شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

به گروه اسلامی ما در گوگل بپیوندید تا همیشه با هم باشیم


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > علمی و ادبی > ادبیات و علوم انسانی > داستان ها


داستان ها داستان های کوتاه و بلند خود را در این بخش قرار دهید.

پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 05-01-2011, 06:49   #1
حرفه ای
 
م علی کوچولو آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: کرج
نوشته ها: 507
Thanks: 20
Thanked 124 Times in 58 Posts
پیش فرض داستان راستان

رسول اكرم و دو حلقه جمعيت

رسول اكرم " ص " وارد مسجد ( مسجد مدينه ( 1 " شد ، چشمش به دو
اجتماع افتاد كه از دو دسته تشكيل شده بود ، و هر دسته‏ای حلقه‏ای تشكيل‏
داده سر گرم كاری بودند : يك دسته مشغول عبادت و ذكر و دسته ديگر به‏
تعليم و تعلم و ياد دادن و ياد گرفتن سرگرم بودند ، هر دو دسته را از نظر
گذرانيد و از ديدن آنها مسرور و خرسند شد . به كسانی كه همراهش بودند رو
كرد و فرمود : " اين هر دو دسته كار نيك می‏كنند و بر خير و سعادتمند " . آنگاه جمله‏ای اضافه كرد : " لكن من برای تعليم و داناكردن فرستاده شده‏ام " ، پس خودش به طرف همان دسته كه به كار
تعليم و تعلم اشتغال داشتند رفت ، و در حلقه آنها نشست

امضای م علی کوچولو
حضرت زهرا سلام الله علیها:

خدای متعال پس ازغدیرخم ، برای احدی عذروبهانه باقی نگذاشت
م علی کوچولو آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
The Following 2 Users Say Thank You to م علی کوچولو For This Useful Post:
قدیمی 10-01-2011, 06:31   #2
حرفه ای
 
م علی کوچولو آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: کرج
نوشته ها: 507
Thanks: 20
Thanked 124 Times in 58 Posts
پیش فرض

