| شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید. |
|
![]() |
|
|||||||
| مباحث ديگر بخش اسلامی در صورتی که برای موضوع مرتبط با اسلام خود بخش مناسبی پیدا نکردید آن را در این بخش قرار دهید. |
![]() |
|
|
LinkBack | ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع | نحوه نمایش |
|
|
#1 |
|
مدیرکل انجمنهای نور آسمان
![]() تاریخ عضویت: Jun 2008
محل سکونت: همشهری حضرت عشق
نوشته ها: 6,459
Thanks: 4,792 Thanked 8,691 Times in 2,712 Posts |
اراده و مشیت الهی یكی از صفات كمال خداوند صفت مشیت و اراده است، چنان كه مرید از اسماء الهی به شمار آمده است. در قرآن كریم در مورد خداوند واژههای مشیت، اراده و مرید به كار نرفته است، ولی در آیات بسیار واژههای: شاء الله، یشاء الله، اراد الله، أردنا، یرید الله و نرید به كار رفته است. با توجه به این افعال، صفت مشیت و اراده، و اسم شائی و مرید انتزاع گردیده و به عنوان صفات و اسماء الهی به كار رفتهاند. گذشته از این كاربرد صفات و اسماء یاد شده در روایات زیر یافت میشود.[1]
عدهای از متكلمان مشیت و اراده را یك صفت دانستهاند، و عدهای از آنان آنها را دو صفت جداگانه دانستهاند، و در تفاوت آن دو، وجوهی نقل شده است.[2] آنچه از كاربردهای قرآنی مربوط به این دو واژه استفاده میشود این است كه مشیت فقط در امور تكوینی به كار رفته است، ولی اراده هم در امور تكوینی به كار رفته است و هم در امور تشریعی. با توجه به مجموع آیات و روایات میتوان گفت اراده و مشیت در خداوند بیانگر یك صفت میباشند. اقوال در حقیقت اراده در این كه حقیقت اراده در خداوند چیست، و آیا از صفات ذات است یا صفات فعل، آراء مختلفی از سوی فلاسفه و متكلمین اظهار شده است: 1. اراده خداوند نسبت به افعال خود (اراده تكوینی) همان ایجاد افعال است. و اراده او نسبت به افعال بشر (اراده تشریعی) امر به افعال است. شیخ مفید این نظریه را برگزیده است.[3] علامه طباطبایی نیز اراده تكوینی خداوند را از صفات فعل خداوند دانسته و گفته است: «ارادهای كه به خداوند نسبت داده میشود از مقام فعل او انتزاع میگردد، یا از خود فعل كه در خارج تحقق مییابد. و یا از تحقق تامه فعل».[4] 2. اراده تكوینی خداوند عبارت است از علم خداوند به این كه فعل هماهنگ با نظام احسن است. این نظریه مشهور میان فلاسفه اسلامی است.[5] 3. اراده تكوینی خداوند عبارت است از علم خداوند به این كه فعل مشتمل بر مصلحت برای انسان و موجودات دیگر است. متكلمان معتزله و امامیه طرفداران این نظریهاند. آنان این علم را داعی مینامند.[6] 4. اراده خداوند صفتی است غیر از علم و قدرت و دیگر صفات ذاتی، و از صفات ذاتی و ازلی خداوند است. این نظریه مورد قبول اشاعره است.[7] 5. اراده خداوند صفتی ذاتی است غیر از دیگر صفات ذاتی، و در عین حال حادث است. حال یا حادث در ذات است چنان كه «كرامیه»[8] گفتهاند، یا حادث است نه در ذات و نه در غیر ذات (حادث لا فی محل) چنان كه ابو علی و ابوهاشم گفتهاند.[9] 6. اراده از صفات ذات الهی است، ولی معنی سلبی دارد؛ یعنی فاعلیت خداوند از روی اكراه یا سهو نیست (آگاهانه و از روی اختیار است). این نظریه را حسین[10] نجار از متكلمان معتزلی برگزیده است.