شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

پایگاه بسیج خودجوش و مردمی تلگرام


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > پرسش‎ و‎ پاسخ‎ > اعتقادي


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 15-06-2010, 21:29   #1
مدیرکل بازنشسته
 
hossein moradi آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: شهر ری
نوشته ها: 4,055
Thanks: 1,255
Thanked 3,836 Times in 1,443 Posts
پیش فرض ارزش و جايگاه وحدت از منظر قرآن و سنّت

ارزش و جايگاه وحدت از منظر قرآن و سنّت

شايد به ذهن بعضى خطور كند كه طرح مسايل اختلافى بين شيعه و سنّى، و يا شيعه و وهّابيّت، با جريان وحدت ميان مسلمانان منافات داشته باشد، و يا زمينه رنجش خاطر بعضى فراهم شود، و يا موجب تفرقه گردد، بدين منظور نا گزيريم نسبت به مفهوم وحدت و عوامل آن به صورت گذرا اشاره كنيم.

n شكى نيست كه يكى از عوامل پيشرفت ملتها و رمز پيروزى آنان، پيوند و اتحاد بوده است، همانگونه اى كه با اتحاد قطرات آب، مخزن بزرگ سد تشكيل و با پيوستن جويهاى كوچك به همديگر رودخانه هاى عظيم ايجاد مى شود، با اتحاد انسانها نيز صفوف بزرگى تشكيل مى شود كه دشمن با نگاهش به وحشت افتاده و فكر تجاوز به آنان را براى هميشه از سر بيرون مى كند (تُرْهِبُونَ بِهِى عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ)

(( انفال: 60. )).

n قرآن مجيد ملل اسلامى را به سوى يگانه عامل وحدت، «تمسك به حبل اللّه» دعوت مى كند، و از هر گونه تفرقه برحذر مى دارد: (وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ )

(( آل عمران: 103. )).

بلكه اختلاف و پراكندگى و به جان هم افتادن را يكى از بدترين عذابها به شمار مى آورد: (قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَن يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَابًا مِّن فَوْقِكُمْ أَوْمِن تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعًا وَيُذِيقَ بَعْضَكُم بَأْسَ بَعْض)

(( انعام: 65. ))،

«بگو او تواناست كه از بالاى سرتان يا از زير پاهايتان عذابى بر شما بفرستد، يا شما را گروه گروه به هم اندازد ]و دچار تفرقه سازد[ و عذاب بعضى از شما را به بعضى ديگر بچشاند&raquo.

ابن اثير مى گويد: مراد از «شِيَعاً» همان تفرقه ميان امت اسلامى است

(( النهاية في غريب الحديث: 2/520. )).

n رسول گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) مى فرمايد: «مثل المؤمنين في توادّهم وتعاطفهم وتراحمهم بمنزلة الجسد إذا اشتكى منه شي تداعى له سائر الجسد بالسهر والحمّى» ((مسند أحمد: 4/270. )).

(تمام مسلمانان عالم اعضاء يكديگر هستند وهمه آنان بمنزله يك جسد مى باشند، كه اگر عضوى از آن به درد آيد ساير اعضاء نيز متأثّر خواهد شد).



اهمّيّت وحدت در عصر حاضر

و شكّى نيست كه ما در عصرى زندگى مى كنيم كه تمامى دشمنان براى نابودى اسلام هم پيمان گشته و تمامى امكانات سياسي و اقتصادى خود را در سقوط اسلام از صحنه بين الملل بكار گرفته اند.

كه طرح نوين «هانتيگتون»، بزرگ نظريّه پرداز كاخ سفيد و استراتژيست معروف يهودى در كتاب «برخورد تمدّنها» مؤيّد اين مطلب است.

و همچنين نظريه دكتر مايكل برانت، يكى از معاونان سابق سازمان اطلاعات مركزى امريكا (سيا) كه در كتاب &nbspA Plan to divis and desnoylte theology«نقشه اى براى جدايى مكاتب الهى» آمده، مى گويد: افرادى كه باشيعه اختلافات نظر دارند آنها را عليه شيعه منظم و مستحكم كرده، وكافر بودن شيعه گسترش داده شود و آن ها را از جامعه جدا نموده وعليه آن ها مواد نفرت برانگيز نوشته شود

(( روزنامه جمهورى اسلامى مورخ 5/3/1383 هفته نامه افق حوزه 28/2/1383. )).

بنا بر اين در چنين عصرى بيش از هر عصر ديگر، مسلمانان نياز به وحدت دارند، و شايد بيش از هر زمانى جامعه اسلامى به همكارى و مساعدت يكديگر نيازمند است.

گِلادِستون

(( Gladstone سياستمدار انگليسي (1809 ـ 1898) رهبر ليبرالها بود و چهار بار به مقام نخست وزيرى انگلستان رسيد. ))

نخست وزير اسبق بريتانيا مى گويد: «مادام هذا القرآن موجوداً في أيدى المسلمين، فلن تستطيع أروبا السيطرة على الشرق ولا أن تكون هي نفسها في أمان». مادامى كه قرآن در دست مسلمان هااست، اروپا نه مى تواند بر شرق تسلط يابد و نه احساس امنيت كند

(( الإسلام على مفترق الطرق ص 39. )).

