شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > اهل بيت (عليهم السلام) > امام حسین‌ (ع) > عاشورا خون خدا جاری در رگهای تنزیل[ویژه نامه محرم]


عاشورا خون خدا جاری در رگهای تنزیل[ویژه نامه محرم] مطالب این بخش تنها با تایید مدیر این بخش مورد نمایش قرار می گیرد.

پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 15-12-2010, 22:49   #1
مدیر ارشد انجمنهای نور آسمان
 
محبّ الزهراء آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2010
محل سکونت: ماه
نوشته ها: 17,016
Thanks: 31,941
Thanked 50,449 Times in 14,794 Posts
پیش فرض ((حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام))

((حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام))






عـبـاس بـن على بن ابى طالب ، مكنّى به ابوالفضل برادر امام حسن (ع ) وامـام حـسـيـن (ع ) در روز چـهـارم ماه شعبان سال بيست و ششم هجرى درمدينه منوره ديده به جـهـان گـشـود و در سال شصت و يكم هجرى به شهادترسيد. سنّ مباركش را هنگام شهادت سـى و چـهـار سـال نـوشـتـه انـد. ازايـن مـدت چـهـارده سـال بـا پـدرش امـيـرالمـؤ مـنـيـن (ع ) و نـُه سـالبـا بـرادرش امـام مـجـتـبـى (ع ) و يازده سال با امام حسين (ع ) زيست


.
مادرش فاطمه دختر حزام از نسل بنى كلاب ، مكنّى به اُمُّالبنين مى باشد كهپـس از شـهـادت حـضـرت فـاطـمـه (س ) بـه پـيـشـنـهـاد عـقـيـلامـيـرالمـؤ مـنـيـن (ع ) او را بـه هـمـسـرى بـرگـزيـد، چـرا كـه آنحـضـرت از عقيل خواستار همسرى از تبار دلاوران نام آور شد تا فرزندى دليرو شجاع براى او آورد و عـقـيل اُمُّالبنين را به آن حضرت پيشنهاد نمود. ثمره اين ازدواج چهار فرزند به نام هاى عباس ، عبداللّه ، جعفر و عثمانبود.

امام سجاد(ع ) عموى خود عباس را چنين توصيف مى فرمايد:
((
رَحـِمَ اللّهُ عـَمـِىَّ الْعـَبـّاسَ فـَلَقَدْ آثَرَ واءَبْلى وفَدىاءَخاهُ بِنَفْسِهِ حَتّى قُطِعَتْ يَداهُ فَاءَبْدَلَهُ اللّهُعَزَّوَجَلَّ مِنْهُما جِناحَيْن يَطيرُ بِهِما مَعَ الْمَلائِكَةِ فىالْجَنَّةِ كَما جُعِلَ لِجَعْفَرِ بـْنِ اءَبـى طـالِبْ(ع )؛ وَإ نَّلِلْعـَبّاسِ عِنْدَ اللّهِ تَبارَكَ وَتَعالى مَنْزِلَةٌ يَغبِطَهُ بِهاجَميعَ الشُّهدَاءِ يَوْمَ القِيامَةِ))
خداىْ عمويم عباس را رحمت كند كه ايثار كرد و خود را به سختى افكند و درراه برادرش ‍ جـانـبـازى كـرد، تـا آن كه دست هايش از پيكر جدا گرديد. آنگاه خداوند به جاى آنها دو بـال بـه وى عـنايت فرمود كه در بهشت همراهفرشتگان پرواز كند؛ همان سان كه براى جـعـفـر طـيـار قـرار داد. عـباسنزد خداوند مقامى دارد كه همه شهدا در قيامت بدان غبطه مى خورند



.
امام صادق (ع ) در وصف عبّاس مى فرمايد:
((
كـانَ عـَمُّنـَا الْعـَبـّاسَ نـافـِذَ البـَصـيـرَةِ، صـَلْبَ الاْيـمانِ، جاهَدَ مَعَ اءَبى عَبْدِاللّهِ(ع ) وَاءَبْلى بَلاءً حَسَناوَمَضى شَهيدا))
عـموى ما عباس (ع ) ديده اى تيزبين و ايمانى استوار داشت . همراه حسين (ع ) جهاد كرد و از امتحان سرافراز بيرون شد و سرانجام به شهادت رسيد.


