شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

پایگاه بسیج خودجوش و مردمی تلگرام


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > سیاست اسلامی > مباحث سیاست داخلی


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 20-07-2013, 05:39   #1
مدیر بازنشسته
 
Hamid آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Dec 2010
محل سکونت: تهران. پلاک 5
نوشته ها: 2,070
Thanks: 7,844
Thanked 7,700 Times in 1,908 Posts
پیش فرض بحث و گفتگوی آزاد: قطعنامه 598 و عاملان نوشاندن جام زهر به امام(ره)

گزارش تحلیلی از وقایع تیرماه 1367
همه چیز درباره پذیرش قطعنامه 598 پایان جنگ تحمیلی/ مسببین نوشاندن جام زهر به حضرت امام (ره) چه کسانی بودند!؟

مسئله پذیرش قطعنامه و پایان جنگ به واسطه برخی ملاحظات شاید تا به امروز از نقاط مبهم تاریخ انقلاب به شمار می رود. اما مجموعه ای از اطلاعات و مسائلی که توسط افراد دخیل در تصمیم گیری در این امر مهم طی چند سال اخیر مطرح شده می تواند کمی در روشن کردن صحنه و نقش افراد و گروههای مختلف کمک کند.در این نوشتار سعی بر آن بوده که با نقل تاریخ و مواضع خواص دخیل در این ماجرا، گوشه ای از این حادثه تلخ را بازخوانی کنیم.تاکید می کنم که محتوای این نوشته به معنای مقصر دانستن و یا القای تحمیل گری قطعنامه توسط اشخاص خاصی بر حضرت امام نیست.

تبیین انواع دیدگاه ها به مسئله جنگ و ادامه آن
روز 29 تیر سال 1367 شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه 598 را با مفاد زیر صادر کرد:
1. آمرانه می‌خواهد که ایران و عراق به عنوان نخستین گام در حل اختلاف از طریق مذاکره، آتش بس فوری را رعایت کنند، کلیه عملیات نظامی را در زمین، دریا و هوا قطع کنند و نیروها را بدون درنگ به مرزهای شناخته شده بین المللی بازگردانند.
2. از دبیر کل درخواست می‌کند که گروهی از ناظران سازمان ملل را برای تایید، تحکیم و نظارت بر آتش بس و عقب نشینی اعزام دارد و همچنین درخواست می‌کند که دبیر کل ترتیبات لازم را با مشورت با طرفین فراهم آورد و گزارش آنرا به شورای امنیت تسلیم دارد.
3. مصرا می‌خواهد که اسیران جنگی پس از قطع عملیات خصمانه، بر طبق کنوانسیون سوم ژنو، در اوت ۱۹۴۹ بدون درنگ آزاد شوند و به کشورهای خود برگردند.
4. از ایران و عراق می‌خواهد که در اجرای این قطعنامه و کوششهای میانجیگری برای دستیابی به یک راه حل جامع، عادلانه و شرافتمندانه مورد قبول دو طرف، درباره کلیه مسائل مهم، بر طبق اصول مندرج منشور ملل متحد با دبیر کل همکاری کند.
5. از کلیه کشورهای دیگر می‌خواهد که نهایت خویشتن داری را به عمل آورند و از هر اقدامی که ممکن است منجر به تشدید و گسترش بیشتر منازعه گردد، خودداری کنند و به این ترتیب، اجرای قعطنامه حاضر را تسهیل کنند.
6. از دبیر کل درخواست می‌کند تا مشورت با ایران و عراق، مسئله ارجاع تحقیق درباره مسئولیت منازعه به هیات بی طرفی را بررسی کنند و هرچه زودتر به شورای امنیت گزارش دهد.
7. با تصدیق ابعاد عظیم خساراتی که در طول منازعه داده شده و ضرورت تلاشهای بازسازی با کمکهای مناسب بین المللی پس از خاتمه منازعه، از دبیر کل درخواست می‌کند که گروهی از کارشناسان را بری بررسی مسئله بازسازی تعیین و به شورای امنیت گزارش کند.
8. همچنین از دبیر کل درخواست می‌کند از طریق مشورت با ایران و عراق و سایر کشورهای منطقه، راههای افزایش امنیت و ثبات منطقه را بررسی کند.
9. از دبیر کل درخواست می‌کند، که شورای امنیت را در مورد اجرای این قطعنامه آگاه سازد.
10. تصمیم می‌گیرد که در صورت لزوم برای بررسی اقدامات دیگر به منظور تصمین اجرای این قطعنامه تشکیل جلسه دهد.

آقای هاشمی رفسنجانی که در آن زمان تنها ریاست مجلس را بر عهده داشت و هنوز به جانشینی فرماندهی کل قوا منصوب نشده بود،(ایشان در تاریخ 12 خرداد 1367 به این سمت منصوب شدند) در خاطرات خود مورخه 29 تیر 1366 می نویسد:
«مسایل شورای امنیت، به اعتقاد من، جزئی از یک مجموعه اقدامات است که در حال انجام است. آنها هیچ وقت، به تنهایی زیاد امیدوار نیستند که بتوانند از این قطعنامه نتیجه ای بگیرند و این قطعنامه ، تکرار کمی متفاوت حرف های گذشته است.» ([فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ])

همچنین در خاطرات ایشان مورخه 30 تیر 1366 آمده است:
«به نخست وزیر و وزیر خارجه گفتم که بگویند اگر حسن نیت داشتند، به جای اینکه وعده بدهند، کمیته‌ای را که در آینده آغازگر جنگ را مشخص کند، قبل از صدور قطعنامه مشخص می‌کردند که راهی برای ختم جنگ باشد.» ([فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ])

حضرت امام (ره) اما در تاریخ 6 مرداد 1366 یعنی به فاصله ده روز پس از صدور قطعنامه توسط شورای امنیت و در آستانه راهپیمایی برائت از مشرکین در مراسم حج، اطلاعیه ای خطاب به حجاج صادر نمودند که بعدها به منشور برائت معروف شد و ایشان در این پیام ضمن دعوت مسلمانان سراسر جهان به راهپیمایی برائت از مشرکین و برخی مسائل دیگر، مسائل بسیار مهمی را در مورد مسئله جنگ و خاتمه آن بیان فرمودند:
«هم اکنون که به مرز پیروزى مطلق رسیده‏ایم و قدمهاى آخرمان را برمى‏داریم، صداى ناآشناى صلح طلبى آن هم از کام ستمگران و جنگ افروزان به گوش‏ مى‏رسد و در جهان غوغا به راه انداخته و عزا و ماتم صلح طلبى برپا نموده است و مدافع آزادى و امنیت انسانها شده و براى خون جوانان و سرمایه‏هاى مادى و معنوى در کشور ایران و عراق مرثیه سرایى مى‏کند. راستى چه شده است استکبار جهانى و در رأس آن امریکا اینقدر طرفدار ملتها شده است و جنگ افروزان و آتش بیاران معرکه‏ها و جلادان قرن به شرف انسانیت و همزیستى مسالمت آمیز اعتقاد پیدا کرده‏اند و از عطش سیراب ناشدنى و خصلت خونخوارى خود که طبیعت فرهنگ سرمایه دارى و کمونیسم است، منصرف شده‏اند و شمشیرها و خنجرها و قداره‏هاى فرو رفته در قلب و جگر ملتها را به غلاف کشیده‏اند! آیا این حقیقت است یا فریب و آیا این همان جلوه‏هاى دیگر شبیخونها و بى‏انصافیهایى نیست که روزى سکوت را مصلحت خویش مى‏دید و امروز صلح طلبى را؟ آیا براستى از این طریق جهانخواران نمى‏خواهند از ضربه آخر ما جلوگیرى کنند و براى حفظ منافع خویش سیاست جنگ و صلح جهانى را به تصمیمات و فکرهاى پوسیده و شیطانى خود گره بزنند و عملًا جان و مال و مملکت و امنیت ملل عالم را به قبضه قدرت خود درآورند که به‏طور قطع و یقین، علت و فلسفه سماجت و اصرار جهانخواران در تحمیل صلح بر ملت ایران، نشأت گرفته از همین تفکر است. و از همه اینها که بگذریم این مسئله که چه کسى خواهان صلح واقعى است و چه کسى جنگ طلب است خود اولِ بحث ما است...
آیا واقعاً صدام از گذشته‏ها و کرده‏ها و تجاوزات و ظلمها و ستمهاى خود پشیمان شده است و اظهار ندامت مى‏کند و از خیانتى که به ملتها و کشورهاى اسلامى و در جهت تضعیف بنیه دفاعى ملل اسلامى نموده است عذر تقصیر مى‏خواهد؟ آیا صلح طلبى صدام از روى دلسوزى و تنبه و آگاهى او است و اصلًا با اینهمه جنایت و غارتگریها، براى صدام وجدان و شعور و عاطفه‏اى مى‏توان تصور کرد، یا اینکه این افعى زخم خورده به خاطر استیصال و درماندگى خود به طناب صلح طلبى چسبیده است؟ و عجبا که بعض مدعیان عقل و سیاست و دوراندیشى چگونه طرح مى‏دهند و با تحریفِ آیاتِ کتاب خدا و استناد به سنت پیامبر- صلى اللَّه علیه و آله و سلم- مسیر عزت و کرامت‏ مسلمین را دیگرگون و مردم ما را از شرافت جهاد برحذر مى‏دارند، که خداوند را سپاس مى‏گزاریم که به ملت ایران آگاهى و رشد مرحمت فرموده است که نه تنها تحت تأثیر این القائات نرفته و نمى‏رود، بلکه این موضعگیریهاى ناشیانه و بچگانه را دلیل کمبود و ضعف مبانى فکرى و عقیدتى صاحبان این تحلیلها دانسته و به آن لبخند تمسخر مى‏زند.» (6 مرداد 1366)

این بیانات امام به خوبی نشان می دهد که دیدگاه ایشان به قضیه صلح و پذیرش قطعنامه به فاصله چند روز پس از صدور قطعنامه چه بوده است. علاوه بر آن نشان می دهد که مسئله جنگ و ادامه آن در نظر ایشان از چه اهمیت بالایی برخوردار بوده است:
«امروز بدون شک سرنوشت همه امتها وکشورهاى اسلامى به سرنوشت ما در جنگ گره خورده است و جمهورى اسلامى ایران در مرحله‏اى است که پیروزى آن به حساب پیروزى همه مسلمانان وخداى نخواسته شکست آن، به ناکامى و شکست وتحقیر همه مؤمنان مى‏انجامد و رها کردن یک ملت و یک کشور و یک مکتب بزرگ در نیمه راه پیروزى، خیانت به آرمان بشریت و رسول خداست، لذا تب جنگ در کشور ما جز به سقوط صدام فرو نخواهد نشست و ان شاء اللَّه تا رسیدن به این هدف فاصله چندانى نمانده است. و خدا را سپاس مى‏گزاریم که ملت و دولت و مسئولین و ارتش و سپاه و بسیج و نیروهاى مردمى و همه اقشار دلاور کشورمان در آمادگى کامل به سر مى‏برند و همه اهل جنگ و هنرآفرینان مدرسه عشق و شهادتند و به خوبى از پس توطئه‏هاى استکبار و ایادى جاسوس و منافق آنان برآمده‏اند و مى‏روند که به یارى خداوند بزرگ آخرین معابر پیروزى را باز کنند.» (6 مرداد 1366)

پیام امام (ره) بازتاب گسترده ای داشت. رسانه‌های غربی، آن را موجب تشدید جنگ در منطقه و پاسخ منفی و قطعی ایران به تلاش های صلح دانستند و به تفسیر آن پرداختند.
رادیو لندن گفت: «آیت الله خمینی بار دیگر به آمریکا هشدار داد و گفت که آمریکا اگر نمی خواهد بیش از این مایه رسوایی و خفت خود شود، نباید در خلیج فارس مداخله کند. اسلام دماغ ابر قدرت ها را به خاک خواهد مالید و پوزه آمریکا را خواهد شکست.»
روزنامه واشنگتن پست نیز نوشت: «آیت الله خمینی به تمام ابر قدرت های شرقی و غربی و به ویژه آمریکا و روسیه علیه دخالت و ماجراجویی هشدار داد و گفت که ایران و تمام مسلمانان در سراسر جهان باید مصمم شوند که دندان های آمریکا را در دهانش خرد کنند.»
رادیو اسرائیل در تفسیری گفت: «در حالی که عراق از قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت استقبال می کند، آیت الله خمینی پیشنهاد برقراری صلح بین ایران و عراق را به کلی رد کرد و گفت صدام گرگ زخم دیده‌ای است که حالا به خاطر ضعف خود خواستار صلح شده است.»
رادیو آمریکا نیز گفت: «آیت الله خمینی هرگونه آتش بس با عراق پیش از سرنگونی صدام حسین را مردود اعلام کرده است.» ([فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ])

حضرت آیت الله خامنه ای رییس جمهور وقت هم در مصاحبه ای گفت:
«هر کس که دارای عقل سلیمی باشد، از ادامه نبرد با دشمنی که به بهای چنین فداکاریهای بزرگی به حال احتضار افتاده است، دست برنخواهد داشت. آتش بس، تنها به عراق فرصت خواهد داد تا جان تازه ای بگیرد و در زمانی دیگر به ایران حمله کند. قدرت های سرکوبگر جهانی و در رأس آن آمریکا با تحمیل صلح به ایران، می‌خواهند مانع وارد آمدن ضربه نهایی ایران به عراق شوند. ایران در آستانه پیروزی کامل بر عراق است و عراق و حامیانش تنها برای جلوگیری از ضربه نهایی، مایل به صلح شده اند.» ([فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ])

از مجموع این اظهارات چنین بر می آید که نه در حوزه داخلی و نه در حوزه خارجی کوچکترین برداشتی از سخنان مقامات ایران در راستای صلح نمی شد. حتی فراتر از این می توان گفت همانطور که رییس جمهور وقت و حضرت امام (ره) به صراحت بیان کرده اند، تلقی این بود که مسئولین کشور در آن زمان ایران را در آستانه ضربه نهایی بر عراق و سقوط رژیم بعث می دیدند و با قوت بر ادامه جنگ تاکید داشتند.

در ماههای بعد هم جنگ روال عادی خود را طی می کرد که در 25 اسفند 1366 فاجعه ای تلخ در حلبچه اتفاق افتاد و آن همان حمله شیمیایی عراق به حلبچه بود. این حادثه به گفته فرماندهان جنگ و شخص آقای هاشمی رفسنجانی تردیدهایی در دل بزرگان جنگ بوجود آورده بود. آقای هاشمی در مصاحبه ای که اخیرا انجام داده است آن روزها را اینطور توصیف می کند:
«یک‌بار دیگر هم این «آن» در من ایجاد شد و آن زمانی بود که به اتفاق دکتر روحانی در حلبچه، درو شدن انسان‌ها را دیدیم و یک لحظه این احساس در من ایجاد نگرانی کرد که اگر صدام این جنایت را در کرمانشاه، تبریز یا حتی تهران تکرار کند، چه فاجعه انسانی به‌وجود خواهد آمد؟ تصمیم گرفتم برای ختم جنگ، به اتفاق سایر سران قوا و مسئولان جنگ با امام(ره) صحبت کنیم و با توجه به مجموعه عوامل، به ویژه حضور آمریکا در خلیج فارس و نامه آقای رضایی درباره نیازها، امام به عنوان رهبری که صلابت و انعطاف از ویژگی‌های ایشان بود، پذیرفتند. وقتی امام با احساس نگرانی از وعده‌ای که داده شده، جملات سابق برای ادامه جنگ تا «20 سال» و «تا آخرین قطره خون» را یادآوری کردند، پیشنهاد کردم به عنوان جانشین شما بپذیرم و پس از پایان ماجرا، شما مرا محاکمه فرمایید که پس از سال‌ها هنوز شیرینی نگاه مهربان امام را پس از ردّ این پیشنهاد احساس می‌کنم.» ([فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ])

یا در جایی دیگر گفته اند:
«بالاخره به جایی رسیدیم که دیدیم دیگر جنگ به صلاح ما نیست و ممکن نیست. بعد از حلبچه و شیمیایی که عراقی ها به کار بردند. آنقدر خطرناک بود که مثلا اگر آن را در تهران به کار می بردند یا در تبریز -که می توانستند- یک فاجعه ای برای مملکت ما پیش می آمد. صدها هزار نفر یا می مردند یا برای همیشه مریض می شدند. لذا ما با امام مطرح کردیم امام هم موافقت کردند.» ([فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ])

به فاصله سه ماه بعد از حادثه حلبچه آقای هاشمی رفسنجانی در تاریخ 12 خرداد 1367 بنا بر پیشنهاد حضرت آیت الله خامنه ای به محضر امام خمینی (ره) به جانشینی فرمانده کل قوا منصوب شد و تقریبا اداره تمامی امور جنگ به دست ایشان افتاد. برنامه آقای هاشمی با توجه به آنچه که از اتفاقات بدست آورده بود از زبان خودش اینطور بود:
«وقتی امام از من خواستند فرمانده جنگ بشوم من رفتم خدمتشان و گفتم که من نظرم این است که ما یک پیروزی مهمی در داخل خاک عراق به دست بیاوریم و آنجا را گروگان بگیریم و جنگ تمام بشود و ما بگوییم تا حقوق ما را نپرداخته اند ما همینجا می مانیم. همین را هم رفتم در جبهه گفتم. در قرارگاه قبل از عملیات خیبر گفتم به فرماندهان که اگر یک پیروزی مشعشع بدست بیاورید من جنگ را تمام می کنم. به آنها برخورد و گفتند همه می گویند جنگ جنگ تا پیروزی و آقای هاشمی میگوید جنگ جنگ تا یک پیروزی. من گفتم بله این نظر من هست البته امام هم باید تایید کنند.» ([فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ])

البته به نظر می رسد امام این دیدگاه را چندان قبول نداشته اند و آقای هاشمی این مسائل را از دیدگاه خودشان بیان کرده اند نه از دیدگاه حضرت امام (ره) که ایشان در امور جنگ جانشینی آن بزرگوار را عهده دار بوده اند چرا که خود حضرت امام در پیام قبول قطعنامه به صراحت اعلام کرده اند که تا چند روز قبل نظرشان بر ادامه جنگ بوده است و بنا بر مصالحی حاضر به پذیرش قطعنامه شده اند:
«من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور را در اجرای آن می دیدم؛ ولی به واسطه حوادث و عواملی که از ذکر آنها فعلا خودداری می کنم، و به امید خدا در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامی کارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای کشور، که من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنها اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم؛ و در مقطع کنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می دانم.» (29 تیر 1367)

یا در جایی دیگر و تنها دوهفته قبل از پذیرش قطعنامه در اهمیت مسئله جنگ برای نظام می فرمایند:
«مسئولین نظام باید تمامی هّم خود را در خدمت جنگ صرف کنند، این روزها باید تلاش کنیم تا تحولی عظیم در تمامی مسائلی که مروبط به جنگ است بوجود آوریم.باید همه برای جنگی تمام عیار علیه آمریکا و اذنابش به سوی جبهه رو کنیم.امروز تردید به هر شکلی خیانت به اسلام است، غفلت از مسائل جنگ خیانت به رسول الله (ص) است. این جانب جان ناقابل خود را به رزمندگان صحنه های نبرد تقدیم می نمایم.» (13 تیر 1367)

به هر حال به نظر می رسد بین نگاه غایی حضرت امام (ره) و آقای هاشمی در مورد هدف جنگ و نحوه پایان آن اختلاف نظرهایی وجود دارد که مهمترین آن همین مسئله «جنگ جنگ تا پیروزی» و «جنگ جنگ تا یک پیروزی» باشد.