بِنْ گُورْيُون

(( بن گوريون Ben Gurion فردي كه نام «اسرائيل» را بر رژيم صهيونيستي نهاد، نه بار به نخست وزير رژيم صهيونيستي رسيد.

او زندگي خود را وقف صهيونيسم كرد، جنگ اشغال فلسطين را در سال 1948 فرمانهدهي كرد از جمله رخدادهايي كه در دوره نخست وزيري وي صورت گرفت مي توان به موارد زير اشاره نمود:

1 ـ جنگ 1948 كه باعث بوجود آمدن رژيم صهيونيستي شد.

2 ـ موج هاي بي سابقه مهاجرت يهوديان.

3 ـ افزايش شهرك هاي صهيونيست نشين.

4 ـ حمله مشترك و سه گانه رژيم صهيونيستي، انگليس و فرانسه عليه مصر در سال 1956. ))

نخست وزير اسبق دولت غاصب صهيونيستى مى گويد: «إنّ أخشى ما نخشاه أن يظهر في العالم العربي، محمد جديد». آن چه كه ما را به وحشت انداخته اين است كه مى ترسيم در جهان عرب محمد تازه اى ظهور كند

(( روزنامه «الكفاح الإسلامي» سال 1955. م، هفته دوم، ماه نيسان. )).

بالاتر از همه اين ها، با اين كه يكى از اصول مسلم مسيحيت، كشته شدن حضرت مسيح به دست يهود بوده و به همين خاطر، در طول 20 قرن بغض و كينه وعداوت ميان آنان حاكم بود، ولى براى ايجاد وحدت ميان مسيحيت و يهود در برابر مسلمين، دولت واتيكان طى اطلاعيه رسمى از اين اصل صرف نظر كرده و يهود را از اين جنايت تبرئه مى كند.

وجاى شگفت اين است كه اين اعلاميه در سال 1393 هجرى مطابق با 1973 ميلادى هم زمان با جنگ اسرائيل با مسلمانان صادر شد، تا بتواند تمام نيروهاى يهود ونصارى را در برابر مسلمانان بسيج نمايد

(( مع رجال الفكر ج 1 ص 162. )).

با توجه به نكات ياد شده، اهمّيّت سخن رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) كه مى فرمايد: «من أصبح ولم يهتمّ بأمور المسلمين فليس بمسلم» كسى كه به فكر مشكلات برادران دينى خود نباشد مسلمان نيست، در اين زمان بيش از هر زمان ديگر ملموس باشد.

بديهى است در موقعيت فعلى، هر گونه حركت مشكوك كه موجب تفرقه ميان صفوف مسلمانان باشد، به نفع اسلام نيست.

و هرگونه فحش و ناسزا قبل از آنكه به وحدت ميان مسلمين و تقريب بين مذاهب ضربه بزند، چهره نورانى مكتب اسلام را در سطح بين الملل مخدوش مى كند، و طبقه تحصيل كرده را به مكتب نورانى اسلام بدبين مى سازد.



اهداف وحدت

هدف از وحدت، يكى كردن مذاهب و از بين بردن ديگر مذاهب نيست، و غرض مؤسّسان تقريب هم جايگزينى اشعرى بجاى معتزله و سنى را تبديل به شيعه و حنفى را حنبلى ساختن و يا بعكس نبوده است زيرا اين امر نه تنها كارى دشوار بلكه امرى غير ممكن مى باشد.

بلكه همّت آنان نزديك نمودن صاحبان مذاهب مختلف به همديگر با تكيه بر مشتركات، و قرار دادن همه مسلمانان را در صف واحد در برابر دشمنان قسم خورده اسلام بوده است.

مرحوم شيخ محمّد تقى قمّى، مؤسّس «دار التقريب بين المذاهب الإسلاميّة» و نماينده حضرت آيت اللّه العظمى بروجردى در مدرسه فيضيّه مى گفت: هدف از تأسيس اين مركز، تقريب ميان مذاهب است نه توحيد مذاهب، يعنى هدف اين نيست كه شيعه از اصول و معتقدات خودش فاصله بگيرد، و يا سنّى از مبانى اعتقاديش دست بر دارد.

علت فاصله ميان مذاهب، عدم آشنايى صحيح از مبانى فكرى يكديگر است، و با تأسيس اين مركز، صاحبان انديشه هاى هر يك از مذاهب، با حفظ مبانى اعتقادى خود و احترام به معتقدات همديگر، مسائل اختلافى را در محيطى آرام مطرح نمايند. تا ضمن آشنائى با افكار همديگر، و مشتركات ميان مذاهب، تفاهم بيشترى داشته باشند. كه اين قضيّه در نهايت به نفع شيعه است.
hossein moradi آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following User Says Thank You to hossein moradi For This Useful Post:
قدیمی 15-06-2010, 21:30   #2
مدیرکل بازنشسته
 
hossein moradi آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: شهر ری
نوشته ها: 4,055
Thanks: 1,255
Thanked 3,836 Times in 1,443 Posts
پیش فرض RE: ارزش و جايگاه وحدت از منظر قرآن و سنّت

n در تاريخ 24 ژوئن 2001، برابر با سوم تير 1380، شبكه تلويزيونى &nbspANNدر لندن، ميزگردى درباره تقريب بين مذاهب اسلامى، و وحدت مسلمانان، با شركت جمعى از متفكران ايرانى و لبنانى و مصرى و بريتانيايى تشكيل داده بود، آقاى شيخ محمّد عاشور، معاون رئيس دانشگاه الأزهر و رئيس كميته گفتوگو بين مذاهب اسلامى كه به صورت تلفنى با برنامه در تماس بود، گفت:

«فكرة التقريب بين المذاهب الإسلاميّة لاتعني توحيد المذاهب الإسلاميّة ولاصَرْف أيّ مسلم مذهبه وصرف المسلم عن مذهبه تحت التقريب تضليل فكرة التقريب&nbsp... فإنّ الاجتماع على فكرة التقريب يجب أن يكون أساسه البحث والإقناع والاقتناع، حتّى يمكن لسلاح العلم والحجّة محاربة الأفكار الخرافيّة&nbsp... وأن يلتقي علماء المذاهب ويتبادلون المعارف والدراسات ليعرف بعضهم بعضاً في هدوء العالم المتثبّت الذي لاهمّ له إلاّ أن يدري ويعرف ويقول فينتج»

(( مطارحات فكريّة في القنوات الفضائيّة، العدد الثالث، رجب 1422، صفحه 19 نوشته «مركز العقائد الإسلاميّة»، و باز خوانى انديشه تقريب صفحه 31. )).

يعنى: هدف از انديشه تقريب بين مذاهب اسلامى، يكى كردن همه مذاهب و روى گردانى از مذهبى و روى آوردن به مذهبى ديگرنيست، كه اين به بيراهه كشاندن انديشه تقريب است، تقريب بايد بر پايه بحث وپذيرش علمى باشد تا بتوان با اين اسلحه علمى به نبرد با خرافات پرداخت، و بايد دانشمندان هر مذهبى در محيطى آرام در گفتگوهاى علمى خود دانش خود را مبادله كنند، ونتيجه بگيرند.



استاد مرتضى مطهرى و برداشت انحرافى از وحدت

شهيد مطهرى در زمينه ارائه برداشتِ غلط از وحدت اسلامى مى نويسند: «ايراد دوم اين است كه با طرح و بحث اين مسائل تكليف اتّحاد اسلامى چه مى شود؟ آن چه بر سر مسلمين آمد، شوكت آنها را گرفت و آن ها را زير دست و تو سرى خور ملل غير مسلمان قرار داد، همين اختلافات فرقه اى است ... آيا طرح اينگونه بحث ها كمك به هدف هاى استعمارى نيست؟

جواب اين است كه بدون شك نياز مسلمين به اتّحاد و اتّفاق از مبرمترين نيازهاست و درد اساسى جهان اسلام همين كينه هاى كهنه ميان مردم مسلمان است. دشمن هم همواره از همينها استفاده مى كند.

امّا به نظر مى رسد كه اعتراض كننده در مفهوم «اتّحاد اسلامى» دچار اشتباه شده است.

مفهوم اتّحاد اسلامى كه در صد سال اخير ميان علماء و فضلاء مؤمن و روشنفكر اسلامى از اصول اعتقادى و يا غير اعتقادى خود صرفنظر كنند و به اصطلاح مشتركات همه فرق را بگيرند و مختصّات همه را كنار بگذارند، چه اين كار، نه منطقى است و نه عملى.

چگونه ممكن است از پيروان يك مذهب تقاضا كرد كه به خاطر مصلحت حفظ وحدت اسلام و مسلمين از فلان اصل اعتقادى يا عملى خود كه به هر حال به نظر خود آن را جزء متن اسلام مى داند صرف نظر كند؟ در حكم اين است كه از او بخواهيم به نام اسلام از جزئى از اسلام چشم بپوشد ... .

ما خود شيعه هستيم و افتخار پيروى اهل البيت(عليهم السلام) را داريم، كوچكترين چيزى حتّى يك مستحبّ و يا مكروه كوچك را قابل مصالحه نمى دانيم، نه توقّع كسى را در اين زمينه مى پذيريم و نه از ديگران انتظار داريم كه به نام مصلحت و به خاطر اتّحاد اسلامى از يك اصل از اصول خود دست بردارند آنچه ما انتظار و آرزو داريم اين است كه محيط حسن تفاهم به وجود آيد تا ما كه از خود اصول وفروعى داريم، فقه، حديث، كلام، فلسفه وادبيات داريم، بتوانيم كالاى خود را به عنوان بهترين كالا عرضه بداريم تا شيعه بيش از اين در حال انزوا به سر نبرد و بازارهاى مهم جهان اسلامى به روى كالاى نفيس معارف اسلامى شيعى بسته نباشد. اخذ مشتركات اسلامى و طرد مختصّات هر فرقه اى نوعى خرق اجماع مركّب است، محصول آن چيزى است كه قطعاً غير از اسلام واقعى است زيرا بالاخره مختصّات يكى از فرق، جزء متن اسلام است و اسلام مجرّد از همه اين مشخصّات و مميّزات و مختصّات، وجود ندارد.

گذشته از همه اين ها طراحان فكر عالى اتحاد اسلامى كه در عصر ما مرحو آية اللّه العظمى برجردى (قدس سره)در شيعه وعلامه شيخ عبد المجيد سليم وعلامه شيخ محمود شلتوت در اهل تسنن در رأس آن قرار داشتند چنان طرح را در نظر نداشتند.

