرشده است!! البته اگر مرحوم نراقى مى‏خواست پادشاه‏زمان را تاييد كند، بهتر بود - به شيوه برخى ديگر ازعلماى پيشين - به رواياتى مانند: «السلطان ظل‏الله‏» تمسك و آنها را بر پادشاه تطبيق و اطاعت‏از شخص او را واجب شرعى و الهى معرفى كند، نه‏اينكه فقيه را حاكم و زمامدار قلمداد نمايد كه‏نسبت‏ به شاه حتى احتمال صدق اين عنوان‏نمى‏رود. اگر گفته شود: وى ابتدا چنين منصبى را براى‏فقيه ثابت كرده و سپس خود او به عنوان يك فقيه باتاييد سلطنت‏شاه، به آن جنبه شرعى داده است، خواهيم گفت: اين دور ساختن راه چه فايده‏اى داشته‏و چرا مستقيم شاه را سايه خدا معرفى نكرده واطاعت از او را واجب نشمرده است؟ و اگر احتمال رود كه او نيز طمعى به رياست‏داشته و براى اقناع ميل سركش خويش اين افسانه‏را به اسلام نسبت داده، بايد اذعان كرد كه زندگى ومنش آن بزرگوار از اين گونه تهمت‏ها و تحليل‏هاى‏ساده‏لوحانه پاك است و چنين نسبت‏هايى بيشتربا وضعيت گذشته و حال نسبت دهندگان تناسب‏ دارد، تا آن فقيه وارسته و معلم اخلاق و شاعرعارف، رضوان‏الله عليه. در فرهنگ شيعى اين امر كه در عصر غيبت‏اداره جامعه از سوى شارع مقدس بر عهده فقيهان‏عادل گذاشته شده، امرى مسلم و بى‏ترديد بوده‏است و از اين رو، به جاى بحث در اصل اين مطلب‏بيشتر به دستاوردهاى آن پرداخته و آنها را موردتحقيق قرار داده‏اند. مرحوم شيخ مفيد (333 يا 338 - 413 ه) ازفقهاى بزرگ تاريخ شيعه در قرن چهارم و پنجم‏هجرى است. او در كتاب المقنعة در باب امر به‏معروف و نهى از منكر، پس از بيان مراتب امر به‏معروف و نهى از منكر وقتى به بالاترين مرحله، يعنى كشتن و صدمه زدن مى‏رسد، مى‏گويد: «وليس‏ له القتل و الجراح الا باذن سلطان‏الزمان المنصوب لتدبير الانام‏»
شخص مكلف- در مقام امر به معروف يا نهى از منكر -حق‏كشتن يا جراحت وارد كردن را ندارد، مگرآنكه سلطان و حاكم زمان، كه براى تدبير واداره امور مردم منصوب شده اجازه دهد.
سپس در ادامه همين بخش مى‏گويد: «فاما اقامة الحدود فهو الى سلطان الاسلام‏المنصوب من قبل الله تعالى و هم ائمه الهدى‏من آل محمد (عليهم السلام) و من نصبوه لذلك من‏الامراء و الحكام و قد فوضوا النظرفيه الى‏فقهاء شيعتهم مع‏الامكان‏»
و اما مسئله اجراى‏حدود الهى، مربوط به سلطان و حاكم اسلامى‏است كه از سوى خداوند متعال نصب مى‏شود. اينها عبارتند از امامان هدايت از آل‏محمد (عليهم السلام) و كسانى كه ائمه (عليهم السلام) آنها رابه عنوان امير يا حاكم نصب كنند و ائمه اظهارنظر در اين مطلب را، به فرض امكان آن، به‏فقهاى شيعه و پيرو خود واگذار كرده‏اند.
در اين عبارات كه هراس از حكومت‏ستمگران‏در آن آشكارا پيداست، شيخ مفيد «قدس سره‏» ابتداسلطان منصوب از سوى خدا را مطرح مى‏كند و اورا مرجع تصميم‏گيرى در قتل و جرح براى امر به‏معروف و نهى از منكر مى‏شمارد، و سپس به‏مسئله «اقامه حدود» به عنوان مصداقى بارز ازمصاديق امر به معروف و نهى از منكر مى‏پردازد و باتكرار اين مطلب كه انجام اين مهم بر عهده سلطان‏اسلام است كه از سوى خداوند نصب مى‏شود، به‏اشاره‏اى آنان را اين‏گونه معرفى مى‏كند:
1. امامان معصوم «عليهم السلام‏» كه خداوند آنها رامستقيماً به عنوان مديران جامعه اسلامى ومجريان حدود الهى نصب كرده است.
