شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

پایگاه بسیج خودجوش و مردمی تلگرام


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > جبهه و جنگ


جبهه و جنگ مباحث مربوط به دفاع مقدس و حزب الله لبنان و ...

پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 06-07-2010, 22:19   #1
مدیر ارشد انجمنهای نور آسمان
 
محبّ الزهراء آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2010
محل سکونت: ماه
نوشته ها: 16,992
Thanks: 31,930
Thanked 50,433 Times in 14,785 Posts
پیش فرض بدون هیچ عنوانی...

آنها چگونه میفهمند کلام آن بیسیمچی را که در آخرین لحظات زندگیش پشت بیسیم گفت:
عراقی ها خاکریز را گرفته اند تیر خلاصی میزنند باید موج بیسیم را تغییر دهم ولی سلام ما را به امام برسانید بگویید از ما راضی باشد...هر کاری از دستمان برمی آمد کردیم...




کدام یک از ما میتوانیم این جمله را درک کنیم؟

امضای محبّ الزهراء

به کمال عجز گفتم : که به لب رسيد جانم
به غرور و ناز گفتي : تو مگر هنوز هستي؟!






بعداز اين لطفي ندارد حکـمراني بر دلم
شهر ويـران گشته فرماندار مي خواهد چه کار . . .
محبّ الزهراء آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 07-07-2010, 12:17   #2
Q0M
کاربر ممتاز
 
Q0M آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Mar 2009
محل سکونت: زیر نورآسمان این شهر
نوشته ها: 464
Thanks: 441
Thanked 708 Times in 266 Posts
پیش فرض

نقل قول:
سلام ما را به امام برسانید بگویید از ما راضی باشد
عشق به خمینی عشق به همه خوبیهاست

مقام معظم رهبری
Q0M آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 09-07-2010, 15:18   #3
مدیر ارشد انجمنهای نور آسمان
 
محبّ الزهراء آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2010
محل سکونت: ماه
نوشته ها: 16,992
Thanks: 31,930
Thanked 50,433 Times in 14,785 Posts
پیش فرض

شب عملیات کربلای 5 وقتی وارد آب شدیم ماه کاملا بالا بود .
به سمت خاکریز عراقیها حرکت کردیم . حاج قاسم (سردار سلیمانی ) با دوربین دید در شب بچه ها را نگاه می کرد می گفت : « دلهره عجیبی پیدا کردم , چون آسمان مهتابی بود و من از شروع کار تا نزدیک دشمن شما را می دیدم و مرتب متوسل به حضرت زهرا (س ) می شدم که عملیات لو نرود. »

ما وسطهای آب بودیم که دشمن دو تا خمپاره ایذایی شلیک کرد. بچه ها مشغول ذکر و پیشروی بودند . به پشت موانع که رسیدیم با 100متر سیم خاردار فرشی مواجه شدیم .
به تخریب چی گفتم سیم ها را بچین , با اولین چیدن , منور هشدار دهنده را شلیک کردند.
وقت بسیار تنگ بود در این میان شهید « حسین عالی » نوجوان شجاع زابلی بر روی سیم خاردارها خوابید و بچه ها از روی او عبور کردند و خط دشمن را شکستند.
حسین عالی در همانجا به شهادت رسید.

جوابی داریم به خون این نوجوان بدهیم؟

امضای محبّ الزهراء

به کمال عجز گفتم : که به لب رسيد جانم
به غرور و ناز گفتي : تو مگر هنوز هستي؟!






بعداز اين لطفي ندارد حکـمراني بر دلم
شهر ويـران گشته فرماندار مي خواهد چه کار . . .