آنچه كه آن بزرگان در نظر داشتند اين بود كه فرقه هاى اسلامى در عين اختلافاتى كه دركلام، فقه و غيره باهم دارند به واسطه مشتركات بيشترى كه در ميان آن ها هست مى توانند در مقابل دشمنان خطرناك اسلام دست برادرى بدهند وجبهه واحدى تشكيل دهند. اين بزرگان هرگز در فكر طرح وحدت مذهبى تحت عنوان وحدت اسلامى كه هيچگاه عملى نيست نبودند.

در اصطلاحات معمولى عرف، فرق است ميان حزب واحد و جبهه واحد، وحدت حزبى ايجاب مى كند كه افراد از نظر فكر و ايدئولوژى و راه و روش و بالاخره همه خصوصيّات فكرى به استثناء مسائل شخصى يك رنگ و يك جهت باشند.

امّا معنى وحدت جبهه اينست كه احزاب و دسته جات مختلف در عين اختلاف در مسلك و ايدئولوژى و راه و روش، بهواسطه مشتركاتى كه ميان آن ها هست در مقابل دشمن مشترك، در يك صف، جبهه بندى كنند.

و بديهى است كه صف واحد در برابر دشمن تشكيل دادن با اصرار در دفاع از مسلك خود و انتقاد از مسلكهاى برادر و دعوت ساير برادران هم جبهه به مسلك خود به هيچ وجه منافات ندارد.

آنچه مخصوصاً مرحوم آيت اللّه العظمى بروجردى بدان مى انديشيد اين بود كه زمينه را براى پخش و انتشار معارف اهل البيت(عليهم السلام) در ميان برادران اهل سنت فراهم كند و معتقد بود كه اين كار، جز با ايجاد حسن تفاهم، امكان پذير نيست، توفيقى كه آن مرحوم در طبع برخى كتب فقهى شيعه در مصر به دست خود مصريان در اثر حسن تفاهمى كه به وجود آورده بود كسب كرد از مهمترين موفقيتهاى علماء شيعه است. جزاه اللّه عن الإسلام والمسلمين خير الجزاء.

به هر حال طرفدارى از تز «اتّحاد اسلامى» ايجاب نمى كند كه در گفتن حقايق كوتاهى شود، آن چه نبايد صورت گيرد، كارهايى است كه احساسات و تعصّبات و كينه هاى مخالف را بر مى انگيزد، امّا بحث علمى سروكارش با عقل و منطق است، نه عواطف و احساسات.

سيره فراموش شده على (عليه السلام)

سيره متروك و فراموش شده شخص مولاى متقيان على (عليه السلام) ، قولاً و عملاً ، كه از تاريخ زندگى آن حضرت پيداست بهترين درس آموزنده در اين زمينه است .

على (عليه السلام) از اظهار و مطالبه حق خود و شكايت از ربايندگان آن خوددارى نكرد ، با كمال صراحت ابراز داشت و علاقه به اتحاد اسلامى را مانع آن قرار نداد، خطبه هاى فراوانى در نهج البلاغه شاهد اين مدعى است.

در عين حال اين تظلمها موجب نشد كه از صف جماعت مسلمين در مقابل بيگانگان خارج شود، در جمعه و جماعت شركت مى كرد ، سهم خويش را از غنائم جنگى آن زمان، دريافت مى كرد ، از ارشاد خلفا دريغ نمى نمود ، طرف شور قرار مى گرفت و ناصحانه نظر مى داد.

در جنگ مسلمين با ايرانيان كه خليفه وقت مايل است خودش شخصاً شركت نمايد على پاسخ مى دهد: خير! شركت نكن زيرا تا تو در مدينه هستى دشمن فكر مى كند: فرضاً سپاه ميدان جنگ را از بين ببرد، از مركز، مدد مى رسد ولى اگر شخصاً به ميدان نبرد بروى، خواهند گفت: «هذا اصل العرب» ريشه و بن عرب اين است ، نيروهاى خود را متمركز مى كنند تا تو را از بين ببرند و اگر تو را از بين ببرند با روحيه قويتر به نبرد مسلمانان خواهند پرداخت

(( نهج البلاغه ، خطبه . 144. )).

پستى را از هيچيك از خلفا نمى پذيرد ، نه فرماندهى جنگ و نه حكومت يك استان و نه امارة الحاج و نه يك چيز ديگر از اين قبيل را زيرا قبول يكى از اين پست ها به معنى صرف نظر كردن او از حق مسلم خويش است.

و به عبارت ديگر كارى بيش از همكارى و همگامى و حفظ وحدت اسلامى است اما در عين حال كه خود پستى نمى پذيرفت، مانع نزديكان و خويشاوندان و يارانش در قبول آن پست ها نمى گشت زيرا قبول آن ها صرفاً همكارى و همگامى است و به هيچ وجه امضاى خلافت تلقى نمى شود.

سيره على (عليه السلام) در اين زمينه خيلى دقيق است و نشانه متفانى بودن آن حضرت در راه هدفهاى اسلامى است در حالى كه ديگران مى بريدند او وصل مى كرد ، آن ها پاره مى كردند و او مى دوخت.

