شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

به گروه اسلامی ما در گوگل بپیوندید تا همیشه با هم باشیم


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > اهل بيت (عليهم السلام) > اميرالمومنين (ع) > داستان های مرتبط با امام علی(ع)


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 31-03-2011, 12:25   #1
مدیر ارشد انجمنهای نور آسمان
 
محبّ الزهراء آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2010
محل سکونت: ماه
نوشته ها: 15,252
Thanks: 29,159
Thanked 46,018 Times in 13,231 Posts
پیش فرض پسری که از پدرش بزرگتر بود!



پسری که از پدرش بزرگتر بود!


از امیر المومنین پرسیدند:کدام پسر بوده که از پدرش بزرگتر بوده است؟
فرمود: عزیر بوده که خداوند او را زنده کرد در هنگامی که خودش چهل سال داشت و پسرش صدو ده سال.

ماجرا اینست که "عزیر" تقریبا سی سال داشت که پسرش به دنیا آمده و پس از ده سال وفات کرد.پس از صد سال خداوند او را زنده نمود پسرش صدو ده سال و خودش چهل سال داشت.




منبع:قضاوت های امیر المومنین علی(ع)،ص


امضای محبّ الزهراء
آیت الله العظمی قاضی(ره) :
الله الله الله که دل کسی را نرنجانید!!!

وَ اَنَا عَبْدُکَ الضَّعيفُ الذَّليلُ الْحَقيرُ الْمِسْکينُ الْمُسْتَکينُ
سلامت دنيا بيماري است و بيماري اش شفا و سلامت،
چراکه بنيان دنيا در عادات است و سلامت حقيقي،
هرچه هست در ترک عادات و عتق از ملکات ..

شهيد سيد مرتضي آويني


بعداز اين لطفي ندارد حکـمراني بر دلم
شهر ويـران گشته فرماندار ميخواهد چه کار . .
محبّ الزهراء آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
The Following 4 Users Say Thank You to محبّ الزهراء For This Useful Post:
قدیمی 05-04-2011, 17:36   #2
کاربر آشنا
 
azAtaZ آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2011
محل سکونت: زیر ابر رحمت خدا
نوشته ها: 105
Thanks: 467
Thanked 256 Times in 80 Posts
پیش فرض

در مورد صد سال خوابیدن عزیر کاملا درست است چون خود قرآن آیه ی 259 این اتفاق را بیان میکند ولی عزیر و عزیز دو برادر بودند نه پدر و پسر