مردی كه كمك خواست
به گذشته پرمشقت خويش می‏انديشيد ، به يادش می‏افتاد كه چه روزهای تلخ‏
و پر مرارتی را پشت سر گذاشته ، روزهايی كه حتی قادر نبود قوت روزانه‏
زن و كودكان معصومش را فراهم نمايد . با خود فكر می‏كرد كه چگونه يك‏
جمله كوتاه - فقط يك جمله - كه در سه نوبت پرده گوشش را نواخت ، به‏
روحش نيرو داد و مسير زندگانيش را عوض كرد ، و او و خانواده‏اش را از
فقر و نكبتی كه گرفتار آن بودند نجات داد .
او يكی از صحابه رسول اكرم بود . فقر و تنگدستی براو چيره شده بود . در
يك روز كه حس كرد ديگر كارد به استخوانش رسيده ، با مشورت و پيشنهاد
زنش تصميم گرفت برود ، و وضع خود را برای رسول اكرم شرح دهد ، و از آن حضرت استمداد مالی كند .
با همين نيت رفت ، ولی قبل از آنكه حاجت خود را بگويد اين جمله از
زبان رسول اكرم به گوشش خورد : " هركس از ما كمكی بخواهد ما به او
كمك می‏كنيم ، ولی اگر كسی بی‏نيازی بورزد و دست حاجت پيش مخلوقی دراز
نكند ، خداوند او را بی‏نياز می‏كند " . آن روز چيزی نگفت ، و به خانه‏
خويش برگشت . باز با هيولای مهيب فقر كه همچنان بر خانه‏اش سايه افكنده‏
بود روبرو شد ، ناچار روز ديگر به همان نيت به مجلس رسول اكرم حاضر شد
، آن روز هم همان جمله را از رسول اكرم شنيد : " هركس از ما كمكی‏
بخواهد ما به او كمك می‏كنيم ، ولی اگر كسی بی نيازی بورزد خداوند او را
بی‏نياز می‏كند " . اين دفعه نيز بدون اينكه حاجت خود را بگويد ، به خانه‏
خويش برگشت . و چون خود را همچنان در چنگال فقر ضعيف و بيچاره و
ناتوان می‏ديد ، برای سومين بار به همان نيت به مجلس رسول اكرم رفت ،
باز هم لبهای رسول اكرم به حركت آمد ، و با همان آهنگ - كه به دل قوت و به روح اطمينان‏
می‏بخشيد - همان جمله را تكرار كرد .
اين بار كه آن جمله را شنيد ، اطمينان بيشتری در قلب خود احساس كرد .
حس كرد كه كليد مشكل خويش را در همين جمله يافته است . وقتی كه خارج‏
شد با قدمهای مطمئنتری راه می‏رفت . با خود فكر می‏كرد كه ديگر هرگز به‏
دنبال كمك و مساعدت بندگان نخواهم رفت . به خدا تكيه می‏كنم و از نيرو
و استعدادی كه در وجود خودم به وديعت گذاشته شده استفاده می‏كنم ، واز او
می‏خواهم كه مرا در كاری كه پيش می‏گيرم موفق گرداند و مرا بی نياز سازد .
با خودش فكر كرد كه از من چه كاری ساخته است ؟ به نظرش رسيد عجالة
اين قدر از او ساخته هست كه برود به صحرا و هيزمی جمع كند و بياورد و
بفروشد . رفت و تيشه‏ای عاريه كرد و به صحرا رفت ، هيزمی جمع كرد و
فروخت . لذت حاصل دسترنج خويش را چشيد . روزهای ديگر به اينكار ادامه‏
داد ، تا تدريجا توانست از همين پول برای خود تيشه و حيوان و ساير لوازم كار را بخرد .
باز هم به كار خود ادامه داد تا صاحب سرمايه و غلامانی شد .
روزی رسول اكرم به او رسيد و تبسم كنان فرمود : " نگفتم ، هركس از ما
كمكی بخواهد ما به او كمك می‏دهيم ، ولی اگر بی‏نيازی بورزد خداوند او را
بی‏نياز می‏كند

امضای م علی کوچولو
حضرت زهرا سلام الله علیها:

خدای متعال پس ازغدیرخم ، برای احدی عذروبهانه باقی نگذاشت
م علی کوچولو آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following User Says Thank You to م علی کوچولو For This Useful Post:
قدیمی 11-01-2011, 08:42   #3
حرفه ای
 
م علی کوچولو آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: کرج
نوشته ها: 507
Thanks: 20
Thanked 124 Times in 58 Posts
پیش فرض

خواهش دعا

شخصی باهيجان و اضطراب ، به حضور امام صادق " ع " آمد و گفت :
" درباره من دعايی بفرماييد تا خداوند به من وسعت رزقی بدهد ، كه‏
خيلی فقير و تنگدستم " .
امام : " هرگز دعا نمی‏كنم " .
- " چرا دعا نمی‏كنيد ؟ ! "
" برای اينكه خداوند راهی برای اينكار معين كرده است ، خداوند امر
كرده كه روزی را پی‏جويی كنيد ، و طلب نماييد . اما تو می‏خواهی در خانه‏
خود بنشينی ، و با دعا روزی را به خانه خود بكشانی !

