شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > اهل بيت (عليهم السلام) > پیامبر اکرم(ص)


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 10-05-2012, 09:38   #1
مدیر ارشد انجمنهای نور آسمان
 
محبّ الزهراء آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2010
محل سکونت: ماه
نوشته ها: 17,010
Thanks: 31,941
Thanked 50,449 Times in 14,794 Posts
پیش فرض رازى عجيب در آفرينش و نسب محمّد صلى الله عليه و آله‏

رازى عجيب در آفرينش و نسب محمّد صلى الله عليه و آله‏




منابع مقاله:
کتاب : تفسیر و شرح صحیفه سجادیه جلد دو
نوشته : حضرت آیت الله حسین انصاریان



ابن بابويه ملقّب به شيخ صدوق كه از نظر شخصيّت و معنويّت و موثّق بودن در ميان بزرگان شيعه كم نظير است، به سند خود از امام صادق عليه السلام، از حضرت امير المؤمنين عليه السلام نقل مى‏ كند:
حقّ سبحانه و تعالى نور مقدّس پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را خلق فرمود پيش از آن كه آسمان‏ها و زمين و عرش و كرسى و لوح و قلم و بهشت و دوزخ را بيافريند و قبل از اين كه احدى از انبيا را اراده آفرينش كند به چهار صد و بيست و چهار هزار سال و به آن نور، دوازده حجاب خلق نمود:
1- حجاب قدرت 2- حجاب عظمت 3- حجاب منّت 4- حجاب رحمت 5- حجاب سعادت 6- حجاب كرامت 7- حجاب منزلت 8- حجاب هدايت 9- حجاب نبوّت 10- حجاب رفعت 11- حجاب هيبت 12- حجاب شفاعت.
پس آن نور مقدّس را در حجاب قدرت، دوازده هزار سال جاى داد و او مى‏گفت:
سُبْحانَ رَبِّىَ الْأعْلى‏.
منزّه است خداوند بلند مرتبه‏ام.
و در حجاب عظمت، يازده هزار سال و مى‏گفت:
سُبْحانَ عالِمِ السِّرِّ.
منزّه است خداوند كه داناى غيب و پنهان است.
و در حجاب منّت ده، هزار سال و مى‏گفت:
سُبْحانَ مَنْ هُوَ قائِمٌ لا يَلْهُو.
منزّه است خداوندى كه تمام مخلوقات قائم به وجود اوست و فراموشى ندارد.
و در حجاب رحمت، نه هزار سال و مى‏گفت:
سُبْحانَ الرَّفيعِ الْأعْلى‏.
منزّه است خداوند عالى‏مرتبه و بلند مرتبه.
و در حجاب سعادت، هشت هزار سال و مى‏گفت:
سُبْحانَ مَنْ هُوَ دائِمٌ لا يَسْهُو.
منزّه است خداوند بى‏پايان كه سهو نمى‏كند.
و در حجاب كرامت، هفت هزار سال و مى‏گفت:
سُبْحانَ مَنْ هُوَ غَنِىٌّ لا يَفْتَقِرُ.
منزّه است خداوند غنى كه محتاج نمى‏گردد.
و در حجاب منزلت، شش هزار سال و مى‏گفت:
سُبْحانَ الْعَليمِ الْكَريمِ.
منزّه است خداوند دانا و بخشنده.
و در حجاب هدايت، پنج هزار سال و مى‏گفت:
سُبْحانَ ذِى الْعَرْشِ الْعَظيمِ.
منزّه است صاحب عرشِ عظيم.