ابو سفيان فرصت را مغتنم شمرد، خواست از نارضائى او استفاده كند و انتقام خويش را به صورت خير خواهى و احترام به وصيت پيغمبر، به وسيله وصى پيغمبر از پيغمبر بگيرد ، اما قلب على آگاه تر از اين بود كه گول ابوسفيان ها را بخورد ، دست رد بر سينه اش زد و او را از خود راند . در هر زمانى ابوسفيانها و حيى بن اخطب ها در كارند، در عصر ما انگشت حيى بن اخطبها در بسيارى از جريانات نمايان است، بر مسلمين و بالاخص شيعيان و مواليان على (عليه السلام) است كه سيرت و سنت آن حضرت را در اين زمينه نصب العين خويش قرار دهند و فريب ابو سفيان ها و حيى بن اخطبها را نخورند

(( امامت و رهبرى، ص 16 ـ 21، انتشارات صدرا، چاپ سوم زمستان 1364. )).



نگرانى رسول گرامى (ص) از اختلاف امت

شكى نيست كه وحدت امت اسلامى بالاترين آرزوى پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)بود و هر گونه اختلاف ميان آنان موجب نگرانى حضرت بود همانگونه كه سيوطى و ديگران آورده اند:

مردى به نام «شاس بن قيس» كه بزرگ شده دوران جاهليت بود، كينه و حسد مسلمانان در سينه اش شعله مى كشيد، يك نفر جوان يهودى را تحريك كرد كه ميان دوقبيله بزرگ اسلامى اوس و خزرج، اختلاف ايجاد كند.

اين يهودى ميان اين دو قبيله آمده جنگها و درگيرى هاى زمان جاهليت را براى آنان ياد آورى كرد و آتش فتنه را روشن ساخت به طورى افراد دو قبيله شمشير به دست گرفته و در برابر هم صف آرايى كردند.

همين كه رسول گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) از اين قضيه مطلع شد، به همراه تعدادى از مهاجرين و انصار در محل درگيرى حاضر شد و فرمود: «يا معشر المسلمين اللّه اللّه، أبدعوى الجاهليّة وأنا بين أظهركم؟ بعد إذ هداكم اللّه إلى الإسلام وأكرمكم به، وقطع به عنكم أمر الجاهلية، واستنقذكم به من الكفر، وألّف به بينكم، ترجعون إلى ما كنتم عليه كفّار&raquo.

اى مسلمانان! آيا خدا را فراموش كرده ايد و شعار جاهليت سر مى دهيد با اين كه هنوز در ميان شما حضور دارم.

پس از آن كه خداوند شما را به نور اسلام هدايت كرد و به شما ارزش داد و فتنه هاى دوران جاهليت را ريشه كن ساخت و از كفر رهايى بخشيد و ميان شما الفت و برادرى برقرار كرد، شما دو باره مى خواهيد به دوران كفر جاهلى برگرديد.

در اثر سخنان رسول گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)، متوجه شدند كه اين فتنه، توطئه شيطانى است، از اين كار خويش پشيمان شده و سلاح ها را به زمين گذاشتند و در حالى كه اشك از ديدگانشان جارى بود، دست در گردن هم انداختند و همديگر را غرق بوسه ساختند و در معيت رسول گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)به طرف منازل خود باز گشتند

(( فعرف القوم أنها نزغة من الشيطان وكيد من عدوهم لهم فألقوا السلاح وبكوا وعانق الرجال بعضهم بعضاً ثمّ انصرفوا مع رسول الله صلى الله عليه وسلم سامعين مطيعين قد أطفأ الله عنهم كيد عدو الله شاس. الدر المنثور: 2/57، جامع البيان: 4/32، فتح القدير: 1/368، تفسير الآلوسي: 4/14، أسد الغابة: 1/149، السيرة النبوية: 2/397، عيون الأثر: 1/284، سبل الهدى والرشاد: 3/398، السيرة الحلبية: 2/320. )).



راهى كه رسول اكرم (ص) براى وحدت ترسيم نمود

اكنون كه اين همه به فكر تقريب ميان مذاهب و وحدت ميان مسلمانان هستيم، آيا بهتر نيست كه به تحقيق و بررسى پيرامون مسأله رهبرى و جانشينى بعد از رسول گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) به پردازيم؟ زيرا اختلافي ترين مسأله هم همين موضوع است، و قطعاً پيامبر گرامى هم مى دانست كه بعد از رحلت آن حضرت بين امّت اختلاف واقع خواهد شد، بنا بر اين آيا راه حلّى براى رفع اختلاف ارائه داده اند يا خير؟

و يا اينكه آن حضرت ـ العياذ باللّه ـ در اين جهت كوتاهى نموده است با اينكه آن حضرت فرموده است: «تفترق أمّتي على بضع وسبعين فرقة»

(( المستدرك على الصحيحين: 3/547 والمحلّى: 1/62. )).