امضای م علی کوچولو
حضرت زهرا سلام الله علیها:

خدای متعال پس ازغدیرخم ، برای احدی عذروبهانه باقی نگذاشت
م علی کوچولو آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following User Says Thank You to م علی کوچولو For This Useful Post:
قدیمی 12-01-2011, 07:44   #4
حرفه ای
 
م علی کوچولو آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: کرج
نوشته ها: 507
Thanks: 20
Thanked 124 Times in 58 Posts
پیش فرض

4- بستن زانوی شتر
قافله چندين ساعت راه رفته بود . آثار خستگی در سواران و در مركبها
پديد گشته بود . همينكه به منزلی رسيدند كه آنجا آبی بود ، قافله فرود
آمد . رسول اكرم نيز كه همراه قافله بود ، شتر خويش را خوابانيد و پياده‏
شد . قبل از همه چيز ، همه در فكر بودند كه خود را به آب برسانند و
مقدمات نماز را فراهم كنند .
رسول اكرم بعد از آنكه پياده شد ، به آن سو كه آب بود روان شد ، ولی‏
بعد از آنكه مقداری رفت ، بدون آنكه با احدی سخنی بگويد ، به طرف مركب‏
خويش بازگشت . اصحاب و ياران با تعجب باخود می‏گفتند آيا اينجا را
برای فرود آمدن نپسنديده است و می‏خواهد فرمان حركت بدهد ؟ ! چشمها مراقب و گوشها منتظر شنيدن فرمان بود . تعجب جمعيت‏
هنگامی زياد شد كه ديدند همينكه به شتر خويش رسيد ، زانوبند را برداشت‏
و زانوهای شتر را بست ، و دو مرتبه به سوی مقصد اولی خويش روان شد .
فريادها از اطراف بلند شد : " ای رسول خدا ! چرا مارا فرمان ندادی كه‏
اين كار را برايت بكنيم ، و به خودت زحمت دادی و برگشتی ؟ ما كه با
كمال افتخار برای انجام اين خدمت آماده بوديم " .
در جواب آنها فرمود : " هرگز از ديگران در كارهای خود كمك نخواهيد ،
و بديگران اتكا نكنيد ، ولو برای يك قطعه چوب مسواك باشد "

امضای م علی کوچولو
حضرت زهرا سلام الله علیها:

خدای متعال پس ازغدیرخم ، برای احدی عذروبهانه باقی نگذاشت
م علی کوچولو آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following User Says Thank You to م علی کوچولو For This Useful Post:
قدیمی 15-01-2011, 08:46   #5
حرفه ای
 
م علی کوچولو آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: کرج
نوشته ها: 507
Thanks: 20
Thanked 124 Times in 58 Posts
پیش فرض

5- همسفر حج

مردی از سفر حج برگشته ، سرگذشت مسافرت خودش و همراهانش را برای‏
امام صادق تعريف می‏كرد ، مخصوصا يكی از همسفران خويش را بسيار می‏ستود
كه ، چه مرد بزرگواری بود ، ما به معيت همچو مرد شريفی مفتخر بوديم .
يكسره مشغول طاعت و عبادت بود ، همينكه در منزلی فرود می‏آمديم او فورا
به گوشه‏ای می‏رفت ، و سجاده خويش را پهن می‏كرد ، و به طاعت و عبادت‏
خويش مشغول می‏شد .
امام : " پس چه كسی كارهای او را انجام می‏داد ؟ و كه حيوان او را
تيمار می‏كرد ؟ "
- البته افتخار اين كارها با ما بود . او فقط به كارهای مقدس خويش‏
مشغول بود و كاری به اين كارها نداشت .
- " بنابر اين همه شما از او برتر بوده‏ايد " .

امضای م علی کوچولو
حضرت زهرا سلام الله علیها:

خدای متعال پس ازغدیرخم ، برای احدی عذروبهانه باقی نگذاشت
م علی کوچولو آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 17-01-2011, 13:34   #6
حرفه ای
 
م علی کوچولو آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: کرج
نوشته ها: 507
Thanks: 20
Thanked 124 Times in 58 Posts
پیش فرض

