شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > اهل بيت (عليهم السلام)


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 30-03-2012, 20:25   #1
اخراج شده
 
يادشهيد آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Nov 2011
نوشته ها: 3,189
Thanks: 8,807
Thanked 4,774 Times in 2,280 Posts
پیش فرض رفتار با زيردستان

رفتار با زيردستان




سيره معصومين(عليهم السلام) با زيردستان
چکيده
زيردستان که تحت سرپرستي مولا و صاحب خود زندگي مي کنند، حقوق زيادي بر عهده سرپرست خانواده دارند. معصومين(عليهم السلام) به عنوان سرمشق مسلمانان، رفتارهاي ارزشمندي با زيردستان و به خصوص خادمان و کنيزان داشته اند که آثار اخلاقي و تربيتي فراواني به دنبال داشته، گذشت از خطاهاي آنان، تلاش براي آزاد سازي بردگان، خوش حال کردن آنان با آزاد کردن، هم نشيني با زيردستان، توجه به خواسته هاي ايشان و مانند اينها در سيره پيامبر(صلي الله عليه وآله) و اهل بيت(عليهم السلام) است.
نحوه رفتار پيامبر(صلي الله عليه وآله) و اهل بيت(عليهم السلام) با زيردستان در الگودهي براي اقتدا به آن اولياي الهي بسيار با اهميت و تأثيرگذار است. سيره معصومين(عليهم السلام) و چگونگي برخورد آنان با خادمان و کنيزان و ديگر زيردستان، امروزه در رفتار با کارمندان و کارگران دولتي و خصوصي کاربرد وسيع دارد و مي توان از رفتار آن بزرگواران آموخت.
تربيت معنوي زيردستان

خدمت کاران که در خانه ارباب زندگي مي کنند، آن چه در آن خانه مي بينند، فرا مي گيرند. آموزش هاي ارباب به زيردستان، در تربيت آنها بسيار مؤثراست؛ از اين رو، کنيزاني که در خانه معصومين(عليهم السلام) بودند و با ايشان سروکار داشتند، اخلاق و رفتار آنان را آموخته بودند. يکي از کنيزان تربيت يافته خانه معصومين(عليهم السلام)، فضه، خدمتکار فاطمه زهرا (عليهاالسلام) است که با خوي فاطمي پرورش يافته است. درباره ي فضه گفته اند: فضه، خدمتکار حضرت زهرا (عليهاالسلام) است که پيامبر(صلي الله عليه وآله) او را براي کمک به فاطمه(عليهم السلام) تعيين کرد. او زني عالم، فصيح، حافظ قرآن بود و در ايمان و تقوا و زهد و ورع در درجه عالي قرار داشت و محبتش به اهل بيت(عليهم السلام) مشهوراست. بلاغت کلام و نيکويي بيانش نيز بر کسي پوشيده نيست. او فقط کمک کار منزل نبود، بلکه شاگرد فاطمه (عليهاالسلام)، تربيت يافته او و پيوسته همراه آن حضرت بود.(1)
صميميت با زيردستان

معصومين(عليهم السلام) با زيردستان، کنيزان و خادمان خود بر سر يک سفره غذا مي خوردند. درباره ي امام رضا(عليه السلام) نقل شده است که آن حضرت با غلامان بر سر يک سفره غذا ميل مي کردند. شخصي از اهالي بلخ مي گويد: با حضرت رضا(عليه السلام) در سفر به خراسان همراه بودم. هنگام صرف غذا، همه ي افراد به همراه امام(عليه السلام) بر سر يک صفره نشستند. من به امام عرض کردم: براي شما سفره اي جداگانه مي اندازيم. حضرت فرمود: «مه! ان الرب تبارک و تعالي واحد والام واحده والاب واحد والجزاء بالاعمال؛(2) ساکت شو! پروردگار ما يکي، پدران ما يکي، مادران ما يکي، پاداش هم در برابر عمل دريافت مي کنيم».
هرگاه معصومين(عليهم السلام) مي ديدند که خادمان از خستگي يا کم خوابي، بيرون از خانه به خواب رفته اند، بدون آن که آنها را سرزنش کنند، در کنار آنان مي نشستند و با مهرباني بيدارشان مي کردند. درباره ي امام صادق(عليه السلام) روايت شده است که با حلم و بردباري با خادمي که به خواب رفته بود، برخورد کرد. ابوحفصه گويد: امام صادق(عليه السلام) غلامش را پي حاجتي فرستاد و او دير کرد. امام به دنبال وي رفت و ديد در جايي خوابيده است. کنارش نشست و به صورتش باد زد تا بيدار شد. به او فرمود: «يا فلان! والله ما ذلک تنام الليل و النهار لک الليل ولنا منک النهار؛(3) اي غلام! اين چه کاري است؟ شب و روز مي خوابي! شب بخواب و روز به کارها برس».
تعليم شيوه ي محاسبه به زيردستان

معصومين(عليهم السلام) سعي داشتند روش حساب رسي و عفو و بخشش را به زيردستان و غلامان خود آموزش بدهند. امام سجاد(عليه السلام) شيوه ي ثبت لغزش ها، درخواست بخشش، ثبت اعمال و محاسبه روز قيامت را در ماه رمضان به کنيزان و غلامان تعليم مي دادند. در اين زمينه آمده است: امام سجاد(عليه السلام) وقتي ماه رمضان فرا مي رسيد، هرگز کسي را کتک نمي زد و اگر کنيز و غلامي مرتکب خطا مي شد، آن را يادداشت مي کرد. در شب آخر ماه رمضان همه را جمع مي کرد و آن يادداشت را بيروني مي آورد و به تک تک خادمان و کنيزان مي فرمود: تو چنين کاري را انجام دادي. آنان نيز به خطايي که مرتکب شده بودند، اعتراف مي کردند. وقتي همه اعتراف مي نمودند، امام در وسط آنها مي ايستاد و مي فرمود: با صداي بلند بگوييد: اي علي بن الحسين(عليه السلام)! پروردگارت همه اعمالت را ثبت کرده است؛ چنان که تو اعمال ريز و درشت ما را يادداشت کرده اي. پس اي علي بن الحسين(عليه السلام)! يادآور روزي را که در برابر پروردگار حکيم و عادل قرار گيري که بر هيچ کسي ظلم نمي کند. پس تو ما را ببخش و از خطاي ما درگذر تا خدا از تو درگذرد؛ زيرا چون خدا مي فرمايد: ببخشيد و از خطاي ديگران بگذريد. آيا دوست نداريد که خداوند شما را ببخشد؟ او رحمت و بخشش را بر خود لازم کرده است.(4)
مهر و محبت با زيردستان

رفتار پيامبر(صلي الله عليه وآله) و ائمه اطهار(عليهم السلام) با کنيزان و خدمتکاران، همراه با مهر و محبت و عفو و گذشت بوده است؛ به گونه اي که حتي با مشاهده خطا و اشتباه نيز، نه تنها آنها را سرزنش نمي کردند، بلکه با مهر و محبت با ايشان برخورد مي کردند و چه بسا آنان را در راه خدا آزاد مي نمودند. اين شيوه رفتار، با زيردستان، سبب مي شد که بسياري از زيردستان از خطاي خود پشيمان شوند و هرگز آن را تکرار نکنند.
ام ايمن، کنيز عبدالله بن عبد المطلب و به نقلي کنيز آمنه، مادر رسول خدا(صلي الله عليه وآله) بود که او را به رسول الله(صلي الله عليه وآله) بخشيد. پس از رحلت آمنه، سرپرستي پيغمبر(صلي الله عليه وآله) با ام ايمن بود و رسول خدا(صلي الله عليه وآله) مي فرمود: «ام ايمن امي بعد امي؛ ام ايمن، مادر دوم من است». حضرت پس از ازدواج با خديجه (عليهاالسلام)، ام ايمن، را آزاد کرد. ام ايمن حبشي بود و در اوايل دعوت پيامبر(صلي الله عليه وآله) اسلام آورد و به حبشه و مدينه مهاجرت نمود. وي در جنگ احد شرکت داشت و به لشکريان آب مي رسانيد و زخمي ها را مداوا مي کرد و در غزوه خيبر نيز با رسول خدا(صلي الله عليه وآله) بود و با محبت فراواني که به ايشان داشت، پيوسته خدمت آن حضرت شرفياب مي شد. رسول خدا(صلي الله عليه وآله) فرمود: هر که مايل است با زني از اهل بهشت ازدواج کند، با ام ايمن ازدواج نمايد.(5) مهر پيامبر(صلي الله عليه وآله) آن چنان در دل ام ايمن جا گرفته بود که او همواره در خدمت حضرت بود. ام ايمن، در شب زفاف حضرت زهرا (عليهاالسلام) سرپرستي اطفال آن حضرت را بر عهده داشت و هنگام رحلت و غسل حضرت زهرا (عليهاالسلام) نيز حضور داشت.
امام صادق(عليه السلام) فرمود: هنگامي که وفات فاطمه (عليهاالسلام) نزديک شد، به دنبال ام ايمن فرستاد؛ زيرا او نزد پيامبر(صلي الله عليه وآله) از همه ي زنان مطمئن تر بود. ام ايمن در احاديث و اخبار ائمه اطهار(عليهم السلام)، مورد ستايش قرار گرفته است. از جمله آنها، حديثي است که معروف به حديث ام ايمن است و شهادتي است که درباره فدک در حق فاطمه (عليهاالسلام) داد.(6) پسر ام ايمن از شيعيان نزديک اميرالمومنين، علي(عليه السلام) بود. محدثان شيعه و سني نقل کرده اند که چون فاطمه (عليهاالسلام) جهان را وداع گفت، ام ايمن نتوانست جاي خالي آن حضرت را ببيند، پس با زبان روزه از مدينه بيرون رفت و در آن هواي گرم، عطش بر او غالب شد. نگاهي به آسمان کرد و گفت خداوندا! مرا تشنه مي خواهي، با اين که خادم دختر پيغمبر تو هستم؟ در اين هنگام دلوي از آسمان نازل شد و ام ايمن سيراب گشت.(7)
مدارا با زيردستان

رفتار معصومين(عليهم السلام) با زيردستان، همواره با مهر و محبت و عفو و بخشش بوده است. برخورد محبت آميز، چشم پوشي از لغزش و مدارا با خدمتکاران، در سيره پيامبر(صلي الله عليه وآله) و اهل بيت(عليهم السلام) فراوان مشاهده مي شود. هر جا برخورد آنان با زيردستان را مطالعه کنيم، با بزرگ منشي و مداراي ايشان مواجه مي شويم، با اين که در عصر معصومين(عليهم السلام) با حقارت به غلامان و کنيزان نگاه مي شد و حقوقي برايش قايل نبودند، اما پيامبر(صلي الله عليه وآله) و اهل بيت(عليهم السلام) تفاوتي ميان بردگان و مردم ديگر قائل نبودند. آنان همان احترامي که به افراد عادي داشتند، با زيردستان نيز از خود نشان مي دادند. معصومين(عليهم السلام)، بسياري از بردگان و کنيزان را با درآمد شخصي خود، در راه خدا آزاد مي نمودند.
در سيره امام علي(عليه السلام) آمده است که آن حضرت، هزار بنده را با مزد کارش آزاد کرد.(8) ابي اسامه، زيد شحام از امام صادق(عليه السلام) نيز روايت کرده است که فرمود: «ان اميرالمومنين(عليهم السلام) اعتق الف مملوک من کد يده؛(9) اميرالمومنين علي(عليه السلام) هزار بنده را از دست رنج خودش در راه خدا آزاد کرد». سمندي از ابي عبدالله(عليهم السلام) نقل کرده است که فرمود: «کان اميرالمومنين(عليهم السلام) يضرب بالمر ويستخرج الارضين و انه اعتق الف مملوک من کد يده؛(10) علي(عليه السلام) بيل مي زد و در زمين کار مي کرد و هزار برده را با دست رنج خويش آزاد کرد».
گذشت از لغزش زيردستان

در سيره امام سجاد(عليه السلام) آمده است که غلامش مرتکب خطايي شد و آن اشتباه به مرگ يکي از فرزندان آن حشرت منجر گرديد. حضرت به جاي آن که او را کيفر دهد، او را در راه خدا آزاد کرد. ماجرا اين بود که تعدادي مهمان در خانه امام سجاد(عليه السلام) حضور داشتند. خادم آن حضرت عجله و بي احتياطي کرد و ظرف غذايي که در تنور بود، بر سر کودک امام ريخت و آن بچه در اثر سوختگي از دنيا رفت. غلام مضطرب و نگران شد. امام به او فرمود: «انت حر فانک لم تعتمده؛(11) تو آزاد هستي، زيرا تو تقصيري نداشتي و عمدي در کار نبوده است». هم چنين نقل شده است که خادم علي به الحسين(عليه السلام) گناهي مرتکب شد که بايد مجازات مي شد. امام تازيانه را برداشت تا او را کيفر کند، امام به فرمود: «قل للذين آمنوا يغفروا للذين لايرجون ايام الله؛ بگو براي کساني که ايمان آورده اند، کساني را که اميد به رحمت خدا ندارند ببخشند. غلام عرض کرد: من چنين نيستم، بلکه به رحمت خدا اميدوار و از خوف او هراسانم. آن گاه حضرت تازيانه را انداخت و فرمود: «انت عتيق؛(12) تو آزاد هستي».
هم چنين نقل شده است که امام سجاد(عليه السلام) در يک روز، دو مرتبه خدمتکارش را صدا زد و وي پاسخ نداد. براي بار سوم که او را خواست، پاسخ داد، امام فرمود: فرزندم! آيا صداي مرا نشنيدي؟ گفت: بله، شنيدم. فرمود : چرا جواب ندادي؟ گفت: چون از خشم و غضب شما ايمن هستم. فرمود: سپاس خدايي را که خدمتگزارم را از من ايمن ساخته است.(13)
امام علي(عليه السلام) در يک روز، غلامي را چندين را صدا زد، ولي او پاسخ نداد. از خانه خارج شد، غلام را ديد که پشت در ايستاده است. فرمود: چرا پاسخ مرا ندادي؟ عرض کرد: اول اين که حال و حوصله نداشتم و دوم اين که از عکس العمل شما در امان بودم. امام فرمود: «الحمدالله الذي جعلني ممن يامنه خلقه امض فانت حرلوجه الله؛(14) سپاس خدا را که مخلوق خويش را از من ايمن گردانيده است. برو؛ به خاطر خدا رهايت کردم».
خادمي از خادمان امام حسن مجتبي(عليه السلام) کاري انجام داد که بايد مجازات مي شد. امام دستور داد که او را کيفر دهند. خادم عرض کرد: مولاي من! آنها که مردم را مورد عفو قرار مي دهند. حضرت فرمود: از تو گذشتم. آن گاه خادم گفت: يا مولاي من! خداوند نيکوکاران را دوست دارد. حضرت در پاسخ فرمود: «انت حرلوجه الله و لک ضعف ما کنت اعطيک؛(15) تو را در راه خدا آزاد کردم و براي توست دو برابر آن چه دادم».
هم چنين روايت شده است که امام حسن مجتبي(عليه السلام) گوسفند زيبايي در خانه نگه داري مي کرد. روزي ديد که پاي گوسفند، شکسته است. به غلامش فرمود: چه کسي پاي گوسفند را شکسته است؟ گفت: من شکستم. امام فرمود: چرا اين کار را کردي؟ گفت: مي خواستم شمارا ناراحت کنم. امام(عليه السلام) لبخندي زد و فرمود: «لأفرحنک انت حر لوجه الله؛(16) من هم در عوض تو را خوشحال مي کنم؛ تو در راه خدا آزاد هستي».
سفيان ثوري، يکي از شاگردان امام صادق(عليه السلام) مي گويد: روزي نزد آن حضرت رفتم و ديدم که رنگ چهره شان دگرگون است؛ سبب را پرسيدم. فرمود: من اهل خانه را از اين که بالاي بام بروند، منع کرده بودم. امروز که وارد منزل شدم، ديدم يکي از کنيزان که مسئول تربيت فرزندم مي باشد، با آن کودک از نردبان بالا رفته است. او تا مرا ديد. يکه خورد و کودک از دست او رها شد و بر زمين افتاد و از دنيا رفت. من براي مرگ کودک برافروخته نيستم، بلکه از اين ناراحتم که چرا اين کنيز از من وحشت کرده است! آن گاه امام(عليه السلام) رو به کنيز کرد و دوبار فرمود:«بر تو عيبي نيست؛ تو را آزاد کردم»!(17)
توصيه به عفو زيردستان

معصومين(عليهم السلام) افزون بر آن که با ديگران و به خصوص با زيردستان مدارا مي کردند، مردم را نيز به اين کار سفارش مي نمودند. شخصي از بد رفتاري خدمتکارانش نزد رسول خدا(صلي الله عليه وآله) شکايت کرد. پيامبر(صلي الله عليه وآله) فرمود: آنها را عفو کن تا اصلاح شوند. آن مرد گفت: اي فرستاده خدا(صلي الله عليه وآله)! آنها در بي ادبي يکسان نيستند. حضرت دوباره فرمود: آنها را ببخش و نسبت به آنها گذشت داشته باش. آن مرد چنين کرد.(18)
رسول خدا(صلي الله عليه وآله) فرمود: آيا شما را از بدترين مردم آگاه سازم؟ گفتند: بله، يا رسول الله(صلي الله عليه وآله) فرمود: بدترين مردم کساني هستند که تنها به سفر مي روند، هديه را نمي پذيرند و زيردستان خود را آزار مي دهند.(19)
خودداري از امر و نهي زيردستان

انس بن مالک مي گويد: ده سال پيامبر(صلي الله عليه وآله) را خدمت کردم، هرگز اُف به من نگفت و هر کاري که انجام دادم، نگفت چرا انجام دادي و از کاري که ترک کردم، نگفت چرا ترک کردي.(20) نوح بن شعيب از دو تن از خادمان امام رضا(عليه السلام) به نام هاي ياسر و نادر روايت کرده است: امام رضا(عليه السلام) به خدمتکارانش توصيه کرده بود که هرگاه وارد خانه شدم و شما مشغول خوردن غذا بوديد، از جا بلند نشويد. نادر مي گويد: امام رضا(عليه السلام) خيلي متواضعانه با ما برخورد مي کرد و لقمه به من مي داد. هم چنين فرمود: «ان قمت علي رؤوسکم و انتم تاکلون فلا تقوموا حتي تفرغوا؛(21) اگر من در حال غذا خوردن نزد شما آمدم، تا غذا تمام نشده از جاي خود حرکت نکنيد». او مي افزايد که گاهي امام صدا مي زد و در پاسخ مي گفتيم: ما در حال صرف غذا هستيم. حضرت مي فرمود: بگذاريد آنها غذايشان را تمام کنند.
همکاري با زيردستان

درباره ي رسول خدا(صلي الله عليه وآله) نقل شده است که آن حضرت، کفش خود را پينه مي زد، لباسش را مي دوخت، در خانه را باز مي کرد، شير گوسفندان را مي دوشيد، شتر را مي بست و مي دوشيد و هرگاه خدمتکارش از کار خسته مي شد، به کمکش مي شتافت و اگر خدمتکارش گندم و جو آسياب مي کرد، با او همکاري مي نمود.(22)
در سيره فاطمه زهرا(عليهاالسلام) نقل شده است که آن حضرت، کار خانه را با فضه تقسيم کرده بود. سلمان مي گويد: به خانه فاطمه(عليهاالسلام) رفتم. نشسته بود و با آسيابي که در مقابلش نهاده بود، جو آرد مي کرد، در حالي که دسته آسياب خوني شده بود. حسين(عليه السلام) هم در گوشه خانه از گرسنگي گريه مي کرد. گفتم: اي دختر رسول خدا(صلي الله عليه وآله)! کف دست هايت زخم شده است. چرا اين کارها را به فضه واگذار نمي کني؟ فرمود: «اوصاني رسول الله(صلي الله عليه وآله) ان تکون الخدمه لها يوما فکان امس يوم خدمتها؛(23) رسول خدا(صلي الله عليه وآله) به من سفارش کرده که يک روز فضه کار کند (و روز ديگر من)، ديروز نوبت فضه بود».
توجه به نياز زيردستان

امام باقر(عليه السلام) مي فرمايد: علي(عليه السلام) به بازار پارچه فروشان رفت و به فروشنده اي فرمود: دو جامه به من بفروش. آن مرد گفت: اي اميرمؤمنان(عليهم السلام)! آن چه مطلوب شما است، نزد من است. چون پارچه فروش، امام را شناخت، امام [از او خريد نکرد و] گذشت و نزديک جواني ايستاد و دو جامه خريد؛ يکي را به سه درهم و ديگري را به دو درهم. آن گاه به قنبر فرمود: اي قنبر! تو اين جامه را که به سه درهم خريدم بردار. قنبر گفت: شما به آن سزاوارتريد؛ منبر مي رويد و براي مردم، سخنراني مي کنيد. علي(عليه السلام) فرمود: تو جواني و خواسته هاي جواني داري و من از پروردگارم خجالت مي کشم که خود را بر تو، مقدم بدارم.(24)
علي(عليه السلام) نياز قنبر را مي دانست و از طرفي هم مي دانست که او توان خريد پيراهن را ندارد؛ از اين رو، نياز او را به بهترين شکل برطرف کرد. اين رفتار امام علي(عليه السلام) با صحابه جوان خود، الگوي خوبي براي کساني است که خادم و زيردست دارند و بايد نيازهاي زيردستان را بشناسند و براي رفع آنها تلاش نمايند. امام علي(عليه السلام) نياز قنبر را شناخت و پيراهن گرانبها را که شايسته خودش بود، به وي بخشيد و او را بر خود مقدم داشت. اين کار امام علي(عليه السلام) درسي است براي همه مسلمانان که به شخصيت زيردستان احترام بگذارند، نسبت به آنان مهربان باشند و اين مهرباني را در عمل نشان دهند.
امام سجاد(عليه السلام) خدمتکاران خود را جمع مي کرد و به آنها مي گفت: هر که خواسته اي دارد، بگويد تا به خواسته او عمل کنم. وي هر ماه خدمتکاران را دعوت مي کرد و به آنان مي فرمود: هر که علاقه به ازدواج دارد، زمينه ي ازدواجش را فراهم مي کنم يا مي خواهد فروخته شود، مي فروشم و يا خواهان آزادي است، آزادش مي کنم. اگر غلامان و کنيزان جواب منفي مي دادند، حضرت سه بار مي فرمود: خدايا شاهد باش. اگر همه ساکت بودند، به همسرانش مي فرمود: از آنها بپرسيد که چه مي خواهند و به خواسته شان عمل کنيد.(25)
تشويق به ازدواج با کنيزان

هم کفو بودن زن و مرد در اسلام مورد اهميت است. زن و مرد نبايد از نظر فکري، فرهنگي و اجتماعي تفاوت هاي زيادي داشته باشند؛ وگرنه ممکن است که زندگي آنان چندان دوامي پيدا نکند. تجربه نيز ثابت کرده است که تفاوت هاي فاحش خانوادگي و فرهنگي مرد و زن، موجب اختلاف و در نهايت سبب فروپاشي نظام خانواده مي شود. با اين حال، سيره معصومين(عليهم السلام) در ازدواج، هميشه اين گونه نبوده که با طبقات بالاي جامعه پيوند زناشويي برقرار کنند، و چه بسا با اين انديشه مخالفت مي کردند. امام صادق(عليه السلام) فرمود: رسول خدا(صلي الله عليه وآله) «ضباعه» دختر زبير بن عبدالمطلب را که از شريف ترين خاندان قريش بود، به عقد مقدادبن اسود که مردي فقير بود، درآورد تا انديشه تفاوت طبقاتي در ازدواج از بين برود.(26) هم چنين آن حضرت فرمود: پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله) زنان قريش را به ازدواج بردگان در مي آورد تا اختلاف طبقاتي از بين برود.(27) امام کاظم(عليه السلام) فرمود: «اتخذوا القيان فان لهن فطنا و عقولا ليست لکثير من النساء؛(28) کنيزان را به همسري برگزينيد؛ زيرا آنها از زيرکي و عقلي برخوردارند که بسياري از زنان آزاد برخوردار نيستند».
معصومين(عليهم السلام) افزون بر اين که ديگران را به ازدواج با کنيزان تشويق مي کردند، خودشان هم با برخي کنيزان ازدواج کرده اند؛ چنان که مادران بسياري از امام معصوم(عليهم السلام) کنيز بوده اند. امام صادق(عليه السلام) فرمود: مردي در مدينه صاحب کنيزي ام ولد بود و فوت کرد. امام سجاد(عليه السلام)، پس از خريدن و آزاد کردن آن کنيز، با او ازدواج نمود. اين خبر به عبدالملک بن مروان رسيد. وي نامه اي بدين شرح به امام سجاد(عليه السلام) نوشت: آيا در ميان قريش و بزرگان عرب، زني يافت نمي شد که تو را از ازدواج با ام ولد بي نياز کند؟ امام در پاسخ نوشت: خداوند به برکت اسلام، پستي را برطرف ساخت و نقص و عيب را از ميان برداشت. نقصي بر مسلمان نيست، بلکه عيب جاهليت، عيب است. رسول خدا(صلي الله عليه وآله) با وجود زنان قريش، کنيزش را آزاد و با او ازدواج کرد و پيامبر(صلي الله عليه وآله) سرمشقي نيکو براي کساني است که اميد رحمت به خدا و روز قيامت را دارند.(29)
سيره معصومين(عليهم السلام) اين بوده است که پس از آزاد کردن کنيزان، با آنها ازدواج مي کردند و حتي افرادي را تعيين مي کردند و يا مبلغي معين براي خريد کنيزان مشخص مي فرستادند. مرحوم کليني به نقل از پدر عيسي بن عبدالرحمن سرگذشت ارتباط حميده، همسر امام صادق(عليه السلام) را خانه عصمت و طهارت چنين نقل مي کند: ابن عکاشه نزد امام باقر(عليه السلام) بود و عرض کرد: چرا براي ابوعبدالله(عليهم السلام) همسر نمي گيريد؟ فرمود: به زودي برده فروشي از اهل بربر مي آيد و با اين کيسه پول، دختري برايش مي خريم. دختر خريده شد و او را نزد امام باقر(عليه السلام) آوردند. امام باقر(عليه السلام) خدارا حمد گفت، سپس به کنيز فرمود: نامت چيست؟ گفت: حميده. امام(عليهم السلام) فرمود: «حميده في الدنيا، محموده في الاخره؛(30) در دنيا حميده باشي و در آخرت محمود (پسنديده) ». به من بگو که دوشيزه هستي يا بيوه؟ کنيز گفت: دوشيزه ام. سپس امام باقر(عليه السلام) به فرزندش، جعفر(عليهم السلام) فرمود: او را به همسري بگير. پس از آن، بهترين شخص روي زمين، يعني موسي بن جعفر(عليه السلام) متولد شد.(31)
از سيره معصومين(عليهم السلام) فهميده مي شود که همسران برخي از معصومين(عليهم السلام) کنيز بودند که در جنگ ها به اسارت مسلمانان در مي آمدند و يا از بازار برده فروشان خريداري مي شدند. اگر اين عمل را مورد دقت و تأمل قرار دهيم، آثار مفيد اخلاقي و تربيتي آن را در مي يابيم. همسر امام صادق، امام کاظم، امام رضا، امام جواد، امام هادي و امام عسکري(عليه السلام) همه کنيز بودند و اين افتخاري براي طبقه پايين اجتماع است که مادران و همسران ائمه اطهار(عليهم السلام) از طبقه ايشان بوده اند.
پي نوشت ها :

1. رياحين الشريعه، ج2، ص315به بعد.
2. بحارالانوار، ج49، ص101.
3. اصول کافي، ج2، ص118.
4. بحارالانوار، ج46، ص104-105.
5. زنان قهرمان، ج1، ص120.
6. زنان قهرمان، ج1، ص121.
7. رياحين الشريعه، ج2، ص327-333.
8. «وان اميرالمومنين(عليهم السلام) اعتق الف مملوک من ماله و کديده» (فروع کافي، ج5، کتاب المعيشه؛ باب مايجب الاتقداء بالائمه(عليهم السلام)، ص 74، حديث 2).
9. همان؛ ح4.
10. بحارالانوار؛ ج41، ص37و حيله الابرار، ج1، ص362.
11. همان، ج46، ص99.
12. بحارالانوار، ج41، ص37و حيله الابرار، ج1، ص100.
13. همان، ج46، ص56.
14. همان، ج41، ص48.
15. بحارالانوار، ج43، ص352.
16. مقتل خوارزمي، ج1، ص127.
17. سيره معصومين(عليهم السلام)، ص 185(به نقل از بحارالانوار، ک46، ص99).
18. ميزان الحکمه، ج6، واژه «عفو»، ص371.
19. المحاسن، ص356.
20. سنن النبي، ص52.
21. بحارالانوار، ج49، ص102.
22. سنن النبي، ص73.
23. بحارالانوار، ج43، ص28.
24. حکمت نامه جوان، ص286.
25. سفينه البحار، ج2، مکارم اخلاق علي بن الحسين(عليه السلام)، ص 707.
26. «عن جعفر بن محمد(عليهم السلام) انه قال: «زوج رسول الله(صلي الله عليه و آله) المقداد بن الاسود ضباعه بنت الزبير بن عبدالمطلب، ثم قال: وانما زوجتها المقداد ليتواضع المناکح و التتأسوا برسول الله(صلي الله عليه و آله) و لتعلموا ان اکرمکم عندالله اتقاکم» (مستدرک الوسائل، ج14، کتاب النکاح، ابواب مقدمات النکاح، باب 22، ص184).
27. عنه(عليهم السلام): «ان رسول الله(صلي الله عليه و آله) زوج الموالي القرشيات، ليتضع المناکح و ليتأسوا فيها جمعيا برسول الله(صلي الله عليه و آله)» (مستدرک الوسايل، ج14، ص184).
28. اصول کافي، ج1، ص543.
29. عن جعفربن محمد(عليهم السلام) انه قال: کان بالمدينه رجل من العرب له ام ولد، فمات عنها، فتروجها علي بن الحسين(عليه السلام)، فبلغ ذلک عبدالملک بن مروان، فکتب اليه: اما کان في قريش و افناء العرب کفايه تحجزک عن ام ولد رجل؟ فکتب اليه علي بن الحسين(عليه السلام): «اما بعد فان الله تبارک و تعالي رفع بالاسلام الخسيسه و اتم به الناقصه ولا لوم علي امري، مسلم و انما اللوم لوم الجاهليه و قد اعتق رسول الله(صلي الله عليه و آله) امته و تزوجها و عنده نساء من قريش و «في رسول الله اسوه حسنه لمن کان يرجو الله و اليوم الاخر» (مستدرک الوسائل، ج14، ص187).
30. سفينه البحار، ماده «حمد».
31. اصول کافي، ج1، کتاب الحجه، مولد موسي بن جعفر(عليه السلام)، ص 543، حديث 1.

منبع: سيره اخلاقي و تربيتي معصومين (عليهم السلام)


يادشهيد آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
The Following 2 Users Say Thank You to يادشهيد For This Useful Post:
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان



کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
اسلام اجباری ایرانیان يادشهيد خبر گوناگون 0 18-02-2012 18:16
مدرس پرچمدار مبارزه با رضاخان يادشهيد شخصيت های مرتبط با جهان اسلام 0 29-01-2012 16:43
ادب برابر خدا يادشهيد آداب 2 01-01-2012 15:14
راهكارهاي افزايش رفتارهاي شايسته در كودك vorojax کودک ، نوجوان و جوانان 0 19-08-2011 14:02
رفتار چیست و چه ویژگیهایی دارد ؟ پولدار روانشناسی 1 09-12-2010 23:20

TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 12:32 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1