(پس از من، امّت من بيش از هفتاد فرقه خواهد شد).
hossein moradi آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following User Says Thank You to hossein moradi For This Useful Post:
قدیمی 15-06-2010, 21:30   #3
مدیرکل بازنشسته
 
hossein moradi آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: شهر ری
نوشته ها: 4,055
Thanks: 1,255
Thanked 3,836 Times in 1,443 Posts
پیش فرض RE: ارزش و جايگاه وحدت از منظر قرآن و سنّت

ولى با مراجعه به كتب فريقين (شيعه و سنّى) در مى يابيم كه رسول گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)براى رفع اختلاف و ايجاد وحدت، راه را نشان داده و تكليف را نيز روشن نموده، و بهترين عامل وحدت را تمسّك به قرآن و اهل بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام) معيّن فرموده است. سخن رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) پيرامون عامل وحدت، در منابع روايى فريقين با سندهاى متعدّد و صحيح بلكه به صورت متواتر بيان شده است.

و مى توان گفت: بهترين عامل بلكه منحصرترين راه براى تقريب ميان مذاهب و وحدت ميان مسلمانان عمل به توصيه رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) در تمسّك به قرآن و اهل بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام) كه ضامن هدايت و بيمه از هر گونه ضلالت و گمراهى است مى باشد.

«إنّي تارك فيكم ما إن تمسّكتم به لن تضلّوا بعدي ، أحدهما أعظم من الآخر ، كتاب اللّه حبل ممدود من السماء إلى الأرض وعترتي أهل بيتي ولن يتفرّقا حتّى يردا عليّ الحوض، فانظروا كيف تخلفوني فيهما»

(( صحيح الترمذي: 5/329، ح 3876، ط. دار الفكر، الدرّ المنثور للسيوطي: 6/7، و 306، الصواعق المحرقة: 147 و 226، ط. المحمّديّة، أسد الغابة: 2/12، تفسير ابن كثير: 4/113. ))

(من دو چيز گرانبها در ميان شما به يادگار مى گذارم، اگر به آن چنگ زديد هيچگاه گمراه نخواهيد شد، يكى از اين دو بزرگتر و مهمتر از ديگرى است، كتاب خدا «قرآن» اين ريسمان الهى كه از آسمان تا زمين كشيده شده است، و عترت و خاندان من، اين دو از هم ديگر جدا نخواهند شد تا كنار حوض بر من وارد شوند، پس بينديشيد كه چگونه حق مرا در باره اين دو اداء مى كنيد).

در برخى از روايات بجاى ثقلين تعبير به دو خليفه و جانشين شده است.

«إنّي تارك فيكم خليفتين : كتاب اللّه&nbsp... وعترتي أهل بيتي، وأنّهما لن يفترقا حتّى يردا عليّ الحوض»

(( مسند أحمد: 5/182 و189، من حديث زيد بن ثابت بطريقين صحيحين. مجمع الزوائد: 9/162، الجامع الصغير للسيوطي: 1/402، الدرّ المنثور: 2/60. )).

و در بعضى از روايات آمده است: «فلا تقدّموهما فتَهلِكوا، ولا تُقَصِّروا عنهما فتهلكوا، ولا تعلّموهم فإنّهم أعلم منكم»

(( المعجم الكبير: 5/166 ح 4971، مجمع الزوائد: 9/163، الدرّ المنثور للسيوطي: 2/60. )).

(بر آنان پيشى نگيريد و فاصله نداشته باشيد كه موجب هلاكت است، و در مقام آموزش به آنان نباشيد كه آنان از همه شما داناتر هستند).

جالب اينجاست كه برخى از مفسران بزرگ اهل سنّت مانند فخر رازى اين حديث را در ذيل آيه (وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا)

(( آل عمران: 103. ))

(و همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد، و پراكنده نشويد) آورده اند

(( تفسير الكبير (مفاتيح الغيب) : 7/173. )).



على (ع) بزرگ منادى و عامل وحدت

على (عليه السلام) پس از رحلت پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) با وجود اين كه خلافت و امامت را حق مسلم خويش مى دانست و معتقد بود كه ربايندگان خلافت، ظلم نا بخشودنى در حق او كرده اند: «ما زلت مظلوماً منذ قبض اللّه نبيّه(صلى الله عليه وآله وسلم)»

(( شرح نهج البلاغة ابن ابى الحديد ج 20 ص 283، الشافي في الإمامة ج 3 ص 110. رجوع شود به: الامامة والسياسة، تحقيق الشيري ج 1 ص 68، تحقيق الزيني ج 1ص 49، بحار الأنوار ج 29 ص628. )).

ولى همين كه احساس نمود كه زمينه براى احقاق حق خويش فراهم نيست و قيام او جز تفرقه ميان امت اسلامى حاصل ديگرى ندارد: «وأيم اللّه لولا مخافة الفرقة بين المسلمين ... لكنّا على غير ما كنّا لهم عليه»

(( شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد ج 1 ص 307 ، الارشاد للمفيد ج 1 ص 245. )).

اگر ترس تفرقه ميان مردم نبود با هيئت حاكمه غير طور ديگر برخورد مى كردم.

روى همين جهت وقتى با دشوارترين ظلم ها مواجه گرديد، سخت ترين مصيبت ها را تحمل نمود: «صبرت وفي العين قذى وفي الحلق شجى أرى تراثي نهباً»

(( نهج البلاغه، خطبه 3. )).

صبر پيشه كردم در حالى كه خار در چشم و استخوان در گلويم بود و مى نگريستم كه چگونه حق و ميراث مرا به غارت مى برند

ولى حاضر نشد وحدت و انسجام جامعه اسلامى پاشيده شود.

