نمایش نتایج: از 1 به 5 از 5

موضوع: خواص غیبت امام عصر (علیه السلام)

  1. #1
    مدیرکل بازنشسته hossein moradi آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jan 2010
    محل سکونت
    شهر ری
    نوشته ها
    4,055
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال

    پیش فرض خواص غیبت امام عصر (علیه السلام)

    نویسنده : مجتبی امیریان
    منبع : اختصاصی راسخون





    چكيده

    در اين تحقيق چند نكته قابل ذكر است كه به طور خلاصه معروض مي دارم :
    1. اين تحقيق در چهار فصل تدوين گرديده است .
    2.فصل اول با عنوان غيبت، بمعناي لغوي غيبت و اقسام غيبت مي پردازد و در ضمن دو اصطلاح پركاربرد در فرهنگ مهدويت را توضيح مي دهد .
    3. فصل دوم با عنوان آثار تربيتي غيبت در آيات و روايات به بررسي آيات و رواياتي كه راجع به بحث غيبت هست مي باشد .
    4. فصل سوم باعنوان چرا غيبت مسئله اي را مطرح نموده است كه شايدسئوال خيلي از دوستداران حضرت ولي عصر(عليه السلام) مي باشدكه علت غيبت حضرت ولي عصر چيست ؟واينكه آيا غيبت سبقه تاريخي داشته است ؟
    5.فصل سوم نظري بر علل سياسي - اجتماعي و علل طولاني شدن غيبت نيز دارد .
    6. فصل چهارم با عنوان آثار تربيتي فرهنگ انتظار در زمان غيبت نظري دقيق به بحث انتظار دارد .
    كليد واژه : 1.معاني غيبت 2. نوّاب حضرت وليعصر (عليه السلام ) 3. اقسام غيبت ( صغري – كبري ) 4. از پس پرده غيبت 5. معناي خليفه 6. فلسفه و حكمت غيبت 7. انتظار
    مقدمه

    حمد فزون از حد و ستايش برون از عد ، معبودي را سزد كه ارض و سما را به وجود حجت استقرار بخشيده و صراط مستقيم از طريق سقيم ، به چهارده ولايت وهدايت ممتاز ساخته است . صلوات زاكيات و سلام دائم از قيوم قائم، برمحرم خلوتخانه ربوبي و مصدر هر خير وخوبي ،حضرت محمد بن عبدالله (ص) باد كه اهل بيت خويش را بسان كشتي ، اماني در درياي طوفاني شناسانده ومومنان را عهد ستانده كه همراه در آيند اوليا ء را : نه پس افتند ونه پيش . ودرود بي پايان بر طاوس بهشتيان كه چون نقاب از چهره براندازد ، شوري در ملك وملكوت اندازد كه قيامت به چشم توان ديد و به يك نگاه ، دل از جان توان بريد. زهي سعادت كه جان چنان پالايشي يابد وچشمي به عفت آرايش ، كه ظهور موفور السرور نور يا به تعبيري منور النور را به ميهماني خواند و به ميزباني نشيند .او كه محبت و معرفتش ،‌شرط لا اله الا الله وصورت و سيرتش ، محمد رسول الله است . دست ميكائيلش رزق به مردم رساند و عهد از ايشان ستاند كه كسي جز خداي را نخوانند. خداوند متعال را شاكرم كه چنين موضوعي را روزي بنده كرد كه بتوانم بيشتر در اين مبحث تحقيق و بررسي داشته باشم ولي آنچه براي بنده از همه جالب تر به نظر آمد اينكه در ابتداي بحث ، فكر نمي كردم به اين مقدار بشود ، در اين موضوع جزئي از مبحث مهدويت بصورت ژرف نگري وارد شد ولي با هدايتگري و راهنمايي استاد ، توانستم وارد بحث شوم و با استفاده از منابع ، رساله تحقيقي خود را كامل نمايم . ولي قابل ذكر مي باشد كه اگر محدويت در تحقيق نبود، مي شد بصورت مفصل تري وارد بحث شد ونتايج بهتر و بيشتري گرفت .ان شاء الله حضرت وليعصر ( ع) اين تحقيق ناچيز را با كرمش از ما قبول نمايد .
    فصل اول

    غيبت (رابطه غيبت و معرفت)

    چه بسيار گفته ايم و شنيده ايم كه «حضرت در دوره غيبت به سر مي برند»؛ اما معني حقيقي اين سخن، چيست؟
    معناي غيبت

    1. غيبت، از ماده غيب به معناي خفاء و عدم ظهور است. هر آنچه از ديده ظاهري انسان مخفي شود را غائب، و اين خفاء را غيبت مي خوانند؛ از اين روست كه اگر كسي كتابي را به گونه اي به گوشه اي نهد كه از ديده ديگران پوشيده باشد مي توان آن كتاب را غائب دانست(1)
    2.غيبت (يعني) غايب شدن، ناپديد شدن، دور شدن، جدايي، ضد حضور(2).ولي درباره غيبت امام زمان (ع) دو گونه معنامي توان براي اين كلمه تصور كرد:
    1) غيبت اصطلاحي

    كه از همان معناي لغوي كلمه پديد آمده است. بدين ترتيب، غيبت به معناي عدم حضور است و همچون حضور و غيابي كه در مدارس و بعضي از ديگر ارگانها صورت مي گيرد، نشانگر عدم حضور فرد غائب در اجتماع مي باشد. اما آيا مي توان غيبت امام زمان عليه السلام را اينگونه معنا كرد؛ آيا امام زمان از اجتماع غائب هستند؟ تفسير غيبت آن حضرت به عدم حضور در جامعه تنها ناشي از يك كج فهمي از اين اصطلاح است.
    2) غيبت به معناي عدم معرفت و عدم شناخت

    اين معنا به نظر بزرگان(3) معناي صحيح غيبت امام است. بدين ترتيب كه امام در متن جامعه حاضر است و روايات بسياري نيز بر اين معنا دلالت مي كند. بنا بر مضمون چنين حديث، آنگاه كه آن سرور هميشه حاضر ظهور كنند، مردمان با تعجب مي گويند : «ما ايشان را گاه و بيگاه در ميان خود مي ديديم،‌ اما هرگز ندانستيم كه ايشان خود حضرت حجت هستند(4) آري! غيبت به اين معناست كه عدم معرفت ما پرده اي از جهل در مقابل چشمان ما مي آويزد و وجود ما را از شرف حضور در بارگاه آن بزرگ محروم مي سازد. بنابراين، غيبت آن حضرت به معناي عدم معرفت و عدم شناخت ما نسبت به ايشان است، و نه عدم حضور آن حضرت در متن جامعه. از اين روست كه مي توان گفت: آن حضرت حاضر هستند و ما غائبيم! آن حضرت ظاهر هستند و منتظر كه ما معرفتي حاصل كنيم و به محضر ايشان راه يابيم ! در اينجا به نمونه اي از اينگونه غيبتها كه قرآن كريم خود به نقل آن پرداخته است، اشاره مي كنيم. مي دانيم كه برادران حضرت يوسف عليه السلام آنگاه كه به قصد تجارت به سرزمين مصر كوچ كردند ، چندي در محضر يوسف صديق بسر بردند، اما چون او را نمي شناختند هرگز گمان نبردند كه اين سلطان، همان برادري است كه آنان او را از دامن پدر ربوده و به چاه انداخته اند. چه از چاه كنعان تا مسند سلطان مصر راهي دراز بود، و اينان كه از لطف حضرت حق نسبت به آن برادر آگاهي نداشتند، نمي توانستند او را بر كشيده از آن چاه و نشسته بر اين مسند بپندارند. اينان حتي پس از آنكه جام سلطان در بنه ديگر برادرشان بينامين يافته شد، يوسف را در محضر خود او دزد خواندند: ان يسرق فقد سرق اخ له(5)و اين ناشي از آن بود كه آنان در محضر يوسف حاضر، غائب بودند چه معرفتي نسبت به او نداشتند و تا آن زمان كه او خود را معرفي كرد، آنان همچنان او را غائب چاه كنعان مي دانستند. غيبت حضرت حجت عليه السلام نيز از همين قسم است. اگر غيبتي هست نه به معناي آنست كه حضرت در جامعه حضور ندارند، بلكه بمعناي آنست كه ايشان حاضرند امّا ما ايشان را نمي شناسيم.سئوال: چرا ما ايشان را نمي شناسيم و از معرفت نسبت به ايشان بهره مند نمي شويم؟
    جواب: شناخت هر شيء منوط به رؤيت بصري و يا ادراك بصيرتي آن شيء است.آدمي بايد از طريق يكي از حواس پنجگانه ـ و عمدتاً از طريق حس بينايي ـ با شيئي ارتباط برقرار كند، و يا بوسيله قواي باطني ـ كه از آن به بصيرت تعبير مي شود ـ به ادراك شيئي نائيل آيد تا بتواند نسبت به آن معرفت حاصل كند؛ و گرنه معرفت و شناخت بدون ارتباط به هيچ وجه ممكن نمي نمايد . عدم شناخت ما نسبت به آن حضرت نيز، به همين علت است، چه آن حضرت نور محض هستند و ظلمت را با نور سنخيتي نيست، و از همين رو هيچ ارتباطي كه باعث شناخت و معرفت شود ميان قوالب ظلماني با آن نور مجسم، صورت نمي گيرد. گناهان، تبهكاريها و سيه كاريهاي انسان گنهكار ـ كه هر يك بر ظلمت وجود او مي افزايد ـ باعث مي شود كه پرده حائل ميان او و آن حضرت، درشت ترو استوارتر شود، و از اين رو از فيض حضور در محضر آن حضرت بي بهره بماند.
    بنابراين، اين تنها گناهان و اعمال ناشايست خود ماست كه غيبت را پديد آورده است، ورنه اگر بنده اي چنان در مسير زندگي فردي و اجتماعي خود سلوك كند، كه دامنش به گرد گناهان و قلبش به زنگار سيه كاريها آلوده نشود، دوران غيبت براي او به پايان مي رسد و مي تواند به محضر آن امام باريابد.مثلاً مرحوم حاج علي فشنگي نقل مي كند كه مداح حسيني (در سرزمين مني) به خواندن واقعه تحسين برانگيز تلاش فرزند سرافراز اميرالمؤمنين، جضرت عباس عليه السلام براي آوردن آب به خيمه گاه و سرانجام ذكر مصيبت شهادت جانسوز آن حضرت پرداخت، وجود مبارك حضرت صاحب العصر عليه السلام خيمه حجاج را به قدوم خود مشرف ساختند، در ميان آنان نشستند و با آنان در عزاي عموي خود گريستند، و پس از آن را ترك كردند؛ اما در اين ميان ـ دريغ! هيچ كس آن حضرت را نشناخت!! و اين در حالي بود كه شماري از آن حاجيان در فراق آن حضرت و اميد به زيارت ايشان، ناله ها مي زدند و اشك ها مي ريختند! (به نقل مستقيم و بلاواسطه مرحوم فشنگي براي حضرت آيت الله ناصري)(6)بدين ترتيب واضح مي شود كه غيبت، نه به معناي عدم حضور آن حضرت، كه به معناي عدم شناخت ما نسبت به ايشان است . بخاطر همين جهت اميرالمؤمنين عليه السلام در وصف آن امام غائب مي فرمايند : الحجه يعرف الناس و لا يعرفونه(7) «حضرت ولي عصر مردم را مي شناسند و اما اينان او را نمي شناسند» در اين قسمت كلام حضرت امير عليه السلام، كلامي از دومين نائب خاص حضرت حجت عليه السلام، يعني جناب محمد بن عثمان زينت مي دهيم. او در وصف آن حضرت مي گويد : والله ان صاحب هذا الامر يحضر الموسم كل سنه فيري الناس و يعرفهم و يرونه و لا يعرفونه (8) به خدا قسم كه ولي عصر در تمامي سالها در مراسم حج شركت مي كند؛ او مردم را مي بيند و آنان را مي شناسد؛ آنان نيز او را مي بينند اما ايشان را نمي شناسند!حال كه شناختيم كه غيبت داشتن امام زمان عليه السلام بمعناي عدم حضور نيست بلكه به معناي عدم شناخت است و افرادي هم مي توانند (در اين زمان كه امام عصر (ع) توسط اكثر انسانها ديده نمي شود) امام را ببينند و از نور وجودي ايشان استفاده كنند در اين بخش بطور خلاصه غيبت هاي حضرت وليعصر (ع) را توضيح مي دهيم و در ادامه يكي از واژه هايي كه براي زمان غيبت و استفاده از امام غايب، به كار برده مي شود را توضيح مي دهيم كه دوستداران امام طبق روايات مي توانند از امام غايب هم بهره ببرند.
    اقسام غيبت حضرت وليعصر عليه السلام

    غيبت صغري

    غيبت صغري از سال 260 هجري (سال شهادت امام يازدهم) تا سال 329 (سال در گذشت آخرين نايب خاص امام) يعني حدود 69 سال بود. اينكه بعضي ها همچون مرحوم شيخ مفيد (ره) غيبت صغري را، 75 سال محاسبه كرده اند بخاطر اين بوده كه اين دوره را از سال تولد آن حضرت (سال 255) حساب نموده اند. نظر مبارك شيخ مفيد در كتاب الارشاد صفحه 346 وجود دارد . لازم به تذكر است امامي كه از الطاف الهيه براي مردم مي باشد نمي تواند لطف خود را با مردم قطع نمايد و مردم در اين زمان بايد از وجود امامشان بهره ببرند . در اين مدت، افراد مشخصي بعنوان «نايب خاص» با حضرت در تماس بودند و شيعيان مي توانستند به وسيله آنان مسائل و مشكلات خود را به عرض امام برسانند و توسط آنان پاسخ دريافت دارند و حتي گاه به ديدار امام نائل شوند. اين دوره را مي توان دوره آماده سازي شيعيان براي غيبت كبري دانست كه طي آن، ارتباط شيعيان با امام، حتي در همين حد نيز قطع شد و مسلمانان موظف شدند در امور خود به نايبان عام آن حضرت، يعني فقهاي واجد شرايط و آشنايان به احكام اسلام، رجوع كنند. اگر غيبت كبري يكباره و ناگهان رخ مي داد، ممكن بود موجب انحراف افكار شود (و امور تربيتي مد نظر رخ نمي دادو متصور نمي شد) و ذهن ها آماده پذيرش آن نباشد.(9)
    زمينه سازي مدبرانه امامان پيشين براي زمان غيبت:

    ائمه قبل از غيبت امام زمان، فضاي دوري مردم با امام خويش را، در اذهان مردم تصوير كردند و آنان را براي چنين موقعيتي آماده كردند تاريخ گواه اين مطلب است كه امام موسي كاظم (ع) سالها در زندان تشريف داشتند و ائمه بعد از او هم تحت مراقبت بودند كه البته شدت و ضعف تحت نظر بودن ائمه به اقتضاي زمان هر كدام، فرق مي كند اما سه امام قبل از حضرت وليعصر از اين قاعده مستثني نبودند و عمر كوتاه اين سه امام كه حاكي از شدت مظلوميت اين بزرگواران مي باشد (امام جواد در سن 25 سالگي، امام هادي در سن 41 سالگي، امام حسن عسگري در سن 28 سالگي كه جمعاً 92 سال مي شودكه نشان مي دهد اين تحديد در مورد امام دوازدهم در صورت حضور وجود داشت .ولي در اين ميان، فشارها و محدوديت هاي زمان امام حسن عسگري، به دو علت، از امامهاي قبل از خودشان بيشتر بود:
    1) در زمان ايشان، شيعه به صورت يك قدرت عظيم در عراق درآمده بود و همه مردم مي دانستند كه اين گروه به خلفاي وقت معترض بوده و حكومت هيچ يك از عباسيان را مشروع و قانوني نمي داند، بلكه معتقد است امامت الهي در فرزندان علي (ع) باقي است.
    2) خاندان عباسي و پيروان آنان، طبق روايات و اخبار متواتر، مي دانستند مهدي موعود كه تار و مار كننده كليه حكومتهاي خودكامه است، از نسل حضرت عسگري (ع) خواهد بود، به همين جهت پيوسته مراقب وضع زندگي او بودند تا بلكه بتوانند فرزند او را به چنگ آورده و نابود كنند (همچون تلاش بيهوده فرعونيان براي نابودي موسي) به دلايل ياد شده در بالا، فشار و اختناق در مورد پيشواي يازدهم فوق العاده شديد بود و از هر طرف او را تحت كنترل و نظارت داشتند. حكومت عباسي به قدري از نفوذ و موقعيت مهم اجتماعي امام نگران بود كه امام را ناگزير كرده بود هر هفته روزهاي دوشنبه و پنجشنبه در دربار حاضر شود . دربار عباسي به قدري وحشت داشت كه به اين مقدار كفايت نكرده، بلكه (معتز) امام را بازداشت و زنداني كرد(10) و حتي به سعيد حاجب، دستور داد امام را به سمت كوفه حركت داده و در راه او را به قتل برساند، ولي پس از سه روز، تركان، خود او را به هلاكت رساندند(11) يكي از ياران امام بنام احمد بن اسحاق مي گويد: به حضور امام رسيدم و از او درخواست كردم كه چيزي بنويسيد و من خط او را ببينم تا اگر نامه اي از او رسيد، خطش را بشناسم (و دشمن نتواند بنام امام نامه جعل كند) امام فرمودند: خط من،گاهي با قلم باريك و گاهي با قلم پهن است، اگر چنين تفاوتي مشاهده كردي نگران نباش ...يكي از ياران امام مي گويد: ما گروهي بوديم كه وارد سامرا شديم و مترصد روزي بوديم كه امام از منزل خارج شود تا بتوانيم او را در كوچه و خيابان ببينيم. در اين هنگام نامه اي به اين مضمون از طرف امام به ما رسيد: هيچ كدام بر من سلام نكنيد، هيچ كس از شما به سوي من اشاره نكنيد، زيرا براي شما خطر جاني دارد(12) ! عبدالعزيز بلخي مي گويد: روزي در خيابان منتهي به بازار گوسفند فروش ها نشسته بودم، ناگهان امام حسن عسكري را ديدم كه به سوي دروازه شهر حركت مي كرد. در دلم گفتم: خوب است فرياد كنم: كه مردم! اين حجت خداست، او را بشناسيد ولي با خود گفتم در اين صورت مرا مي كشند! امام وقتي به كنار من رسيد و من به او نگريستم، انگشت سبابه را بر دهان گذاشت و اشاره كرد كه سكوت! من به سرعت پيش رفتم و بوسه بر پاهاي او زدم. فرمود: مواظب باش، اگر فاش كني، هلاك مي شوي! شب آن روز به حضور امام رسيدم. فرمود: بايد رازداري كنيد و گرنه كشته مي شويد، خود را به خطر نيندازيد(13)
    اين قسمت كوتاهي از فشارهاي حكومت جور بود كه امام را آنقدر تحت نظر داشت كه معروف به عسكري شدند (عسكر نام قلعه اي در شهر سامرا كه به امام سكونت اجباري داده بودند) امام در اين برهه كه ظاهراً در غيبت (به معناي اصطلاحي آن) بودند راه كارهايي را ايجاد كردند تا مردم در تربيت نفوس و تكامل وجوديشان از وجود امام محروم نشوند كه به طور خلاصه ذكر مي شود:
    1) كوشش هاي علمي: در دفاع از آيين اسلام و رد اشكال ها و شهادت مخالفان، و نيز تبيين انديشه صحيح اسلامي.
    2) ايجاد شبكه ارتباطي: با شيعيان مناطق مختلف از طريق تعيين نمايندگان و اعزام پيك ها و ارسال پيام ها.
    3) فعاليتهاي سري سياسي: برغم تمامي كنترل ها و مراقبت هاي حكومت عباسي.
    4) حمايت و پشتيباني مالي: از شيعيان بويژه ياران خاص خود.
    5) تقويت و توجيه سياسي: رجال و عناصر مهم شيعه در برابر مشكلات
    6) استفاده گسترده از آگاهي غيبي: براي جلب منكران امامت و دلگرمي شيعيان.
    7) آماده سازي شيعيان براي دوران غيبت فرزند خود: امام عصر حضرت وليعصر(14)
    اينك دو بعد از ابعاد هفتگانه فعاليت امام بطور خلاصه مورد بررسي قرار مي گيرد.
    1) در زمان امام عسكري (ع) تشيع در مناطق مختلف و شهرهاي متعددي گسترش و شيعيان در نقاط فراواني تمركز يافته بودند. شهرها و مناطقي مانند: كوفه، بغداد، نيشابور، قم، آبه (آوه) و ... از پايگاههاي به شمار مي رفتند . در اين ميان، به دلايلي، سامرا، كوفه، بغداد، قم و نيشابور از اهميت ويژه اي برخوردار بودند.گستردگي و پراكندگي مراكز تجمع شيعيان، وجود سازمان ارتباطي منظمي را ايجاب مي كرد تا پيوند شيعيان را با حوزه امامت از يك سو و ارتباط آنان را با همديگر از سوي دوم برقرار سازد، و اين رهگذر، آنان را از نظر ديني و سياسي رهبري و سازماندهي كند.اين نياز، از زمان امام نهم، احساس مي شد و چنانكه در سيره آن حضرت و امام دهم توضيح داديم، شبكه ارتباطي وكالت و نصب نمايندگان در مناطق گوناگون، به منظور برقراري چنين سيستمي، از آن زمان به مورد اجرا گذاشته مي شد(15)
    2) امام عسكري (ع) به دلايلي كه قبلاً گفته شد شديداً تحت نظر بودند و ارتباط با شيعيان بسيار سخت شده بود و اين شايد تدبيري مدبرانه براي آماده سازي شيعيان براي ارتباط با امام غائب بود.امام براي زمينه سازي در مردم، غيبت حضرت مهدي عليه السلام را پيشگويي مي كردند: احمد بن اسحاق يكي از ياران خاص و گرانقدر امام عسكري(ع) رسيدم مي خواستم درباره امام بعد از او بپرسم، حضرت پيش از سئوال من فرمود: اي احمد بن اسحاق! خداوند از زماني كه آدم را آفريده تا روز رستاخيز، هرگز زمين را از حجت خالي نگذاشته و نمي گذارد. خدا از بركت وجود حجت خود در زمين، بلا را از مردم جهان دفع مي كند و باران مي فرستد و بركات نهفته در دل زمين را آشكار مي سازد . عرض كردم: پيشوا و امام بعد از شما كيست؟ حضرت به سرعت برخاست و به اطاق ديگر رفت و طولي نكشيد كه برگشت، در حالي كه پسربچه اي را كه حدود سه سال داشت و رخسارش همچون ماه شب چهارده مي درخشيد به دوش گرفته بود . فرمود: احمد بن اسحاق! اگر پيش خدا و امامان محترم نبودي، اين پسرم را به تو نشان نمي دادم. او همنام و هم كنيه رسول خداست، زمين را پر از عدل و داد مي كند چنانكه از ظلم و جور پر شده باشد. او در ميان اين امت (از نظر طول غيبت) همچون خضر و ذوالقرنين است، او غيبتي خواهد داشت كه (در اثر طولاني بودنش) بسياري به شك خواهند افتاد وتنها كسانيكه خداوند آنان را در اعتقاد به امامت او ثابت نگه داشته و توفيق دعا جهت تعجيل قيام و ظهور او مي بخشد، از گمراهي نجات مي يابند(16) با مطالبي كه گفته شد معلوم گشت كه نوع زندگي امام حسن عسكري (ع) تا حدي زياد شبيه زندگي فرزند گرانقدرشان بوده و مردم را با اين نوع ارتباط با امام آماده كردند . از طرفي ائمه ديگر هم غيبت دوگانه امام زمان را پيشگويي كردند و زمينه سازي اين نوع غيبت را انجام دادند كه به ذكر چند نمونه اكتفا مي كنيم : اميرالمؤمين (ع) فرمودند: [امام] غايب ما، دو غيبت خواهد داشت كه يكي طولاني تر از ديگري خواهد بود، در دوران غيبت او، تنها كساني در اعتقاد به امامتش پايدار مي مانند كه داراي يقيني استوار و معرفتي كامل باشند(17) امام باقر (ع) فرمود: [امام] قائم دو غيبت خواهد داشت كه يكي از آن دو، خواهند گفت: او مرده است ... ابوبصير مي گويد: به امام صادق (ع) عرض كردم: امام باقر مي فرمود: قائم آل محمد دو غيبت خواهد داشت كه يكي طولاني تر از ديگري خواهد بود. امام صادق (ع) فرمودند: بلي، چنين است . حضرت صادق (ع) فرمود: امام دو غيبت خواهد داشت: يكي كوتاه مدت و ديگري دراز مدت... سير تاريخ، صحت اين پيشگوييها را تأييد كرد و همچنانكه پيشوايان قبلي فرموده بودند غيبتهاي دوگانه امام عينيت يافت.
    و اما نواب خاص: نايبان خاص حضرت مهدي در دوران غيبت صغري، چهار نفر از اصحاب با سابقه امامان پيشين و از علماي پارسا و بزرگ شيعه بودند كه نواب اربعه ناميده شده اند. كه به ترتيب زماني عبارت بودند از:1) ابوعمر و عثمان بن سعيد عمري2) ابوجعفر محمد بن عثمان بن سعيد عمري 3) ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي 4) ابوالحسن علي بن محمد سمري ،البته امام زمان (ع) وكلاي ديگري نيز در مناطق مختلف مانند بغداد، كوفه، اهواز، و ... داشتند كه يا بوسيله اين چهار نفر كه در رأس سلسله مراتب وكلاي امام قرار داشتند، امور مردم را به عرض حضرت مي رساندند و از سوي امام در مورد آنان توقيع هايي صادر مي شده است و يا آن گونه كه بعضي از محققان احتمال داده اند، سفارت و وكالت اين چهار نفر، وكالتي عام و مطلق بوده ولي ديگران درموارد خاصي وكالت و نيابت داشته اند(18) مانند محمد بن جعفر اسدي، احمد بن اسحاق اشعري قمي، ابراهيم بن محمد همداني، احمد بن حمزه بن اليسع، محمد بن ابراهيم بن مهزيار، حاجز بن يزيد، محمد بن صالح، عمر اهوازي و ...(19)
    وظايف و فعاليت هاي اساسي نواب خاص

    1) پنهان داشتن نام و مكان امام 2) سازماندهي وكلا 3) اخذ و توزيع اموال متعلق به امام 4) پاسخگويي به سئوالات فقهي و مشكلات عقيدتي
    5) مبارزه با مدعيان دروغين نيابت ، تا اينكه حضرت وليعصر (ع) طي نامه اي به ابوالحسن علي بن محمد سمري (متوفي 329هـ . ق)، به ايشان خبر داد كه بيش زا 6 روز ديگر در قيد حيات نيستند لذا براي خود جانشيني انتخاب نكنند چون به امر خدا، غيبت كامل (كبري) فرا رسيده است. پس غيبت صغري در اين زمان به پايان رسيد(20).
    2) غيبت كبري(21)

    دوران پنهان شدن امام عصر (ع) بطور مطلق كه از سال 329، يعني سال وفات چهارمين نائب خاص آن حضرت (يعني علي بن محمد سمري) آغاز و تا هنگام ظهور آن حضرت ادامه دارد. اگر غيبت كبري يكپارچه و ناگهان رخ مي داد ممكن بود موجب انحراف افكار شود، و ذهن ها آماده پذيرش آن نباشد اما به تدريج و در طول مدت غيبت صغري و همچنين شرفيابي برخي از شيعيان به خدمت امام قائم (ع)،‌ در آن دوره مسأله ولايت و حيات آن گرامي را بيشتر تثبيت كرده و اگر غيبت كبري بدون اين مقدمات شروع مي شد شايد اين مسأله تا اين حد روشن نبود.ممكن بود براي برخي از شيعيان ايجاد ترديد و اشكال نمايد خداوند متعال به حكمت خويش غيبت امام زمان (ع) را همان گونه كه از پيش پيامبر و ائمه خبر داده بودند، به دو گونه قرار داد : غيبتي خفيف تر و طي مدتي كوتاه تر جهت آمادگي براي غيبت كامل كه آن غيبت صغري است. پس از آن غيبت بزرگ و طولاني كه آن غيبت كبري است تا بدين ترتيب پيروان اهل بيت (ع) برايمان و پيروي خويش استوار و ثابت قدم بمانند و اعتقاد قلبي خود را نسبت به امام خويش از دست ندهند و در انتظار فرخ الهي بسر مي برند و در مدت غيبت به دين الهي تمسك جويند و خودسازي كنند و به وظايف الهي خود عمل نمايند تا فرمان الهي در مورد ظهور و قيام امام عصر (ع) در رسد و به سعادت و نجات كامل درآيند . سئوالي كه در اينجا مطرح است اينكه آيا غيبت فقط مختص حضرت وليعصر بوده و هيچ سابقه قبلي نداشته است؛ مي شود گفت غيبت به معني عدم توانايي مردم بر تشرف به محضر امام، دوراني است كه طالبان تشرف به محضر ايشان نمي توانند به مطلوب خود نائل شوند؛ از اين رو كه غيبت را نه مخصوص ايشان مي دانيم و نه امري عجيب مي شماريم. چه بسياري از پيامبران الهي نيز با ايشان در امر غيبت اشتراك داشته اند . مراجعه به كتب تاريخ و حديث نشان مي دهد، كه شماري از انبياء الهي به پرده غيبت فرو رفته و زماني از جامعه بدور بوده اند. گفتني است كه براي نزديك به چهل تن از انبياء الهي (ع) غيبت هايي كوتاه و بلند گزارش شده است: از غيبت هفتصد ساله حضرت آدم (ع) تا غيبت سه ساله پيامبر اكرم (ص) در شعب ابي طالب، در اين ميان غيبت انبيائي همچون الياس، هود، صالح،‌ موسي، سليمان، يوسف (ع) و ... نيز به تفصيل نقل شده است. اما براي اينكه سخن به درازا نكشد در اينجا به غيبت طولاني مدت حضرت عيسي (ع) اشاره مي كنيم . بنا بر نص صريح قرآن كريم، حضرت عيسي آنگاه كه از سوي يهوديان در معرض قتل واقع شد، به آسمان عروج كرد و در آن مستقر امن، همچنان به حيات خود ادامه مي دهد : و ما قتلوه و ما صلبوه و لكن شبه لهم(22) و آنان اوه را نكشتند و نه بر دار كشيدند، اما امر بر آنان مشتبه شد . از طرفي ديگر، روايات بسياري از پيامبر اكرم (ص) و نيز خاندان عصمت عليهم السلام در دست است، كه دلالت بر آن دارد كه اين نبي عظيم الشأن، به هنگام ظهور حضرت در ركاب ايشان ظهور خواهد كرد، و در شمار ياران ايشان قرار خواهد گرفت(23) بدين ترتيب پر واضح است كه دوران غيبت حضرت عيسي (ع) كه از حدود نهصد سال پيش از زمان آغاز غيبت كبراي حضرت حجت، شروع شده و همچنان هم ادامه دارد، مي تواند مويدي بر اشتراك ايشان با وجود مبارك حضرت حجت در اصل وقوع غيبت باشد . گذشته از اختلاف در پيامبري حضرت خضر،اعتقاد به حيات ظاهري ايشان ـ كه از امور اجماعي در بين مسليمن است‌ـ نيز، نشان از غيبت بسيار طولاني مدت ايشان دارد، چه آنگونه كه از شماري از متون استفاده مي شود(24) خضر همان بنده صالحي است كه حضرت موسي (ع) به ملاقاتش شتافت، و ا و را در مجمع البحرين يافت و زماني تربيت از دست او گرفت. بدين ترتيب واضح مي شود كه اين مرد الهي از زمان حضرت موسي تا كنون در پس پرده غيبت به سر مي برد، و تنها شماري از صالحان مي توانند به محضر او باريابند. هر چند اگركسي واقعه حضرت خضر را مردد داندو يكسر به صحت آن اعتقاد پيدا نكند، اما واقعه غيبت حضرت عيسي از مسلمات قرآن كريم و نيز اخبار پيامبر اكرم، و اهل بيت عليهم السلام است؛ از اين رو به هيچ وجه نمي توان وقوع اين غيبت طولاني مدت را براي ايشان انكار كرد . نكته اي كه قابل توجه است اينكه اگر غيبت بمعناي آن است كه طالبان نيل به محضر امام، نتوانند به اين مقصود خود واصل شوند، بنابراين، غيبت گاه و بيگاه پيامبر اكرم (ص) كه در آن در غار حراء و يا ديگر مكانها به عبادت مي پرداختند، و نيز غيبت هاي انبياي ديگر ـ همچون سفر حضرت موسي (ع) به كوه طور ـ را نيز، مي توان دوران غيبت اينان خواند. چه اين دوران با دوران غيبت كبراي حضرت حجت (ع) كاملاً مانندگي دارد(25)
    برداشت تربيتي از تعبير «از پس پرده غيبت»

    در اين بخش با معناي لغوي و اصطلاحي غيبت آشنا شديم. هم اكنون در راستاي آنچه گفتيم اشاره اي كوتاه به واژه فوق الذكر مي كنيم. چه، بسيار گفته و شنيده ايم كه «حضرت وليعصر (ع) در اين روزگار، در پس پرده غيبت به سر مي برند» اما منظور از پرده غيبت چيست؟ چه نتايج اخلاقي و تربيتي را مي توان از اين جمله گرفت؟ براي اين تعبير دو معنا مي توان در نظر گرفت:
    معناي اول: در اين معنا، اين تعبير فقط از باب مسامحه در تعبير است. قبلاً اشاره كرديم كه دو امام دهم و يازدهم، حضرت هادي و حضرت عسكري (ع) از آنجا كه در آخرين حلقه هاي سلسله ارجمند امامت قرار داشتند، لازم مي ديدند كه مردم را با دوران غيبت و عدم دسترسي مستقيم با امام آشنا، و آنان را براي اين دوران تاريك آماده سازند. از اين رو بود كه به ويژه در زمان حضرت عسكري (ع)، ملاقات هاي محدود مردم با ايشان از پس پرده اي كه امام در پشت آن قرار مي گرفتند، انجام مي شد . در اين دوره، هرچند اصولاً امام در پادگان نظامي سامرا به سر مي بردند و ملاقات مردم با ايشان بسيار محدود بود، اما در اين ملاقاتهاي محدود نيز كمتر چهره ايشان در مقابل مراجعان قرار مي گرفت، و بيشتر ملاقات كنندگان تنها صداي ايشان را از پس پرده اي مي شنيدند و يا سايه اي از ايشان را برآن پرده مي ديدند . در اين دوره، حتي نامه ها نيز به وسيله غلامان حضرت ـ و نه به صورت مستقيم ـ به ايشان عرضه مي شد؛ و باز جواب آن به واسطه آنان به مردم بازگردانده مي شد. گويا در اين زمان، فقط هنگامي كه امام قصد خروج از منزل و مراجعت به متولي ديگر را داشته اند، بوسيله مردم زيارت مي شده اند و جزء از اين هنگام، در مواقع ديگر چهره ايشان «در پس پرده» قرار داشته است . پس از آن زمان و با قرارگرفتن امانت امامت بر شانه هاي استوار حضرت حجت (ع) از آنجا كه آن حضرت نيز در دوران غيبت صغري در ميان جامعه حضور محسوس نداشته اند و بوسيله نائبان خاص، حوائج مردم بر آن حضرت عرضه مي شد و جوابهاي آنان نيز بوسيله اينان به دست شيعيان مي رسيد،‌ همان تعبير درباره حضرت به كار گرفته شد . در دوران غيبت كبري نيز كه يكسر حضرت مخفي از انظار مردمان بودند، و مشاهده حضوري آن حضرت ممكن نبود، از اين رو تعبير «از پس پرده غيبت» درباره ايشان به كار رفت. بدين ترتيب واضح مي شود كه عبارت مورد نظر، در اين كاربرد، تنها از باب مسامحه به كار رفته است.
    معناي دوم: اين معنا، معنايي است تشبيهي، به اين نحو ـ كه همانگونه كه پيش از ا ين اشاره كرديم ـ آن حضرت نور محضند و خورشيد عالم وجود. در زيارت نياكان بزرگوار ايشان حضرت امام موسي بن جعفر (ع) نيز مي خوانيم : السلام عليك ايها النور الساطع، السلام عليك ايها القمر الطالع(26) سلام بر تو اي نور درخشان، سلام بر توه اي ماه برآمده ، در بسياري از روايات صاحبان عصمت (ع) نيز، آن حضرت را به خورشيدي كه در پس ابر ست، تشبيه كرده اند، اما آن پرده و اين ابر فقط ظلمتهاي وجود ماست كه ما را در برگرفته و از اتصال ما با آن ماه منير، ممانعت كرده است. اين ظلمت ها كه نخست ناشي از گناهان، و در مرتبه دوم ناشي از غفلت هاست؛ همچون پرده اي كه مانع از ورود نور خورشيد به داخل اطاق مي شود، محوطه وجود ما را از تابش نور وجود امام بركنار مي دارد. از اين روست كه ايشان را در پس پرده غيبت مي خوانيم.اما اين پرده در حقيقت ما را در برگرفته و از تابش انوار ايشان محروم ساخته است و گرنه حضرت همواره در حال تابشند و هيچ پرده اي نمي تواند نور محض را از تابيدن منع كند. ذكر اين نكته در اينجا لازم مي نمايد، كه منظور از محروم بودن ما از تابش نور وجود حضرت (ع)، محروميت از تابش نور خاصي از آن حضرت است، و گرنه تمامي عوالم هستي هر لحظه از تابش نور عام آن حضرت مستفيض مي شوند؛ و اگر اين نور نبود هرگز نمي توانستند لحظه اي به حيات خود ادامه دهند(27)مي توان نور آن حضرت را به نور خورشيد در روزهاي ابري تشبيه كرد كه هر چند به صورت مستقيم نمي توان خورشيد را ديد و حتي نور او نيز در هاله اي از تاريكي فرو رفته است، اما با اينحال تا خورشيد هست نورش بدون لحظه اي انقطاع تمامي حوزه تحت پوشش را در بر گرفته است. شعاع نور وجود آنحضرت نيز، گذشته از آنكه از عالم مجردات صرف تا عوالم مادي صرف را روشن نموده است. بوسيله آنان كه ديده گشاده دارند و همچون خفاش از خورشيد و پرتوش گريزان نيستند، قابل مشاهده است.چه مشاهده نور ولايت نيازمند بصيرت است و نه بصر، و آنان كه صاحب بصيرتند هرچند صاحب بصر نباشند مي توانند ولي الهي را مشاهده نمايند. ذكر يك حديث و يك حكايت در ا ينجا خالي از لطف نيست. بنابر آنچه در حديثي شريف وارد شده است ،‌ روزي ابوبصير در محضر امام باقر (ع) در مسجد پيامبر (ص) بسر مي برد و با ايشان صحبت مي داشت. در اين حال آن حضرت فرمودند: اين مردم مرا نمي بينند! ابوبصير با تعجب پرسيد: چطور شما را نمي بينند؟ شما كه اينجا ايستاده ايد و اينان نيز در حال آمد و شد هستند! حضرت فرمودند: از آنان بازپرس تا حقيقت سخن مرا دريابي! ابوبصير نيز از يكي از آنان سئوال كرد: آيا حضرت باقر را ديده است؟ و او پاسخ داد: نه نديده ام! ابوبصير با تعجب از دومين ايشان پرسيد: آيا حضرت باقر را ديده اي به او پاسخ داد: به خدا قسم ايشان را نديده ام! اين سئوال و جواب چند مرتبه تكرار شد تا نوبت به ابن مكتوم كه بصيرتي نافذ داشت اما از بصر ظاهري محروم بود، رسيد. ابوبصير از او پرسيد: ابن مكتوم! حضرت باقر را ديده اي؟ و ابن مكتوم كه نابينا بود پاسخ داد: حضرت اينجا هستند، همين جا هستند! و ابوبصير دريافت كه ابن مكتوم نابينا، نور ولايت را در مي يابد اما اينانه كه به ظاهر بينا هستند نمي توانند نور را بنگرند(28) نمونه ديگر در اين رابطه، داستاني است كه (مرحوم) حضرت آيت الله العظمي بهجت (ره) خود شاهد آن بوده اند و به نقل آن پرداخته اند. بنا بر نقل ايشان، حدود هفتاد سالي پيش زماني كه ايشان در مدرسه سيد نجف اشرف، به تحصيل اشتغال داشته اند، مردي نابينا نيز در آن حوالي سكونت داشت و به حفظ قرآن كريم مشغول بود. او گاه گاه از طلاب مي خواست كه آيه اي از قرآن برايش بخوانند تا آن را حفظ نمايد. روزي (مرحوم) حضرت آيت الله بهجت از كنار اين مرد نابينا مي گذشتند، آن مرد از ايشان خواست كه از فلان آيه فلان سوره چند آيه براي او بخوانند تا آن را حفظ كند. ايشان از او مي پرسند: به حفظ قرآن مشغولي؟ و مرد نابينا پاسخ مي دهد؟ آري! ايشان از او باز مي پرسند: تا كدام آيه را حفظ كرده اي؟ او پاسخ مي گويد: ايشان از او مي پرسند كه: فلان آيه مربوط به كدامين سوره است؟ و او درست پاسخ مي دهد: اما ايشان از باب امتحان سخن او را نادرست مي شمارند، و ناگهان آن مرد نابينا قرآن را از دست ايشان مي گيرد و همان سوره را مي گشايد و دست بر همان آيه مي نهد و مي گويد: اين همان آيه از همان سوره است. آيا هنوز هم ترديد داري؟! آن مرد نابينا، بدون آنكه بتواند به ظاهر آيه را ببيند، از نور آن در مي يافت كه هر آيه در كدامين صفحه قرآن كريم دارد . نور ولايت نيز اينچنين است،‌كه تنها آنان كه اهليت آن را دارند مي توانند به مشاهده اش سرافراز شوند(29).
    پي‌نوشت‌ها:

    1. هادي زاده، مجيد (1385)، آب حيات، انتشارات خلق، موسسه فرهنگي دارالهدي، صفحه 78
    2. حسيني، دشتي، سيد مصطفي(1376)، انتشارات قم دانش، صفحه 20و19
    3. آب حيات ، ص 78 ، آيت الله ناصري
    4. يوم الخلاص، ص 139،به نقل از آب حيات
    5. يوسف/ 77
    6. آب حيات ، ص 80 ، مجيد هادي زاده
    7. بحارالانوار، ج51 ص 112، الغيبه ـ نعماني
    8. وسائل الشيعه، ج 11 ص 135 حديث 14454، بحارالانوار ج 52 ص 152 به نقل از آب حيات.
    9. پيشوايي، مهدي (1381)، سيره پيشوايان ـ ناشر: موسسه امام صادق، ص637 و ص 674
    10. مجلسي، بحارالانوار، ج50، ص 311 به نقل از سيره پيشوايان
    11. مجلسي، بحارالانوار، ج50، ص 313 به نقل از سيره پيشوايان
    12. مجلسي (1395 هـ .ق) بحارالانوار، تهران المكتبه الاسلاميه،ج 50،ص 269
    13. مسعودي، اثبات الوصيه، الطبعه الرابعه، نجف، المكتبه الحيدريه، ص 243 به نقل از سيره پيشوايان
    14. پيشوايي، مهدي (1381)،سيره پيشوايان،‌ انتشارات موسسه امام صادق (ع) ص 626
    15. پيشوايي، مهدي (1381)،سيره پيشوايان،‌ انتشارات موسسه امام صادق (ع) ص 632
    16. صدوق، (1405 هـ .ق) كمال الدين، موسسه نشر اسلامي ج2، ص 384، باب 38
    17. شيخ سليمان قندوزي، ينابيع الموده، بيروت، موسسه الاعلمي للمطبوعات،‌ج3، بتب 71، ص 82
    18. امين، سيد محسن، اعيان الشيعه، ج2، ص 48 به نقل از سيره پيشوايان
    19. پيشوايي، مهدي (1381) سيره پيشوايان، انتشارات موسسه امام صادق عليه السلام، ص 673 تا 677
    20. پيشوايي، مهدي (1381) سيره پيشوايان،‌موسسه امام صادق (ع) ، ص 683
    21.حسيني دشتي، سيد مصطفي (1376) معارف و معاريف، انتشارات قم دانش، ص 650
    22. النساء/ 157
    23. بحارالانوار، ج 14 ص 349، جامع الاخبار ص 8، صراط المستقيم ج 2 ص 144 به نقل از آب حيات
    24. مستدرك الوسائيل ج 11 ص 234 حديث 1240، بحارالانوار ص 281.
    25. هادي زاده، مجيد (1385) آب حيات، انتشارات خلق، ص 73
    26. بحارالانوار، ج 99 ص 16
    27. هادي زاده، مجيد (1385)، آب حيات، انتشارات خلق، ص 82
    28. هادي زاده، مجيد (1385) آب حيات، انتشارات خلق، ص 92
    29. هادي زاده، مجيد (1385) آب حيات،‌ انتشارات خلق، ص 93

    پناه می برم به خدا از آن کس که می رنجاند و به دیگران برای جلوگیری از انجامش هشدار می دهد


    امام على (ع) :

    اگر پنج خصلت نبود، همه مردم جزوِ صالحان مى شدند: قانع بودن به نادانى، حرص به دنيا، بخل ورزى به زيادى، رياكارى در عمل، و خود رأيى.
    غررالحكم، ج2، ص451، ح3260



    هیچ ادعایی ندارم فقط اونی که مقصر بود و اونی که به خاطر رفاقتش با مقصر طرفداریشو کرد و اونی که بخاطر خویشاوندی حق رو ناحق کرد را واگذار کردم به خدا

    از این لحظه دیگه ازشون هیچ انتظاری ندارم و هیچ توضیح و پیشنهادی هم از اونها قبول نمی کنم

    دیدار به قیامت نارفیق

  2. # ADS
    Circuit advertisement
    تاریخ عضویت
    Always
    محل سکونت
    Advertising world
    نوشته ها
    Many
     

  3. #2
    مدیرکل بازنشسته hossein moradi آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jan 2010
    محل سکونت
    شهر ری
    نوشته ها
    4,055
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال

    پیش فرض

    نكات تربيتي از احاديثي كه امام زمان (ع) را در زمان غيبت، خورشيد پشت ابر معرفي مي كند

    بعنوان نمونه چند مورد از اين روايات را ذكر مي كنيم:
    1) قال رسول الله (ص): و قد سئل: هل ينتفع الشيعه بالقائم (ع) في غيبته؟ فقال (ص): اي والذي بعثني بالنبوه انهم لينتفعون به، و يستضيئون بنور ولايته في غيبته كانتفاع الناس بالشمس و ان جللها السحاب(30) پيامبر خدا (ص) در پاسخ به اين سئوال كه: آيا شيعه در زمان غيبت قائم (ع) از وجود او بهره مند مي شود؟ فرمودند: آري، سوگند به آن كه مرا به پيامبري برانگيخت از وجودع او بهره مند مي شوند و در روزگار غيبتش از نور ولايت او پرتو مي گيرند، همچنان كه مردم از خورشيد نهان در پس ابر،‌ بهره مند مي شوند.
    2) عن الامام الصادق (ع): لا تخلوا [الارض] الي ان تقوم الساعه من حجه لله فيهاو لولا ذلك لم يعبدالله . قال سليمان: فقلت للصادق (ع): فكيف ينتفع الناس بالحجه الغائب المستور؟ قال: كما ينتفعون بالشمس اذا سترها السحاب(31). امام صادق (ع): تا قيام قيامت، زمين از حجت خدا خالي نمي ماند و اگر چنين نبود خداوند پرستش نمي شد ـ سليمان مي گويد: به حضرت صادق (ع) عرض كردم: مردم چگونه از حجت غايب پنهان بهره مند مي شوند؟ فرمودند: همان گونه كه از خورشيد پشت ابر بهره مند مي شوند.
    3) الامام المهدي (ع): اما وجه الانتفاع بي في غيبتي فكا الانتفاع بالشمس اذا غيبها عن الابصار السحاب و اني لامان لاهل الارض كما ان النجوم امان لاهل السماء(32) چگونگي بهره مند شدن از من در روزگار غيبتم، همچون بهره مندشدن از خورشيد است، آنگه كه در پس ابر از ديدگان پنهان شود، من مايه امنيت زمينيانم همچنان كه ستارگان مايه امنيت آسمانيان هستند . هم اكنون بعد از ذكر چند نمونه از اين دست روايات، برداشت هاي علماء و بزرگان را از اين احاديث مي آوريم.
    علامه مجلسي در بحارالانوار از تشبيه امام به خورشيد پشت ابر، 8 نتيجه گرفته اند:

    1) همچنان كه خداوند نور و حرارت را از طريق خورشيد به عالم وجود مي رساند. نور علم نيز از طريق توسل و توجه به امامان به بشريت و بويژه شيعيان آنان مي رسد.
    2) تشبيه امام به خورشيد پشت ابر به آن دليل است كه حالت انتظار را برساند، چرا كه در اين هنگام انتظار كنار رفتن ابرها و ظهور خورشيد را مي كشند و از او مأيوس نيستند.
    3) منكر وجود امام زمان (ع) مانند منكر وجود خورشيد پشت ابر است.
    4) گاهي ابراز برابر خورشيد كنار مي رود و خورشيد قابل رؤيت مي باشد، در زمان غيبت هم گاهي حضرت براي افراد رخ نشان مي دهند.
    5) دوران غيبت امام (ع) همچون خورشيد پشت ابر سودهايي هم دارد.
    6) امام مثل خورشيد، نفعش فراگير است، مگر براي كساني كه خود از زير نور و حرارت آن، بيرون روند.
    7) هم چنانكه نمي توان به خورشيد مستقيم نگريست، لذا بيشتر افراد نيز از خورشيد وجود امام مستقيماً نمي توانند بهره ببرند.
    8) نور خورشيد از روزنه ها و پنجره ها به همان اندازه كه هست داخل مي شود، نور و حرارت وجود امام هم به هر كسي به اندازه ظرفيت و آمادگي او خواهد رسيد(33)
    همچنين با استفاده از تشبيه بهره مندي از امام زمان در زمان غيبت به خورشيد پشت ابر مي توان نتيجه گرفت:

    1) همچنانكه با عبور ابرها مي توان خورشيد را به تماشا نشست، با عبور و خروج از ابرهاي تيره اخلاقي و اعتقادي مي توان شاهد رؤيت جمال امام زمان (ع) بود.
    2) همچنانكه ابرها در حركتند و از برابر خورشيد بركنار مي روند، موانع ظهور امام زمان (ع) نيز در حال گذر است و ان شاء الله ظهور حضرتش نزديك است (اليس الصبح بقريب)
    3) موانع ظهور و علل غيبت ماندگار نيست و مرتفع خواهد، همچنانكه ابرها در حال گذر و عبور هستند و تاريخ انقضاء دارند.
    4) همانگونه كه ابرها مانع همه آثار خورشيد نيستند، غيبت امام زمان (ع) هم موجب محروميت از تمام آثار و بركات امام نمي شود.
    5) هر چه به خورشيد نزديكتر شويم از نور و حرارت بيشتري بهره مند خواهيم شد، همچنين هر چه به امام زمان نزديكتر شويم از بهره هاي وجودي حضرت بيشتر بهره خواهيم برد.
    6) خورشيد سرچشمه نور ستارگان است و ديگر سيارات و ستاره ها از او نور مي گيرند، وجود امام زمان (ع) هم كانون مركزي نور است و علماء، عرفا، حكما و عباد از او نور مي گيرند و هر چه دارند از او دارند.
    7) با ظهور و طلوع خورشيد ديگر ستاره ها و سياره ها نوري ندارند. با وجود امام نيز براي ديگران جايگاهي براي عرض اندام و اظهار نظر نيست.
    8) براي استفاده بيشتر از خورشيد بايد موانع و ابرها را كنار زد، همچنانكه براي گرما بخشي و نورافشاني بيشتر از خورشيد امام زمان بايد موانع را كنار زد.(34)
    فصل دوم

    آثار تربيتي غيبت در آيات و روايات

    در اين بخش اشاره اي اجمالي به آيات و روايات كه در مورد حضرت وليعصر (ع) مي باشد اشاره مي شود:
    1) الم* ذلك الكتاب لا ريب فيه هدي للمتقين* الذين يومنون بالغيب(35) الم. آنكتاب هيچ شكي در آن نيست كه هدايتگر متقين است، آن كساني كه ايمان به غيب مي آورند . در معناي ايمان به غيب و نيز خود غيب، سخنان بسياري رفته است. برخي از مفسران، ايمان به غيب را به ايمان به مراتب توحيد يا ايمان به تمامي اصول دين و ... تفسير كرده اند. به هر حال منظور از غيب، وجهه پوشيده اين عالم است، كه در مقابل وجهه بارز آن، كه شهود خوانده مي شود، قرار دارد. از همين روست كه بنابر بعضي از روايات، حضرت حجت (ع) مصداب تام و كامل غيب عالم هستند چه ايشان از سويي نزديكترين موجود به خداوند متعال هستند و از سويي ديگر واسطه ايصال فيض از بارگاه ربوبي به عالم مادي مي باشند.بنابراين، مراد از كساني كه ايمان به غيب مي آورند، كساني هستند كه به آن حضرت ايمان دارند.
    نتيجه تربيتي: مي توان نتيجه گرفت كه هدايت قرآن ـ و يا هدايت كامل و تمام آن ـ تنها نصيب مومنان به وجود حضرت حجت (ع) مي شود: چه خود آيه مي فرمايد قرآن هدايتگر متقيان ـ يعني آن كساني كه به ايشان ايمان دارند ـ مي باشد. از اين رو لطف اين مائده آسماني در اين دنيا و نيز در نشأة ديگر، تنها شامل اينان خواهد بود و بس . مي دانيم قرآن و اهل بيت عليهم السلام،عدل يكديگرند و دوشادوش هم، و تا زمان ورود بر پيامبر اكرم (ص) بر سر حوض، از يكديگر جدا نخواهند شد. بنابراين قرآن هدايتگر ياران حضرت حجت (ع) و ايشان مبين طريق براي هدايت جويان از قرآن كريم خواهند بود. در قيامت نيز اين دو از هم جدا نخواهند بود، و قرآن شفاعتگر ياران آن حضرت قرار خواهد گرفت(36)
    2) وعد الله الذين آمنوا و عملوالصالحات ليستخلفنهم في الارض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذي ارتضي لهم و ليبد لنهم من بعد خوفهم امنا(37) خداوند به آنان كه ايمان آورند و عمل صالح انجام دهند وعده نموده است كه آنان را در زمين خليفه نمايد همانگونه كه كساني را كه پيش از آنان بودند به خلافت برگزيد و نيز دين آنان را كه براي آنان انتخاب فرموده و پسنديده است در زمين مستحكم گرداند و آنان را از پس ترس و وحشتشان ايمني عطا نمايد . اين آيه، از آياتي است كه بر وعده الهي اشتمال دارد. مفسران در تفاوت بين وعد و وعيد آورده اند كه: وعد: آن كسي كه، ديگري را به رسانيدن منفعتي يا ايصال خيري اميدوار سازد مثل وعد به اهداي اشياء گرانقيمت، يا وعد به پذيرايي از كسي، و يا رسانيدن هر منفعت ديگر.
    وعيد: در مقابل وعد، بدين ترتيب كه اگر كسي را به ضرر و يا امر غير نافعي تهديد كنند، آن را وعيد مي خوانند. تمامي تهديدها و انذارها از همين گونه است. قرآن كريم نيز از اسلوب «وعد» و «وعيد» براي بشارت و انذار مؤمنان وكافران بسيار استفاده كرده است. وعده به ورود به بهشت و يا وعيد به ورود به جهنم و متنعم شدن به نعمتهاي بهشت و معذب بودن از عذابهاي جهنم، تماماً در اين شمار هستند.(38)
    منظور از خليفه:

    1) جانشيني يك طبقه از طبقه ديگر است، يعني فرزندان و نوادگان حضرت آدم (ع) يكي پس از ديگري جانشين هم مي شوند تا قيامت كبري به پا شود.
    2) جانشيني در حكومت، يعني پس از انقراض حكومت گروهي از حاكمان، گروهي ديگر به حكومت مي رسند و جانشين گروه قبل مي شوند.
    3) جانشيني خداوند و نماينده حضرت حق بودن و نشر صفات حضرت حق در عالم وجود، پس هر موجودي خليفه يكي از صفات الهي است. خلافت حضرت آدم از خدا، به همين معناست. پس انبيا و ائمه هدي (ع) كه به تشيكل حكومت و اجراي احكام الهي پرداختند، خليفه الله هستند. فقها كه در زمان غيبت به اين امر مهم مي پردازند نيز، در همين شمار هستند.
    5) به معناي واسطه فيض و آن كس كه با يك جنبه: جنبه يلي الحقي ـ فيض را از بارگاه ربوبي دريافت مي كند، و با جنبه ديگر ـ : جنبه يلي الخلقي ـ به امداد موجودات و ايصال به فيض وجود آنان مي پردازد، دانسته اند. اين خلافت در تمامي روزگاران، تنها در حيطه معصومان بوده است و در روزگار ما نيز، جزء از وجود مبارك حضرت حجت (ع) هيچ كس ديگري مصداق آن نمي باشد.
    دو نكته:

    1) خلافت حضرت حجت (ع) بر اساس تمامي اين معاني پنجگانه، خلافت كامل است. گذشته از معاني عام آن (اول و دوم) كه تمامي مردمان در آن اشتراك دارند، و معاني سوم و چهارم كه شماري از اولياء و فقها در آن يكسانند؛ معناي پنجم فقط مختص به آن حضرت است. و گذشته از آن كه ايشان از مصاديق چهار معناي نخست مي باشند،تنها مصداق معناي پنجم هم قلمداد مي شوند. از اين روست كه مقام خلافت به نحو كامل فقط منحصر به ايشان مي باشد و پس از شهادت حضرت امام حسن عسكري (ع) جزء ايشان هيچ كس به مرتبه خلافت كامل نمي رسد.
    2) اين آيه، در شمار وعده هاي الهي است؛ تخلف از وعد قبيح است و قبيح بر خداوند روا نيست، پس مي بايد زماني كه مومنان حكومت زمين را بدست گيرند بدون هيچ خوفي در آرامش تمام به حكومت بپردازند.
    نكات تربيتي در آيه:

    خداوند در اين آيه به كساني كه دو شرط زير را احراز كرده باشند، سه وعده فرموده است. آن دو شرط عبارتند از:الف) ايمان ب) انجام اعمال نيكو
    لذا، مومناني كه ايمان را با كفر وشرك در هم نياميخته اند، و گذشته از ايمان قلبي داراي عمل صالح نيز مي باشند، از سوي خداوند متعال سه وعده دريافت داشته اند، كه بدون ترديد به آن سه خواهند رسيد. آن سه وعده نيز عبارتنداز:
    الف) اينان در زمين به خلافت خواهند رسيد؛
    ب) اينان موفق به انجام عمل مذهبي و دستورات شرعي خود خواهند شد، چه در آن دروان، اسلام بر اريكه قدرت تكيه خواهد زد و ديگري مانع مومنان صالح از انجام آن چه در نظر دارند، نخواهد بود.
    ج) خوف و وحشت نيز از ميان آنان رخت برخواهد بست، چون دشمني در آن زمان نخواهد بود كه مايه وحشت آنان شود. پس منظور از خلافت در اين مورد، خلافت در حكومت است. حضرت صادق (ع) در تأويل اين آيه فرمودند: نزلت في القائم و اصحابه(39) اين آيه در شأن حضرت حجت و ياران ايشان نازل شده است.
    3) و قاتلو هم حتي لا تكون فتنه ويكون الدين كله لله فان انتهوا فان الله بما يعملون بصير(40) و با آنان بجنگيد تا فتنه اي در ميان نباشد و دين سراسر از آن خداوند باشد، و اگر آنان دست بازكشيدند پس خدا به آنچه انجام مي دهند بيناست.
    دو نكته:

    1) فتنه، به معني گوناگوني آمده است:
    الف) شرك به خدا و بت پرستي: ماداميكه كسي شريكي براي خدا قائل است با آنان مقاتله كنيد تا سرانجام تنها دين توحيد از زمين حكمروا باشد.
    ب) تلاش هاي مخالفان حق براي اضمحلال آن و سركوب اسلام: بدين ترتيب مراد از فتنه اينكه مادامي كه افرادي براي نابودي اسلام تلاش مي كنند، شما نيز به مبارزه با آنان بپردازند تا سرانجام تلاش هاي آنان قطع شود و پيام حقيقت به گوش تمامي طالبان آن برسد.
    ج) كساني كه خواستار حكمروايي باطل خود بر زمين هستند: در اين معنا، منظور از فتنه، خود متجاوزان و ستم پيشگان است. لذا آيه شريفه امر مي كند تا اينان مضمحل و نابود نشده اند، به مبارزه ادامه دهيد تا متجاوزان دست از تجاوز خود باز دارند و بدين ترتيب آزادي انسانها را از ايشان سلب نكنند.
    2) احكام الهي، بر دو قسم است:
    الف) احكاميكه از مرحله انشاء گذشته و به فعليت رسيده است و عمل را بر مخاطبين واجب كرده است و اگر انجامش ندهند مثل نماز و حج معاقبند.
    ب) احكاميكه از مرحله انشاء (قانون گذاري) گذشته، ولي به مرحله فعليت نرسيده و فقط وضع شده تا در زمان مقتضي به آن عمل شود. رواياتي كه ناظر به ظهور دين جديد توسط حجت (ع) است، اشاره به همين احكام و بازسازي شريعت توسط ايشان است. چون ايشان، اول زنگار تحريفات را از چهره شريعت خواهند زدود و بعد احكامي را كه فعليتشان منوط به ظهور مولاست، به فعليت مي رسند.
    نكته تربيتي:

    آيه شريفه از همين قسم است. چون در زمان پيامبر و ائمه (ع) بسياري از مناطق جهان تحت تصرف بت پرستان و فتنه جويان بود و آنان مأمور به جهاد با تمامي آنان نبودند. از اين روست كه رفع فتنه از تمامي عالم تا كنون محقق نشده و تنها در زمان ظهور، متحقق خواهد شد. امام باقر (ع) در ذيل آيه شريفه فرمودند: به خدا قسم اينان جهاد مي كنند تا آنگاه كه خداوند به يگانگي پذيرفته شود و هيچ چيزي شريك او شمرده نشود، و جهاد مي كنند، تا آنگاه كه پيرزن فرتوت از مشرق بسوي مغرب رود و در عين حال در اين مسير هيچ كس متعرض او نگردد.
    نتيجه:

    امر به مقاتله با فتنه جويان تا آنگاه كه از فتنه گري دست بردارند (از او امري كه منوط به ظهور آن حضرت است).

    پناه می برم به خدا از آن کس که می رنجاند و به دیگران برای جلوگیری از انجامش هشدار می دهد


    امام على (ع) :

    اگر پنج خصلت نبود، همه مردم جزوِ صالحان مى شدند: قانع بودن به نادانى، حرص به دنيا، بخل ورزى به زيادى، رياكارى در عمل، و خود رأيى.
    غررالحكم، ج2، ص451، ح3260



    هیچ ادعایی ندارم فقط اونی که مقصر بود و اونی که به خاطر رفاقتش با مقصر طرفداریشو کرد و اونی که بخاطر خویشاوندی حق رو ناحق کرد را واگذار کردم به خدا

    از این لحظه دیگه ازشون هیچ انتظاری ندارم و هیچ توضیح و پیشنهادی هم از اونها قبول نمی کنم

    دیدار به قیامت نارفیق

  4. #3
    مدیرکل بازنشسته hossein moradi آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jan 2010
    محل سکونت
    شهر ری
    نوشته ها
    4,055
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال

    پیش فرض

    4) حتي اذا اشتياس الرسل و ظنوا انهم قد كذبوا جاءهم نصرنا فنجي من نشاء و لا يرد باسنا عن القوم المومنين(41)
    تا آنگاه كه پيامبران نا اميد شدند و پنداشتند كه به آنان دروغ گفته شده، نصرت ما به آنان رسيد. پس هر آنكس كه ما مي خواستيم نجات يافت و عذاب ما از گروه مچرمان بازگردانده نمي شود. اين آيه شريفه، در مرحله نخست در پي اخبار از مسير هدايتگري انبياء و اوصياء ايشان، و مقاومت مشركان در برابر آنان است. همه انبياء الهي، مقصودشان اين بود كه با ارائه براهين و ادله عقلي و اعجازي، مردم را از تاريكي جهالت و شرك به نورآگاهي و توحيد رهنمون شوند. اما شمار عده اي از مخاطبان آنان، همواره در برابر اين نور مقاومت مي كردند و از هيچ اقدامي در راه شكست حركت انبياء، كوتاهي نمي نمودند. چه نور را با ظلمت سنخيتي نيست و آنانه كه وجودي ظلماني داشتند، نمي توانستند از نور وجود انبياي الهي بهره اي حاصل كنند. از اين رو آنچنان به حكومت در برابر اين حاملان نور مي پرداختند، كه انبياء خود به يأس و استيصال دچار مي شدند و نصرت الهي را طلب مي نمودند. اما در اين هنگام به ناگاه نصرت الهي فرا مي رسد و آنان به مقصود خود نائل مي شدند. به روايت محدث بحراني(42) و نيز طبري(43) از حضرت صادق (ع) يكي از مومنان به محضر اميرالمومنين (ع) باريافت و از طولاني شدن دوران ظلم ظالمان شكايت كرد. حضرت نيز در پاسخ او فرمودند: به خدا قسم آنچه آرزويش را داريد به وقوع نخواهد پيوست تا آنگاه كه باطل گرايان هلاك شوند و جاهلان مضمحل گردند و اهل تقوا ايمني يابند؛ و اينان چه اندكند! و تا آنگاه گه هيچ يك از شما حتي به اندازه جاي ايستادن خود در اختيار نداشته باشد؛ و تا آنگاه كه شما نزد مردمان بي ارزشتر از جسدي به نزد ولي آن جسد باشيد. پس در آن حال كه شما اينگونه باشيد ناگهان ياري و فتح الهي خدا مي رسد؛ و اين تأويل سخن پروردگار من در قرآن است كه فرمود: تا آنگاه كه پيامبران نا اميد شدند و پنداشتند كه به آنان دروغ گفته شده نصرت ما به آنان رسيد.
    نكته تربيتي:

    پس فقط در زمان ظهور حضرت حجت است كه نصرت الهي از پس يأس و استيصال مومنان فرا خواهد رسيد، و آنان از پي اين نصرت بي انقطاع،‌ به مقصود خود ظفر خواهند يافت.
    5) و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون(44) و به تحقيق ما در زبور بعد از ذكر نوشتيم كه زمين را بندگان صالح من به ميراث خواهند برد.
    چند نكته:

    1) منظور از ـ زبور ـ مطلق كتاب است، هر چند اين نام به كتاب حضرت داوود نيز اطلاق مي شود، پس حكم مذكور در اين آيه يا در مطلق كتب آسماني، و يا در كتاب آسماني، و يا در كتاب حضرت داوود نيز ذكر شده است.
    2) معناي ذكر، اختلافي است. شايد ذكر هم كتاب آسماني خاصي ـ همچون تورات ـ باشد؛ همانگونه كه مي تواند به معناي ذكر نام خداوند به كار گرفته شده باشد.
    3) منظور از الارض چيست؟ شايد قطعه خاصي از زمين مثل پهناي كشور يا تمامي زمين مي باشد؟ معلوم كه، تمامي كره زمين را در بر مي گيرد پس، تمامي زمين به ميراث صالحان خواهد رسيد.
    4) ارث، در معناي مشابه با معناي هبه و هديه به كار رفته است. چون در وراثت اينان نه معامله اي صورت مي گيرد و نه داد و ستدي، از همين روست كه در آن هيچ ضرري متصور نيست و صالحان، تنها به سود و منفعت مادي اي ـ كه منفعت معنوي را در پي دارد ـ خواهند رسيد. از اين روست كه ارث در اينجا به معناي همگون با هديه دارد.
    نتيجه تربيتي:

    خداوند در شماري از كتاب هاي آسماني وعده فرموده كه در زماني خاص (زمان ظهور حضرت حجت عليه السلام)، تمامي پهنه زمين را به ميراث به بندگان صالحش عطا كند. حال چه بهتر است انسان اين زمينه اصلاح را در خود ايجاد كرده و جزء صالحان روزگار ظهور باشد و جايي در حكومت جهاني ايشان داشته باشد. امام سجاد (ع) : هم و الله شيعنا اهل البيت، يفعل الله ذلك بهم علي يدي رجل منا و هو مهدي هذه الامه(45)
    به خدا سوگند كه آنان شيعيان ما اهل بيت خواهند بود، خداوند اين وراثت را به دست مردي از ما براي آنان محقق خواهد ساخت و اوست مهدي اين امت(46)
    6) و من يطع الله و الرسول فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين و حسن اولئك رفيقا(47) هر كس كه اطاعت خداوند و رسول كند آنان با آن كسانند كه خداوند بر آنان نعمت عطا كرده است از پيامبران و صديقان و شهيدان و صالحان، و اينان چه خوب دوستاني هستند . بر اساس آيه شريفه، خدا بر چهار طائفه نعمت خود را تمام كرده است:الف) پيامبران ب) صديقان ج) شهيدان د)صالحان حال اگر كسي در تمامي فرامين خداوند و پيامبر اكرم (ص) به اطاعت آنان گردن نهد، او نيز در كنار اين چهار طائفه قرار خواهد گرفت. در شأن نزول اين آيه وارد شده است كه، يكي از ياران رسول خدا به نام ثوبان، روزي از اينكه دير به خدمت پيامبر رسيده بود، سخت ناراحت بود. او به پيامبر شكايت برد و از اينكه در دنياي جاويد، ايشان را نخواهد ديد، خاطري آزرده داشت. ثوبان خدمت پيامبر عرض كرد: يا رسول الله! من اگر جهنمي باشم كه شما را نخواهم ديد، و اگر هم بهشتي باشم هم مرتبه شما نخواهم بود؛ پس به هر حال از زيارت شما در آن محروم خواهد بود! اين ايه، در جواب سخن او نازل شد و نشان داد كه مومنان مخلص، از فيض زيارت انبياء و صلحاء بي بهره نخواهند ماند(48). پيامبر اكرم (ص) فرمودند: مراد از نبيين در اين آيه، من هستم، و مراد از صديقين، اميرالمومنين، و مراد از شهدا، عمويم حضرت حمزه، مراد از صالحين، حضرت زهرا و امام حسن و حسين (ع) و مراد از «رفيقان نيكو» حضرت حجت هستند(49). الذين ان مكناهم في الارض اقاموا الصلاه و آتوا الزكاه و امروا بالمعروف و نهوا عن المنكر و لله عاقبه الامور(50) آن كساني كه اگر آنان را در اين زمين مكنت و حكومت بخشيم،‌ نماز را اقامه كنند و زكات بپرزدازند و امر به معروف و نهي از منكر كنند و پايان كارها بدست خداوند است.
    چند نكته:

    1) در اين آيه علائم صالحان و حكومت آنان برشمرده شده است. از اين رو مي توان اين آيه را شناسنامه و اساسنامه حكومت آنان دانست. (پس انسان اگر مي خواهد در حكومت مولا، خدمت بكند بايد آراسته به اين صفات باشد).
    2) اين آيه بعنوان علائم حكومت صالحان، به چهار امر اشاره كرده است: الف) اقامه نماز ب) پرداخت زكات ج) امر به معروف د) نهي از منكر
    1. نماز واسطه اتصال بنده با خداست. از اين روست كه بزرگان اهل معرفت، نماز را وسيله سخن گفتن بنده با خدا و قرائت قرآن را وسيله سخن گفتن خدا با بنده دانسته اند و براقامه نماز پاي فشرده اند. نماز جامع تكبير و تهليل و حركات گوناگون قيامي، ركوعي، سجودي و ... است. از اين رو نماز را جامع تمامي عبادات و يگانه عبادتي كه بوي ربوبيت از آن به مشام مي رسد، دانسته اند.
    2.زكات اگر چه همچون نماز در شمار عبادت است، ولي عبادتي است كه نشاندهنده دل نبستن به دنياو دستگيري بندگان محتاج خدا نيز مي باشد. پس هم عبادتي است فردي و هم عبادتي است جمعي.
    3.امر به معروف و نهي از منكر از جمله عباداتي است كه قوام اجتماع و ادامه حركت صحيح و مثبت آن، در گرو اقامه اين دو فريضه الهي است؛ بدون ايندو، ارزش ها رنگ مي بازد و بدون نهي از منكر، امور قبيح در جامعه رسوخ پيدا مي كند.
    نكته سوم: ولله عاقبه الامور(51) (بازگشت تمامي امور به سوي اوست). او كه مبدأ و پايان آفرينش بوده و غني است و به نماز و زكات بندگان نيازي ندارد اما اين فرائض را ـ همچون ديگر فرائض ـ براي استكمال عباد وضع فرموده، تا آنان در بستر ان اوامر ره به سوي كمال برند. روايت: زيدبن علي بن الحسين (ع) مي فرمايد چون حضرت قيام كنند مي فرمايد: يا ايها الناس! نحن الذين وعدكم الله في كتابه الذين ان مكنا هم في الارض اقاموا الصلاه. اي مردم! ما آن كس هستيم كه خداوند در كتاب خود درباره آن به شما وعده فرموده است، كه اگر: آنان را در زمين حكومت بخشيم نماز را اقامه مي كنند. روايت: امام باقر (ع): هذه الايه نزلت في المهدي و اصحابه، يمكنهم الله تعالي ـ مشارق الارض و مغاربها و يظهر الذين و يميت الباطل(52)
    نكته تربيتي:

    هر چند صالحان در تمامي طول تاريخ بدنبال اقامه نماز و اعطاء زكات و امر به معروف و نهي از منكر بوده اند، بروز كامل اين امور فقط به دست با كفايت حضرت در زمان ظهور رخ مي دهد(53) در ادامه بحث براي جلوگيري از اطاله كلام و اينكه زودتر به مباحث بعدي برسيم فقط به ذكر آياتي ديگر كه مربوط به مهدويت هستند مي پردازيم.
    1) هو الذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله و لو كره المشركون(54) اوست كسي كه پيامبرش را با هدايت و دين حق مبعوث كرد تا آن دين را بر تمامي اديان پيروز كند اگر چه كافران از آن ناخوشنود باشند.
    2) و لئن اخرنا عنهم العذاب الي امه معدوده ليقولن ما يحبسه الايوم ياتيهم ليس مصروفاً عنهم و حاق بهم ما كانوا به يستهزؤن(55) و اگر عذاب را تا زماني كوتاه از آن به تأخير افكنيم، بدون ترديد خواهند پرسيد: چه چيز آن عذاب را بازداشته است، بدان! روزي كه آن عذاب آنان را آيد از ايشان بازنخواهد گشت و ايشان را فرو خواهد گرفت آنچه كه آن را به تمسخر مي گرفتند.
    3) اعلموا ا ن الله يحي الارض بعد موتها قد بينالكم الايات لعلكم تعقلون(56) بدانيد كه خداوند زمين را از پس مرگش زنده مي گرداند، ما نشانه هاي خود را براي شما آشكار كرديم تا شايد شما خرد پيشه كنيد.
    4) ولو تري اذ فزغوا فلا فوت و اخذوا من مكان قريب(57) و اگر مي ديدي آن هنگام را كه آنان وحشت زده مي شوند، در اين هنگام گريزي باقي نمي ماند و از جايي نزديك گرفتار مي شوند.
    5) و قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا(58) بگو: حق آمد و باطل نابود شد. آري همواره نابود شدني است. خداوند پس از آنكه به صفات صدق و توكل اشاره نموده و آن را شرط ورود به عمل معرفي مي كند، در اين آيه به نتيجه حركت درست اشاره كرده و ضمن آنكه ‌آن را حق مي شمرد، پيروزي آن را نيز اعلام مي دارد. بيان ديگر، خداوند در اين آيه به يك اصل كلي و يك سنت جاويدان اشاره دارد و آن پيروزي حق و فنا و نابودي باطل است چرا كه بي ريشه و تهي و از بين رفتني است. روايت: امام باقر (ع): و في قوليه عز و جل (و قل جاء الحق و زهق الباطل) قال: اذ قام القائم ذهبت دوله الباطل(59) هنگامي كه قائم قيام كند، دولت باطل از بين مي رود.
    نكته تربيتي:

    از آيه و روايت استفاده مي شود كه امكان ندارد حق و باطل با هم جمع گردد و هر كجا باطل باشد، آن جا حق نيست و وقتي حق آمد، ديگر جايي براي باطل نخواهد بود(60).
    1) رسول الله (ص): فرزندم مهدي نامش هم نام من است و كنيه اش كنيه من، بهترين مردم است در خلقت، غيبتي دارد. يك سرگرداني درباره اش پيش مي آيد كه امت ها در آن گمراه مي شوند پس شهاب ثاقب پيش آيد و زمين را پر از عدل و داد مي كند چنانچه پر از جور و ظلم شده بود. رسول خدا (ص) فرمودند: خوشا به حال كسي كه قائم اهل بيت را درك كند و در غيبت او پيش از ظهور به امامت او معتقد باشد با دوستانش دوست باشد و با دشمنانش دشمن، او در روز قيامت از رفقاي من، طرف دوستي من و اكرم امت من است. فرمودند: فرزندم مهدي يك غيبت و حيرتي دارد كه گمراه شوند در آن امت ها، ذخيره پيامبران آيد و زمين را پر از عدل و داد كند چنانچه پر از ظلم شده است.
    2) حضرت اميرالمومنين (ع): قائم ما غيبتي طولاني خواهد داشت. شيعيان را چنان مي بينم كه براي پيدا كردن او دشت و دمن را زير پاگذارده ولي او را پيدا نكنند. بدانيد آنها كه در غيبت وي در دين خويش ثابت بمانند و در طول غيبتش منكر وي نشوند روز قيامت با من خواهند بود آنگاه فرمودند: چونه قائم ما ظهوركند، بيعت هيچ كس در گردن وي نمي باشد. از اينرو ولادتش پوشيده خواهد ماند و خودش از نظرها پنهان مي شود.
    3) امام محمد باقر (ع): در صاحب غيبت، چهار سنت است از چهار پيامبر (ع) : يك روش از موسي (ع) يك روش از عيسي (ع) يك روش از يوسف (ع) و يك روش از محمد (ص). اما از موسي (ع)، ترسناك است و انتظار مي كشد. و اما از يوسف، زندان است. اما از عيسي، گويند كه او مرده است و نمرده است. اما از حضرت محمد (ص)، خروج با شمشير است. امام باقر (ع) فرمودند: زماني برآيد كه بر مردم امامشان غايب گردد. خوشا كساني كه بر امامت در آن زمان ثابت بمانند كمتر ثواب آنها اين باشد كه خداوند بلند مرتبه فرياد كند به آنها و فرمايد اي بندگان و كنيزانم، ايمان آوريد. مژده گيريد به ثواب نيك از طرف من، اي بندگانم و كنيزانم به راستي من از شما پذيرا شوم و از شما درگذرم و اگر شما نبوديد هر آينه عذابم را بر آنان نازل مي كردم.
    4) امام صادق (ع): در زمان غيبت، مردم امامشان را گم مي كنند ولي اودر موسم حج، حاضر مي شود و مردم او را نمي بينند ولي او مردم را مي بيند. امام صادق (ع): اگر به شما خبر رسيد كه صاحب اين امر يعني امام وقت، غايب شده است، غيبت او را انكار نكنيد. براي قائم دو غيبت است. يكي كوتاه و ديگري طولاني. در غيبت اول كسي جز خواص شيعه جاي او را نمي داند و در غيبت دوم جزء دوستان خاص كسي از جاي او آگاهي ندارد. قائم قيام مي كند در حاليكه هيچ كس بر او عهد وپيمان و بيعتي ندارد(61)
    امام رضا (ع): امام بعد از من پسرم محمد (امام جواد) و بعد از او پسرش (امام هادي) و بعد از او پسرش (امام عسكري) است و پس از حسن (ع) پسرش حجت قائم است كه در غيبت او انتظارش را مي برند و به هنگام ظهور مطلع خواهد بود و اگر از دنيا جز يك روز باقي نمانده باشد خدا آن روز را طولاني مي سازد تا قائم خروج كند و زمين را پر از عدل و داد كند چنان چه از جور و ستم پر شده است(62)
    امام جواد (ع): قائم ما همان مهدي (ع) است. او كسي است كه در زمان غيبتش واجب است انتظار كشيده شود و هنگاميكه ظهور كرد اطاعتش كنند و او سومين نفر از فرزندان من است. قسم به آن خدايي كه محمد (ص)، را مبعوث به نبوت فرمود و ما را به امامت انتخاب نمود اگر از عمر دنيا فقط يك روز باقي مانده باشد،‌خداوند آن روز را چنان طولاني گرداند تا اينكه قائم ما در آن روز خارج شده و ظهور نمايد پس با ظهورش زمين را از عدل و داد پر كند چنانچه تا آن زمان پر از ظلم و ستم بود.
    امام عسكري(ع)
    شما مردم را چنان مي بينم كه بعد از من درباره جانشينم اختلاف پيدا مي كنيد. آگاه باشيد! كسي كه معتقد به امامت امامان بعد از پيامبر باشد ولي فرزند مرا انكار كند، مانند آن است كه تمام پيامبران را باور دارد ولي نبوت پيامبر خاتم (ص) را منكرشود و در صورتي كه هر كس منكر رسول خدا (ص) باشد در واقع همه پيامبران را انكار نموده است زيرا اطاعت آخرين فرد ما مثل اطاعت اولين آنان است. هر كس منكر اولين معصوم ما شود، آخرن فرد ما را انكار نموده است(63)
    پي‌نوشت‌ها:

    30. بحارالانوار، ج52 ص 92
    31. همان
    32. همان
    33. بحارالانوار ج52 ص 14، با تلخيص ـ به نقل از جزوه آموزشي فوايد امام غائب، مهدي نيلي پور ص 8 ـ بنياد حضرت مهدي موعود (ع) اصفهان
    34. نيلي پور، مهدي، فوايد امام غايب، چاپ: بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود (ع) – اصفهان ـ ص 9
    35. بقره 3-1
    36. هادي زاده، مجدي (1385) آب حيات، انتشارات خلق، ص 159
    37. النور/ 55
    38 همان منبع شماره 1
    39. الغيبه ـ نعماني ـ ص 126 به نقل از آب حيات ص 167
    40. الانفال/ 39
    41. يوسف/ 110
    42. المحجه، ص 107
    43. دلائل الامامه، ص 251
    44. انبياء/ 105
    45. مجمع البيان، ج7، ص 267
    46. هادي زاده، مجيد (1385)، آب حيات، انتشارت خلق، ص 188
    47. النساء/ 69
    48. شواهد التنزيل ج 1 ص197، به نقل از آب حيات ص 234
    49. هادي زاده، مجيد (1385) آب حيات انتشارات خلق، ص 233
    50. الحج/ 41
    51. الحج/ 41
    52. الحجه ص 143
    53. هادي زاده، مهدي (1385) آب حيات، انتشارات خلق ص 209
    54. التوبه/ 33
    55. هود/ 8
    56. الحديد/ 17
    57. سبأ/ 51
    58. اسراء/ 81
    59. كافي، ج8 ص 287
    60. يوسفيان، مهدي (1386)، امام مهدي عليه السلام در قرآن، بنياد فرهنگي مهدي موعود، ص 93
    61. شيخ طوسي (1377)، كمال الدين و تمام النعمه، انتشارات كتابفروشي اسلامي (جامعه مدرسين قم) ص 403
    62. شوراي نويسندگان در راه حق (1363)، پيشواي دوازدهم امام زمان (ع)، انتشارات موسسه در راه حق، ص 10
    63. شوراي نويسندگان در راه حق (1363)،پيشواي دوازدهم، امام زمان، انتشارات در راه حق ص 27و28

    پناه می برم به خدا از آن کس که می رنجاند و به دیگران برای جلوگیری از انجامش هشدار می دهد


    امام على (ع) :

    اگر پنج خصلت نبود، همه مردم جزوِ صالحان مى شدند: قانع بودن به نادانى، حرص به دنيا، بخل ورزى به زيادى، رياكارى در عمل، و خود رأيى.
    غررالحكم، ج2، ص451، ح3260



    هیچ ادعایی ندارم فقط اونی که مقصر بود و اونی که به خاطر رفاقتش با مقصر طرفداریشو کرد و اونی که بخاطر خویشاوندی حق رو ناحق کرد را واگذار کردم به خدا

    از این لحظه دیگه ازشون هیچ انتظاری ندارم و هیچ توضیح و پیشنهادی هم از اونها قبول نمی کنم

    دیدار به قیامت نارفیق

  5. #4
    مدیرکل بازنشسته hossein moradi آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jan 2010
    محل سکونت
    شهر ری
    نوشته ها
    4,055
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال

    پیش فرض

    چرا غيبت؟

    علت، فلسفه يا حكمت غيبت در منابع
    غيبت از احكام تعبدي

    پيش از آن كه به مبحث بسيار مهم علت غيبت بپردازيم، گوشزد نمودن اين نكته بسيار لازم است كه، غيبت از احكام تعبدي است، و هر چند براي آن عللي را متذكر شده اند، اما اين علت ها تنها مي تواند به عنوان حكمت غيبت، و نه علت آن، مورد توجه قرار گيرد. خداوند متعال از آنرو كه عالم و حكيم است در تمامي افعالش دو جنبه بارز مشهود است:
    1) تمامي اين اعمال بر اثر علم و نه جهل واقع مي شود، و از اين رو كاري كه خلاف مقتضاي علم باشد از او صادر نمي شود.
    2) از آنجا كه او حكيم است تمامي ا عمالش بر اساس حكمت است. منظور از حكمت در اينجا، قراردادن هر شيء در عالي ترين موضعي كه شايسته آن است، مي باشد. از اين رو افعال خداوند هم عالمانه است و هم حكيمانه؛ يعني هم به پشتوانه علم بي انتهاي او واقع مي شود، و هم به سبب استواري بر پايه رفيع حكومت او، به شايسته ترين گونه ممكن انجام مي پذيرد. بديهي است كه علم و حكمت عالمان و حكيمان بشري نيز، تنها پرتوي از علم و حكمت اوست و به هيچ وجه نمي توان اين دو را با هم مقايسه گرفت. از سوي ديگر، علم آدميان به سبب محدود بودن وجود آنان، محدود است و نمي تواند علل تمامي افعال خداوند را، درك كند. از اين روست كه اعمال و اراده هاي خداوند را به دو گونه مهم تقسيم كرده اند:
    1) اعمال و اراده هايي كه در شمار احكام تعبدي قرار ندارد. ملاك اين دسته از احكام بوسيله آدمي قابل درك و شناخت است و تعبد در آن راه ندارد. علت طلوع خورشيد از سويي و غروب آن در سويي ديگر آسمان، علت كروي بودن زمين وگردش خاص آن در مدار خود، علت برخورداري انسان از قواي پنجگانه و ... در اين شمار است. به تعبيري ديگر، بهره عمده اي از احكامي كه خداوند بصورت سنن ثابت،‌ در طبيعت به وديعت نهاده است، از اينگونه است. دانش بشري نيز به مقتضاي تكامل و پيشرفت خود، هر لحظه به علت برخي از اين احكام پي مي برد.
    2) اعمال و اراده هايي كه علت آنها بر انسان پوشيده است. بر اساس آنچه گذشت، ديديم كه تمامي افعال خداوند بر دو پايه علم و حكمت استوار است؛ اما آيا بشر مي تواند به تمامي علتهاي اراده خداوند ـ كه ناشي از علم و حكمت بي انتهاي اوست ـ پي برد؟ بدون ترديد محدود بودن دانش و ادراك بشري، او را از درك علت اراده هاي خداوندي باز مي دارد، از اين روست كه بسياري از احكام وضع شده از سوي خداوند در شمار تعبديات قرار دارد. منظور از تعبديات، همين دسته از احكامي است كه علت آن براي انسان شناخته شده نيست. تقريباً تمامي احكام شرعي و بسياري از احكامي كه ارتباط با عالم غيب دارد،‌ در شمار همين دسته است. هرچند مي دانيم كه وجوب روزه در ماه رمضان بنا بر مصالح خاصي است، و كميت ركعات نمازهاي واجب پنجگانه، و احكام طهارت و نجاست و امثال آنها نيز بر اساس حكمت ها و مصلحت هاي ويژه اي صورت گرفته است، اما بديهي است كه از چيستي اين مصالح آگاهي نداريم. بيفزاييم كه هر چند شماري از عالمان مسلمان در كتاب هايي به توضيح شماري از علل احكام پرداخته اند و حتي علل الشرايع، نگاشته اند. اما اين كتاب ها حداكثر مي تواند حكمت احكام را آشكار سازند و نه علت هاي آن را، از اين رو مناسبتر بود كه اين دسته از كتابها را حكم الشرايع نامند و نه علل الشرايع. مسأله غيبت حضرت حجت (ع) نيز، در شمار همين احكام تعبدي است، هر چند حكمت هايي براي اين سنت قطعي الهي ـ كه در كلمات انبياء الهي (ع) و صاحبان عصمت تامه عليهم السلام به آن اشاره شده ـ ذكر شده است؛ اما اين حكمت ها نمي تواند علت واقعي واقعه غيبت را براي ما آشكار سازد. چه اصولاً علم ما آنچنان ناقص است كه نمي تواند به چرايي اراده هاي خداوند متعال پي برد. به عنوان نمونه، به تعبير آفريدگار توانا: الله اعلم حيث يجعل رسالته(64) خداوند خود مي داند كه امانت رسالت را بر عهده چه كسي وانهد. اما آدميان از علت آنكه در ميان تمامي قوم بي اسرائيل، حضرت موسي و پس از ايشان حضرت عيسي (ع) به نبوت برگزيده مي شوند، و يا پيامبر (ص) در ميان سرزمين خشك حجاز و در ميان آن قوم خشن به نبوت و رسالت مبعوث مي شدند، آگاهي ندارند. از همين رو بود كه مشركان، متعجبانه باز مي پرسيدند كه: چرا خداوند با وجود افرادي كه از ثروت و موقعيت برتري برخوردارند، فرزند بزرگوار حضرت عبدالله (ع) را به رسالت برگزيده است؟ اين از آن رو بود، كه علت بعثت ايشان بر تمامي افراد بشر پوشيده است،‌ و تنها خداوند از علت اين تصميم و اراده خود آگاه است. مسأله غيبت نيز از همين كيفيت برخوردار است. چه، چرايي آن به صورت واقعي بر تمامي افراد بشر پوشيده است و تنها صاحبان عصمت از آن آگاهند. اراده خداوند بر آغاز دوران غيبت، همانند اراده او بر پايان آن و آغاز دوران ظهور است. چه همانگونه كه كسي از زمان وقوع ظهور و علت انجام آن در زمان خاص، آگاهي ندارد، علت وقوع آن و نيز زمان آغاز آن بر همگان پوشيده است. اكنون با ذكر اين مقدمه به بررسي علت غيبت و يا به تعبير صحيح تر، حكمت غيبت آن بزرگوار مي پردازيم.
    علت وقوع غيبت

    سخن در اين بخش را بر دو قسمت بنا مي كنيم:
    1) همانگونه كه اشاره شد ظهور منجي آخر الزمان از سنن قطعي الهي بوده است. از اين رو در سخنان انبياء (ع) و حتي صلحاي بشري، نيز به وجود و ظهور اين منجي اشارات فراواني شده است. از پيامبر اكرم (ص) و اهل بيت ايشان (ع) نيز، بيش از 650 حديث در دست است كه در آن به گونه اي، از وجود مبارك آن حضرت و يا جنبه اي خاص از جنبه هاي وجودي ايشان سخن رفته است. اين احاديث همواره در دسترس مردم بوده و خلفاي اموي و عباسي نيز از آن به گونه اي روشن آگاهي داشتند. گذشته از آنان، ديگر قدرتهاي غيرمشروعي كه در تمامي زمان ها، گسترده اي از پهنه زمين را در اختيار خود داشتند نيز از ولادت و سرانجام، ظهور ايشان سخت مضطرب و خائف بودند. چه اين ظهور مرادف و مساوي با پايان دوران سلطه تمامي حكومتهاي غير مشروع بود. تلاش عباسيان براي ممانعت از ولادت ايشان ـ كه نخست با تحت نظر قراردادن حضرت امام حسن عسكري در لشكرگاه چند صدهزار نفري سامرا آغاز، و سپس با تحت نظر گرفتن خانواده آن حضرت و حتي به خدمت گرفتن قابله اي كه پياپي از وضعيت همسران آن حضرت، كسب اطلاع مي كردند، پي گرفته شد ـ ، در همين راستا بود. از اين رو بود كه پس از ولادت آن حضرت، حتي عموي ايشان نيز از اين واقعه آگاهي نداشت و تنها پس از شهادت حضرت عسكري (ع) به هنگام اقامه نماز بر جسد مطهر ايشان، نسبت به ولادت برادرزاده ارجمند خود اطلاع حاصل كرد. اما اين فعاليت ها در اين محدوده، محدود نشد، بنابر آنچه در تاريخ مذكور است، پس از آنكه معتضد خليفه عباسي، از پس شهادت حضرت عسكري از ولادت آن حضرت مطلع شد، گروهي را از بغداد و براي قتل ايشان بسوي سامراء اعزام كرد و به آنان دستور داد كه سر مبارك آن حضرت را به دربار او بازآورند. اين گروه، شبانه از بغداد حركت و صبحگاهان در سامرا به منزل حضرت مراجعه كردند و يكي از غلامان حضرت پرسيدند كه: چه كسي در اين خانه است؟ و غلام پاسخ گفت كه: صاحبش در آن است! اما اينان بدون اعتنا به سخن غلام، به خانه وارد شدند و يك يك اتاقها را جستجو كردند تا خبري از آن فرزند عزيز بيابند. در مسير همين جستجو يكي از اتاقها نوجواني ده يازده ساله مي نمود را، در حالتي كه بر سجاده اي نماز مي گذارد يافتند، با خود انديشيدند كه صاحب همين خانه همين نوجوان است و فرمود مورد نظر در مأموريت ما نيز اوست. سپس عزم قتل آن حضرت كردند و با سلاح هاي آماده خواستند كه به سوي ايشان حمله ور شوند. دراين حال، ناگهان اتاق را مملو از آبي خروشان ديدند كه حضرت را همچون نگيني ايستاده بر سجاده نماز، در ميان خود گرفته بود. يكي از آنان كه خود را شناگري قابل مي دانست وارد آب شد، اما آب خروشان آنچنان او را در هم پيچيد كه يارانش به ناگزير و به سختي او را از آب به سوي خود كشيدند؛ و سرنوشت دومين آنان كه خود را در شنا ماهرتر از آن كوردل نخستين مي دانست نيز، همين گونه شد. اين گروه پس از آنكه از دست يافتن به وجود حضرت نااميد شدند، به بغداد بازگشتند وگزارش واقعه را از گوش عامه مردم مخفي دارند و درباره آن با كسي سخن نگويند(65) اين واقعه، نشا ن از تصميم جدي عباسيان براي قتل آن حضرت در همان آغازين روزهاي اطلاع از ولادت ايشان دارد.
    2) هر يك از اسماء علياي خداوند متعال، مظهري دارد كه ظهور آن اسم به واسطه آن مظهر است. از سويي ديگر، تمامي اسماء الهي مي بايد به ظهور برسند و در يكي از نشآت وجود بصيرت كامل بروز يابند. بعنوان نمونه، اسم الهادي او، مظهري مي طلبند كه آن اسم را با تمامي مقتضاهايش به ظهور برساند و اين مظهر وجود مبارك پيامبر (ص) است كه مصداق كامل هدايتگري است. اسم القهار نيز مظهري مي طلبد كه بروز كامل آن را سبب شود و جهنم مظهر آن اسم است كه در نشأه قيامت بروز خواهد كرد. بقيه اسماء الهي نيز به همين گونه هستند. حضرت حجت (ع) نيز مظهر تام دو اسم العدل و الحكيم هستند؛ بدين معنا كه ظهور عدالت كامل و بروز حكمت تام در عالم هستي، وابسته به ظهور آن مظهر تام است و همانگونه كه گفتيم تمامي اسماء الهي طالب مظاهر خود هستند تا به منصه ظهور برسند. حال اگر حكمت الهي اقتضاء كند كه مظهر دو اسم العدل و الحكيم را به گونه اي حفظ كند كه از خطر محفوظ بماند تا در زمان مقتضي به ايجاد حكومتي بپردازد كه بتواند اين دو اسم را ظاهر سازد، بديهي است كه از باب عدم جواز تعطيل در اسماء الله، مي بايد مظهر اين دو اسم مختفي شود تا به گاه ظهور، مظهريت خود را اعمال كند. در مقدمه اول ديديدكه اگر آن حضرت از ديده ظاهري مردم پنهان نمي بودند، بدون ترديد پيش از آنكه وظيفه خود را به انجام برسانند، همچون نياكان بزرگوارشان بدست حكام عباسي و ديگر طواغيف روزگار، به رتبه رفيع شهادت نائل مي شدند. از اين روست كه مي توان گفت حكمت مقتضي آن است كه مظهر الحكيم از ديدگان پنهان باشد، و عدل الهي اقتضاي آن را دارد كه مظهر العدل مختفي بماند، تا آنگاه كه شرايط براي انجام رسالت الهيش آماده شود، ظهور كند و اين دو نام جليل را ظاهر سازد. در توضيح اين سخن مي افزاييم كه اين روش در داستان رشد و بالندگي شماري از انبياء الهي پيشين نيز، سابقه داشته است. بعنوان نمونه حضرت ابراهيم (ع) نيز پس از ولادت تا سالياني چند در غاري از ديدگان پنهان بود و بعد از آنكه خطر قتل ايشان منتفي شد، به ميان جامعه بازگشت، حضرت موسي (ع) نيز سالياني دراز از قوم خود پنهان بود و ناشناس در ميان فرعونيان مي زيست، بدون آنكه آنان تاز كيستي او آگاه باشند. بنابراين روشن است كه اگر وظيفه هدايتگري حضرت ابراهيم و موسي (ع) مقتضي آن است كه اين رو پيامبر الهي سالها در دوران غيبت بسر برند و از آن پس به انجام وظيفه خود بپردازند، همان وظيفه نيز مي تواند سرنوشتي مشابه آنان براي حضرت حجت مقدر سازد(66).
    نظري ديگر بر غيبت امام (ع)