آقای رضایی فرمانده سپاه پاسداران در زمان جنگ نیز اینطور ماجرا را روایت می کند:
«عراق و آمریکا و کشورهای عربی و غربی دست ایران را خوانده بودند و لذا در مواجهه با سیاستمداران ما می‌دانستند که قضیه چیست، هرچند امام می‌گفت ما جنگ را تا رفع فتنه ادامه می‌دهیم اما آنها می‌دانستند این حرف امام و رزمنده‌هاست که در حد یک شعار است. آنچه که آنها در عمل می‌دیدند «جنگ جنگ تا یک عملیات» بود. تا پیش از قطعنامه تنها پیشنهادی که به ایران شد آتش‌بس بود؛ آتش‌بس هم یعنی جنگ نیمه‌ تمام. مذاکرات می‌توانست 30 تا 40 سال ادامه یابد و در این مدت ایران و عراق آماده آغاز جنگ باشند. این یک گزینه بود. گزینه دیگر این بود که ایران استراتژی سیاسی را در پیش بگیرد یعنی در پی یک عملیات به صلح دست یابد. گزینه سوم این بود که ایران با استراتژی نظامی تا سقوط صدام حرکت کند که یا به سقوط صدام منجر می‌شد یا دستیابی به یک پیروزی بزرگ. در حقیقت این گزینه (سقوط صدام) پس از آزادسازی خرمشهر پیش روی ایران بود. آن چیزی که (در قضیه قبول قطعنامه) به آن عمل شد استراتژی دوم بود یعنی انجام یک عملیات برای کسب امتیازات سیاسی» ([فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ])

البته گزینه سومی که آقای رضایی طرح کرده اند و از آن بعنوان استراتژی ایران پس از فتح خرمشهر یاد کرده اند نیازی به یک توضیح مختصر دارد و آن اینکه شخص حضرت امام (ره) هیچگاه به خاک عراق نظری نداشتند و اگر هم سقوط صدام را پیگیری می کرده اند هیچ امتیازی برای حکومت ایران در عراق قائل نبوده اند چنانکه خودشان فرموده اند:
«از اول جنگ به‏ صراحت اعلام کرده‏ایم که ایران حتى به یک وجب از خاک عراق چشم ندوخته است و مردم عراق در تصمیم گیریها و انتخاب حکومت خود آزادند و چه بهتر آنکه قبل از سقوط حاکمیتِ مطلق بعث عراق، به دست رزمندگان دلاور اسلام در جبهه‏هاى نبرد، حکومت دلخواه و موردنظر خود را انتخاب کنند که بحمداللَّه طلیعه این حرکت بزرگ آشکار شده است وهمه ابرقدرتها وحامیان رژیم رو به زوال بعث مطمئن باشند که بین المللى کردن درگیریها در جنگ وایجاد جوّ فشار و جریانات ساختگى سیاسى و تبلیغاتى و دیپلماسى علیه جمهورى اسلامى ایران در جهان و دخالتهاى نظامى و غیرنظامى در خلیج فارس و بزرگ نمایى مشکلات و اختلاف تراشى و ارائه تحلیلهاى کور و بى‏ثمر، ما را از هدف سرنگونى صدام و حزب بعث عراق و تنبیه متجاوز باز نخواهد داشت و به لطف خدا تمامى فشارها و محاصره هاى جهانى را براى نیل به این هدف بزرگ تحمل مى‏کنیم و از جنگ کردن در راه خدا خسته نمى‏شویم.» (6 مرداد 1366)

و رهبر معظم انقلاب نیز سالها بعد بر استراتژی ایستادگی تاکید کردند:
«برمی دارند می نویسند که امام بعد از فتح خرمشهر گفتند «جنگ، تعطیل!» غلطهای بی خودی، حرفهای دروغ، تهمتهای بی وجه. ما در آنجا خودمان حاضر و ناظر بودیم. در این سالهای متمادی، کسی هم از ما دروغ نشنیده است. آدم هایی که نبودند، یا همان وقت هم مطرود امام بودند، حالا حرف می زنند و چیزهایی را بی خودی به امام نسبت می دهند. بعد از فتح خرمشهر، امام فرمودند که لب تمام طول مرزها بایستید و یک صف دفاعی تشکیل دهید و داخل مرزها نروید. نگفتند جنگ را تمام کنید. گفتند: «با حالت تدافعی مطلق، لب مرزها بایستید.» نیروهای نظامی، وقتی که هنوز اعلام صلح و آتش بس نشده بود، رفتند گفتند: «نمی شود لب مرز ایستاد. طرف مقابل هنوز ادعای جنگیدن با ما دارد. لب مرز ایستادن، نیروهای ما را هضم خواهدکرد و از بین خواهد برد. ما مجبوریم که تحرک داشته باشیم.» این مطلب را نظامی ها به امام گفتند؛ ما هم نگفتیم. نظامی های متخصص خبره، پیش امام آمدند و جلوی ما، به ایشان گفتند این طوری است و نمی شود. امام فرمودند: «خیلی خب، حالا که این طور است، پس لب مرز باشید و حملات محدود بکنید.» (16 مرداد 1375)

به نظر می رسد هدف حضرت امام (ره) از ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر و همچنین تاکیدات فراوان ایشان بر مسئله جنگ حتی تا چند روز قبل از پذیرش قطعنامه، سقوط حکومت صدام و تغییر نظام عراق بوده است که در مواضع ایشان که در بالا آورده شد به وضوح قابل مشاهده است. اما برخی خواص از جمله آقای هاشمی که در ماههای پایانی جنگ عملا فرماندهی جنگ را بر عهده داشته اند نظر دیگری داشته اند و اصرار بر حل دیپلماتیک مسئله جنگ داشته اند.

روز شمار پذیرش قطعنامه
در آستانه پذیرش قطعنامه از سوی حضرت امام اتفاقاتی رخ داد که به نظر می رسد نقش تعیین کننده ای در قبول قطعنامه از سوی حضرت امام داشته باشد. مهمترین این اتفاقات نامه نگاری های مسئولین در مورد اوضاع کشور و عدم امکان ادامه جنگ بود. خاطرات آن روزهای آقای هاشمی سراسر نشان دهنده ناتوانی و ضعف در فضای جبهه هاست و آنطور که آقای هاشمی روایت نموده اند طی این چند روز چند تصمیم مهم در حوزه جنگ گرفته شده است که همگی آنها حکایت از عقب نشینی و ضعف در جبهه خودی دارد. تهدید خوزستان جدی است و نیاز به اعزام وسیع نیرو هست ([فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ]) تخلیه و عقب نشینی از حلبچه برای دفاع از خوزستان ([فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ]) تاکید بر حضور بیشتر مردم در جبهه ها بعنوان تکلیف ([فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ]) هم نظری ایشان و آقای منتظری در ختم سیاسی جنگ ([فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ]) تاکید هاشمی به ولایتی برای حل سیاسی جنگ در سفر به نیویورک ([فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ]) تجمع نیروی دشمن در دشت حاج عمران و عقب نشینی ارتش از ارتفاعات در شیلر ([فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ]) نگرانی نخست وزیر (میرحسین موسوی) و وزیر ارشاد (سیدمحمد خاتمی که همزمان مسئول تبلیغات جنگ هم بود) از اعزام کم نیرو به جبهه ([فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ]) از دست رفتن کنترل منطقه فکه ([فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ]) از جمله اخبار ناامید کننده هاشمی و مسئولان از اوضاع جنگ بود. باقی ماجرا را به صورت روزانه از خاطرات آقای هاشمی بازگو میکنیم و سپس تحلیل بزرگان و خود آقای هاشمی را از داستان پذیرش قطعنامه بررسی می کنیم:

روز 23 تیر سال1367
از سران قوا خواستم که برای مذاکره درباره آینده جنگ، با توجه به مسائل اخیر جبهه، عصر به منزل بیایند. آقای[سید محمد] خاتمی خبر داد که نیروهای ما طبق قرار از منطقه حاج عمران عقب نشسته اند؛ قرار شد خودمان اعلان کنیم. مکرراً با جبهه در مورد اوضاع در تماس بودم. ساعت پنج بعد از ظهر، سران قوا و احمدآقا آمدند. وضع جبهه و رویدادهای اخیر را گفتم.
بعد از کمی بحث، سیاست ختم جنگ مورد اتفاق نظر قرار گرفت و دسته جمعی برای پیشنهاد ختم جنگ خدمت امام رفتیم. نماز مغرب و عشاء را با امام خواندیم و به مذاکره نشستیم. جلسه بیش از یک ساعت طول کشید.
شرح مبسوطی از مشکلات جنگ و ضعف روحیه و امکانات و عده خودی و قدرت و امکانات دشمن را توضیح دادیم و مشکل پدافند از خوزستان را که سپاه برای آن ۴۵۰ گردان نیروی پیاده و ۶۰ گردان زرهی و ۱۲۰ گردان توپخانه خواسته است و با تخصیص دو سوم این مقدار، بقیه خطوط به شدت آسیب پذیر خواهد شد و هم اکنون هم شده، با اینکه چنین نیرویی را به خوزستان نبرده‌ایم، جزئیات شکست‌ها را توضیح دادم.
ایشان فرمودند راه حل چیست؟ همگی گفتیم ختم جنگ با پذیرش قطعنامه ۵۹۸ یا شکل دیگر. امام نگران عدم وفای دشمن بودند و ناراحتی مردم حزب الله که احتمال اول را ضعیف و احتمال دوم را هم در مقابل خوشحالی بخش عظیمی از مردم و آثار مثبت صلح قابل تحمل دانستیم، و علاوه بر این، پیش بینی اجبار به پذیرش صلح در آینده، بعد از تحمل خسارات بیشتر به علت کمی نیروی داوطلب و بی خاصیتی نیروهای اجباری.

در نقل های مختلف سیاسیون و شخص حضرت امام (ره) آمده است که تصمیم ایشان برای پذیرش قطعنامه حاکی از مسائلی است که سران مملکتی به ایشان اظهار داشته اند. با توجه به خاطرات آقای هاشمی، ایشان احتمالا در همین جلسه این گزارشات را خدمت امام ارائه کرده اند چراکه در خاطرات ایشان طی چند روز منتهی به پذیرش قطعنامه دیدار دیگری با امام وجود ندارد.

آقای هاشمی در مورد مشکلات موجود برای ادامه جنگ گفته است:
«عوامل فراوانی بود که کم کم ما متقاعد شدیم باید قطعنامه را بپذیریم، جنگ طولانی و فرسایشی شده بود و این فرسایش به ما آسیب فراوان می‌رساند و عراقی‌ها غیر نظامی‌ها را مورد هدف و آسیب قرار می‌دادند، همچنین تلفات غیر نظامی‌ها نیز زیاد شده بود به خصوص این که عراقی‌ها از سلاح شیمیایی استفاده می‌کردند که نمونه آن را در حلبچه مشاهده کردیم و مردم مثل برگ خزان به زمین می‌ریختند. ما در مقابل این شرارت محدود بودیم، چون سلاح شیمیایی بکار نمی‌بردیم و نمی‌خواستیم مردم آسیب ببینند، آمریکایی‌ها علناً به نفع عراق وارد میدان شده بودند و کشتی، هواپیما و سکوهای نفتی ما را مورد حمله قرار می‌دادند. همسایه‌های ما به مزاحمت افتاده بودند و دائماً ایجاد محدودیت می‌کردند. بودجه دولت نیز واقعاً کشش این جنگ را نداشت و دولت رسماً به امام (ره) نامه نوشت که نمی‌توانیم، همچنین در همین موضوع درخواست بودجه از طرف نیروهای رزمنده زیاد شد و البته حق آنها نیز بود و فرمانده سپاه نامه‌ای به امام نوشت و لیست بزرگی از لوازم مورد احتیاج داد که لیست آنچنان بزرگ بود که امام (ره) فرمودند که یک ابرقدرت هم نمی‌تواند آن را تهیه کند. حتی در جلسه امام (ره) با مسئولان، حضرت امام (ره) به این نامه استناد کردند. مهمترین عامل در این بین، عوامل انسانی بود، جنگ به حدی بود که تلفات انسانی زیاد شده بود و قابل تحمل نبود و در این موقع خوشبختانه شورای امنیت تا حدودی خواسته‌های ما را پذیرفت و این مجموعه عوامل باعث شد که امام (ره) قطعنامه را پذیرفتند.» ([فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ])

حضرت آیت الله خامنه ای در این مورد می فرمایند:
«پذیرش قطعنامه، به خاطر ترس نبود.قطعنامه را هم که امام قبول کرد، به‌خاطر این فشارها نبود. قبول قطعنامه از طرف امام، به خاطر فهرست مشکلاتى بود که مسؤولین آن روزِ امورِ اقتصادى کشور مقابلِ روىِ او گذاشتند و نشان دادند که کشور نمى‌کِشد و نمى‌تواند جنگ را با این همه هزینه، ادامه دهد. امام مجبور شد و قطعنامه را پذیرفت. پذیرش قطعنامه، به خاطر ترس نبود؛ به خاطر هجوم دشمن نبود؛ به خاطر تهدید امریکا نبود؛ به‌خاطر این نبود که امریکا ممکن است در امر جنگ دخالت کند. چون امریکا، قبل از آن هم در امر جنگ دخالت مى‌کرد. وانگهى؛ اگر همه‌ى دنیا در امر جنگ دخالت مى‌کردند، امام رضوان‌اللَّه علیه، کسى نبود که رو برگرداند. بر نمى‌گشت! آن، یک مسأله‌ى داخلى بود؛ مسأله‌ى دیگرى بود.
در تمام عمر ده ساله‌ى حیات مبارک امام رضوان اللَّه تعالى علیه، پس از پیروزى انقلاب، یک لحظه اتّفاق نیفتاد که او به خاطر سنگینىِ بارِ تهدیدِ دشمن، در هر بُعدى از ابعاد، دچار تردید شود. این، یعنى همان برخوردارى از روحیه‌ى حسینى.
جنگ، تلفات دارد. جان یک انسان، براى امام خیلى عزیز بود. امام بزرگوار، گاهى براى انسانى که رنج مى‌بُرد، اشک مى‌ریخت و یا در چشمانش اشک جمع مى‌شد! ما بارها این حالت را در امام مشاهده کرده بودیم. انسانى رحیم و عطوف، داراى دلى سرشار از محبّت و انسانیت بود. اما همین دل سرشار از محبّت، در مقابل تهدید شهرها به بمباران هوایى، پایش نلرزید و نلغزید. از راهْ برنگشت و عقب‌نشینى نکرد. همه‌ى دشمنان انقلاب در طول این ده سال، فهمیدند و تجربه کردند که امام را نمى‌شود ترساند. این، نعمت بسیار بزرگى است که دشمن احساس کند عنصرى چون امام، با ترس و تهدید از میدان خارج نمى‌شود. امام، با منش و شخصیت درخشان خود، کارى کرد که همه در دنیا، این نکته را فهمیدند. فهمیدند که این مرد را از میدان نمى‌شود خارج کرد؛ تهدید نمى‌شود کرد؛ با فشار و با تهدیدهاى عملى هم نمى‌شود او را از راه خود منصرف کرد. لذا مجبور شدند خودشان را با انقلاب تطبیق دهند.» (14 خرداد 1375)

در جای دیگر هم فرموده اند:
«امام همان وقت هم که در سال 67 جنگ را تمام کردند، بعد از آن موقعی بود که بعضی از مسئولان با ایشان رفتند بحث کردند، صحبت کردند، حرف زدند، اصرار کردند. ایشان همان موقع هم حاضر نبودند جنگ را تمام کنند. روحیه امام یک روحیه محکم تسلیم ناپذیر بود و همین بود که ایران و ملت و انقلاب را نجات داد.» (16 مرداد 1375)

محسن رضایی فرمانده وقت سپاه پاسداران پیرامون نامه هایی که به امام نوشته شده بود گفته است:
«آن زمان سپاه نامه‌ای را برای آقای هاشمی‌رفسنجانی ـ نه امام ـ تنظیم کرد. زیرا امکانات کشور در اختیار مسئولان سیاسی کشور بود. در این نامه برای پیروزی در جنگ امکاناتی خواسته شده بود. آقای هاشمی هم این نامه و هم چند نامه دیگر از جمله نامه آقای خاتمی وزیر ارشاد وقت، نامه میرحسین موسوی به عنوان مسئول دولت، و نامه فرماندهان ارتش را با هم خدمت امام برد و گفته بود که نظامیان این گونه می‌گویند و مسئولان سیاسی و اقتصادی هم می‌گویند پول نداریم. شما تکلیف را روشن کنید و امام هم با پذیرش قطعنامه موافقت کردند.
مثلا نامه آقای خاتمی، حکایت از آن داشت که بسیجی‌ها و مردم به جبهه نمی‌روند و ما در جبهه نیرو کم داریم. صحبت آقای میرحسین درباره این بود که اقتصاد کشور نمی‌تواند جنگ را تحمل کند. پیشنهاد صلح را خود شورای عالی دفاع به امام داد، مسئولان سیاسی به خدمت امام رفتند و حتی قبل از این‌که امام صلح را بپذیرد، به امام گفته بودند که شما اگر معذوریت در پذیرش صلح دارید، مثلا ما صلح را می‌پذیریم، بعد که پذیرفتیم، شما ما را کنار بگذارید و بگویید اینها بدون اجازه من این کار را کردند، ولی حالا چون این کار را کردند، من هم قبول دارم. امام پس از جلسه‌ با سیاسیون فرموده بودند چرا شما بپذیرید. اگر قرار شد، خودم می‌پذیرم. یعنی بعد از این‌که امام این را به سیاسیون گفتند، امام نامه‌ای نوشت به سران کشور و پذیرش صلح را خودشان تقبل کردند.» ([فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ])