2. اميران و حاكمانى كه امامان معصوم «عليهم السلام‏» آنها را براى اداره جامعه اسلامى و زمامدارى‏سياسى نصب كرده و قرار داده‏اند.
3. فقيهان شيعه كه از سوى امامان‏معصوم «عليهم السلام‏» براى همين زمامدارى و اقامه‏حدود الهى منصوب شده‏اند.
با اين وصف، مرحوم شيخ مفيد افزون برمساله حكومت و زمامدارى امامان معصوم «عليهم السلام‏» -كه امرى واضح و مسلم در فرهنگ شيعى بوده وهست - به نواب خاص امامان معصوم «عليهم السلام‏» كه به‏صورت مشخص و به عنوان يك فرد براى تصدى‏امور سياسى منصوب مى‏شدند - مانند مالك‏اشتردر روزگار على «عليه السلام‏» و يا نواب اربعه در عصر غيبت‏ صغراى امام زمان (عج) - و نواب عام آنان كه به يك‏عنوان كلى براى تصدى اين امور منصوب شده‏اند، يعنى فقهاى شيعه، اشاره مى‏كند.
البته وى توجه دارد كه چه بسا براى فقيهان‏شيعه امكان عمل به اين وظيفه الهى فراهم نشود. از اين رو با قيد «مع‏الامكان‏»، به اين مطلب اشاره‏مى‏كند و سپس در ادامه به مواردى كه احتمال اين‏امكان در آن بيشتر است، مى‏پردازد و مى‏گويد:
«فمن تمكن من اقامتها على ولده و عبده ولم‏يخف من سلطان الجور ضررا به على ذلك، فليقمه‏»
اگر فقيهى بتواند حدود الهى را درمورد فرزندان خود جارى كند و از سلطان‏جور و حاكم ظلم بر اين مطلب خوف ضررى‏نداشته باشد، بايد آن را اجرا نمايد.
اين سخنان، كه نشان از مظلوميت انديشه استوارشيعه در بسيارى از ادوار تاريخ اسلام دارد و ازوضوح مسئله «ولايت فقيه‏» در فكر و فرهنگ ‏پيرامون مكتب اهل بيت «عليهم السلام‏» حكايت مى‏كند.
شيخ مفيد سپس صورت ديگرى از امكان‏اجراى حدود الهى را مطرح مى‏كند و مى‏گويد:
«و هذا فرض متعين على من نصبه المتغلب‏لذلك، على ظاهر خلافته له او الامارة من‏قبله على قوم من رعيته، فيلزمه اقامه الحدودو تنفيذ الاحكام و الامر بالمعروف و النهى‏عن‏المنكر و جهاد الكفار» و اين امر - اجراى‏حدود - واجبى واضح بر كسى - فقيهى - است‏كه قدرت حاكمه او را براى اين كار نصب كند، يا سرپرستى گروهى از رعاياى خود را به اوبسپارد. پس او بايد به اقامه حدود الهى و اجراو تنفيذ احكام شرعى و امر به معروف و نهى ازمنكر و جهاد با كافران بپردازد.
يعنى اگر سلاطين جور و حاكمان ظلم، فقيهى‏را به منصبى گماشتند كه بتواند در آن موقعيت، حدود الهى را اجرا كند و ضررى از آنها به او نرسد، بايد چنين كارى را انجام دهد. در همين عبارت، مرحوم شيخ مفيد به چهار مسئله اشاره مى‏كند:
1. اقامه حدود الهى، يعنى اجراى جزاى‏اسلامى كه از اختيارات حاكم‏اسلامى است.
2. اجرا و تنفيذ احكام، كه در برگيرنده همه‏احكام الهى است و به اطلاق خود شامل تمامى‏وظايف شرعى مى‏شود و براساس آن فقيه بايدتلاش كند كه در سراسر جامعه و در تمام شئون‏آن، اسلام حكومت كند.