و در حجاب نبوّت، چهار هزار سال و مى‏گفت:
سُبْحانَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمّا يَصِفُونَ.
منزّه است پروردگار عزيز از اينكه وصف شود.
و در حجاب رفعت، سه هزار سال و مى‏گفت:
سُبْحانَ ذِى الْمُلْكِ وَالْمَلَكُوتِ.
منزّه است صاحب ملك و ملكوت.
و در حجاب هيبت، دو هزار سال و مى‏گفت:
سُبْحانَ اللَّهِ وَبِحَمْدِهِ.
منزّه است خداوند و به كمك او حمد مى‏كنم او را.
و در حجاب شفاعت، هزار سال و مى‏گفت:
سُبْحانَ رَبّىَ الْعَظيمِ وَبِحَمْدِهِ.
منزّه است خداوند بزرگ و به كمك او حمد مى‏كنم او را.
پس نام مقدّس آن حضرت را بر لوح ظاهر گردانيد و آن نام مبارك چهار هزار سال بر لوح مى‏درخشيد، پس اسم اطهر آن جناب را بر عرش ظاهر گردانيد و هفت هزار سال در آن جا نور مى‏بخشيد، همچنين در احوال رفعت و جلال مى‏گرديد تا آن كه حق تعالى آن نور را در صلب آدم جاى داد. «1» از آدم در شيث و از شيث در انوش و از انوش در قينان و از قينان در مهلائيل و از او در اليارذ و از وى در اخنوخ و از او در متوشلح و از وى در ملك و از او در نوح نبى و از وى در سام و از سام در ارفخشد و از او در شالح و از وى در عابر و از او در فالغ و از وى در ارغو و از ارغو در شروغ و از شروغ در ناخور و از او در تارخ و از وى در ابراهيم خليل اللَّه و از ابراهيم در اسماعيل و از اسماعيل درقيذار و از وى در حمل و از او در نبت و از وى در سلامان و از او در هميسع و از او در اليسع و از وى در ادد و از او در ادّ و از وى در عدنان و از عدنان در معد و از معد در نزار و از او در مُضَر و از وى در الياس و از او در مدركه و از مدركه در خزيمه و از خزيمه در كنانه و از وى در نضر و از او در مالك و از او در فهر و از وى در غالب، و از غالب در لُؤَى و از لُؤَى در مُرَّة و از وى در كِلاب و از او در قُصَىّ و از وى در عبد مناف و از عبد مناف در هاشم و از هاشم سيّد قريش در عبدالمطّلب و از عبدالمطّلب در عبداللَّه؛ كه به فرموده خودش تمام پدران و مادرانى كه در حسب و نسبش قرار داشتند موحّد و خدا پرست و مؤمن و متّقى و بعضى چون ابراهيم و اسماعيل و نوح از انبياى الهى بودند.
أشْهَدُ أنَّك كُنْتَ نُوراً فِى الْأصْلابِ الشّامِخَةِ وَالْأرْحامِ الْمُطَهَّرَةِ. «2»
گواهى مى‏دهم كه تو در صلب‏هاى بلند مرتبه و رحم‏هاى پاك، نورى بودى.
كه صلب شامخ و رحم مطهّره با بى‏دينى و بت‏پرستى و انكار حقّ و حقيقت به هيچ عنوان نمى‏سازد و آنان كه بعضى از پدران رسول الهى را به دور از دين و ديندارى مى‏دانند يا جاهل به حقايقند يا مغرض حقوق بگير!!



عبدالمطّلب جد پيامبر صلى الله عليه و آله‏

عمروالعلا كه مردى بذول و بزرگ و متشخّص بود، پس از عبد مناف به سيادت خاندان قريش رسيد و چون مهمان بسيار مى‏پذيرفت و شتر بسيار به خاطر پذيرايى از مهمان نحر مى‏كرد و با اين ترتيب قهراً بر سفره مهمانى‏اش استخوان بسيار شكسته مى‏شد به «هاشم» لقب يافت. و چون از اين جهان به جهان ديگر رخت بر بست مقام سيادت قريش و حفظ خانه كعبه و سقايت حاجّ به رشيدترين فرزندانش كه به عبدالمطّلب معروف شده بود رسيد.
عبدالمطّلب در ميان قريش شخصيّت و عنوان بسيار درخشانى به دست آورد تا آن جا كه با هيچ يك از گذشتگان خود طرف مقايسه و نسبت نبود.



افتخارات عبدالمطّلب‏
«از افتخارات عبدالمطّلب موارد زير را مى‏توان ياد كرد:
1- وصى و جانشين پدرى همچون هاشم بود و مى‏توانست مفاخر و مكارم او را در ميان عرب حفظ كند، توانست مهمانخانه عمومى وى را نگاه بدارد و از مهمانان پدرش كه به شمار نمى‏آمدند پذيرايى كند و حتّى بر سنّت سنيّه پدرش به مرغان هوا و جانوران بيابان از سفره عام خويش بهره‏ها برساند.
عادت هاشم اين بود كه همه روزه شترى نحر مى‏كرد و بر روى كوههاى مكّه مى‏گذاشت تا وحش و طيور از اين نعمت بهره‏مند شوند. عبدالمطّلب هم اين روش را تا زنده بود از دست نداد.
2- عبدالمطّلب درنتيجه كند و كاوى كه خود و پسر بزرگش حارث در مكّه به عمل آورد، چاه زمزم را از نو باز يافت و آب سرشارش را پس از سال‏ها پنهانى آشكار ساخت تا مردم مكّه و طوايفى كه به خاطر زيارت كعبه از دور و نزديك به مكّه مى‏آيند تشنه نمانند و طلاهايى را كه در اين كند و كاو به دست آورده بود همه را يكجا، به خانه كعبه هديه كرد.
3- عبدالمطّلب علاوه بر اين همه مفاخر و مآثر، به خدمت پر افتخارى نايل آمد كه نه تنها افتخارات درخشان خويش، شايد هر چه در جهان مباهات و فخريه است همه را تحت الشّعاع قرار داد و آن مقام خدمت‏گزارى نسبت به سيّد البشر و الشّفيع المشفّع فى المحشر محمّد بن عبداللَّه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله است.
فرزندش تازه عروسى كرده بود كه به قصد تجارت از مكّه روى به يثرب نهاد و در شهر يثرب در جوانى زندگانى را بدرود گفت.
در اين هنگام همسر جوانش آمنه بنت وهب حامله بود و اين حمل همان امانت مقدّس بود و همان نور الهى كه مقدّر بود ظلمتكده جهان را روشن سازد.
آمنه آن عروس دور از شوهر و دور از مزار همسر، فرزندش را به دنيا آورد و مقام‏ پدرى و خدمت‏گزارى رسول اكرم صلى الله عليه و آله به عهده عبدالمطّلب كه جدّ گرانمايه‏اش بود افتاد، عبدالمطّلب تا زنده بود نواده نازنينش را همچون جان شيرين به آغوش داشت و به هنگام وفات هم جز نام محمّد نامى به زبان نمى‏آورد و جز سفارش و وصيّت در حق محمّد صلى الله عليه و آله وصيّتى به فرزندانش نكرد!!
4- مردم مكّه خواه قريش و خواه ثقيف و هوازن و خواه بطون ديگر از اعراب، بيشتر بت پرست بودند، احياناً در ميانشان مسيحى و يهودى هم ديده مى‏شد، تنها خاندان هاشم به ويژه عبدالمطّلب بود كه به دين ابراهيم خليل مى‏زيست، عقيده‏اش توحيد و عبادتش اطاعت در راه پروردگار يكتا و يگانه بود و اين خود افتخار عظيمى است؛ زيرا خدا پرستيدن در ميان خداپرستان چيزى و خداپرستيدن در ميان بت پرستان چيزى ديگر است.» «3»



