شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > اهل بيت (عليهم السلام) > امام حسین‌ (ع) > عاشورا خون خدا جاری در رگهای تنزیل[ویژه نامه محرم]


عاشورا خون خدا جاری در رگهای تنزیل[ویژه نامه محرم] مطالب این بخش تنها با تایید مدیر این بخش مورد نمایش قرار می گیرد.

پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 02-12-2011, 12:20   #1
کاربر کوشا
 
علی-110 آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jun 2011
محل سکونت: اصفهان
نوشته ها: 245
Thanks: 479
Thanked 595 Times in 181 Posts
پیش فرض انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی

امام حسین علیه السلام آماده حركت است . افراد گوناگون برای خیر خواهی های دنیوی , آنحضرت را از حركت منع می كنند , ستم یزیدیان را بیادش می آورند , شهادت پدرش را بدست كوفیان متذكر می شوند , پایكوبی این ناسپاسان را در شهادت برادرش امام حسن (ع) برای او تعریف می كنند و بهر طریق سعی می كنند كه حضرتش را از این سفر باز دارند .........

امام حسین علیه السلام عاشقانه راه می پوید و جز به انجام وظیفه شرعی خود كه همانا امر به معروف و نهی از منكر و مخالفت صریح با یزید و نجات امت اسلام و جهاد در راه خداست , نمی اندیشد .

زیرا تحریك احساسات او را به انجام این عمل وادار نساخته است كه این حال با این نصایح , تصمیم خود را تغییر دهد , ایشان در وصیت خود به برادرش محمد حنفیه هدف و جهت انگیزه این حركت را توصیف كرده و در آن ایچنین فرموده است :

بسم الله الرحمن الرحیم , این مقال, وصیتی است از سوی حسین ابن علی ابن ابی طالب به برادرش محمد بن حنفیه : همانا حسین گواهی می دهد كه معبودی جز الله نیست كه یگانه است و شریكی برای او متصور نیست و نیز گواهی میدهد كه براستی محمد صلی الله علیه وآله و سلم بنده و فرستاده خداست اوست كسی كه از سوی حق , بحق برسالت مبعوث شد و همانا كه بهشت و دوزخ حق است و براستی كه قیامت بی شك فرا خواهد رسید و خداوند در آنروز خفتگان در قبور را بر می انگیزد .


((…….. و انی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی (ص) , ارید ان امر با المعروف و انهی عن المنكر و اسیر بسیره جدی و ابی علی ابن ابیطالب .....))

((و بتحقیق كه من به استكبار در مقابل حق و ستمگری و فساد قیام ننمودم و همانا كه بجهت اصلاح در امت جدم (رسول الله ) كه درود خداوند بر او و خاندانش باد بپاخاستم ; (و از این قیام ) امر به معروف و نهی از منكر را خواستارم و (در این راه ) به سیره جدم و پدرم علی ابن ابی طالب رفتار خواهم نمود پس هر كس مرا بحق پذیرا شده , پس خداوند بحق سزاوار تر است و هر كس دعوت مرا رد كند , بر این امر صبر خواهم نمود تا خداوند بحق میان من و قوم بدادگری قضاوت كند و نیكوترین دادگران است . و اینست وصیت من به برادرم و توفیق را جز از حضرت حق نخواهم و بر وی توكل می كنم و بسوی او باز می گردم .))

از اینرو امام با چنین بینشی هر یك از خیر خواهان را با سخنی پاسخ می گوید و همه جوابها را در محتوی یكسان , كه بروید سراغ كارتان من این راه را باید بروم و خانواده ام را نیز می برم , چرا كه خداوند اراده كرده است كه مرا شهید ببیند و خانواده ام – پیام آوران شهادتم – را اسیر . تا از این راه درخت توحید كه بدست اجدادم كاشته شده است بیكباره قطع نگردد و دین خدا نابود نشود .

من برای كشور گشایی نمی روم تا مجبور باشم برای جلب توجه شما راه تزویر پیش گیرم . هر كسی كه عاشق دیدار خداوند است در ركاب این كاروان عزیمت كند و آنانكه در این پندار نیستند و به این وصل ایمان ندارند همین جا بمانند .

* * * * * * *

كاروان عشاق بسوی عراق در در حركت است . در بین راه هر كه با آنان برخورد می كند به توصیه می نشیند و زبان به نصیحت می گشاید تا آنان را از این سفر باز دارد اما عشاق همچنان در حركتند و باین نصیحتها توجهی ندارند . بعضی از مسلمانان با امام حسین (ع) در این كاروان كه كاروان شهادت نام گرفته , همراه میشوند و عده ای دیگر جانب احتیاط كرده به توجیه و تاویل متوسل شده و فرار را بر قرار ترجیح می دهند ........