و در جای دیگری گفته است:
«[کسانی که به امام نامه نوشتند] افراد متعددی بودند چه رجال سیاسی وقت و چه نظامیان فعال در جنگ. از این نامه‌ها زیاد بود ولیکن دلیل عمده‌ای که باعث شد امام قطعنامه را بپذیرد، برمی‌گردد به دو جلسه فشرده‌ای که سیاسیون با امام داشتند. من در آن جلسات نبودم ولی آنطور که آیت‌الله موسوی اردبیلی برایم تعریف می‌کرد ظاهرا تلاش آقای هاشمی و مسوولان سیاسی این بود که امام قطعنامه را بپذیرد و این اصرارها تا حدی بود که امام ناراحت شده بودند و اوقاتشان تلخ شده بود و جلسه را ترک کرده بودند. آقای اردبیلی برایم نقل کرد که در جلسه بعد یکی از افراد حاضر در جلسه با ناراحتی اصرار کرد و از امام درخواست می‌کرد که قطعنامه را ولو توسط فرد دیگری بپذیرد که امام فرمودند من فکر می‌کنم و بعد اعلان می‌کنم. بعد از 24 ساعت امام فرمودند من خودم قطعنامه را می‌پذیرم.» ([فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ])

همچنین آقای محسن رشید در مورد فضای حاکم بر فرماندهان نظامی آن روزها می گوید:
«آن نامه محسن رضایی برای امام دو وجه دارد که یک وجه آن را نمی توانم بگویم ولی وجه دوم آن این است که شما باید به عنوان یک استراتژیست توجه داشته باشید که جنگ عملاً بعد از کربلای 5 شمارش معکوس خود را آغاز کرده بود. این فهم در کسانی که کار سیاسی می کردند، امثال آقای هاشمی و روحانی و رضایی وجود داشت، لذا به همین دلیل بود که تلاش می کردند قطعنامه را به یک جایی برسانند و مرتباً آقای لاریجانی را برای رایزنی می فرستادند. یک سال با تمام توان تلاش دیپلماسی داشتند.محسن راه تغییر وضعیت را در تأمین آن اقلامی می دید که در نامه اش نوشته بود و این البته مخصوص خود آقا محسن بود نه دیگر فرماندهان.» ([فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ])
***
24 تیر سال1367
احمدآقا آمد. درباره شیوه بحث و محتوای بحث در جلسه موعود روز یکشنبه مذاکره و مشاوره شد.
آقایان [علی] شمخانی، [حسین حسنی] سعدی و [غلامعلی] رشید آمدند. گزارش جبهه را دادند و پیشنهاد داشتند برای حفظ نیرو و امکانات، ارتش از نقاط آسیب پذیر خط مقدم . عقب نشینی کند. گفتم صبر کنند تا سیاست کلی جنگ روشن شود.
خاطره روز 25 تیر سال1367
ساعت ده اعضای هیأت رئیسه مجلس خبرگان آیات [علی] مشکینی، [ابراهیم ] امینی، [محمد] مؤمن و [حسن] طاهری [خرم آبادی] به دفترم آمدند . آنها را تنها گذاشتم و به جلسه جمعی از نمایندگان رفتم که می خواستند اوضاع جنگ و تکلیف خود را در رابطه با وضع جاری بدانند. صحبت مفصلی ایراد کردم و مشکلات جنگ را گفتم که زمینه ذهنی آنها را برای پذیرش صلح آماده کنم. مطالب نگرانی آوری از وضع جنگ گفتم ، ولی . چیزهای بدتر را که وجود داشت، نگفتم.
به دفترم برگشتم. درباره برنامه جلسات خبرگان مذاکره کردیم. بعد از نماز ظهر دکتر روحانی آمد. خبر توافق امام با ختم جنگ را به ایشان گفتم و درباره امور جنگ مذاکره کردیم. عصر آقای [محمد جواد] لاریجانی آمد. با او درباره کیفیت پذیرش قطعنامه ۵۹۸ مذاکره کردیم. به جلسه مجلس خبرگان رفتم. مطابق معمول کار شروع شد.
آقای محمد هاشمیان [نماینده ولی فقیه و امام جمعه رفسنجان] و چند نفر دیگر با حضور آقای [مرتضی] فهیم کرمانی در جلسه مخالفت داشتند؛ چون امام در حکم عفو فرموده اند در امور سیاسی شرکت نکند. بنا شد به صورت مسالمت آمیز حل شود. به دفترم برگشتم و سپس به جلسه ستاد کل رفتم. درباره خطوط دفاعی و استراتژی کلی جنگ مذاکره شد. من گفتم ستاد درباره اصل تداوم جنگ هم می تواند صحبت کند.
به دفتر رئیس جمهور رفتم. در جمع خبرگان که در ضیافت رئیس جمهور شرکت کرده بودند، درباره جنگ صحبت کردم و همان حرف های جلسه نمایندگان را به منظور زمینه سازی برای ختم جنگ و آشنا کردن با واقعیت ها برای آنها هم گفتم.
سپس جلسه دیگری با سران قوا و احمدآقا داشتیم. احمدآقا خبر داد که امام مطالبی برای جلسه فردا نوشته‌اند و با آتش بس موافقت کرده اند و افراد افراطی را از اظهار مخالفت بر حذر داشته اند. این نوشته مشکلات داخلی پذیرش آتش بس را کم می کند . بر سر کیفیت اداره جلسه فردا و پذ یرش قطعنامه بحث نمودیم .

در خصوص این جلسه سردار کریمی مدیر کل بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس استان اصفهان می گوید:
«در 25 تیرماه 67 با دستور حضرت امام خمینی (ره) نشستی با حضور 40 شخصیت مهم کشور تشکیل می‌شود که امام راحل طی پیامی به این جلسه که توسط مرحوم حاج احمد خمینی قرائت شد (بنا بر نقل هاشمی، این پیام روز بعد قرائت شده است)، هرگونه تصمیم‌گیری در خصوص آینده جنگ را به این جلسه واگذار می‌کنند که این امر نقطه عطفی در پایان جنگ به حساب می‌آمد و سرانجام نیز دراین جلسه 40 نفره، قطعنامه 598 با هدف مصلحت نظام پذیرفته می‌شود.» ([فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ])

در این موقعیت اولین سوالی که مطرح می شود و کسی جز شخص آقای هاشمی نمی تواند به آن پاسخ دهد این است که آقای هاشمی چگونه قبل از اعلام حاج احمد آقا مبنی بر پذیرش قطعنامه تمام سران مملکت را مطلع نموده اند؟

سوال دیگر مربوط به ادعایی است که آقای هاشمی در مصاحبه با همشهری پایداری در مهرماه سال 1385 انجام داده اند و در آن مدعی شده اند که اگر امام اراده می کردند مردم حاضر بودند سختی ادامه جنگ را به جان بخرند اما نامه ای که آقای رضایی به ایشان نوشتند تمام کننده نظر امام در مورد پذیرش قطعنامه بود. فرض کنیم ادعای آقای هاشمی درست باشد باید پرسید که چرا ایشان که به صراحت اعلام کرده است که «من در ختم جنگ موثر بودم برای اینکه موقعیت را به امام علیرغم شعارهایی که بود خوب توضیح دادم» ([فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ]) در صدد برآمده اند که تقصیر را گردن آقای رضایی بیاندازند؟ آیا رایزنی های چند روزه ایشان با مسئولین مختلف (که در بالا به آن اشاره شد) و ایضا نامه هایی که ایشان از طرف نخست وزیر، وزیر ارشاد و مسئول تبلیغات جنگ، وزرای اقتصاد و بانک مرکزی خدمت امام بردند ([فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ]) هیچ تاثیری در نظر امام نداشت؟

مطلب دیگر اینست که در همان ایام مصاحبه آقای هاشمی با نشریه همشهری پایداری و مصاحبه آقای رضایی و بیان اینکه مخاطب آن نامه آقای هاشمی بوده و آن نامه در حقیقت برنامه ای برای ادامه جنگ بوده نه برای توقف جنگ؛ دفتر آقای هاشمی اقدام به انتشار نامه ای محرمانه از حضرت امام نمود که متن آن به شرح زیر است:

«بسم الله الرحمن الرحیم
با یاری خداوند متعال و با سلام و صلوات به انبیاء بزرگوار الهی و ائمه معصومین صلوات علیهم اجعمین
حال که مسئولان نظامی ما اعم از ارتش و سپاه که خبرگان جنگ می‌باشند، صریحاً اعتراف می‌کنند که ارتش اسلام به این زودی‌ها هیچ پیروزی به دست نخواهند آورد و نظر به این که مسئولان دلسوز نظامی و سیاسی نظام جمهوری اسلامی از این پس جنگ را به هیچ وجه به صلاح کشور نمی‌دانند و با قاطعیت می‌گویند که یک دهم سلاح‌هایی را که استکبار شرق و غرب در اختیار صدام گذارده‌اند به هیچ وجه و با هیچ قیمتی نمی‌شود در جهان تهیه کرد و با توجه به نامه تکان دهنده فرمانده سپاه پاسداران که یکی از ده‌ها گزارش نظامی سیاسی است که بعد از شکست‌های اخیر به اینجانب رسیده و به اعتراف جانشینی فرمانده کل نیروهای مسلح، فرمانده سپاه یکی از معدود فرماندهانی است که در صورت تهیه مایحتاج جنگ معتقد به ادامه جنگ می‌باشد و با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاح‌های شیمیایی و نبود وسائل خنثی کننده آن، اینجانب با آتش بس موافقت می‌نمایم و برای روشن شدن در مورد اتخاذ این تصمیم تلخ به نکاتی از نامه فرمانده سپاه که در تاریخ 2/4/67 نگاشته است اشاره می‌شود.
فرمانده مزبور نوشته است تا پنج سال دیگر ما هیچ پیروزی نداریم، ممکن است در صورت داشتن وسائلی که در طول پنج سال به دست می‌آوریم قدرت عملیات انهدامی و یا مقابله به مثل را داشته‌ باشیم و بعد از پایان سال 71 اگر ما دارای 350 تیپ پیاده و 2500 تانک و 3000 توپ و 300هواپیمای جنگی و 300 هلیکوپتر ...که از ضرورتهای جنگ در آن موقع است، داشته باشیم می‌توان گفت به امید خدا بتوانیم عملیات آفندی داشته باشیم. وی می‌گوید قابل ذکر است که باید توسعه نیروی سپاه به هفت برابر و ارتش به دو برابر و نیم افزایش پیدا کند، او آورده است البته آمریکا را هم باید از خلیج فارس بیرون کنیم والا موفق نخواهیم بود.
این فرمانده مهم‌ترین قسمت موفقیت طرح خود را تهیه به موقع بودجه و امکانات دانسته است و آورده است که بعید به نظر می‌رسد دولت و ستاد فرماندهی کل قوا بتوانند به تعهد عمل کنند. البته با ذکر این مطالب می‌گوید باید باز هم جنگید که این دیگر شعاری بیش نیست.
آقای نخست وزیر از قول وزرای اقتصاد و بودجه وضع مالی نظام را زیر صفر اعلام کرده‌اند، مسئولان جنگ می‌گویند تنها سلاح‌هایی را که در شکستهای اخیر از دست داده‌ایم به اندازه تمام بودجه‌ای‌ است که برای سپاه و ارتش در سال جاری در نظر گرفته شده بود. مسئولان سیاسی می‌گویند از آنجا که مردم فهمیده‌اند پیروزی سریعی به دست نمی‌آید شوق رفتن به جبهه در آنها کم شده است. شما عزیزان از هر کس بهتر می‌دانید که این تصمیم برای من چون زهر کشنده است ولی راضی به رضای خداوند متعال هستم و برای صیانت از دین او و حفاظت از جمهوری اسلامی اگر آبروئی داشته باشم خرج می‌کنم، خداوندا ما برای دین تو قیام کردیم و برای دین تو جنگیدیم و برای حفظ دین تو آتش بس را قبول می‌کنیم.
خداوندا تو خود شاهدی که ما لحظه‌ای با آمریکا و شوروی و تمام قدرتهای جهان سرسازش نداریم و سازش با ابرقدرتها و قدرتها را پشت کردن به اصول اسلامی خود می‌دانیم خداوندا در جهان شرک و کفر و نفاق در جهان پول و قدرت و حیله و دوروئی ما غریبیم، تو خود یاریمان کن. خداوندا در همیشه تاریخ وقتی انبیاء و اولیا و علماء تصمیم گرفته اند مصلح جامعه گردند و علم و عمل را در هم آمیزند و جامعه‌ای دور از فساد و تباهی تشکیل دهند با مخالفتهای ابوجهل‌ها و ابوسفیان‌‌های زمان خود مواجه شده‌اند.
خداوندا، ما فرزندان اسلام و انقلابمان را برای رضای تو قربانی کردیم غیر از تو هیچکس را نداریم ما را برای اجرای فرامین و قوانین خود یاری فرما، خداوند از تو می‌‌خواهم تا هر چه زودتر شهادت را نصیبم فرمائی. گفتم جلسه‌ای تشکیل گردد آتش بس را به مردم تفهیم نمایند. مواظف باشید ممکن است افراد داغ و تند با شعارهای انقلابی شما را از آنچه صلاح اسلام است دور کنند، صریحا می‌گویم باید تمام همتتان در توجیه این کار باشد. قدمی انحرافی حرام است و موجب عکس العمل می‌شود. شما می‌دانید که مسئولان رده بالای نظام با چشمی خونبار و قلبی مالامال از عشق به اسلام و میهن اسلامی‌مان چنین تصمیمی گرفته‌اند خدا را در نظر بگیرید و هر چه اتفاق می‌افتد از دوست بدانید، و السلام علینا و علی عباد الله الصالحین.»
روح‌الله الموسوی الخمینی ــ شنبه 25 تیر67

در مورد محتوای نامه به نظر می رسد که همانطور که حضرت آیت الله خامنه ای فرموده اند اصلی ترین عامل قبول این امر از سوی حضرت امام همان مشکلات عدیده ای بوده که مسئولان در برابر حضرت امام فهرست کرده اند. ضمنا حضرت امام تاکید و تصریح کرده اند که حرف از ادامه جنگ (که محسن رضایی در نامه و ایضا سال 1385 در مصاحبه خود ([فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ]) مدعی آن شده بود) با شرایطی که محسن رضایی در نامه خود ترسیم کرده است شعاری بیش نیست...
***
روز 26 تیر سال1367
به دفتر آیت الله خامنه‌ای رفتم. در جلسه ای که برای شنیدن و توجیه نظر امام در پذیرش آتش بس منعقد شده بود، شرکت کردم. جمعی از نمایندگان مجلس و جمعی از وزراء و جمعی از اعضای شورای نگهبان و مجلس خبرگان و جامعه مدرسین [حوزه علمیه قم] و جمعی از نظامیان بودند.
آقای خامنه ای به عنوان مدیر جلسه صحبت کوتاهی کردند و احمدآقا پیام امام را خواندند که مضمون آن عدم امید به پیروزی به این زودی‌ها، بنابر اعتراف فرماندهان نظامی سپاه و ارتش و درخواست امکانات زیادی برای جنگ براساس نامه فرمانده سپاه که دولت قادر به انجام آن نیست و سرانجام نهی و تهدید افراطی‌ها از مخالفت با این تصمیم و چون مضامین تأثرآوری داشت، جلسه را تحت تأثیر قرار داد و جمعی گریه کردند. سپس من با بیان مفصل، علل این تصمیم را توضیح دادم. سپس فرماندهان نظامی، حسنی سعدی و شمخانی علل نظامی را گفتند و [آقایان ایروانی و روغنی زنجانی] وزرای اقتصاد و برنامه مشکلات مالی ادامه جنگ را گفتند. سپس اظهار نظرها و راهکارها برای پیاده شدن نظر امام مطرح گردید. اکثریت حضار موافق و راضی بودند. یکی دو نفر نظر دادند که به نام امام تمام نشود که مقبول نیفتاد.
بعد از نماز و ناهار هم بحث ادامه یافت. بهترین راهکار، پذیرفتن قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت تشخیص داده شد و تذکرات در کیفیت تبلیغ و توجیه و برخورد با دشمن که یادداشت شد.
سپس جلسه ای با حضور رئیس جمهور، نخست وزیر و رئیس شورای عالی قضایی [= رئیس قوه قضائیه ] ، احمدآقا و [محمد جواد ] لاریجانی تشکیل دادیم و قرار گذاشتیم که به آقای [محمد جعفر ] محلاتی [نماینده دائم ایران ] در سازمان ملل ابلاغ شود در اولین فرصت به دبیرکل سازمان ملل، پذیرش قطعنامه از طرف ایران اعلان شود و ستاد کل هم اعلامیه بدهد و به نیروها در جبهه آماده باش داده شود که عرا ق از موقعیت سوء استفاده نکند.
به مجلس رفتم. کارها را انجام دادم و برای کارهای توضیحی و جلوگیری از عکس العمل های افراد داغ یا داغدار، مشاوره و مذاکره با مراکز مربوط شد. اول قرار نبود که امام چیزی بنویسند و قرار بود که بعد از اعلان ما، امام هم تأیید کنند ولی تدبیر احمدآقا مؤثر واقع شد و امام پیام نوشتند ؛ برای حل مشکلات احتمالی. احمدآقا کار بزرگی انجام داد.

به نظر می رسد نامه ای که در جلسه مسئولین قرائت شده همان نامه ای است که در بالا آورده شد و آقای هاشمی در پاسخ به درخواست کروبی برای نشر عمومی آن پیام به علت وجود اسرار نظامی در آن مخالفت نموده است. نامه ای که خود هاشمی سال 85 و بدون توجه به اسرار نظامی درونش، آن را منتشر کرد و بعدها مدعی شد که این نامه قبلا روی سایت ها قرار داشته است...
***
روز 27 تیر سال1367
حاج احمدآقا آمد. درباره کیفیت تبیین و توضیح آتش بس مذاکره شد. گفت امام با اینکه تصمیم آتش بس را راه منحصر به فرد می دانند، ولی ناراحت هم هستند و بعضی از اعضای خانواده هم این ناراحتی را دامن می زنند.
به روابط عمومی مجلس گفتم برای ساعت پنج بعد از ظهر ، نمایندگان و [اعضای مجلس] خبرگان و شورای نگهبان و شورای عالی قضایی و هیأت دولت و سران نظامی و انتظامی و شخصیت های روحانی را به مجلس دعوت کند. دکتر ولایتی اطلاع داد که آقای [محمد جعفر ] محلاتی در نیویورک پیام آقای خامنه ای را به دبیرکل سازمان ملل داده و اعلان پذیرش آتش بس کرده است. قرار شد ما هم در ساعت دو بعد از ظهر آن را اعلام کنیم. ستاد کل اعلامیه ای تهیه کرد و قرار بود که اعلام پذیرش با نقل خبر نامه آقای خامنه ای بشود.
ساعت سه ونیم بعد از ظهر به مجلس رسیدم. انعکاس جهانی خبر تازه شروع شده بود . تلفن های مردم دو گونه است. جمعی اظهار خوشحالی و جمعی اظهار ناراحتی دارند. آقای خامنه ای در جلسه صحبت کوتاهی کردند و احمدآقا پیام امام را خواند و من علت تصمیم امام را توضیح دادم. پیام امام به گونه ای است که زمینه ابراز مخالفت را به کلی از حاضران سلب می کند و در نتیجه کسی ابراز نارضایتی نکرد.
به دفترم آمدم. آقایان خامنه ای و نخست وزیر و [سید محمد ] خاتمی هم آمدند . نخست وزیر خبر داد که سکه طلا در ظرف همین چند ساعت، پنج هزار تومان ارزان شده و دلار چهل تومان در بازار آزاد افت کرده است.
آقای [مهدی] کروبی آمد و احتمال کارشکنی و تبلیغات انحرافی بعضی از افراطیون و منجمله بعضی از افراد سپاه را تذکر داد و گفت باید با جدیت برخو رد کرد . اگر می شد پیام امام را خواند، جلوی همه چیز را می گرفت ولی چون در پیام اسرار نظامی وجود دارد، قابل خواندن نیست و قرار است امام در پیام دیگری توضیح بدهند .
***
روز 29 تیر 1367 پیام تاریخی امام در محکومیت کشتار مسلمانان در حج و قبول قطعنامه 598 شورای امنیت اعلام شد و حضرت امام جام زهر را سر کشید. امامی که تا چند روز قبل از قبول قطعنامه همگان را به جهاد در راه خدا دعوت می کرد و هر گونه تردید در جنگ را خیانت به اسلام می دانست، قطعنامه را با مسئولیت خودش پذیرفت و در پیامی به همه ملت ایران اعلام کرد:
«و اما در مورد قبول قطعنامه که حقیقتا مسئله بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصا برای من بود،این است که من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور را در اجرای آن می دیدم؛ ولی به واسطه حوادث و عواملی که از ذکر آنها فعلا خودداری می کنم، و به امید خدا در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامی کارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای کشور، که من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنها اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم؛ و در مقطع کنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می دانم...»