ویرایش توسط محبّ الزهراء : 09-07-2010 در ساعت 15:22
محبّ الزهراء آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 09-07-2010, 15:51   #4
Q0M
کاربر ممتاز
 
Q0M آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Mar 2009
محل سکونت: زیر نورآسمان این شهر
نوشته ها: 464
Thanks: 441
Thanked 708 Times in 266 Posts
پیش فرض شهادت هنر مردان خداست


شهادت
هنر مردان خداست

Q0M آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 25-07-2010, 18:02   #5
مدیر ارشد انجمنهای نور آسمان
 
محبّ الزهراء آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2010
محل سکونت: ماه
نوشته ها: 16,992
Thanks: 31,930
Thanked 50,433 Times in 14,785 Posts
پیش فرض

بعد از سجده طولاني
همرزم شهيد محمدحسين هويدا:

شب قبل از شهادتش بعد از اينكه نمازش را خواند به سجده رفت. سجده اش آنقدر طولاني شد كه ما شام را هم خورديم.

وقتي سر از سجده برداشت چهره اش خندان بود. از رفتار او در تعجب بودم.همان شب يك تيربارچي عراقي او را به شهادت رساند.

بعد از سجده طولاني, در دفترچه يادداشتش چنين نوشته بود: بالاخره شبي را كه انتظارش را مي كشيدم فرا رسيد. خدايا كمكم كن كه فقط براي رضاي تو با دشمن بجنگم.

اين عبارت روي سنگ مزار او نيز حك شده است.

امضای محبّ الزهراء

به کمال عجز گفتم : که به لب رسيد جانم
به غرور و ناز گفتي : تو مگر هنوز هستي؟!






بعداز اين لطفي ندارد حکـمراني بر دلم
شهر ويـران گشته فرماندار مي خواهد چه کار . . .
محبّ الزهراء آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 26-07-2010, 15:27   #6
مدیر ارشد انجمنهای نور آسمان
 
محبّ الزهراء آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2010
محل سکونت: ماه
نوشته ها: 16,992
Thanks: 31,930
Thanked 50,433 Times in 14,785 Posts
پیش فرض

نشانی ات را گم کردم
از مادرت
از مادرت پرسیدم
گفت: قطعه ۶۲، ردیف اول
آمدم
و یادم آمد میگفتی
قطعه همان غزل است
اگر سر نداشته باشد.
تو هم
غزل بودی

امضای محبّ الزهراء

به کمال عجز گفتم : که به لب رسيد جانم
به غرور و ناز گفتي : تو مگر هنوز هستي؟!






بعداز اين لطفي ندارد حکـمراني بر دلم
شهر ويـران گشته فرماندار مي خواهد چه کار . . .
محبّ الزهراء آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 01-08-2010, 23:36   #7
مدیر بازنشسته
 
monji_2008 آواتار ها
 
تاریخ عضویت: May 2010
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 1,827
Thanks: 485
Thanked 2,737 Times in 1,044 Posts
پیش فرض

اگر ما نتوانيم فرهنگ شهدا را به نسلهاي بعد انتقال دهيم مطمئن باشيد كه نسلهاي بعدي وقتي ميگوئيم در زمان جنگ يك نوجوان 13 ساله به خود نارنجك بست و زير تانك رفت و يا اينكه جواناني كه در ابتداي جواني ميتوانستند هزاران آرزوي دنيائي داشته باشند چگونه به اين دنيا پشت ميكردند و براي عبور همرزمانشان از سيم هاي خاردار بر رو ي سيم ميخوابيدنند تا از روي بدنشان عبور كنند ويا هزاران هزار ايثار ديگر فكر ميكنند كه ما افسانه تعريف ميكنيم.
انشاالله خداوند متعال معرفتي عنايت فرمايد تا بتوانيم شهدا را درك كنيم و پيرو راه آنها و زنده نگه دارنده شهامت و ايثار آنها باشيم.
monji_2008 آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 09-08-2010, 14:32   #8
مدیر ارشد انجمنهای نور آسمان
 
محبّ الزهراء آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2010
محل سکونت: ماه
نوشته ها: 16,992
Thanks: 31,930
Thanked 50,433 Times in 14,785 Posts
Wink



جنازه اش را پیدا نکردیم.بعد از یکی دو روز آب آوردش.آوردش کنار همان نهری که هر روز آنجا
زیارت عاشورا می خواند.