بسته شدن راه شهر های مختلف عر اق توسط دشمن و رسیدن اخبار وحشت انگیز از جنایات عمال سر سپرده یزید , جوی ایجاد كرده بود كه همگان بر شكست , یقین داشتند و پیروزی را غیر ممكن می دانستند بلاء و آزمایش الهی اوج می گرفت و قلبهای مطمئن و نفوس ناخالص را رسوا می نمود .

این سنت خداوند است و در همیشه تاریخ چنین بوده و هست كه انسانها در كوره آزمایش (فتنه و بلا ) ذوب می شوند و فقط بندگان خالص خداوند از این معركه سرفراز بیرون می آیند . راه توجیه و تاویل همیشه باز است . حتی بعضی به امام می گفتند كه این ددمنشان از خدا بی خبر ترا می كشند و با از میان رفتن تو حق ضعیف شده و از بین خواهد رفت , تو بمان تا اسلام بماند و تا زمین خالی از حجت نشود . آنانكه مرگ را هلاكت می دانستند با امام می گفتند كه (( لا تلقوا بایدیكم الی التهلكه )) یعنی با دست خود , خود را به هلاكت نیفكند .

عده ای از مردم كه رضای خدا را فقط در خواندن نماز و گرفتن روزه می دیدند با كشته شدن امام حسین علیه السلام همه چیز را تمام شده می پنداشتند , درست مثل بعضی از مردم روزگار خودمان كه بی خیال خود اگر فارغ از آنچه بر سرنوشت مسلمین در جهان میگذرد , به گوشه ای خزیده و مثلا به نماز و اطاعت خدا مشغول می باشند , دیگر مسئولیتی ندارند و وظیفه خود را بانجام رسانده اند و یا از دخالت در سیاست و گردن نهادن بر حكم ولی فقیهی كه آنان را به عزت می خواند و راه فلاح و نجات می نمایاند به بهانه فرار كردن , راه نگهداری دین است .....!!!

بهر تقدیر آتش وحشت همچنان زبانه می كشید و كاروان حسینیان همچنان به پیش می رفت و در این راه تصفیه و باز سازی , تزكیه و تعلیم استقامت و پایداری و یا قبول شكست و یا زبونی همچنان ادامه داشت .

امام در نزدیكی قادسیه نامه ای خطاب به شیعیان كوفه نوشت و از حركت خود بسوی كوفه به آنها خبرداد . پیك حضرت (قیس بن مسهر) روانه كوفه شد تا بقادسیه رسید . در آنجا لشگر ابن زیاد او را دستگیر نمود و او نامه را بلعید تا بدست دشمن نیفتد . قیس را نزد عبید الله بن زیاد بردند . ابن زیاد از قیس خواست تا بگوید امام حسین علیه السلام را برای چه كسانی نوشته اما قیس از بیان اسامی آنها خودداری كرد . عبید الله بشدت عصبانی شد ه و گفت دست از تو بر نمی دارم تا اسامی افراد را بگوئی و یا بر سر منبر روی و بر امام علیه السلام و پدر و برادرش لعن و نا سزا گوئی و گرنه تو را تكه تكه خواهیم كرد . قیس پس از فكر كردن گفت به منبر می روم . بر سر منبر رفت و بجای اینكه بر حضرت و خاندانش نا سزا گوید , پس از حمد خدا و درود بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و وصی او و خاندان امام حسین علیه السلام گفت : مردم كوفه , من از جانب حسین علیه السلام بسوی شما فرستاده شدم , هر كه می خواهد او را یاری كند , بشتابد . خبر را به عبید الله رساندند . دستور داد قیس را از بالای قصر به پایین انداختند و بدینگونه یار با وفای حسین علیه السلام در راه حق بشهادت رسید .
كاروان همچنان به پیش می رفت تا اینكه در محلی بنام (زباله) خبر یافت كه فرستاده امام علیه السلام در نقطه باز رسی قادسیه دستگیر و در كوفه توسط ابن زیاد بطرز وحشیانه ای بقتل رسیده است .امام با شنیدن این خبر این آیه را تلاوت نمود :
و من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا .

برخی از مومنان , بزرگ مردانی هستند كه بعهد و پیمان خود با خدا كاملا و فا كردند , پس برخی بر آن عهد ایستادگی كردند - به فیض شهادت رسیدند – و برخی منتظرند و هیچ عهد خود را تغییر نداده اند .

پروردگارا بهشت را برای ما و آنها جاودان كن و ما را در جای مناسبی در سایه رحمت خود ملحق ساز .