    همانطور كه مي دانيم غيبت بر اساس حكمت الهي صورت گرفته و ما به همه اسرار آن واقف نيستيم ولي ممكن است رمز اساسي غيبت، سرپيچي و طغيان جوامع در طول امامت يازده معصوم باشد . در مثالي از حجت الاسلام و المسلمين قرائتي: در كوچه اي، شهرداري شهر، هر بار لامپ نصب مي كند و مردم آن لامپ را مي شكستند. يك بار، دوبار تا يازده بار لامپ مي بندند و مردم جاهل لامپ ها را مي شكستند. شهرداري از دست مردم ناراحت مي شود و مي گويد تا خود را اصلاح نكنند لامپ دوازدهم بسته نخواهد شد. تخلف و حمايت نكردن مردم از امام زمان را مي توانه به مردم اين كوچه، وسعت داد. سرپيچي مردم از يازده امام در طول تاريخ كاملاً روشن شد و جاي هيچ ابهامي باقي نماند كه مردم نمي خواهند زير بار حكومت عدل اسلامي بروند. در چنين وضعي، غيبت يك مسأله طبيعي است و ظهور و حضور او در جامعه محتاج سئوال است و بايد گفت با اين وضع جرا امام در جامعه ظاهر باشد. امام غائب خواهد بود و به وظايف خويش پنهاني عمل خواهد كرد تا زمينه ظهورش فرآهم آيد آنگاه ظاهر مي شود و خيل مشتاقان را به زيارت و حمايتش موفق مي سازد: ان الله لا يغير ما قوم حتي يغير ما بانفسهم اين رمز تا هنگام ظهور پنهان است و در آن وقت مردم جهان در مي يابند علت غيبت در وجود خودشان نهفته بوده است و از آن غافل بوده اند و چنانچه بيشتر خود را آماده مي ساختند امام بر آنان ظاهر مي شد اما درصد اصلاح و آمادگي خود برنيامدند و به رژيم هاي گوناگون و فاسد دل بستند و گمان كردند رژيم هاي فاسد مي توانند دردي را دوا كنند يا سازمانها و كنفرانس هاي پر زرق و برق مي توانند كاري را از پيش ببرند. البته معني اينكه مي گوييم مردم موجب غيبت امام عصر (ع) شده اند آن نيست كه همه به اين گناه آلوده اند بلكه مراد حد نصابي است كه براي ظهور آن حضرت لازم است. بديهي است كه بسياري از شايستگان هميشه آماده ظهور بوده و هستند. اما جامعه در حد نصاب خود، اين آمادگي را ندارند و اجتماعي كه آمادگي نداشته باشد طبعاً با حكومت او معارض خواهد بود و لذا غيبت ادامه مي يابد و خداوند بوسيله غيبت امام عليه السلام را از قتل حفظ كرده است. زيرا گر پيش از موعد ظاهر شود او را خواهند كشت و به انجام ماموريت الهي خود موفق نمي گردد و به هدف اجتماعي ظهور خويش نائل نمي شود(67)
    نظري ديگر (علل سياسي ـ اجتماعي غيبت) شكي نيست آمدن رهبران الهي براي رساندن مردم به سرمنزل كمال مطلوب است و اين در صورتي است كه مردم آمادگي بهره برداري از اين هدايت الهي را داشته باشند و الا اگر زمينه مساعدي نداشته باشند حضور رهبران الهي در بين مردم ثمري نخواهد داشت. چون از زمان امام جواد به بعد تضييقها زيادتر شد. زمينه مساعد براي بهره برداري از هدايت هاي امامان در جامعه به حد نصاب نرسيد و حكمت الهي، اقتضا كرد كه امام دوازدهم غيبت اختيار نمايند. در روايات ما، در زمينه علل و اسباب غيبت، روي سه موضوع تكيه شده است:
    1) آزمايش مردم

    مي دانيم كه آزمايش بندگان و انتخاب صالحان و گزينش پاكان از سنت هاي ثابت الهي است. زندگي همواره صحنه آزمايش بوده تا بندگان در پرتو ايمان و صبر و تسيلم خويش در پيروي از اوامر الهي و تربيت يافته و به كمال برسند و استعدادهاي نهفته شان، شكوفا شود. در اين آزمايش گروهي از مردم كه ايمان استوراي ندارند، باطنشان ظاهر شده و دستخوش ترديد مي شوند و كسانيكه ايمان ريشه دار و عميقي دارند بخاطر انتظار ظهور و ايستادگي در برابر شدائد، پخته تر مي شوند و به درجات بلندي از اجر و پاداش الهي نائل مي گردند. از سخنان پيشوايان اسلام بر مي آيد كه آزمايش بوسيله غيبت حضرت مهدي، از سخت ترين آزمايش هاي الهي است و اين سختي از دو جهت است:
    1- از جهت اصل غيبت، كه چون بسيار طولاني مي شود بسياري از مردم دستخوش شك و ترديد مي گردند. برخي در اصل تولد و برخي در طول عمر آن حضرت، شك مي كنند و جزء افراد داراي شناخت عميق، كسي بر عقيده به امامت آن حضرت باقي نمي ماند.
    2- سختي ها فشارهاي دوران غيبت، مردم را دگرگون مي سازد،‌ بطوري كه حفظ ايمان و استقامت در دين، سخت مي شود و ايمان در معرض مخاطرات شديد قرار مي گيرد(68)
    2) حفظ جان امام

    همانطوركه در نظرات قبل گذشت: خداوند، بوسيله غيبت، امام دوازدهم را از قتل حفظ كرده است و الا اگر در بين مردم ظاهر مي شدند به قتل مي رسيدند. زراره، يكي از ياران امام صادق (ع) مي گويد: امام صادق (ع) فرمودند: امام منتظر، پيش از قيام خويش مدتي از چشم ها غايب خواهد شد. عرض كردم چرا؟ فرمود: بر جان خويش بيمناك خواهد بود.
    3) آزادي از يوغ بيعت با طاغوت هاي زمان

    پيشواي دوازدهم، هيچ رژيمي را، حتي از روي تقيه، به رسميت نشناخته و نمي شناسد. او مأمور به تقيه از هيچ حاكم و سلطاني نيست و تحت حكومت و سلطنت هيچ ستمگري درنيامده و در نخواهد آمدف چرا كه مطابق وظيفه خود عمل مي كند و دين خدا را به طور كامل و بي پرده پوشي و بيم و ملاحظه اي اجرا مي كند. بنابراين جاي هيچ عهد و ميثاقي و بيعت با كسي و مراعات و ملاحظه نسبت به ديگران باقي نمي ماند. حسن بن فضال مي گويد: امام هشتم فرمودند: گويي شيعيانم را مي بينم كه هنگام مرگ سومين فرزندم (امام حسن عسكري) در جستجوي امام خود، همه جا را مي گردند اما او را در نمي يابند. عرض كردم چرا غايب مي شود؟ فرمودند: براي اينكه وقتي با شمشير قيام مي كند، بيعت كسي در گردن وي نباشد.(69) و(70) يك نتيجه تربيتي با طرح يك سئوال:
    علت طولاني شدن غيبت؟

    از آنچه كه گفتيم، پاسخ روشن است، گفتيم خداي متعال، فياض علي الاطلاق است. فياض صيغه مبالغه است و دلالت بر فيض مادام و بدون انقطاع او دارد؛ بنابراين، او در افاضه فيض بخيل نيست و تنها اگر مقتضاي آن افاضه موجود شود، او بنابه رحمت كامل خود به بسط فيض خواهد پرداخت. از همين باب است كه خداي متعال، پيش از آن كه آدميان را بيافريند، بر اساس استعداد آنان حوائجشان را برآورده است و عالم مادي را آنچنان خلق فرموده كه مناسب زندگي آنان باشد. لطف پدر و مهر مادر، آماده بودن غذايي كه طفل در دوران نخستين زندگي به آن نيازمند است، انواع و اقسام غذاها، آشاميدني ها پوشاك و جز آن ـ كه زندگي مادي انسان بر پايه استفاده از آن استوار است ـ ، ارسال انبياء، انزال كتب آسماني، وجود اوصياي پيامبران (ع) و نيز صالحاني كه در هر دوران، كمال انسان در زندگي معنوي او بوجود آنان وابسته است، در شمار همين الطاف اوست. حال در مي يابيم كه تنها علت طولاني شدن غيبت وليعصر (ع) نبود، تقاضا است؛ ورنه اگر تقاضا بود سنت دائم فياض علي الاطلاق بر آن است كه در فيض كوتاهي نكند، و آنچه مورد تقاضا است را عرضه نمايد. از اين روست كه چون ظلم جهان را فراگيرد و تقاضاي عدالت از بن جان و بيخ دندان آدميان صورت پذيرد، خداوند بدون لحظه اي درنگ، ولي خود را ظاهر مي سازد تا به بسط عدل بپردازند و تقاضاي جامعه بشري را پاسخ گويد. پس نتيجه مي گيريم كه تنها علت طولاني شدن غيبت، نبودن تقاضاي واقعي ظهور از جانب انسانهاست(71)
    فصل چهارم

    آثار تربيتي فرهنگ انتظار در زمان غيبت

    يكي از آثار اخلاقي و تربيتي در زمان غيبت انتظار كشيدن از براي آمدن و ظهور حضرت وليعصر (ع) مي باشد.
    انتظار در لغت:

    كيفيتي دروني و برانگيزاننده است كه انسان را مهياي استقبال از امر منتظراليه مي نمايد. يعني مطالبه و پي جويي براي ادراك چيزي كه در آينده واقع مي گردد، به شكلي كه گويا هر لحظه چشم به راه وقوع آن چيز مي باشد. يعني چشم به راهي براي انجام كاري كه مورد نظر و مطابق ميل انسان است(72)
    1) دليل عقلي لزوم انتظار:

    از ديدگاه عقل و بر اساس نظرات فلسفي و تحليل عقلاني، نظام حاكم بر هستي، نظامي حكيمانه و احسن مي باشد و تاريك و ابتر ديدن آن، منافات با اين ديدگاه عقلي و فلسفي دارد. به همين دليل بر اساس ادله و براهين عقلي و فلسفي انتظار با همه گستردگي و عمق معنوي خود، عاقبت انديشي مثبت وعاقلانه نسبت به آينده تاريخ است و به نوعي الزامي است عقلي، كه خردورزي بر آن صحه مي گذارد، چرا كه فقدان اين ديدگاه (انتظار) مساوي با بازيچه ديدن خلقت هستي و انسان مي باشد. استاد مطهري (ره): آرمان قيام و انقلاب مهدي (ع) يك فلسفه بزرگ اجتماعي اسلامي است، اين آرمان بزرگ گذشته از اين كه الهام بخش ايده و راه گشاي به سوي آينده است، آيينه بسيار مناسبي است براي شناخت آرمان هاي اسلامي. اين نويد، اركان و عناصر مختلفي دارد كه برخي فلسفي و جهاني است و جزئي از جهان بيني اسلامي است، برخي فرهنگي و تربيتي است، برخي سياسي است، برخي اقتصادي است، برخي اجتماعي است، برخي انساني، يا انساني ـ طبيعي است(73)
    2) دليل نقلي لزوم انتظار:

    از بين آيات بسيار به دو آيه اكتفا مي شود. وارتقبوا اني معكم رقيب(74) «چشم به راه باشيد كه من با شما چشم به راهم» فانتظروا اني معكم من المنتظرين(75) «پس منتظر باشيد، من نيز همراه شما از منتظرانم» در بين روايات زياد در موضوع انتظار به 3 مورد اكتفا مي شود: قال الباقر (ع): توقعوا هذا الامر صباحاً و مساءً(76) «صبح و شام متوقع و منتظر اين امر (فرج) باشيد» قال محمد بن علي الجواد (ع): ان القائم منا هوا المهدي الذي يجب ان ينتظر في غيبته(77) به درستي كه قائم ما همان مهدي (ع) است كسي كه در زمان غيبتش بايد انتظار او را بكشند.
    قال المهدي (ع): عليكم بالدعاء و انتظار الفرح فانه سيبدولكم علم بر شما باد به دعا كردن و انتظار فرج و گشايش چراكه به زودي براي شما علم (به فوائد آن) آشكار مي شود. بسياري از رواياتي كه در موضوع انتظار و فضيلت آن آمده هر چند ظاهراً جملات خبريه است اما به تعبير آيت الله جوادي آملي (دام ظله) جملات خبريه به داعي انشاء مي باشد و صيغه دستوري دارد(78) به عبارت ديگر توصيف انتظار و پاداش آن و آثار آن نيست، بلكه توصيه و دستور به انتظار و تحصيل اين حالت در خود مي باشد. پس ايجاد فرهنگ انتظار در خود و محيط پيرامون خود از واجبات عقلي و شرعي است(79)
    عناصر اخلاقي تشكيل دهنده انتظار

    انتظار فضيلتي اخلاقي ـ عرفاني است كه روح را تعالي مي بخشد و تحول آفرين و تربيت كننده انسان است. به عبارتي انتظار فضيلتي است مركب از فضائل ديگر كه تحصيل آن كاري بس دشوار و البته پرپاداش و پرنتيجه و به همين دليل در روايات اهل بيت (ع) از اين حالت اخلاقي عرفاني با تعابيري چون: افضل العباده، افضل اعمال امتي، احب الاعمال الي الله عز و جل و ... ياد شده است.
    1) اميد :
    چرا كه در صورت يأس مطلق و عدم اميدواري، حالت انتظار در انسان شكل نمي گيرد و تحقق خارجي پيدا نمي كند. قال علي (ع): انتظروا الفرج و لا تياسوا من روح الله « در انتظار فرج و گشايش باشيد و از رحمت خدا نا اميد نشويد»
    2) معرفت و اطمينان :
    يعني شناخت امر منتظر و اطمينان به وقوع آن مي باشد، چرا كه در صورت عدم يقين و عدم اطمينان به امري حالت انتظار در انسان منعقد نخواهد شد.
    3) نزديك ديدن :
    يعني نزديك ديدن امر مورد توقع و اعتقاد به قرب زماني آن مي باشد، چرا كه دور ديدن و استبعاد زماني نسبت به آن امر با حالت انتظار سازگاري نخواهد داشت.
    4) محبوبيت موضوع :
    اگر حادثه اي و امري محبوب انسان باشد، مطلوب او نيز قرار خواهد گرفت و اگر چيزي مطلوب او شد، تمامي تلاش ها فعاليت هاي وي در راستاي رسيدن به آن مطلوب صورت خواهد گرفت، لذا محبوبيت امر فرج و انتظار، انسان را به يك منتظر واقعي و يك مصلح دلسوز و يك عاشق بي قرار تبديل مي كند.
    5) منفور بودن شرايط موجود و مأيوس شدن از آن :
    اگر فردي، شرايط موجود را بهترين شرايط بداند انتظار امري جديد براي او تحقق نخواهد يافت. اما اگر با تحقيق در حوادث ايام و انواع ظلمها و فسادها به مطلوب نبودن شرايط موجود اذعان نمود، حالت انتظار براي ايجاد شرايطي جديد و نو براي او فراهم مي آيد. قال الرضا (ع): انما يجيء الفرج علي الياس همانا فرج و گشايش پس از نااميدي مي آيد.
    6) آمادگي و تلاش علمي و زمينه سازي :
    انتظار آن هنگام واقعي و صادق است كه انسان را به حركت و تلاش در مسير تحقق امر منتظرآن وادار نمايد، و گرنه صرف حالت انتظار بدون آمادگي و تلاش عملي، آرزويي بي نتيجه و يا انتظاري سطحي است. به همين دليل پيامبر اكرم (ص) انتظار را به عنوان يك حالت بسيار ارزشمند و يا يك جهاد آن هم برترين جهاد است خود معرفي مي كنند. قال رسول الله (ص): افضل جهاد امتي انتظار الفرج ، قال رسول ا لله (ص): يخرج ناس من المشرق فيطئون المهدي « از مشرق زمين مردمي قيام مي كنند و زمينه را براي ظهور مهدي آماده مي سازند.
    7) صبر وپايداري :
    انتظار نتيجه بخش و معني دار، انتظاري است توأم با صبر و مقاومت و گرنه تبديل به يك تمني زودگذر و افتادن به دام هاي انحرافي و فريبنده و محبوب سازي جاهلانه مي شود. اينكه در روايات، صبر در كنار انتظار فرج قرار داده شده وگاهي تصريح به انتظار توأم با صبر شده دلالت بر حياتي بودن صبر در شكل گيري حالت انتظار دارد. پيامبر اكرم (ص): صبورانه در انتظار فرج بودن، عبادت است.
    8) عزت طلبي:
    يكي از فطريات در انسان، كمال جويي و عزت طلبي و پرهيز از همه عوامل ضعف و ذلت است. در طول تاريخ، عزت خوبان و مومنين توسط ستمگران و نابخردان (به ظاهر) خدشتهدار گشته و به همين دليل آنان هميشه به دنبال فرصتي بوده اند تا عزت و مكانت از دست رفته خود را احياء نمايند. آنان نه تنها خود بلكه پيشوا و كتاب قانون خود را از سوي ظالمين تحقير شده مي بينند و در صدد برگرداندن عزت تمامي اين امور هستند.در دعاهاي مربوط به انتظار و ظهور، بر واژه عزت و معز، تأكيد بسياري شده است كه به ذكر يك مورد اكتفا مي شود.
    اين معزّ الاولياء و مذلّ الاعداء(80) كجاست آن عزت دهنده اولياء و ذليل كننده دشمنان (دين خدا) است.
    9) تقوا محوري:
    يكي از قوانين وسنن جاري در هستي، موفقيت و پيروزي قانون گرايي و قانون محوري و تقواگرايي است. اگر كاري بر اساس صحيح و بنياني واقعي و راستين بنا شده باشد، ماندگار است. قرآن در مورد پرهيزكاران مي فرمايد: والعاقبه للمتقين(81)امام باقر (ع): مارا سلطنتي در آينده خواهدبود و بعد از حكومت ما، حكومتي نباشد؛ زيرا ما اهل تقوا هستيم و خداوند فرموده است: عاقبت كار، از آن متقين است.
    10) جديت و پشتكار:
    در جوهره انتظار صادق و در روح منتظر خالص،‌ جديت و پشتكار و پيگيري و تداوم بخشي وجود دارد. امام صادق(ع): هر كه دوست دارد از ياران قائم باشد پس بايد انتظار بكشد و در حاليكه منتظر است، پارسايي و اخلاق نيك را در پيش گيرد. اگر (با چنين حالتي) از دنخيا برود و بعد از مرگ او، قائم قيام كند، اجرش همانند اجر كسي است كه قائم را درك كند، پس (در كار و عمل) بكوشيد و منتظر باشيد؛ گوارايتان باد اي جماعت مشمول رحمت!
    11) احساس يتيمي :