به فاصله چهار روز از پذیرش قطع نامه و در اولین نماز جمعه تهران، حضرت آیت الله خامنه ای که علاوه بر ریاست جمهوری کسوت امامت جمعه تهران را نیز دارا بودند؛ در خطبه دوم به تحلیل و بررسی نقاط مهمی از ماجرای پذیرش قطعنامه پرداختند که بیانگر مشی ولایت مدارانه ایشان در عمل به دستور حضرت امام مبنی بر توجیه عموم مردم در قضیه قطعنامه می باشد:
«این حادثه در دنیا تحلیل‌های زیادی را برانگیخت بعضی‌ها در دنیا تحلیل اقتصادی کردند گفتند که ضرورت‌های اقتصادی ایران را به این موضع رساند بعضی‌ها تحلیل نظامی کردند، بعضی‌ها تحلیل سیاسی کردند و هر کسی یک حرفی زد. و حقیقت این است که از اول انقلاب تا حالا دشمنان ما هرگز در هیچ حادثه‌ای از جمله در این حادثه نتوانسته‌اند یک تحلیل درست و واقع‌بینانه‌ای بدست بیاورند و ارائه بدهند بنده عرض می‌کنم تحلیل‌های دنیا نسبت به آنچه که اتفاق افتاد تحلیل‌هائی ناقص یا سرتاپا غلط و دروغ است.
تحلیل واقعی این نیست مسئله را در آن حد مجملی که می‌شود گفت من در یک جمله عرض می‌کنم و آن جمله را برای شما تبیین می‌کنم آن جمله این است که مسئولین نظام تشخیص دادند و امام بزرگوار بر این تشخیص صحه گذاشتند که امروز قبول قطعنامه به صلاح اسلام و انقلاب و کشور است حالا چطور به صلاح است چه عواملی وجود دارد و چه حوادثی وجود دارد که قبول قطعنامه امروز بنفع انقلاب است همه مردم مشتاق‌اند که این عوامل و حوادثی که امام در پیامشان اشاره کردند اینها را بدانند بنده این عوامل و حوادث را خوب می‌دانم و می‌توانم برای شما بیان کنم و هیچ جمله‌ای که به مردم نشود گفت در این عوامل و حوادث نیست من این را قرص و محکم عرض می‌کنم ما اگر این عوامل و حوادثی را که امام اشاره کردند به شما ملت عزیز بگوئیم مطمئنا نیروی عظیم شما بیشتر بکار خواهد آمد تا در این مرحله آن کاری را که باید انجام بدهید انجام دهید. تمام ملت ایران مگر افراد معدودی که خائنند و مزدور بیگانه هستند که بالاخره گوشه و کنار از این قبیل پیدا می‌شوند غیر از آن‌ها تمام ملت ایران محرم هستند که به آنها این عوامل و حوادث گفته بشود. البته در حالیکه شما محرم‌ها این مطلب را از دهان من می‌شنوید گوش‌های نامحرم هم متاسفانه خواهد شنید اگر ما می‌توانستیم راهی ‌را پیدا کنیم با بوجود آوریم که آنچه را به شما گفته می‌شود و ملت ایران محرم دانستن او هست فقط ملت ایران آن را بشنود و دشمن از او اطلاع پیدا نکند اگر این چنین فضائی را ما پیدا می‌کردیم شک نداشته باشید بنده و دیگر مسئولین نظام می‌آمدیم یکی، یکی عوامل و حوادث را می‌گفتیم و مطمئنا نظر موافق همه را جلب می‌کرد. اما چه کنیم هرچه که به شماها گفته بشود دشمن شما هم آن را خواهد شنید گوش نامحرم و خائن دشمن نباید بشنود ما رموز انقلابمان و اسرار کشورمان را مایل نیستیم دشمن بشنود، لذا نمی‌گوئیم یک عده‌ای ممکن است در ذهنشان خلجان کند که شاید ما محرم نبودیم، نخیر! شما محرمید و شما خودی هستید. قضیه، قضیه خود شماست. مربوط به خود شماست. ما هم که تصمیم می‌گیریم کار‌گذار شما هستیم ،چون شما به ما اطمینان کردید. ما داریم مسئله شما را بنفع شما آنطور که تشخیص می‌دهیم و طبق حجت و وظیفه شرعی خودمان راه می‌بریم .چطور شما محرم نیستید؟ شما محرمید، دشمن شما محرم نیست. آن گوش نامحرمی که نباید بشنود و از رموز و اسرار کار شما آگاه خواهد شود، لذا حالا وقتش نیست و نباید گفت. همانطور که امام فرمودند انشاءالله یک روزی خواهد رسید و آن روز هم مال چند سال دیگر نیست. خیلی زودتر از اینها انشاء‌الله وقتی خواهد شد که ما بتوانیم انشاءالله برای مردم شرح بدهیم و دلایل و آن عوامل و حوادث و عللی که امام در پیامشان اشاره فرمودند آن را تشریح کنیم و بگوئیم اینهاست.
و مردم خواهند فهمید و درک خواهند کرد، و آن چیزی را که امروز باید فهمید این است که آن چیزی که تصمیم گرفته شد این برگشت از شعارهای اصولی ما به هیچ وچه نیست. دشمن نمی‌تواند در اینجا ما را متهم کند که ما از اصول خودمان برگشته‌ایم. حاشا و کلا! انقلاب اسلامی و رهبری عظیم‌الشان و مسوولین این انقلاب و این نظام با ذره ذره وجود خودشان و با لحظه لحظه عمر خودشان از اصول انقلاب اسلامی و از روح آشتی‌ناپذیری این انقلاب در مقابل ابرقدرت‌ها و مستکبران عالم حراست و دفاع خواهند کرد.» ([فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ])

برکات قطعنامه
رهبر معظم انقلاب پیرامون برکات قبول این قطعنامه برای نظام جمهوری اسلامی فرموده اند:
«این قطعنامه که زیر فشار سهمگین رزمندگان اسلام بر پیکر دشمن صادر شد، سندى است که شعار دفاع مقدس ما در آن تأمین گردیده بود و اجراى کامل آن، دشمن را به شکست قطعى مى‌رسانید و لذا هرگز جمهورى اسلامى آن را رد نکرد. آنچه براى ایران اسلامى مطرح و موجب عدم شتاب در قبول آن مى‌شد، اصرار بر تنبیه متجاوز به قدر کافى در میدانهاى نبرد و نیز بى‌اعتمادى در اجراى میثاقهاى بین‌المللى توسط قدرتهاى بزرگ بود.
از صدور قطعنامه تا قبول رسمى آن از سوى جمهورى اسلامى، دنیا شاهد سنگینترین ضربات نیروهاى اسلام بر دشمن و فتوحات بزرگ رزمندگان ما بر دشمن در جبهه‌هاى جنگ از سویى و فشارهاى همه جانبه از سوى حامیان رژیم عراق علیه ایران اسلامى از سوى دیگر بود. حصر اقتصادى، حمله به تأسیسات ما در خلیج فارس و تمرکز بى‌سابقه‌ى نیروهاى نظامى امریکا و ناتو در اطراف مرزهاى آبى و هوایى و حتّى تجاوز به آنها، بخشى از این فشارها بود؛ به طورى که تقریباً هیچ فشار ممکن باقى نماند، مگر آن‌که بر ملت ایران وارد شد و رژیم امریکا تقریباً به‌طور مستقیم وارد صحنه شد. تهدیدها، بمبارانهاى وسیع شیمیایى و جنایت حمله به شهرها و هواپیماى مسافربرى و کشتى غیرنظامى و اثبات این‌که استکبار در حمایت از عراق آمادگى براى دست یازیدن به هر جنایتى دارد، بخشى از حوادث این دوران است و جا دارد در موقع مقتضى، این حقایق هشداردهنده براى ملت ایران شکافته و بر ملا گردد.
قبول قطعنامه‌ى 598 از سوى جمهورى اسلامى و رهبر عظیم‌الشّأن فقید آن، توطئه‌ى وسیع دشمن را بار دیگر با هدایت الهى به خود او برگرداند و دشمن را که تحت شعار صلح‌طلبى، به هر جنایتى دست مى‌زد، خلع شعار کرد. شاید مشیت الهى بر این بود که با قبول قطعنامه، حقانیت جمهورى اسلامى بیش از پیش در جهان آشکار شود و ملت ایران به هدفهاى اساسى خود در سطح بین‌المللى نزدیکتر گردد.
با این ابتکار جمهورى اسلامى، دشمن در دو راهى شکست قرار گرفت: اگر اجرا شود، ایران اسلامى به خواسته‌هاى خود رسیده است و اگر اجرا نشود، داعیه‌ى همیشگى جمهورى اسلامى مبنى بر لزوم قطع ریشه‌ى تجاوز و رابطه‌ى میان تجاوزِ عراق و حاکمیت سلطه در جهان و این‌که رژیم عراق در ادعاى صلح‌طلبى صداقت نداشته است، به اثبات مى‌رسد و بى‌اعتمادى به قرارهاى ساخته‌ى قدرتها که جمهورى اسلامى همواره مدعى آن بوده است، در میان ملتها رایج خواهد شد و آنها را بر تکیه‌ى فقط به نیروى خویش، تشویق خواهد کرد.
حکام سبکسر عراق که در طول جنگ عملاً نشان داده‌اند از تشخیص مصالح عاجزند، این بار نیز زیانبارترین راه را گزیدند؛ یعنى ابتدا با حمله به ایران و ندیده گرفتن شعارهاى خود در قبول قطعنامه، بى‌اعتبارى سخن و عمل خود را به دیرباورترین اشخاص هم ثابت کردند و البته وقتى با حضور بى‌نظیر رزمندگان در جبهه، مجبور به عقب‌نشینى در بخش عظیمى از مرزها شدند، یک بار دیگر آزموده را آزمودند. با تعلل در اجراى قطعنامه، باز هم اقدامى دیگر در جهت عکس منافع سیاسى و اقتصادى و نظامى و حیثیتى خود انجام دادند و جهالت و آزمندى خود را به اثبات رساندند.
نگهداشتن بخشى از اراضى ایران اسلامى که عمدتاً دزدانه و پس از آتش‌بس تصرف شده، به قیمت تعطیل قطعنامه‌یى که مدتها دم از اجراى آن مى‌زده‌اند، جز نکبت و پشیمانى، چیزى براى آنها به ارمغان نخواهد آورد و این حیله‌ى شیطانى نیز به خود آنان بر خواهد گشت: «ولایحیق المکر السّیئى الّا باهله». آنان دیر یا زود، مجبور به تخلیه‌ى این اراضى خواهند شد و همه مى‌دانند که ایران انقلابى، حضور متجاوز غاصب پلید را در مرزهاى خود، زمان درازى تحمل نخواهد کرد و به طور حتم خسارتى که در این مرحله نصیب متجاوز و منطقه خواهد شد، مانند گذشته خسارتى سنگین خواهد بود. اگر یک سال پیش، صدام به اجراى قطعنامه تن داده بود، اینک اسرا برگشته، اروند لایروبى شده و صلح مستقر گردیده و پیشرفت بازسازیها چشمگیر بود. آنچه از تعلل رژیم عراق در عمل به قطعنامه، تا کنون بر دو کشور وارد شده، و آنچه از این پس وارد شود، مسؤولیتش بر دوش رژیم عراق و شخص صدام است.» (30 شهریور 1368)

و در جایی دیگر با اشاره به آزاد شدن جمعی از اسرا و آزادگان می فرمایند:
«یک روز بنده‌ى صالح خدا، آن انسان بزرگ و مخلص که هیچ‌چیز را براى خودش نمى‌خواست و همه‌ى کارها را براى خدا مى‌کرد و همه چیز را براى او مى‌خواست، در قضیه‌ى قطعنامه گفت: کاسه‌ى زهر را نوشیدم. این تلخى را او تحمل کرد؛ ولى خداى متعال به آن بنده‌ى صالح عوض داد و هنوز دو سال و اندى نگذشته کاسه‌ى شهد و شیرینى پیروزى را به ملتش چشاند و کامشان را شیرین کرد. آن فداکارى، این ثمره را داشت. «اللهم ما بنا من نعمة فمنک لا اله الا انت». همه چیز متعلق به او و به اراده‌ى اوست.» (11 مهر 1369)




منبع: [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ]


موفق باشین.
92/4/29
Hamid آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following 5 Users Say Thank You to Hamid For This Useful Post:
قدیمی 20-07-2013, 10:05   #2
اگه نباشه جاش خالی می مونه
 
ممتحنه آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Oct 2011
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 193
Thanks: 1,228
Thanked 491 Times in 162 Posts
پیش فرض

سلام .
کتابی به نام اسرار قطعنامه که متعلق به آقای کامران غضنفری است توضیح کاملی در مورد این مطلب داده البته به نظر من یک مقدار یک طرفه قضاوت کرده

امضای ممتحنه صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین (ع)
ممتحنه آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following User Says Thank You to ممتحنه For This Useful Post:
قدیمی 21-07-2013, 15:58   #3
مدیر بازنشسته
 
Hamid آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Dec 2010
محل سکونت: تهران. پلاک 5
نوشته ها: 2,070
Thanks: 7,844
Thanked 7,700 Times in 1,908 Posts
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط ممتحنه نمایش پست ها
سلام .
کتابی به نام اسرار قطعنامه که متعلق به آقای کامران غضنفری است توضیح کاملی در مورد این مطلب داده البته به نظر من یک مقدار یک طرفه قضاوت کرده
سلام.

اسم کتاب «راز قطعنامه» است که به قلم آقای غضنفری هستش:


تحلیلی بر شرایط پذیرش قطعنامه در گفتگو با نویسنده کتاب «راز قطعنامه»؛
پرده برداری از رازهای قطعنامه 598

رجانیوز - گروه تاریخ: کتاب «راز قطعنامه» جلد ۴۸ از مجموعه نیمه پنهان، یکی از چالش برانگیز‌ترین کتاب‌هایی است که از سوی دفتر پژوهش‌های مؤسسه کیهان در اختیار تاریخ‌پژوهان و عموم علاقه‌مندان قرار گرفته است. کامران غضنفری پژوهشگر و نویسنده کتاب، تلاش کرده است تا پاسخ سؤالات درباره پذیرش قطعنامه ۵۹۸، را از راه رجوع به مستندات و واقعیت‌های آشکار و پنهان به دست آورده و با جمع آوری اظهارنظر‌ها و مسولان و فرماندهان جنگ، خواننده را به کشف حقایق تاریخی رهنمون سازد.
به گزارش رجانیوز، نویسنده کتاب در بخش پایانی کتابش و در پاسخ به اظهارات آقای هاشمی رفسنجانی درباره مسائل مطرح شده به بخشی از سوابق خود اشاره می‌کند. وی در سال ۱۳۵۴ وارد دانشگاه و فعالیتهای سیاسی علیه رژیم شاه شده است و در سال ۱۳۵۶ نیز در جریان تظاهرات خایابانی بازداشت و از آن پس نیز حضوری فعال در همه عرصه‌های مبارزاتی داشته است.
غضنفری در پاسخ به جبهه ندیده خوانده شدنش توسط هاشمی رفسنجانی اشاره می‌کند که از هفته اول آغاز جنگ، برای اعزام به جبهه ثبت نام کرده است و در اواخر مهر ۵۹ به جبهه اعزام شده است، وی در سال ۱۳۶۰نیز دو بار هدف ترور منافقین قرار گرفته است.
سرویس حماسه ۹ دی به مناسبت سالگرد پذیرش قطعنامه در سال ۱۳۶۷ گفتگویی با نویسنده این کتاب ترتیب داده است. این کتاب یک پژوهش جسورانه از یکی از برهه‌های تاریخی کشورمان است، آقای غضنفری با دعوت ما به دفتر ۹ دی آمد و این گفتگو را تقدیم خوانندگان کرد.






چطور شد که به سراغ بررسی موضوع قطعنامعه ۵۹۸ و نحوه پذیرش آن توسط حضرت امام (ره) بررسی لایه‌های پنهان آن رفتید؟

بنده مدتهاست کارهای پژوهشی و مطالعاتی انجام می‌دهم، سال ۱۳۸۰ هم کتاب آمریکا و براندازی جمهوی اسلامی ایران را منتشر کردم. طی این سال‌ها در حوزه مسائل ایران و آمریکا و تاریخ معاصر مطالعات زیادی داشته‌ام و دفاع مقدس هشت ساله هم یکی از زمینه‌های مطالعاتم بوده است در این مطالعات به بحث پایان جنگ برخوردم و علاقه‌مند شدم در این موضوع هم کار ویژه‌ای انجام دهم. تقریبا از سال ۸۸ در رابطه با این موضوع شروع به فیش برداری کردم و که در سال گذشته یک مجموعه که به صورت پاورقی در روزنامه کیهان در هفته دفاع مقدس چاپ شد، روند تحقیاتم را ادامه دادم که نهایتا منجر به چاپ کتاب راز قطعنامه شد.