***

محدّثين و مورّخين به نقل از امام جعفر عليه السلام آورده اند:
روزى هشام بن عبدالملك ، پدرم امام محمّد باقر عليه السلام را نزد خود احضار كرد.
و چون حضرت به مجلس هشام وارد شد، پس از مذاكراتى در مسائل مختلف ، هشام ما را به همراه چند ماءمور مرخّص ‍ كرد.
از مجلس هشام بن عبدالملك خارج و راهى منزل شديم ، در بين راه به ميدان شهر برخورديم كه عدّه بسيارى در آن ميدان تجمّع كرده بودند، پدرم از مامورين هشام - كه همراه ما بودند - سؤ ال نمود: اين ها چه كسانى هستند؟ و براى چه اين جا جمع شده اند؟
يكى از مأ مورين گفت : اين ها علماء و رُهبانان يهود هستند، كه سالى يك بار در همين مكان تجمّع مى كنند و پرسش و پاسخ دارند؛ و آن كه در وسط جمعيّت نشسته ، از همه بزرگ تر و عالم تر مى باشد.
آن گاه پدرم حضرت باقرالعلوم عليه السلام صورت خود را پوشاند و در ميان آن جمعيّت نشست ؛ و من هم نيز صورت خود را پوشاندم و كنار پدرم نشستم .
مأ مورين نيز در اطراف ما شاهد كارهاى ما بودند، در همين بين عالم يهودى از جايش بلند شد و نگاهى به اطراف انداخت و سپس به پدرم حضرت باقرالعلوم عليه السلام خطاب كرد و گفت : آيا تو از ما هستى ، يا از امتّ مرحومه ؟
پدرم اظهار داشت : از امّت مرحومه هستم .
پرسيد: از علماء هستى يا از جاهلان ؟
پدرم فرمود: از جاهلان نيستم .
عالم يهودى مضطرب شد و گفت : سؤ الى دارم ؟
امام فرمود: سؤ الت را مطرح كن ، گفت : دليل شما چيست كه مى گوئيد: اهل بهشت مى خورند و مى آشامند بدون آن كه موادّ زائدى از آنها خارج گردد؟
فرمود: شاهد و دليل آن ، جنين در شكم و رحم مادر است ، آنچه را تناول نمايد جذب بدنش مى شود و موادّ زائدى خارج نمى شود.
عالم يهودى گفت : مگر نگفتى كه من از علماء نيستم ؟
پدرم فرمود: گفتم كه من از جاهلان نيستم .
سپس آن عالم يهودى گفت :: كدام ساعتى است كه نه از ساعات شب محسوب مى شود و نه از ساعات روز؟
فرمود: آن ساعت ، بين طلوع فجر و طلوع خورشيد است .
عالم يهودى اظهار داشت : سؤ ال ديگرى باقيمانده است كه بر جواب آن قادر نخواهى بود؛ و آن اين كه كدام دو برادر دوقلو بودند كه هم زمان به دنيا آمدند و همزمان هلاك شدند، در حالتى كه يكى از آن دو، پنجاه سال و ديگرى صد و پنجاه سال عُمْر داشت ؟
پدرم فرمود: آن دو برادر دوقلو به نام عزيز و عُزير بودند، كه در يك روز به دنيا آمدند؛ و چون عمر آنها به بيست و پنج سال رسيد، عُزَير سوار الاغى بود و از روستائى به نام أ نطاكيه گذر كرد، در حالتى كه تمامى درخت ها خشكيده و ساختمان ها خراب و اهالى آن در زمين مدفون بودند، گفت : خدايا! چگونه آن ها را زنده مى نمائى ؟
در همان لحظه خداوند جانش را گرفت و الاغ هم مُرد و اجسادشان مدّت يك صد سال در همان مكان ماند و سپس ‍ زنده شد و الاغ هم زنده شد و به منزل خود بازگشت ولى برادرش عزيز او را نمى شناخت و به عنوان ميهمان او را به منزل راه داد و خاطره هاى برادرش را تعريف كرد و سپس افزود: بر اين كه او صد سال قبل از منزل بيرون رفت و برنگشت .
سپس عُزير كه جوانى بيست و پنج ساله بود خود را به برادرش عزيز كه پيرمردى صد و بيست و پنج ساله بود معرّفى كرد و با يكديگر بيست پنج سال ديگر زندگى كرده و يكى در سنّ پنجاه سالگى و ديگرى در سنّ صد و پنجاه سالگى وفات يافت .
عالم يهودى ناراحت و غضبناك شد و از جاى خود برخاست و گفت : تا اين شخص در ميان شما باشد من با شماها سخن نمى گويم ، مأ مورين هشام اين خبر را براى هشام گزارش دادند و هشام دستور داد كه هر چه سريع تر ما را به سوى مدينه منوّره حركت دهند.
بحارالانوار: ج 46، ص 309 - 312 ، تفسير علىّ بن ابراهيم : ج 1، ص 88.