    يكي از مفاهيمي كه در شكل گيري و شدت بخشي حالت انتظار در ما مؤثر است، درك شرايط موجود در زمان غيبت و احساس يتيمي معنوي در زمان غيبت است. اگر اين احساس در ما بوجود آيد و خسارت هاي معنوي و مادي عدم حضور امام را درك كنيم چشم به راهي ما نسبت به ظهور حضرت شدت خواهد يافت در جستجوي يافتن راهي براي شناخت پدر و حضور و احضار او خواهيم بود.
    پيامبر اكرم 0ص): از يتيمي كسي كه پدرش را از دست داده سخت تر، يتيمي كسي است كه از امام خود بريده شده و توان دسترسي به او ندارد.
    12) انديشه حسيني

    يكي از مقدمات انديشه انتظار، وجود انديشه حسيني و آرمان كربلائيشان و آرزوي انتقام خون به ناحق ريخته امام حسين (ع) است؛ همچنانكه شعار ياران حضرت وليعصر (ع) يا لثارات الحسين (ع) است، انتظار نيز بر همين مبنا شكل مي گيرد. به عبارتي ديگر هر چه با آرمان ها و مصائب امام حسين (ع) آشنا شويم، حس وميل انتقال از ظالم در ما نمايان تر خواهد شد و حالت انتظار در روح ما مواج تر خواهد گشت.در زيارت امام حسين (ع) به اين عنصر اخلاقي ـ رواني انتظار اشاره شده است. پس مسألت مي كنم از خداوند ... كه خونخواهي تو را با امام منصور از اهل بيت محمد (يعني حضرت مهدي) روزي فرمايد(82)
    مراتب انتظار فرج

    براي حالت انتظار فرج و گشايش در امور، سلسله مراتبي وجود دارد كه با توجه به نوع مشكلي كه چشم به راه حل آن هستيم، تنظيم مي گردد.
    1) انتظار در جهت گشايش امور شخصي :
    اولين و ضعيف ترين مراتب انتظار، انتظار به جهت گشايش در امور شخصي خود و ناگواري هاي فردي مي باشد. البته همين امور شخصي گاهي غصه هاي زندگي مادي و امور عادي خود است و گاهي دردهاي معنوي كه انسان در دل دارد و خواستار گشايش آن با فرج امام زمان (ع) است.
    2) انتظار جهت گشايش در ا مور مؤمنين:
    اعم از مشكلات مادي و معنوي، ديني و دنيايي كه مؤمنين را محاصره نموده و آنان را در نوعي سرگرداني و بي ساماني قرار داده است. امام سجاد (ع): زماني كه قائم ما قيام كند آفت را از شيعيان ما بزدايد و هر مرد آنان را قدرت چهل مرد دهد، آنان فرمانروا و سالار جهان خواهند بود.
    3) انتظار در جهت گشايش امور آحاد انساني :
    انتظار براي گشايش در امور جامعه جهاني و همه آحاد و ساكنين زمين است، چرا كه ظهور امامع عصر (ع) نويد بخش امنيت و عدالت جهاني است و از بركات و آثار آن، همه اهل زمين برخوردار خواهندشد . در دعاي عهد با امام زمان مي خوانيم: خداوندا او را پناهگاه بندگان مظلومت قرار بده(83)...
    4) انتظار جهت گشايش امور جامدات، گياهان و حيوانات :
    چرا كه با امر فرج در زمين و زمان و عالم نباتات و حيوانات نيز تحولات مثبت ايجاد خواهد شد. پيامبر اكرم (ص): او زمين را، همچنان كه آكنده از ستم و بيداد شده، از عدل و داد پر مي كند. آسمان از ريختن نزولاتش هيچ دريغ نمي ورزد و زمين از روياندن گياهانش(84) در دعاي عهد با امام زمان (ع) مي خوانيم: خداوندا، بوسيله او سرزمين هايت را آباد كن و بندگانه را زندگاني (حقيقي) بخش.
    5) انتظار جهت گشايش امر انبياء و اولياء :
    انتظار جهت گشايش غصه ها و دردهاي اولياء و انبياء در گذشته تاريخ و شادماني و فرج براي آنان است. در دعاي ندبه: كجاست آن كسي كه انتقام خون پيامبران و فرزندان آنها را مي گيرد.
    6) انتظار جهت گشايش در امور آل محمد (ص) :
    چون آل محمد، مستضعفين واقعي هستند. چرا كه با ظهور امام عصر (ع) دولت كريمه اهلبيت تشكيل خواهد شد و بازگشت مجدد آنان به دنيا با رجعت شروع خواهد گشت. بعبارتي فرج امام عصر (ع) فرج آل محمد است و موجب شادماني رسول الله و اهلبيت او خواهد شد. در دعاي عهد مي خوانيم: خداوندا پيامبرت و پيروان او را به ديدارش شادمان كن و پس از او به بيچارگي ما رحم كن، خداوندا با حضورش اين گرفتاري را از اين ملت برطرف كن...
    7) انتظار جهت گشايش امور ملكوتيان :
    چون كه مصائب اولياء الهي و به ويژه مصيبت حضرت سيد الشهداء آنان را غمزده و رنجور ساخته و آنان را در انتظار گشايش امر هستند. امام باقر (ع) در جواب ابوحمزه ثمالي كه از علت نامگذري آن حضرت به قائم پرسيد، فرمودند: چون جدم حسين (ع) كشته شد فرشتگان با گريه و فغان به درگاه خدا فرياد برآورد كه: اي خدا و سرور ما! آيا از كسيكه برگزيده تو و فرزند تو وبهترين آفريده تو را مي كشد چشم مي پوشي؟ خداوند به آنان فرمود كه: فرشتگان من آرام گيريد، به عزت و جلالم سوگند كه از آنان انتقام خواهم گرفت، گرچه زمانش به طول انجامد. آنگاه خداوند امامان نسل حسين (ع) را به فرشتگان نشان داد و فرشتگان بدان شادمان گشتند. در ميان آنان يكي ايستاده بود و نماز مي خواند، خدا فرمود: با اين قائم از آنان انتقام مي گيرم(85)
    8) انتظار جهت گشايش در امور امام زمان(ع):

    پناه می برم به خدا از آن کس که می رنجاند و به دیگران برای جلوگیری از انجامش هشدار می دهد


    امام على (ع) :

    اگر پنج خصلت نبود، همه مردم جزوِ صالحان مى شدند: قانع بودن به نادانى، حرص به دنيا، بخل ورزى به زيادى، رياكارى در عمل، و خود رأيى.
    غررالحكم، ج2، ص451، ح3260



    هیچ ادعایی ندارم فقط اونی که مقصر بود و اونی که به خاطر رفاقتش با مقصر طرفداریشو کرد و اونی که بخاطر خویشاوندی حق رو ناحق کرد را واگذار کردم به خدا

    از این لحظه دیگه ازشون هیچ انتظاری ندارم و هیچ توضیح و پیشنهادی هم از اونها قبول نمی کنم

    دیدار به قیامت نارفیق

  6. #5
    مدیرکل بازنشسته hossein moradi آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jan 2010
    محل سکونت
    شهر ری
    نوشته ها
    4,055
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال

    پیش فرض

    چونكه قلب امام عصر در دوران غيبت، نقطه مركزي برزگترين مصائب و دردهاست بطوريكه:
    1- در دورانع غيبت حق ولايت و حكومت به دست شرورترين انسانها غصب شده است.
    2- تعطيلي احكام الهي و حدود و قوانين شرعي را شاهد است.و ...
    آثار و بركات انتظار در زمان غيبت

    1) ارتباط و مقام معيت :

    از خواسته هاي اخلاقي مومن خالص، ميل به مولاست و ميل به همه فضايل انساني، فرايند اين دو خواسته، حس انتظار نسبت به امام زمان را در دوران غيبت در فرد بيدار مي كند و سائقي مي شود كه انسان به تكاپو بيفتد تا رابطه اي بين مومن و امام برقرار خواهد شد. هر چه انتظار، سوزان تر، واقعي تر باشد زمينه ارتباط عميق تر خواهدذ شد. تشرفات دوران غيبت شاهديست بر اين مطلب كه ارتباط با حضرت مراتبي دارد: گاهي در خواب، گاهي بيداري، گاهي از دور، گاهي از نزديك،‌گاهي داراي اثري زودگذر و ... امام صادق (ع): كسي كه در حال انتظار اين امر (ظهور قائم) از دنيا برود همانند كسي است كه با قائم در خيمه او باشد.
    2) عبوديت :

    به معناي اينكه همواره با ياد خدا بودن و پيوسته در راه خدا حركت نمودن، راه و راهنما را شناختن و در مسير الي الله با سرعت در حركت بودن است. امام علي (ع): محبوبترين كارها نزد خدا، انتظار فرج است.
    3) درك ثواب مجاهدت در ركاب رسول الله (ص) و دفاع از شخص ايشان :

    از ملاك هاي برتري مومنين نسبت به يكديگر و عامل تفاضل مومنين، جهاد في سبيل الله است. حال اگر اين جهاد در ركاب رسول الله و در پيشگاه آن بزرگوار باشد فضيلتي صد چندان مي يابد. با انتظار خالصانه و صادقانه به پاداش جهاد حكمي در ركاب رسول الله نائل خواهيم شد هرچند فاصله اي دورتر از نظر زماني باحضرت داشته باشيم. امام صادق (ع): هر كس در حال انتظار اين امر (ظهور قائم (ع)) بميرد همچون كسي است كه با قائم در خيمه او باشد نه بلكه بمانند كسي است كه در كنار پيامبر شمشير زند.
    4) آرامش :

    اميد به آينده و صاحب نفس مطمئنه بودن و دستيابي به آرامش از اهم آرزوهاي همه انسانها و از آرمانهاي اولياء خداست.امام سجاد (ع): انتظار فرج، از بزرگترين گشايش هاست.
    5) اقتدا به روش پيشوايانه و ورود در خيل منتظران :

    تأسي به پيشوايان در همه خوبي ها و صفات، رشد سريع انسان را به همراه دارد و تكامل شخصيتي انسان را تضمين مي كند و انسان را به مراتب عاليه مي رساند.
    6) تقويت مثبت انديشي و مثبت رفتاري :

    يكي از (بيماريها) و ابتلائات روحي رواني بشريت، منفي انديشي، بدبيني نسبت به خود، ديگران و تاريخ است. انساني كه چنين اخلاق رذيله اي داشته باشد،‌ به فردي بي ثمر، منفي گرا و نامطلوب تبديل خواهد شد. اما در صورت مثبت انديشي و البته پرهيز از سراب انديشي و تخيل گرايي، به يك خوش بيني واقعي معقول دست پيدا مي كند و اين حاصل نمي شود مگر با انديشه و اعتقاد به منجي و مهدويت و تقويت فرهنگ انتظار.
    7) رجعت و حضور در ركاب حضرت مهدي (ع):

    از ثمرات انتظار و اقدام به امور اصلاحي در زمان حيات، احياء مجدد و امكان رجعت در دوره طلايي حكومت حضرت بقيه الله است. بازگشت اصحاب كهف، يوشع بن نون،‌سلمان، مقداد، ‌مالك اشتر از همين نمونه هاست.و ...
    8) درك پاداش شهادت :

    در فرهنگ دين و اهبت (ع) شهادت داراي دو قسم است:
    1- شهادت عيني: كه فرد در ميدان نبرد و جهاد اسلامي شركت كند و جانش را در راه خدا، فدا نمايد.
    2- شهادت حكمي: اينكه فرد در ميدان جهاد شركت ننموده و لكن در ميدان فرهنگي و معنوي جهاد كرده و به ثواب شهادت في سبيل الله نائل آمده است. اميرالمومنين (ع): كسيكه منتظر امر ما (فرج و ظهور) باشد مانند كسي است كه در راه خدا به خون خويش بغلطد).
    9) بردباري و تحمل بالا:

    تقويت ضريب بردباري و تحمل پذيري انسان نسبت به ناگواريها و مشكلات در مسير حق و حقيقت است و از آنجايي كه همه ناگواريها را در مسيري با آينده اي روشن و ظهوري سبز مي بيند، آنها را بر خود هموار كرده و چون شهدي شيرين به جان مي خرد.
    10) دين محوري و تلاشي ارزشي مداوم:

    انسان منتظر چون حركت تاريخ را به سمت استقرار ديانت و اجراي قوانين انساني و اسلامي مي بيند، از مسير صحيح خارج نگشته و در انجام وظايف و مسئوليت هاي ديني و اصولي كوتاهي نخواهد نمود.هم در جنبه فردي، انگيزه كافي براي انجام خيرات و تحصيل فضيلت ها خواهد داشت و هم از نظر اجتماعي زحمات و اصلاحات امروز خود را هدر رفته و بي نتيجه نمي پندارد.
    11) فعاليت در مسير خدا و اجر مضاعف

    فعال شدن روح در مسير خدا و غني سازي معنوي لحظه هاي شب و روز و اجر مضاعف و چندين برابر و تضاعف شخصي و يكي به ازاي چندين نفر شدن است.امام باقر (ع): بدانيد كه منتظر اين امر (ظهور امام) پاداشي همانند شخص روزه دار و شب زنده دار دارد.
    12) هم جواري با اهل بيت (ع) در بهشت

    فضيلت انتظار نه تنها فوائد و بركات دنيايي دارد،‌ بلكه در آخرت نيز انسان را به هم جواري و همزيستي با پيامبر (ص) نائل مي سازد.
    امام صادق (ع): هر كس منتظر امر (حكومت و دولت) ما باشد و بر آزارها و رعب و وحشتي كه به او مي رسد، شكيبايي كند فردا در زمره ما باشد.
    13) رشد عقلاني و فهم رشد يافته

    امام سجاد (ع) اي ابوخالد به درستي كه اهل زمان غيبت او كه امامتش را باورع دارند و منتظر ظهور اويند از مردم همه مكانها بهترند، زيرا كه خداوند آنچنان عقل هخا و فهم ها و شناختي به آنها عنايت كرده كه غيبت نزد آنان مثل ديدن باشد و آنها را در آن زمان به منزله كساني قرار داده است كه در پيشگاه رسول خدا (ص) با شمشير جهاد نكرده اند، آنان به حق مخلصانند و راستي كه شيعيان ما هستند و دعوت كنندگان به دين خدا (عز و جل) در پنهان و آشكار مي باشند(86)
    آثار تربيتي انتظار بر شخص منتظر

    1) ورع و رعايت محاسن اخلاقي

    امام صادق (ع): هر كه دوست دارد از ياران قائم باشد، پس بايد انتظار كشد و در حاليكه منتظر است، پارسايي و اخلاق نيك را در پيش گيرد. اگر با چنين حالتي از دنيا برود و بعد از مرگ اوف قائم قيام كند همانند اجر كسي را دارد كه قائم ما را درك كند پس (در كار و عمل) بكوشيد و منتظر باشيد.
    2) پرهيز از شكاكيت و پيروي از راه ائمه پيشين

    امام صادق (ع): اگر در زماني قرار گرفتي كه به امامي از آل محمد (ص) دست نيافتي، هر كه را قبلاً دوست داشتي (از ائمه گذشته) دوسته بدار و هر كه را از دشمنانشان دشمن داشتي دشمن بدار و از هر گه پيروي نمودي پيروي كن و هر صبح و شام در انتظار فرج باش(87)
    3) سفارش يكديگر به صبر

    منظور اينكه مومن به فرزندان و نوادگان و خاندان و عيال و عشيره و برادران ديني و دوستان خويش و ساير مومنين سفارش و امر به ايمان به حضرت قائم (ع) و صبر كردن در زمان غيبت آن حضرت بر طولاني شدن زمان غيبت و بر آنچه از آزار دشمنان و جفاي دوستان غير اينها ... مي بيند به اينكه خوبي هاي صبر را برايشان بازگويد و ...(88)
    4) دوري از صفات ناپسند مردم آخر الزمان

    امام صادق (ع): پس در اين موقع بترسيد و از خداوند متعال نجات را خواهان شويد و بدان كه مردم در خشم و سخط الهي قرار گرفته اند و تنها خداوند آنها را مهلت مي دهد بخاطر امري كه اراده كرده بر ايشان و لذا در اين هنگام آرزومند (ظهور و فرج) باش و تلاش كن براي اينكه خداوند تو را در خلاف آن چيزي (آن اعمالي) كه مردم بر آن هستند ببيند.
    5) اختيار گمنامي و پرهيز از شهرت كاذب و حفظ زبان :

    امام صادق (ع): (در دوران غيبت) زبان هاي خود را حفظ كنيد.
    6) زمينه سازي ظهور :

    پيامبر (ص): از مشرق زمين، مردمي قيام مي كنند و زمينه ظهور را براي ظهور مهدي (ع) آماده مي سازند.
    7) ذكر كثير و عبادت :

    امام علي (ع): خانه هاي محقر خود را، مسكن خود قرار دهيد، همانند كسيكه در آتش گداخته مي سوزد، دندان روي جگر بگذاريد و خدا را بسيار زياد ياد كنيد كه ياد خدا بزرگترين پناهگاه است اگر بدانيد(89)
    8) گرفتن معارف دين از دين شناسان امين و رجوع به علماؤ :

    امام مهدي (ع): و اما درباره اتفاقات مهم، به راويان حديث ما رجوع كنيد كه آنان حجت من بر شما هستند و من نيز حجت خدا بر آنها هستم(90)
    9) آمادگي نظامي :

    امام صادق (ع): هر يك از شما براي خروج حضرت قائم (ع) سلاجي مهيا كند هر چند كه يك تير باشد، كه خدا هرگاه چنين نيتي در او ببيند اميدوارم عمرش را طولاني كند(91)
    10) تقيه :

    امام رضا (ع): همانا گرامي ترين شما نزد خدا با تقوا ترين و پايبند ترين شما به تقيه است. عرض شد: اي پسر پيامبر خدا! تا كي؟ فرمود: تا روزگار آن زمان معين و آن روزگار قيام قائم ماست. پس هر كه پيش از قيام ما تقيه را ترك كند از ما نيست.
    11) دعا :

    براي ثبات قدم در دين دعاهايي كه براي فرج امام، بهتر است خوانده شود
    1- دعاي عهد: امام صادق (ع) فرمودند: هر كس چهل صباح دعاي عهد را بخواند از ياوران قائم ما باشد واگر پيش از ظهور آن حضرت بميرد خداي متعال او را براي ياري آن حضرت زنده كند و به هر كلمه هزار حسنه او را كرامت فرمايد و هزار گناه او را محو كند.
    2- دعاي فرج: الهي عظم البلاء و ...
    3- دعاي سلامتي حضرت: اللهم كن لوليك الحجه بن الحسن ...
    4- دعاي حضرت مهدي (ع): اللهم ارزقنا توفيق الطاعه ...
    5- خواندن زيارت آل ياسين: سلام علي آل ياسين ...
    12) مراجعه به كتب دانشمندان امين و اصيل امام صادق (ع) به مفضل بن عمر فرمود: بنويس و دانش خود را در ميان برادرانت منتشر كن و چون (خواستي) بميري، آن را به پسرانت ميراث بده، زيرا بر مردم زمانه اي پرآشوب مي رسد. كه در آن زمانع جزء با كتابهايشان همدم نشوند.
    13) همكاري بين شيعيان و حديث شناسي :

    امام باقر(ع): بايد توانمندان شما ضعيفانتان را تقويت كنند و ثروتمندان شما فقيرانتان را ياري رسانند ... هرگاه حديثي از جانب ما بر شما رسيد كه بر آن يك يا دو شاهد از قرآن يافتيد پس آن را قبول كنيد و گرنه، توقف كنيد و آن را به ما برگردانيد.
    14) مسئوليت پذيري نسبت به شيعيان