خبر شهادت پیك نخستین امام بسوی كوفه , و شهادت هانی بن عروه تنها مددكار عقیل , وحشت را در دل برخی بی ایمانان شعله ور ساخت و دلهره و یاس بر اذهان عده ای مستولی گشت .

اینجاست كه لازم است آموزگار مكتب توحید برای رفع اشكال لب به سخ بگشاید . بدین منظور امام علیه السلام در میان كاروان می ایستد و سخنانی بدین مضمون ایراد می فرماید :

بسم الله الرحمن الرحیم – آگاه باشید كه خبر شهادت یارانی چون مسلم ابن عقیل و هانی بن عروه را دریافت كرده ایم و یقین داریم كه كوفیان دست از یاری ما برداشته و جانب مخالفت با ما را گرفته اند . این سفر نتیجه ای جز كشته شدن همه ما را نخواهد داشت , آنكه با ما همراه میشود بداند كه راه پر خطر است و از مرگ گریزی نیست , تا فرصت باقی است بفكر خود باشید , اگر می خواهید بر گردید و با خانواده خود آسوده زندگی كنید از جانب ما هیچ معنی نیست )).

عده كثیری پس از شنیدن این سخنان پراكنده شدند و بخیال زندگانی راحت راه جدائی از امام را در پیش گرفتند و ندانستند كه (( مرگ سرخ به از زندگی ننگین است )).

جمعی هم از نزدیكان امام پروانه وار بدور شمع حقیقت در انتظار سوختن می گشتند و با زبان دل می سرودند :

من نمیگویم سمندر باش یا پروانه باش
جون بفكر سوختن افتاده ای جانانه باش

امام منطقه زباله را ترك كرد و به بطن عفیق محلی به فاصله چند منزلی كوفه رسید , در آنجا چون از استقرار نیروی انتظامی در قادسیه مطلع شد , و از طرفی وضعیت كوفه را می دانست و خبر كشته شدن سه تن از یارانش را شنیده بود , لذا تصمیم خود را برای ورود به كوفه تغییر داد . حصین بن نمیر فرمانده سپاه قادسیه از تغییر مسیر حركت حضرت مطلع گشت و لشگری مركب از هزار نفر را تحت فرماندهی حر بن یزید ریاحی برای جلوگیری از پیش روی امام حسین علیه السلام به كوفه اعزام داشت . كاروان شهادت همچنان در حال حركت بود كه لشگر حر از دور نمایان شد و بسرعت خود را به حضرت رسانید . روز سوزانی بود و لشگر حر ذخیره آب خود را بپایان برده بود , امام علیه السلام نتوانست حتی تشنگی دشمنانش را تحمل كند , لذا به یاران خود اشاره فرمود كه به لشگریان دشمن و اسبهای آنها آب دهند .

حر امام گفت : كه من مامورم تا اینكه جلوی شما را بگیرم و شما بهیچ وجه نبایستی پیش روی و عقب گردی داشته باشید .

اما م فرمود : من به دعوت شما كوفیان از مدینه حركت كرده و حج را نیمه تمام گذاردم , اكنون اگر بر عهد خود استوارید , من حاضرم و بدانید كه ما اهل بیت پیامبریم و ولایت حق ماست . تقوی پیشه كنید و حق را بشناسید تا خداوند از شما خشنود گردد , و اگر عهد خود را شكسته اید , لا اقل بگذارید من به مدینه باز گردم .

حر موافقت ننمود و گفت من مامورم و معذور . بدین ترتیب قرار شد كه كاروان به سمتی حركت كند كه نه به كوفه ختم شود و نه به مدینه , تا اینكه به نینوا رسیدند , در آنجا پیكی از راه رسید و نامه ای از طرف ابن زیاد برای حر آورد , در آن نامه به حر فرمان داده شده بود كه به شورشیان ,اجازه توقف ندهد مگر در جائی از صحرا كه بدون آب و آبادانی باشد .
كاروان عشاق چاره ای ندید مگر اینكه در دشت كربلا رحل اقامت افكند , و ادیب عشق برای چندمین بار بسخن ایستاد و چنین فرمود :

دنیا از ما روی برگردانیده است و جام زندگانی به پایان رسیده , این قوم دست از حق برداشتند و بدور باطل گرد آمدند و با ما سر كارزار دارند , آنكس كه به خدا و روز رستاخیز ایمان دارد, باید كه دست از همه چیز بشوید و آماده شهادت گردد .

زندگانی واقعی و حیات راستین در مرگ با عزت است كسی كه در راه خدا شهید شود به سعادت ابدی نائل می گردد و زندگی در كنار ستمكاران جز بدبختی و زیان هیچ ارمغانی نخواهد داشت حال شما اختیار دارید هر یك را كه می خواهید برگزینید .