6- غذای دسته جمعی

همينكه رسول اكرم و اصحاب و ياران از مركبها فرود آمدند ، و بارها را
بر زمين نهادند ، تصميم جمعيت براين شد كه برای غذا گوسفندی را ذبح و
آماده كنند .
يكی از اصحاب گفت : " سر بريدن گوسفند با من " .
ديگری : " كندن پوست آن بامن " .
سومی : " پختن گوشت آن بامن " .
چهارمی : . . .
رسول اكرم : " جمع كردن هيزم از صحرا بامن " .
جمعيت : " يا رسول الله شما زحمت نكشيد و راحت بنشينيد ، ما خودمان‏
با كمال افتخار همه اينكارها را می‏كنيم " .
رسول اكرم : " می‏دانم كه شما می‏كنيد ، ولی خداوند دوست نمی دارد
بنده‏اش را در ميان يارانش با وضعی متمايز ببيند كه ، برای خود نسبت به‏
ديگران امتيازی قائل شده باشد "
سپس به طرف صحرا رفت . و مقدار لازم خار و خاشاك از صحرا جمع كرد و
آورد (

امضای م علی کوچولو
حضرت زهرا سلام الله علیها:

خدای متعال پس ازغدیرخم ، برای احدی عذروبهانه باقی نگذاشت
م علی کوچولو آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following User Says Thank You to م علی کوچولو For This Useful Post:
قدیمی 18-01-2011, 06:12   #7
حرفه ای
 
م علی کوچولو آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: کرج
نوشته ها: 507
Thanks: 20
Thanked 124 Times in 58 Posts
پیش فرض

7- قافله‏ای كه به حج می‏رفت

قافله‏ای از مسلمانان كه آهنگ مكه داشت ، همينكه به مدينه رسيد چند
روزی توقف و استراحت كرد ، و بعد از مدينه به مقصد مكه به راه افتاد .
در بين راه مكه و مدينه ، در يكی از منازل ، اهل قافله با مردی مصادف‏
شدند كه با آنها آشنا بود . آن مرد در ضمن صحبت با آنها ، متوجه شخصی‏
درميان آنها شد كه سيمای صالحين داشت ، و با چابكی و نشاط مشغول خدمت و
رسيدگی به كارها و حوائج اهل قافله بود ، در لحظه اول او را شناخت . با
كمال تعجب از اهل قافله پرسيد : اين شخصی را كه مشغول خدمت و انجام‏
كارهای شماست می‏شناسيد ؟ . - نه ، او را نمی‏شناسيم ، اين مرد در مدينه به قافله ما ملحق شد . مردی‏
صالح و متقی و پرهيزگار است . ما از او تقاضا نكرده‏ايم كه برای ما كاری‏
انجام دهد ، ولی او خودش مايل است كه در كارهای ديگران شركت كند و به‏
آنها كمك بدهد .
- " معلوم است كه نمی‏شناسيد ، اگر می‏شناختيد اين طور گستاخ نبوديد ،
هرگز حاضر نمی‏شديد مانند يك خادم به كارهای شما رسيدگی كند " .
- " مگر اين شخص كيست ؟ "
- " اين ، علی بن الحسين زين العابدين است " .
جمعيت آشفته به پاخاستند و خواستند برای معذرت دست و پای امام را
ببوسند . آنگاه به عنوان گله گفتند : " اين چه كاری بود كه شما با ما
كرديد ؟ ! ممكن بود خدای ناخواسته ما جسارتی نسبت به شما بكنيم ، و
مرتكب گناهی بزرگ بشويم " .
امام : " من عمدا شمارا كه مرا نمی‏شناختيد برای همسفری انتخاب كردم ، زيرا گاهی با كسانی كه مرا می‏شناسند مسافرت‏
می‏كنم ، آنها به خاطر رسول خدا زياد به من عطوفت و مهربانی می‏كنند ،
نمی‏گذارند كه من عهده‏دار كار و خدمتی بشوم ، از اينرو مايلم همسفرانی‏
انتخاب كنم كه مرا نمی‏شناسند و از معرفی خودم هم خودداری می‏كنم تا
بتوانم به سعادت خدمت رفقا نائل شوم

امضای م علی کوچولو
حضرت زهرا سلام الله علیها:

خدای متعال پس ازغدیرخم ، برای احدی عذروبهانه باقی نگذاشت
م علی کوچولو آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 27-01-2011, 15:43   #8
حرفه ای
 
م علی کوچولو آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: کرج
نوشته ها: 507
Thanks: 20
Thanked 124 Times in 58 Posts
پیش فرض

8- مسلمان و كتابی

در آن ايام ، شهر كوفه مركز ثقل حكومت اسلامی بود . در تمام قلمرو كشور
وسيع اسلامی آن روز ، به استثناء قسمت شامات ، چشمها به آن شهر دوخته‏
بود كه ، چه فرمانی صادر می‏كند و چه تصميمی می‏گيرد .
در خارج اين شهر دو نفر ، يكی مسلمان و ديگری كتابی ( يهودی يا مسيحی‏
يا زردشتی ) روزی در راه به هم برخورد كردند . مقصد يكديگر را پرسيدند .
معلوم شد كه مسلمان به كوفه می‏رود ، و آن مرد كتابی درهمان نزديكی ، جای‏
ديگری را در نظر دارد كه برود . توافق كردند كه چون در مقداری از مسافرت‏
راهشان يكی است باهم باشند و بايكديگر مصاحبت كنند .
راه مشترك ، با صميميت ، در ضمن صحبتها و مذاكرات مختلف طی شد . به‏
سر دو راهی رسيدند ، مرد كتابی با كمال تعجب مشاهده كرد كه رفيق‏
مسلمانش از آن طرف كه راه كوفه بود نرفت ، و از اين طرف كه او می‏رفت‏
آمد .
پرسيد : " مگر تو نگفتی من می‏خواهم به كوفه بروم ؟ " .
- " چرا " .
- " پس چرا از اين طرف می‏آئی ؟ راه كوفه كه آن يكی است " .
- " می‏دانم ، می‏خواهم مقداری تورا مشايعت كنم . پيغمبر ما فرمود "
هرگاه دو نفر در يك راه بايكديگر مصاحبت كنند ، حقی بريكديگر پيدا
می‏كنند " . اكنون تو حقی بر من پيدا كردی . من به خاطر اين حق كه به‏
گردن من داری می‏خواهم چند قدمی تو را مشايعت كنم . و البته بعد به راه‏
خودم خواهم رفت " .
- " اوه ، پيغمبر شما كه اين چنين نفوذ و قدرتی در ميان مردم پيدا كرد
، و باين سرعت دينش در جهان رائج شد ، حتما به واسطه همين اخلاق كريمه‏اش بوده " .
تعجب و تحسين مرد كتابی در اين هنگام به منتها درجه رسيد ، كه برايش‏
معلوم شد ، اين رفيق مسلمانش ، خليفه وقت علی ابن ابيطالب " ع "
بوده . طولی نكشيد كه همين مرد مسلمان شد ، و در شمار افراد مؤمن و
فداكار اصحاب علی - عليه‏السلام - قرار گرفت

امضای م علی کوچولو
حضرت زهرا سلام الله علیها:

خدای متعال پس ازغدیرخم ، برای احدی عذروبهانه باقی نگذاشت
م علی کوچولو آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following User Says Thank You to م علی کوچولو For This Useful Post:
قدیمی 30-01-2011, 06:34   #9
حرفه ای
 
م علی کوچولو آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: کرج
نوشته ها: 507
Thanks: 20
Thanked 124 Times in 58 Posts
پیش فرض

9- در ركاب خليفه
علی - عليه‏السلام - هنگامی كه به سوی كوفه می‏آمد ، وارد شهر انبار شد كه‏
مردمش ايرانی بودند .
كدخدايان و كشاورزان ايرانی خرسند بودند كه خليفه محبوبشان از شهر آنها
عبور می‏كند ، به استقبالش شتافتند ، هنگامی كه مركب علی به راه افتاد ،
آنها در جلو مركب علی ( ع ) شروع كردند به دويدن . علی آنها را طلبيد و
پرسيد : " چرا می‏دويد ، اين چه كاری است كه می‏كنيد ؟ ! " .
- اين يك نوعی احترام است كه ما نسبت به امرا و افراد مورد احترام‏
خود می‏كنيم . اين سنت و يك نوع ادبی است كه در ميان ما معمول‏ بوده است " .
- " اينكار شمارا در دنيا به رنج می‏اندازد ، و در آخرت به شقاوت‏
می‏كشاند . هميشه از اين گونه كارها كه شما را پست و خوار می‏كند خودداری‏
كنيد . بعلاوه اين كارها چه فايده‏ای به حال آن افراد دارد ؟

امضای م علی کوچولو
حضرت زهرا سلام الله علیها:

خدای متعال پس ازغدیرخم ، برای احدی عذروبهانه باقی نگذاشت
م علی کوچولو آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following User Says Thank You to م علی کوچولو For This Useful Post:
قدیمی 31-01-2011, 13:20   #10
حرفه ای
 
م علی کوچولو آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: کرج
نوشته ها: 507
Thanks: 20
Thanked 124 Times in 58 Posts
پیش فرض

10- امام باقر و مرد مسيحی

امام باقر ، محمد بن علی بن الحسين " ع " ، لقبش " باقر " است .
باقر يعنی شكافنده . به آن حضرت " باقر العلوم " می‏گفتند ، يعنی‏
شكافنده دانشها .
مردی مسيحی ، به صورت سخريه و استهزاء ، كلمه " باقر " را تصحيف‏
كرد به كلمه " بقر " - يعنی گاو - به آن حضرت گفت : " انت بقر "
يعنی تو گاوی
امام بدون آنكه از خود ناراحتی نشان بدهد و اظهار عصبانيت كند ، با
كمال سادگی گفت : " نه ، من بقر نيستم من باقرم " .
مسيحی : " تو پسر زنی هستی كه آشپز بود " .
- " شغلش اين بود ، عار و ننگی محسوب نمی‏شود " .
- " مادرت سياه و بی‏شرم و بد زبان بود " .
- " اگر اين نسبتها كه به مادرم می‏دهی راست است ، خداوند او را
بيامرزد و از گناهش بگذرد . و اگر دروغ است ، از گناه تو بگذرد كه دروغ‏
و افترا بستی " .
مشاهده اين همه حلم ، از مردی كه قادر بود همه گونه موجبات آزار يك‏
مرد خارج از دين اسلام را فراهم آورد ، كافی بود كه انقلابی در روحيه مرد
مسيحی ايجاد نمايد ، و او را به سوی اسلام بكشاند .
مرد مسيحی بعدا مسلمان شد

امضای م علی کوچولو
حضرت زهرا سلام الله علیها:

خدای متعال پس ازغدیرخم ، برای احدی عذروبهانه باقی نگذاشت
م علی کوچولو آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان


برچسب ها
داستان, راستان


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
جزيره‏ى خضراء ؛ افسانه یا واقعیت hossein moradi امام زمان عجل الله تعالی فرجه 0 18-12-2010 08:31
مفسر بزرگ شیعه علامه طباطبائی رحمه الله محبّ الزهراء شخصيت های مرتبط با جهان اسلام 3 20-11-2010 23:02
جزيره ي خضرا - دیدگاهها hossein moradi امام زمان عجل الله تعالی فرجه 2 13-11-2010 20:31
جزيره ي خضرا - سند روايت hossein moradi امام زمان عجل الله تعالی فرجه 1 13-11-2010 20:25
داستان راستان جلد اوّل و دوّم s.ali کتابخانه اسلامي 0 02-12-2008 12:42

TwitterFacebookGoogle Plushttp://www.nooreaseman.ir/p/blog-page_6643.htmlRSS Feedتبادل لينك

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 22:46 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1