[11] 7. حقیقت اراده، ابتهاج و رضا است و بر دو قسم است: ابتهاج و رضای ذاتی كه اراده ذاتی است، و ابتهاج و رضای فعلی كه اراده فعلی است. از آن جا كه خداوند وجود صرف و محض است، مبتهج بالذات است، و ذات او مرضی ذاتش میباشد. (رضای بالذات = اراده ذاتی)، و از طرفی، ابتهاج و رضای ذاتی مستلزم ابتهاج و رضا در مرحله فعل است، زیرا: من أحب شیئاً أحب آثاره. (ابتهاج و رضا در مرحله فعل = اراده فعلی) محقق اصفهانی معروف به كمپانی[12] این نظریه را برگزیده است.[13] ارزیابی اقوال نظریه نخست، اراده را فقط از صفات فعل دانسته است. این نظریه با احادیثی كه از ائمه طاهرین ـ علیهم السلام ـ درباره اراده و مشیت الهی روایت شده است هماهنگ است. توضیح آن پس از این خواهد آمد. نظریه دوم و سوم در این جهت كه آن را به علم ازلی الهی تفسیر كردهاند، توافق دارند. اما تفاوت آنها در این است كه در نظریه نخست اراده به علم به نظام أحسن تفسیر شده است، و در نظریه دوم، اراده به علم به مصلحت داشتن فعل. تفسیر اول با معیارهای عقل نظری هماهنگ است، و نظریه دوم با موازین عقل عملی. بحث أحسن بودن نظام در حوزه عقل نظری است و بحث مصلحت داشتن فعل در حوزه عقل عملی. نقد این دو نظریه پس از این خواهد آمد. برای نظریه چهارم، هیچ گونه توضیح و توجیهی نقل نشده و صرفاً به صورت یك ادعا مطرح شده است. نقد آن در تحقیقی كه پس از این خواهد آمد، روشن خواهد شد. نظریه پنجم: در عین این كه اراده را از صفات ذاتی خداوند دانسته، آن را حادث انگاشته است. بدیهی است ازلیت و حدوث با یكدیگر سازگاری ندارد. نظریه ششم: نیز پذیرفته نیست، زیرا اراده از صفات ثبوتی است نه از صفات سلبی، بنابراین نباید آن را به صفت سلبی باز گرداند. نقطه قوت نظریه هفتم این است كه اراده را در دو مقام ذات و فعل تفسیر كرده است، ولی اشكال آن در این است كه مفاهیم ابتهاج و رضا، غیر از مفاهیم مشیت و اراده است. و ارجاع یكی از آن دو به دیگری، از قبیل ارجاع علم به قدرت است، كه قابل قبول نیست. گذشته از این، روایات بر این كه اراده از صفات فعل و حادث است، نه از صفات ذات، تصریح دارند. تحقیق در اصل اراده الهی معیار اثبات صفات ثبوتیه در خداوند این است كه هر صفتی كه از كمالات موجود بما هو موجود (موجود مطلق) باشد، به نحو اكمل و اتم در خداوند موجود است؛ زیرا محال است كه خداوند كه واجب الوجود بالذات است، كمالات وجودی را نداشته باشد. اما برخی از صفات از كمالات موجود خاصی است، نه موجود بما هو موجود، مثلاً دیدن با دستگاه بینایی، توانایی بر راه رفتن و مانند آن (از كمالات موجودات طبیعی)، چنین كمالات وجودی را نمیتوان برای خداوند اثبات كرد، زیرا مستلزم جسمانیت و حركت و تغییر و دیگر صفات نقص است كه با امكان و نیازمندی ملازمه دارند. از سوی دیگر، راه شناخت این كه كدام صفت، از كمالات موجود بما هو موجود است یا از كمالات موجودی خاص (موجودات طبیعی)، این است كه ویژگیهای امكانی، مادی و طبیعی آن را از آن بگیریم. معنایی كه پس از پیرایش باقی میماند، از صفات كمال وجودی (موجود مطلق) است، ولی اگر با پیرایش آن ویژگیها، اصل آن صفت نیز از بین برود، آن صفت