عبدالمطّلب و حمله ابرهه‏
آرى، از مناقب و مفاخر عبدالمطّلب ايمان كامل او به پروردگار بزرگ بود تا آن جا كه وى را در عداد اوصيا بر شمرده‏اند. داستان حمله ابرهه پادشاه حبشه با فيل به مكّه، جهت ويران ساختن كعبه و بر خورد مؤمنانه عبدالمطّلب با وى، شاهد صدق گفتار ماست.
عبدالمطّلب بدون آن كه از اين حادثه كمترين هراسى به خود راه دهد و بى آن كه در برابر عظمت و شوكت ظاهرى ابرهه خود را ببازد و از او تقاضاى بازگشت كند، تنها از او مى‏ خواهد كه شتران به غارت رفته او را به وى باز گرداند و حفظ خانه خدا را به قدرت لايزال الهى احاله مى‏كند. سرانجام مسأله همان طور كه عبدالمطّلب پيش بينى كرده بود از كار در آمده و ابرهه با سپاهيانش به وسيله دسته‏اى از پرندگان كه لشكر الهى را تشكيل مى‏دادند به عذاب دنيا گرفتار آمده و همگى به هلاكت‏ مى‏رسند.
از سخنان اوست:
ظالم از دنيا نمى‏رود تا انتقام خود را پس دهد. از پس اين سرا، سراى ديگرى است كه نيكوكار و بد كار جزاى عمل خود را دريافت مى‏دارند. اگر ظالم در اين دنيا به عقوبت نرسد، در آخرت براى او مهيّاست.
عرفاى بزرگ در باب روح و عالم ارواح و مراتب آن مى‏گويند:
«بدان كه روح جوهرى بسيط است، مكمّل و محرّك جسم است در مرتبه نباتْ بالطبع و در مرتبه حيوانْ بالاختيار و در مرتبه انسانْ بالعقل. به عبارتى ديگر روحْ، جوهرى لطيف است و قابل تجزّى و تقسيم نيست و از عالم امر است، بلكه خودِ عالمِ امر است، جسمْ جوهر كثيف است و قابل تجزّى و تقسيم است و از عالم خلق است، بلكه خودِ عالم خلق است.
چون معنى روح را دانستى اكنون مراتب عالم ارواح را بدان:
چون خداى تعالى و تقدّس خواست كه عالم ارواح را بيافريند به آن زبده نورانى نظر كرد، آن زبده بگداخت و به جوش آمد، از زبده و خلاصه آن زبده روح خاتم الأنبياء صلى الله عليه و آله بيافريد و از زبده و خلاصه آن باقى ارواح اولواالعزم بيافريد و از زبده و خلاصه آن باقى ارواح رسل بيافريد و از زبده و خلاصه آن باقى ارواح انبياء بيافريد و از خلاصه آن باقى ارواح اوليا بيافريد و از خلاصه آن باقى ارواح عارفان و از زبده و خلاصه آن باقى ارواح زهّاد و از زبده و خلاصه آن باقى ارواح عبّاد بيافريد و از زبده و خلاصه آن باقى ارواح مؤمنان بيافريد و از زبده و خلاصه آن باقى ارواح بد دينان بيافريد و از آن پس ارواح كافران و از آن پس ارواح حيوانات و از آن پس ارواح نباتات بيافريد.» «4»
محمّد آن كه گفتش ايزد پاك‏
نبودى خلقت افلاك، لَوْلاك‏
هنوز آدم درون آب و گل بود
كه او مبعوث حق از جان و دل بود
اگر چه چون بشر جلوه گر آمد
ملائك را سراسر رهبر آمد
به صورت چون بشر معنى ملك بود
نه بلكه علّتِ بودِ فلك بود
كسى كورا بشر دانست يا گفت‏
خطا كرد و خطا ديد و خطا گفت‏




بشارات حق بر وجود محمّد صلى الله عليه و آله‏
خداوند مهربان به وسيله كتب آسمانى و انبياى بزرگوارش، ظهور حضرت ختمى مرتبت را به تمام امّت‏ها بشارت داد.
نقل تمام آن بشارات بدون شك چند مجلّد مى‏شود، بناى اين كتاب بر اين است كه براى نشان دادن هر حقيقتى راه اختصار بپيمايد، از اين جهت در اين زمينه به آياتى از قرآن و پاره‏اى از معارف اشاره مى‏شود.



تقاضاى ظهور محمد صلى الله عليه و آله‏

ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام پس از بناى كعبه كه معنوى‏ترين بنا در آفرينش است درخواست‏هايى از حضرت ربّ الأرباب داشتند، از جمله آنها، ظهور جمال و جلال محمّد صلى الله عليه و آله در حيات انسانى بود:
رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ» «5»
پروردگارا! در ميان آنان پيامبرى از خودشان برانگيز، كه آيات تو را بر آنان بخواند و آنان را كتاب و حكمت بياموزد و [از آلودگى ‏هاى ظاهرى و باطنى‏] پاكشان كند؛ زيرا تو تواناى شكست‏ ناپذير و حكيمى.
اين درخواست آن قهرمان توحيد و فرزندش در حقّ پيامبر بود؛ لذا از آن حضرت روايت مى ‏كنند كه فرمود:
أنَا دَعْوَةُ إبْراهيمَ. «6»
من دعاى ابراهيمم.


هدف از بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله‏
«در آيه فوق پس از آن كه ابراهيم و اسماعيل تقاضاى ظهور پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را مى‏ كنند سه هدف براى بعثت او بيان مى ‏دارند:
نخست تلاوت آيات خدا بر مردم؛ اين جمله اشاره به بيدار ساختن انديشه‏ها در پرتو آيات گيرا و جذّاب و كوبنده‏اى است كه از مجراى وحى بر قلب پيامبر صلى الله عليه و آله نازل مى‏شود و او به وسيله آن، ارواح خفته را بيدار مى‏كند.
«يتلو» از ماده تلاوت، در لغت به معنى پى در پى آوردن چيزى است و هنگامى كه عباراتى را پشت سر هم و روى نظام صحيحى بخوانند، عرب از آن تعبير به تلاوت مى‏كند؛ بنابر اين تلاوت منظّم و پى در پى مقدّمه‏اى است براى بيدارى و ايجاد آمادگى براى تعليم و تربيت.
سپس تعليم كتاب و حكمت را هدف دوّم مى‏شمرد، چرا كه تا آگاهى حاصل نشود تربيت كه مرحله سوّم است صورت نمى‏گيرد.
تفاوت كتاب و حكمت ممكن است در اين جهت باشد كه كتاب اشاره به كتب آسمانى است و امّا حكمتْ علوم و دانش‏ها و اسرار و علل و نتايج احكام است كه از طرف پيامبر تعليم مى‏شود.
سپس آخرين هدف را كه مسأله تزكيه است بيان مى‏دارد. تزكيه در لغت هم به معنى نموّ دادن و هم به معنى پاكسازى آمده است و به اين ترتيب تكامل وجود انسان در جنبه‏هاى علمى و عملى به عنوان هدف نهايى بعثت پيامبر معرّفى شده است.
اين نكته قابل توجّه است كه علوم بشر محدود است و آميخته با هزاران نقطه ابهام وخطاهاى فراوان و از اين گذشته نسبت به آنچه مى‏داند گاهى نمى‏تواند دقيقاً اميدوار باشد چرا كه خطاهاى خود وديگران را ديده است!
اينجاست كه بايد پيامبران باعلوم راستين وخالى از هر گونه خطاكه از مبدأ وحى گرفته‏اند به ميان مردم بيايند، خطاهايشان را برطرف سازند، آنچه را كه نمى‏دانند به آنها بياموزند و آنچه را كه مى‏دانند به آنها اطمينان خاطر دهند.
موضوع ديگرى كه در اين رابطه لازم به ياد آورى است اين است كه نيمى از شخصيّت ما را عقل و خرد تشكيل مى‏دهد و نيمى را غرايز و اميال؛ به همين دليل ما به همان اندازه كه نياز به تعليم داريم نياز به تربيت هم داريم. هم خرد ما بايد تكامل يابد و هم غرايز درونى ما به سوى هدف صحيحى رهبرى شوند. لذا پيامبران هم معلّمند، هم مربّى، هم آموزش دهنده‏اند و هم پرورش دهنده.» «7»