3. امر به معروف و نهى از منكر، كه مراتب عالى‏آن از مختصات حاكم اسلامى است و مرحوم مفيدخود پيش از اين به آن اشاره كرد.
4. جهاد و مبارزه با كافران، كه شامل دفاع وبلكه هجوم بر آنها مى‏شود.
سپس بار ديگر شيخ مفيد به سخنى در اين‏باره مى‏پردازد تا شايد باب هر توجيه غير مقبول وتفسير غير معقولى را ببندد! او مى‏گويد:
«وللفقهاء من شيعة آل محمد «عليهم‏السلام‏» ان يجمعوا باخوانهم فى صلوة الجمعة وصلوات الاعياد و الاستسقاء و الخسوف والكسوف اذا تمكنوا من ذلك و آمنوا فيه من‏مضرة اهل الفساد و لهم ان يقضوا بينهم‏بالحق و يصلحوا بين المختلفين فى الدعاوى‏عند عدم البينات و يفعلوا جمع ما جعل الى‏القضاة فى‏الاسلام لان الائمه «عليهم‏السلام‏» قد فوضوا اليهم ذلك عند تمكنهم منه بماثبت عنهم فيه من الاخبار وصح به النقل عنداهل المعرفة من الآثار»
و بر فقيهان از پيرو آل‏محمد(عليهم السلام) است كه اگر برايشان ممكن‏است و از آزار اهل فساد درامانند، با برادران‏خود در نماز جمعه و نمازهاى اعياد و استسقاو خسوف وكسوف جمع شوند، آنان بايد بين‏برادران خود به حق داورى كنند و بين كسانى‏كه با يكديگر اختلاف دارند و هيچ يك ‏شاهدى بر ادعاى خود ندارد، صلح برقرارسازند و همه آنچه را كه براى قاضيان دراسلام قرار داده شده، انجام دهند. زيراائمه (عليهم السلام) به استناد رواياتى كه از آنهارسيده و در نزد آگاهان، صحيح و معتبر است، اين امر را در صورت امكان اجراى آن به آنان -فقها - تفويض كرده‏اند.
در اينجا شيخ مفيد به دو مسئله مهم اشاره‏مى‏كند:
1. اقامه نمازهايى مانند نماز جمعه، نماز عيدفطر، نماز عيد قربان، نماز استسقا، نماز وحشت.
2. داورى و قضاوت
و هر دو را از شئون فقها مى‏شمارد و آنان را دراين زمينه از سوى اهل بيت «عليهم السلام‏» منصوب ‏مى‏داند و دليل خود را روايات معرفى مى‏كند.
ما دربحث‏هاى آينده به اين اخبار كه همان روايات‏ ولايت فقيه هستند، به‏تفصيل اشاره خواهيم كرد. اما در اينجا به اين نكته توجه كنيم كه در روايات ‏معتبر درمورد نمازهاى عيد فطر و قربان، به‏صراحت، و نماز جمعه، به اشاره، مسئله‏شرط وجود «امام عادل‏» مطرح شده است.
از اين‏رو، برخى از فقها با تفسير امام عادل به امام‏معصوم «عليهم السلام‏» اين نماز را در عصر غيبت واجب ‏نشمرده‏اند.
ولى شيخ مفيد با معرفى اين نمازها ازوظايف فقهاى شيعه، در واقع آنان را مصداق «امام‏عادل‏» معرفى مى‏كند
كه جهاد، مشروط به وجودامامى است كه اطاعت از او واجب باشد. برخى‏از فقها مصداق آن را فقط امام معصوم «عليهم السلام‏» دانسته، و جهاد ابتدايى را به امر فقيه غير جايزشمرده‏اند. ولى شيخ مفيد معتقد است، فقيه‏شيعى كه از سوى امامان معصوم «عليهم السلام‏» در عصرغيبت‏ براى زمامدارى منصوب شده است، ازمصاديق «امامى كه اطاعت از او واجب است‏» مى‏باشد و مى‏تواند به جهاد ابتدايى با كفارامرنمايد.
تمام سخنان اين فقيه بزرگ جهان اسلام ازپذيرش اصل ولايت فقيه و اينكه فقيهان متكفل ‏زمامدارى امور جامعه اسلامى در عصر غيبت ازسوى امامان معصوم «عليهم السلام‏» هستند، حكايت داردو اين كلمات گهربار كه بيش از هزار سال از تاريخ‏آن مى‏گذرد، همچنان مى‏درخشد، هر چند كه‏برخى از خفاشان درخشش آن را نمى‏بينند، يانمى‏خواهند ببينند.