آیا منابع غیر آشکار و طبق بندی شده در ویرایش کتاب استفاده شده است؟

خیر منابع این کتاب همه آشکار است و در پایان کتاب لیست آن‌ها اعم از خبرگزاری‌ها و سایت‌ها و کتاب‌ها و نشریات آمده است.

منابع عمده‌ای که بنده در تهیه این کتاب استفاده کردم شامل حدود دوازده عنوان از کتاب‌های آقای هاشمی و حدود هشت کتاب از مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه و کتاب‌ها و مقالات دیگری است که عنوان هریک در فهرست منابع انتهای کتاب آمده است.

چرا بحث پایان جنگ حالت رازگونه دارد؟ آیا می‌توان این کتاب را به آن بخش از پیام امام (ره) به مناسبت پذیرفتن قطعنامه که برخی ناگفته‌های آن بعدا روشن خواهد شد مرتبط دانست؟

بله قطعا همینطور است آنزمان هنوز مصلحت نبود که یکسری مسائل در سطح جامعه گفته شود، اما امروزکه ۲۵ سال از پایان جنگ می‌گذرد، مصلحتهای آنروز دیگر صدق نمی‌کند بلکه بیان ناگفته‌های جنگ منجر به آگاهی افکار عمومی از شرایطی است که امام از آن به عنوان سرکشیدن جام زهر نام بردند. یعنی امری که نه تنها خوش آیند نبوده است بلکه سهمگین هم بوده است. بعد از اینکه امام تحت فشار برخی افراد قطعنامه را می‌پذیرد دیگر کسی لبخند را بر لبان امام نمی‌بیند و دیگر در هیچ دیداری سخنرانی نمی‌کنند.

بخش عمده این کتاب به عمده از کتاب راز قطعنامه به خاطرات روزانه و گفته‌های آقای هاشمی رفسنجانی می‌پردازد، ایشان به عنوان رئیس مجلس چه مسئولیتی در قبال جنگ داشتند؟

ایشان به عنوان رئیس مجلس عضو شورایعالی دفاع بوده‌اند، اما از اواخر سال ۱۳۶۲ تا پایان جنگ به عنوان فرمانده جنگ منصوب می‌شوند و از خرداد ۱۳۶۷ هم جانشین فرمانده کل قوا بوده‌اند، به دلیل اهمیت نقششان در روند جنگ بیشتر اطلاعات از سخنان و خاطرات ایشان است.

آیا می‌توان تاثیر این انتصاب به عنوان جانشین فرمانده کل قوا را در خرداد ۱۳۶۷ تا ۲۷ تیر که زمان پذیرفتن قطعنامه ۵۹۸ است مشاهده کرد؟

امام خمینی (ره) ایشان را به عنوان جانشین فرمانده کل قوا منصوب می‌کنند که همه امکانات و قوای کشور در راستای پشتیبانی همه جانبه از جنگ بسیج شود. اما آنچه در صحنه عمل اتفاق می‌افتد برعکس است یعنی همه تلاش‌ها در این جهت است که ادامه جنگ فایده‌ای ندارد باید قطعنامه را پذیرفت.

در نامه‌ای که در انتهای کتاب آورده‌اید پاسخی به سخنان آقای هاشمی بعد از انتشار پاورقی‌ها در روزنامه کیهان داده‌اید، بعد از انتشار کتاب هم باخوردهایی از این قبیل مشاده کردید؟

چند بار خود آقای هاشمی با گوشه و کنایه گفتند تاریخ دفاع مقدس توسط افراد بی‌هویت و جبهه ندیده و کسانی که امام را درک نکرده‌اند تحریف می‌شود، که من در نامه آخر کتاب جواب این تهمت‌ها را داده‌ام که از چه سالی پیش از انقلاب فعالیت داشته‌ام و در جنگ کجا بوده‌ام، دو نامه هم به روزنامه معکس شد که یکی از طرف سردار فیروزآبادی بود که راجع به بحثی بود که از قول اشان از زبان یکی از نمایندگان مجلس آمده بود که ایشان جمله را رد نکردند اما تصحیح کردند، نامه دیگر از سوی سردار حسین علایی بود که در رابطه به بخشی از کتاب بود که امام در زمان ورود ناوگان نظامی آمریکا در سال ۶۶ فرموده بودند: اگر من جای شما باشم اولین ناوی که خواست وارد خلیج فارس شود را‌‌ همان جا می‌زنم ولی این کار انجام نشد و در نتیجه آمریکا طی سال ۶۶ و ۶۷ بیش از ۹۰ فرودند کشتی جنگی وارد کرد و آنهمه خسارت بر ما تحمیل کرد و کشتی‌های جنگی و هواپیمای مسافربری ما را زد و... آقای علایی در نامه‌اش گفته بود که اینگونه نیست که هیچ کاری انجام نشده باشد و آن ناو بعدا با مین برخورد کرد. در صورتی که حرف امام این نبود ایشان گفته بودند اگر جای شما باشم در‌‌ همان ابتدای ورود، ناو آمریکایی را می‌زنم.

اگر مسئولان کشور جنگ را در راس امور کشور می‌گذاشتند جنگ این قدر طول نمی‌کشید و خیلی زود‌تر با نابودی صدام و رژیم بعث به پایان می‌رسید. ما همیشه از گوش نکردن مسئولین به توصیه‌های رهبری ضربه خورده‌ایم. امام فرموده بودند که جنگ در راس همه امور باشد ما در طول جنگ نزدیک به ۱۸۰ میلیارد نفت فروختیم و فقط ۲۰ میلیارد خرج جنگ شد و این یعنی زمین گذاشتن حرف امام، و ما از همین ناحیه ضربه خوردیم.

علت تاکیدهای مکرر حضرت امام بر اینکه جنگ در راس همه است چه بود، شاید پذیرش این حرف در سالهای دهه ۶۰ آسان باشد، اما برای جوانهای امروزی بفرمایید که جنگی که به ظاهر خرابی و ویرانی است چرا باید در صدر باشد؟

بله طبیعت جنگ خرابی و ویرانی اما وقتی دشمنی به کشور ما حمله می‌کند در حدود بیست هزار کیلو متر مربع را اشغال می‌کند و کلی صدمات اقتصادی و انسانی بر ما وارد می‌کند، ما چه باید بکنیم؟ باید دفاع بکنیم و کار ما طی ۸ سال دفاع بود حتی آنزمان که در خاک دشمن می‌جنگیدم هم دفاع بود که دشمن را به این نتیجه برسانیم که تسلیم حق شود و به متجاوز بودن خود اقرار کند و خساراتی که وارد کرده را جبران کند علی رغم اینکه اغلب کشورهای دنیا از آن‌ها پشتیبانی می‌کردند ما باید تلاش می‌کردیم که او این غرامت را بپردازد. مردم و رزمندگان ما این ناموازنه را با قدرت ایمان و ایثار خود جبران کردند و جنگ برکات زیادی داشت و علی رقم اینکه ما به هدفهای خود نرسیدیم اما دشمن هم به اهدافش نرسید. ما همانطور که امام بار‌ها فرمودند می‌خواستیم مردم عراق را نجات دهیم. اما همین جنگ هشت ساله باعث شد که هیچ قدرت متجاوزی در دنیا جرات تجاوز به جمهوری اسلامی را نداشته باشد. آن‌ها اگر امکان اعمال قدرت نظامی علیه ما داشتند حتی یک روز هم تردید نمی‌کردند ولی چون از هشت سال دفاع مقدس درس گرفتند دیگر هیچ کشوری جرات این کار را ندارد.

اگر بخواهید از مجموعه عوامل و نفش آفرینان اصلی پذیرفتن قطعنامه ۵۹۸ نام ببرید، به چه کسانی اشاره می‌کنید؟

نقش اصلی را در این میان آقای هاشمی و اطرافیان ایشان داشتند که در کتاب هم به آن اشاره شده است. ایشان در جلسه ۲۳ تیرسال ۶۷ بعد ازاینکه موفق نشده بودند امام را مجاب به پذیرش قطعنامه کنند، نامه‌های جداگانه محسن رضایی فرمانده سپاه، فرمانده ارتش، میرحسین موسوی نخست وزیر، روغنی زنجانی وزیر برنامه و بودجه، سید محمد خاتمی وزیر ارشاد و مسئول تبلیغات ستاد کل قوا و نامه خودش را به امام (ره) ارائه می‌کند که مجموعاً همه آقایان دست‌هایشان را به علامت تسلیم بالا برده بودند و امام هم وقتی می‌بیند که مسئولین اصلی کشور که امام برای ادامه جنگ بر آن‌ها متکی است توان ادامه جنگ را ندارند با کمال ناراحتی مجبور به پذیرش قطعنامه می‌شود.

که این‌ها چند دلیل برای پذیرش قطعنامه اعلام کردند، یکی دلیل اقتصادی است که هم نخست وزیر هم وزیر برنامه بودجه‌اش اعلام کرده‌اند که در کتاب نشان داده شده که واقعیت نداشته است. دیگری بعد سیاسی است که یگر روحیه رزمندگان روحیه جنگی نبست و آقای هاشمی هم در صحبت‌هایش اعلام کرده بود که مردم به جبهه نمی‌روند که این را هم اثبات کرده‌ایم که خلاف واقع بوده است. بحث دیگر شرارتهای صدام مثل موشک باران‌های وسیع و... است که نشان دادیم این‌ها مسائلی نبوده که صرفا مربوط به تیر ۶۷ باشد امام از قبل همه این مسائل را می‌دانستند و به این دلایل هیچ‌گاه حاضر نشدند قطعنامه را بپذیرند. مسئله بعدی ضعف بنیه نظامی است که آقای هاشمی در دیدار با امام چند بار گفته بود که عراق می‌تواند دوباره خوزستان را اشغال کند.

فرمانده وقت سپاه همواره گفته است این نامه را خطاب به آقای هاشمی نوشته است نه امام و منظورش پذیرفتن قطعنامه نبوده است؟

نامه‌ای که محسن رضایی در دوم تیر ۶۷ به آقای هاشمی می‌نویسد به این مسئله اشاره دارد که ما تا پنج سال آینده توانایی هیچ گونه عملیات آفندی را نخواهیم داشت اگر ما تا آن زمان ۳۰۰هواپیمای جنگی، ۳۰۰۰ توپ، ۲۵۰۰ تانک، ۳۰۰ هلی کوپ‌تر، را داشته باشیم و نیروی سپاه ۷ برابر و نیروی ارتش ۵/۲ برابر شود و شورایعالی دفاع هم چند میلیارد دلار برای ما تامین بکند و آمریکا را هم از خلیج فارس بیرون بکنیم آن وقت خواهیم توانست عملیات آفندی داشته باشیم. ما در کتاب ثابت کرده‌ایم که استدلالهای ایشان صحیح نبوده است چون سه روز پس از قبول قطعنامه عراق دوباره به ما حمله می‌کند و تا نزدیک اهواز پیش می‌آید و چند روز بعد هم منافقین از سمت غرب وارد کشور شدند، در‌‌ همان چند روز امام یک پیام فرستاد که فرماندهان اشاره می‌کنند که دو ساعت از این پیام نگذشته بود که بچه‌ها چنان حمله‌ای به تانکهای عراقی کردند که عراق دو روزه خاک کشور را ترک کرد. خب این در شرایطی است که درخواستهای آقای رضایی محقق نشده است. ایشان در مرداد ۶۷ نامه به امام می‌نویسند و در خواست عملیات آفندی علیه عراق می‌کند، در صورتی که در نامه گفته بود اگر این شرایط محقق شود پنج سال آینده می‌توانیم این کار را بکینم. ما ثابت کردیم که بعضی کمبود ایمان و اعتقاد به خدا داشتند و روحیه خود را از دست دادند و در پازلی که آقای هاشمی تعریف کرده بود بازی کردند.

وقایع بعد از پذیرفتن قطعنامه ۵۹۸، مانند حمله عراق به خوزستان حمله منافقین به کرمانشاه و بعدا حمله عراق به کویت، درستی کدامیک از دو دیدگاه ادامه جنگ یا پذیرش قطعنامه را تایید می‌کند؟

امام بار‌ها این نکته را تذکر داده بودند که کسانی که به دنبال آتش بس هستند نمی‌توانند مسائل را درست تشخیص دهند و صدام اهل صلح نیست اینکه مدام دم از صلح می‌زند بخاطر این است که نفس تازه کند و در فرصت مناسبی دوباره به ما حمله کند. آقای هاشمی هم بعداً در مصاحبه‌ای اعلام کردند که امام نظرش این بود که صدام به دنبال صلح نیست و به دنبال فرصتی برای حمله دوباره است، تحلیل درستی بود و ما هم این تحلیل را قبول داشتیم. ما سؤال کردیم چرا آقای هاشمی برخلاف این عمل می‌کرد، خود ایشان یکجا اشاره می‌کند من در طول جنگ سیاستی را در پیش گرفته بودم که امام آنرا تایید نمی‌کرد ولی با آن مخالفت هم نمی‌کرد. این چه تبعیتی از امام است، همین امر باعث شد جنگ طولانی شود و با پیروزی تمام نشود.

پیروزی که می‌فرمایید چه مولفه‌هایی دارد، یکی از مسائل مهم برای ما تعیین متجاوز از سوی شورای امنیت بود که بعدا به نتیجه رسید؟

یکی از مغالطه‌هایی که متاسفانه برخی آقایان امروز هم می‌کنند، حتی در مناظرات انتخاباتی اخیرهم شاهد بودیم این است که قطعنامه ۵۹۸ به نفع جمهوری اسلامی بود و چون خواست‌ها و شرایط ما در آن گنجانده شده بود ما پذیرفتیم، واقعیت مسأله چنین نیست، ‌ما بندهای اصلی قطعنامه را در کتاب آوردیم، عمدتاً به نفع عراق و به ضرر ما تنظیم شده است، خود آقای ولایتی که در همین مناظرات از قطعنامه دفاع می‌کرد، به عنوان وزیر امور خارجه وقت به صراحت اشاره می‌کند که این قطعنامه چون با مشورت ما تهیه نشده ما نمی‌توانیم آن را بپذیریم، ‌خب وقتی ایشان خودش می‌گوید قطعنامه با مشورت جمهوری اسلامی تهیه نشده پس چگونه آقای هاشمی یا خود ایشان یا آقای رضایی بعدا ادعا می‌کنند که ما توانستیم شرایط خودمان را در قطعنامه بگنجانیم، ‌ چطور توانستید بگنجانید؟ وقتی که خودتان اعتراف می‌کنید که قطعنامه بدون مشورت با ما تهیه شده، ‌اینکه تناقض است.

در قطعنامه فقط یک بند کلی آمده که شورای امنیت یک هیئتی را تعیین می‌کند که از دو کشور بازدید کنند و با مسئولین دو کشور صحبت کنند و مشخص کنند که آغازگر جنگ که بوده است و به شورا گزارش دهند، یعنی چیزی که در قطعنامه آمده و گزارش به شورای امنیت بدهد؛ اینکه شورا موظف است که مقصر را مشخص و معرفی کند هیچ کجا نیامده و بعدش هم دیدیم که همینطور هم شد و شورای امنیت به هیچ عنوان عراق را به عنوان متجاوز اعلام و محکوم نکرد، آقای هاشمی در یادداشت‌های روزانه خودشان و هم در بعضی مصاحبه‌شان متاسفانه مدعی شدند که شورای امنیت، عراق را به عنوان متجاوز اعلام کرد، ‌ این اصلا صحت ندارد، ایشان یک مدرک اعلام کنند که شورای امنیت عراق را به عنوان متجاوز معرفی کرده باشد، چنین سندی وجود ندارد.

پس پایه این حرف چیست؟

در حرفهای خصوصی همانطور که یک نقل قولی از مقام معظم رهبری که آن موقع رئیس جمهور بودند آوردم، که این‌ها می‌آمدند در حرفهای خصوصیشان به می‌گفتند بله ما قبول داریم عراق متجاوز است. ولی در حوزه رسمیشان هیچ‌گاه حاضر نبودند عراق را به عنوان متجاوز اعلام کنند، شما در بیانیه‌ها و قطعنامه‌های شورای امنیت بگردید ببینید یک جا پیدا می‌کنید که شورای امنیت اعلام کرده باشد که عراق متجاوز است و به جمهوری اسلامی حمله کرده و محکوم است و باید غرامت جنگ را هم بپردازد، ‌هیچ کجا چنین چیزی را شما نمی‌بینید. در بحث تعیین غرامت که در قطعنامه آمده، فقط گفته شده که بواسطه خساراتی که به دو کشور در جنگ وارد شده می‌آیند بررسی کنند که چقدر خسارت وارد شده و جوامع بین المللی کمک کنند برای بازسازی خسارت‌ها، ببینید اصلا چنین چیزی که کشور متجاوز باید بیاید غرامت جنگ را بپردازد اصلا وجود ندارد، این چیزی که آقایان اعلام می‌کنند برای فریب دادن مردم است، چنین چیزی در بندهای قطعنامه وجود ندارد! یعنی نه صدام بعنوان متجاوز تعیین و اعلام شد و نه هیچ غرامتی بعهده عراق گذاشته شد که بعنوان خسارت جنگی به ما بپردازد، ‌برای تبادل اسرا هم در قطعنامه هیچ ساز و کار عملی پیش بینی نشده فقط به صورت کلی اشاره شده است که طرفین باید اسیران جنگی را طبق معاهده ژنو مبادله کنند، طبق چه راهکاری معلوم نیست و یا اینکه نیروهای دو کشور به مرزهای شناخته شده بین المللی برگردند، طبق چه راهکاری؟ اصلا گفته نشده، کما اینکه می‌بینیم عراق تا دو سال بعد از پایان جنگ نه نیرو‌هایش را تا پشت مرزهای بین المللی می‌برد یعنی هنوز بخشی از خاک ما حول و حوش ۲۵۰۰ کیلومتر در اشغال عراق بود و نه حاضر به تبادل اسرا با ما بود، فقط زمانی که قصه حمله به کویت پیش آمد و نیروهای آمریکایی و غربی و متحدین سابقش رفتند لشکرکشی کردند و تهدیدش کردند، آن موقع بود که خواست از ناحیه مرزهای جمهوری اسلامی خیالش راحت شود آمد با ما قراردادی بست که هم پیمان الجزایر را به رسمیت شناخت و حاضر شد که نیرو‌هایش را به پشت مرز‌ها ببرد و اسرا را با ما مبادله کند، یعنی اگر ماجرای حمله عراق به کویت پیش نیامده بود تا ۲۰ سال بعد از آن هم عراق نه از باقیمانده خاک ما بیرون می‌رفت نه حاضر به تبادل اسرا می‌شد و نه حاضر به پذیرش معاهده ۱۳۷۵ الجزایر می‌شد و نه آقای خاویر پرز دکویار دبیر کل وقت سازمان ملل در گزارش‌اش هیچ وقت حاضر نمی‌شد اعلام کند که عراق آغازگر جنگ بوده، او هم وقتی ماموریتش داشت تمام می‌شد چون عراق آن تجاوز را به کویت انجام داده بود آمد گفت که بله عراق جنگ را شروع کرده، این را هم فقط در گزارش دبیر کل به شورای امنیت می‌بینیم، اما شورای امنیت هیچوقت بر اساس گزارش این دبیر کل نمی‌آید قطعنامه رسمی صادر کند و عراق را رسما به عنوان متجاوز اعلام کند، این کار را اصلا نکردند.

شما در بخش‌هایی از کتاب به تلاش گروهی در وزارتخارجه وقت برای تحمیل آتش بس به کشور اشاره دارید، این تلاش‌ها با مسئولیت و هماهنگی چه کسی بوده است؟

ما رسما قطعنامه ۵۹۸ را در چه تاریخی می‌پذیریم؟ ۲۷ تیر ۶۷، جمهوری اسلامی در این تاریخ پذیرش قطعنامه را به سازمان ملل اعلام می‌کند، اما آنهایی که از قبل یک دیپلماسی پنهانی را در پشت پرده هدایت می‌کردند و وزارت خارجه را هم در سال ۶۶ آلت دست خودشان می‌کنند در ۱۳ اسفند ۶۶ به شورای امنیت سازمان ملل اعلام می‌کنند که ما قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفتیم و آماده اجرایش هم هستیم، در پایین صفحه ۲۶۱ من این را آوردم، خبر را شبکه تلویزیونی ABC آمریکا نقل می‌کند، اما اجازه نمی‌دهند این خبر در داخل کشور پخش شود و مسئولین دیگر از آن مطلع شوند، نه به امام خبر می‌دهند نه به رئیس جمهور می‌گویند و نه به مردم می‌گویند و نه به حزب الله می‌گویند و نه به رزمندگان می‌گویند، این سیاست را پشت پرده نگه می‌دارند، در تایید این خبری که شبکه ABC آمریکا زده خود آقای محسن رضایی چند سال قبل در یکی از مصاحبه‌هایشان این را تاکید می‌کند و اشاره می‌کند جمهوری اسلامی یک سال قبل قطعنامه را پذیرفته بود اما به خاطر مصالحی اعلام نکردند تا بتوانند پشت پرده کار‌ها را انجام دهند. نماینده ایران در سازمان ملل روز سیزده اسفند ۶۶ آقای محمدجعفر محلاتی این پذیرش قطعنامه را به شورای امنیت اعلام می‌کند؛ ‌خب سؤال ما این است که آقای محلاتی زیر نظر چه کسی کار می‌کرد؟ رئیس‌اش که بوده؟ وزیر امور خارجه وقت، وزیر امور خارجه وقت که بوده؟ جناب آقای دکتر ولایتی؛ جناب آقای دکتر ولایتی حضرتعالی نمی‌دانستید که پذیرش قطعنامه ۵۹۸ مخالفت با سیاست‌های رسمی نظام جمهوری اسلامی است؟ شما خبر نداشتید که امام خمینی به شدت با این مسئله مخالف هستند؟ چرا این مسئله را بدون اینکه به امام اطلاع بدهید انجام دادید؟ بدون اینکه به رئیس جمهور اطلاع دهید انجام دادید؟ چرا در پازل دیپلماسی پنهانی که آقای هاشمی تعریف کرده بود افتادید؟ به چه دلیل چهار پنج ماه قبل از اینکه جمهوری اسلامی رسما قطعنامه را بپذیرد آقایان پذیرش قطعنامه را به صورت پنهانی به سازمان ملل اعلام می‌کنند؟ شما نمی‌دانستید که اگر این خبر به فرماندهان جبهه برسد باعث تضعیف روحیه آن‌ها می‌شود و باعث تضعیف جبهه‌ها می‌شود؟ پس بدون اطلاع رهبری و رئیس جمهور چرا این کار را کردید؟

در رابطه با شکست‌های نظامی در پایان جنگ تحلیلهای متناقضی وجود دارد درکتاب خیلی در اینباره توضیح داده نشده است؟ به نظر شما این سلسله شکست‌ها ارتباطی با مساله قطعنامه دارد؟

در اینجا یک نکته مهم است که در کتاب هنوز نیاوردیم. ما سال ۶۶ طبق روال هر ساله جنگ یک عملیات بزرگ داریم، ‌سال ۶۶ عملیات بزرگ ما در جبهه چیست؟ کربلای ۱۰ است در شمال غرب کشور، کردستان عراق عملیات حلبچه؛ اینجا یک نکته ظریفی است که تا الان کسی بازش نکرده و آن این است طبق مصاحبه‌هایی که آقای محسن رضایی می‌کند و در کتاب خودش راجع به جنگ این را مکتوب آورده که ما از سال ۶۵ گزارشات مکرر و متعددی داشتیم مبنی بر اینکه عراق دارد خودش را برای بازپس‌گیری فاو آماده می‌کند. فاو را ما چه موقع گرفتیم؟ در عملیات والفجر ۸ بهمن ۶۴، حدود ۷۰ روز عراق با همه قوای زرهی و هوایی و شیمیایی و هر چه که داشت پاتک زد که فاو را از ما پس بگیرد و نیروهای ما در فاو مقاومت کردند همه آن پاتک‌ها را دفع کردند ایستادند....

.... کلی بمباران شیمیایی کرد، لشکرهای پیاده‌اش را آورد نیروهای زرهی‌اش را آورد و هواپیما‌ها و هلی کوپترهای جنگی را بکار گرفت تا فاو را پس بگیرد ولی نتوانست، بعد از ۷۰ روز آنقدر تلفات دادند که دیگر ناامید شدند و پاتک‌هایشان را قطع کردند، ما فاو را ۷۰ روز زیر شدید‌ترین بمباران‌ها گلوله باران‌ها زرهی‌ها و شیمیایی‌ها مقاومت می‌کنیم و عقب نمی‌نشینیم، چطور می‌شود تاریخ ۲۸ فروردین ۶۷ ظرف ۲۴ ساعت از فاو عقب نشینی می‌کنیم، ۲۴ ساعته، چرا؟

بیایم جلو‌تر ۴ فروردین ۶۷، ما شلمچه را ظرف ۸ ساعت خالی و عقب نشینی می‌کنیم شلمچه‌ای که در عملیات کربلای ۵ با آن همه فداکاری‌ها و ایثارگری‌های رزمندگان ما آن همه جانباز و شهید و مفقود و اسیر تصرف کردیم و تا پشت دروازه‌های بصره رسیدیم علیرغم همه آن موانع و چیزهایی که صدام ردیف به ردیف پشت سر هم چیده بود و حامیان خارجی‌اش هم حمایت می‌کردند، ما در عملیات کربلای ۵ با آن سنگینی رفتیم تا پشت دروازه‌های بصره مستقر شدیم، چطور می‌شود ۴ خرداد ۶۷ ظرف ۸ ساعت همه مناطق را پس می‌دهیم و عقب می‌نشینیم؟ بیایید جلو‌تر، اگر اشتباه نکنم ۴ تیر ۶۷، از جزایر مجنون ظرف چند ساعت عقب نشینی می‌کنیم، فاو به عنوان یک نقطه استراتژیک و مهم، جزائر مجنون به عنوان نقطه استراتژیک و مهم عراق، شلمچه به عنوان یک نقطه مهم و استراتژیک تا پشت دروازه بصره دست ما بود، ما تا آن موقع دست بالا را در جبهه داشتیم، چطور می‌شود این‌ها را ظرف چند ساعت تحویل می‌دهیم و عقب می‌نشینیم؟

پس می‌توانیم یکی از ناگفته‌های سرکشیدن جام زهر را همین مقطع بدانیم؟

بله این را که اشاره کردم که در ۱۳ اسفند ۶۶ حدود پنج ماه قبل از پذیرش رسمی قطعنامه، آقایان با دیپلماسی پنهانشان رفتند در شورای امنیت اعلام کردند که ما قطعنامه را پذیرفتیم، ‌خب امام که به شدت مخالف است رئیس جمهور که مخالف است رزمنده‌ها و فرمانده‌ها هم که مخالف‌اند چگونه می‌شود که این آقایانی که چند سال در پی تحمیل پذیرش قطعنامه به امام بودند تا وقتی که ما این نقاط قوت را داشتیم امام حاضر به پذیرش قطعنامه نمی‌شود، رزمندگان و فرماندهان حاضر به پذیرش نمی‌شوند، پس چکار باید کرد؟ باید کاری کرد که همه این نقاط قوت ما تبدیل به نقطه ضعف بشود، همه این نقاط استراتژیکی که دست ماست یکی یکی از دست ما بیرون برود به دست عراقی‌ها تصرف بشود تا ما در موضع ضعف باشیم و حالا از موضع ضعف به امام خمینی فشار وارد کنیم که باید قطعنامه را بپذیریم.

حمله سالانه ما به جای اینکه در جنوب و ادامه آن حلقات باشد منتقل می‌شود به کربلای ۱۰ حلبچه شمال غرب کشور در کردستان عراق، همه نیروهای رزمنده را از جنوب جمع می‌کنند می‌فرستند در شمال غرب کشور در کردستان عراق، هزار کیلومتر دور‌تر، قسمت اعظمش تجهیزات که داریم را به آنجا می‌فرستند، آقای محسن رضایی خودش دارد اعتراف می‌کند می‌گوید سال ۶۵ گزارشات اطلاعاتی برای ما می‌آمد که صدام خودش را دارد آماده حمله به فاو می‌کند، گزارشات اطلاعاتی می‌آمد که این‌ها قصد حمله به شلمچه و جزایر مجنون را دارند، در کتابم آورده‌ام که وزارت اطلاعات از چند ماه قبل از عملیات کربلای ۱۰ چندین بار به سپاه هشدار می‌دهد که عراق دارد قوای خودش را آماده می‌کند که بیاید فاو، ‌شلمچه و جزایر مجنون را بگیرد. سردار رشید در گزارشی که به آقای محسن رضایی دارد اشاره می‌کند: صدام چهارصدهزار نیرو در بصره و الاماره جمع کرده است، حدود ۳۰۰۰ تانک و توپ و کلی نیرو و تجهیزات آماده کرده، این‌ها آمده‌اند که فاو و مناطقی که دست ما است را بگیرند، این هشدار‌ها را آقای سردار رشید چند ماه قبل از عملیات کربلای ۱۰ به آقای محسن رضایی می‌دهد، سوال این است که ما بجای اینکه بیاییم نیروهای مستقر در فاو را تقویت کنیم تجهیزات و امکانات به آنجا منتقل کنیم نیروهای در جزیره مجنون و شلمچه را تقویت کنیم چرا می‌آییم برعکس‌اش عمل می‌کنیم، عقب نشینی مااز فاو ظرف ۲۴ ساعت هیچ توجیه نظامی ندارد.

این چیزی است که تا الان از آقایان کسی سوال نکرده که بیایند به مردم جواب بدهند، شما در حالی که خبر دارید که دشمن دارد خودش را آماده حمله به این جبهه‌ها می‌کند به جای اینکه این نقاط و این جبهه‌ها را تقویت کنید نیرو‌ها را جمع می‌کنید می‌برید هزار کیلومتر دور‌تر، که در این مناطق نباشند؟! این چه معنایی دارد؟ جز این است که بناست جوری عمل شود که ما این مناطق را یکی یکی از دست بدهیم و بعد بیاییم به امام خمینی فشار وارد کنیم که بله عراق دارد همینطور پیشروی می‌کند و ما توانایی مقاومت نداریم و باید قطعنامه را بپذیریم، این چیزی است که بعضی از آقایان از اینکه مردم بدانند به شدت احتراز می‌کنند، این یکی از مطالب بسیار مهم بحث پایان جنگ و پذیرش قطعنامه است.

آیا شواهد و نشانه‌های دیگری هم در این زمینه وجود دارد؟

بله مثلا آقای ری شهری که در کابینه آقای موسوی وزیر اطلاعات بودند ظاهرا یک ماه بعد از پذیرش قطعنامه نامه‌ای را به امام خمینی می‌نویسند در مورد تحمیل جام زهر و شایعاتی که بین مردم شایع شده است مبنی بر اینکه برخی افراد پذیرش قطعنامه را به امام تحمیل کردند، آقای ری شهری این سوال را از امام می‌پرسند که می‌گوید درتحلیل حوادث اخیر و مشخصا موضوع آتش بس این شایعه در سطح وسیع مطرح است که دیدگاه حضرت امام در مسائل اصولی جنگ با دیدگاه مسئولین کشور متفاوت است و اختلاف این دو دیدگاه دلیل اصلی تحمیل قطعنامه است یعنی در حقیقت این مسئولین زهر را به کام امام ریختند، امام مقابل این نامه که آقای ری شهری چنین مسئله مهمی را مطرح می‌کند سکوت می‌کند و هیچ چیز نمی‌گوید. این سکوت معنایش چیست معنایش تایید مطالب نامه است ولی امام در آن شرایط زمانی ترجیح می‌دهند جواب آنرا ندهند.

اگر خلاف این بود که قطعا امام تکذیب می‌کرد و می‌گفتند چنین چیزی صحت ندارد ولی وقتی امام سکوت می‌کند یعنی اینکه این مطلب صحت دارد ولی امام به دلیل مقتضیات آن زمان جواب نامه را نمی‌دهد. یک مطلبی هم بعد از قطعنامه و حمله مجدد عراق و هجوم مردم به جبهه‌ها از ایشان در کتاب نقل شده است از قول مرحوم حاج احمد خمینی که می‌گوید امام وقتی چند روز بعد از پذیرش قطعنامه صحنه‌های حضور مردم را در جبهه‌ها می‌بینند آن جمله معروف را می‌گویند. به چند نقل مختلف این جمله را آوردم که آقای بهداروند - پژوهشگر جنگ- این را نقل کردند که امام با دیدن این تصاویر می‌گویند که احمد اگر می‌دانستم که مردم این چنین در جبهه‌ها هستند هیچگاه قطعنامه را قبول نمی‌کردم، این جمله امام را ما از سه چهار کانال مختلف شنیدیم که این هم باز تاییدیه است که پذیرش قطعنامه به امام تحمیل شد و امام را پذیرش قطعنامه به مجبور کردند.


موفق باشین.
92/4/30
Hamid آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following 4 Users Say Thank You to Hamid For This Useful Post:
قدیمی 21-07-2013, 21:51   #4
اگه نباشه جاش خالی می مونه
 
ممتحنه آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Oct 2011
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 193
Thanks: 1,228
Thanked 491 Times in 162 Posts
پیش فرض

سلام .
ممنون که تصحیح کردین . الان که کتاب رودیدم متوجه اشتباهم شدم.

امضای ممتحنه صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین (ع)
ممتحنه آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following 2 Users Say Thank You to ممتحنه For This Useful Post:
قدیمی 21-07-2013, 22:35   #5
مدیر بازنشسته
 
Hamid آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Dec 2010
محل سکونت: تهران. پلاک 5
نوشته ها: 2,070
Thanks: 7,844
Thanked 7,700 Times in 1,908 Posts
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط ممتحنه نمایش پست ها
سلام .
ممنون که تصحیح کردین . الان که کتاب رودیدم متوجه اشتباهم شدم.
سلام.
نظرتون کماکان اینه که یکطرفه در این کتاب به این مساله نگاه شده؟
Hamid آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following User Says Thank You to Hamid For This Useful Post:
قدیمی 22-07-2013, 02:46   #6
همکار بازنشسته
 
Eliyas آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2013
محل سکونت: زیر سایۀ حضرت معصومه سلام الله علیها
نوشته ها: 758
Thanks: 11,838
Thanked 3,787 Times in 763 Posts
پیش فرض

دوستان اینم یه خلاصه از همۀ کتب

[فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ]

امضای Eliyas
بزرگوار من خداست


فدایت که به لطف و مهربانی/ مرا بر درگه خود می کشانی
منِ آلوده را رسوا نکردی/ گناهم دیدی و افشا نکردی
ندیدی گرچه از من جز جسارت/ تو با من جز به رحمت تا نکردی
تو حتی بر ملائک نامه ام را/ که پُر از معصیت شد وا نکردی
ولی دانم که این رفتارها را/ به غیر از خاطر زهرا (س) نکردی...
{محتواي مخفي}



اما تو اگر قاسم نیستی، اگرعلی اکبرنیستی، اگر جعفر و عبدالله نیستی،
لااقل حرمله مباش!
Eliyas آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following 2 Users Say Thank You to Eliyas For This Useful Post:
قدیمی 17-07-2014, 17:00   #7
حرفه ای
 
ghanbar آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2012
نوشته ها: 866
Thanks: 2,924
Thanked 3,742 Times in 830 Posts
پیش فرض تاریخ ۵۹۸ را نگفتند تا درس نگیریم - سخنران حاج سعید قاسمی

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد للَّه الذی یؤمن الخائفین و ینجی الصادقین و یرفَع المستَضعفین و یضع المستَکَبِرین و یهلک مُلوکا و یستَخلف آخرین.
واقعیت این است که بعید می‌دانم، در این فرصت محدود بتوانم عرایضم را خدمت شما ارائه بدهم. به هر حال اساتید بزرگواری از نماینده‌های مجلس و بچه‌ها و سرداران خوب جبهه و جنگ، در جمع هستند که شاگردشان هستم. اما چرا باید نگران باشیم و چرا نباید دل‌آرام باشیم؟ و ما این دلواپسی را از کجا گرفتیم؟ یک استرس و اضطراب درونی است یا این که اتفاقاتی که افتاده یک سابقه‌ی تاریخی هم دارد؟ که اگر آن را درست برای بچه‌های خودمان و ملت شریف بازخوانی می‌کردیم؛ شاید حتی امروزه به تعبیر آقایان تابوی مذاکره شکسته نمی‌شد که اینقدر دلواپس باشیم که در بند بند زمین بازی‌ای که آن‌ها برای ما طراحی کردند، تلاش کنیم و نکته‌هایش را دربیاوریم.

سالیانِ سال این قصه باز خواهد ماند. این دلواپسی از آنجایی است که حضرت آقا فرمودند من به این مذاکرات خوش‌بین نیستم. اگر می‌خواهید شما این راه را تا آخرش بروید و باز کنید، بروید. حضرت آقایی که در انتخاب یک شخص به عنوان رئیس‌جمهور، می‌گویند یک رأی دارم. ویژگی انقلاب اسلامی و فرونپاشیدن این انقلاب با تمام این تهدیدهایی که در سی و چند سال شده، این است که تک تک ما باری در این قضیه حمل می‌کنیم. چه به خطا به بنی‌صدری رأی داده باشیم و بعدها متوجه بشویم، یا نه، از سر تجربه و شکست، کم کم به اینجا رسیده باشیم!

دلواپسی بچه‌های جبهه در یک سال آخر جنگ
اما این دلواپسی برای بچه‌های جنگ و در اواخر جنگ معنای دیگری دارد. در صحنه‌ی میدانیِ یکی دو سال آخر جنگ، اتفاقاتی افتاد که بی شباهت به این دلواپسی و کلافگی شما در این قضیه نیست. که راجع به این قضایا، از هر کسی می‌پرسید به خصوص از بزرگان، خبر ندارد. آقای کوچک زاده شما که در تهران و مجلس هستید چه دارد می‌گذرد؟ آقای رسایی شما چطور؟ می‌گویند ما هم خبر نداریم و به ما هم گزارش نمی‌دهند. در همین شرایطِ اینگونه بود که در یک سال آخر جنگ، ماهی دو تا اتفاق می‌افتاد و بخشی از زمین‌هایی را که با خون گرفته بودیم، از دست می‌دادیم. یعنی صبح که از خواب بیدار می‌شدیم می‌گفتند حاج آقا خبر داری؟ نه، چه شده؟ سومار را گرفتند. اِ! مبارک است انشالله.آقا خبر داری؟ چه شده؟مهران را گرفتند.
[با] طرح دفاع متحرک در جایی که این همه پیشروی داشته‌ای بعد از گذشت ۷ سال از جنگ، یک دفعه داری خُرد خُرد زمین‌ها را از دست می‌دهی و اسیر می‌گیرند و غنیمت می‌گیرند و افتضاحی است جنگ. امام یک‌مرتبه همه را فرا‌میخوانند و فرمان می‌دهند، همه چیز باید به استخدام جنگ دربیاید. شد؟! نشد. دولت وقت به ریاست همین آقای فتنه‌گر استعفا داد و امکانات را پای جنگ نیاورد. سیاسیون به گونه‌ای دنبال این نبودند و در ذهن‌شان این بود که اصلاً استمرار جنگ پس از فتح خرمشهر اشتباه است. نظامیون بریدند و فرمانده‌شان استعفا داد و بعد از استعفا که امام نپذیرفت، برگشت و امروز است که می‌گوید من رکب خوردم و نامه را برای هاشمی نوشته بودم نه امام. که اگر بخواهیم پیروزی داشته باشیم؛ بایستی اینقدر تانک و سلاح و هواپیما و حتی سلاح هسته‌ای داشته باشیم تا بتوانیم در سال ۷۲ (یعنی ۵ سال بعد از نوشتن نامه) پیروزی‌های جدید کسب کنیم و تلاش همه دولتمردان این بود که به امام بباورانند که کفگیر ته دیگ خورده است و دیگر نمی‌شود. این در شرایطی است که حضرت روح‌الله پیوسته صحبت‌های آتشین دارد که همه چیز را باید پای کار بیاورید.
«حکمیتِ در صفین و صلح امام حسن، ما را به این نتیجه می‌رساند که راه آن دو بزرگوار را نرویم!»
سنّم قد نمی‌دهد امّا همین‌قدر که کتاب خوانده‌ام هیچ بزرگی از علمای اسلام جرأت نکرده‌اند این جمله را بگویند که: «آن صلح تحمیلی که به امیرالمؤمنین در قضیه حکمیت وارد شد و آن ظلم و صلح تحمیلی که به امام حسن وارد شد ما را به این نتیجه می‌رساند که راه آن دو بزرگوار را نرویم». یا الله! آقا روح‌الله این حرف که اصلاً خلاف ولایت است که می‌گویی. حالا چرا این راه را نرویم؟ چون که: «من با اعتقاد می‌گویم که ملت ایران از امت محمد نیز بالاتر است». امام بر اساسِ نه یک واقعه، بلکه بر اساس صدها واقعه‌ی تاریخی؛ مثل قضیه آقای کاشانی و مصدق، شیخ فضل الله نوری و تک تک شکست‌هایی که خوردیم و امثال اینها، به این رسیده که ما نباید با اینها دست بدهیم و سر یک صندلی بنشینیم. چون فرهنگ ما متعلق به خودمان است و ایدئولوژی آنها مختص خودشان است. این دو تا به هیچ وجه با همدیگر تجانسی ندارند که کنار هم بنشینند. اصل انقلاب برای این رخ داد که ما از زیر یوغ آمریکا و انگلیس بیرون بیاییم. نه اینکه برویم در آن زمین دومرتبه بازی کنیم.
یک بار دیگر هم می‌شود شبیه قطعنامه‌ای امضا شود
مع‌الوصف باوراندید به امام که بایستی قطعنامه امضا بشود. این را دارم می‌گویم برای اینکه در مقطعی که قطعنامه پذیرفته شد همه‌ی این بزرگان بودند. از حضرت امام خامنه‌ای تا آقایان ریز و درشت بودند. بودند و ۵۹۸ که جام زهر بود نه احلی من العسل، اتفاق افتاد. این را برای این می‌گویم که یعنی زبانم لال می‌شود که شما هم باشید و آقا هم باشد و تنها باشد، اما با همین فیلم‌ها و برنامه‌ها، یک بار دیگر هم می‌شود [شبیه قطعنامه امضا شود]. وقتی خواص به حرف ولی گوش ندهند. و عوام هم گیج و کلافه باشند می‌شود که یکدفعه فتنه ۸۸ ای رخ بدهد که ۸ ماه کف زمین باشیم و خواصِ گیج و کلافه نتوانند ما را هدایت کنند. خب آقا از همان اول می‌آمد جمع می‌کرد. به شما می‌گفت چرا ایستادید تا نُه دی. همین امروز این حرمت‌ها دارد شکسته می‌شود، فردا باید بریزید و کار را تمام کنید. اما نه! یک چنین حکمی ندادند. ایشان ولی است. باید تو برسی به اینکه این اتفاق از اصل نباید بیافتد. حضرت آقا که قبل از این بارها و بارها تأکید کرده‌اند. هزاران مرتبه سخنرانی دارند که نباید با آمریکا سر یک میز بنشینیم. من متأسفم که امروز سر این تیپ مسائل داریم صحبت می‌کنیم.
آقای صالحی را به عنوان رئیس انرژی اتمی می‌آورند در تلویزیون و ازشان می‌پرسند -شما که خیلی انگلیسی‌تان خوب است- این واژه که مفهوم‌ش این است. می‌گوید من نمی‌دانم شاید در ترجمه‌اش اشتباه شده باشد. جلوی هفتاد میلیون این برنامه دارد پخش می‌شود و خودشان نمی‌دانند چه چیزی را امضا کرده‌اند. دل نگران نباشیم؟

بعد از پذیرش قطعنامه اتفاقی بدتر از روز ۳۱ شهریور ۵۹ افتاد
این بدن‌های سوراخ سوراخ شده، یک خاطره‌ی بد در ذهن من دارد. پسرم! دخترم! مصادف با ۲۹ تیرماه اتفاقی افتاد که در طول این بیست و پنج سال گذشته برایت تکرارش نمی‌کنند، و آن واقعه ۵۹۸ است و اتفاقات سهمگینی که چند روز بعدش به این نظام رفت را برایت گوشزد نمی‌کنند. جیگر نمی‌کنند پیام قطعنامه را بخوانند. برای اینکه اگر این را آویزان گوشت بکنی، هرگز اسیر این بازی‌ها نخواهی شد. شد ۵۹۸ و جام زهر پذیرفته شد. یعنی آتش بس شد و باید سلاح‌ها را زمین بگذاری تا سازمان مللی‌ها بیایند و خط تماس را تحویل بگیرند و غرامت تعیین کنند. اما اینگونه شد؟ پذیرفتیم دیگر، همه‌ی‌ شما که پذیرفتید و گفتید بس است دیگر نمی‌توانیم ادامه بدهیم، چه شد بعدش؟ امضا کردیم و رفتیم سر میز نشستیم و صوری هم نبود. مو سفیدهای مجلس، چه شد بعدش؟ برای بچه‌هایتان تعریف کردید؟ آیا همه رفتیم سر خانه و زندگی‌مان؟ بعدش هیچی نشد؟ به فاصله‌ی سه روز بعد از اینکه قطعنامه را پذیرفتی و به مجرد اینکه دشمن احساس کرد که دیگر مال این حرف‌ها نیستی که بخواهی خط نگه داری، برگشت. اتفاقی بدتر از روز۳۱ شهریور ۵۹ اتفاق افتاد. بعد از گذشت ۸ سال از جنگ، دشمن از خوزستان آمد روی همین جاده‌ی آسفالته اهواز-خرمشهر. از منطقه‌ی فکه آمد تا روی جاده‌ی دشت عباس. مهران و دهلران دومرتبه تسخیر شد. در منطقه‌ی قصر شیرین آن داستان منافقین اتفاق افتاد.
پسرم! دخترم! تاریخ برایت ننوشت و نگفت. خدا کند که هیچ وقت عقب‌نشینی را نبینی. دشمن وقت نمی‌کرد غنیمتی‌ها را جمع کند. به یک اعتبار دوازده‌هزار و برخی روایات بیست و چند هزار نفر، ظرف دو سه روز اسیر دادیم. ۶۰ درصد زمین‌هایی را که ظرف ۸ سال گرفته بودیم، طیِ سه شب از دست دادیم. برایت گفته‌اند؟ نه، هیچ وقت نمی‌گویند. برای اینکه از این واقعه‌ی تلخ تاریخیِ پذیرش قطعنامه‌هایِ کثیف، خاطره نداشته باشی. برای اینکه این قضیه دومرتبه تکرار بشود.
در یک سال آخر، این طرف در جبهه چه خبر است؟ گیجی و کلافه‌گی است. بچه‌ها می‌پرسیدند چه خبر است اینجا؟ چرا اینجوری شده است؟ جواب رد و بدل می‌شد که ولش کن آقا. اینها دارند پشت پرده می‌بندند و مگر ندیده‌ای مک فارلین را آورده‌اند. آن طرف در شهرها چه خبر است؟ آقا برویم جبهه؟ ولش کن حاجی! رادیو و تلویزیون دارد این همه جمعیت را نشان می‌دهد. بگذار یک ترم دیگر پاس کنیم.
پیام سه خطی امام و سیل نیروهایِ داوطلب در جبهه
وقتی فضا را گرد و غبار می‌گیرد و فتنه می‌شود، خواص هم نمی‌توانند برایت تکلیف مشخص کنند. زد و وقتی این هجمه شد امام یک پیام سه خطی دادند و برایمان خوانند، که این را هم نمی‌گویند برایت. در ذاکره‌ی هیچ کدام‌مان این پیام سه خطی نیست: «بسم الله الرحمن الرحیم. اینجا نقطه‌‌ی حیاتی کفر و اسلام است. یعنی نقطه‌ی شکست و پیروزیِ اسلام یا کفر. باید متر به متر جنگید و هیچ چیز از هیچ کس پذیرفته نیست. اینجا لحظه‌ای است که یا موجب می‌شود سپاه دوباره در کشور حیات پیدا کند یا برای همیشه یک سپاه ذلیل و مرده‌ای بشود. والسلام علیکم. روح‌الله الموسوی خمینی».
در همین شرایط می‌بینی در جبهه نیروها با همان لباس‌های ساده آمده بودند و با تفنگ بادی و با ماشین شخصی، با بیل و کلنگ ریختند در جبهه و قضیه را جمع کردند. نه مثل آقای حاج آقا خاطره که گفته بود ما یک طرح استراتژیک در چارزبر داشتیم که اینجا گلوگاه دشمن را بگیریم. از آن خاطراتی که هر شب نقل می‌کنند که امام راجع به این مسی هم گوشزد کرده بود که بگیریدش!
اما دوستان! در چنین شرایطی که امام می‌گفت: «نگویید جنگ جنگ تا پیروزی، بگویید جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم»، این اتفاق افتاد و قطعنامه پذیرفته شد. چون او خودش با خدا معامله کرد جواب‌ش را گرفت. من کان لله کان الله له. «جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدنی نیست. جنگ ما جنگ فقر و غنا بود جنگ ما جنگ ایمان و رذالت بود». اینها را باید امروزه برای بچه‌هایمان بازخوانی کنیم. چون نه در مدرسه و نه در دانشگاه و نه در صدا و سیما و رادیو و تلویزیون برایشان گفته نمی‌شود. این جنگ از آدم تا ختم زندگی وجود دارد.
دیدار جک استراو با خانواده‌ی شهدای هسته‌ای یکی از مسخره‌ترین چیزهایی است که امسال شنیدیم و دیدیم
گرگ ذاتاً و ماهیتاً گرگ است. حتی اگر هزارانی آذوقه داشته باشد حاضر نیست اندکی به تو بدهد. ابن را اول باید در استراتژی بپذیریم بعد برویم پای میز مذاکره. البته شماها مال این حرف‌ها نیستید و از آن اول‌ش هم قبول نداشتید. کسانی که برای «جک استراو»ها فرش قرمز پهن می‌کنند باید امروز دومرتبه جک استراو را دعوت کنند. دیدار جک استراو با خانواده‌ی شهدای هسته‌ای یکی از مسخره‌ترین چیزهایی است که امسال شنیدیم و دیدیم. همه‌ی مفاهیم به لجن کشیده شده است. دنبال این هستید که خط به خط‌ش را ترجمه کنید و بگویید اینجا گاف داده‌ایم و نمی‌دانیم اینجایش چطور می‌شود. این بازیِ آن‌هاست. باید دلواپس باشیم.

دشمن دشمن است. دلواپسی از خواص کلافه است
دوستان! خط دلواپسی، دلواپسی از دشمن نیست. دشمن که دشمن است. خط دلواپسی، دلواپسی از خواصِ کلافه‌ای است که نه در فتنه ۷۸ و نه در ۸۸ و نه بعد از آن نمی‌توانند قصه را هدایت کنند. من بیش از سر بریدن‌های داعشی‌ها از این ناراحت شدم که به دعوت رئییس جمهور همه کاندیداهای ریاست جمهوری -از کندترین‌شان تا تندترین‌شان- آمده بودند و با هم عکس گرفتند. عکسی که بالایش نوشته بود ما همه با هم هستیم و احتمالاً زیرش هم نوشته بود، نترسید، نترسید!
وقتی شما خط قرمز ندارید معلوم است که مردم کلافه می‌شوند و نمی‌دانند کجا بایستند و به چه کسی رأی بدهند. به تعبیر آقا وقتی در خط صفر مرزی موانع را برمی‌داری، همه گیج می‌شوند. خودی‌ها می‌روند در دشمن و دشمن هم تشجیع می‌شود بیاید از شما زمین بگیرد. در این یک سال در هیچ کدام از خطوط‌تان موفق نبودید. به خصوص اینکه این تابویی که شکستید داستانی است که تمام حیثیت و عزت ما با هر خنده‌ای که پشت این میزها نشان می‌دهید، می‌‌رود. خدا می‌داند که هر وقت در جمع خانواده‌ی شهدا هستیم و این خنده‌ها زده می‌شود همه سرها را می‌اندا‌زند پایین.
شهید همت: «بچه‌ها بجنگید، اگر نجنگید می‌آیند عنان‌مان را دست می‌گیرند»
یک همتی بود که شما به اسم اتوبان می‌شناسیدش و یک همتی که من با او زندگی کردم. حاجی وقتی خونش به جوش می‌آمد روی پنجه‌هایش می‌ایستاد. در والفجر مقدماتی ایستاده بود و گفت: «بچه‌ها بجنگید اگر نجنگید می‌آیند عنان‌مان را دست می‌گیرند». من گفتم خدایا حاجی چرا اینجوری صحبت می‌کند و چرا خودش را اذیت می‌کند. همه‌ی اینهایی که آمده بودند بجنگند وصیت‌نامه‌هایشان در جیب‌شان بود. آمده بودند کشته بشوند. والفجر مقداماتی‌ای که تا همین الان از کانال‌هایش برایمان شهید می‌آورند، گذشت. خیبر هم که همت شهید شد و چهار روز بعد از قطعنامه آقایان نیروهای حافظ صلح آمدند در همین هتل آزادی. ما هم آنجا به عنوان اکیپی مجبور بودیم امورات را رتق و فتق کنیم و با آنها باشیم. فرانسوی‌ها و انگلیسی‌ها با یونیفورم نظامی آمده بودند. در آسانسور را که زدم و باز شد، دیدم یک آمریکایی با قد بلند -دو متر و بیست سانت، مثل این بسکتبالیست‌ها- با لباس وسترن آمریکایی، همان جلیقه‌ی چرمی و کلاه کابویی و کمربند چرمی و کفش مهمیز بسته با استیل گاوچرانیِ گاوچرانی، بیرون آمد. سینه به سینه همدیگر که شدیم زد پشتم و گفت Hello my friend. باور کنید بچه‌ها، آنجا شکستم. یک‌دفعه تمام قامت همت را جلوی خودم دیدم: «بچه‌ها بجنگید، اگر نجنگید می‌آیند عنان‌تان را دست می‌گیرند».
نسلی که با امام(ره) بزرگ شده، حق دارد دلواپس باشد
نسلی که با امام و توصیه‌ها و نصایح امام بزرگ شده حق دارد که دلواپس باشد برای اینکه می‌بیند از اساس، تمام اینها، بازی است. یک عمر تمام دنیا را بازی دادند. انقلاب شما پیروز شد برای اینکه توجه به این مباحث نکردید و نشان دادید می‌شود. آن صحنه‌ای که جوان مصری وارد سفارت آمریکا می‌شد را دیده‌اید که از او پرسیدند اینجا سفارت آمریکاست، نمی‌ترسید؟ گفت ۳۳ سال پیش در ایران این اتفاق افتاد مگر چه غلطی کردند. تلویزیون خودمان این صحنه را نشان داد.
بازی برد- برد نداریم اصلا؛ در این بازی قطعاً یک طرف بازنده است
کل این نشست‌ها دلواپسی دارد. اگر حرف آقا در این قصه درست درنیاید که به این مذاکرات خوشبین نیستم، بایستی با ولی خداحافظی کرد. ولی‌ای که سید حسن نصرالله پیش‌ش می‌آید و می‌گوید قصه‌ی سوریه تمام شده است و اسد رفتنی است. حضرت آقا بهشان می‌گوید بروید و سفت و محکم پای این قصه بایستید و این قضیه که اسد برود، اتفاق نخواهد افتاد. و یکی از معجزات بود. امثال این قصه‌ها هست که اگر ولی، ولی است نباید بروید پشت صحنه بگویید، درست است که آقا گفتند ولی ما هم به هرحال حرفی داریم و تحت لوای فرمایشات حضرت آقا کار خودتان را ‌کنید. باید دلواپس و نگران باشیم.
یک موقعی می‌خواستیم ضد وزیر فرهنگ و ارشاد صحبت کنیم و هر وقت می‌خواستیم تظاهرات کنیم می‌گفتند این دارد با آقا چای قند پهلو می‌خورد. ملعون، الان در انگلستان و در کادر فتنه است. باید استرس داشته باشی و باید نگرانی داشته بشی و باید سؤال و خواسته داشته باشی. اینها چیزهایی است که حضرت آقا از ما خواسته‌اند. این راهی که آقایان می‌روند به ترکستان است. بازی برد-برد نداریم اصلاً. اصطلاحات لجنی است که به خوردمان می‌دهند و با این کلمات بچه‌هایمان را گول می‌زنند. در این بازی قطعاً یک طرف برنده است و یک طرف دیگر که همیشه تنها بوده است و مددی نداشته الا خدا، بازنده این قصه خواهد بود.
دیوانگی است که سرباز پشت فرمانده برود، سرباز باید صد کیلومتر جلوتر از فرمانده بجنگد
علی رغم اینکه دل‌نگرانیم دل‌آرام هم هستیم. به خاطر اینکه من کان لله کان الله له. اگر هر کاری را که انجام دادی حتی در انتخابات و نظرت این بود که اگر اینها بیاند دومرتبه می‌توانند و لذا رأی دادی، ولی دیدی نشد. پی به اشتباه خودت بردی، [نگران نباش]. ۱۱ میلیون رأی دادیم به بنی‌صدر. خالصانه هم رأی دادیم. چرا که ویژگی‌های زیادی داشت. سید اولاد پیغمبر بود و پدرش عالم دینی بود، خودش دکترا داشت. مؤید همه‌ی فقهای قم بود. آنچه خوبان همه داشتند او تنها داشت. بنی صدر، صد در صد. از ۱۲ میلیون ۱۱ میلیون به بنی‌صدر رأی دادیم. و شد آنچه که شد. باید نگران و دلواپس قصه باشیم. دل‌آرام هستیم برای اینکه هنوز که هنوز است در قد و قواره‌های مصطفای احمدی روشن داریم، شهید می‌دهیم. از این بابت دل‌آرایم که پشتوانه‌مان خون شهدا است. دل‌آرامیم چون سکاندار قصه کسی است که پیر طریقت است. الحق و الانصاف باید گام به گام پشت‌ش رفت. هر چند این جمله را خودم قبول ندارم و معتقدم در مباحث سیاسی باید پشت آقا رفت. اما اگر ادعا می‌کنی سربازی، دیوانگی است که سرباز پشت فرمانده برود. سرباز باید صد کیلومتر جلوتر و در خط باشد و کشته بشود و سکاندار باید در مکان امن باشد. نه اینکه من و شما انتظار داریم فرمانده هم دیده‌بانی کند و هم کار اطلاعات عملیات را انجام بدهد و هم شناسایی کند و هم خاکریز بزند. چه توقعی دارید دیگر؟ ما برای چه چیزی گوش به فرمانیم؟ به قول دوستان باید این شعار را داد که: ای رهبر آماده، آزاده‌ایم آزاده. از هفت دولت آزادیم. تو آماده باش رهبر جان ما هم کار خودمان را می‌کنیم.
خدای خرمشهر هنوز هست
از این بابت دل‌آرام هستیم که ولو خطایی کردیم –نه از روی عمد- خدای خرمشهر هنوز که هنوز است، زنده است. اگر خطا کردیم و در طبس نبودیم و داشتیم دست‌مان را جلوی لانه‌ی جاسوسی جلوی آتش گرم می‌کردیم، خدای طبس زنده بود. خدای کربلای ۵ و خدای غزه و لبنان هنوز که هنوز است، هست. از این بابت دل آرامیم.
اللهم انا نشکو الیک فقد نبینا صلواتک علیه و آله و غیبه ولینا و کثره عدونا و قله عددنا
جمله‌ی همان بروبچه‌هایی را که هنوز که هنوز است پیکرهایشان برنگشته و مادرهایی که بیست و چند سال است چشم به راه‌شان هستند؛ ابراهیم هادی‌ها و صادقی‌هایی که کف کانال کمیل و حنظله خوابیده‌اند، بگوییم. آن‌هایی که حتی حاج همت را درست و حسابی ندیده بودند و امام را که اصلاً نیدیده ‌بودند، همان‌هایی که وقتی همه چیزشان پوسیده بود، پشت پیراهن‌ پوسیده‌شان این شعار قشنگ نوشته شده بود. همه‌تان بلدید. بیایید با هم زمزمه کنیم:
مـا در ره عشق نقض پیمان نکنیم
گر جـان طلبد دریغ از جان نکنیم
دنـیـا اگـر از یـزیـد لـبـریـز شـود
ما پشت بـه سـالار شهیدان نکنیم
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

امضای ghanbar


امام خامنه ای :
اگر در مقطع فعلی دستگاه دیپلماسی بتواند حضور فعال، هوشمندانه و مقتدرانه داشته باشد، جایگاه و استحکام جمهوری اسلامی در چندین ده سال آینده و در نظم جدید جهانی به عنوان جایگاهی برجسته تثبیت می شود وگرنه، در جهان پیش رو، از موقعیت لازم برخوردار نخواهیم بود
...
این کار (تعمل با آمریکا) ما را در افکار عمومی ملتها و دولتها به تذبذب متهم می کند و غربی ها با تبلیغات عظیم خودشان، جمهوری اسلامی را دچار انفعال و دو گانگی جلوه می دهند.
بیست و دوم مردادماه
ghanbar آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 17-07-2014, 23:33   #8
حرفه ای
 
farzad-a آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jun 2013
محل سکونت: جزیره کیش
نوشته ها: 687
Thanks: 736
Thanked 996 Times in 463 Posts
پیش فرض

نقل قول:
به فاصله‌ی سه روز بعد از اینکه قطعنامه را پذیرفتی و به مجرد اینکه دشمن احساس کرد که دیگر مال این حرف‌ها نیستی که بخواهی خط نگه داری، برگشت. اتفاقی بدتر از روز۳۱ شهریور ۵۹ اتفاق افتاد. بعد از گذشت ۸ سال از جنگ، دشمن از خوزستان آمد روی همین جاده‌ی آسفالته اهواز-خرمشهر. از منطقه‌ی فکه آمد تا روی جاده‌ی دشت عباس. مهران و دهلران دومرتبه تسخیر شد. در منطقه‌ی قصر شیرین آن داستان منافقین اتفاق افتاد.
پسرم! دخترم! تاریخ برایت ننوشت و نگفت. خدا کند که هیچ وقت عقب‌نشینی را نبینی. دشمن وقت نمی‌کرد غنیمتی‌ها را جمع کند. به یک اعتبار دوازده‌هزار و برخی روایات بیست و چند هزار نفر، ظرف دو سه روز اسیر دادیم. ۶۰ درصد زمین‌هایی را که ظرف ۸ سال گرفته بودیم، طیِ سه شب از دست دادیم. برایت گفته‌اند؟ نه، هیچ وقت نمی‌گویند. برای اینکه از این واقعه‌ی تلخ تاریخیِ پذیرش قطعنامه‌هایِ کثیف، خاطره نداشته باشی. برای اینکه این قضیه دومرتبه تکرار بشود.
پسرم!دخترم تاریخ برایت ننوشته که 60 درصد زمینهایی را سردار قاسمی ادعا میکند عراقی ها ظرف 3 روز! و بعد از امضاء قطعنامه مجددا به اشغال خود درآوردند در کدام عملیات و در چه مدت باز پس گرفته شده اند(و شاید هنوز در تصرف عراق هستند و ما خبرنداریم!)
تا جایی که منابع نوشته اند بعد از اعلام تقبل قطعنامه 598توسط ایران به سازمان ملل(27تیر67)تا اتمام قطعی جنگ (29مرداد67) تنها عملیاتی که انجام شد مرصاد بود که آنهم مستقیما برعلیه عراقی ها نبود و به تارومار شدن نیروهای منافقین انجامید.
اگرچه عراقی ها از چندین محور اقدام به عملیاتی پراکنده کردند اما تمامی اقداماتشان توسط نیروهای مستقر در محل و در بعضی مواقع با کمک نیروهای بسیجی اعزامی با شکست مواجه شده و عقب نشینی کردند.
مثلا حمله عراقی ها در محور قصرشیرین-مهران فقط توسط گردان تکاور لشگر16 زرهی دفع و با دادن اسیر و بجا گذاشتن ادواتشان عقب نشینی کردند.
سردار باید دقت داشته باشند که غیر از دخترها و دخترها, دیگرانی نیز هستند که این شعارها و ادعاهای بی سند را میخوانند.
farzad-a آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following 4 Users Say Thank You to farzad-a For This Useful Post:
قدیمی 18-07-2014, 00:06   #9
مدیر بازنشسته
 
Hamid آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Dec 2010
محل سکونت: تهران. پلاک 5
نوشته ها: 2,070
Thanks: 7,844
Thanked 7,700 Times in 1,908 Posts
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط farzad-a نمایش پست ها

پسرم!دخترم تاریخ برایت ننوشته که 60 درصد زمینهایی را سردار قاسمی ادعا میکند عراقی ها ظرف 3 روز! و بعد از امضاء قطعنامه مجددا به اشغال خود درآوردند در کدام عملیات و در چه مدت باز پس گرفته شده اند(و شاید هنوز در تصرف عراق هستند و ما خبرنداریم!)
تا جایی که منابع نوشته اند بعد از اعلام تقبل قطعنامه 598توسط ایران به سازمان ملل(27تیر67)تا اتمام قطعی جنگ (29مرداد67) تنها عملیاتی که انجام شد مرصاد بود که آنهم مستقیما برعلیه عراقی ها نبود و به تارومار شدن نیروهای منافقین انجامید.
اگرچه عراقی ها از چندین محور اقدام به عملیاتی پراکنده کردند اما تمامی اقداماتشان توسط نیروهای مستقر در محل و در بعضی مواقع با کمک نیروهای بسیجی اعزامی با شکست مواجه شده و عقب نشینی کردند.
مثلا حمله عراقی ها در محور قصرشیرین-مهران فقط توسط گردان تکاور لشگر16 زرهی دفع و با دادن اسیر و بجا گذاشتن ادواتشان عقب نشینی کردند.
سردار باید دقت داشته باشند که غیر از دخترها و دخترها, دیگرانی نیز هستند که این شعارها و ادعاهای بی سند را میخوانند.
سلام.
امیدوارم منابعتون مانند این اظهار نظرتون نباشه.
چرا که اولا جنگ به طور واقعی تا حمله ی آمریکا به عراق در جنگ اول خلیج فارس پایان پیدا نکرد و نیروهای حزب بعث تا سال 1370 عملا به پشت مرزهای بین المللی خودشون عقب بر نگشتند. صدام چند روز قبل از آغاز حمله ی آمریکایی ها طی نامه ای قبول کرد که مرزهای توافقنامه ی 1975 الجزایر رو به رسمیت میشناسه.

ثانیا بعد از تاریخ 27 تیر 67، عملیات بزرگی به نام «عملیات سرنوشت» قبل از عملیات مرصاد در محور جنوب انجام شد. برای اطلاع بیشتر از این عملیات به جهت اینکه در نوشته های بعدی خودتون که در معرض دید دختران و پسران هست و به جهت اینکه بعدا نوشته هاتون رو بی سند نخوانند، به لینک زیر مراجعه کنید:
[فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ]

این نکته رو همیشه به یاد داشته باشید که فردی که 8 سال در جبهه ها بوده و وقایع جنگ رو با چشمان خودش دیده، مسلما خیلی مستندتر از افرادی در مورد وقایع دفاع مقدس صحبت میکنه که صرفا از روی منابع(!) اظهار نظر میکنن. منابعی که معلوم هم نیست چه هستند.

ضمن اینکه همه ی حرفهای شما در این پست، باز هم مفهوم و مطالبه ی اصلی سردار قاسمی رو پاسخ نمیده. سوال اصلی اینجاست که اگر قطعنامه نسخه ی نهایی دفع تجاوز صدام بود و به اذعان موافقان پذیرش قطعنامه، دست بالای ایران در پذیرش آن به جهانیان ثابت شد، پس چرا ظرف کمتر از 8 روز، وسعتی بیشتر از وسعتی که در سال 59 در آغاز تجاوز از خاک ما به اشغال درآمد (با بی کفایتی بنی صدر که زمین میداد تا زمان بخره) توسط عراق اشغال شد؟ چرا مجامع بین المللی جلوی صدام رو برای تجاوز مجدد نگرفتند؟

و سوال مهمتر اینکه:

چرا وقتی بسیجیان و رزمندگان بعد از دعوت مجدد امام(ره) به جبهه ها، تونستند ظرف کمتر از 2 روز، همه ی وسعت اشغال شده ای که اشاره کردم رو آزاد کنن، عده ای قبل از پذیرش قطعنامه و در روزهای منتهی به آن مدام دم از خسته شدن مردم و نبود امکانات زدند؟ چرا با این بهانه ها، امام را جام زهر دادند؟ مردمی که خسته از جنگ بودند، بدون امکانات چطور 2 روزه سرنوشت جنگ رو معین کردند در حالیکه برخی مدعی بودند تا قبل از آن نمیتوانند و باید برویم سازش کنیم؟

اگر برای این مطالبات پاسخی دارید، بیان کنید وگرنه ایرادات لغتی، تا همیشه تاریخ بوده و خواهد بود.



93/4/27
مصادف با سالگرد پذیرش قطعنامه 598 و تحمیل جام زهر به امام خمینی(ره)
Hamid آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following 6 Users Say Thank You to Hamid For This Useful Post:
قدیمی 18-07-2014, 06:50   #10
حرفه ای
 
ghanbar آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2012
نوشته ها: 866
Thanks: 2,924
Thanked 3,742 Times in 830 Posts
پیش فرض

سلام علیکم

نقل قول:
نوشته اصلی توسط farzad-a نمایش پست ها

پسرم!دخترم تاریخ برایت ننوشته که 60 درصد زمینهایی را سردار قاسمی ادعا میکند عراقی ها ظرف 3 روز! و بعد از امضاء قطعنامه مجددا به اشغال خود درآوردند در کدام عملیات و در چه مدت باز پس گرفته شده اند(و شاید هنوز در تصرف عراق هستند و ما خبرنداریم!)
پس از پذیرش قطعنامه در تاریخ 27 تیرماه ، نظر امام درباره ی غیرقابل اعتماد بودن عراق (و سازمان های بین المللی تحت سلطه ی آمریکا) به اثبات رسید! یعنی در تاریخ سی ام تیرماه عراق هجمه ای تمام عیار به داخل خاک ایران آورد که تا جاده ی اهواز خرمشهر جلو آمد ... هاشمی رفسنجانی در سال 82 در اینباره میگه:
"مگر بعد از قبول قطعنامه عراق به ما حمله نکرد؟ اگر از قبل ما این احتمال را نمیدادیم و برای مقابله با این حمله ی احتمالی آماده نبودیم، نمیتوانستیم به این سرعت دشمن را عقب برانیم"
این در حالیست که هاشمی در تاریخ 23 تیر 67 هاشمی در خاطراتش چنین آورده:
"امام نگران عدم وفای دشمن بودند و ناراحتی مردم حزب الله که احتمال اول را ضعیف و احتمال دوم را در مقابل خوشحالی بخش دیگری از مردم و آثار مثبت صلح قابل تحمل دانستیم"
جالب است که یکی از آثار صلح حمله ی مجدد عراق و به اسارت گرفتن دست کم دوازده هزار اسیر بود!
جالب تر اینکه آقای هاشمی که در یک دروغ گویی آشکار در سال 82 ادعا میکند ما پیش بینی میکردیم که عراق حمله کند در سال 67 علاوه بر حرف کاملا متناقضی که ذکر شد طبق گفته ی محسن رضایی اینچنین نیز گفته است :
"آقای هاشمی به امام گفتند که اگر جنگ را تمام نکنیم ارتش عراق دوباره خوزستان را میگیرد"
و مضاعف بر اینها هاشمی در روز 27 خرداد 67 (یک ماه قبل از پذیرش قطعنامه) به امام چنین میگوید :
"به امام گفتم نیروهای مردمی به جبهه نمی آیند!!!"
در روز سی ام تیر که بر اثر خیانت هاشمی و حسن روحانی و میرحسین موسوی راهی باز شد تا عراقی ها دوباره هرچه باز پس گرفته بودیم را تا حد زیادی اشغال کنند و خسارت بزرگی بزنند و عده ی زیادی را به اسارت ببرند. و این حمله بر خلاف دروغ های هاشمی تنها با حکم حضرت امام و حضور نیروهای مردمی و نه آنچه که این خیانت کاران تدبیر کرده بودند و به آن امید داشتند دفع شد!

حال جناب فرزاد از بقیه ی همفکرانتان که سنشان به آن دوره قد نمیداده انتظار چندانی نیست اما برای شما جای سوال دارد که چطور بودید و خبر ندارید؟! اصلا ایران بودید؟ اگر ایران بودید چه انگیزه ای باعث می شود این مطلب به این مهمی را کتمان کنید؟ آیا حرف شما و آقای هاشمی از یک جنس نیست؟
دروغ گو ، تناقض گو فراموشکار است
تنها یک طیف در جامعه متوجه نشدند کی عراق حمله کرد کجا را گرفت چقدر شهید دادیم و چه مصیبت هایی کشیدیم ، آنهم یک مشت مرفه بی درد لیبرال خودفروخته بودند!

امضای ghanbar


امام خامنه ای :
اگر در مقطع فعلی دستگاه دیپلماسی بتواند حضور فعال، هوشمندانه و مقتدرانه داشته باشد، جایگاه و استحکام جمهوری اسلامی در چندین ده سال آینده و در نظم جدید جهانی به عنوان جایگاهی برجسته تثبیت می شود وگرنه، در جهان پیش رو، از موقعیت لازم برخوردار نخواهیم بود
...
این کار (تعمل با آمریکا) ما را در افکار عمومی ملتها و دولتها به تذبذب متهم می کند و غربی ها با تبلیغات عظیم خودشان، جمهوری اسلامی را دچار انفعال و دو گانگی جلوه می دهند.
بیست و دوم مردادماه
ghanbar آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
The Following 6 Users Say Thank You to ghanbar For This Useful Post:
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان



کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده
mahdishata

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها غیر فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
تاریخ بردگی در سرزمینهای اسلامی ، دیدگاههای قرآنی و احکام فقهی ensanzade علوم حدیث 2 21-09-2014 12:27
روایت تکان دهنده از تحقیق و تفحص درباره دانشگاه آزاد محبّ الزهراء اخبار سیاست داخلی 0 30-05-2014 10:46
مستند خرمشهر آزاد شد safaeei فیلم و کلیپ اسلامی 1 24-05-2014 06:20
غلام غير خدا نباش!|سلسله سخنرانی ها امام خامنه ای پیرامون آزادی mahdishata رهبری 1 23-02-2013 17:05
به ‎جاسبی می‎گفتند معظم له! safaeei اخبار سیاست داخلی 0 18-02-2013 20:04

TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/nooreasemanRSS Feed@nooreaseman_com

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 16:49 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1