***

خود كامگی و غرور، خلیفه اموی «هشام بن عبدالملك» را وا داشت كه امام محمد باقر ـ علیهالسّلام ـ پیشوای پنجم شیعیان را از مدینه به شام تبعید كند.
امام باقر ـ علیهالسّلام ـ در مدت اقامت خود در شام با مردم آنجا رفت وآمد داشت، روزی دید گروهی از نصاری به سوی كوهی كه در شام بود میروند، حضرت از همراهان پرسید: «آیا امروز نصاری عیدی دارند كه این طور با ازدحام به جانب كوه رهسپارند؟
در پاسخ گفتند: خیر امروز عید نصاری نیست بلكه یكی از دانشمندان نصاری در آن كوه منزل دارد؛ مسیحیان میگویند او زمان حواریون (شاگردان حضرت عیسی ـ علیهالسّلام ـ) را درك كرده است و هر سال در چنین روزی به دیدار آن عالم میروند ومسائل خود را از او میپرسند.
حضرت به همراهانش فرمود: «بیائید ما هم به همراه آنان نزد آن عالم برویم.
آنها اطاعت كردند و به همراهی امام باقر ـ علیهالسّلام ـ به طرف منزل او حركت كردند.
او در درون غاری سكونت داشت؛ نصاری، فرشی را به درون غار برده او را بیرون آورده و بر روی تختی نشانیدند، در حالتی كه بسیار پیر و سالخورده بود و از شدت پیری ابروهایش بروی چشمانش افتاده بود، پس ابروهایش را با حریر زردی به سرش بسته بودند.
حضرت و سایر مردم به گرد او حلقه زدند، وقتی كه آن عالم چشم باز كرد مجذوب و متوجه امام باقر ـ علیهالسّلام ـ شد؛ رو به حضرت كرد و گفت: «آیا شما از نصاری هستید یا از امّت مرحومه (اسلام) میباشید؟»
امام ـ علیهالسّلام : «از امّت مرحومه و جزو مسلمانان میباشم.
عالم: «آیا از دانشمندان هستی یا از نادانان.»
امام ـ علیهالسّلام : «از نادانان نیستم.
عالم: «شما سؤال میكنید یا من سؤال كنم؟
امام ـ علیهالسّلام ـ: «هر چه خواهی بپرس من آماده جوابم.
آن عالم پیر نصرانی، رو به نصاری كرد و گفت: «این مرد از امّت محمد ـ صلیالله علیه و آله ـ است و ادعای دانش دارد و میگوید: آنچه می‎‎خواهی سؤال كن، من آماده جوابم، الحال سزاوار است كه چند مسئله از او بپرسم.»
آنگاه رو به حضرت كرده و چنین سؤال كرد:
خبر بده مرا از ساعتی كه نه شب است و نه روز، آن چه ساعتی است؟
امام ـ علیهالسّلام ـ: «آن ساعت، از طلوع فجر تا طلوع خورشید است.»
عالم: «آن ساعت كه نه از شب است و نه از روز، پس از چه ساعتهایی است.
امام ـ علیهالسّلام ـ: «آن ساعت از ساعات بهشت است، لذا در آن ساعت بیماران به هوش میآیند و دردها ساكن میشوند و كسی كه شب را نخوابیده در این ساعت به خواب میرود و خداوند این ساعت را در دنیا موجب علاقه كسانی كه به آخرت رغبت دارند گردانیده و از برای عمل كنندگان آخرت دلیلی واضح ساخته و برای منكرین آخرت حجتی گردانیده است.»
عالم: «درست گفتی اینك باز من سؤالی كنم یا تو سؤال میكنی؟
امام ـ علیهالسّلام ـ: «آنچه میخواهی سؤال كن.
عالم رو به نصاری كرد و گفت: «این شخص (امام باقر ـ علیهالسّلام ـ) بر مسائل بسیاری واقف است و سپس رو به امام كرد و پرسید:
«خبر بده مرا از ساكنین بهشت كه چگونه غذا میخورند و میآشامند ولی تخلیه ندارند، (هرگز به مستراخ نمیروند) آیا نظیرش در دنیا و جود دارد؟
امام ـ علیهالسّلام ـ: «مَثَل آنها بسان «جنین» است كه در شكم مادر میخورد ولی بول و غائط از او جدا نمیشود.»
عالم: «كاملاً درست گفتی ولی باز من سؤال كنم یا تو سؤال می
كنی؟
امام ـ علیهالسّلام ـ: «سؤال كن آنچه را میخواهی.
عالم: «خبر دهید مرا از آنچه مشهور است كه میوههای بهشت كم نمیشود و هر مقدار كه از آنها خورده شود، باز به حالت اول خود باقی است، آیا در دنیا هم نظیری دارد؟
امام ـ علیهالسّلام ـ: «نظیرش در دنیا شمع افروخته یا چراغ است كه اگر صد هزار چراغ از او روشن كنند نورش كم نمیشود و به حالت خود باقی است.
عالم پیر نصرانی گفت: «درست گفتی و اكنون سؤالی میكنم كه هرگز پاسخش را نتوانی گفت و آن سؤال این است: خبر دهید مرا از مردی كه با عیال خود همبستر شد و سپس آن زن به دو پسر حامله گردید و هر دو (بصورت دو قلو) در یك ساعت متولّد شدند و هر دو در یك ساعت از دنیا رفتند ولی یكی از آنها صد و پنجاه سال و دیگری پنجاه سال عمر كرد، آنها كیستند و قصه آنها از چه قرار است؟