از كمالات موجود خاص است نه موجود بما هو موجود، مثلاً علم در انسان ویژگیهایی دارد كه پس از پیرایش آن از آن ویژگیها، آنچه باقی میماند همانا انكشاف و حضور است، یعنی واقعیت معلوم نزد نفس، حضور و انكشاف مییابد، و این حقیقت علم است. این حقیقت را برای خداوند ثابت میكنیم. اكنون، اگر این روش را در اراده به كار بریم خواهید دید كه جز صفت اختیار، صفت دیگری باقی نمیماند، حقیقت اراده در انسان حالتی است نفسانی كه پس از علم و شوق حاصل میشود. این حالت نفسانی تنها در مورد كارهای عضوی (افعال جوارحی) لازم است اما در مورد كارهای درونی (افعال جوانحی) كه اراده نیز از آنهاست، لازم نیست. یعنی اراده در عین این كه از افعال اختیاری نفس است، ولی مسبوق به اراده نیست. از سوی دیگر، آن گاه كه فعل تحقق یابد، اراده از بین میرود. در حالی كه صفت اختیار، قبل از فعل، و پس از فعل و در حال انجام فعل ثابت و باقی است. از تحلیل یاد شده به دست میآید كه آنچه از صفات كمال برای موجود بما هو موجود است، صفت اختیار است، نه صفت اراده، و آنچه صفت ذاتی است اختیار است نه اراده. آری اراده در مقام فعل انتزاع میشود، همان گونه كه صفت رزق و رازق از مقام فعل انتزاع میگردد. تمامیت اسباب و مقدمات فعل هم به خداوند نسبت داده میشود، (نسبت فاعلی) و هم به فعلی (نسبت قابلی و معلولی). به لحاظ نسبت اول خداوند مرید نامیده میشود و اراده الهی انتزاع میگردد، و به لحاظ نسبت دوم، فعل، مراد خداوند میباشد.[14] یادآور میشویم، بحث كنونی درباره بازگشت حقیقت اراده به علم یا قدرت است، نه وحدت مصداقی آنها. كه مقتضای توحید صفاتی است. مثلاً مفهوم و حقیقت علم غیر از مفهوم و حقیقت قدرت است، اگر چه از نظر مصداق در ذات الهی وحدت دارند. اراده الهی در روایات همان گونه كه پیش از این یادآور شدیم، اراده در روایات از صفات فعل خداوند به شمار آمده، و به حادث بودن آن تصریح شده است. چنان كه تفسیر آن به علم ازلی نیز انكار شده است. اینك نمونههایی از روایات را یادآور میشویم: 1. محمد بن مسلم از امام صادق ـ علیه السلام ـ روایت كرده كه فرمود: «المشیه محدثه[15]؛ مشیت خداوند حادث است.» 2. در حدیثی كه صفوان بن یحیی از امام كاظم ـ علیه السلام ـ نقل كرده است، امام ـ علیه السلام ـ پس از بیان ویژگیهای اراده در انسان، و این كه این ویژگیها در مورد خداوند محال است. فرموده است: «فاراده الله هی الفعل لا غیر ذلك، یقول له كُن فیكون».[16] 3. عاصم بن حمید از امام صادق ـ علیه السلام ـ پرسید: آیا خداوند از ازل مرید بوده است؟ امام ـ علیه السلام ـ فرمود: «ان المرید لایكون الا المراد معه، بل لم یزل عالما قدراً ثم اراد؛[17] مرید بدون مراد نخواهد بود (اگر خداوند از ازل مرید میبود، همه موجودات قدیم میبودند). خداوند از ازل عالم و قادر بود، آن گاه اراده نمود». 4. بكیر بن اعین از امام صادق ـ علیه السلام ـ پرسید: آیا علم و مشیت خداوند مختلفاند یا همگون؟ امام ـ علیه السلام ـ فرمود: «علم غیر از اراده است، به گواه این كه ما میگوییم: فلان كار را انجام خواهم داد اگر خدا بخواهد، ولی نمیگوییم فلان كار را انجام خواهم داد اگر خدا بداند.[1] . ر.