از دوران كـودكـى عـبـّاس (ع ) اطـّلاع چـنـدانـى بـه دسـت نـيـسـت جـزايـن كـه نـقـل كـرده اند روزى بر زانوى پدرش اميرالمؤ منين (ع ) نشستهبود. حضرت گفت : بگو يك . ابوالفضل (ع ) گفت : يك . حضرت فرمود: بگو دو. عرض كرد با زبانى كه يكى گفتم شرم دارم كه دو بگويم

.
دربـاره دوران جـوانـى وى گـفـتـه اند كه در جنگ صفين حضور داشت ، ولىپدرش به وى اجـازه مبارزه نداد. ولى برخى ديگر، قتلِ ابوالشعثاء و هفتفرزند او را به وى نـسبت داده اند. در گزارش ديگرى خوارزمى گويد كه در جنگصفين آنگاه كـه كـريـب بـه جـنگ با امام على (ع ) آمد، حضرت لباس فرزندشعباس (ع ) را كه مردى كامل بود، به تن كرد و به جنگ با او بيرون شد.
حـضـرت عـبـاس (ع ) داراى دو فـرزنـد بـه نـام هـاى فـضـل و عـبـيـداللّهاز لبـابـه دخـتـر عـبـيـداللّه بـن عـبـاس بـن عـبـدالمـطـلب بـود؛ و نسلآن بزرگوار از طريق عبيداللّه امتداد يافت

.
نـخـسـتـيـن مـاءمـوريـت حـضرت عباس (ع ) در واقعه كربلا عصر روز نهمانجام شد كه به فـرمـان برادر به نزد دشمنان رفت و از آنان خواست كه شب رابه آنان مهلت دهند تا با خـداوند به راز و نياز بپردازند. در همين هنگامكزمان ، غلام عبداللّه بن ابى مـحـل امـان نـامـه اى را كـه شـمـر وعـبـداللّه ابـن ابـى المـحـل از ابـن زيـاد گرفته بودند براى او وبرادرانش آورد. هنگامى كه چشم فرزندان اُمُّالبـنـين به امان نامه افتادگفتند: سلام ما را به دايى مان برسان و بگو ما نيازى به امان شما نداريم ،امان خدا از امان زاده سميّه بهتر است .

بـنـابـه روايـتـى شـمـر ـ كـه خـود نيز از قبيله بنى كلاب بود ـ پشت خيمهها آمد و بانگ بـرآورد كـجايند خواهرزادگانم ؟! فرزندان على (ع ) او راجواب ندادند. امام (ع ) فرمود: او را پـاسـخ دهيد، هر چند فاسق باشد. عباسو جعفر و عثمان بيرون شدند و پرسيدند تو را چه شده است ؟ و چه مى خواهى ؟گفت : اى خواهرزادگانم ، سوى من آييد، چون در امان هستيد و خويش را باحسين به كشتن مدهيد!

آنان او را ناسزا داده گفتند: خداى لعنت كند تو و امان نامه ات را! آياچون دايى ما هستى ما را امان مى دهى ؟! ولى فرزند رسول خدا(ص ) در اماننباشد؟ آيا به ما فرمان مى دهى از ملعون و ملعون زاده ها اطاعت كنيم ؟ شمرخشمگين گشت و از آنجا دور شد.


شـب عـاشـورا، امـام (ع ) يـارانـش را فـراخـوانـد و ضـمـن ايراد خطبه ،بيعت خود را از آنان بـرداشـت و فـرمـود: بـرويـد ايـنـان بـا من كاردارند. در اين هنگام نخستين كسى كه اظهار وفـادارى كـرد، عـباس بن على (ع ) بود. وى عرض كرد: چرا چنين كنيم ؟ آيا براى اين كه پـس ‍ از تـو زنـدهبـمـانـيـم ؟ خـداونـد هـيـچ گـاه آن روز را نـيـاورد و بـه مـا نـشـانندهد!

