شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > سیاست اسلامی > مباحث سیاست بین الملل > مقالات


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 17-09-2015, 17:25   #1
همکار انجمن
 
safaeei آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Apr 2009
محل سکونت: پيش خدا
نوشته ها: 3,354
Thanks: 1,819
Thanked 5,121 Times in 2,001 Posts
پیش فرض تحلیلی خواندنی و متفاوت از اوضاع سوریه

سلام دوستان
مطالب زیر توسط جناب اقای محمد حسینی مقدم به نگارش درآمده ،این مقاله برای بنده بسیار جالب، خواندی و حاوی نکات تازه ای بود (خصوصا اطلاعات میدانی نگارنده) ولیکن در بعضی موارد نیز دیتاهای ارسالی توسط دوستان مورد ایراد واقع شده که در انتها نیز نظرات بعضی از بزرگواران هم برای شما دوستان قرار می دهم.



یک تحلیل طولانی اما جامع و مفید درباره اوضاع سوریه و نقش نیروهای مختلف در آن


من همه عمر تلاشم اين بوده كه منهاي حب و بغض هاي شخصيم به مسائل نگاه كنم. چه زمانيكه جزو ليست بي بي سي از صد نويسنده و مترجم تحت فشار در ايران اسمم امد، چه زمانيكه دوبار رتبه زير ده گذاشتم توي كنكور و دانشگاه قبولم نكردند، چه زمانيكه كتابم خمير شد و غيره و غيره. هيچ وقت با پيش فرض به مسئله نگاه نكردم. هيچ وقت نگذاشتم كه پيش فرض "جمهوري اسلامي بد است" برايم شكل بگيرد و وارد تحليل هام بشود. و يا برعكس، بيش فرض اينكه "خوب است"
از ان مهم تر هيچ وقت با پيش فرضهاي برساخته ي رسانه ها هم سعي كردم تحليلي ارائه ندم. اين دومي خيلي برام مهمتر بوده. چون ريشه اش به خاطرات دوران نوجوانيم بر ميگردد. به زمان حمله امريكا به افغانستان كه يك "بچه دبيرستاني" بودم اما بلند شدم و رفتم لب مرز تايباد به عنوان مترجم دفتر پناهندگان سازمان ملل توي كمپ كار كردم. از همان موقع اين حقيقت را درك كردم كه تصويري كه از ان جنگ رسانه هاي كشورهاي مختلف ارائه ميدهند، نه تنها با هم فرق دارد بلكه خيلي هم با واقعيت منطبق نيست. متوجه شدم كه چيزهاي به ظاهر بي ربطي مثل واردات گندم از استراليا به ايران و يا صادرات سيمان از ايران به همان اندازه مهم است كه حمايت كردن يا نكردن امريكا از نيروهاي اتحاد شمال كه دستپروده ايران بودند. متوجه شدم كه قوميت پشتون يا هزاره وجود نداره بلكه ملّيت پشتون يا هزاره وجود داره به نوعي كه اگه يه روز افغانستان به شمالي و جنوبي تقسيم بشه نبايد تعجب كنيم. ديد كلي غلط است چه ديد كلي به افغان ها و چه ديد كلي به سني هاي سوريه. سني هاي سوريه هم جماعتي يكپارچه نيستند. تفكيك انتوگونيست/پروتاگونيست هم براي روايت رسانه خوبست. امريكايي ها نه ان متجاوزين بي دين و ايماني اند كه رسانه هاي اين وري مي گفتند و نه ان شبه رمبو هاي دموكراسي گستري كه رسانه هاي ان وري مي گفتند. به همين ترتيب مهاجريني كه مي امدند هم نه ان "طفلكي هاي معصومي" بودند كه فعالين حقوق بشر مي گفتند و نه "يك مشت ترسوي متوقع" كه نژاد پرستهاي ايراني مي گفتند
جنگ خيلي نسبي است
اما روايت رسانه ها نسبي نيست.
در واقع تصورات غلط در مورد هم پيمانان ايران و روابط شان با ايران هم زيادست ما زمانيكه به حزب الله فكر مي كنيم هيچ وقت به اين فكر نمي كنيم كه نيروهاي حزب الله ممكن است فرماندهان ايراني سپاه را با ار پي جي بزنند ولي اين اتفاقها افتاده. حتي بي بي سي هم در قسمت سوم مستندش در مورد ايران و غرب به اين نسبيت رابطه ايران با هم پيمانانش اشاره كرده.
چيزي كه من سعي دارم بگويم همين فرا رفتن از تصور برساخته اي هست كه از مسائل مختلف داريم. يادم مي ايد زماني شيرين عبادي جمله اي گفت شبيه به اينكه: وضعيت دگرباشان جنسي در ايران انطوري نيست كه غربي ها فكر مي كنند. من توي اين حوزه كار كرده بودم و مي دانستم اين حرف، حرف درستيست. مي دانستم كه بسياري از پناهجوها غلو مي كنند. چند وقت پيش هم كه سر برنامه ي بي بي سي در مورد تغيير جنسيت در ايران، توي گروه گفتم اين حرف توهين به جامعه پزشكي ايران است، منظورم حمايت از روايت جمهوري اسلامي از دگرباشان جنسي نبود. صرفاً حقيقت خيلي نسبي تر از ان تصوير سياهي بود كه بي بي سي مي گفت.
من اصرار دارم برگردم به خاطرات قديمم، چون بحث اصلي روزهاي اخير پناهندگيست. مسئول كمپ تايباد اقايي بود به اسم ديويد هيوز. سي سال بود كه كارش سر و كله زدن با پناهجوهاي كشورهاي مختلف بود. اولين كسي بود كه اين ديد نسبيت محورانه را براي من ايجاد كرد. يك روز برگشت گفت من مي دونم خيلي از حرفهايي كه بقيه مي گويند و تو براي من ترجمه مي كني دروغ است اما اين واقعيتي است كه انها باورش دارند. يادم است كه هم ان سيمان فروش ايراني دروغ مي گفت و هم اون پناهجوي افغان. همه اين ادمها مفعول جنگ بودند و سعي مي كردند از ضرر جنگ فرار كنند همه شان سعي مي كردند بهترين وضعيت ممكن را براي خانواده شان ايجاد كنند
اين وضعيت براي همجنسگراي ايراني يا جنگزده ي سوري هم همين است. انها موظفند روايتي را ارائه بدهند كه به بهشت امنيت برساندشان. ولي ما موظفيم روايتي را ارائه بديم كه جهنم واقعيت را نشان ميدهد
حقيقت جنگ سوريه هم يك چيز گم شده در بين روايت هاي مختلفست
ان روايتي كه من ديدم توي اين گروه هست اين است:
اقليتي 15 درصدي از شيعيان سي سال بر اكثريتي از سني ها حكومت كردند. مردم به تنگ امدند يك جنبش اعتراضي راه انداختند كه اسد ان را به طرز خونيني سركوب كرد و اين باعث يك جنگ داخلي طولاني در سوريه شد. سركوب اسد باعث شد كه در حركتي انتقام جويانه،عده اي كارشان به افراطي گري برسد و گروه هايي مثل النصره و داعش را ايجاد كنند كه سر مي برند و جگر ادميزاد مي خورند..
بياييد روايت را از همان اول مرور كنيم. اولاً علوي هاي سوريه شيعياني مثل ما نيستند. تا قبل از امام موسي صدر، شيعه ها مثل سني ها، علوي ها را به عنوان يك فرقه از اسلام قبول نداشتند. امام موسي صدر دست دوستي به سمت علوي ها دراز كرد و انها را به عنوان يك فرقه رسمي پذيرفت. علوي ها تقريباً تركيبي از همه مذاهبي هستند كه توي سوريه وجود دارد. امام علي و سلمان فارسي را قبول دارند! اسماً زير مجموعه تشيع هستند اما رهبرشان يعني بشار اسد وقتي با سني ها نماز مي خواند دست هايش را روي سينه مي گيرد اما در واقع حتي نيازي به اين ظاهرسازي ها هم ندارد چون علوي ها از لحاظ مناسك، قرباني و ذكر دارند كه ذكرشان شبيه دعاخواندن مسيحيان است. علوي ها با اينكه 15% جمعيت سوريه را تشكيل مي دهند اما با اين وجود بزرگترين اقليت مذهبي سوريه هستند.
منهاي اين حرفها، ذات استدلال به اينكه فلان مذهب، تعداد پيروانش كم است پس حق رياست بر دولت را ندارد، استدلال بدي است. بيشتر از ده سال است نماينده ي اقليت سيك، رياست دولت هندوستان را در دست دارد و بر مذاهبي حاكميت مي كند كه پيروان شان صدها ميليون نفر بيشتر از سيك ها هستند. هندوها، برهماهاي شمال و مسلمانان غرب هند اقليت هاي بسيار بزرگي هستند كه اكثريت شان يك سيك را قبول كرده اند. در ايران هم اگر يك رئيس جمهور سني روي كار بيايد دليلي براي اعتراض وجود ندارد.
در اينكه انتخاب اسد فِيك است شكي نيست اما من هدفم اين بود كه برگردم به اين مسئله كه علوي ها چطور خودشان را بالا كشيده اند؟ علوي ها تقريباً هر چيزي كه بقيه در سوريه قبول دارند را قبول دارند. برايندي از سبك زندگي ديني همه گروه هاي ديگر دارند. اساساً به همين دليل هم شيعيان انها را التقاطي مي دانستند و اكراه از پذيرش شان داشته اند. اتحاد استراتژيك شان با ايران هم چيزي شبيه اتحاد ديني اي است كه در سوريه ايجاد كرده اند.
تفاوت هاي ايدئولوژي سياسي جمهوري اسلامي با سوريه بيشتر از شباهتهاي انهاست. ایت الله خامنه اي شخصاً مترجم اثار سيد قطب در ايران است و نام امثال جمال الدين اسدابادي روي در و ديوار شهرهاي ايران است و اين يعني ايران با انديشه ا اخوان المسلمين قرابت بيشتري دارد تا با علويون سوريه كه احتمالاً ته ذهنشان به چيزي شبيه حكومت فاطميون مصر فكر مي كنند كه اسلاف علويان سوريه و دروزي هاي لبنان محسوب مي شوند. شايد اگر تاريخ طور ديگري رقم مي خورد، الان ديد اصولگرايان ايراني به اسد همان ديدي بود كه به سمير جعجع دارند.
خانواده اسد و مشخصاً عمويش رفعت اسد، در قتل عام حماء و زندان تدمر عملاً اخواني ها را به صورت فيزيكي از بين بردند و مهمتر از ان بخش زيادي از فعالين فلسطيني پناهنده شده به سوريه را هم كشتند با اين وجود رسانه هاي داخلي ايران سوريه را يكي از محور هاي مقاومت فلسطين و جهان اسلام معرفي مي كنند. (البته در مورد حمايت ايران از ازادي فلسطين هم با انگاره سازيهاي رسانه ها كنار نمي آيم. نبايد فراموش كنيم كه پيش از مسئله هسته اي، ايران در زمان بوش، چند محور را براي مذاكره با امريكا پيشنهاد داد كه دو مورد اول آن، تشكيل دو دولت مستقل اسرائيلي و فلسطيني و نيز تغيير حزب الله از يك گروه نظامي به يك حزب سياسي بود!) (رجوع كنيد به مستند بي بي سي، آن قسمتي كه در مورد نامه صادق خرازي است. البته كه واقعاً بعضي از سياستمدارهاي ايراني به دنبال حذف اسرائيل از نقشه هاي جهان هستند، اما به قول معروف اثبات شي، نفي ما ادا نمي كند)
در اينكه ايران در الزبداني سوريه پادگان داشته و از كانال ان به لبنان و فلسطين كمك مي كرده، شكي نيست. اما يك نكته عجيب در مورد صحراي مرزي لبنان و سوريه وجود دارد. توي اين منطقه فقط ايران پادگان ندارد، از جدايي طلبان باسك تا ببرهاي تاميل تا ميليشياي انقلابي نيكاراگوئه در اين منطقه پادگان داشته اند (الان كه جنگ است، ايران هم پادگان رسمي ندارد، بقيه هم تعطيل كرده اند) و نيروهايشان را اموزش مي داده اند. مستندي هست به اسم the cult of suicide bombers
که محصول امريكاست و جوايز زيادي هم برده و قسمتهاي دوم و سومي هم دارد. در قسمت اول اين مستند كه به ريشه بمب گذاري هاي انتحاري مي پردازد، رابرت بائر كه راوي فيلم است و مامور سابق سازمان سيا، به سراغ اين صحرا هم مي رود و از پادگانها ان سخن مي گويد.
در واقع هدفم از ربط دادن فلسفه ديني و سياسي علوي ها، اشاره به اين مطلب است كه آنها گويا به دنبال "جذب حداكثري" اند. و اين شايد محصول زيست در كشوري باشد كه همه چيزش متشّتت است.
و اما براي قسمت دوم روايت بالا يعني بهار عربي سوريه، مي خواهم از كانال رفعت اسد،عموي بشار اسد وارد آن بشوم.
رفعت اسد عموي تبعيد شده بشار اسد است كه همواره ارزوي حكومت بر سوريه را داشته. رفعت باجناق ملك عبدالله است. چهار تا زن گرفته از خانواده هاي علوي،سني، نظامي و بازاري. دخترانش را هم كاملاً سياسي شوهر داده. از قتل عام 43 هزار نفر در حماء تا سوزاندن 2000 زنداني در اتش سوزي عمدي زندان تدمر، كارنامه عجيبي براي او ايجاد كرده. به دليل تلاش براي كودتا عليه برادرش حافظ اسد، سالهاست كه در تبعيد به سر مي برد. انديشكده استراتدفور امريكا، او را به عنوان مظنون اصلي ترور رفيق حريري معرفي كرده. نوشته اند كه در جواني در رومانيِ چائوشسكو جاسوس بوده. رفعت درست زمانيكه عربستان مشغول زايش گروه هايي مثل داعش و النصره از دل القاعده بود، به عربستان رفت. با ملك عبدالله ديدار كرد. سپس با شماري از مقامات عراقي ديدار كرد. و اين در حالي بود كه دوله العراق الاسلاميه داشت تبديل به دولت الاسلاميه في العراق و الشام (داعش) مي شد. رفعت سپس به لندن رفت و اموالش را فروخت. با شروع بهار عربي به پاريس رفت و خانه اش در محله فوشه را براي فروش گذاشت و اماده بازگشت به سوريه شد. جرمي بووِن گزارشگر بي بي سي در مورد او مي نويسد: the points he makes are widely accepted among the opponents of Assad regime
رفعت ادم سودا زده اي است كه هيچ وقت شانسي براي كسب قدرت در سوريه نداشته اما يك برگ برنده دارد، همسران و عروس و دامادهايي از خانواده هايي متنفذ كه مي توانند به تنهايي يك انقلاب راه بياندازند.
اين يك بخش از ماجراست. قسمت بعدي ماجرا، مربوط به ادمهايي مثل خالد خوجا و احمد طعمه و بقيه است. كساني كه رفعت آنها را بدون پشتوانه مردمي و تازه وارد به عرصه سياست سوريه مي داند. كساني كه جبهه ازادي را فرماندهي مي كنند كه پرچم دوران اشغال سوريه توسط فرانسه را انتخاب كرده، غرب و اتحاديه عرب از انها حمايت مي كند. فرماندهانشان با بسياري از گروه هاي تروريستي جهان از جمله همين مجاهدين خلق خودمان اعلام همبستگي كرده اند. يك گروه نظامي سر و شكل يافته اند كه نبردهاي درون شهري سنگيني انجام داده اند اما هيچ وقت خبري در مورد تلفات غير نظامي كشته هاي انها اعلام نمي شود. هميشه ادم خوبه ي ماجرا لقب گرفته اند. در حاليكه با گروه هاي تكفيري نظير جبهه النصره، جيش انصار الدين، غرباء الشام، فتح الاسلام و ده ها گروه ديگر رسماً پيمان همكاري بسته اند كه ظاهري هم نيست. مثلاً در نبرد راس العين، يك مشت زنگي مست تكفيري كه عضو جماعت غرباءالشام بودند از جبهه ازاد تانك تحويل گرفتند و با تانك به شهر حمله كردند.
اكثر مخالفان اسد، گزينه ي جانشيني او را همين رهبران جبهه ازاد مي دانند. اتحاديه عرب كشورهاي غربي و بقيه انها را دولت رسمي مي داند حتي ويكي پديا هم رسماً پرچم و مسئولين و... ان را به عنوان پرچم و... سوريه ثبت كرده. اين در حالي است كه مسئوليت كشته شدن حداقل 85 ،هزار تا از 200 هزار كشته جنگ سوريه با اين گروه و همپيمانان ان است.
همه مي گويند جنگ سوريه، 200 هزار كشته داشته كه 12000 تايشان زن و بچه هستند، خب سوال اين است، دقيقاً چندتاي آنها را اسد كشته؟ در دمشق، مادراني سني مذهب را ديدم كه اهل حلب بودند و بچه هايشان را كتائب توحيد و جهاد و حزب اسلامي تركستان كشته بودند كه هر دوشان زير مجموعه گروهاي جهادي-تكفيري اي هستند كه از طرف جبهه ازاد مسئوليت فتح و كنترل محلات عويجه و بريجي و ... را در حلب داشتند.خواهر من پزشك است انجا خانومي كه بچه اش كشته شده بود امده بود پيش خواهرم پايش را نشان داد، زخم بود، زخم بدي هم بود. تعريف كرد كه در حلب من با بچه ام كنار خيابان بازي ميكرديم، خانومي از پليس تكفيري امد پرسيد كه شما مسلمانيد؟ گفتيم بله بعد يكي دو بار با ميله تو دستش زد توي سر دختر بچه من كه اين چرا حجاب ندارد. من هم كفش نداشتم ساق پايم معلوم بود يك ضربه هم زد تو پاي من كه ساق پات را بپوشان. يكي دو روز بعد بچه تب كرد و مرد. من هم پزشك زن نبود كه پايم را نشان بدهم تا شما را ديدم. در واقع ان اشنايي كه با سني هاي سوريه گفتم از اين جور ملاقات ها شكل گرفت و بر خلاف كامنت دوستمان، اين طور نبود كه بروم سوريه دنبال ادمهايي بگردم كه نظرشان به نظرم نزديكست.
قطعاً صدها مورد ديگر مثل موارد مادران حلب وجود دارد. كه بچه هايشان توسط جبهه ازاد و هم پيمانانش به قتل رسيده اند. رسانه ها مي گويند اينها قربانيان جنگ اند، اما بالاخره يكي از دو طرف ماشه مرگ اين كودكان را كشيده. تصوير عمومي اين است كه اسد انها را كشته، اما اسد قطعاً همه را نكشته.
از همين نكته مي خواهم استفاده كنم و قبل از توضيح دادن ما بقي گروه هاي درگير، نقبي به امار كشته شده هاي جنگ بزنم.
اگر سرچ كنيد casualties of Syrian war چند تا ليست مي آيد كه امار داده اند. من در تمام اين امارها خانه ي پر را در نظر مي گيرم بدترين ميزان را در نظر مي گيرم. يعني سيصد و سي هزار تا كشته (330381). بيايم تفكيك كنيم. 134634 تايشان از طرفداران دولتند كه كشته شده اند، 124193 تا از مخالفان دولتند كه كشته شدن. سرجمع: 258827 حالا كم كنيم از تعداد كل كه تعداد زنان و كودكان غير نظامي كشته شده را به دست بياوريم ميشود 71554 نفر. خانه پر و بدترين اماري كه سايت مجاهدين مخالف اسد از زنان و كودكان كشته شده توسط اسد ميدهد 22000 نفرست. چقد مي ماند؟ حدود 50000 زن و كودك. حالا بياييد درصد بگيريم. از 146193 نفري كه اسد كشته، 15% غير نظامي اند، از 186178 نفري كه مخالفين كشتند 26.6% غير نظامي اند. من نمي خوام اسد را تطهير كنم. اسد ادم بدي است كه از هر 100 نفري كه كشته 15 تايشان غير نظامي اند. اسد حتي در دسامبر 2014 امار غير نظامي كشي اش به صورت مقطعي از داعش، النصره و جبهه ازاد هم بالاتر رفت كه دوستان گفتند. اما مخالفيش هم در مقابل ادمهاي بدتري اند كه از هر 100 نفر 26 تا غير نظامي مي كشند.
من هدفم از مقايسه امار فقط دادن تصوير از اتفاقي است كه دارد مي افتد، دوست دارم يكي از نبردهاي سوريه را انتخاب كنيد و ريز اتفاق ها را بخوانيد. مثلاً المصدر نيوز گزارش خوبي از نبرد اول و دوم شهر زبداني داده، داستاني از اينكه چطور كودكي كشته مي شود، جبهه ازاد مي گويد در اثر تركش خمپاره دولت بوده، دولت ميگويد توي تصاوير به نظر مي رسد گلوي بچه بريده شده. بدهيد كالبد شكافي كنيم مخالفين مي گويند كالبد شكافي شما را قبول نداريم، در تپه هاي بالاي شهر موضع مي گيرند، درگير مي شوند اسد مهلت 48 ساعته براي به زمين گذاشتن اسلحه مي دهد، اتوبوس مي اورد كه مردم شهر را تخليه كنند، تك تيراندازهاي مخالفين هر كس كه به سمت اتوبوس ها مي رود را مي زنند تا مردم، شهر را تخليه نكنند، اتش بس مي شود تا سر فوعه و كفريا كه تكفيري ها محاصره اش كرده اند معامله كنند، در طول اتش بس اسد دو محله نيروهايش را جلو مي كشد، اتش بس به هم مي خورد و باز جنگ مي شود باز مردم كشته مي شوند باز اتش بس مي شود باز به هم مي خورد و الي اخر... جزييات نبرد مي تواند تصويري از اينكه مردم غير نظامي چطور كشته مي شوند را به دست بدهد. تصويري از اينكه اسد چطور يك جا را بمباران مي كند و اينكه مخالفين چطور مردم را وجه المصالحه مي كنند. مي خواهم كه تصوير كلي از جنگ نداشته باشيم. هر محله يا روستايي هويت روايي متفاوتي در طول جنگ دارد. هر كدام از اين ادمهايي كه توي اين امارهاي كلان گم اند هويت متفاوت و دليل مرگ متفاوتي دارند.
اما از بحث كشته ها تا بيرون نرفته ايم، يك مورد ديگر را هم بايد بگويم. ان هم خارجي هايي است كه در سوريه كشته شده اند. وقتي مي گوييم غير نظاميان كشته شده، نبايد الزاماً تصويري از يك سري عرب سوري داشته باشيم. دو سه هفته پيش گزارشي مي خواندم در voa، از شهرهاي خالي از سكنه سوري كه تروريستهاي ازبك، خانواده هايشان را از ازبكستان مهاجرت داده اند به انجا، و الان شهر كاملاً ازبك نشين است. شهرهايي داريم كه چچني نشين اند، يا از تاتارستان و امثالهم تكفيري ها خانواده هايشان را كوچ داده اند و شهر هاي خالي از سوري ها را ساكن شده اند. براي همين شايد بهتر است به جاي گفتن اينكه اسد مردم خودش را مي كشد، بگوييم اسد مردم را مي كشد چون اينها مردم سوريه نيستند. (سرچ كنيد كشته هاي غير نظامي خارجي مخالف اسد، يك ليست مي ايد كه 27 كشور را شامل مي شود) نكته بعدي كه در مورد همين مليت كشته شده هاست كه از كانال ان مي خواهم برسم به روند اوج گيري جنگ و در نهايت هم نقش ايران.
اماركشته هاي نيروهاي نظامي خارجي در سوريه، رابطه مستقيمي با اوج گيري جنگ در سوريه دارد. اگر به نمودار كشته هاي جنگ سوريه نگاه كنيد، نمودار به صورت يكباره اوج مي گيرد. و اينجا جايي است كه سيل عظيمي از نيروهاي خارجي به سوريه ترانزيت مي شوند. و در واقع ديگر بحث از بهار عربي سوريه مي رسد به اينجايي كه الان هست.
اگر به نمودار نگاه كنيم مي بينم كه هشت هفته اول كشته ها صفر است ولي اين بدان معنا نيست كه اوضاع اروم است. مردم عليه اسد تظاهرات كرده اند، اسد حدود 5000 نفر را دستگير كرده. تقريباً حدود 57 روزه كه در كشور حالت فوق العاده اعلام شده، جو پليسي حاكم است اما تظاهرات مردمي عموماً در درعا و يكي از شهركهاي اطراف دمشق به اسم دوما وجود دارد در حمص و حلب هم هست اما كمتر. توجه جهان اما معطوف سوريه نيست بيشتر حواس ها به اين است كه جنگ ليبي به حومه طرابلس رسيده و قذافي روزهاي اخر خودش را مي گذراند. در اين بين ناگهان در ادلبِ سوريه، يك سري از فرماندهان ارتش اسد چيزي شبيه به كودتا انجام ميدهند، و براي اولين بار نيروي نظامي وفادار به اسد و غير وفادار به اسد (يا ةفادار به رفعت اسد) با هم درگير مي شوند. بهار عربي سوريه از همون ماه دوم وارد فاز نظامي ميشود در حمص و حلب هم فرماندهان متحد با جبهه ازاد تمرّد مي كنند و عليه ساير نيروهاي نظامي مي جنگند اما بيشتر نبردها در همان ادلب اتفاق مي افتد كه به پيروزي مخالفين منجر ميشود پيروزي اي كه به قيمت 14000 كشته رقم مي خورد. (هنوز هم ادلب مركز فرماندهي جبهه ازادست) تا حدود دو ماه بعد هم هنوز نبرد سوري با سوري در شهرها ادامه داره. و اكثراً هم با پيروزي نظاميان مخالفين اسد همراه است. اما در اكتبر 2011 كار دولت قذافي تمام ميشود و حالا همه توجه ها به دمشق جلب شده. فوج عظيمي از نيروهاي غير سوري وارد خاك سوريه مي شوند كه به سرعت صحنه نبرد را تغيير ميدهند با جبهه ازاد هم پيمان مي شوند و حتي تا نزديكي محله ي مزّه دمشق كه جزو محلات مركزي دمشق است هم پيشروي مي كنند. و اين همانجايي بود كه گفتم اسد در استانه سقوط و فرار از سوريه قرار داشت.
حالا سوال اين است كه اين ادمها كي هستند؟ نيروهاي نظامي سوري هويت شان معلوم است حالا اينكه به چه دليلي تمرد كرده اند يا نكرده اند مهم نيست، اينكه انقلاب را تبديل به جنگ داخلي كرده اند هم مهم نيست، به هر حال سوري اند. الان در اينجاي بحثم مي خواهم برگردم به هويت نيروهاي مسلح غير سوري حاضر در سوريه و تقسيم بندي هايشان. يك نفر در گروه نوشته بود كه النصره و داعش و امثالهم محصول سرخوردگي و فشار اسد است. اين حرف بالكل غلط است.
زماني كه در ايران، سفارت امريكا را اشغال شد، باعث شد يك خبر در ميان اخبار اشغال سفارت گم بشود. فردي به اسم محمد بن عبدالله القحطاني از سوي يكي از شيوخ سلفي به اسم جُهيمان عتبي به عنوان مهدي موعود معرفي شد كه در اول محرم سال 1400 در مسجد الحرام قيام كرد. نكته اي فرق بين مهدويت شيعه و مهدويت انهاست در اين است كه شيعه تصور امام و منجي نهايي نسل بشر را دارد. آنها احاديث مهدويت را به عنوان ظهور مصلح ديني/سياسي تعبير مي كنند كه امت اسلام را از انحطاط بيرون بياورد براي همين هميشه اين احتمال وجود دارد كه در بين اهل تسنن كسي خود را ان مصلح قلمداد كرده و قيام كند. قيام جهيمان به پشتوانه ي اعلام مهدويت محمد القحطاني يكي از بزرگترين بحران هاي امنيتي آل سعود را باعث شد. اگرچه كه در نهايت قحطاني توسط فرانسويها در مسجدالحرام بين ركن و مقام كشته شد و قيام جهيمان سركوب شد اما اولاً فشار افكار عمومي و تندروهاي وهابي و دوماً احتمال هميشگي ظهور يك مهدي ديگر نه از ميان شيعه بلكه از دل وهابيت، از خود قيام براي سعودي ها مهمتر بود. چون پايه هاي حكومت انها را مي لرزاند ان هم با دست اويزي كه خودشان به ان تمسك داشتند يعني: دين. ال سعود يكي از عجيب ترين تصميمات تاريخي را در اين زمان گرفت يعني صادرات ملّا! خالد بن عبدالعزيز، سه هزار حوزه علميه در مرز پاكستان و افغانستان ساخت و هر چي مفتي و ملّاي افراطي داشت را صادر كرد انجا با اين توجيه كه اگر عاشق جهاد در راه خدا هستيد، كافرتر از كمونيست بي خدا كه در جهان نداريم بلاد مسلمين يعني افغانستان هم كه تحت اشغال كفّار است. قحطاني با 200 300 طلبه و يك عالم ديني باعث اين اتفاق شد. عربستان هزاران طلبه و ده ها عالم ديني را صادر كرد. شكل گيري طالبان فرصت خوبي براي امريكا بود تا بتواند رقيبش شوروي را دچار دردسر كند براي همين امريكا اموزش و تجهيز طالبان را به عهده گرفت (مادلين البرايت بعدها گفت كه به طالبان حتي تكنولوژي موشكهاي زمين به هوا را هم براي سرنگون كردن هواپيماهاي روسي داده بودند). اين يك شيفت تاريخي. در دهه هفتاد شمسي يك شيفت تاريخي ديگر اتفاق افتاد. پس از شكست شوروي در افغانستان، يك زير شاخه ثروتمند از طالبان عليه منافع امريكا در بلاد مسلمين اعلام جنگ كرد.مانيفست القاعده الجهاد في بلاد المسلمين سراغاز فعاليت هاي القاعده شد. در واقع سه شيفت تاريخي تا امروز اتفاق افتاده كه گروه هاي سلفي اين طور تقسيم بندي اش مي كنند: اعلام جهاد عليه ملحد، اعلام جهاد عليه صليبيون، اعلام جهاد عليه مسلمين ضالين و رافضي. القاعده سازمان متشّكلي نيست. شيوه كارش فرضاً اينگونه است كه شما فرضاً يك گروه افراطي در كرج داريد بعد عليه امريكا يا...
عملياتي را طراحي و اجرا مي كنيد فرضاً بمبي را منفجر مي كنيد و بعد اعلام همبستگي مي كنيد. انها نگاه مي كنند اگر تروريستهاي خوبي هستيد و خوب امريكايي ها را منفجر كرده ايد به شما خوش امد مي گويند و زير مجموعه القاعده مي شويد.
من خيلي تند تند دارم توضيح ميدهم اينها تقسيم بندي هاي زياذي دارند. كه اگر فرصتي باشد بعداً يك مطلب را به صورت مجزا اختصاص ميدهم به همين كه اين طلبه هاي صادراتي عربستان چه كساني بودند و چه جريانهايي ايجاد كردند، اينكه لشگر طيبه چطور فعاليت مي كند يا ابن عثيمين چه نقشي داشت. فتح الاسلام چجوري روي كار امد ضعيف شد و باز با جنگ سوريه تقويت شد. اما در مورد القاعده به صورت مشخص، مي توان گفت كه هر زير مجموعه اي يك شاخه بالا دستي دارد كه بر اساس منطقه جغرافياي تقسيم بندي مي شود. مثلاً القاعده صنعا مي شود زير مجموعه القاعده يمن كه خودش زير مجموعه القاعده شبه جزيره عربستان است. براي همين هم هست كه القاعده چهره اي جهاني دارد. اما اين طور نيست كه فرضاً سازماني مركزي وجود داشته باشد كه در يمن شعبه بزند.
توي اين شيفت تاريخي، گروه هاي بنيادگراي جهادي، عقيده شان اين بود كه حالا كه سر شكست دادن شوروي تجربه كسب كرديم برويم براي امريكا و اسرائيل و حاكمان دست نشانده شان همزمان ايده خلافت هم به صورت جزيي در حد حزب التحرير و... مطرح ميشد. يك سري ميلياردر عرب مثل بن لادن هم پشت اين داستان بودند كه بازي سياسي/اقتصادي خودشان را داشتند. يك سري سوالات بي پاسخي در مورد اين روند و نقش ادمهاي مختلف و نقش خود عربستان حتي هنوز هم وجود دارد. مثلا يكي از اولين اهداف القاعده، انفجار الخُبر در رياض بود كه خوابگاه نظاميان امريكايي محسوب ميشد. البته تا سالها سپاه پاسداران متهم اصلي اين ماجرا معرفي شد و حتي سال 2006 دادگاهي در امريكا هم 246 ميليون پول ايران را بابت غرامت اين ماجرا طلب كرد تا اينكه القاعده مسئوليتش را پذيرفت و سال 2007 ويليام پري اعلام كرد كه كار ايران نيست و امريكا هيچ وقت دليلي براي اين اتهامش به ايران نداشته (ماجراي نامه سلطان قابوس براس خاتمي از طرف كلينتون را هم كه خودتان بهتر مي دانيد)
يكي از زير مجموعه هاي القاعده، القاعده عراق بود كه جزو شاخه هاي قدرتمند القاعده محسوب مي شد. يك فرق اساسي القاعده عراق با بقيه داشت. بيانيه هاي القاعده معمولاً بدون اسم اشخاص و بر اساس اسم محل جغرافيايي نوشته مي شود و فقط روساي اصلي در حد بن لادن و ايمن الظواهري بيانيه به اسم منتشر مي كنند. القاعده عراق خودش را از حالت يك گروهك عمليات محور خارج كرد و يك سر و شكل ارتشي/دولتي براي خود قائل شد. كارهايي كه امروز داعش مي كند از تعيين فرماندار ولايات تا ضرب سكه جزو ايده ال هاي اين گروه بود كه با رويكرد عمليات محور القاعده فرق داشت. رياست اينها با ابومصعب زرقاوي بود بعد ابوايوب مصري امد و ابوحمزه المهاجر بعد ابوعمر البغدادي و بعد هم ابوبكر البغدادي كه الان معرف حضور همه است. القاعده عراق بعد از كشته شدن زرقاوي ضعيف شد. اما در همين مدت يك نهضت مخفيانه در مناطق سني نشين مخالف دولت مركزي شروع شد (يك اسم خوبي هم داشت كه من فراموش كرده ام) چيزي بود شبيه همين پايگاه هاي بسيج فقط به صورت مخفيانه. دولت مالكي خيلي بد كار مي كرد. سركوب بالا بود سطح تورم بالا بود. اين نهضت مخفي محلي شد براي بحثهاي سياسي، توزيع كالاي تعاوني، اموزش نظامي و اشنايي هاي تشكيلاتي. نوري المالكي كه الان حتي بحث محاكمه اش توسط ديپماتهاي عراقي سفارت عراق در ايران پيگيري ميشود، تصميمات بد زياد گرفت. يكي همان ماجراي طارق الهاشمي بود. طارق الهاشمي معاون رئيس جمهور بود. در عراق قدرت دست نخست وزير است رئيس جمهور كاره اي نيست چه برسد به معاونش. سني ها همين يك ادم را در سطح حاكميتي داشتند كه همان هم درست يك روز بعد از خروج نيروهاي امريكايي از عراق توسط مالكي خلع و قرار تعقيب برايش صادر شد. اينكه درست يك روز بعد از خروج امريكايي ها اين اتفاق افتاد اين تحليل را به وجود اورد كه مالكي حالا خودش مالك عراق مي داند امريكايي ها هم نيستند كه كنترلش كنند و از اين به بعد عراق دست يك جريان تماميت خواه شيعه خواهد افتاد. سر ماجراي طارق الهاشمي اين نهضتي كه گفتيم توان تشكيلاتي اش را در سامان دهي اعتراضات خياباني نشان داد. اما درست مثل سوريه، براي عراق هم نقطه عطف پايان، جنگ ليبي بود. يك هسته مركزي 2000 نفري از سلفي هاي جهادگرا كه در افغانستان، فلسطين، بالكان، سودان، چچن(حتي جايي خواندم كه امريكايي جنوبي)، ليبي و غيره جنگيده بودند و جزو مجرب ترين و بي رحم ترين جنگاوران حال حاضر جهانند، كارشان در ليبي تمام شد، جنازه ي جماعه التوحيد و الجهاد كه زوقاوي پايه گذاشته بود را احيا كردند، يك نيروي مسلح با توان دوازده تا پانزده هزار نفر را به عنوان حلقه ي اول، يك نيروي مردمي نيمه مسلح با حدود 200 تا 500 هرار نفر را به عنوان لايه دوم و يك جبهه موافقين و مخبرين غير مسلح را با حدود دو ميليون نفر به عنوان حلقه سوم دور خودشان جمع كردند. در عرض 48 ساعت تقريباً نصف عراق را گرفتند تا پانزده كيلومتري بغداد هم رسيدند بيشتر از انچه در عراق گرفتند در سوريه فتح كردند (با همان سرعت) حد فاصل موصل تا رقه را به ملك طلق خودشان بدل كردند، اعلام خلافت كردند و شدند همين داعش. البته گروه هاي درگير تكفيري با هم فرق دارند حتي اختلاف دارند حتي به هم حمله مي كنند. النصره كه مدتها پيش از داعش در سوريه حضور داشت سند رو مي كند ادعاي صحيح مي كند كه داعش بارها از پشت به انها خنجر زده و خود النصره با چندين گروه تكفيري در داخل سوريه درگير است. در واقع در بحث قدرت خصوصاً در رقابت بر سر فتح شهرهاي منطقه دشمني هايي بين اينها هست. داعش شاخه جدا شده و تغيير شكل داده ي القاعده در عراق بود اما النصره شاخه رسمي القاعده در سوريه است. حتي جبهه النصره به عنوان شاخه رسمي القاعده در عراق هم مطرح است (ن.ك: ليست سازمان ملل از سازمانهاي تروريستي) كه معتقدند بعد از تغيير ماهيت جماعت توحيد و جهاد به رهبري زرقاوي، النصره تبديل به القاعده رسمي عراق شد. اما النصره جريان ضعيف تري از داعش است، توان نظامي اش در حد 5 تا 20 هزار نيروي مسلح است. براي همين هم جنوب و شرق سوريه را عملاً به داعش باخته و بيشتر متمركز در شمالغرب است يعني استان ادلب، مقر اصلي جبهه ازاد. پيوند جبهه ازاد با النصره و زير مجموعه هاي ان هم به خاطر همين مجاورت فيزيكي است.
پس اين عقيده كه مطرح شد كه داعش و النصره محصول بغض فروخورده ي حاصل از سركوب اسد است اساساً غلط است. هم كاسه كردن اين گروه ها هم غلط است. داعش با النصره و النصره با حدود هفتاد تا گروه درگير در سوريه همه با هم فرق دارند.
جبهه ازاد را نبايد فقط متصل به تروريست هاي تكفيري بدانيم. در واقع جبهه ازاد از بدو تاسيس قرار بود كه نيروي on ground و ابزار پيروزي يا معامله براي شوراي ملي يا شوراي ملي انتقالي سوريه باشد كه همان شورايي است كه امريكا، فرانسه، اتحاديه اروپا و اتحاديه عرب ان را به عنوان نماينده رسمي مردم سوريه اعلام كرده اند. رياستش قبلاً دست جامعه شناسي به اسم برهان غليون بود كه بعداً رسيد به عبدالباسط سيدا. توي تشكيل اين شوراي انتقالي هم باز سقوط قذافي يك نقطه عطف است. سيدا در دوره قذافي استاد دانشگاه طرابلس بود بعد از شروع انقلابات عربي رفت تونس و به كميته مخالفين برون مرزي اسد پيوست كه غليون ان را رهبري مي كرد، بعدها چون كرد سوريه بود براي اينكه اين كميته بتواند حمايت گروه هاي كرد را بدست بياورد جانشين غليون شد. علت اين مسئله هم عدم خوش بيني بارزاني به اين كميته در ابتداي تشكيل ان بود، زمانيكه بارزاني به طارق الهاشمي در اقليم كردستان پناه داد تنش هايي بين اقليم و دولت مركزي به وجود امد كه در موقع سقوط موصل به اوج خودش رسيد و بارزاني از سوي نهادهاي امنيتي عراق رسماً متهم به كارشكني در قضيه فتح موصل توسط داعش شد. بي بي سي مصاحبه اي را با بارزاني در ان دوره انجام داد كه در بخشي از ان به مسئله كردهاي سوريه هم اشاره شدت بود، بارزاني در ان دوره كردهاي سوريه را برادر خواند اما گفت كه هيچ حمايتي از جريان مشعل تمو كه رهبري كردهاي مخالف اسد را داشت و با برهان غيلون اعلام همبستگي كرده بود، نمي كند. تا اينكه تمو كشته شد، سيدا جانشين غليون شد و شوراي انتقالي با جلب موافقت تعدادي از احزاب كرد توانست مدعي شود كه نماينده 60% گروه هاي مخالف اسد است. شوراي انتقالي البته بعد از جلب موافقت جهاني اظهار نظرهاي بلند پروازانه اي براي ايجاد دموكراسي در كل جهان عرب كرد. جبهه ازاد حتي فراتر از اين رفت و سرهنگ رياض الاسعد حتي اعلام كرد كه ارزو دارد كه ازادي استان عرب نشين خوزستان از دست جمهوري اسلامي را ببيند.
براي اينكه چك كنيد كه تاثير ليبي بر سوريه فقط تئوري من نيست، رجوع كنيد به مقاله هايي كه هرالد تريبيون در 27 نوامبر 2011 و العربيه انگليسي يك روز قبلش 26 نوامبر در مورد تجهيز مالي، تسليحاتي و پرسنلي شوراي انتقالي توسط ليبي، كار كردند. شوراي انتقالي عموماً از تبعيديهايي تشكيل شده كه بازمانده سركوب اخوان المسلمين سوريه توسط رفعت اسدند. چرخش معروف خالد مشعل از جمهوري اسلامي به سمت جبهه ازاد هم به خاطر همين تصور بازگشت اخوان المسلمين به قدرت در مصر و سوريه صورت گرفت. كه با سقوط مرسي در مصر و شكست بازوي نظامي شوراي انتقالي در نبردهاي سوريه، عملاً اين تصور در مورد قدرت گيري اخوان المسلمين غلط از اب در امد. بحث در مورد اخوان المسلمين سوريه زياد است من نمي خواهم به ان وارد شوم در يك مورد ديگر هم مي خواهم وارد نشوم و ان هم تقسيم بندي هاي كردهاست.
از اول اين نوشتار مي خواهم اين نكته را در نظر داشته باشيم كه گروه هاي كرد هم بر خلاف تصوير رسانه اي شان يك سري زن چشم ابي مو بلند مسلح نيستند، گروه هايي مختلفي دارند كه گاه با هم اختلاف دارند. در بخشي (البته كوچك) از كشتار غير نظاميان سوريه انها هم دخيلند (همان سايت businessinsider که امار كشته هاي اسد را داده امار كشته هاي غير نظامي كردها را هم داده) نوع رابطه شان با كردستان عراق و حتي با گروه هاي داخلي موافق و مخالف داخلي سوريه هم مطلبي مجزا مي طلبد.
الان براي شيفت بحث به سمت ايران، مي خواهم سراغ موافقان اسد بروم. چون بحث كردها شد و كردها اكثراً چپند اول چپ سنتي سوريه شروع مي كنم. چپ هاي سوريه چپ هاي عجيب غريبي اند. ماتريالسيت اند اما بيشترين امار شهداي استشهادي سوريه را دارند و يكي از اسرائيل ستيز ترين گروه هاي جهانند. شايد تنها كمونيستهاي دنيا باشند كه اهداف مشتركي با جمهوري اسلامي دارند. ان مستند the cult of suicide bombers كه مثال زدم يك بخشش به اينها مي پردازد. و سوالش اين است كه اينها چطور ماترياليسم را كه معتقد به جهان پس از مرگ نيست با ايده شهادت طلبي جمع كرده؟ عمده نيروهاي اين گروه ها (3000 نيرو دارند و دو شاخه اصلي) قبل از شروع جنگ سوريه در لبنان بودند كه بعد از شروع جنگ به كشور خودشان برگشتند.
اگر به گرايشات ايدئولوژيك گروه هاي درگير در سوريه و حاميانشان نگاه كنيم به يك وضعيت پارادوكسيكال مي رسيم. نيروهايي كه ايران از انها حمايت مي كند يا ماركسيست اند يا سكولاريست (حزب بعث ايدئولوژي رسمي اش را سكولاريستي اعلام كرده) در مقابل نيروهاي مورد حمايت امريكا و غرب يا انديشه هاي اخواني دارند يا سلفي. البته كه نيروهاي شيعه و سني هم حضور دارند اما واقعاً در سوريه بحث شيعه و سني نيست (عراق خيلي بيشتر پتانسيل دوئاليته ي شيعه/سني را دارد) اگر به استعداد نيرو هم نگاه كنيم 12000 نيروي شيعه داريم در سوريه كه عموماً از عراق امده اند و 32000 سني كه انها هم عموماً از جاهاي ديگر (عربستان و شمال افريقا) به سوريه امده اند اين در حالي است كه فقط جبهه ازاد و ارتش اسد روي هم بيشتر از سيصد هزار نيرو دارند.
غير از چپ هاي سوريه و ارتش سوريه، اسد نيروهاي دفاع ملي را هم در اختيار دارد كه نيروهاي داوطلب مردمي اند. توي اين دسته از نيروها، زنان هم قابليت عضو شدن دارند. درصد زيادي از نيروهاي دفاع ملي را هم زنان تشكيل مي دهند (كه نمي دانم چرا رسانه ها بر خلاف زنان مبارز كُرد، اين دسته از زنان را نشان نمي دهند اتفاقاً اينها هم چشمهاي ابي دارند، موهاي طلايي بلند دارند و چون خيلي از سيطره ها يا همان ايست بازرسي هاي دمشق دست انهاست، امكان ندارد خبرنگار باشيد و چشمتان به انها نيفتد) نيروهاي دفاع ملي در حال حاضر 12 لشكر را تشكيل مي دهند كه تقريباً برابر 80000 نفر نيرو را شامل مي شود.
غير از اين گروه ها، دسته ديگري هم هست كه در سوريه به انها شبيحه مي گويند. شبيحه از همان شبح مي آيد و تقريباً معناي سپاه ارواح مي دهد. البته در سوريه به مرسدس بنز اس ششصد، بنز شبحي هم گفته مي شود كه بعضي علت نامگذاريشان را به اين ماشين مرتبط مي دانند. اينها همان نيروهايي هستند كه ما در ايران به انها "لباس شخصي" مي گوييم. طبعاً تعداد اين نيروها، گرايش ايدئولوژيك شان و امثالهم چندان مشخص نيست. اما اين نيروها علي الخصوص در دوره حافظ اسد بيشتر فعال بودند و بيشتر فعاليت شان هم قاچاق سيگار و خواربار و كالاهاي اينجوري به لبنان بود چون دولت سوريه به اين كالاها سوبسيد مي داد و قيمت انها در سوريه به مراتب ارزان تر از لبنان در مي امد. بنز s600 را هم چون صندوق عقب بزرگي داشت براي همين كار استفاده مي كردند و به اسم همان بنز هم معروف شدند. عمده نواحي حضورشان هم طبعاً سمت شهرهاي مديترانه اي سوريه نظير لاذقيه و طرطوس است. من سرچ كه كردم ديدم از لحاظ ظاهري هم انگار يك فرم خاصي دارند، موها را ماشين مي كنند، ته ريش مي گذارند و لباس سفيد مي پوشند. تقريباً هر اتفاقي در سوريه مي افتد اول همه ربطش مي دهند به اينها. بعضاً درست است مثل نبرد ترمسه و بعضاً خير مثل ماجراي قتل عام حوله. ماجراي قتل عام حوله يكي از اتفاقات كليدي جنگ سوريه است. قتل عام فجيعي كه 47 مقتول كودك هم داشت كه فرق و گلويشان شكافته شده بود (سرچ كنيد مجزره الحوله) مقصر اصلي شبيحه شناخته شد. شدت فاجعه به حدي بود كه بيانيه شوراي امنيت عليه سوريه را براي اولين بار روسيه و چين هم پذيرفتند و وتو نكردند. چند ماه بعد نشريه فرانكفورتر آلمان FAZ در چند مطلب پياپي، مشخص كرد كه نيروهاي القاعده براي مقصر نشان دادن شبيحه و تغيير نظر جامعه جهاني بر ضد اسد و تصويب بيانيه در شوراي امنيت، سني هاي الحوله را قتل عام كرده بودند.
در كنار اين گروه ها، گروه هاي نظامي خارجي هم هستند كه به اسد كمك مي كنند. نظير حزب الله، عصائب اهل حق، فاطميون افغان،
كتائب امام علي و امام حسين و سپاه روز موعود در مورد نقش ايران در جنگ سوريه، پژوهشي را دكتر ژوبين گودرزي استاد دانشگاه وبستر انجام داده كه مي توانيد به ان رجوع كنيد يكي از نتايجي كه ذكر كرده اين است ايران در بدترين روزهاي سوريه هم بيشتر از دويست سيصد تا نيرو انجا نداشته. در مورد نقش ايران اگر روايت امريكايي ها را هم نگاه كنيم هم تا حدي مي توانيم شكل حضور ايران را درك كنيم. سوزان رايس نماينده سابق امريكا در سازمان ملل در سال 2011 در اولين سخنرانيش در مورد جنگ سوريه در شوراي امنيت در مورد نقش ايران، تنها در اين حد صحبت مي كند كه: ما اطلاع واثق داريم كه تعدادي از مشاورين عالي امنيتي در سوريه به زبان فارسي صحبت مي كنند. (البته در نظر داشته باشيم كه ايران از سال 68 حضور نظامي در سوريه دارد و در الزبداني پادگان دارد اما هنوز بحران سوريه به مرحله نظامي و ورود خارجي ها نرسيده بود كه ايران مداخله كند). مدتي بعد اعلام مي شود كه ايران نرم افزارهاي نظارت يا فيلترينگ سايت ها و شبكه هاي اينترنتي را به سوريه فروخته. مدتي بعد گفته مي شود كه ايران نسل سوم يا چهارم پهپاد مهاجر را براي تصوير برداري هوايي از مواضع ارتش ازاد، در اختيار سوريه قرار داده. مدتي بعد رئيس وقت شوراي عالي امنيت ملي ايران به سوريه سفر مي كند. اسد در ديدار با جليلي براي اولين بار بعد از ماه ها حضور تلويزيوني پيدا مي كند. اسد قول اصلاحات مي دهد كه بعضي را نيز انجام ميدهد، عفو عمومي به كساني ميدهد كه سلاحشان را تحويل بدهند و تا شماري از زندانيان را نيز ازاد مي كند. اما اصلاحات اسد فايده اي ندارد. نيروهاي النصره جاده فرودگاه را تصرف مي كنند همزمان جبهه ازاد نيز از سمت محله دوما به طرف دمشق مي ايد. زمانيكه زينبيه در استانه سقوط قرار ميگيرد گفته مي شود كه ايران گروهي از شبه نظاميان عراقي وارد شده به سوريه را تحت عنوان لواء ابوالفضل سازماندهي كرده و يگان حفاظت از حرم تشكيل داده. مدتي بعد گفته مي شود كه ايران سپاه جيش المهدي وابسته به جريان صدر را به صورت جيش يوم الموعود بازتعريف كرده و كنترلش را از مقتدي صدري كه مدتي است مغضوب نظام است و به قم اورده شده تا در عراق جنگ شيعه سني راه نياندازد، خارج كرذه خود به دست گرفته است. و حالا ايران اين نيروي وارد شده به سوريه را خود شخصاً هدايت مي كند. اولين نشانه هاي حضور نظامي ايرانيان نيز در همين حول و حوش است. يعني دو سال بعد از شروع درگيري ها در سوريه. ذر فوريه 2013 اولين كشته هاي ايراني ثبت مي شوند و ماجراي گروگانگيري 47 نيروي ظاهراً بازنشسته ي سپاه در سوريه پيش مي ايد. روابط ايران و اسد البته چندان هم خوب نيست. در ماجراي گروگانگيري 5 ايراني توسط جبهه ازاد (كه گفته شد مهندسيني بودند كه مشغول راه اندازي نيروگاه سيكل تركيبي جندر بوده اند)، ارتش ازاد از نيروهاي اسد درخواست مي كند كه در قبال ازادي اين پنج نفر سرهنگ حسين هرموش را ازاد كنند. اسد در جواب، فرداي ان روز هرموش را اعدام مي كند و ايران با عصانيت از اين موضوع، ازادي گروگانهايش را از كانال تركيه پيگيري مي كند. اولين نبردي كه گفته مي شود با مديريت ايرانيان انجام شده، نبرد القُصَير است كه به سه دليل يكي از استراتژيك ترين نقاط سوريه محسوب مي شود. اول ازادي جاده دمشق-حمص را باعث مي شود و محاصره بخشهاي مديترانه اي سوريه را مي شكند علي الخصوص مانع سقوط طرطوس مي شود، دوم راه اتصالي دمشق به ابهاي ازاد را ايجاد مي كند تا در صورت لزوم براي تخليه دمشق و عدم امكان پرواز هواپيما از مسير دريا اقدام شود، و سوم مسيري براي انتقال ادوات زرهي و ساير منابع لازم براي ازاد سازي حمص را باز مي كند. از ان زمان به بعد نيز گزارشهايي از حضور ايرانيان در نبردهاي نقاط استراتژيك ارائه مي شود. نكته مهم در مورد سوريه، عدم حضور شتابزده ايران در سوريه است.مقامات سوري خصوصاً در ماه هاي ابتدايي ماجرا، چندين دوره از ايران درخواست كمك مي كنند اما ظاهراً ايران مشغول تخمين اين است كه ايا سوريه ي بعثي را مي خواهد حفظ كند يا ميخواهد اماده استقبال از #سوريه اخواني شود. زمانيكه مخالفين مسلح در حال درگيري هاي داخلي خودشان هستند تا به قدرت اصلي مخالف اسد تبديل شوند و
داعش در اين بين از بقيه قدرتمندتر به نظر مي رسد، و شانس بيشتري براي فتح پايتخت نسبت بقيه براي خود،متصور است، ايران بالاخره به اين نتيجه مي رسد كه مي تواند جنگ را برگرداند. و وارد فاز حمايت نظامي مستقيم از دمشق ميشود. محمد مرسي از اين بابت ناراحت شده و روابط مصر و ايران كه به مويي بند،بود از هم گسسته ميشود به دو ماه نمي كشد كه مرسي هم سرنگون ميشود، مرسي با خودش روياهاي برهان غليون و خالد مشعل را هم نقش بر اب مي كند، يكسال بعد زمانيكه مشعل درخواست سفر به ايران را ميكند، محمدجواد ظريف مغرورانه اعلام مي كند كه باكس كاري وزارت امور خارجه پر است و مسئولان وقت ملاقات با مشعل را ندارند. زمانيكه پايتخت از تهديد سقوط خارج مي شود، اوضاع از لحاظ سختگيري بر مردم كمي بهتر مي شود. درست است كه تمام اصلاحات اسد را رسانه ها fake مي خوانند. اما اين تغيير رويكرد به هر حال از تعريف جنگ به عنوان مشت اهنين به نبرد كلاسيك ميداني را مي توان در مرور اخبار ديد. حتي در ادبيات كلامي اسد هم اين قضيه مشهود است. در سال 2013 اسد به مخالفينش اين جمله را مي گويد كه انهايي كه از خارج مي خواهند در سوريه تغيير ايجاد كنند بروند به جهنم اما در سال 2014 به همانها ميگويد كه من براي راه حلهاي سياسي و گفتگو نظر مثبتي دارم. يك نكته اي در مورد انتخابات رياست جمهوري هم عرض كنم كه برسم به خاتمه بحثم. بر اساس قانون اساسي سوريه، مدت هر دوره رياست جمهوري هفت ساله است. و اين يك سوال اساسي را ايجاد مي كند: اينكه ايا اسد تا 2021 باقي خواهد ماند كه انتخابات بعدي را ببيند يا خير.
و اما مردم سوريه در اين بين در ميان انبوهي از رقابتها گير كرده اند كه بسيار گيج كننده است. موقعيتي را فرض كنيد كه در يك همه با هم دشمن اند همه به سمت هم اسلحه كشيده اند و كسي از شما مي پرسد، كه تو سمت كدام ما هستي؟در اين شرايط هر پاسخي، پاسخ غلط است. در اين شرايط هر پاسخي باعث مي شود كه همه به هم شليك كنند. من به مردم سوريه حق مي دهم كه به دنبال پاسخ نباشند و ارام ارام از اتاق بيرون بروند البته كه به كسانيكه مي مانند تا اتاق جنگ را خراب كنند هم حق مي دهم. مي خواهم در انتهاي بحثم دوباره برگردم به ديويد هيوز و شانزده سالگي ام، به اين حرفش كه در شرايطي كه شما مي خواهيد مانع ضرر براي خانواده تان بشويد، محق ايد كه امر اخلاقي را ناديده بگيريد. اما ناديده گرفتن يا نگرفتن اين امر در كنار خود قضاوت ديگران در مورد شما را هم باعث خواهد شد، از دلسوزي تا تنفر، انها هم حق دارند نسبت به شما هر نظري داشته باشند. چند سال پيش وقتي مقاله ام در مورد حقوق اقليتهاي جنسي در ايران را براي دپارتمان حقوق دانشگاه امستردام فرستادم، كمي بعد از اتمام كنفرانس يكي از اساتيد انجا به من ايميل زد و لينكي را فرستاد كه در صورتي كه مي خواهم دوره يك ماهه اي را در سوئيس ببينم براي همكاري با سازمانهاي مسئول در زمينه پناهندگان ايراني. من مدتي بعد جواب دادم كه مايل به اين كار نيستم و دليلم براي رد اين پيشنهاد همكاري، محافظه كاري نبود. دليلم اين بود كه من نمي خواستم ادمي باشم كه در قضاوت مي كند. من ادمي را ديده بودم كه سي سال كارش قضاوت در مورد پناهندگان بود و بعد از اين همه سال به اين نتيجه رسيده بود كه بهتر است قضاوتي نكند. من با رتبه 4 و 7 اجازه ورود به دانشگاه را نيافته بودم اما باز هم ترجيح داده بودم كه در ايران بمانم. كتابهايم خمير شده بودند يا چند تا چند تا رد مجوز شده بودند اما ترجيح داده بودم ايران بمانم. صلاحيت تدريسم رد شده بود اما ترجيح داده بودم ايران بمانم. با اين وجود به تك تك ادمهايي كه اين ترجيح را نداده بودند هم حق مي دادم و مي دهم كه در جستجوي وضعي بهتر از ايران بروند و درخواست پناهندگي بدهند. همان طور كه هم به سوري هايي كه مي روند حق مي دهم و هم به سوريهايي كه مي مانند تا بجنگند. جنگ خيلي نسبي است و تصاوير كلي داشتن از آن فقط براي رسانه هايي خوب است كه وقت كمي براي بسته بندي اخبار دارند. بسته بندي هايي كه قطعاً بدون جهت گيري هم نيست

محمد حسینی مقدم






نظرات بعضی از دوستان



Ali Akbar
نقل قول:
تحلیل جالبیه و زاویه نگاهش جدیده
حتما بخونید

Sohail Jannessari
نقل قول:
همین که بشار اسد رو «رهبر» علوی‌های سوریه دونسته نشون میده که خیلی لازم نیست بقیه‌ش خونده بشه.

Alireza Majidi
نقل قول:
اطلاعات قطعا غلط زیادی داشت.
چند بار گفته ام که خاصیت بحران سوریه در مقایسه با مصر، یمن و عراق اینه که حداقل از میانه 2013 به بعد، تقریبا هر گروه کوچکی هم برای خودش صفحات فعال توئیتری داره؛ علاوه بر اون و شاید چند برابر اون شهروندان خبرنگار هستند - البته بیش از 90 درصد فقط در قلمرو معارضان - و لذا کشف حقائق سخت نیست.
در مقایسه با اون، یمن رو می بینیم که اساسا نفوذ توئیتر و حتی فیس بوک در اون خیلی کمه. عراق رو می بینیم که فیس بوک نفوذ زیادی داره اما "سیاسی نویسی" تقریبا منحصر در پیج های خاصه...
بدتر از همه مصر بود که "25 ینایر" کاملا فیس بوکی بود و من و امثال من فکر می کردیم داره واقعیت جامعه مصر رو روایت می کنه؛ و فقط زمانی جا خوردیم که دیدیم مرسی رئیس جمهور شد...



نقل قول:
اما نکته دوم اینه که نویسنده ظاهرا به صورت مستقیم در دمشق حضور داشته و با متن مردم - نه گروه هایی خاص - وارد گفت و گو شده.
لذا قطعا در میان اطلاعات مغلوط، اطلاعات مهم و در خور توجه هم داره.



نقل قول:
اصولا خودم هم در سال 2012 تا حد زیادی گرفتار این مشکل بودم:
وقتی می بینی جامعه محیطت اطلاعات واقعا ضعیف و اشتباهی از تحولات یک منطقه ای دارند که تو اطلاعات بیش تری داری؛ ناگهان "اغوا" می شی و "تصور می کنی" در مقام "راوی کل" می تونی همه ابعاد رو برشماری.
این می شه در مقام راوی کل باید اطلاعاتی رو بدی که بخشیش واقعا اشتباهه



سلیمان
نقل قول:
من کامل خوندم مقاله رو. جالب بود و برای جلب نظر طیف گسترده از مخاطبهای کمتر معتقد ، چیز خوبیه.





safaeei آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following 2 Users Say Thank You to safaeei For This Useful Post:
قدیمی 29-09-2015, 20:07   #2
اگه نباشه جاش خالی می مونه
 
Alessandro آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jul 2014
نوشته ها: 185
Thanks: 83
Thanked 372 Times in 173 Posts
پیش فرض

مقاله جالبی بود
نقل قول:
هيچ وقت به اين فكر نمي كنيم كه نيروهاي حزب الله ممكن است فرماندهان ايراني سپاه را با ار پي جي بزنند ولي اين اتفاقها افتاده.
نقل قول:
در ماجراي گروگانگيري 5 ايراني توسط جبهه ازاد (كه گفته شد مهندسيني بودند كه مشغول راه اندازي نيروگاه سيكل تركيبي جندر بوده اند)، ارتش ازاد از نيروهاي اسد درخواست مي كند كه در قبال ازادي اين پنج نفر سرهنگ حسين هرموش را ازاد كنند. اسد در جواب، فرداي ان روز هرموش را اعدام مي كند و ايران با عصانيت از اين موضوع، ازادي گروگانهايش را از كانال تركيه پيگيري مي كند.
برای این دو تا لینکی چیزی دارید؟

امضای Alessandro بــابـــــا آبــــــ داد

بــابـــــا نــــــان داد

بعــــــدش جنگ شد

بــابـــــا جــــــــان داد...
Alessandro آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
The Following User Says Thank You to Alessandro For This Useful Post:
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان



کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
چچنی ها در سوریه چه می کنند؟ محبّ الزهراء اخبار جهان اسلام 2 02-06-2016 23:39
عاشورا را جشن بگیرید! / واردات زنان مصنوعی به سوریه + تصاویر محب المهدي (عج) اخبار جهان اسلام 0 27-04-2014 09:30
گیرافتادن ظریف در دام العربیه علیه حزب‌الله لبنان hossein1 اخبار سیاست داخلی 0 26-01-2014 12:54
ظریف: همه گروه های مسلح از جمله حزب الله باید از سوریه خارج شوند گلنرگس اخبار سیاست داخلی 0 25-01-2014 22:43
سلفی ها چه کسانی هستند؟ FOAD وهابیت 0 27-06-2013 23:33

TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 01:05 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1