ك شیخ صدوق، كتاب توحید، باب صفات ذات و صفات فعل، و باب مشیت و اراده. [2] . ر.ك راغب اصفهانی، المفردات، واژههای اراده و مشیت. [3] .شیخ مفید، اوائل المقالات، ص 58. [4] . علامه طباطبایی، نهایه الحكمه، مرحله 12، فصل 10. [5] . حكیم سبزواری، شرح منظومه، فریده دوم، مبحث اراده؛ صدر المتألهین، اسفاره، ج 6، ص 317. [6] . محقق طوسی، قواعد العقائد، ص 57. [7] . سید شریف گرگانی، شرح المواقف، ج 8، ص 81ـ87. [8] . پیروان محمد بن كرام سجستانی، متوفای 255 هجری قمری. این فرقه به تجسیم و تشبیه گرایی داشتهاند. [9] . محقق طوسی، قواعد العقائد، ص 57؛ سعد الدین تفتازانی، شرح مقاصد، ج 4، ص 128. [10] . ابو عبدالله حسین نجار رازی، متوفای 320 هـ . [11] . تفتازانی، شرح المقاصد، ج 4، ص 129؛ علامه حلی، كشف المراد، مقصد سوم، فصل دوم، مسئله چهارم. [12] . مؤلف كتاب مهم و معروف «نهایه الدرایه» كه حاشیهای است بر كتاب كفایه الأصول محقق خراسانی. [13] . نهایه الدرایه، ج 1، ص 116. [14] . علامه طباطبایی، نهایه الحكمه، مرحله دوازدهم، فصل سیزدهم؛ اسفار، ج 6، ص 315ـ316 و ص 353 (تعالیق علامه طباطبایی). [15] . شیخ صدوق، كتاب توحید، باب صفات ذات، حدیث 18. [16] . همان، حدیث 17. [17] . همان، حدیث 15. علی ربانی گلپایگانی - عقاید استدلالی andisheqom.net |
|
|
|
| لینک ها | |
| The Following 3 Users Say Thank You to خادم المهدی(عج) For This Useful Post: |
|
|
#2 |
|
مدیرکل انجمنهای نور آسمان
![]() تاریخ عضویت: Jun 2008
محل سکونت: همشهری حضرت عشق
نوشته ها: 6,459
Thanks: 4,792 Thanked 8,691 Times in 2,712 Posts |
مشيت الهي "مشیت" از مادهی "شیء" مصدر "شاء، یشاء" است که در لغت از آن به اراده تعبیر شده؛ و در اصطلاح به معنی تمایل یافتن به سوی چیزی تا حدّی که به طلب آن چیز منجر شود. از آنجا که این لفظ در نزد متکلمین از الفاظ مشترک بین خدا و خلق میباشد، راغب آن را به معنی "ایجاد کردن شیء" و "اصابت کردن" معنا نموده با این تفصیل که مشیت در مورد خدا به معنی ایجاد و وجود شیء است و در صورتی که برای انسانها استعمال گردد، به معنی اصابت میباشد.[1] لازم به ذکر است که قرآن از مشیت الهی با تعابیری از قبیل "شاء" و "أراد" و مشتقات آن دو یاد نموده که مادهی "شاء" 227 بار و مادهی "اراده" 147بار در قرآن به کار رفته است. این کثرت کاربرد نشانی از اهمیت ویژهی این موضوع از دیدگاه توحیدی اسلام میباشد. مشیت خدا از منظر قرآن یکی از صفات کمال خداوند که گاه به صورت ضمنی و گاه با صراحت، در قرآن مطرح شده و در طول تاریخ نیز یکی از جنجالیترین مباحث کلامی و تفسیری را به خود اختصاص داده،[2] مسئلهی مشیت خداوند است. در قرآن، آیات فراوانی دالّ بر تسلط کامل خداوند بر تمام امورات هستی است[3] که همهی اتفاقات عالم را بر اساس مشیت الهی معرفی نموده و انسان را فاقد هیچگونه اختیاری نشان میدهند: «قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِی الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیدِكَ الْخَیرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَیءٍ قَدیر»[4] «بگو: بار خدایا، تویى دارنده مُلك. به هر كه بخواهى مُلك مىدهى و