از در اینحال بعضی از پیروان ظاهر اندیش و سطحی نگر بازگشته و بخیال خود راه عافیت در پیش می گیرند و عده ای با ایمان راسخ و اراده پولادین سخت تر از كوه می ایستد و خطاب به امام حسین علیه السلام چنین می گویند : ((حتی اگر زنگی در دنیا ابدی بود , باز هم ما شهادت در كنار تو را بر می گزیدیم
, ما عاشق دیدار پروردگاریم و در راه خدا استوار خواهیم ماند . خداوند را سپاس می گزاریم كه بر ما منت نهاده و چنین مقامی را نصیب ما فرموده است , از خدا می خواهیم كه توفیق استفاده از این نعمت را بر ما ارزانی دارد . باشد كه فرصت از كف نداده و به درجه رفیع شهادت نائل گردیم ...))

* * *

پس از اقامت حضرت در كربلا , روز سوم محرم عمر بن سعد با چهار هزار نیروی نظامی وارد این صحرای سوزان شد و فرماندهی كل جنگ را به عهده گرفت و بمحض ورود فردی از لشگر یانش را بسوی امام حسین (ع) فرستاد تا از هدف ایشان مطلع شود .

عمر سعد پس از آگاه شدن از انگیزه امام حسین (ع) آنرا به اطلاع عبید الله بن زیاد رسانید پس از این جریان در ضمن دریافت نامه ای از طرف ابن زیاد مامور شد كه میان امام و اصحابش و آب فرات حائلی ایجاد كند , تا اینكه آنها دسترسی به آب نداشته باشند , تا هرچه بیشتر سختی , زحمت و تنگی برای امام و یارانش فراهم آید و از طرف دیگر هم عبید الله بن زیاد مرتبا بتعداد لشكریان می افزود بطوریكه تعداد لشكر به سی هزار تن رسید و به عمر سعد گفت دیگر هیچ عذری برای تو نگذاشته ام , آنچه واقع می شود به من خبر بده , و شمر را هم همراه با حكم قتل عام و كشتار حسین و یارانش بسوی كربلا فرستاد .

* * *


سال 61 هجری آغاز شده و عاشقان در دشت كربلا خیمه ها افراشته اند . و زمان بی صبرانه می گذرد .
كوره امتحان الهی هر لحظه افروخته تر و گداخته تر می شود تا شامگاه روز نهم محرم فرا میرسد ......شور و التهاب در میان دو لشگر حق و باطل در بالاترین حد ممكن پدیدار شده , چرا كه فردا روز جنگ است و امشب آخرین فرصت انتخاب .

در یك طرف اما م حسین علیه السلام در جمع اصحاب نشسته و خبر از كشته شدن می دهد و عاشقان بی شك منتظر فردایند كه روز وصل است و به چیز جز خدا و حق نمی اندیشند .
و در طرف دیگر لشكر كفر و نفاق گرد آمده اند و در میان آنها پلیدانی چون ابن سعد و شمر در خیال استانداری سرزمینهای پهناور , و رجز خوانی می كنند و بگمان پیروزی ظاهر ی شاد و سرخوشند .

در یك سوی میدان امام حسین علیه السلام به یاران خود می گوید : (( من بیعت خود را از شما برداشتم , شما هرگز مجبور به اطاعت و همراهی من نیستند و از تاریكی شب استفاده كنید و دست خانواده خود را گرفته , باز گردید . چون فردا هیچیك از ما زنده نخواهد ماند . ))

و در سوی دیگر ابن سعد همچون گرگی , دندان تیز خود را بر لشكریانش نشان می دهد كه شما باید در ركاب من بمانید و با دشمن ما بجنگید و هر كس از شما كه از فرمان سرپیچی كند از فرمان یزید سرتافته است و مجازات او اعدام خواهد بود كه بیدرنگ اجرا خواهد شد .

این طرف عاشقان جمع شده اند و آنطرف خود فروختگان دنیا طلب , هر لحظه این شب فصلی است از كتاب نا نوشته . در این سو رادمردی و ایمان و آزادی , و در آن سو ذلت و كفر و زبونی . در گوشه ای از بیابان , خیمه ای روشن و در میان آن مردی به تفكر نشسته است . او همان مردی است كه برای اولین بار راه كوفه را بر یاران امام حسین علیه السلام بسته و ایشانرا مجبور ساخته كه باین سرزمین بیایند .
آری او حر بن یزید است كه در اندیشه فر رفته و جدالی سهمگین میان عقل و نفس او در گرفته است ........
عقل می گوید : (( جنگ با اما م حسین علیه السلام یعنی جنگ با خدا و نهایتش ذلت است و عذاب )) و نفس شهوت پرست می گوید : (( سیلی نقد به از حلوای نسیه )) , عقل می گوید : (( این دنیا اعتبار ندارد , فانی است دیر یا زود باید كه رخت بربست و به دیار باقی شتافت .... و آنجاست كه ارزش دارد . باید بخاطر بقا , از ظواهر فریبنده این دنیای فانی چشم پوشید )).

و نفس پر فریب كه دستخوش وسوسه های شیطان است می گوید : (( دم را خوش باش كه از آن سرای ابدی هیچكس را اطلاع دقیقی در دست نیست )) ........

عقل دور نگر می گوید : (( آنچه مسلم است و قطعی , اینست كه خداوند این جهان را بیهوده نیافریده و غایتی در كار است و نهایتی , خوشبخت كسی است كه به نهایت بیندیشد و فریب دنیای زود گذر را نخورد كه در چنته این دنیا كالائی جز فریب و نیرنگ نیست )) .

نفس نزدیك بین می گوید : (( سالی چند خروار گندم كه پاداش این جنگ است در انتظار توست و بسی پر بهاتر و نقدتر از رضای خدا و نعیم اخروی است ..... ))

عقل میگوید : (( این یك فرصت است و بعد از این هرگز روی سعادت را نخواهی دید ...) )

نفس می گوید : (( عمل صالح انجام دادن نیازمند توفیق است و خداوند باید این توفیق را بدهد و تو اگر دستت به این جنایت آلوده شود هرگز توفیق عمل صالح پیدا نخواهی كرد . ))

نفس اماره می گوید : ( این چه حرفی است , در ضمن با هیچ منطق علمی سازش ندارد . ))
این درگیری تا صبح ادامه پیدا كرد و بالاخره عقل پیروز شد و حر از گرداب تاریك كفر و نفاق بیرون می آید از چنگال نفس اماره پلید آزاد شد و به خیل آزادگان پیوست و در كنار یاران امام حسین علیه السلام به شهادت رسید .

در گوشه های دیگر این صحرا مشابه این جدال در ضمیر همه سر كردگان سپاه یزید درگیر است ولی تنها حراست كه آزاد می شود , بقیه سرداران فریب خورده و در منجلاب تباهی غوطه ور می شوند .

* * *

روز نهم كه شمر به كربلا رسید , بدستور وی خیمه های امام حسین علیه السلام از هر سو به محاصره در آمده بود , لشكری عظیم متحد شده بود و اندیشه قتل عام امام حسین علیه السلام و یارانش و سپس رسیدن به استانداری و فرمانداری شهرهائی چون ری , مدائن و ..... را در سر می پروراند .

امام حسین علیه السلام برادر رشید و سردار شجاعش حضرت عباس را همراه عده ای به سوی فرماندهان لشكر دشمن فرستاد و از آنها مهلت خواست تا اینكه امشب را به دعا و نیایش و راز و نیاز با خدا بگذرانند و آنها هم موافقت كردند .

شب چادر سیاهش را بردشت افكنده است و سوسوی ستاره گان جلوه ای ملكوتی به شب داده است و در قسمتی از این صحرا , خیمه های عشاق خسته دل افراشته شده است , آنان تمام آزمایش ها را پشت سر گذاشته و امشب منتظر نتیجه هستند , بعضی مشغول تسبیح و تهلیل اند , عده ای با خدا به راز و نیاز نشسته اند . بعضی سرود شهادت سر داده اند , یكجا یاران اما م حسین علیه السلام (ع) به آراستن سلاحها مشغولند , و در جای دیگر عده ای به نماز ایستاده اند ,و چه شب پر غوغائی .........

شب عاشقان بی دل چه شب دراز باشد
تو بیا كز اول شب در صبح باز باشد

در آنگوشه عباس علیه السلام آن بزرگ پرچمدار لشكر ایمان و شهادت با قامتی رشید شمشیرش را بدست گرفته و قدم زنان زمزمه سر داده كه فردا با تمام قوا ب رلشگر كفر می تازم و از دین خدا و امام بر حق زمانم حمایت می كنم . بخدا سوگند كه هرگز از یاری برادرم كه نماینده خدا در زمین است دست ر نخواهم داشت .
در گوشه دیگر جوانان بدور خیمه ها حلقه زده بپاسداری مشغولند می گویند فردا روز دیدار است , و ما از هم اكنون آماده ایم ... یكی فریاد می زند : (( بخدا اگر فردا هزار بار كشته شوم و دوباره جان به تنم باز گردد , در راه مكتب و حقیقت و امامم فدایش خواهم كرد (( دیگری می گوید تا توان دارم نخواهم گذاشت گرگان خون آشام پسر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را مورد تعرض قرار دهند .. ))

یكی می گوید : (( خدایرا سپاس كه بما جان داد تا فدای اسلام و امام كنیم ... )) دیگری می گوید : (( خدایرا شكر كه بما توفیق جهاد و شهادت را ارزانی داشت )) .

شب همچنان آرام میرود و یاران امام حسین علیه السلام بی صبرانه منتظر طلوع فجر به مناجات مشغولند ,
گوئی خواب برای همیشه از چشمشان رخت بر بسته است . آری باید چنین باشد , آنكس كه به بیداری واقعی رسیده خواب ظاهری برایش نامفهوم است , آنهم در شب وصل كه هر لحظه اش را , طراوتی است و شوق دیدار همه چیز را از خاطر می برد .

شب عاشورا اینگونه سپری می شود و امام حسین علیه السلام از دیدن اینهمه فداكاری و ایمان به وجد آمده و می گوید :

(( بخدا سوگند , از یاران خود با وفاتر و استوارتر سراغ ندارم .))

* * *

بالاخره لحظات گران انتظار سپری شد و آفتاب دهمین روز محرم طالع گشت و دامن بر دشت نینوا كشید . دو لشكر نابرابر در مقابل هم قرار گرفتند : یك طرف لشكر ایمان با تعدادی كمتر از 100 نفر بفرماندهی امام حسین علیع السلام و در طرف دیگر لشكر كفر و نفاق با تعدادی حدود 30000 نفر بفرماندهی عمر سعد , نماینده یزید .

حضرت امام حسین علیه السلام لشكر محدود خود را بجلو خیمه حركت می دهد و به آرایش رزمی آن می پردازد : زهیر بن قیس را در سمت راست و حبیب بن مظاهر را در قسمت چپ قرار می دهد , و پرچمداری و فرماندهی صف مقدم را هم به حضرت عباس علیه السلام می سپارد .
در این لحظات امام حسین علیه السلام مشغول نگاهداشتن آخرین اوراق دفتر رسالت است .كوله بار تربیت انسانها را كه مدتها بدوش كشیده و هر جا و هر زمان بمناسبت مقام و موقعیت حاضرین , عرضه نموده یكبار دیگر در این صحرا بر زمین می نهد , در مقابل لشكر دشمن كه برق شمشیرهایشان چشمها را خیره ساخته و شیهه اسبانشان گوشها را كر كرده است قرار می گیرد و با صدای بلند فریاد برمی دارد :

(( ای مردم از پیروی هوای نفس و شیطان بپرهیزید . و اندكی توجه كنید و می خواهم خود را معرفی كنم و حق را بر شما آشكار سازم تا حجت تمام شود و فردای قیامت كسی از میان شما بگوید كه من نمی دانستم .

شما می دانید كه ولایت ا زآن خداست و ا زجانب او به امانت بدست پیامبرش سپرده شده و پس از او به پدرم علی علیه السلام و برادرم حسن علیه السلام و من جانشین او هستم .

ای مردم خوب بنگرید كه من كیستم ؟ من فرزند دختر پیامبر شمایم . قدری بخود آیید و بیاندیشید , آیا صحیح است با شخصی چون من كارزار كنید و كمر به قتل من ببندید ؟ آیا شایسته است كه نواده پیامبر به دست شما كشته شود ؟ آیا فراموش كر ده اید كه پیامبر بزرگوارتان درباره من و برادرم فرموده كه اینان در میان جوانان بهشت از همه بالاترند , و آیا همین كافی نیست كه دست شما را از آلوده شدن به خون من باز دارد ؟

ای مردم توجه كنید آیا من شخصی از شما را كشته ام ؟ آیا به حق كسی تجاوز كرده ام ؟ آیا طمع در جان و مال شما داشته ام ؟ شما مرا به چه جرمی خواهید كشت ؟

ا ی مردم زندگی فقط زیستن در این چند روزه دنیا نیست , باید كه بحق استوار بود , اندكی تامل كنید ببینید با چه كسی پنجه در افكنده اید . ما تا آخرین نفر در مقابل شما خواهیم ایستاد ولی وای بر شما . من مرگ را جز سعادت ابدی نمی بینم و زندگی با ستمكاران را جز بدبختی و ذلت .......

آگاه باشید كه پست ترین مردم مرا به بیعت با خود خوانده است و در مقابل جانم را برای چند روز زندگی مادی تامین كرده است ; ولی من تن به مذلت نخواهم داد . من با لشكریان اندك با شما خواهم جنگید ; ولی بدانید چه می كنید . خداوند بر همه كارها و بر مقصد شما آگاه است جان ما و شما در كف قدرت اوست .از او بترسید و به راه مستقیم باز گردید و فریب این ددمنشان را نخورید كه ذلیل و زبون خواهید شد .))

در این هنگام سردار سپاه كفر فرمان حمله می دهد و لشگر درگیر شده جنگ آغاز می گردد جنگی كه تا بعد از ظهر ادامه می یابد و صحیفه تا ریخ اسلام را تا ابد گلگون می سازد .

اصحاب و یاران امام حسین علیه السلام هر یك قبل از درگیری با دشمن نخست به موعظه می پردازد چرا كه رسالت تبلیغ و تلاوت آیات خداوند را بعهده دارند و بیش از هر چیز به هدایت این زبونان می اندیشند . اما دم گرم این رسولان در آهن سرد قلب آن مونافقان موثر نمی افتد و لا جرم درگیر می شوند و وضعیت دو سپاه نابرابر معلوم است . پس از مدتی درگیری به شهادت یاران امام می انجامد .

جوانان و میان سالان و پیران در این نبردگاه حق و باطل خود را نشان دادند و تا آخرین نفس از حریم اسلام و ایمان و امام دفاع كردند شجاعتها نمایان شد , ایثارها و فداكاریها رخ نمود ایمانها و یقینها خودنمائی كرد و انسانهای پاكباز به معراج رفتند .

خورشید وسط آسمان آمده بود و وقت نماز ظهر رسیده بود . یكی از یاران با ایمان به نزد امام می شتابد كه یابن رسول الله هنگامه نماز است و ما بر پادارندگان آنیم چه باید كرد ؟ دشمن اسلام و نماز امان نمی دهد , اینها كه ادعا ی اسلام و ایمان دارند اجازه نمی دهند كه ما نماز بخوانیم . ولی وظیفه ما روشن است , آفرین بر این استواری و ایمان خوشا براحوال جون تو نماز گذاری كه آتش جنگ و هنگامه نبرد هم ترا از یاد خدا غافل نمی نماید ........

امام كلام این یار وفادار مومن را تصدیق می كند و او را دعا كرده و همه یاران امام آماده نماز می شوند .آری این بر پادارندگان نماز كه شهادتشان , حركتشان , اراده و عزمشان و همه وجودشان برای خداست به امام اقتدا كرده , و نماز می دارند و بر صحیفه تاریخ می نگارند كه همه چیز برای خدا و بخاطر خداست .

دشمن امان نمی دهد و صفوف نمازگزاران را مورد حمله قرار داده تیر باران می كند ! اما مردانی باستواری كوه از تیر دشمن نمی هراسند و سینه هایشان همه سپری است تا نماز اقامه شود و همچنان صدای تكبیر در فضا طنین افكنده است .

نماز پایان یافته و جنگ همچنان ادامه دارد , و یاران خدا به میدان می روند و موعظه می كنند و درگیر شده به شهادت می رسند تا نوبت به امام می رسد .

* * *

امام حسین علیه السلام كه سینه ای مالامال از مصیبت جوانان و یاران دارد و در عین حال حامل بار رسالت است در نوبتی دیگر كالای حقیقت را عرضه می دارد .

در میانه میدان لشكریان یزید را مخاطب قرار داده و می فرماید : (( آیا كسی هست كه مرا یاری كند ؟ آیا در میان شما كسی هست كه بیدار شود و سعادت را بر بدبختی ترجیح دهد و از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پشتیبانی كند ....))

اما كوردلان را بیداری محال است و دلی كه به سختی سنگ شده است هرگز چشمه سار هدایت از نتواند جوشید . و این قوم اینچنین بودند .

جنگ را با امام حسین علیه السلام آغاز كردند و امام ناچار درگیر شد و پس از ساعتی او را محاصره كردند و بر زمینش افكندند و – قرص خورشید در سیاهی شد .

دشمن مست از باده پیروزی نعره زنان و عربده كشان به جانب خیمه ها روان شد . می رفت تا دختر رسول الله صلی الله علیه وآله و سلم را باسارت كشد , اموال آنها را غارت كند , رسول زمانه نیمه جان نظاره گر این ددمنشی است و آخرین برگ كتابش را عرضه می كند :

"" ای مردم اگر دین ندارید و از روز رستاخیز باكتان نیست , لا اقل در دنیا آزاد مرد باشید . شما با من درگیر شدید و مرا كشتید زنان و فرزندان مرا گناهی نیست ....."""

اما این قوم سقوط كرده اند و در سراشیبی گمراهی توان توقف و اندیشیدن ندارند . یكی از آن میان فریاد برآورد كه حسین هنوز زنده است , بشتابید و كارش را تمام كنید و یزید را خشنود سازید . و یورش آوردند و كلام امام حسین علیه السلام را قطع كردند .

* * *

خورشید هدایت غروب كرد و سالار شهیدان حسین بن علی علیه السلام شربت شهادت نوشید . لشكر كفر به سوی زنان و فرزندان این یاران خدا یورش برده چادرها را آتش زدند و اهل بیت را به اسارت كشیده بسوی كوفه و از آنجا به شام گسیل داشتند .

اینك زینب باید تمامی توان خویش را در میان هدف و مفهوم این حركت خونبار خدایی بكار گیرد . باید از خون شهیدان , رود خروشان فریاد بسازد و از این پس ابلاغ پیام شهادت را بعهده بگیرد .در میان راه در خیابانها , در میدانها و شهر های كوفه و شام و حتی در كاخ سبز در مقابل یزید خونخوار می ایستد و پیام عاشورا را به گوش جهانیان فریاد می زند كه :

(( ای مردم كوفه .........ای مردم پیمان شكن .........

اشك می ریزید و گریه می كنید ؟ اشكتان خشك نشود و ناله تان آرام نگیرد . شما مانند آن زنی هستید كه نخل های خود را محكم می تافت و پس از تافتن , تارها و پودهای رشته را از یكدیگر می گشود و تار مار می كرد .
آری زندگی شما مانند آن زن و زیسندگی اوست .

رشته های ایمان و پیمان خود را كه استوار كرده بودید از هم گسیختید و سوگندهاتان را دستاویز فساد كردید . چه دارید جز لاف زدن و دشمنی و دروغ ؟ مانند كنیزكان چاپلوسی كردن و چون دشمنان سخن چینی نمودن چون سبزه ای هستید كه بر مرداب روییده باشید , سبزه ای كه ظاهری شاداب و خرم اما ریشه ای در فساد و تباهی دارد .

چون زیور و زینت گورهائید شما .
برای خود بد توشه ای پیش فرستاده اید ,' خشم خدا بر شما باد
می گریید ؟ بگریید كه سزاوار گریستنید , كه ننگ این جنایت بر شما فرود آمده , لكه ننگی كه هرگز از خویشتن نتوانید زدود .چگونه از خود بشوئید این ننگ را كه فرزند پیامبر را كشتید , آنكه در جنگ همسنگر شما بود ودر زندگی پناهتان ,در صلح مایه آرامش دلتان و در نگرانی ها مرهم بخش زخمتان , آنكه در سختی و پیكارها یاریتان می بخشید . چه نكوهیده است آن بار گناهی كه بردوش گرفتید .

می دانید چه كردید ؟ میدانید چه پیمانی شكستید , چه پرده ای دریدید و چه حرمتی از بین بردید ؟ چه خونی را ریختید ؟
كاری شگفت كردید , كاری كه از بیم آن نزدیكگ است آسمانها منفجر شود وزمین بلرزد و بشكافد و كوه ها از هم بپاشد , مصیبتی است دشوار و بزرگ , پیچیده و شوم , راه چاره در آن بسته است , در عظمت به بزرگی زمین و آسمان است .
آیا در شگفت می شوید اگر از آسمان خون ببارد و عذابی بر شما فرود آید و كسی یاریتان نبخشد ؟.....

-----------------------------
[فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ]

امضای علی-110
نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد ....... حسن لرزید که صاحب نظری پیدا شد
فطرت آشفت که از خاک جهان مجبور ..... خودگری، خودشکنی، خودنگری پیدا شد
خبری رفت ز گردون به شبستان ازل .......... حذر، ای پردگیان، پرده دری پیدا شد
علی-110 آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following 2 Users Say Thank You to علی-110 For This Useful Post:
قدیمی 14-11-2013, 18:21   #2
مدیر ارشد انجمنهای نور آسمان
 
محبّ الزهراء آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2010
محل سکونت: ماه
نوشته ها: 17,010
Thanks: 31,941
Thanked 50,449 Times in 14,794 Posts
پیش فرض

((…….. و انی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی (ص) , ارید ان امر با المعروف و انهی عن المنكر و اسیر بسیره جدی و ابی علی ابن ابیطالب .....))

امضای محبّ الزهراء




طاعـــــــت از دست نیاید ، گنهی باید کرد
در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد


!






بعداز اين لطفي ندارد حکـمراني بر دلم
شهر ويـران گشته فرماندار مي خواهد چه کار . . .
محبّ الزهراء آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
The Following User Says Thank You to محبّ الزهراء For This Useful Post:
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان



کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
مانند آيه (173) همين سوره كه مى فرمايد: (انما حرم عليكم الميتة و الدم ) الخ vorojax تفسير الميزان جلد 1 0 22-01-2011 21:20

TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 17:46 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1