شيخ مفيد در بحث «انفال‏» پس از بيان اين‏نكته كه «انفال‏» از آن رسول خدا «صلى الله عليه وآله‏» و جانشينان‏آن حضرت - يعنى ائمه اهل‏البيت «عليهم السلام‏» - است ‏مى‏گويد:
«ليس لاحد ان يعمل فى شى مما عددناه من‏الانفال الا باذن الامام العادل‏»
هيچ كس‏نمى‏تواند در آنچه از انفال برشمرديم، تصرف‏كند وكارى انجام دهد، مگر به اجازه امام‏عادل.
از اين عبارت، با توجه به صدر آن و آنچه درباب امر به معروف و نهى از منكر آمده، مى‏توان‏نتيجه گرفت كه شيخ مفيد «ره‏» نيز، مانند سايرعالمان شيعه، انديشه «امام عادل‏» را در نظر داشته‏و مصداق آن را كسى مى‏دانسته كه حكومت او ازسوى خداوند متعال پذيرفته شده باشد؛ يعنى يامستقيم منصوب از ناحيه خدا باشد، يا از سوى‏منصوبان او نصب شده باشد. در مقابل اين مفهوم، ما در فرهنگ شيعى با معناى «امام جور»، يا «سلطان جور»، يا «امام ظالم‏» و امثال آن برخوردمى‏كنيم كه مقصود حاكمى است كه حكومت او به‏خداوند متعال منتهى نمى‏شود و از سوى شرع‏امضا نشده است و در واقع اطاعت از او شرعاً واجب‏نيست. بنابراين، منظور از سلطان عادل يا امثال‏اين تعابير، حاكمى نيست كه در خارج به عدل‏رفتار كند. همان گونه كه مقصود از سلطان جور وامثال آن، رهبرى نيست كه به ظلم در ميان مردم‏عمل مى‏كند، بلكه مقصود از اولى حاكمى است كه‏حكومت او را شرع پذيرفته و مراد از دومى آن‏است كه حكومتش مورد رضايت ‏شارع نيست.
بسياري از فقيهان بزرگ شيعه دراين باره به نظريه پردازي پرداخته اندکه در اينجا تنها به ذکر نام برخي از آنها بسنده مي کنيم:
1. محقق حلى (م:676 ه) 2. زين‏الدين بن‏على عاملى، معروف به شهيدثانى (ش:966 ه) 3. محقق كركى (م: 940 ه) 4. آيت الله احمد مقدس اردبيلى (م: 993 ه) 5. حاج آقا رضا همدانى (م:1322 ه) 6. جواد بن محمد حسينى عاملى(م:1226 ه) 7. ملا احمد نراقى (م: 1245ه) 8. ميرفتاح عبدالفتاح بن على‏حسينى‏مراغى (م: 1266 - 1274ه) 9. شيخ محمد حسن نجفى، صاحب جواهر(م:1266 ه) 10. سيد محمدبحرالعلوم (م:1326 ه. ق) 11. آية‏الله بروجردى (م: 1382 ه. ق) 12. آية‏الله شيخ مرتضى حائرى13. امام خمينى «قدس سره‏» (م:1368 ه ق)
مهدي همائي آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان


برچسب ها
ولايت فقيه ، مهدي همائي


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
احكام تقليد[راههاى سه گانه: احتياط، اجتهاد، تقليد][شروط تقليد] vorojax احكام 0 21-06-2011 13:54
فروغ تابان ولایت (4) نتيجه بحثها hossein moradi امام زمان عجل الله تعالی فرجه 0 11-12-2010 22:35
حاكميت در اسلام vorojax کتابخانه اسلامي 57 12-09-2008 18:33
بررسى آيه ولايت با تاكيد بر تفاسير اهل سنت vorojax مباحث ديگر بخش اسلامی 0 19-08-2008 06:33

TwitterFacebookGoogle Plushttp://www.nooreaseman.ir/p/blog-page_6643.htmlRSS Feedتبادل لينك

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 04:25 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1