از هر كه بخواهى مُلك مىستانى. هر كس را كه بخواهى عزت مىدهى و هر كس را كه بخواهى ذلت مىدهى؛ همهی نیكیها به دست توست و تو بر هر كارى توانایى.» اما در کنار این آیات، آیاتی نیز هستند که انسان را صاحب اختیار معرفی کرده و او را عامل تغییر در سرنوشت خود میداند و لذا برای انسان مسئولیتهایی معین شده و ثواب و عقاب بر آنها مترتب شده است: «وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْیؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیكْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنا لِلظَّالِمینَ ناراً أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها ...»[5] «بگو: این سخن حق از جانب پروردگار شماست. هر كه بخواهد ایمان بیاورد و هر كه بخواهد كافر شود. ما براى كافران آتشى كه لهیب آن همه را دربرمىگیرد، آماده كردهایم...» جمع این آیات به این صورت است که اختیار انسان، اختیار مطلق و در عرض مشیت خدا نیست؛ چرا که اگر بپذیریم، انسان مختار محض است، باید به این نکته ملتزم شویم که موجودی یافت شده که از دایرهی حکومت و قدرت خداوند خارج است و این شرک بوده و با توحید افعالی خداوند در تعارض است.[6] و از سوی دیگر اگر بپذیریم انسان مجبور محض است، در این صورت نتیجهای جز لغویت تکلیف و جزا نخواهد داشت و این عقیده با حق انتخاب در انسانها که امری بدیهی است، منافات دارد؛ لذا حق اینست که نظام آفرینش بر اساس امر بینالامرین تدوین شده؛ یعنی قدرت، عقل، شعور، آزادی در انتخاب و ارادهی ما از اوست و در طول اراده و مشیت الهی بوده و معلول آن است؛ زیرا خداوند تمام مقدمات و لوازم اراده و إعمال آن را در اختیار ما قرار داده و این ما هستیم که تصمیم نهایی را در انجام یا ترک امور إتخاذ میکنیم. پس از آن جهت که افعال ما لازمهی مقدماتى بوده كه خدای رحمان به ما عنایت کرده، هم مىتوان این لوازم را به او نسبت داد و هم به كسى كه افعال را انجام داده است. بنابراین نه تنها بین این دو دسته از آیات هیچگونه تقابل و تعارضی وجود ندارد، بلکه بین آنها همگونی خاصی وجود دارد.[7] اقسام مشیت الهی مشیت خدا در دو محور بحث میشود: 1. مشیت تکوینی: مشیت تکوینی عبارت است از مقام ایجاد اشیاء، که مخصوص خداوند بوده و بر اساس علم و حکمت و مصلحت خود آنها را ایجاد مینماید و از آنجا که این مقام عین حق است و از قدرت لایزال الهی سرچشمه میگیرد، تخلف از آن امکانپذیر نمیباشد و بندگان در این حوزه حق اختیار ندارند:[8] «تُولِجُ اللَّیلَ فِی النَّهارِ وَ تُولِجُ النَّهارَ فِی اللَّیلِ وَ تُخْرِجُ الْحَی مِنَ الْمَیتِ وَ تُخْرِجُ الْمَیتَ مِنَ الْحَی وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَیرِ حِساب»[9] «شب را در روز داخل مىكنى، و روز را در شب و زنده را از مرده بیرون مىآورى، و مرده را زنده و به هر كس بخواهى، بدون حساب، روزى مىبخشى» این آیه چند نمونه از مصادیق امور تکوینی را ذکر نموده که در ارتباط با تکوین و تقدیر خداوند است و از محدودهی ارادهی مخلوقات خارج است.[10] 2. مشیت تشریعی: مشیت تشریعی اینست که خداوند با ارسال رسولان، بندگان را از آنچه به مصلحت و یا ضرر آنهاست، آگاه مینماید تا با اختیار خود و بدون هیچگونه إجبار به فعل یا ترک، آنها را انجام داده یا ترک کنند؛ لذا تخلف از آن امکانپذیر بوده و قرآن اشاره به این مشیت میفرماید:[11] «إِنَّا هَدَیناهُ السَّبیلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً»[12] «ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاكر باشد (و پذیرا گردد) یا ناسپاس!» رابطهی مشیت و علم خدا تدبیر عالم در نظام آفرینش أحسن بر اساس مشیت خداوندی، اقتضا میکند که خداوند به تمام امور احاطه و علم تام داشته تا چیزی از امور عالم از او مخفی نماند؛[13] لذا میتوان گفت که علم حضوری به جمیع اشیاء و مخلوقات یکی از لوازم مهم در مشیت الهی میباشد: «یعْلَمُ ما بَینَ أَیدیهِمْ وَ ماخَلْفَهُمْ وَ لایحیطُونَ بِشَیءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِما شاء...»[14] «آنچه را در پیش روى آنها [بندگان] و پشت سرشان است مىداند (و گذشته و آینده، در پیشگاه علم او، یكسان است.) و كسى از علم او آگاه نمىگردد، جز به مقدارى كه او بخواهد. (اوست كه به همه چیز آگاه است و علم و دانش محدود دیگران، پرتوى از علم بىپایان و نامحدود اوست)...» در این آیه به احاطهی علمی خداوند اشاره شده که از لوازم تمامیت تدبیر امورات عالم است و خداوند با این آیه میفهماند که تدبیر عالم، خاص اوست؛ چرا كه تنها او به روابط بین موجودات آگاه بوده و تنها مشیت اوست که در عالم جریان دارد.[15] رابطهی مشیت و قدرت خدا مشیت خداوند یکی از آثار و تجلّیات قدرت خداوندی است؛ زیرا حقیقت قدرت، کنار زدن حدود بوده و هر چه محدودیتها، کمتر و ضعیفتر باشد، نشانی از کاملتر بودن قدرت است.[16] از آنجا که خداوند قادر مطلق است، چیزی در مقابل او نیست تا او را محدود گرداند؛ لذا مشیت او نیز به طور نامحدود نافذ بوده و قرآن دربارهی قدرت نامحدود خداوند و نفوذ مشیت در تمام امور میفرماید: «وَ رَبُّكَ یخْلُقُ ما یشاءُ وَ یخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِیرَةُ»[17] «پروردگار تو هر چه بخواهد مىآفریند، و هر چه بخواهد برمىگزیند؛ آنان (در برابر او) اختیارى ندارند» آیه در مقام بیان این نکته است که تنها مؤثر در عالم، خداست و هیچ چیزى در عالم وجود ندارد كه خداى متعال را مجبور به كاری بكند؛ فلذا او مختار حقیقى است.[18] تفاوت مشیت بندگان با مشیت الهی 1. عدم احتیاج به وجود لوازم: یکی از تفاوتهایی که بین مشیت خدا و مشیت بندگان وجود دارد اینست که مشیت مخلوقات به شرطی در خارج محقق میشود که لوازم آن وجود داشته باشد؛ یعنی، توجه به مشیء و تصور آن، تمایل و رغبت به سوی آن، عزم و تصمیم بر اجرای آن و مهمتر از همه اینکه مشیت بندگان منوط به اذن خداست... اما مشیت خدا به هیچ یک از این امور احتیاج ندارد چرا که خداوند بر همهی اشیاء، علم حضوری و احاطه داشته و به مجرد اراده، ایجاد و تحقق مییابد.[19] «إِنَّما إِلهُكُمُ اللَّهُ الَّذی لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَسِعَ كُلَّ شَیءٍ عِلْماً»[20] «معبود شما تنها خداوندى است كه جز او معبودى نیست و علم او همه چیز را فرا گرفته است!» آیه بر این نکته دلالت دارد که علم خداوند که از صفات ذاتی اوست، نامحدود بوده و بر همه چیز احاطهی کامل داشته و با این حساب، خداوند نیازی به مقدمه چینی و فراهم آوردن لوازم ندارد.[21] «إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»[22] «فرمان او چنین است که هر گاه چیزی را اراده کند، تنها به آن میگوید: "موجود باش"، آن نیز بیدرنگ موجود میشود.» 2. مطلق و نامحدود بودن: از دیگر تفاوتهای مشیت خداوند با مشیت بندگان این است که مشیت بندگان محدود و مقید به قیود فروانی است، زیرا همانطور که گفته شد، مشیت از تجلیات و آثار قدرت و علم است و قدرت مطلق و علم مطلق در هستی، از آن خداست و دیگر مخلوقات از علم و قدرتی محدود که از قدرت بیانتهاء خداوند سرچشمه گرفته، برخوردارند؛ لذا محدودهی مشیت و اختیار مخلوقات، به اندازهی علم و قدرت آنهاست.[23] قرآن دربارهی محدود بودن بندگان و وابستگی مشیت آنان به مشیت خداوند میفرماید: «وَ لاتَقُولَنَّ لِشَیءٍ إِنِّی فاعِلٌ ذلِكَ غَداً إِلاَّ أَنْیشاءَ اللَّهُ وَ اذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسیتَ وَ قُلْ عَسى أَنْیهْدِینِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هذا رَشَداً»[24] «و هرگز در مورد كارى نگو: من فردا آن را انجام مىدهم، مگر اینكه خدا بخواهد! و هر گاه فراموش كردى، (جبران كن) و پروردگارت را به خاطر بیاور و بگو: امیدوارم كه پروردگارم مرا به راهى روشنتر از این هدایت كند!» آیه بیانگر این نکته است که چون انسان دارای علم و قدرت محدودی است و به موانعی که در آینده رخ میدهد، علم ندارد؛ لذا مشیت او نیز محدود و وابسته به مشیت خداوند بوده و بدون مشیت خدا هیچگونه کاری از پیش نمیبرد.[25] سوء استفاده مشرکان از مشیت خدا مشرکان برای فرار از ایمان به توحید و نبوت به مشیت خدا احتجاج نمودهاند: «وَ قالُوا لَوْ شاءَ الرَّحْمنُ ما عَبَدْناهُمْ...»[26] «آنان گفتند: اگر خداوند رحمان مىخواست ما آنها را پرستش نمىكردیم!...» و جهت فرار از انفاق به فقراء اینگونه توجیه میکنند: «وَ إِذا قیلَ لَهُمْ أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ قالَ الَّذینَ كَفَرُوا لِلَّذینَ آمَنُوا أَنُطْعِمُ مَنْ لَوْ یشاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ...»[27] «و هنگامى كه به آنان گفته شود: از آنچه خدا به شما روزى كرده انفاق كنید!، كافران به مؤمنان مىگویند: "آیا ما كسى را اطعام كنیم كه اگر خدا مىخواست او را اطعام مىكرد؟! (پس خدا خواسته است او گرسنه باشد)"؛ شما فقط در گمراهى آشكارید!...» و خیلی از آیات دیگر[28] که بهانهی مشرکان را در برابر اعمال پوچشان به تصویر کشیده است. در این آیات مشرکان بین مشیت تکوینی و تشریعی خلط کرده و مشیت تشریعی خدا را نادیده گرفتهاند؛ چرا که موارد مذکور در آیات، در حوزهی مشیت تشریعی خداوند است نه مشیت تکوینی؛ ولی کفار این موارد را از مشیت تکوینی خدا دانسته و خود را در عدم ایمان به توحید و نبوت و یا انفاق به زیر دستان، مقهور مشیت خدا دانستهاند.[29] [1]. راغب اصفهانی، حسینبنمحمد؛ مفردات فی غریبالقرآن، تحقیق: صفوان عدنان داودی، دمشق بیروت، دارالعلم الدارالشامیة، 1412ق، چاپ اول، ص471 و ابن منظور، محمدبنمکرم؛ لسان العرب، بیروت، دار صادر، 1414، ج1، ص 103. [2] برخی از مفسرین، ذیل آیات مورد بحث در مقاله، به مباحث "جبر و اختیار"، "قضا و قدر" و...پرداختهاند. برای آشنایی بیشتر با این موضوع می توان به کتاب آشنائی با قرآن اثر استاد مرتضی مطهری، ج سوم) تفسیر آیاتی از سورههای انفال و توبه، ص 121_139، مراجعه نمود. [3] علاوه بر آیاتی که در این مقاله به آنها اشاره میشود، به این آیات نیز میتوان اشاره نمود: بقره/213 و 247، آل عمران/37، رعد/26و 39، ابراهیم/4، انسان/30، تکویر/29 و.... [4]. آل عمران/26. [5]. کهف/29. [6]. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران؛ تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1374ش، چاپ اول، ج12، ص 389. [7] همان، ج10، ص163 و ج5، ص 385. [8]. طباطبائی(علامه)، سیّد محمدحسین؛ المیزان فی تفسیرالقرآن، قم، جامعۀ مدرسین، 1417ق، چاپ پنجم، ج12، ص249. [9]. آل عمران/27. [10]. مصطفوی، حسن؛ تفسیر روشن، تهران، مرکز نشر کتاب، 1380ش، چاپ اول، ج4، ص144و 145. [11]. طیب، سید عبدالحسین؛ أطیب البیان فی تفسیرالقرآن، تهران، اسلام، 1378ش، چاپ دوم، ج5، ص388. [12]. انسان/3، و آیهی 29 کهف نیز اشاره به این مطلب است که در صدر مقاله مطرح شد. [13]. مصطفوی، حسن؛ التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، تهران، بنگاه، ترجمه و نشر کتاب، 1360ش، ج6، ص156. [14]. بقره/255. [15]. المیزان فی تفسیرالقرآن، ج2، ص335. [16] التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج6، ص 158 و تفسیر روشن، ج6، ص 95. [17]. قصص/ 68. [18]. المیزان فی تفسیرالقرآن، ج16، ص 66. [19]. التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج6، ص158. [20]. طه/98. [21]. أطیب البیان فی تفسیرالقرآن، ج9، ص91 و 92. [22]. یس/82. [23]. المیزان فی تفسیرالقرآن، ج12، ص 279. [24]. کهف/23و24. [25]. تفسیر نمونه، ج12، ص385. [26]. زخرف/20. [27]. یس/47. [28]. أنعام/ 148، نحل/35 و فصلت/14. [29]. المیزان فی تفسیرالقرآن، ج18، ص91و92. نویسنده : محمد مؤذني pajoohe.com |
|
|
|
| لینک ها | |
| The Following User Says Thank You to خادم المهدی(عج) For This Useful Post: |
![]() |
آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان
| برچسب ها |
| مشیت, اراده |
| کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان) | |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
|
|
موضوعات مشابه
|
||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| متن كامل وصیتنامه الهی سیاسی امام خمینی(ره) | velayatmadar | رهبری | 1 | 29-06-2012 21:49 |
| اسماء الهی از منظر عرفانی امام خمینی قدس سره | محسن رحمتی | عرفان | 0 | 28-11-2010 22:05 |
| معرفت نفس در تفسیر المیزان | محسن رحمتی | عرفان | 2 | 26-11-2010 22:57 |
| امام مهدى(علیه السلام) و فلسفه تاریخ | hossein moradi | امام زمان عجل الله تعالی فرجه | 0 | 27-09-2010 15:21 |
| عدل و حکمت | s.ali | پرسش و پاسخ | 1 | 26-10-2008 23:36 |
تولبار اختصاصی nooreaseman.com
مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.