!

امضای محبّ الزهراء

به کمال عجز گفتم : که به لب رسيد جانم
به غرور و ناز گفتي : تو مگر هنوز هستي؟!






بعداز اين لطفي ندارد حکـمراني بر دلم
شهر ويـران گشته فرماندار مي خواهد چه کار . . .
محبّ الزهراء آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 09-08-2010, 14:44   #9
مدیر ارشد انجمنهای نور آسمان
 
محبّ الزهراء آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2010
محل سکونت: ماه
نوشته ها: 16,992
Thanks: 31,930
Thanked 50,433 Times in 14,785 Posts
پیش فرض

هر روز وقتی بر می گشتیم ، بطری من خالی بود؛ اما بطری مجید پازوکی پر آب بود.توی این حرارت آفتاب ، لب به آب نمی زد.
همیشه به دنبال یک جالی خاص بود. نزدیک ظهر روی یک تپه خاک با ارتفاع هفت - هشت متر نشسته بودیم و اطراف را نگاه می کردیم که مجید بلند شد. خیلی حالش عجیب بود . تا حالا او را این گونه ندیده بودیم .
مرتب می گفت : ((پیدا کردم این همون بلدوزره.))
یک خاکریز بود که جلوش سیم خاردار کشیده بودند. روی سیم خاردار دو شهید افتاده بودند و پشت سر آنها چهارده شهید دیگر.
مجید بعضی از آنها را به اسم می شناخت. مخصوصا آنهایی که روی سیم خاردار خوابیده بودند. جمجمه شهدا با کمی فاصله روی زمین افتاده بود.
مجید بطری آب را برداشت ، روی دندان های جمجه می ریخت و گریه می کرد و می گفت :((بچه ها ! ببخشید اون شب بهتون آب ندادم. به خدا نداشتم. تازه ، آب براتون ضرر داشت!))
مجید روضه خوان شده بود و...



حالا ما ماندیم و جواب لب های تشنه ی آن شهدا.......براستی پاسخگو هستیم؟
جوابی داریم؟



....!!!

امضای محبّ الزهراء

به کمال عجز گفتم : که به لب رسيد جانم
به غرور و ناز گفتي : تو مگر هنوز هستي؟!






بعداز اين لطفي ندارد حکـمراني بر دلم
شهر ويـران گشته فرماندار مي خواهد چه کار . . .
محبّ الزهراء آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 15-08-2010, 21:27   #10
مدیر ارشد انجمنهای نور آسمان
 
محبّ الزهراء آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2010
محل سکونت: ماه
نوشته ها: 16,992
Thanks: 31,930
Thanked 50,433 Times in 14,785 Posts
پیش فرض

عمليات بيت المقدس7 معروف شده بود به «عمليات عطش».
بچه‌هايي كه عمل كرده بودند، برگشتند به همين موقعيت.
بازماندگان، از يك قدمي شهادت برگشته بودند. لب‌ها خشك بود و زبان از تشنگي حركت نمي‌كرد.
اما به هر كدام جرعه‌اي آب و شربت مي‌داديم نمي‌خوردند.
همه به ياد رفقايي كه تشنه جان داده بودند، فقط گريه مي‌كردند.



....!!!

امضای محبّ الزهراء

به کمال عجز گفتم : که به لب رسيد جانم
به غرور و ناز گفتي : تو مگر هنوز هستي؟!






بعداز اين لطفي ندارد حکـمراني بر دلم
شهر ويـران گشته فرماندار مي خواهد چه کار . . .
محبّ الزهراء آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان


برچسب ها
هیچ, بدون, جبهه و جنگ, عنوانی


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده
منتقمُ الزهراء, محب المهدي (عج)

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/nooreasemanRSS Feed@nooreaseman_com

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 00:25 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1