    امام جواد (ع): همانا كسيكه متكفل ايتام آل محمد شود، آنان كه از امامشان جدا شده و در جهل خود سرگردان مانده و در دست شياطين شان و ناصبيان از دشمنانشان اسير گشته اند، پس آنان را از چنگال شياطين و دشمنان ما نجات داده و شياطين را بارد و وسوسه هايشان سركوب نموده و سركوب نموده و ناصبيان را با دلايل خدا و امامانشان متعهد سازد. چنين كساني نزد به بلندترين جايگاه از بندگان برتري يابند، بيش از فضيلت آسمان بر زمين و پيش از فضيلت عرش و كرسي و حجب بر آسمان و برتري آنها بر اين عابد همچون امتياز ماه شب چهارده و مخفي ترين ستاره در آسمان مي باشد. تكاليف بندگان نسبت به حضرت مهدي (ع) در زمان غيبت : 1) تحصيل صفات و ويژگي هاي آن حضرن 2) رعايت ادب نسبت به ياد او 3) محبوب نمودن او در ميان مردم 4) محبت او بطور تخاص 5) انتظار فرج 6) اظهار اشتياق به ديدار آن بزرگوار 7) ذكر مناقب و فضايل حضرت 8) ناراحتي مومن از فراق آن حضرت 9) حضور در مجالس فضايل و مناسبت و تشكيل آن مجالس 10) سرودن و خواندن شعر در فضايل و مناقب آن حضرت 11) قيام، هنگام ياد شدن نام يا القاب آن حضرت 12) گريستن، گرياندن و خود را به گريه كنندگان شبيه نمودن بر فراق آن حضرت 13) درخواست معرفت امام عصر از خداي متعال 14) تداوم درخواست معرفت آن حضرت 15) دعا در در زمان غيبت آن حضرت 16) شناخت علاقه هاي ظهور 17) تسليم بودن و عجله نكردن 18) صدقه دادن به قصد سلامتي آن حضرت و انجام اعمال واجب و مستحب به نيابت از ايشان 19) سعي در خدمت كردن به حضرت 20) تجديد بيعت با ايشان در هر روز و هر لحظه
    فوائد امام غائب

    1.امام غائب ، نعمت باطني است :

    امام باقر (ع) :نعمت آشكار ،‌پيامبر (ص) ومعرفه الله وتوحيد است كه پيامبر آورده واما نعمت پنهان ، ولايت ما اهلبيت (ع) و پيمان دوستي با ما است .(92)
    2. هدايت گري باطني امام غائب

    3. براساس قاعده لطف ،

    برخداست كه زمينه نزديكي انسان به طاعت و پيروي از خود و دوري از معصيت را بر انسانها فراهم آورد . لذا وجود امام درهر زمان به جهت هدايت انسان لازم است . حال در عصر غيبت اين هدايت گونه انجام ميگيرد ؟ حضرت امير المومنين علي (ع) به اين سئوال مي فرمايند :اگرچه شخصي امام براي هدايت مردم غائب گردد ولي دانش و اخلاق او در قلوب مومنين ثابت است و مومنين به آنها عمل مي كنند .
    4. عامل بازدارندگي (تقويت حس تقوي )

    يكي ازآثار تربيتي وجود مبارك حضرت از جهت تقويت عامل بازدارندگي از خطا وگناه تقويت حس تقوا و پرهيزگاري در برابر انجام گناهان وحتي فكر وانديشه گناه است .سيد مرتضي در كتاب غيبت ،‌در بيان فوائد امام غائب مي فرمايد : زيرا شيعيان با اعتقاد به وجود حضرت در بين آنان و قطع آنان بروجوب اطاعت ولزوم پيروي از ايشان ، ناگزير ،‌هراسي از حضرت در ارتكاب كارزشت دارند ، و از تاديب و بازخواست حضرت مي ترسند . از اين رو ،كار زشت ، كم و كار نيكو،زياد انجام مي دهند و يا به انجام آن ،‌نزديك ترند و همين امر جهت عقلي نياز به امام است .(93)
    5.امداد رساني به مومنين

    انسان در زندگي و حيات انساني و معنوي و شخصي وحيات اجتماعي و ديني خود نيازمند حامي معنوي و امدادهاي روح بزرگ انسان كامل است كه به دوم مورد اشاره مي شود :
    1. فتواي تحريم تنباكو توسط حضرت آيت الله العظمي ميرزا سيد حسن شيرازي با نظر حمايتي حضرت
    2. پيروزي انقلاب اسلامي با حمايت هاي حضرت ، حضرت جاييكه آيت الله طالقاني عرض كردند به امام (ره ) كه اگر مردم روز 22 بهمن از خانه خارج شوند كشته مي شوند واصرار كردند امام به مردم دستور دهد از خانه خارج نشوند ولي امام فرمودند اگر پيام از جايي ديگر باشد باز سرحرف خود ايستاده ايد.(94)
    6. افاضه فيض از تشريفات

    گاهي در ايام غيبت ، ظهورهاي موقت شخصي براي امام غائب سر مي زند و درهر يك جلوه هايي از رحمت و فيض را براي انسان مي گشايد . بعضي ازجلوه هاي حضرت براي دوستارانش به گونه هاي زير بوده است : 1.افراد را به نام مي خوانند . 2. به آنان سلام و تحيت مي فرستند . 3. مفاصحه و معانقه . 4. غمخوار يارانشان 5. دعا برايشان 6. عيادت از بيماران 7. تشييع 8. دفع بلا 9. گزينش مساجد و مقام هايي همراه با كرامت براي اينكه مردم در آنجا خدا را بخوانند و براي فرج دعا كنند. 10 – شفا 11. انس و هم نشيني 12. درد ودل و ...
    7.امام غائب ناظر انديشه و رفتار :

    خدا در آيه 98 سوره مباركه آل عمران مي فرمايد : و الله شهيد علي ما تعملون و از طرفي امام زمان عين الله الناظره مي باشند .
    8. كانون اميد و پايداري شيعه و مكتب او :

    امام علي (ع) : در انتظار فرج و گشايش باشيد و از رحمت خدا نااميد مشويد ، زيرا محبوبترين كارها نزد خداوند عزوجل انتظار فرج است(95)
    9.امنيت از عذاب

    وجود امام آرامش بخش هستي و دافع و رافع عذاب الهي بر بشريت است. وجود ايشان مبداء فيض بر عالم تكوين و تشريع خواهد بود . اين مسئله را در مورد جدشان حضرت نبي اكرم (ص) در قرآن مي بينيم وحضرت وليعصر وارث جد بزرگوارشان هستند : و ما كان الله ليعذبهم و انت فيهم « اي پيامبر تا تو در ميان آنها هستي ، خداوند آنها را مجازات نخواهدكرد .
    10.مهدي (ع) صاحب ليله القدر :

    يكي از فضائل اهلبيت (ع) اختصاص شب قدر ، با تمامي عظمت و وسعتش به آنان واختصاص سوره قدر بعنوان معرفي نامه و شناسنامه آنان است . تقدير هستي و امضاي مقدرات انسان ها و تحويل برنامه يكساله نظام ، همه و همه مختص به امام مي باشد.
    11.ارتباط قلمي با امام (ع) :

    يكي از راههاي تجربه شده وموثر ارتباطي و انتفاع از محضر امام غائب ، نوشتن عريضه و نامه محضر حضرت مي باشد .
    12 .نقطه هراس دشمنان و ستمگران :

    همچون تولد حضرت موسي (ع) كه عامل هراس فرعون بود كه پايه هاي تخت او لرزان و نداي ( انا ربكم الاعلي ) فرعون را خاموش ساخت.يا درعرصه سينمايي و فيلم سازي ، قوي ترين و طولاني ترين فيلم ها بر ضد انديشه مهدويت ساخته مي شود و اين نيست مگر بخاطر وحشتي كه آنان از ظهور منجي دارند .امام باقر (ع) در توصيف شباهت هاي حضرت مهدي (ع) به انبياء از جمله پيامبر اكرم مي فرمايند :اما شبهاتي كه به جدش محمد مصطفي (ص) دارد‌، قيام به شمشير وكشتن دشمنان خدا و رسول و جباران و گردن كشان وپيروزي وي بوسيله و رعبي است كه در دل ها پديد مي آورد.(96)
    13. تنظيم امور فرشتگان ارضي (زمين ) :

    آيت الله جوادي در كتاب ادب فناي مقربان در تفسير ( و مختلف الملائكه : اهل بيت محل رفت و آمد فرشتگان هستند ) مي فرمايند : ملائكه ارضي براي انجام تمام ماموريت هايي كه به آنها محول مي شود ابتدا خدمت امام معصوم (ع) هر عصر مي روند و ماموريت خود را براو عرضه مي كنند .
    14. ادعيه حضرت امام غائب در حق مومنين واستجابت دعاها

    يكي از فوائد وجودي امام غائب پشتيباني نمودن از مومنين از طريق دعا و ارتباط با خداست .خداوند در آيه 77 فرقان مي فرمايد : بگو پروردگارم براي شما اجري قائل نيست اگر دعاي شما نباشد . يكي ازدرخواستهاي ما ا زخدا ، خود امام زمان است دربندي از دعاي ندبه اينگونه مي خوانيم كه :و ببخش برما رافت و مهرباني و دعا و خير آن حضرت را بدان حد كه برسيم بدان وسيله به رحمت وسيع تو ...(97)
    از ديگر آثار تربيتي غيبت امام وليعصر (ع)

    1.پررش نيرو :

    ازفوائد غيبت ، تربيت نيرو و آماده شدن نيرو و كادر مقتدر صاحب براي ياري رساندن به امام زمان است.امام صادق (ع): قائم هرگز ظهور نكند تا آنگاه كه امانت هاي خداي تعالي بيرون آيند (يعني مومنان از صلب كافران ) ، پس هرگاه آنان بيرون آمدند قائم بردشمنان خدا چيره مي شوند و آنها را مي كشند.(98)
    2.رشد عقلاني شيعه :

    چون در اين دوره غيبت ، مؤمن در دوران آزمايشات ، بايد سختي هاي زيادي را تحمل كنند لذا بعد از تحمل بحران ها ، شيعه خالص به رشد عقلاني و ارتقاء فهم و ايمان مستحكم ، دست خواهد يافت .
    3.ثواب و افزايش ضريب پاداش هاي مومنين

    از ثمرات غيبت امام عصر ،‌افزايش پاداش معنوي و ضريب پيدا نمودن اثرات وجودي و ثواب اعمال مومنين دوران غيبت امام عصر (ع) است . چون همانطور كه شرايط غيبت شرايطي سخت براي حفظ دين ومعنويت است ومحروميت از حضور امام زمان يك محروميت بزرگ معنويست ، در مقابل ، مراقبت از ايمان و صبر بر اين محروميت پاداش مومنين ده ها برابر افزايش خواهد داشت . افضل الاعمال احمزها (99)برترين اعمال سختترين آنهاست . امام سجاد (ع): هركه در روزگار غيبت قائم ما ، برولايت ما استوار بماند خداوند پاداش هزار شهيد به مانند شهيدان بدر و احد را به وي عطا فرمايد .(100)
    4.شكست سياسي هاي ناپاك و مطالبه سياست پاك

    يكي از فوايد غيبت امام عصر (ع) بالا رفتن رشد سياسي اجتماعي بشر پس از خستگي و واماندگي او از سياست ها و نظام هاي سياسي و مصنوعي و خودساختگي ومطالبه سياست پاك و سياست مدار الهي و آسماني است . امام باقر (ع): دولت ما آخرين دولت هاست ، هر گروه و خانداني كه بتواند سلطنت كنند پيش ازمابه سلطنت مي رسند تا هنگاميكه ما بر سركار آمديم و روش دولت ما را ديدند ، نگويند اگر ما به سلطنت مي رسيديم مانند اينان (آل محمد ) عمل مي كرديم واين است معناي آيه شريفه (و العاقبه للمتين )(101) اما نظر اديان (فعاليت در غيبت ، آمادگي براي ظهور )
    5.انجيل

    كمرهاي خويش را بسته چراغ هاي خود را افروخته بداريد شما مانند كساني باشيد كه انتظار آقاي خودشان را مي كشند كه چه وقت مراجعت مي كند، تا هر وقت كه آيد و دررا بكويد ، بي درنگ براي او باز كنند ، خوشا بحال آن غلامان كه آقاي ايشان چون آيد ايشان را بيدار يابد ... پس شما نيز مستعد باشيد ،‌زيرا در ساعتي كه گمان نمي بريد به سر انسان مي آيد.(102)
    6.تورات

    وشاخه اي از ريشه ها خواهد شكفت وروح خدا برا و خواهد گرفت . مسكينان را به عدالت داوري خواهد كرد و به جهت مظلومان زمين را به راستي حكم خواهد كرد .گرگ با بره سكونت خواهد كرد و پلنگ با بزغاله و گوساله و شير با هم خواهند زيست و طفل كوچك آنها را خواهد راند .در تمامي كوه مقدس من ، ضرري نخواهد كرد زيرا كه جهان از معرفت خدا پر خواهد شد .(103)اينها سند گوياست بر اينكه اديان ديگر هم زنگ بيداري را براي مردم خويش به صدا در آورند و افراد را آماده چنين دوراني نموده اند و اين نشانگر اميدي است كه دراين اديان وجود دارد كه اميد از آثار تربيتي غيبت امام زمان مي باشد.
    پي‌نوشت‌ها:

    64. الانعام/ 124
    65. بحارالانوار، ج 52 ص 51
    66. هادي زاده، مجيد (1385)، آب حيات، انتشارات خلق ص 84 تا 91
    67. شوراي نويسندگان در راه حق (1363)، پيشواي دوازدهم امام زمان، انتشارات موسسه در راه حق، ص 38
    68. (آيت الله) صافي، لطف الله، نويد امن و امان، تهران، دارالكتب الاسلاميه ص 177 و 178 به نقل از سيره پيشوايان
    69. صدوق، كمال الدين، باب 44، ص 48 حديث 4 به نقل از سيره پيشوايان
    70. پيشوايي، مهدي (1381)، سيره پيشوايان، موسسه امام صادق (ع)، ص 669 و 672
    71. هادي زاده، مجيد (1385) آب حيات، انتشارات خلق، ص 91
    72. منتخب الاثر،ج3، ص 216
    73. مطهري، مرتضي (1389)، قيام و انقلاب مهدي (ع)، انتشارات صدرا، ص 57
    74. هود/ 93
    75. اعراف/ 71
    76. بحارالانوار/ ج 52/ ص 185
    77. بحارالانوار/ ج 51/ ص 156
    78. منتخب الاثر/ ج 3/ ص 231
    79. نيلي پور، مهدي (1386)، انتظار، انتشارات سلسبيل، ص 8
    80. دعاي ندبه
    81. اعراف/ 128
    82. نيلي پور، مهدي (1386)، انتظار، انتشارات سلسبيل ص 22
    83. قمي، عباس (1385)، مفاتيح الجنان، انتشارات آرموس، ص 813
    84. ميزان الحكمه/ حديث 1244
    85. مهدي ري شهري، محمد (1377)، ميزان الحكمه، انتشارات دارالحديث،ج1، حديث 1158
    86. نيلي پور، مهدي (1386)، انتظارف انتشارات سلسبيل ص 81
    87. بحارالانوار، ج52، ص 133
    88. مكيال المكارم، ج 2، ص 418
    89. بحارالانوارج 52ص 267
    90. كمال الدين و تمام النعمه، ج 2، ص 238
    91. غيبت نعمائي ص 173
    92 . نيلي پور ، مهدي (1386)، انتظار ، انتشارات سلسبيل ص 92
    93 . چشم به راه مهدي / جمعي از نويسندكان / ص79
    94 . مير مهر ص 26 ، به نقل از آيت الله خزعلي
    95 . ميزان الحكمه ، حديث 1195
    96 . بحار الانوار ، ج 51 ، ص 217
    97 . نيلي پور ، مهدي (1386) ، جزوه فوايد امام غائب ،‌بنياد فرهنگي حضرت مهدي اصفهان ، ص 11 و 42
    98 . ميزان الحكمه ، ص 121 به نقل از فوائد غيب
    99 بحار الانوار ، ج 67 ص 691
    100. ميزان الحكمه ، حديث 1184
    101 . نيلي پور ،‌مهدي ( 1386) ، جزوه فوايد امام غائب ، بنياد فرهنگ حضرت مهدي اصفهاني ، ص 43 و 48
    102. انجيل يوقا ، فصل 12 ، بندهاي 35 و 36
    103 . تورات اشعيانبي ، فصل 11 ، بندهاي 1 و 10

    منابع
    1.قرآن كريم
    2.ثقه الاسلام كليني ، اصول كافي ، انتشارات اسوه ، 1383 ، ج 2
    3.هادي زاده ، مجيد ، آب حيات ،‌انتشارات خلق ، 1385
    4.يوسفيان ، مهدي ،امام مهدي (ع) در قرآن ، بنياد فرهنگي مهدي موعود (ع) ، (1386)
    5.شيخ صدوق ، كمال الدين و تمام النعمه ،‌دفتر انتشارات كتابفروشي وابسته به جامعه مدرسين قم ( 1377)
    6.رجالي تهراني ، عليرضا، امام زمان (ع) ، ‌انتشارات نبوغ ، (1382)
    7. شوراي نويسندگان در راه حق، پيشواي دوازدهم امام زمان (ع) ، انتشارات موسسه در راه حق ، ( 1363)
    8.صافي ،‌لطف الله ، نويد امن وامان ، تهران دارالكتاب الاسلاميه ، 1364
    9.پيشوايي ، مهدي ، سيره پيشوايان ،‌موسسه امام صادق ، ( 1381)
    10. مجلسي ، بحار الانوار ج 51 و ج 50
    11.نيلي پور، مهدي ، فوايد امام غائب ، چاپ بنياد فرهنگي حضرت مهدي (ع) ،‌اصفهان ،1385 .
    12.مطهري ، مرتضي، قيام وانقلاب مهدي ، انتشارات صدرا ، ( 1398 هـ . ق )
    13. نيلي پور ، مهدي ،‌انتظار ،‌انتشارات سلسبيل ( 1386)
    14.قمي ،‌شيخ عباس ،‌مفاتيح الجنان ، انتشارات آرموس،( 1385)
    15.محمدي ري شهري ، محمد،‌ميزان الحكمه ، انتشارات دارالحديث ج 1 ،( 1377)
    16.نيلي پور ، مهدي ، فوايد امام غائب ، بنياد فرهنگي حضرت مهدي اصفهان ،( 1386).
    17.انجيل لوقا ، فصل 12

    پناه می برم به خدا از آن کس که می رنجاند و به دیگران برای جلوگیری از انجامش هشدار می دهد


    امام على (ع) :

    اگر پنج خصلت نبود، همه مردم جزوِ صالحان مى شدند: قانع بودن به نادانى، حرص به دنيا، بخل ورزى به زيادى، رياكارى در عمل، و خود رأيى.
    غررالحكم، ج2، ص451، ح3260



    هیچ ادعایی ندارم فقط اونی که مقصر بود و اونی که به خاطر رفاقتش با مقصر طرفداریشو کرد و اونی که بخاطر خویشاوندی حق رو ناحق کرد را واگذار کردم به خدا

    از این لحظه دیگه ازشون هیچ انتظاری ندارم و هیچ توضیح و پیشنهادی هم از اونها قبول نمی کنم

    دیدار به قیامت نارفیق

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 07-07-2011, 12:02
  2. سیره عملی امام هادی(ع)
    توسط mahdishata در انجمن امام هادی (ع)
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 03-07-2011, 19:33
  3. معاویه و درخواست صلح با امام حسن (ع)
    توسط mahdishata در انجمن امام حسن مجتبی (ع)
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 14-04-2011, 22:14
  4. فضیلت سوره های قرآن همراه با توضیح
    توسط ali20 در انجمن مباحث قرآنی
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: 07-09-2009, 08:50
  5. سیره عملی امام حسن عسكری(ع)
    توسط s.ali در انجمن داستان های مرتبط با امام علی(ع)
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 03-07-2009, 00:01

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •