شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > خاندان عصمت و طهارت


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 03-12-2011, 18:53   #1
کاربر کهنه کار
 
گلنرگس آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Aug 2011
محل سکونت: تهران بود . دي
نوشته ها: 9,155
Thanks: 9,139
Thanked 17,193 Times in 6,313 Posts
پیش فرض مبارزه و شهادت مسلم‏ بن عقيل

مبارزه و شهادت مسلم‏ بن عقيل

يزيد براى حفظ سلطه و حاکميت‏ بر کوفه عنصر ناپاک و سفاک و خشنى همچون «عبيدالله بن زياد» را که حاکم بصره بود، انتخاب کرد. «ابن‏ زياد» با حفظ سمت، والى کوفه نيز شد. ماموريت ابن‏ زياد آن بود که به کوفه برود و «مسلم بن عقيل‏» را دستگير کند و سپس او را محبوس يا تبعيد کند، يا به قتل برساند.
مردمى که با «مسلم بن عقيل‏» بيعت کرده و در انتظار آمدن حسين بن على عليهماالسلام به کوفه بودند، با ورود ابن‏ زياد به کوفه، وضعى ديگر پيدا کردند. فردا صبح که مردم براى نماز جماعت‏ به مسجد آمدند، ابن زياد از دارالاماره بيرون آمد و در سخنان خود، خطاب به مردم گفت: «... اميرالمؤمنين يزيد، مرا فرمانرواى شهر و اين مرز و بوم و حاکم بر شما و بيت‏ المال قرار داده است و به من دستور داده که با ستمديدگان، انصاف و با محرومان بخشش داشته باشم و به فرمانبرداران نيکى کنم و با متهمان به مخالفت و نافرمانى با شدت و با شمشير و تازيانه رفتار کنم. پس هر کس بايد بر خويش بترسد. راستى گفتارم هنگام عمل ‏روشن مى‏شود؛ به آن مرد هاشمى «مسلم بن عقيل‏» هم برسانيد که از خشم و غضب من بترسد.»
از اين پس، مجراى بسيارى از حوادث، دگرگون شد و اوضاع برگشت. ابن‏ زياد، رؤساى قبايل و محله‌ها را طلبيد و برايشان صحبت‌هاى تهديدآميز کرد و از آنان خواست که نام مخالفان يزيد را به او گزارش دهند، وگرنه خون و مال و جانشان به هدر خواهد رفت.
حزب اموى، که مى‏رفت‏ بساطش نابود و برچيده گردد، ديگر بار جان گرفت و آن تهديدها و تطميع‏ها و فريبکاري‌ها و تبليغ‌هاى دامنه‏دار، تاثير خود را بخشيد و والى جديد، توانست‏ با قدرت و قوت و با تمام امکانات جاسوسى و خبرگيرى و خبررسانى، جوى از وحشت و ارعاب را فراهم آورد. با دستگيري‌ها و خشونت‌ها و برخوردهاى تندى که انجام داد، بر اوضاع مسلط شد و ورق برگشت.
«مسلم بن عقيل‏»، در خانه «مختار» بود که صحنه حوادث به صورتى که ياد شد، پيش آمد. از آن جا که ابن ‏زياد، براى سرکوبى انقلابي‌ها به دنبال رهبر اين نهضت؛ يعنى «مسلم بن عقيل‏» مى‏گشت، «مسلم بن عقيل‏» مى‏بايست جاى امن‌تر و مطمئن‌ترى انتخاب کند. اين بود که مقر و مخفيگاه خود را تغيير داد و به خانه «هانى‏» رفت.
«هانى ‏بن عروه»، از بزرگان کوفه و چهره‌هاى معروف و پر نفوذ شيعه در اين شهر بود که هواداران و نيروهاى مسلح و سواره‏اى که تعدادشان به هزاران نفر مي‏رسيد در اختيار داشت. «هانى»، در آن هنگام حدود نود سال داشت و افتخار حضور پيامبر را هم درک کرده بود و در زمان اميرالمؤمنين عليه السلام هم در جنگ‌هاى جمل و صفين و نهروان ملازم رکاب آن حضرت بود و از اخلاصى والا و وفايى شايسته در حق اهل‏‌بيت پيامبر برخوردار بود.
اينک، بار ديگر موقعيتى پيش آمده بود که «هانى»، صداقت و ايمان و تعهد خويش را نسبت‏ به حق نشان دهد و در اين شرايط خطرناک و اوضاع بحرانى، پذيراى «مسلم بن عقيل‏» گردد که در راس نيروهاى شيعى است و تحت تعقيب از سوى حاکم کوفه.
نهضت «مسلم بن عقيل‏» و هوادارانش، صورت مخفي‌ترى گرفت و ارتباط ها پنهان‌تر انجام مى‏شد. با تغيير شرايط، کوفه به کانون خطرى براى انقلابي‌هاى شيعه تبديل شده بود که با کمترين غفلتى ممکن بود خطرات بزرگى پيش بيايد. سياست کلى «ابن ‏زياد» نابودى «مسلم بن عقيل‏» و شکست اين نهضت‏ بود و براى اين کار، دو نقشه کلى را در دست اجرا داشت:
1 - جستجو و تعقيب «مسلم بن عقيل‏» و طرفدارانش.
2 - خريدن سران شهر و چهره‏هاى با نفوذ.
براى پي ‏بردن به مخفيگاه «مسلم بن عقيل‏» و اطلاع از قرارها و برنامه‏ها و شناختن عوامل مؤثر در نهضت «مسلم بن عقيل‏»، راهى که از سوى ابن‏زياد پيش گرفته شد، استفاده از يک عامل نفوذى بود که با جاسوسى، اخبار نهضت مسلم را به حکومت ‏برساند. اين عامل نفوذى ابن‏ زياد کسى جز «معقل‏» نبود. معقل که از سرسپردگان‏ حکومت ‏بود، با دريافت‏ سه‏ هزار درهم، مأموريت‏ يافت که به عنوان يک هوادار «مسلم بن عقيل‏» و طرفدار نهضت‏ با طرفداران «مسلم بن عقيل‏» تماس بگيرد و به عنوان يک انقلابى، که مي¬‏خواهد اين پول‌ها را براى صرف در راه ‏انقلاب و تهيه سلاح و امکانات مبارزه به «مسلم بن عقيل‏» تحويل دهد، کم‏ کم به پيش «مسلم بن عقيل‏» راه يافته و از خانه او و تشکيلات و افراد مؤثر، گزارش تهيه کرده و به ابن ‏زياد خبر دهد.

امضای گلنرگس
گلنرگس آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 03-12-2011, 18:54   #2
کاربر کهنه کار
 
گلنرگس آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Aug 2011
محل سکونت: تهران بود . دي
نوشته ها: 9,155
Thanks: 9,139
Thanked 17,193 Times in 6,313 Posts
پیش فرض

به اين صورت، کم ‏کم اين جاسوس ابن‏ زياد، به خانه هانى هم که پناهگاه «مسلم بن عقيل‏» بود راه پيدا کرد و با مسلم ملاقات نمود و پول‌ها را به او تحويل داد و به تدريج‏ خود را يکى از طرفداران نهضت، جا زد. صبح‌ها زودتر از همه مي‏آمد و ديرتر از همه مي‏رفت و اخبار درونى نهضت را به عبيدالله زياد، گزارش مي‏داد.
با پى بردن به مخفيگاه «مسلم بن عقيل‏» و مرکزيت نهضت و افراد مؤثر در جريان مبارزه، ابن زياد، بيشتر احساس خطر کرد و تصميم گرفت که هر چه زودتر دست ‏به کار شود و انقلاب را قبل از آن که به مرحله غير قابل کنترلى برسد، درهم شکسته و سران نهضت و مقاومت انقلابي‌ها را در هم شکند. اين بود که نقشه حمله گسترده به نهضت و پيشگامان آن و چهره‌هاى سرشناس تشکيلات «مسلم بن عقيل‏» کشيده شد و اولين گام، دستگيرى «هانى‏» بود.
نقش «هانى‏» در نهضت، بسيار بود؛ از اين رو والى کوفه به فکر دستگيرى «هانى» افتاد تا از اين طريق به «مسلم بن عقيل‏» هم دسترسى پيدا کند، زيرا مي‏دانست تا وقتى که «هانى»، در محل خود مستقر باشد، بازداشت «مسلم بن عقيل‏» عملى نيست و نيروهاى زيادى که در اختيار و در فرمان «هانى» هستند، مقاومت و دفاع خواهند کرد. پس بايد با نقشه‌اي پاى هانى را به «دارالاماره‏» بکشد و او را در همان جا زندانى کند تا بين او و «مسلم بن عقيل‏» جدايى بيفتد.
«هانى» به بهانه مريضى پيش «عبيدالله زياد» نمي‏رفت، تا اين که ابن‏ زياد، چند نفر را در پى او فرستاد و با اين بهانه که والى کوفه مي‏خواهد تو را ببيند، او را به دارالاماره بردند.
ابن ‏زياد، با جوش و خروش، براى مردم، سخنانى تهديدآميز، همراه با تطميع، بيان ميکرد. قساوت و خشونت از گفتارش مي‏باريد. بيشترين تهديد، نسبت ‏به کسانى بود که به «مسلم بن عقيل‏» پناه دهند و مژده جايزه به کسى داد که «مسلم بن عقيل‏» را يا خبرى از او را نزد او بياورد. «مسلم بن عقيل‏» نايب و نماينده حسين بود. نسخه‌‏اى برابر با اصل. تصميم گرفته بود کربلايى در کوفه بر پا سازد، و حماسه‌‏اى به ياد ماندنى و درسى عظيم از قدرت رزمى و روحى يک «مؤمن‏» در تاريخ، بر جاى بگذارد. و اين چنين کوفه که به خاطر نهضت ‏براى «مسلم بن عقيل‏» «وطن‏» شده بود، اينک به غربت تبديل شده است. «مسلم بن عقيل‏» بي‌ياوري چون «هاني».
و «مسلم بن عقيل‏»، غريبى در وطن! «مسلم بن عقيل‏» براى يافتن خانه‌اى که شب را به روز آورد و در پناه آن، مصون بماند، در کوچه‏ها غريبانه مي‌گشت و نمي‏دانست‏ به کجا مي‌رود.
و اما در کوفه، همه درها به روي «مسلم بن عقيل‏» بسته بود و هر کس، سوداى سلامت و آسايش خويش را در سر داشت. تا اين که پس از چند روز آوارگي در محله «بنى ‏بجيله‏» زنى به نام «طوعه‏» به مسلم پناه داد. پسر طوعه، بر خلاف مادرش از هواداران «ابن ‏زياد» بود. شب که به خانه آمد، از حرکات و رفتار مادر، متوجه اوضاع غيرعادى شد. با کنجکاوى فراوان بالأخره فهميد که مهمانِ خانه‌شان کسى جز «مسلم بن عقيل‏» نيست. بسيار خوشحال شد، که اگر به والى شهر خبر دهد، جايزه خواهد گرفت. گرچه به مادرش قول داد و تعهد سپرد که به کسى نگويد.
سلام خدا و فرشتگان و پاکان، بر روح بلند حضرت «مسلم بن عقيل‏» و «هاني بن عروه» باد، که شرط وفا و جوانمردى را ادا نمودند و جان خويش را فداى رهبر و مولايشان سيدالشهدا عليه السلام کردند. و درود بر همه ادامه دهندگان راهشان، که راه «حق‏» و «آزادى‏» است.

و سپاهيان ابن زياد شبانه به قصد جان «مسلم بن عقيل‏» به خانه طوعه يورش بردند. حضرت «مسلم بن عقيل‏» يک تنه در برابر انبوهى از سپاهيان ابن ‏زياد ايستاده بود و دليرانه مقاومت و جنگ مي‏کرد. هر هجومى را با شمشير دفع مي‏کرد و هر مهاجمى را ضربتى کارى ميزد. «مسلم بن عقيل‏»، تصميم داشت که تا آخرين قطره خون و تا واپسين دم و تا شهادت بجنگد، اما اطرافش را گرفتند و در يک حلقه محاصره از پشت‏ سر، نيزه‏اى بر او زده و او را به زمين افکندند و بدين گونه، اسيرش کردند. طبق برخى از نقل‌ها سر راهش گودالى کندند و «مسلم بن عقيل‏» در آن افتاد و اسير شد. «مسلم بن عقيل‏» را گرفتند؛ آزاده‏اى که در انديشه نجات آن اسيران بود، خود، در دست آنان گرفتار شد. او را به سوى دارالاماره بردند و ورقى ديگر از حماسه در پيش ديدگان تاريخ، نمودار شد.
حضرت «مسلم بن عقيل‏» با خرسندي از تقرب به مقام والاي شهادت خود، دشمنان را ندا داد:
من امروز، از خُم خون، مي‏چشم شهد شهادت را ولى خرسند و خشنودم که مرگم جز به راه حق و قرآن نيست.
از اين مردن سرافرازم که پيش باطل و بيداد نياوردم فرود، اين سر نکردم سجده بر دينار، نسودم لحظه‌اى پيشاني‏ام بر زر، کنون در چنگ اين دشمن، شرافتمند مي‏ميرم که من، مردانه جنگيدم و بر مرگ دليران و جوانمردان نمي‏بايست گرييدن.

ادامه...

امضای گلنرگس
گلنرگس آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 03-12-2011, 18:55   #3
کاربر کهنه کار
 
گلنرگس آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Aug 2011
محل سکونت: تهران بود . دي
نوشته ها: 9,155
Thanks: 9,139
Thanked 17,193 Times in 6,313 Posts
پیش فرض

ولى ناگاه «مسلم بن عقيل‏» را گريه فرا گرفت، و گفت: «انا لله و انا اليه راجعون‏» يکى از سران سپاه ابن‏ زياد، از روى طعنه، گفت: کسى که در پى اين کارها باشد، بر اين پيشامدها نبايد گريه کند. «مسلم بن عقيل‏» گفت:
«به خدا سوگند! گريه‌ام براى خويش و به خاطر ترس از مرگ نيست، بلکه گريه من براى خانواده‏ام و براى حسين بن على و خانواده اوست، که به سوى شما مي‌آيند.»
در زير برق سرنيزه‌ها، آن اسير آزاده تشنه لب، و آن آزاده گرفتار را نگهداشته بودند. هم به سرنوشت افتخارآميز خويش مي‏انديشيد و هم به فکر کاروانى بود که به سوى همين کوفه در حرکت ‏بود و سالار آن قافله، کسى جز اباعبدالله الحسين عليه السلام نبود. «مسلم بن عقيل‏» را به بالاى دارالاماره مي‌بردند، در حالى که نام خدا بر زبانش بود، تکبير مي‏گفت، خدا را تسبيح مي‏کرد و بر پيامبر خدا و فرشتگان الهى درود مي‏فرستاد و مي‏گفت:
خدايا! تو خود ميان ما و اين فريبکاران نيرنگ‏ باز که دست از يارى ما کشيدند، حکم کن!
شکوه و عظمت «مسلم بن عقيل‏» در آن اوج و بر فراز آن سکوى شهادت و معراج، ديدنى بود. گرچه آنان، اين قهرمان اسير و دست ‏بسته را با تحقير و توهين براى کشتن به آن بالا برده بودند، ليکن عزت مرگ شرافتمندانه در راه حق، چيز ديگرى است که ديده‏هاى بصير و دل‌هاى آگاه، شکوهش را مي‏يابند. با ضربت‏ شمشير، سر از بدنش جدا کردند، و ... پيکر خونين اين شهيد آزاده و شجاع را از آن بالا به پايين انداختند و مردم نيز هلهله و سر و صداى زيادى به پا کردند.
پس از شهادت «مسلم بن عقيل‏»، به سراغ «هانى‏» رفتند و با دو ضربت، سر اين انسان والا و حامى بزرگ «مسلم بن عقيل‏» را از بدن جدا کردند. در حالي که اين چنين با خداي خود مي‌گفت: «بازگشت‏ به سوى خداست. خدايا مرا به سوى رحمت و رضوان خويش ببر!»
آن فرومايگان، بدن هانى را هم به طنابى بستند و در کوچه‏ها و گذرها بر خاک کشيدند. خبر اين بي‌حرمتى به همه رسيد. اسب سوارانشان حمله کردند و پس از درگيرى با نيروهاى ابن‏ زياد بدن «هانى» و «مسلم بن عقيل‏» را گرفتند و غسل دادند و بر آنها نماز خواندند و دفن کردند، در حالى که جسد «مسلم بن عقيل‏»، بي‏سر بود. آن روز، تنى چند از سرداران اسلام هم دستگير شده و به شهادت رسيدند و اجساد مطهرشان در کنار آن دو قهرمان رشيد به خاک سپرده شد و در روز نهم ذيحجه، کربلاى کوچکى در کوفه بر پا شد و يادشان به جاودانگى پيوست.
در پى اين شهادت‌ها که وضع کوفه اين گونه بحرانى و اوضاع نامساعد بود، کاروان امام حسين عليه‌‌السلام هم که از مکه به سوى کوفه حرکت کرده بود به سوى اين شهر مي‏آمد.
حسين ‏بن على عليهماالسلام در يکى از منازل ميان راه، خبر شهادت اين سه يار وفادار خويش را شنيد. شهادت «مسلم بن عقيل‏»، «هانى‏ بن عروه» و «عبدالله يقطر»، امام را ناراحت کرد و امام فرمود: «انا لله و انا اليه راجعون‏» و اشک در چشمانش حلقه زد. چندين بار، براى «مسلم بن عقيل‏» و «هانى» از خداوند رحمت طلبيد و گفت: «خدايا براى ما و پيروانمان منزلتى والا قرار بده و ما را در قرارگاه رحمت ‏خويش جمع گردان، که تو بر هر چيز، توانايى!» آن گاه نامه‌اى را که محتوايش گزارش شهادت آنان و دگرگونى اوضاع کوفه بود بيرون آورد و براى همراهان خود، خواند و گفت: هر کس از شما مي‏خواهد برگردد، برگردد، از جانب ما بر عهده او پيمان و عهدى نيست...
آرامگاه حضرت «مسلم بن عقيل‏»، اين شخصيت والا مقام در بيرون باروى - ديوار - مسجد کوفه و در سمت جنوب شرقى آن قرار دارد که به وسيله راهرو کوتاهى از مسجد مي‏توان به درون صحن آن قدم نهاد. حرم حضرت «مسلم بن عقيل‏» عليه السلام فضاى وسيعى در شرق مسجد کوفه را در برگرفته و از گنبد طلايى بزرگ و چندين رواق و شبستان و ايوان تشکيل شده است و در برابر حرم حضرت «مسلم بن عقيل‏» و در سمت‏ شمالى‏ صحن او آرامگاه هانى بن عروه قرار دارد.
سلام خدا و فرشتگان و پاکان، بر روح بلند حضرت «مسلم بن عقيل‏» و «هاني بن عروه» باد، که شرط وفا و جوانمردى را ادا نمودند و جان خويش را فداى رهبر و مولايشان سيدالشهدا عليه السلام کردند. و درود بر همه ادامه دهندگان راهشان، که راه «حق‏» و «آزادى‏» است.

پی نوشتها

تاريخ طبرى
نفس المهموم شيخ عباس قمى (رحمت الله عليه)
ارشاد شيخ مفيد (رحمت الله عليه)

امضای گلنرگس
گلنرگس آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان


برچسب ها
مبارزه، شهادت، مسلم، عاشورا


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
جلوه عشق (قصه هاى زندگى امام حسين عليه السلام ) golenarges امام حسین‌ (ع) 28 27-10-2011 18:53
چگونگی شهادت جوانان هاشمی در روز عاشورا mahdishata عاشورا خون خدا جاری در رگهای تنزیل[ویژه نامه محرم] 0 16-12-2010 22:48
معرفى شهداى نهضت حسينی محبّ الزهراء عاشورا خون خدا جاری در رگهای تنزیل[ویژه نامه محرم] 0 12-12-2010 00:25
رسيدن خبر شهادت مسلم بن عقيل در ثعلبيه محبّ الزهراء عاشورا خون خدا جاری در رگهای تنزیل[ویژه نامه محرم] 0 08-12-2010 16:50
شهادت در نگاه شهیدان monji_2008 جبهه و جنگ 0 18-10-2010 17:02

TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 19:58 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1