امام ـ علیه
السّلام ـ: «آن دو پسر، «عزیز» و «عُزَیر» بودند؛ آن دو در یك ساعت متولّد شدند و با هم سی سال زندگی كردند، آنگاه خداوند «عُزیر» را قبض روح كرد و یك صد سال در صف مردگان بود، ولی «عزیز» همچنان در دنیا زندگی میكرد. پس از صد سال خداوند «عُزیر» را زنده كرد و او را دوباره به دنیا برگرداند و او بیست سال با برادرش «عزیز» زندگی كرد و سپس هر دو با هم در یك ساعت از دنیا رفتند، روی این حساب «عُزیز» پنجاه سال عمر كرد ولی «عزیر» صد و پنجاه سال عمر نمود.
عالم نصرانی كه از علم امام حیرت زده شده بود حركت كرد و گفت: «از من داناتر و بهتری را آوردهاید تا مرا رسوا نمائید، به خداوند قسم، تا این مرد دانشمند و بزرگوار در شام است من با شما نصاری سخن نمیگویم و از من چیزی نپرسید؛ اینك مرا به مسكنم باز گردانید.
او را به درون غار بردند و از آن پس هر چه سؤال داشتند از امام باقر ـ علیهالسّلام میپرسیدند و جواب كافی میگرفتند.
اقتباس از تفسیر جامع، ج1، ص412 ـ مفاخر الولایه، كاظمینی بروجردی ص 189.

امضای azAtaZ
دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای
فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد


میدونم هزار بار اینا رو شنیدی ولی بازم میگم...

* بهت بگن دیوونه بهتره تا بفهمن عاقلی
* بیشتر چیزای خوشگل را آدمای زشت میسازند
* یه رفیق خوب باید مثل یه دیوار محکم و بلند باشه تا هم بشه بهش تکیه داد هم از سایش استفاده کرد
* توقع کمتر زندگی بهتر
* حسود و بدبین فقط خودشان رنج میبرند






azAtaZ آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
The Following User Says Thank You to azAtaZ For This Useful Post:
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان


برچسب ها
امیر المومنین


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
ابراز ناراحتی "پسر خارج‌نشین" در تماس تلفنی با پدرش در تهران خادم الخدیجه (س) مباحث سیاست 3 22-04-2011 08:59
دختر و پسری دانشجو با سر و وضعی نامناسب و برخورد کریمانه آقا vorojax رهبری 1 05-03-2011 20:20
معرفى شهداى نهضت حسينی محبّ الزهراء عاشورا خون خدا جاری در رگهای تنزیل[ویژه نامه محرم] 0 12-12-2010 00:25

TwitterFacebookGoogle Plushttp://www.nooreaseman.ir/p/blog-page_6643.htmlRSS Feedتبادل لينك

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 14:45 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1