هنگامى كه تشنگى بر امام (ع ) و يارانش چيره گشت ، عباس (ع ) را فراخواندو به اتفاق سى سوار و بيست پياده با بيست مشك براى تهيه آب فرستاد. آنانرفتند و مشك ها را پر كـردنـد. هنگام بازگشت ، عمرو بن حجاج زبيدى ويارانش كه نگهبان فرات بودند، مانع آب بـردن آنـان شـدنـد. ولى بـا حـمـلهحـضـرت ابـوالفـضـل (ع ) و نـافـع بـن هلال پراكنده شدند؛ و ياران ابىعبداللّه (ع ) آب را به خيمه ها رساندند

.
روز عاشورا فرماندهان دو جناح راست و چپ تعيين شدند و پرچم سپاه به عباسبن على (ع ) داده شـد. ياران يكى پس از ديگرى به ميدان مبارزه شتافتند. دراين ميان اتفاق مى افتاد كه برخى از اصحاب در ميان لشكر محاصره مى شدند وحضرت عباس (ع ) آنان را نجات مـى داد. مـانـند عمر بن خالد صيداوى و جابربن حارث سلمانى و سعد مولى عمر بن خالد صـيـداوى بـا مـجـمـّع بـنعـبـداللّه عائذى كه در آغاز جنگ در محاصره دشمن قرار گرفته بودند و حضرتعباس با يك حمله آنان را نجات داد.

آن گـاه كـه هـمـه يـاران امـام (ع ) و شـمـارى از بـنـى هـاشم به شهادترسيدند، حضرت ابـوالفـضـل (ع ) بـه بـرادران خـود عـثـمان و عبداللّه وجعفر فرمود: جانم فدايتان پيش تـازيـد و از سرورتان حمايت كنيد، تا اين كهدر برابرش به كام مرگ فرورويد. آنان هـمگى به ميدان نبرد رفتند و كشتهشدند. پس از آن عباس بن على (ع ) عازم ميدان مبارزه گشت

.
تـاريـخ ‌نـويـسـان شـهـادت ابـوالفـضـل (ع ) را بـه گـونـه هـاى مـخـتـلفـى نقل كرده اند:
صاب اخبارالطُّوال گويد: عباس (ع ) همچنان پيشاپيش امام (ع ) ايستاده بودو جنگ مى كرد و به هر سو امام (ع ) مى رفت او نيز به همان سوى مى رفت تاشهيد شد.
خـوارزمـى و ابـن اعـثـم كـوفـى دربـاره چـگـونگى شهادت آن بزرگوار چنيننوشته اند: حضرت ابوالفضل (ع ) به ميدان شتافت در حالى كه اين رجز را مىخواند:





اءُقْسِمْتُ بِاللّهِ الاَعَزُّ الاَعْظَمِ
وَبِالْحُجونِ صادِقا وَزَمْزَمِ
وَبِالْحَطيمِ وَالْفَنَا الْمُحَرَّمِ
لِيَخْضِبَّنَ الْيَومِ جِسْمى بِدَمى
دُونَ الْحُسَينِ ذِى الفِخارِ الاَقْدَمِ
إِمامِ اءَهْلِ الْفَضْلِ وَالتَكُّرمِ


سـوگـنـد راسـتـيـن به خداى بزرگ و ارجمند و به حجون و زمزم و به حطيم وآستانه آن [خانه اى كه ] مورد احترام است ؛ هر آينه تن خود را به خون خودرنگين مى سازم .
در راه دفـاع از حـسـيـن (ع ) كـه پـيـوسـتـه بـا افـتـخـار بـوده و پـيـشـواى اهل فضل و كرم است

.
آن حـضـرت پـس از كشتن شمارى از نيروهاى دشمن به درجه رفيع شهادت رسيد. امام (ع ) بر بالين وى آمد و چنين فرمود:


((الا نَ اِنْكَسَرَ ظَهْرىوَقَلَّتْ حيلَتى )) اينك پشت من شكست و چاره ام اندك گشت .

صـاحـب مـلهـوف و مـثيرالاحزان شهادت ابوالفضل (ع ) را به گونه ديگر بيانكرده اند: چـون تـشـنـگـى بـر امـام حسين (ع ) غالب گشت همراه برادرش ،عباس ، روانه فرات شد، دشمن راهشان را از هم جدا كرد؛ و حضرت عباس بهشهادت رسيد

.
ابـن شـهـرآشـوب دربـاره شهادت آن بزرگوار گفته است : عباس سقّا، قمر بنىهاشم و پـرچـمدار امام حسين (ع ) كه از ديگر برادران [مادرى ] خود بزرگ تربود، جهت تهيه آب بيرون شد. دشمن بر او حمله كرد و او نيز بر آنان حملهنمود و چنين رجز خواند:


لا اَرْهَبُ الْمَوْتَ إِذِ الْمَوْتُ رُقا
حَتّى اُوارى فى الْمَصالِيتِ لِقا
نَفْسى لِنَفْسِ الْمُصْطَفى الْطُّهر وَقا
إ نّى اءَنَا الْعَبّاسُ اءَعْدُو بِالسَّقا
وَلا اءَخافُ الشَّرَّ يَوْمَ الْمُلْتَقى

از مـرگ هـراسى ندارم زيرا مرگ مايه كمال است تا آن كه پيكرم همانند پيكر دليرمردان در خاك نهان شود
جانم فداى جان پاك مصطفى ، من عبّاسم و سقّا لقب دارم
و هرگز روز ستيز با دشمن ترس و هراسى ندارم


آن گـاه حـمـله بـرد و دشمن را تار و مار كرد. زيد بن ورقاء جهنى پشتدرختى در كمين وى ايـسـتـاد و با يارى حكيم بن طفيل سُنْبُسى ضربتى بر دستراست وى فرود آورد. عباس شمشير را به دست چپ گرفت و چنين رجز خواند:

وَاللّهِ إِنْ قَطَعْتُمُ يَمينى
إ نّى اءُحامِى اءبَدا عَنْ دينى
وَعَنْ إ مامٍ صادِقِ الْيَقينِ
نَجْلِ النَّبىِّ الْطّاهِرِ الاَمينِ

بـه خـدا سـوگند اگر دست راستم را قطع كنيد، من پيوسته از دين خود و ازامامى كه به راستى به يقين رسيده و فرزند پيامبر(ص ) پاك و امين است حمايتمى كنم



!
پـس جـنـگ نـمـايـانـى كـرد تـا ضـعـف بـر او چـيـره شـد. در ايـنهـنـگـام حـكـيـم بـن طـفـيـل طائى كه پشت درختى در كمين وى بود ضربتى [ديگر] بر دست چپ او فرود آورد و عباس (ع ) چنين رجز خواند:

يا نَفْسِ لا تَخْشى مِنَ الْكُفّارِ
وَاءَبْشِرى بِرَحْمَةِ الْجَبّارِ
مَعَ الْنَّبى السَّيِّد الْمُختارِ
قَدْ قَطَعُوا بِبَغْيِهِم يِسارى
فَاءصْلِهِمْ يا ربِّ حَرِّ النّارِ

اى نفس از كافران مهراس و به رحمت ايزد بزرگ ؛
و همنشينى با پيامبر اكرم بشارت باد، اينان به ستم دست چپم را بريدند؛
پروردگارا ايشان را به آتش شرربار دوزخ درافكن !
سـپـس آن مـلعـون با عمود آهنين ضربتى بر سر آن حضرت فرود آورد و او را به شهادت رساند

.
در ايـن مـيـان مـرحـوم مـجـلسـى پـس از نـقـل كـلام صـاحـب مـنـاقـب ،بـه نقل از برخى منابع مرسل كيفيت شهادت حضرت را چنين بيان مى كند:

آن گاهكه عباس (ع ) تنهايى برادر را مشاهده نمود نزد وى آمد و از او اجازه خواستتا به ميدان رود. امام فرمود: تو پرچمدارم هستى و اگر بروى لشكرم از همپاشيده مى شود. عرض كرد: سينه ام تنگ شده و از زندگى سير شده ام و مىخواهم از اين منافقين انتقام خود را باز ستانم

.
امام (ع ) فرمود: پس مقدارى آب براى اين كودكان تهيه نما. عباس به سوىدشمن آمد و هر چه آنان را پند و اندرز داد سودى نبخشيد. نزد برادر بازگشتو او را آگاه ساخت . در اين هـنـگـام شـنيد كه كودكان فريادِ اَلعَطَش سردادند. مشك را برداشت و بر اسب سوار شد و راهى فرات گرديد. چهار هزار تنموكّلين فرات او را محاصره و تيرباران كردند. آنان را پـراكـنـده نـمـود وبـنـابـر روايـتـى هـشـتـاد تـن از آنـان را بـه قتل رساند. وارد فرات شدكفى از آب برداشت تا بنوشد. اما به ياد تشنگى حسين (ع ) و خاندان وىافتاد. آب را بر روى آب ريخت و مشك را پر از آب نمود. آن را بر شانه راستخود قرار داد و به سوى خيمه ها روانه گرديد. دشمن راه را بر او بست و ازهر سو او را مـحـاصـره نـمـود. عـبـاس (ع ) بـا آنـان جـنـگـيـد تـا آنكـه نـوفـل ازرقـى بـر دسـت راسـت او ضـربـتـى فـرود آورد. مـشـك را برشانه چپ قرار داد. نـوفـل ضـربـتى بر دست چپ او فرود آورد و آن را از تنجدا كرد. آنگاه عباس (ع ) مشك را بـه دنـدان گـرفـت تـيـرى آمـد و بـه مشكاصابت نمود و آب مشك ريخت . تيرى ديگر بر سينه مباركش اصابت كرد. سپس ازاسب واژگون شد و امام حسين (ع ) را صدا زد: مرا درياب .
وقتى امام به سوى او آمد ديد كه در خون خود آغشته است . گويند آن گاه كهعباس ‍ كشته شد امام حسين فرمود: ((الا نَ اِنْكَسَرَ ظَهْرى وَقَلَّتْحيلَتى ))؛ اينك كمرم شكست و چاره ام اندك گشت .
در زيارت ناحيه از وى چنين ياد شده است

.

اَلسَّلامُ عـَلى اءبـى الْفـَضْلِ العَبّاسِ بْنِ اءَميرِالْمُؤ منينَاَلمُواسي اءَخاهُ بِنَفْسِهِ، اءَلا خِذُ لِغـَدِهِ مـِنْ اءَمـْسـِهِ،اَلْفـادى لَهُ الواقـى السـّاعـى إِلَيـْهِ بـِمائِه ، اَلْمَقطُوعَةِيَداه ـ لَعَنَ اللّهِ قاتِلَيهُ يَزيدَ بْنَ الرُّقادِ الجُهَنىّ، وَحَكيمِ بْنِ الطُّفَيلِ الطّائى .


سـلام بـر ابـوالفـضـل العباس فرزند اميرالمؤ منين (ع )؛ آن كه در راهبرادر از جان خود گـذشـت هـمو كه از ديروز براى فرداى خود برداشت [و پيشفرستاد] خود را فدا و سپر قرار داد و تلاش بسيار در [رساندن ] آب نمود ودستانش جدا گرديد.
خـداى لعـنـت كـنـد كـشـنـدگـان او يـزيـد بـن رقـاد جـهـنـى و حـكـيـم بـن طفيل طائى را.
بارگاه حضرت ابوالفضل در كنار نهر علقمه جدا از ديگر شهيدان است و صحن و سراى آن حضرت مزار عاشقان و شيفتگان مى باشد.


ابوالحسن اخفشس در شرح كامل خويش آورده: ام البنين هر روز به اتفاق ((عبدالله)) فرزند قمر بنى هاشم به بقيع مى رفت و براى آن حضرت نوحه سرايى مى كرد،



لا تدعوّنى ويك ام البنين
تذكرينى بليوث العرين
كانت بنون لى ادعى بهم
و اليوم اصبحت و لا من بنين
اربعة مثل نسور الربى
قد واصلوا الموت بقطع الوتين
تنازع الخرصان اشلائهم
فكلهم امسى صريعا طعين
يا ليت شعرى اكما اخبروا
بإن عباسا قطيع اليمين



يعنى: ديگر مرا ام البنين نخوانيد كه من را به ياد شيربچه هايم مى افكنيد. تا وقتى چهار پسر داشتم ام البنين بودم، ولى امروز ديگر پسرى ندارم كه مرا ام البنين گويند. چهار پسر داشتم كه چون ستاره مى درخشيدند بر سر جنازه هايشان نيزه ها با يكديگر در افتادند و همه آن ها از ضربت نيزه بر زمين افتادند و همه با قطع رگ هاى گردنشان به شهادت پيوستند. اى كاش ‍ مى دانستم همان گونه كه خبر دادند، آيا درست است كه دست راست عباسم از بدن جدا شده است.



عده اى از قاسم بن اصبغ بن نباته روايت كرده اند كه گفت: با مردى سياه چهره از قبيله ابان بن دارم مواجه شدم كه قبلا او را با چهره اى سفيد و زيبا مى شناختم، درباره تغيير رنگ چهره اش از او پرسيدم و بدو گفتم: تو را چنين نديده بودم. مرد گفت: من مردى نيرومند و زيبا را كه بر پيشانى اش ‍ آثار سجده وجود داشت، در كربلا كشتم، از آن زمان كه وى را به قتل رسانده ام تا كنون هر شب او را در خواب مى بينم كه گريبانم را گرفته و مرا به سمت جهنم مى برد و داخل آن مى افكند و همواره فرياد مى زنم و همه مردم محله ام صداى فرياد مرا مى شنوند.
راوى مى گويد: اين خبر انتشار يافت، يكى از زنان همسايه اين مرد گفت: ما پيوسته صداى داد و فرياد او را مى شنويم كه خواب را از چشم ما ربوده است، من به پا خاستم و با تعدادى از جوانان محل نزد همسر آن مرد رفتيم و ماجرا را از او جويا شديم. وى گفت: اكنون كه خود ماجراى خويش را برايتان بازگو كرده، خداوند او را از رحمت خويش دور سازد، وى [ماجراى كربلا را] به شما راست گفته، راوى گفت: فردى كه به دست اين مرد در كربلا به شهادت رسيده، عباس بن على (عليه السلام) بوده است







امضای محبّ الزهراء




طاعـــــــت از دست نیاید ، گنهی باید کرد
در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد


!






بعداز اين لطفي ندارد حکـمراني بر دلم
شهر ويـران گشته فرماندار مي خواهد چه کار . . .
محبّ الزهراء آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
The Following User Says Thank You to محبّ الزهراء For This Useful Post:
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان


برچسب ها
السلام, العباس, ابوالفضل, حضرت, علیه


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
فروغ تابان ولایت (3) بررسى روايات hossein moradi امام زمان عجل الله تعالی فرجه 0 11-12-2010 22:34
زندگی نامه امام حسین علیه السلام محبّ الزهراء عاشورا خون خدا جاری در رگهای تنزیل[ویژه نامه محرم] 0 08-12-2010 12:59
فضیلت سوره های قرآن همراه با توضیح ali20 مباحث قرآنی 3 07-09-2009 08:20
سیره عملی امام حسن عسكری(ع) s.ali داستان های مرتبط با امام علی(ع) 0 02-07-2009 23:31
سیره عملی امام هادی(ع) s.ali امام هادی (ع) 0 02-07-2009 23:00

TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 02:12 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1