على (عليه السلام) با اين كه در باره خليفه اول و دوم معتقد بود دروغگو، فريبكار و خائن هستند، طبق صريح كتاب صحيح مسلم عمر خطاب به على (عليه السلام) و عباس مى گويد: «فلمّا توفّي رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله، قال أبو بكر: أنا ولي رسول اللّه... فرأيتماه كاذباً آثماً غادراً خائناً ... ثمّ توفّي أبو بكر فقلت: أنا وليّ رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله، ولي أبي بكر، فرأيتماني كاذباً آثماً غادراً خائناً»

(( صحيح مسلم ج 5 ص 152، كتاب الجهاد باب 15 حكم الفئ حديث 49، فتح الباري ج 6 ص 144 وكنز العمال ج 7 ص 241. )).

پس از رحلت رسول گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) ابوبكر گفت: من خليفه پيامبرم ولى نظر شما دونفر اين بود كه وى دروغگو، گنهكار، فريبكار و خائن هست و همچنين پس او فوت ابوبكر من گفتم: خليفه پيامبر و ابوبكر هستم، شما نيز مرا دروغگو، گنهكار، فريبكار و خائن دانستيد.

ونكته جالب اينجاست كه اين قضيه در اواخر خلافت عمر صورت گرفته و هنگامى كه عمر به على(عليه السلام)و عباس مى گويد: شما ابوبكر را دروغگو، گنهكار، فريبكار و خائن مى دانستيد «فرأيتماه كاذباً آثماً غادراً خائناً»، و آن دو اين نظريه را انكار نمى كنند و اين عدم انكار، نشانگر استمرار و اصرار بر اين نظريه است.

ولى با تمام اين حال، اين نظريه باعث نشد كه بدون داشتن نيروى كافى در برابر آنها بايستد و موجب ضعف و تباهى امت اسلامى شود بلكه در هر موردى كه تشخيص مى داد كه رهنمودهاى او به صلاح اسلام و جامعه اسلامى است از هر گونه مساعدت مضايقه نمى كرد.

آرى! چون على (عليه السلام) بر اين باور بود «الخلاف يهدم الرأي»

(( نهج البلاغه: حكمت 215. ))

انسان در محيط آرام مى تواند نظريه درست ارائه دهد ولى در جو آكنده از برخورد و اختلاف ، دچار انحراف و كج فكرى مى شود.

ومعتقد بود كه «ما اختلف دعوتان إلاّ كانت إحداهما ضلالة»

(( نهج البلاغه: حكمت 183. ))،

اگر دو نظريه در برابر هم گرفت، قطعاً يكى از آن دو باطل است، يعنى همواره حق در برابر باطل است حق و باطل هر گز با هم جمع نمي شوند.

و روى همين بود وقتى يكى از يهوديان، بخاطر اختلاف مسلمانان در مسأله امامت در صدد مقام طعنه و عيب جويى به حضرت گفت:

«ما دفنتم نبيّكم حتي اختلفتم فيه&raquo. قبل از آنكه پيامبرتان را به خاك بسپاريد درباره او اختلاف كرديد!!

حضرت پاسخ داد: إنّما اختلفنا عنه لا فيه، و لكنّكم ما جَفت أرجلكم من البحر حتي قلتم لنبيّكم: اجعل لنا إلهاً كما لهم آلهة، فقال: إنّكم قوم تجهلون

(( نهج البلاغه صبحي صالح: حكمت 317. )).

ما در باره خود رسول گرامى اختلافى نداشتيم بلكه اختلاف ما پيرامون سخنان آن حضرت بود، اما شما يهوديان هنوز پايتان از آب دريا خشك نشده بود كه به حضرت موسى گفتيد: همانند خداى بت پرستان براى ما خدايى قرار ده، آنگاه حضرت موسى گفت: شما چه ملت نادان و جاهلى هستيد.

و فرياد على (عليه السلام) است كه در فضاى تاريخ طنين افكنده: «وألزموا السواد الأعظم، فإنّ يد اللّه على الجماعة، وإيّاكم والفرقة، فإنّ الشاذّ من الناس للشيطان، كما أنّ الشاذّ من الغنم للذئب&nbsp... &raquo.

(( نهج البلاغة لصبحي الصالح: 184 رقم 127. ))

ملازم جامعه اسلامى باشيد، چون دست خدا همواره با جماعت است، و از تفرقه به پرهيزيد، زيرا گروه اندك، طعمه شيطان مى شود، همانطورى كه گلّه اندك، نصيب گرگ مى شود.

در نامه 47 نهج البلاغه مى خوانيم: «وعليكم بالتواصل و التباذل وإيّاكم و التدابر و التقاطع&raquo. براى همبستگى تلاش كنيد به همديگر بذل و بخشش كنيد و از پشت كردن به هم و قطع رابطه با يكديگر به پرهيزيد.

«وإيّاكم و التلّون في دين اللّه، فإنّ جماعة فيما تكرهون من الحق، خيرٌ من فُرقة فيما تحبّون من الباطل»

(( نهج البلاغه، خطبه 176. )).

در دين خدا از تلون و هر روز به يك رنك درآمدن پرهيز كنيد زيرا وحدت و همبستگي در مسير حق كه مورد علاقه شما نيست از تفرقه در راه باطل كه دوست مى داريد بهتر است.