پيامبر در تورات و انجيل‏

«الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِندَهُمْ فِي التَّورَاةِ وَالإِنْجِيلِ» «8»
همان كسانى كه از اين رسول و پيامبر «ناخوانده درس» كه او را نزد خود [با همه نشانه‏ها و اوصافش‏] در تورات وانجيل نگاشته مى‏يابند، پيروى‏ مى‏كنند.
از اين كه رسول خدا صلى الله عليه و آله را اسم نبرده و با سه وصف رسول و نبى و امّى ياد كرده و از اين كه دنباله‏اش فرموده:
الَّذى يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِى التَّوْراةِ وَاْلإنْجيلِ‏
به خوبى به دست مى‏آيد كه آن جناب در تورات و انجيل هم به همين سه وصف معرّفى شده بود.
وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَابَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُم مُصَدِّقاً لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرَاً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُم بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هذَا سِحْرٌ مُبِينٌ»
و [ياد كن‏] هنگامى را كه عيسى پسر مريم گفت: اى بنى‏اسرائيل! به يقين من فرستاده خدا به سوى شمايم، تورات را كه پيش از من بوده، تصديق مى‏كنم و به پيامبرى كه بعد از من مى‏آيد و نامش «احمد» است، مژده مى‏دهم. پس هنگامى كه [احمد] دلايل روشن براى آنان آورد، گفتند: اين جادويى است آشكار!!
ببينيد درباره آن انسان بى‏نظيرى كه خداوند به توسّط كتب آسمانى و انبياى بزرگوارش، ظهورش را براى تأمين سعادت دنيا و آخرت مردم بشارت مى‏دهد، محرومان از فيوضات ربّانيّه و مهجوران از عقل و خرد، چه قضاوت احمقانه و نظر نابخردانه دارند!



پی نوشت ها:
________________________

(1)- الخصال، شيخ صدوق: 2/ 481، حديث 55؛ معانى الأخبار: 306- 307؛ حيات القلوب: 2/ 3.
(2)- الاقبال: 607؛ بحار الأنوار: 97/ 187، باب 3.
(3)- نخستين معصوم: 17.
(4)- زبدة الحقايق: 50.
(5)- بقره (2): 129.
(6)- بحار الأنوار: 38/ 62، باب 59؛ المناقب، ابن شهر آشوب: 1/ 232؛ تفسير الميزان: 1/ 396.
(7)- تفسير نمونه: 1/ 456، ذيل آيه 129 سوره بقره.
(8)- اعراف (7): 157.


پایگاه عرفان

امضای محبّ الزهراء




طاعـــــــت از دست نیاید ، گنهی باید کرد
در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد


!






بعداز اين لطفي ندارد حکـمراني بر دلم
شهر ويـران گشته فرماندار مي خواهد چه کار . . .
محبّ الزهراء آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
The Following User Says Thank You to محبّ الزهراء For This Useful Post:
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان


برچسب ها
محمّد صلى الله عليه و آله‏, آفرينش, عبدالمطّلب‏


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
ره يافتگان ـ سخنراني دكتر عصام العماد (برنامه ماه عسل ـ شبكه 3)متن+صوت monji_2008 ره یافتگان 0 07-07-2011 11:32
پاسخ به شبهات مطروحه درباره سريال مختارنامه و عبد الله بن زبير monji_2008 پاسخ به شبهات دیگر ادیان و مذاهب 1 28-05-2011 14:31
تحريف در صحيح بخاري و صحيح مسلم monji_2008 پاسخ به شبهات دیگر ادیان و مذاهب 0 28-05-2011 14:11
پاسخ به شبهات: شهادت حضرت زهراء (سلام الله عليها) monji_2008 پاسخ به شبهات دیگر ادیان و مذاهب 0 04-05-2011 11:52
فضیلت سوره های قرآن همراه با توضیح ali20 مباحث قرآنی 3 07-09-2009 08:20

TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 22:10 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1