وهّابيّت عامل تفرقه ميان امتّها

ملّت مسلمان كه با الهام از رهنمودهاى حياتبخش اسلام توانسته بود پيوند اخوت در ميان خود ايجاد نمايد و در پرتو كلمه توحيد و توحيد كلمه در برابر تهاجم سنگين صليبيان و قساوتهاى ثنويان (مغول) ثابت و استوار بماند، ولى با كمال تأسّف با ظهور مكتب وهّابيّت در قرن هفتم اين وحدت در هم شكسته شد، و با اتهام نادرست بدعت و شرك به مسلمانان، ضربات جبران ناپذيرى به صفوف به هم پيوسته آنان وارد ساخت، و با نابودى آثار بزرگان دين و كاستن از مقام انبياء و اولياء، در خدمت استعمار شوم غرب و دشمنان ديرينه اسلام در آمد.




دكتر حسيني قزويني
hossein moradi آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following User Says Thank You to hossein moradi For This Useful Post:
قدیمی 21-12-2015, 11:37   #4
حق آب و گل داره
 
یارعلی آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Nov 2014
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 1,021
Thanks: 10,000
Thanked 904 Times in 720 Posts
پیش فرض

بررسی سفارش راهبردی امام عسکری(ع) در آستانۀ هفتۀ وحدت

آیت‌الله سیستانی: نگویید اهل سنت برادران ما هستند، بگویید آنها جان ما و عزیز دل ما هستند
حجت‌الاسلام پناهیان: باید از «وحدت» شیعه و سنی فراتر رویم و دنبال صمیمیت باشیم/ طبق سفارش راهبردی امام حسن عسکری(ع)، جوان شیعۀ منتظر کسی است که برخی رفقای صمیمی‌اش از جوانان اهل سنت باشد
♦ دوران صرفاً وحدت شیعه و سنی گذشته و دوران همدلی و دلبری فرارسیده/ امام حسن عسکری(ع): جُرُّوا إِلَیْنَا کُلَ‏ مَوَدَّةٍ؛ همۀ دل‌ها را به سمت ما جذب کنید(تحف‌العقول/ص488) وقتی میفرماید "همه" منظورشان جوانان اهل سنت است.
♦ چرا فقط وحدت؟ چرا فقط دنبال این باشیم که با هم اختلاف نداشته باشیم؟ ما باید از یکدیگر دلبری کنیم. باید یکدیگر را به آغوش بکشیم. شما وقتی می‌توانی خودت را مدعی مهدویت بدانی که در بین رفقایت، برخی از صمیمی‌ترین آنها جوانانی از اهل سنت باشند.
♦ ای مریدان امام زمان(ع)، از بحث وحدت بین شیعه و سنی فراتر بروید و دلبری کنید. همین‌که برادران اهل سنت معتقدند که «غدیر، دعوت به محبت علی بن ابیطالب(ع) بوده است، نه دعوت به وصایت ایشان» می‌توانیم با آنها بر سر محبت علی بن ابیطالب(ع) جشن مشترک بگیریم. اعتقاد ما برای خودمان باقی است، ولی وجه مشترک ما با آنها دربارۀ غدیر، در مسألۀ «محبت» است و لذا می‌توانیم جشن محبت بگیریم. کمااینکه ما هم در بسیاری از مجالس خودمان صرفاً از محبت اهل‌بیت(ع) می‌گوییم، خُب می‌توانیم همین جلسات را با هم بگیریم.
مرجع عالی‌قدر تشیع در عراق - آیت‌الله سیستانی - دربارۀ اهل سنت می‌فرماید: نگویید اهل سنت برادران ما هستند، بگویید آنها جان ما هستند؛ «انفسنا» یعنی آنها عزیز دل ما هستند

امضای یارعلی
اللّهم انّا نرغب الیک فی دولهً الکریمه تعز بها الاسلام واهله وتذل بها النفاق واهله وتجعلنا فیها من الدعاه الی طاعتک والقاده الی سبیلک وترزقنا بها کرامه الدنیا والآخره
یارعلی آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following User Says Thank You to یارعلی For This Useful Post:
قدیمی 22-12-2015, 02:38   #5
اگه نباشه جاش خالی می مونه
 
ya-ali-madad آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Oct 2015
محل سکونت: در خاک پای عزاداران سید الشهدا
نوشته ها: 139
Thanks: 23
Thanked 126 Times in 99 Posts
پیش فرض

شیعه و سنی و حتی سلفی های غیر ناصبی همه مسلمانان هستند و حفظ وحدت لازم است

امضای ya-ali-madad
لا اله الا الله محمّد رسول الله علی ولی الله
یا علی مدد
.
لبیک یا رسول الله (ص) لبیک یا مهدی (عج)
قیامت بی حسین غوغا ندارد شفاعت بی حسین معنا ندارد
حسینی باش که در محشر نگویند چرا پرونده ات امضاء ندارد . یا حسین (ع)
.
پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد
.
ولایت فقیه برای مسلمین یک هدیه است که خدای تبارک و تعالی داده است.» (صحیفه امام، جلد10، ص407)
ya-ali-madad آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان


برچسب ها
قرآن, منظر, وحدت, ارزش, از, جايگاه, سنّت


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/nooreasemanRSS Feed@nooreaseman_com

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 07:30 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1